تلخک 3

چند ماهی از افشای فسادی سنگین در یکی از ارگانهای فرهنگی گذشته بود که دیدم برخی دوستان که خودشان از منتقدین سرسخت همان مدیر بودند (و البته فقط پشت سر و در پچ پچ های غیبت گون) که دیدم همان مثلا دوستان، دیگر جواب تلفنهایم را نمی دهند.
آن هم افشای مدیری که پس از برکناری و از دست دادن میز و قدرت، زخم معده گرفت، منزوی شد و چند ماهی در بستر افتاد!

وقتی حاج .... که با یک تریلی هم نمی شود کبکبه و دبدبه اش را از ... تا تهران حمل کرد! مجبور شد رودر رو حرف دلش را که چند وقتی آزارش می داد بزند، همه چیز را فهمیدم.
حاج ... خیلی به خودش فشار آورد تا گفت:
"ببین آقا حمید، بین همه اونایی که با ما کار می کنند، این نکته هست که میگن:
"حواستون به حمید داودآبادی باشه و شدیدا ازش دوری کنید. چون اگر اون یک خطا ازتون ببینه، حیثیتتون رو می بره."

تلخ خندیدم و به آن دوست نمازشب خوان که زیارت ماهانه کربلایش ترک نمی شود! گفتم:
"حاجی جان، اگر تو و تک تک همکاران و دوستانت، از من یک خطا دیدید و سکوت کردید، بزرگترین خیانت را به من کرده اید. نامردید اگر یقه مرا نگیرید، چون خطای کوچکم، به خطاهای بزرگتر منجر خواهد شد. همان طور که چند سال فقط پشت سر فلانی نق زدید و غر زدید، تا در منجلاب قدرت فرو رفت!"

خیلی برام جالب بود.
نمی دانستم "نهی از منکر" یعنی پشت سر کسی حرف زدن و غیبت کردن و جلویش به به و چه چه کردن!
نمی دانستم افشای فساد مالی، جرم محسوب می شود!
نمی دانستم فریاد زدن در برابر اختلاس و دزدی، گناه است!
و نمی دانستم ...

ولی می دانستم:
امام صادق (ع) این حدیث را برای مسلمانان و غیرمسلمانان گفته، نه برای مدیران ... دوآتشه که یک شبه رئیس شدند و خدا را به راحتی به فراموشی سپردند:
"بهترین برادران من آنانی هستند که عیوب من را به من هدیه دهند."

یارب مباد گدا معتبر شود
گر معتبر شود، زخدا بی خبر شود!

/ 0 نظر / 34 بازدید