خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
من که دیگه موندم بهش چی بگم!
هرچی می گم:
- ببین عزیز من، بنده شمارو اصلا نمی شناسم!
گیر داده که:
- اتفاقا من شمارو خوب می شناسم!
- از کجا؟
- از جایی که اصلا به ذهنت نمی رسه. اصلا توی فکرت هم نمی گنجه!
- از ِکی؟
- خیلی وقت پیش!
- مثلا چند سال پیش؟
- خیلی. حتی خیلی قبل از این که پات رو بذاری توی دنیا!
- خب قبوله. شما منو از بچگیم می شناسید.
- بچگی نه؛ از خیلی قبل از تولدت.

- دیگه داری کلافم می کنی ها!
- نه دیگه، همین بی تحمل بودنت هم برام قشنگه.
- خب امرتون؟
- هیچی؛ فقط خواستم بگم خیلی دوستت دارم.
- خب که چی بشه؟
- که بهت بگم همیشه به یادت هستم.
- خب بعدش.
- که وقتی توی دلت بهم فکر می کنی و مخصوصا وقتی بهم نگاه می کنی، خیلی لذت می برم.

- خب که چی بشه! من که اصلا نمی شناسمت!
- چندان هم قرار نیست تو منو بشناسی. یعنی نمی تونی. همین که بپذیری من به یادت هستم، کافیه.
- خب از آشنایی با شما چی گیر من میاد؟
- خیلی چیزها.
- مثلا چی؟
- کمترینش اینه که منو مال خودت می کنی. با هم رفیق می شیم.
- من این همه رفیق دارم، یا رفیق پولم هستند، یا دنبال چیزای دیگه.
- ولی من یه چیز دیگه هستم. نه پولت رو می خوام نه جسمت رو.

- خب بفرمایید جنابعالی از بنده در قبال دوستی مون چی می خوای؟
- خودت رو. دلت رو. عشقت رو. نگاهت رو ...
- دیگه داری خیلی عاشقانه اش می کنی! مراقب باش.
- مراقب کی؟ تو؟
- نه. مراقب همه. مخصوصا اونایی که می شنون.
- اولا هچ کس من و تو رو نمی فهمه. دوما عاشق و معشوق حق دارن با هم راحت باشن.
- به به داره می شه داستان لیلی و مجنون!
- نه اصلا.
- شیرین و فرهاد؟
- اونم نه.
- ویس و رامین؟
- نه نه نه.
- پس کی با کی؟
- خودم و خودت!
- خب اسمش رو چی بذاریم؟
- آخرش بهت می گم!
- سر کار گذاشتی؟
- من؟ نه. شاید تو منو سر کار گذاشته باشی که بگی نمی شناسمت!

- نه که نمی شناسمت؛ ولی از رفاقت تو با خودم در تعجبم!
- واسه چی تعجب؟
- آخه همیشه عاشق دنبال معشوقه، نه معشوق دنبال عاشق!
- خب ما اینیم دیگه! حالا منو شناختی؟
- مگه می شه نشناسمت! خودم رو به بیراهه می زدم که مثلا نمی شناسمت!
- که چی بشه!
- خیلی چیزا.
- مثلا؟
- که هرکاری دلم خواست بکنم. راحتت کنم هر غلطی خواستم بکنم.
- خب این که کاری نداره. با من باش، هر کاری دوست داری بکن.
- آخه با تو خیلی کارهارو نمی شه کرد!
- اتفاقا با من خیلی لذت هارو می شه برد که با دیگرون اصلا بهشون فکر هم نمیتونی بکنی!
- مثلا چی؟
- لذت دوستی، لذت عشق واقعی، لذت رفاقت ...
- دیگه چی؟
- از همه بالاتر این که جلوی هم بشینیم، چشم در چشم هم نگاه کنیم!
- چی می گی؟ من بتونم جلوی تو بشینم و توی چشمات نگاه کنم؟
- بله. درست همون جور که جلوی مصطفی می نشستی، توی چشماش نگاه می کردی، وقتی با ذکر و یاد من گریه می کرد اشک چشمش رو می بوسیدی!
- تو اینارو از کجا می دونی؟
- نمی دونم. دیدم. دیدم و لذت بردم.
- حتما از آقا مصطفی دیگه! وگرنه من که ...
- هیس س س هیچی نگو. وگرنه تو چی؟

- ببین!
- بله؟
- خیلی باحالی.
- خودم می دونم.
- راستش خیلی از دوستی با تو خوشحالم.
- منم همین طور.
- جدا می گی؟
- چرا که نه.
- دمت گرم.
- قابلی نداشت. حالا خودت بگو نام منظومه من و تو رو چی بذاریم؟
- هیچی.
- چرا هیچی؟
- چون عشق من و تو، نه اسم داره نه رسم. فقط مال خودمه.
- نه دیگه خودخواه نشو.
- آخه چرا؟
- چون من با همه بنده هام این جوری هستم. با تک تکشون.
- راستش من توی کار تو موندم.
- اتفاقا این بیچاره ها ملائک هم توی کار تو موندن.

- ببین، من دیگه خوابم میاد.
- خب بخواب. آروم بخواب. اون قدر آروم که فقط منو حس کنی.
- که چی بشه؟
- که به لذت وصل برسی.
- می تونم توی خواب مصطفی رو هم ببینم؟
- هم مصطفی هم خیلی های دیگه. ولی از همه مهم تر می دونی چی نصیبت می شه؟
- چی؟
- لذت وصل.
- آخ جون خدای من. قربونت برم. رفیق به این باحالی تا حالا ندیدم.
- منم ندیدم!
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب