به من رحم کن یا ارحم الراحمین

استغفرالله ربی و اتوب الیه
دارم دق می کنم از تنهایی
دارم می سوزم از ترسِ بدون تو موندن!

هیچ وقت فکر نمی کردم بدون تو موندن و تنهای تنهای تنها راهی رو طی کردن، این قدر سخت باشه!

سرما و تاریکی
تنهایی و تنهایی
ناامیدی و یاسی که مثل خوره داره جان و روحم رو می خوره!

دارم می لرزم از ترس بدون تو زیستن
هراس بدون تو مردن، داره نَفَسم رو بند میاره!

مال و منال، زن و بچه، خونه و ماشین، حساب بانکی پرپول و فک و فامیلِ دوروبر
هیچ کدوم جای تو رو نمی گیرن

وقتی که از ترس تنهایی، نصفه شب از خواب می پرم، چشمم که به زن و بچه ام که دورو برم هستند می افته، می رم توی حیاط، عین بچه ها از ترس گریه می کنم.
تنهایی ناله می زنم و می سوزم. طوری که هیچکس از خواب بلند نشه و در ترس من شریک نشه!

دارم می ترسم
اهل و عیال که هیچی، همه مردم شهر هم از خواب بپرن و بیان کنارم، هیچ کدان نه می تونن بفهمن من از چی می ترسم، نه می تونن ترس منو تحمل کنند یا دلداریم بدن!

دارم می ترسم از روزی ...
نه؛ از شبی تاریک و سرد
بی همه
و مهمتر از همه
بی تو
در بیابان برهوت، رها و سرگردان، متوهم و هراسان از دیو و دد!

دارم می لرزم و اشک تلخ می ریزم از ترسی که تنهایی بدون تو رو بهم تزریق می کنه.
از عذابت نمی ترسم
از تنهایی بدون تو می ترسم!

احساس می کنم بدجوری گول دورو بری هام رو خوردم.
زن و بچه شدن وبال گردنم.
دوست و رفیق امروزی هم که بهشون کلی امید بستم، به راحتی ولم می کنند.
فقط کافیه گوشه پرده اعمالم رو براشون بزنی کنار!

رفقای شهیدم که بیست سی سال پیش، از سر دل سیری و خنده! یک قولی دادند و رفتند.
اونم اون قدر گذشته و فراموش شده که من توی این سی سال، سی هزار بار قول هایی رو که به اونا داده بودم، فراموش کردم و عین خیالم نیست.

خدایا دارم می ترسم
از بی تو بودن
از بی تو موندن
از بی تو در برهوت قیامت رها شدن
از بی تو حتی در بهشت رفتن و ...
از بی تو و تنها، در جهنم، به پای گناهان خودکرده، سوختن و ساختن!

خودت خوب می دونی
در انتهای اسفل السافلین هم که باشم، یاد تو آروم دلمه و سردی بخش وجودم در اوج سوزش.

پس خدایا
به من رحم کن.
به پدر و مادرم رحم کن.
به خانوادم رحم کن.
به دوستانی که خیلی مدیونشون هستم رحم کن.

ای امید دل تنهایان و ترسیدگانی چون من
هر گناهی که این سال ها و روزها مرتکب شدم، فقط از ترس تنهایی بوده!
تو که اینارو خوب می دونی
پس بهم رحم کن!

به اشک های اندک امشبم از کابوس و ترس
به خواست پدر و مادر و دوستانی که برام عاقبت بخیری دعا کردن
 رحم کن!

خیلی ترسیدم
و می ترسم از تنهایی شب اول
نه ...
از بی تو زیستن
بی تو مردن
بی تو موندن!
و از تنهایی دائم همیشگی


چه خوش ندای اذانت صدام می کنه
اذان بگو موذن
اذان بگو

آخیش ...
آروم گرفتم
چه قدر خوبه با تو زیستن
با تو بودن
و با تو ...

به من رحم می کنی
یا ارحم الراحمین
؟!!!

شما هم حلال کنید که سخت محتاجم.

هنگامه اذان صبح
جمعه 21 شهریور 1393

/ 1 نظر / 33 بازدید
جواد

اوقات خوش ان بود که با دوست به سر رفت[گل]