نذر صلوات برای سلامتی آنان که قبولشان ندارم!

اگر درست یادم باشد، در زندگی، برای سلامتی دونفر که شدیدا از خودشان، تفکرشان و عملکردشان بیزار و متنفرم، صلوات نذر کردم.

اولین بار هنگامی بود که اسفند ماه 1378، گروهی شدیدا مشکوک و مبهم، دست به ترور مشکوک (و به اعتقاد شخصی بنده، کاملا ساختگی) زدند.
"سعید حجاریان"، عضو سابق مجاهدین خلق در قبل از انقلاب، پیر امنیتی و اطلاعاتی و از دست اندرکاران فعال دهه 60 در برابر منافقین بود. مغز اصلاحات و در یک کلام، "مردی که زیاد می دانست"، در حرکتی سازماندهی شده و کاملا مشکوک، توسط عده ای جوان، که تا پیش از آن، خانه شان محل تبلیغات اصلاح طلبان بود و همین سعید خان حجاریان در آنجا برایشان داد سخن سر می داد،  مورد ترور قرار گرفت.

این که کی طراحی کرد و کی زد و چرا حجاریان از ضارب خود (که با دو سه واسطه باهم فامیل می باشند) شکایت نکرد، بماند!

آن ایام، فضای سیاسی کشور به خاطر حکومت مردان امنیتی خاتمی که همواره در پی بحران سازی و روبه رو کردن مردم با نظام جمهوری اسلامی بودند، شدیدا ملتهب و آماده انفجار بود.
اصلاح طلبان که فضای دانشگاهها را در 18 تیر 78 ملتهب و آشوب زده کرده بودند، شدیدا دنبال "شهیدسازی" برای الگو و پرچم قراردادن برای قشر دانشجو بودند.

یک گلوله نابجا و مشکوک، داشت این فرصت طلایی را به اصلاح طلبان که خود خدای کارهای امنیتی و ... بودند، می داد.
وقتی روزنامه های زنجیره ای در حرکتی حساب شده، تصویر فرضی فردی را با چفیه به عنوان ضارب حجاریان منتشر کردند، معلوم شد چه حوادث بدی در پیش است.
شب ها، جلوی بیمارستان سینا، مملو بود از کسانی که اگرچه در ظاهر برای شفای او، ولی به نظر من، برای مرگ او دعا می کردند!
آری مرگ او!
با مرگ حجاریان، فتنه ای که در 18 تیر در کوی دانشگاه کلید خورد ولی با تدبیر عظیم رهبری فروکش کرد، جرقه لازم برای انفجار را به دست می آورد و خدا می داند چه بر سر مملکت و نظام می آمد.

چند شبی که با دوستان جلوی بیمارستان سینا رفتم، صلوات های بسیاری نذر کردم و فرستادم که سعید حجاریان نمیرد!
اگر آن زمان این خواسته قلبی خود را به دوستانم می گفتم، فکر می کردند من شیفته مغز اصلاحات هستم!
ولی نه. با سلامت حجاریان، آتش فتنه ای که بسیاری درصدد شعله ور کردن آن بودند، فروکش کرد و نقشه دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر با شکست روبرو شد.
الحمدلله

اواخر خرداد 1388، پس از انتخابات و فتنه ای که فتنه سازان بی.بی.سی و آمریکا به راه انداختند، چندبار از خدا برای سلامتی میرحسین موسوی صلوات نذر کردم که آسیبی به او نرسد!
بخصوص آن روز که در راهپیمایی میدان انقلاب تا میدان آزادی، بالای ماشین رفت و به خیال خودش پیروزمندانه برای هوادارانش دست تکان می داد.

الان که این خاطره را می نویسم، واقعا از تصور آنچه که ممکن بود اتفاق بیفتد، مو بر تنم راست می شود.
به قول امام صادق (ع): خدایا شکرت که دشمنان ما را از احمق ترینها قرار دادی!

آن روزها، منافقین، سلطنت طلبان، ایران گریخته ها، گوگوش و گنجی و رجوی و بهائیان و همه و همه، زیر پرچم موسوی جمع شدند و به خیال خام خودشان، نظام جمهوری اسلامی را به سقوط نزدیک می کردند!

وای اگر آن روز، منافقین که همه چیز را به نفع خود می دیدند، به ذهنشان می رسید که میرحسن را ترور کنند!
برای منافقین که ترور 16 هزار نفر از مردم ایران را در دهه 60 در کارنامه خود داشتند، ترور یک نفر دیگر هیچ کاری نداشت!

کافی بود یک احمق، یک منافق، یک تندرو و یک خودسر، گلوله ای به او شلیک می کرد ...
بدون شک انفجاری عظیم در مملکت اتفاق می افتاد که جای گفتن ندارد.

خدا را بسیار شاکرم که در آن دو حادثه، همچنان به کمک اسلام و انقلاب اسلامی آمد و در گردنه خطرناکی چون فتنه 88 که سالها آمریکا و صهیونیسم و منافقین برایش تدارک دیده بودند، یاریگرمان شد.


بدون شک خون مطهر شهدا، حرمت امام، و وجود رهبر معظم انقلاب، باعث و بانی است که خدا همچنان یار و یاورمان باشد.
الحمدلله

/ 1 نظر / 32 بازدید
اشنا

خدا روشکر....