خواندنی های جالب و خنده دار از سخنرانی ها – 2

دو سه سال پیش، بچه های اسلامشهر دعوت کردند تا برای مراسم هفته بسیج، به مسجد آنها بروم و خاطراتی از شهدا تعریف کنم.
شاید بزرگترین نفرینی که شهدا در حق امثال من کردند، این بود که آنها بروند و من بمانم تا با روسیاهی، شکستگی و خستگی، از آن عزیزان و حماسه و عشق شان خاطره تعریف کنم. آن هم برای بچه بسیجی های مخلصی که عاشقانه منتظر شنیدن آن خاطرات از زبان الکن و قاصر امثال بنده هستند.

القصه!
وقتی وارد مسجد شدم، دیدم چند تایی روحانی نشسته اند و در کنارشان خانواده معظم شهدا. بچه های جوان و نوجوان بسیجی هم با لباس و تیپ زیبای خود، صف بسته بودند.

مجری رفت پشت تریبون ایستاد و پس از قرائت چند خطی شعر، به حضار نوید داد که:
- امروز میهمان عزیزی در جمع ماست که عطر و بوی شهدا را با خود آورده است ...
و در معرفی این میهمان عزیز و ارجمند! گفت:
- هم اکنون در خدمت دانشمند فرزانه، استاد معظم، حضرت حجت الاسلام ...

تا این را گفت، با خودم گفتم:
- حالا باید یکی دو ساعت پای صحبت حاج آقا بشینم.
چون قبلا به دعوت کنندگان گفته بودم که برنامه مرا بگذارند اول مراسم که زود برگردم و به کارهای دیگرم برسم. با این حساب ذکر خاطرات من می افتاد بعد صحبت های دانشمند فرزانه و ...

در همین حال و هوا بودم و با خودم کلنجار می رفتم که مجری ادامه داد:
- دانشمند فرزانه، استاد معظم، حضرت حجت الاسلام والمسلمین حمید داودآبادی. از ایشون دعوت می کنم تا ما را به فیض اکمل برسانند. شما هم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد، ایشان را همراهی کنید.

رنگم پرید. دوروبرم را نگاه کردم. کسی جز خودم را ندیدم. ولی هر چه فکر کردم، هیچ کدام از این القاب در من نبود. نگاه مجری و اشارات او را که دیدم، متوجه شدم با بنده است.
بسم الله گفتم و رفتم پشت تریبون. پس از سلام  به حضار گفتم:
- ببخشید، ظاهرا قرار بوده میهمان دیگری این جا تشریف بیاورند، چون بنده نه دانشمند هستم و نه فرزانه. اسمم حمیده. به خدا تا امروزحتی یک خط هم از کتب فقهی مثل "جامع المقدمات" و غیره رو هم نخوندم. اینو گفتم که یه وقت فکر نکنید این آخونده که خلع لباسش کردند، واسه چی اومده سخنرانی ...
بعدا فهمیدم این شیطنت، از طرف یکی از بچه ها آب می خورد که نتوانسته بودم بروم هیئت شان سخنرانی و این طوری خواسته بود مرا یک گوش مالی حسابی بدهد که داد!

/ 5 نظر / 145 بازدید
مجنون

دستش درد نکنه شیطنت بامزه ای بودش کلی خندیدیم

علی

سلام علیکم بنده از دیدن چهره شما و خواندن خاطرات شما لذت میبرم خدا شما و امثال شمارا برای انقلاب و اسلام نگه دارد و در روز قیامت با هم رزمانتان مهشو نماید

طلبه

سلام کتاب جامع المقدمات کتاب ادبیات عرب است . کتاب فقهی نیست! خدا حفظتان کند.

منا

سلام ممنون بابت خاطره زیباتون انشالا همیشه موفق باشید.

الهام

سلام واییییییییییییی چه تخسی بوده خیلی خاطره باحالی بودا