شهیدی که قرآن نوید شهادتش را داد

شهید بارها نوید به شهادت رسیدنش را داده بود. وی حتی وقتی از حمید می‌خواهد برای وی قرآن باز کند تا ببیند عاقبتش چه می‌شود آیه معروفِ «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می‌آید تا قرآن نیز نویدی بر شهادت این نوجوان پاکباخته بدهد.

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/7/23/426703_849.jpg



خبرگزاری فارس - کتاب و ادبیات: دفاع مقدس واژه‌ای آشنا در فرهنگ واژگانی مردم ساکن در جغرافیای مرزهای ایران است. حال عده‌ای نسبت به این واژه از نگاه تقدس و ارزش می‌نگرند و گروهی نه تنها تقدسی برای آن قائل آن نیستند بلکه حتی بروز جنگ را یک رفتار غیرانسانی و بر مبنای دنیا طلبی تفسیر کرده‌اند. در ادبیات نیز همین تقسیم بندی وجود دارد، عده‌ای در مسیر ادبیات دفاع مقدس قلم‌ها زده ولی دسته مقابل نه تنها چیزی از جنگ نگفته بلکه به ادبیات ضد جنگ رو آورده است.

ادبیات روایی دفاع مقدس یکی از گونه‌هایی است که در سال‌های اخیر و با توجه به تاکید رهبر جانباز انقلاب مبنی بر مکتوب نمودن خاطرات رزمنده‌‌ها بسیار گسترش داشته و نمونه‌های درخور توجهی نیز می‌توان از این گونه ادبی نام برد.

کتاب «دیدم که جانم می‌رود» به قلم حمید داودآبادی، یکی از همین کتاب‌هایی است که در گونه تاریخ شفاهی دفاع مقدس به رشته تحریر درآمده است و شرحی از زندگی نه چندان طولانی اما پربرکت شهید مصطفی کاظم‌زاده است. این کتاب که داودآبادی خود راوی آن است و روایت‌های ذکر شده دست اول هستند اولین نکته مثبت و جلب توجه کننده این کتاب است. حمید داودآبادی دوست این شهید والامقام است و روایت‌های این کتاب از نگاه و زاویه دید وی بیان شده که دوستی عمیق و برادرانه‌ای با مصطفی داشته است.

روایت‌هایی که بسیار تکان دهنده است و مخاطب در نگاه اول شاید باور نکند که سخنان و رفتار اشاره شده در متن روایات از سوی یک نوجوان 16 ساله بروز یافته است. شهیدی که بارها به شهادت خود اشاره کرده و نوید به شهادت رسیدنش را به دوست و برادر خود داده بود. وی حتی یک بار وقتی از حمید می‌خواهد که برای وی قرآن باز کند تا ببیند عاقبتش چه می‌شود آیه معروفِ « و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می‌آید تا قرآن نیز نویدی بر شهادت این نوجوان پاکباخته بدهد.

ادبیات صمیمی و روان این کتاب هر طیف و سلیقه‌ای را می‌تواند به خود جذب کند. کتاب «دیدم که جانم می‌رود» در فضای روایت‌های خودمانی و جبهه‌ای که ناشی از فرهنگ جبهه است منتشر شده و خواننده را کاملا در حال و هوای روزهای جنگ قرار می‌دهد.

از آنجایی که داودآبادی نزدیک‌ترین فرد به شهید مصطفی کاظم‌زاده است روایت‌هایی که از این شهید در کتاب آمده است بسیار قابل لمس و محسوس است. برای نمونه در این کتاب در جایی که این شهید بزرگوار نیت می‌کند که وصیت‌نامه بنویسید، حمید داودآبادی فردی است که حتی به خط بد وی طعنه می‌زند و با دست‌خط خود برای وی وصیت نامه‌اش را تنظیم می‌کند. وسعت روحی شهدایی، که برخی بر این پندارند آنها ستارگانی بوده‌اند که یکبار در آسمان تاریخ ظاهر شده و دیگر فروغی ندارند، به اندازه‌ای است که باور کردنی نیست آن هم در عصری که نوجوانان درگیر ابتدایی و پیش پا افتاده‌ترین موضوعات هستند. در جایی این شهید در بخشی از وصیت نامه‌اش بعد از اینکه خانواده‌اش را توصیه به صبر و پایداری می‌کند «می‌گوید: خواهشی که من دارم این است که 1. افرادی که به کوچک‌ترین نحو با امام و اسلام مخالفند، 2. اشخاصی که به کوچکترین نحوی حجاب اسلامی را رعایت ننمایند، 3. افرادی که برای نشان دادن اسم خود می‌آیند، در مراسم عزاداری و غیره من شرکت نکنند...» این تقید به حجاب و اسلام در تمام رفتار این شهید بزرگوار بروز دارد و ویژگی بارز مصطفی است.

وی در آخرین روزهای عمر خود به دوستش می‌گوید که در خواب به وی در مورد شهادتش الهام شده و خود را آماده شهادت کرده است. این کتاب که سرگذشت یک رزمنده نوجوان است خط بطلانی بر باورها و تفکرات افرادی است که سعی بر ایجاد ذهنیت منفی در مورد نوجوانان رزمنده دارند. کسانی که می‌خواهند اینطور وانمود کنند که رزمندگان از روی ماجراجویی به جبهه‌ها رفته و کمترین باوری نسبت به اعمال خود نداشته و بر اساس یک رفتار احساسی تصمیم گرفته‌اند.

این کتاب علاوه بر خاطرات شهید مصطفی کاظم‌زاده در انتها تصاویر و اسنادی را نیز با خود دارد.

کتاب «دیدم که جانم می‌رود» اثر نویسنده‌ای است که تاکنون کتاب‌هایی چون تفحص، کمین جولای 28، سید عزیز، یاد ایام، یاد یاران و ... از وی منتشر شده است. این کتاب در 303 صفحه و با قیمت 8000 تومان در چاپ هفتم توسط موسسه سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی روانه بازار نشر شده است. علاقه‌مندان به تهیه این کتاب می‌توانند به تهران: خیابان انقلاب اسلامی، بین فخررازی و خیابان دانشگاه، فروشگاه کیهان، قم: خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، اصفهان: نجف‌آباد، خیابان 17 شهریور شرقی، مقابل دفتر بیمه خدمات درمانی، فروشگاه ن‌والقلم و همچنین به پایگاه اطلاع رسانی موسسه شهید کاظمی و فروشگاه اینترنتی من و کتاب مراجعه کنند.
1393/6/5
خبرگزاری فارس گروه فرهنگی / حوزه کتاب و ادبیات
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930605000405

/ 4 نظر / 42 بازدید
میلاد

سلام.. با ارادت .. من از شهر شهید همت هستم.. به کلبه ماهم سربزنید..پ باهم لینک شدیم

هانیه

خیلی عالی بود..........واقعا عالی...ممنونم از کتاب واقعا عاللیتون

جواد

سلام از آقاي داوود آبادي خواهش مي كنم باز به نوشتن كتابهاي ديوانه كننده اش ادامه دهد . خدا قوت رزمنده