خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

داودآبادی، نویسند این کتاب ضمن اعلام این مطلب گفت: از سال ۱۳۸۶ وزارت خارجه جلوی چاپ مجدد "کمین جولای ۸۲" را گرفته است

http://media.nasimonline.ir/original/1393/04/11/IMG14332701.jpg

حمید داودآبادی، نویسنده کتاب «کمین جولای 82» در گفتگو با خبرنگار «نسیم» گفت: قرار بود نسخه انگلیسی این کتاب برای همه سفارتخانه های کشور ارسال شود ولی فکر نمی کنم که این اتفاق افتاده باشد.

وی با بیان اینکه این کتاب تنها منبع درباره 4 دیپلمات گروگان گرفته شده به شمار می رود، اظهار داشت: همان زمانی که در مجلس شورای اسلامی کمیته ای برای پیگیری سرنوشت گروگان ها تشکیل شده بود، تمام اعضای این کمیته و افرادی که در آن کمیته حضور داشتند از مطالب این کتاب استفاده می کردند. به عبارت دیگر  «کمین جولای 82» تاثیرزیادی در بین اقشار جامعه داشته است.

نویسنده کشورمان اظهار داشت: در سال 1386 وزارت خارجه تیمی را مسئول بررسی روی این کتاب کرد  که بعد از آن وزارت خارجه اعلام کرد که «کمین جولای 82» اصلا نباید منتشر می شد؛ دلیل آنها این بود که در این کتاب حاج احمد متوسلیان به عنوان یک پاسدار معرفی شده است نه دیپلمات. متاسفانه ما همچنان قصد داریم این 4 گروگان را به عنوان دیپلمات معرفی کنیم در حالی که 15 سال پیش غربی ها در کتاب هایشان آنها را پاسدار معرفی کرده بودند.

داودآبادی در همین زمینه افزود: متاسفانه ما که برای دفاع از مظلوم به لبنان رفته بودیم می خواهیم به جهان بگوییم که این 4 فرد گروگان گرفته شده پاسدار نبوده اند، ولی اسرائیل با افتخار از حمله خود به لبنان صحبت می کند.

وی با بیان اینکه در این کتاب کامل ترین اخباری که درباره این 4 گروگان در آن زمان وجود داشت را بیان کرده ام، اظهار داشت: قرار بود نسخه فارسی این کتاب مجددا منتشر شود که متاسفانه این اتفاق نیفتاد.

نویسنده کشورمان افزود: متاسفانه حتی یک پرونده هم درباره این 4 گروگان نه در دستگاه قضایی و پلیس امنیت لبنان و نه در سفارت ایران در لبنان وجود ندارد و باید گفت که در این 32 سال هیچ کار قضایی ای درباره آنها صورت نگرفته است؛ این در حالی است که ساختمان علوی ایران در آمریکا فقط به خاطر اینکه یکی از جاسوسان آمریکایی 32 سال پیش در بیروت کشته شده، توسط کشور آمریکا ضبط شد. در واقع آنها ایران را مقصر اصلی کشته شدن این جاسوس می دانستند.

داودآبادی اضافه کرد: متاسفانه با وجود زنده بودن همه عوامل گروگانگیری 4 ایرانی در لبنان ولی هنوز نتوانستیم آنها را از طریق دستگاه امنیتی و قضایی لبنان دستگیر و مورد بازجویی قرار دهیم.

وی با بیان اینکه می خواهم روزشمار کتاب «کمین جولای 82» را تا سال 1393 نوشته و منتشر کنم، افزود: البته چون قصد دارم از منابع لبنانی که اطلاعات بیشتری درباره این 4 گروگان دارند، استفاده کنیم از این رو هنوز زمان چاپ و ناشر را مشخص نکرده ام.

این نویسنده کشورمان با گلایه از خبرگزاری ایرنا خاطر نشان کرد: متاسفانه تا امروز یک لوگو و صفحه ای در این خبرگزاری به نام کاظم اخوان ایجاد نشده است، در حالی که در سایت خبرنگاران بدون مرز این اتفاق افتاده است، متاسفانه ما حتی عکسی هم از این خبرنگار منتشر نکرده ایم در حالی که اسرائیل برای یک خلبان جنایتکار خود که در جنگ مفقود شده است، هزاران صفحه ایجاد کرده است.علاوه بر این خبرگزاری ایرنا در این چند سال تنها یک بار بیانیه ای را درباره این خبرنگارمنتشر کرده است.
خبرگزاری نسیم

[ ۱۳٩۳/٤/۱٢ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در آستانه 14 تیر ماه، سی و دومین سالگرد ربایش چهار عزیز بزرگ، حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سیدمحسن موسوی برای آگاهی بیشتر از عوامل و حوادث ربایش آنها و اتفاقات بعد از آن، حتما کتاب "کمین جولای 82" را بخوانید.

 

اینجا را حتما ببینید

ناگفته های پرونده گروگانها

فایل WORD کتاب کمین جولای 82

فایل PDF کتاب کمین جولای 82

[ ۱۳٩۳/٤/٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

30 سال پیش 14 تیر 1361 چهار عزیز ایرانی که به فریادرسی مظلومان لبنان، راهی آن دیار جنگ و خون شده بودند، غریبانه به دست اشق الاشقیاء - فالانژیست های مزدور رژیم صهیونیستی - در بیروت ربوده شدند.

14 سال پیش 17 مرداد 1377 نُه دیپلمات ایرانی، مظلومانه و به وحشیانه ترین شکل ممکن، توسط دست آموزان آمریکا - طالبان جنایتکار - در مزار شریف افغانستان به شهادت رسیدند.

30 سال از طولانی ترین آدم ربایی قرن – بعد از ربوده شدن امام موسی صدر - می گذرد و طی این 30 سال، دستگاه دیپلماسی - آن هم فقط در چند سال اخیر - به انتشار بیانیه ای تکراری آن هم بسیار بی خطر با رعایت همه جوانب دیپلماتیک که به کسی برنخورد، بسنده کرده و همه ساله قول پیگیری قاطعانه! و امید به روشن شدن در آینده نزدیک! داده است.

14 سال از وحشیانه ترین جنایت پیروان اسلام آمریکایی و سرمنشاء تروریست هایی که این روزها با آمریکایی ها بر سر میزصلح! نشسته اند، می گذرد و طی این مدت، فقط هر ساله خانواده 9 دیپلمات شهید را جمع می کنند، انتشار بیانیه ای شدیداللحن علیه فقط طالبان ... و خلاص.

 

طی یکی دو سال گذشته، تروریست های مزدور اسرائیل که پیشرفته ترین آموزش ها و آخرین متدهای ترور و گریز را در خود اسرائیل و مستقیم زیر نظر سازمان جاسوسی موساد دیده بودند، اقدام به ترور ظالمانه دانشمندان هسته ای ایران کردند تا به این طریق، هم جمهوری اسلامی را از پیشرفت علمی بیش از پیش خود باز دارند و هم دانشمندان را از ادامه راه خویش بازدارند.

شهیدان علی محمدی، شهریاری، احمدی روشن، رضایی نژاد و ... یکی یکی مورد تهاجم وحشیانه مزدوران اسرائیل قرار گرفتند و دشمن سرمست از پیروزی خود، به اقدامی دیگر دست زد.

به لطف خداوند سبحان و با همت و تلاش ارزشمند عزیزان وزارت اطلاعات، در کوتاهترین زمان ممکن - که به واقع باید گفت در بین دستگاه های اطلاعاتی جهان بسیار کم سابقه است - شاهد متلاشی شدن تیم های پیشرفته و پیچیده ترور بودیم.

دستگیری موفقیت آمیز جاسوسان و تروریست ها، نجات دیپلمات ربوده شده ایرانی در پاکستان از چنگال گروهکهای تروریست و ...

و از همه برجسته و مهم تر، دستگیری تروریست معروف "مالک ریگی" در آسمان و تقدیم او به پیشگاه خانواده های شهدای مظلومی که به دست باند جنایتکار او به شهادت رسیدند، بود که همه دستگاه های اطلاعاتی جهان را متحیر و مبهوت گذاشت.

هرچه بگوییم و بنویسیم، ذره ای نمی تواند بیانگر تلاش و جهاد خستگی ناپذیر عزیزان وزارت اطلاعات باشد که امنیت میهن اسلامی را با نثار جان خویش تامین می کنند و هیچ کس حتی خانواده شان هم نمی دانند آنان کیستند و چه می کنند!
برای گفتن از خدمات آن عزیزان، مثنوی هفتاد من کاغذ شود، ولی ...

ای کاش به جای آن که 18 سال تمام پرونده چهار گروگان ایرانی در لبنان "احمد متوسلیان"، "سیدمحسن موسوی"، "کاظم اخوان" و "تقی رستگار" دست 1 نفر باشد و سال ها، میلیاردها تومان پول بیت المال، بی حاصل خرج شود، و در نهایت دریغ از یک برگ سند و مدرکی موثق ...

ای کاش به جای تشکیل کمیته های متعدد پی گیر در 12 سال بعد، در هر دولت و دوره مجلس، که هیچیک نتیجه ای دربر نداشتند و نشانه آن نیز عدم ارائه گزارش و عملکرد آنان نه به ملت، که حداقل به خانواده آن چهار عزیز بود ...

ای کاش به حای آن همه بازی موش و گربه مثلا امنیتی، و گره زدن پرونده 4 دیپلمات به خلبان جنایتکار اسرائیلی مفقود شده "ران آراد"، در دولت سازندگی که اصلا هیچ! در دولت اصلاحات به نوعی، و در دولت اصولگرا به نوعی دیگر ...

ای کاش به جای رفت و آمد زائد و پرخرج مثلا سفر کاری، به ژنو، آلمان و لبنان، به بهانه پی گیری بین المللی پرونده ای که سال ها پیش در سازمان ملل متحد مختومه اعلام شده است ...

ای کاش به جای این همه مراسم که سالانه به امید بازگشت آن چهار عزیز برگزار می کنیم ...

ای کاش به جای سرکار گذاشتن جوانان - به خصوص دانشجویان دلسوز - و آن همه طومار و بیانیه بازی که دست آخر در گوشه ای پنهان نموده ایم ...

ای کاش و صد ای کاش ...

اگرچه بسیار دیر شده و 30 سال سخت بر خانواده آن عزیزان گذشته است، همین امروز پرونده آن 4 عزیز را به وزارت اطلاعات مقتدر و قدرتمند جمهوری اسلامی ایران، بدهید تا خیال همه راحت شود که در کم ترین زمان ممکن، آن را به نتیجه واقعی – و صدالبته نه آن چیزی که هر کدام از ما مورد پسندمان باشد یا نباشد – برسانند و خیال همه را راحت کنند.

ما که دیگر همچون آفتاب لب بوم، رفتنی هستیم و بوی الرحمان مان بلند است، می ترسم نسل های آینده "یکصدمین سالگرد ربوده شدن چهار گروگان مظلوم ایرانی" را برگزار کنند و برای بازگشت سلامت آنان دعا بفرمایند!

[ ۱۳٩۱/٥/۱٦ ] [ ٥:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

این هم تصویری از جناب آقای "سیدحسین موسوی" (معروف به سیداحمد) شاه کلید پشت پرده که قریب 20 سال پرونده چهار گروگان ایرانی در دست او بود ولی تا امروز هیچکس و حتی هیچ کمیته پیگیری جز خودش از محتوای پرونده مطلع نشده است!

البته ایشان اصلا خوش ندارد تصویری از او منتشر شود چون بیشتر علاقه مند است با عنوان "دکتر موسوی" در روزنامه شرق و مجله الشراع لبنان و ... مقاله های آنچنانی منتشر کند و فقط به عنوان یک تحلیلگر ساده!!! شناخته شود نه چیز دیگر!!!

[ ۱۳٩٠/٤/۱٩ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 ظاهرا برخی دوستان، از مصاحبه ها و نوشته های اخیر بنده در زمینه سرنوشت چهار دیپلمات، برداشت های متفاوتی کرده و عده ای نیز رنجیده اند، که لازم است توضیحاتی در این رابطه بدهم:

 بنده امسال به هیچ وجه قصد نداشتم درباره چهار دیپلمات کاری بکنم. نه مصاحبه نه مقاله. چون این موضوع و پرونده، همان ماه رمضان سال گذشته و آن چه در برنامه راز گفتم، حداقل برای خودم تمام شد. حالا به هر نتیجه ای رسیدم، با عرض معذرت از شما، برای خودم است. اگر دوستان دقت کنند حتی خیلی وقت است که سایت "چهار دیپلمات" را هم به روز نمی کنم.

 چندی پیش هم به اصرار برخی دوستان و به دلیل پی گیری خانواده "شیخ محمدعلی توسلی" که او نیز جزو ایرانیان مفقود شده در لبنان در دهه 60 است، جلسه ای 3 ساعته با مسئول قدیمی و اصلی پرونده چهار دیپلمات آقای "سیدحسین موسوی" داشتیم که بیشتر مرا در تصمیم خود بر کناره گیری از ماجرا، ترغیب کرد.
یکی از دلایل این کناره گیری هم جمله ای به ظاهر ناگفته ولی معلوم از لحن کلام و برخوردها بود که "اصلا به تو چه؟!" و بنده هم چون دیگر پا به سن گذاشته و آدم محتاطی شده ام، ترجیح دادم همان "سیدرائد موسوی" فرزند دیپلمات اسیر "سیدمحسن موسوی" به جای عمویش "سیدحسین" - که قریب 20 سال مسئول اصلی و شاه کلید این پرونده بود – قضیه را پی گیری کند. راست هم می گویند! بنده نه با موسوی نسبتی دارم، نه با اخوان و رستگار و متوسلیان. بسیجی و خبرنگار بودن هم دیگر این روزها دلیل دل سوزی نمی شود!

 برادری از "سایت بسیج هنرمندان" تماس گرفت و خواست که با آنها مصاحبه کنم. بنده قبول نکردم ولی آقای "رسولی" سردبیر سایت شان اصرار کرد که این کار را بکنم که ناچار پذیرفتم . گفت وگو انجام و سانسور شده و نصفه نیمه در سایت "بسیج هنرمندان" منتشر شد. دو روز بعد به هر دلیل که برای خود عزیزان محترم است، متن مصاحبه کاملا از سایت "بسیج هنرمندان" حذف شد.

 این گفت وگو در خبرگزاری فارس نیز منتتشر شد و در پی آن، سفارت ایران در بیروت با انتشار بیانیه ای، کلا گفت وگوی بنده با آقای "غضنفر رکن آبادی" را تکذیب کرد. به دنبال آن، آقای رسولی تماس گرفت و خواست که جوابیه ای برای بیانیه سفارت بدهم و گفت که الان از خبرگزاری فارس در این رابطه تماس می گیرند. دقایقی بعد، خانمی از "خبرگزاری فارس" تماس گرفت و درخواست مصاحبه پیرامون تکذیبیه سفارت کرد. ولی از انتشار آن خودداری کردند که خودم کامل آن گفت وگو را به همراه تصاویر آقای سفیر در وبلاگم منتشر کردم و البته چند روز بعد خبرگزاری فارس جوابیه را منتشر کرد.

 به دنبال این ماجراها، برخی جروبحث ها در تهران و بیروت پیش آمد که لازم است پیرامون آن توضیحاتی بدهم:
این که بنده نامی از برخی افراد و دوستان برده ام که به بنده اعتماد کرده و جلسه گفت وگو با سفیر ایران در بیروت را برقرار کردند و چه بسا برخی حرف های خصوصی زده شد، اشتباهی بود که بنده مرتکب شدم و همین جا از آنان پوزش می طلبم.

 ظاهرا خانواده موسوی که در بیروت به سر می برند، به خصوص همسر محترم ایشان خانم "مجتهدزاده" از پی گیری های سفارت ایران در بیروت بسیار راضی هستند و حتی اظهار داشته اند "کارهایی که طی یک سال گذشته درباره پرونده چهار گروگان انجام گرفته، به اندازه تمام تلاش 28 سال گذشته بوده است." الحمدلله. اگر خانواده موسوی به عنوان یکی از چهار گروگان مظلوم که بیشترین فشار دوری و هجران بر همسر آن عزیز و به خصوص فرزند بزرگوارش آقا سیدرائد است، این گونه نظر دارند، بنده کی باشم که بخواهم در این رابطه نظری خلاف بدهم!
 
بنده از عرف دیپلماتیک و سیاست سفارت خانه ها و وزارت خارجه هیچ گونه اطلاعی ندارم و شاید بر همین اساس توقع داشتم که اسناد و مدارک و حتی پرونده خود را به راحتی در اختیار بنده قرار بدهند. چه بسا اسنادی در این رابطه باشد که دلیلی بر دسترسی امثال بنده به آن وجود نداشته باشد. شاید هم تقصیر از خود من باشد که زیادی خودیش را خودمانی و دوست فرض کرده و با یک برنامه "راز" به خود مغرور شده ام!

 ضمن پوزش از آقایان "ابراهیم حورشی" و "غضنفر رکن آبادی" اعلام می دارم که هر آن چه در آن جلسه دوستانه گذشت کاملا خصوصی بوده که اصلا به درد انتشار نمی خورد و دلیلی هم بر انتشار آن نیست.
ولی ای کاش جناب آقای سفیر همان اول می گفت که این جلسه خصوصی است و قرار نیست منتشر شود و یا حداقل مسئولین دفتر ایشان در گزارشات خود این جلسه را یادداشت می کردند که به اشتباه کل مصاحبه را تکذیب نکنند.

 در نهایت این که، امیدوارم خانواده این چهار عزیز بپذیرند که هر تلاشی بنده و دیگران طی سال های گذشته برای روشن شدن سرنوشت این چهار عزیز مظلوم انجام داده ایم، فقط و فقط در راستای احقاق حق نظام اسلامی و سربازان مخلص ولایت از رژیم اشغال گر و غاصب صهیونیستی و مزدوران فالانژیستش در لبنان بوده و به هیچ وجه قصد جسارت یا بی احترامی و یا نادیده گرفتن تلاش هیچ کدام از عزیزان نبوده و نیست و بنده را حلال کنند و بپذیرند که دیگر دنبال همان نویسندگی خاطرات دفاع مقدس بروم!

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

مصاحبه‏ى اختصاصی سایت بسیج هنرمندان با حمید داودآبادی
گفت وگو از: علی‌رضا ملوندی
در آستانه‏ى 14 تیرماه و بیست ونهمین سالروز ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت، مصاحبه‏ای با "حمید داودآبادی" ترتیب دادیم. کسانی که در زمینه‏ى پرونده‏ى چهار دیپلمات ربوده شده‏ى ما در لبنان پی‌گیر هستند، حتماً حمید داودآبادی و کتاب "کمین جولای 82 " را می‌شناسند.
حمید داود آبادی محقق بسیجی است که به قول خودش 18 سال روی این پرونده کار کرده است و قطعاً اطلاعات بسیاری درباره‏ى زوایای پنهان این قضیه دارد که این موضوع از لابلای حرف هایش هم پیدا بود.
پیش از این‌که به دفتر داودآبادی بروم، شنیده بودم که فردی دوست داشتنی و خوش برخورد است! و وقتی که او را از نزدیک دیدم فهمیدم که درباره‏ی این "متولد ماه مهر"، بی‌راه نمی‌گفتند و آقا حمید بسیار دوست داشتنی بود؛ یک بسیجی مخلص، کهنه کار و دل‏سوز برای انقلاب که در این وانفسای زمانه، قدر امثال او را دانستن، غنیمتی است که نباید به سادگی از دست داد.
علاوه بر اینها، داودآبادی را باید نویسنده‏ی موفقی هم دانست که علاوه بر "کمین جولای 82" کتاب‌هایی همچون "دفاع مقدس در اینترنت"، "پاره‏های پولاد"، "آیا می‌دانید؟"، "پرواز پروانه‏ها"، "یاد یاران" و ... را نیز نوشته است که "آقا" درباره‏ی کتاب آخری (یاد یاران) تقریظی به این شرح نوشته‏اند:
"در این نوشته، صفا و صداقت زیادی موج می‌زند. نویسنده غالبا نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه بسیجی تقریبا با همه جوانبش در این‌‌جا منعکس است و می‌شود فهمید که چگونه جوان‌هایی در کوره گداخته جبهه به چه گوهرهای درخشنده‌ای تبدیل می‌شده‌اند. ذکر خصوصیات موقع‌ها و حادثه‌ها و آدم‌ها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می‌گذارند.
سوال من از خودم این است که آیا این "از معراج برگشتگان" چقدر می‌توانند آن حال و هوا را پس از سفر من‌الحق الی‌الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کرده‌ایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال من، نمی‌تواند تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از دوششان بردارد.
این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه ویژه‌ای بخشیده، از بسیاری کتاب‌های جبهه جالب‌تر و گیراتر است. آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412(5/1/71) خواندم. "

خوشا به سعادت داودآبادی که "آقا" با این صمیمیت راجع به کتابش نظر داده‏اند!
هم چنین جا دارد در همین‌جا از ایشان تشکری مضاعف کنم، چرا که در اوایل مصاحبه برق قطع شد و آقا حمید با نور تلفن همراهش به من کمک می‌کرد تا بتوانم از حرف هایش خلاصه برداری کنم!
بدون توضیح اضافه، مصاحبه‏ی ما با حمید داودآبادی را می‌خوانید:


* اگر به صورت خلاصه بخواهیم بگوییم که در طی این چهار سال برای دیپلمات‌های ربوده شده‏مان چه کرده ایم، چه باید گفت؟
- باید بگوییم که پی‌گیری کردیم ولی راه‏ها بسته بوده، یعنی یک طرف فالانژیست‌ها و یک طرف اسرائیل بوده، و هردوی اینها دشمنان مکّاری هستند و به هیچ قول‏شان نمی‌شود اعتماد کرد.

*  مثلاً چه کارهایی برای‌شان کرده‏ایم؟
- ببینید مثلاً همواره در تبادل‏هایی که حزب‌الله با اسرائیل داشته در مذاکراتی که می‌شد و چه بسا ما از آنها خبر نداشتیم این چهار گروگان مطرح بودند، یعنی وقتی که نماینده‏ی آلمان یا سازمان ملل و ... که واسطه می‌شدند، حزب‌الله همیشه مسئله‏ی این دیپلمات‌ها را مطرح می‌کرد، که آخرینش هم همان قضیه‏ی دو سرباز اسرائیلی بود که سیدحسن نصرالله در آن‌جا اشاره‏ای به این موضوع کرد. هر جا که قرار بود معامله‏ای در این خصوص بشود و نظام احساس کرده است که باید معامله‏ای از موضع قدرت کند، این کار را کرده است و پی‌گیری‌هایی هم در خود منطقه‏ی لبنان از افراد مختلف انجام داد اما نتیجه‏ای در بر نداشت.

*  یعنی این قضیه به مکّار بودن طرف مقابل مربوط می‌شود یا این‌که ضعف ما هم در این عدم موفقیت دخیل بود؟
- نه! ببینید آن زمان که اینها اسیر شدند، ما درگیر یک جنگ بزرگ و خانمان سوز بودیم که خیلی از دشمنان غربی پشت صدام بودند، لبنان هم درگیر جنگ داخلی بود، یعنی تا شش سال بعد که جنگ تمام شد، فرصتی برای پی‌گیری این قضیه نبود. چون لبنان از این دست حوادث زیاد دارد، آدم ربایی در لبنان یک امر عادی است.

*  که برای اتباع آمریکا هم در آن مقطع اتفاق افتاد.
- بله! وقتی یک کشور درگیر جنگ داخلی می‌شود این حوادث در آن اتفاق می‌افتد و متاسفانه چهار گروگان ما هم در این حوادث بحرانی که بر منطقه حاکم بود، گم شدند. یعنی این‌که بگوییم نظام برای به دست آوردن اینها تلاشی نکرد، کذب است! من به عنوان کسی که حدود بیست سال است روی این پرونده کار می‌کنم می‌توانم با قاطعیت بگویم که هر کجا که نظام احساس کرده می‌تواند برای این قضیه کاری کرد، انجام داده؛ چه در دولت آقای هاشمی، چه حتی در دولت آقای خاتمی و چه در دولت آقای احمدی‌نژاد، این تلاش ها صورت گرفته است گرچه موقعیت‌ها و شیوه‏ها با هم فرق داشته است. ممکن است در بعضی موارد به دنبال شیوه‏ی تندتر باشیم، اما کلیّت کار این است که تلاش شده است.

*  آقای داودآبادی! در این مدت چه کارهایی باید می‌کردیم که نکردیم؟ یعنی این خلأ را شما حس می‌کنید؟
- نه! کاری از دست ما بر نمی‌آمده!

*  یعنی هر کار که می‌توانستیم بکنیم انجام دادیم؟ حتی در زمینه‏ی تبلیغاتی و جا انداختن این قضیه برای مردم؟!
- ببینید این مسئله‏ای نیست که بتوان با تبلیغات آن را حل کرد، بعضی‌ها اشتباه می‌گیرند! مثلاً طومار پر کردن فایده‏ای ندارد، به برخی از دوستان هم گفتم طومار پر کردن شما به چه دردی می‌خورد و چه تاثیری بر روی این مسئله می‌تواند داشته باشد؟! و در ثانی آن طوماری که شما خطاب به سازمان ملل پر کردید کجاست؟! در یکی از اتاق ها در گوشه‏ای افتاده است. این قبیل کارهای تبلیغاتی، شانتاژ است که هیچ پاسخی نمی‌دهد، اگر قرار است کاری صورت بگیرد، اول از همه باید به دست دیپلماسی خارجی یعنی وزارت خارجه‏ی ما حل بشود و در وهله‏ی بعد ارگان‌های ذی‌ربط این چهار نفر باید برای‌شان تلاش کنند. نمی‌توان پذیرفت که سپاه برای متوسلیان و وزارت خارجه برای موسوی هیچ کاری نکرده‏اند! واقعاً کار کرده‏اند؛ چون امروز که بیست و اندی سال از پایان جنگ می‌گذرد، هنوز هم در بیابان‌های فکه در جست‌وجوی استخوان‌های شهدای‌مان هستیم، هنوز هم بچه‏های تفحص به روی مین می‌روند و شهید می‌شوند تا بتوانند پیکرهای شهدا را پیدا کنند و به آغوش خانواده‏های‌شان برگردانند؛ با این وصف آیا می‌توان پذیرفت که ما به سادگی از این چهار عزیزمان بگذریم و تلاش نکنیم؟! همین که شما امروز آمدید و پی‌گیر این قضیه هستید نشان می‌دهد که این قضیه زنده است، این خیلی مهم است.

* آیا تغییرات سیاسی در دولت‌ها و جابجایی آنها، تغییری در شدت و ضعف تلاش ها برای پی‌گیری این پرونده ایجاد کرده است؟
- ببین تغییرات در عملکردها به مسائل مختلفی بستگی داشته، مثلاً در یک مقطعی خانواده‏های این عزیزان خیلی بر این قضیه اصرار کردند و بر روی آن کار تبلیغاتی کردند، دولت و مجلس وقت، کمیته‏ی پی‌گیری تشکیل دادند. من اعتقاد دارم که خیلی از این اقدامات سوپاپ اطمینان و آرام کردن بود.

* آرام کردن چه کسی؟
- خانواده‏ها! در زمان مجلسی که دست اصلاح طلبان بود یک کمیته‏ی پی‌گیری تشکیل شد و در دولت هم کمیته‏ای دیگر تشکیل شد! نقطه‏ی مشترکی که همه‏ی این کمیته‏های پی‌گیری داشتند این نگاه بود که این کمیته یک راه بن‌بست را باید طی کند! مثلاً من سال گذشته با سفیر ایران در لبنان صحبت می‌کردم، به ایشان گفتم آیا شما درباره‏ی این چهار نفر ستاد خاصی در سفارت دارید؟ ایشان پاسخ دادند خیر! پرسیدم اتاق خاصی برای پی‌گیری سرنوشت اینها دارید؟ گفتند نه! گفتم آیا پرونده‏ای برای اینها در سفارت تشکیل شده است؟! ایشان مجدداً گفتند نه! ما در رابطه‏ی با این چهار گروگان حتی یک برگ پرونده نداریم!!!! (داودآبادی این سخنان آقای سفیر را با خنده‏ی تلخی می‌گوید!) و حتی کتاب "کمین جولای 82" که در کمیته‏های مختلفی که تشکیل می‌شد مورد استفاده قرار می‌گرفت و به آن استناد می‌شد و در واقع روزشمار و سند راجع به این قضیه است، سفارتخانه‏ی ما در بیروت نداشت!
بزرگ ترین دلیل من برای بن‌بست دیدن این پرونده از جانب مسئولین این است که هیچ کدام از این کمیته‏های پی‌گیری تا امروز به هیچ جا پاسخ گو نبوده‏اند! نه در مجلس و نه در دولت! نگفته‏اند که نتیجه‏ی این همه سال تلاش، چه بوده است! شاید یکی از شیوه‏های بد دیگر این بوده است که هر کمیته برای خودش کار می‌کرده، مثلاً کمیته‏ای که در دولت اصلاحات به دستور رئیس جمهور وقت تشکیل شد، در دولت بعد ادامه پیدا نکرد.

* یعنی کمیته‏ای که در یک دولت تشکیل می‌شد در انتهای زمان آن دولت تعطیل می‌شد و رئیس جمهور بعدی کمیته‏ای دیگر تشکیل می‌داد؟
- بله دقیقاً! هر مجلس و دولتی که عوض شده، کمیته‏ای جدید تشکیل داده است.

* پس هیچ موقع یک انسجام و عزم ملی برای این قضیه وجود نداشته است؟
- نه! هیچ دیدگاه ملی راجع به این قضیه وجود ندارد.

* آقای داودآبادی! با توجه به حرف های شما، این بن‌بست نتیجه‏ی اهمال خود ماست، آیا این بن‌بست روزی باز می‌شود؟!
- همه‏ی کمیته‏هایی که تشکیل می‌شود با این نگاه تشکیل می‌شود که این یک پرونده بسته شده است. چند وقت پیش نزد یکی از افرادی بودم که 18 سال مسئولیت این پرونده را برعهده داشت (آقای سیدحسین موسوی برادر سیدمحسن موسوی، دیپلمات ربوده شده در لبنان) ایشان به من گفت بیایید جمعیت‌های دانشجویی تشکیل دهیم، به سازمان ملل طومار بنویسیم و ... به ایشان گفتم: ببینید آقای موسوی! سازمان ملل 15 سال پیش، زمانی که "خاویر پرز دکوئیار" (دبیرکل اسبق سازمان ملل) آمد و به خانواده‏ها پیام تسلیت به مناسبت کشته شدن این عزیزان را داد، پرونده‏ی اینها را بست! ما برویم سازمان ملل و بگوییم که این پرونده را مجدداً باز کنید؟! این شدنی نیست!
طومار چه فایده‏ای دارد؟! باید بگردیم و شیوه‏های جدید برای پی‌گیری پیدا کنیم، این خیلی مهم است. به نظر من یکی از دلایل به بن‌بست رسیدن پرونده‏ی دیپلمات‌ها این است که برخی از آقایان فقط به دنبال زنده بودن اینها هستند و به دنبال تعیین تکلیف پرونده‏ی اینها نیستند.
تعیین تکلیف با این‌که شما بگویید "فقط می‌خواهیم اینها را زنده بیابیم" فرق دارد. این موضوع یعنی این‌که شما نمی‌خواهید هیچ چیزی مبنی بر شهادت دیپلمات‌ها را بپذیرید و این بزرگ ترین ایراد این پرونده است که من تاکنون دیده‏ام.
بعضی از این کمیته‏ها که تشکیل شده است سلیقه‏ای بوده‏اند! اگر کمیته‏ای که تشکیل می‌شود بر مبنای غیرت و اهداف نظام تشکیل شده باشد برای این‌که کمیته‏ی ‏بعدی همه‏ی راه‏ها را مجدداً طی نکند، تمام اسناد و مدارک را تحویل می‌دهد که تاکنون چنین نشده است.
باید برای تعیین تکلیف اینها تلاش کنیم، برویم و بگردیم هر نتیجه‏ای که به دست آمد را قبول کنیم؛ دو نتیجه بیشتر ندارد یا شهادت گروگان‌ها یا اسارت‌شان! اگر نتیجه شهادت بود که باید برویم دنبال این‌که پیکرشان را به کشور بازگردانیم و اگر اسارت بود که خدا را شکر می‌کنیم و با اثبات این موضوع برای آزادی‌شان در مراجع بین‌المللی تلاش می‌کنیم.

* یعنی ما در طی این مدت فقط دنبال این بودیم که بگوییم دیپلمات‌های‌مان زنده هستند؟
- ببینید این‌که ما بگوییم در زندان‌های اسرائیل چند ایرانی هستند دلیلی بر زنده بودن اینها نیست. چون در زندان‌های اسرائیل کم ایرانی وجود ندارد، 10 -15 نفر از نیروهای مجاهدین خلق به جرم مشکوک بودن به جاسوسی خیلی سال است که در زندان‌های اسرائیل هستند، هواپیماربایی که هواپیمای ایران را ربود هنوز در زندان است و حتی حدود دو سال بعد از قضیه‏ی حاج احمد و دوستانش، سه ایرانی دیگر اسیر شدند که اینها هم در زندان‌های اسرائیل بودند و این دلیلی بر این نیست که دیپلمات‌ها در زندان‌های اسرائیلند؛ همان‌طور که در برخی گزارش ها مطرح می‌شود تعدادی ایرانی را در زندان‌های اسرائیل دیده‏اند، پس آنها دیپلمات‌های ما بوده‏اند.
من به دوستانی که پی‌گیر این قضیه بودند گفتم اسامی این زندانی‌ها را در بیاورید، به سادگی می‌توان از طریق گزارش هایی که اسرائیل داده است و سایر موارد دیگر این کار را کرد، این کار بسیاری از قضایا را مشخص می‌کند.

* با همه‏ی این کارهایی که انجام دادیم و ندادیم، در مقطع کنونی چه کار می‌توان کرد؟
- بزرگ ترین وظیفه‏ای که برعهده‏ی من و شماست این است که بدانیم اینها برای چه رفتند و ما در قبال‏شان چه وظیفه‏ای داریم. هر سال جمع می‌شویم و می‌گوییم که اینها زنده‏اند یا شهید شده‏اند، چه فایده‏ای داشته است؟! آیا ما منتظر این هستیم که استخوان‌ها یا بدن مجروح شان بیاید و همه چیز تمام شود؟! این همه شهید که هر سال در همین تهران روی دست‌ها تشییع می‌شود چه شد؟! این چهار نفر هم یکی از همان سه – چهار هزار شهیدی هستند که در طی این سال‏ها تشییع شدند، مگر غیر از این است؟! ما راه اینها را گم کردیم و فقط به پیکرشان چسبیدیم!

* سوال‏تان را خودتان جواب دهید! چهار دیپلمات برای چه رفتند و ما در قبال‏شان چه وظیفه‏ای داریم؟
- اینها برای دفاع قاطعانه از ارزش های انقلاب اسلامی رفتند و متاسفانه امروز درحالی که آمریکا این‌جاست و با قلدری تمام به تمام دنیا لشکرکشی و جنایت می‌کند و به این کارهایش افتخار می‌کند، به سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ما در سال 67 افتخار می‌کند؛ رسانه‏های ما خجالت می‌کشند که بگویند گروگان‌های‌مان برای دفاع از شیعیان مظلوم لبنان رفتند و این افتخار را پنهان می‌کنند!
این کار ظلم به این چهار نفر نیست؟ من مجله‏ای سراغ دارم که یک ویژه‏نامه برای اینها منتشر کرده است و عکس حاج احمد را هم روی جلد کار کرده‏اند که آن را هم یکی از مسئولینش به من می‌گفت با هزار فشار و دعوا توانستیم عکس حاجی را روی جلد بزنیم، ولی شما در این مجله نمی‌فهمید که حاج احمد چه شد و کجا رفت! طرف به من می‌گفت که به ما گفتند ننویسید که حاج احمد به لبنان رفت!! پس بگوییم حاج احمد چه شد و به کجا رفت؟! ما چه چیزی را می‌خواهیم پنهان بکنیم؟! آیا لبنان رفتن اینها خطا و جرم بود؟ اگر این‌گونه بوده که به دنبال پی‌گیری سرنوشت‌شان هم نباشیم، می‌خواهیم آنها را آزاد کنیم تا در این‌جا آنها را به پای میز محاکمه بکشانیم؟ اگر هم افتخار بوده پس چرا پنهان می‌کنیم؟!

* هنرمندان در این سال‏ها چه کار کرده‏اند و چه کار باید بکنند؟
- نکته‏ی خوبی را اشاره کردی، اگر این چهار نفر غربی بودند مطمئن باشید که در این مدت صد فیلم سینمایی برای‌شان ساخته بودند، هنرمندان در طی این بیست و نه سال برای مظلومیت این چهار نفر چه کار کرده‏اند؟! نویسنده‏های‌مان، محققین‌مان، داستان نویسان‌مان، کارگردانان‌مان و از همه بالاتر بسیجی‌های هنرمندمان در طی این بیست و نه سال، بیست و نه اثر هنری در قبال این چهار نفر خلق کرده‏اند؟! حالا می‌خواهیم اینها را برگردانیم که چه کار بکنیم؟! آیا راه اینها این‌قدر هم ارزش نداشت؟!

*  نظر شما درباره‏ی خاطره‏گویی‌هایی که امروز تعداد آنها زیاد شده است چیست؟
- امروز متاسفانه خاطره‏گویی‌های اختصاصی مُد شده است، خاطره‏ای که فقط خود شخص زنده است بقیه زنده نیستند تا صحت و سقم آن را بگویند، اینها سندیت ندارند و امروز عده‏ای که بعد از سی سال خاطره‏گویی می‌کنند فقط برای توجیه خودشان این کار را می‌کنند نه برای دفاع از ارزش های انقلاب و امام(ره) و این خطرناک است.
 
* در مقابل این آفت چکار باید کرد؟
- باید همه‏ی کسانی که احساس وظیفه می‌کنند و دل‏سوز هستند بیایند و صادقانه و خالصانه خاطرات خودشان را بگویند که اگر اینها نگویند، برای ما خاطره و تاریخ خواهند ساخت،. امروز تحریف بسیار داریم و باید به صحیفه‏ی امام(ره) مراجعه کنیم. خیلی از خاطراتی که مطرح می‌شود وقتی به سخنان امام (ره) مراجعه می‌کنیم با حقیقت جور در نمی‌آید. خط کش ما، ملاک شناخت خاطرات ما باید سخنان امام (ره) باشد.

هنرمندان بسیجی برای حاج احمد و دوستانش چه کار کرده‏اند؟
*  اگر بخواهیم در این زمینه یک کار بسیجی وار انجام دهیم باید چکار کنیم؟
- بیایید روح حماسی و ارزشی این چهار نفر را به بسیجی‌های امروز بشناسانید، مخصوصاً حاج احمد متوسلیان که خیلی روح بلندی داشت و این روحش تاثیر گرفته از خود امام (ره) بود.
ببینید حاج احمد و سه دوست دیگرش بزرگ بودند، آنها را گُنده نکنیم! ‌بزرگی آنها را درست نشان دهیم. گُنده کردن این است که ما بیاییم حاج احمد را یک فرمانده شکست ناپذیر و ... نشان دهیم یا این‌که یک پوستر چهل متری از احمد بزنیم، این یعنی گُنده کردن! ولی وقتی که بچه شیعگی حاج احمد را نشان دهیم، اخلاقش را نشان دهیم، "أشداء علی الکفار، رحماء بینهم" بودنش را نشان دهیم،‌ بزرگی حاج احمد را نشان دادیم. کار بسیجی این است که بیاییم این چهار نفر را به هم بشناسانیم.

* کار بسیجی هنرمند چیست؟
- بیایید وسط میدان، بسیج هنرمندان و خود بسیج وجودش را از حاج احمد متوسلیان دارد. ما چقدر حاضریم از سرمایه‏های مادی‌مان برای این چهار نفر سرمایه گذاری کنیم؟! تا کجا حاضریم برای اینها کار کنیم؟! آیا حاضریم ریسک کنیم و برای اینها فیلم سینمایی بسازیم؟!
کارهای احساسی مثل شعر و ... را رها کنید.‌ این‌جور شعرها در تاریخ نمی‌ماند ولی فیلم در تاریخ می‌ماند، کتاب مستند در تاریخ می‌ماند، چیزهایی که قابل استناد و قابل استفاده برای آثار هنری بعد هستند. بسیج هنرمندان بیاید و یک نهضت هنری درباره‏ی این چهار نفر به‏راه بیندازد، نهضت هنری چهار گروگان. مسابقه‏ی فیلم نامه نویسی، داستان نویسی، خاطره نویسی و ... بگذارید، اینها را انجام دهید. تا حالا این کارها صورت نگرفته است.
به بهانه‏ی اینها می‌توان خیلی کارهای هنری انجام داد. درباره‏ی حاج احمد با آن همه عظمت یک صدم کاری که برای حاج همت کرده‏ایم، نکرده‏ایم و این یعنی ظلم!‌ تقی رستگار و کاظم اخوان هم که دیگر هیچی! اصلاً راجع به اینها هیچ کاری نکردیم.
این حصار را بشکنید، چهار تیپ متفاوت در بین اینها داریم: یک فرمانده قدرتمند سپاه، یک دیپلمات، ‌یک بسیجی غیور و یک خبرنگار عکاس هنرمند! ‌در بین این چهار تیپ متفاوت آیا نمی‌توان کار هنری انجام داد؟!
در آستانه‏ی 14 تیر آیا یک سایت و روزنامه‏ی ارزشی پیدا می‌شود که بر بالای لوگوی خود بنویسد که 29سال از ربودن اینها می‌گذرد؟ چندین سال است که من این پیشنهاد را به رسانه‏ای‌ها می‌دهم اما هیچ کس این کار را نکرده است.
29 سال از اسارت کاظم اخوان که یک عکاس دفاع مقدس است می‌گذرد. ‌زیباترین عکس های ما از آزادی خرمشهر را کاظم گرفته بود،. خبرگزاری جمهوری اسلامی که عکس های کاظم را دارند، نمی‌آیند هر سال مجموعه‏ی عکس های کاظم را بگذارد! آیا شده است که در عرض این 29 سال کنگره‏ی بزرگداشت برای این چهار نفر بگذاریم؟!
به‏طور مثال، شما به‏عنوان بسیج هنرمندان بیایید و به بهانه‏ی 17 مرداد که روز خبرنگار است، یادواره‏ی کاظم اخوان را برگزار کنید! کاظم، هنرمند دفاع مقدس بود و متعلق به شماست. ‌این را شما امسال بزرگ کنید.
ده سال است که من می‌شنوم می‌خواهند عکس های کاظم اخوان را به صورت یک آلبوم چاپ کنند، در این مدت صدها آلبوم چاپ شده است، اما آلبوم عکس ها کاظم چاپ نشده است!!
زیباترین عکس های شهید چمران را اخوان گرفته. حداقل به خاطر شهید چمران به کاظم بها بدهیم و در یک مجموعه عکس های کاظم اخوان را منتشر کنیم. این کار بسیار ارزشمند است چون نگاه کاظم اخوان نگاهی هنری به جنگی خشن بود. اتفاقاً‌ همه‏ی کسانی که کار عکس می‌کنند به این معتقدند که نگاه کاظم اخوان نگاهی هنرمندانه به جنگ بود، یعنی خشونت جنگ باعث نمی‌شد که او از هنر دست بردارد و این خودش ارزش بزرگی است.
اصل مصاحبه در سایت بسیج هنرمندان

[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

اسعد شفتری: گروگان‏ها در کرنتینا تیرباران شدند!
"اسعد شفتری" (معاون سابق کمیته‏ی امنیتی فالانژیست‏های لبنان در زمان گروگان‏گیری) در دیداری که اخیرا با "سیدرائد موسوی" (فرزند دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی "سیدمحسن موسوی") داشت، ادعاهای جدیدی پیرامون سرنوشت چهار گروگان ایرانی که 14 تیر 1361 در پست بازرسی "برباره" در شمال بیروت، توسط نیروهای فالانژیست (قوات اللبنانیه) ربوده شدند، مطرح کرد.
اسعد شفتری که پس از پایان جنگ‏های داخلی لبنان، از حزب مسیحی – مارونی قوات لبنانی کناره گرفت، این روزها برای توبه از جنایاتی که به‏دستور رهبران فالانژ از جمله "سمیر جعجع"، "ایلی حبیقه" و "بشیر جمیل" مرتکب شده، در گوشه‏ای خلوت به دعا و استغفار مشغول است!
سیدرائد موسوی به همراه "علی قصیر" خبرنگار لبنانی شبکه‏ی ‏تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران، در این دیدار - که به‏صورت مخفی فیلمبرداری شده چون شفتری از عاقبت اظهارات خویش مى‏ترسیده - موفق شده تا آخرین ادعاهای وی را ضبط کند.

اظهارات جدید اسعد شفتری:
اسعد شفتری: یک روز که من تعطیل بودم، یا مرخصی بودم یا عید یا یک همچین چیزی بود، از اتاق عملیات به من زنگ زدند و گفتند که از پاسگاه شمال (برباره) پیش "جونی عبدو" به ما گزارش دادند که چهار ایرانی را دستگیر کرده‏اند و آنها را به سازمان امنیت حزب فالانژ در "کرنتینا" فرستاده‏اند. موضوع برای من تمام شد؛ بر این اساس که چندان مهم نبود. بعد از ظهر یا شب – الان خوب یادم نیست – "بشیر جمیل" (رهبر فالانژیست‏های لبنان) به من زنگ زد و گفت که چهار ایرانی را در شمال بیروت گرفته‏اند و مى‏گویند که پیش شما در کرنتینا فرستادند. من به زندان کرنتینا زنگ زدم. جواب درست و حسابی به من ندادند. برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده؟

علی قصیر: چرا به زندان گفت دکان؟
اسعد شفتری: همین جوری ... یعنی جای بى‏اهمیت.
من رفتم. وقتی رسیدم به زندان، دیدم که مسئول زندان‏های حزب هم که مثل من تعطیل بود، چند لحظه قبل از من رسیده. معلوم بود که به او هم زنگ زده‏اند و گفتند برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده. او جلوی در ورودی منتظر من بود. وقتی من رسیدم، دیدم صورتش سفید شده و مى‏لرزد. به من گفت:
- بیا ... بیا ... برو داخل ...
وقتی رفتم داخل، دیدم او ویکی از بازجوها – که نمى‏توانم اسمش را ذکر کنم – و مسئول نگهبان‏های زندان، هر دو خیلی ترسیده‏اند.
گفتم: "بگویید چی شده؟"
گفتند: "مى‏خواهیم یک موضوع کثیفی را برایت بگوییم و ببینیم چه کار مى‏شود کرد؟"
گفتند: "یک گروه گشتی از پیش "جونی عبدو" آمد و اینها را به ما تحویل داد."
گفتم: "خب بعد چی شد؟"
گفتند: "ما آنها را نشانده بودیم و داشتیم کارهای اولیه مثل گشتن ماشین و گشتن مدارک را انجام مى‏دادیم و داشتیم بازجویى‏های اولیه را مى‏گرفتیم. حتی بازجویی را شروع نکرده بودیم. بعد که داشتیم جیب هاى‏شان را خالی مى‏کردیم، یکی از آنها سعی کرد مسلسل یکی از نگهبان‏ها را بگیرد."
شرمنده‏ام ولی باید حقیقت را بهش (سیدرائد موسوی) بگویم. درست است که حقیقت تلخ است، ولی بالاخره هر کسی حق دارد که بداند.

علی قصیر: بعد چی شد؟ تلاش کرد که مسلسل را بگیرد ...
اسعد شفتری: بله. اما آنها سلاح را از او گرفتند و چهار نفرشان را به رگبار بستند. نه یکی، بلکه هر چهار نفرشان را.

سیدرائد موسوی: چی گفت از جونی عبدو؟ گفت جونی عبدو مى‏خواست جنازه‏ها را تحویل بگیرد؟
علی قصیر: از شما مى‏پرسد که جونی عبدو از شما چی مى‏خواست؟
اسعد شفتری: مى‏خواست از سرنوشت‏شان مطلع شود. چون رئیس جمهور "الیاس سرکیس" از طریق وزارت خارجه مى‏خواست بداند که چی شده و ما هم جونی عبدو را از حقیقت مطلع کردیم. همه‏ی حقیقت را به او گفتیم.
حتی اسرائیلی ها بعد سه – چهار ماه از سرنوشت اینها پرسیدند و ما به آنها هم حقیقت را گفتیم.
حالا شما مى‏خواهید حرف های دیگران را باور کنید، شما آزادید. من آمدم این‏جا چکار کنم؟ آمدم این‏جا با او چکار کنم؟ آمدم که یک دروغ جدید بگویم؟ نه ... من دروغ نمى‏گویم. از مدت‏ها پیش تصمیم گرفتم که دروغ نگویم.

سیدرائد موسوی: "روبرت مارون حاتم" (کبرا) در این قضیه چه نقشی داشته؟
اسعد شفتری: هیچی. بعد از یک ساعت آمد، من هنوز آن‏جا بودم. آمد وسایل‏شان را گرفت و با مسئول زندان هم حرف زد و رفت و چیزی که در کتابش گفته غلط است.

علی قصیر: مگر در کتابش چی گفته؟
اسعد شفتری: یادم نمى‏آید. ولی هر چه در کتابش گفته باشد اشتباه است.

سیدرائد موسوی: کبرا مى‏گوید که جلیقه‏ی ضدگلوله تن اینها کردند و مى‏خواستند جلیقه را تست کنند و زدند آنها را کشتند.
اسعد شفتری: کبرا چی گفته؟

علی قصیر: گفته مى‏خواستند جلیقه‏ی ضدگلوله را تست کنند اما جلیقه خوب کار نکرده.
اسعد شفتری: نه نه نه ... در مورد اینها نگفته. آنها جلیقه را روی زندانیان تست مى‏کردند، اما نه اینها. من باور نمى‏کنم.

[ ۱۳۸٩/۱٠/٩ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

کبرا: 50 میلیون تومان مى‏گیرم نوار بازجویی گروگان‏ها را مى‏دهم
"علی قصیر" خبرنگار شبکه‏ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران در لبنان، طی تماسی تلفنی، از "روبرت مارون حاتم" معروف به "کبرا" درخواست مصاحبه‏ی تصویری ماهواره‏ای پیرامون سرنوشت دیپلمات‏های ربوده شده ایرانی مى‏کند. مشروح مکالمات به این شرح است:

علی قصیر: آقای روبر حاتم؟
روبرت مارون حاتم: شما؟

علی قصیر: من علی قصیر هستم از شبکه‏ی "پرس.تی.وی"
روبرت مارون حاتم: خوشبختم.

علی قصیر: من که با تو صحبت مى‏کنم، کنار من رائد موسوی ایستاده. پسر کاردار ربوده شده‏ی سفارت ایران که در کتابت گفتی.
روبرت مارون حاتم: بله.

علی قصیر: او دارد یک فیلم مستند مى‏سازد و مى‏خواهد چند موضوع را از شما بپرسد. او دارد با برخی شخصیت‏ها ملاقات مى‏کند و در مورد سرنوشت پدرش از آنها مى‏پرسد. چون این یکی از موضوعاتی است که در کتابت در مورد آن صحبت کرده‏ای. آیا امکان دارد که یک مصاحبه از طریق ماهواره از فرانسه با شما انجام بدهیم تا در مورد آن‏چه در کتابت گفتی، صحبت کنی؟
روبرت مارون حاتم: اشکالی ندارد. ولی اول باید با وکیلم "ایلی حاتم" مشورت کنم و بعد به شما جواب مى‏دهم.

علی قصیر: الان نمى‏توانی جواب بدهی؟ یعنی سریع به ما خبر مى‏دهی؟
روبرت مارون حاتم: نه. اول باید به وکیلم زنگ بزنم، بعد به شما خبر مى‏دهم.

کبرا در کنار بشیر جمیل رهبر فالانژها


تماس دوم:
علی قصیر: استاد روبر، من علی قصیر هستم.
روبرت مارون حاتم: بفرمایید.

علی قصیر: با وکیلت صحبت کردم و او برایم موضوع را شرح داد و گفت که شما برای مصاحبه درباره‏ی سرنوشت گروگان‏های ایرانی آماده‏ای اما پول مى‏خواهی.
روبرت مارون حاتم: بله.

علی قصیر: مبلغ معینی در ذهنت هست که من به گروه پیشنهاد بدهم قبل از این‏که با ماهواره با شما مصاحبه کنیم؟
روبرت مارون حاتم: من نمى‏دانم. خودشان چقدر مى‏خواهند بدهند؟

علی قصیر: اینها هم نمى‏دانند. بودجه‏ی این فیلم خیلی کم است. ما هم شرایط سخت زندگی شما را مى‏دانیم. شما چقدر مى‏خواهید؟
روبرت مارون حاتم: من نمى‏دانم. شما خودتان یک چیزی بگویید.

علی قصیر: هزار دلار (یک میلیون تومان) کافی است؟
روبرت مارون حاتم: نه نه من نمى‏آیم.

علی قصیر: برایت سخت است؟
روبرت مارون حاتم: خبرنگار شبکه‏ی العربیه "جیزال الخوری" حاضر بود بیشتر هم بدهد اما من قبول نکردم.

علی قصیر: یعنی چقدر پیشنهاد کرد؟ پنج هزار دلار؟
روبرت مارون حاتم: نه او گفت 10 هزار دلار ولی من 50 هزار دلار خواستم.

علی قصیر: 50 هزار دلار (50 میلیون تومان) ازش خواستی؟
روبرت مارون حاتم: آره.

علی قصیر: آیا تو یک نوار ضبط شده اعترافات در مورد گروگان‏ها داری؟
روبرت مارون حاتم: بله. بله.

علی قصیر: یعنی تو نوار را هم به ما مى‏دهی؟
روبرت مارون حاتم: بله. اگر پول را بدهید، من این نوار را مى‏خواهم چه کنم؟

[ ۱۳۸٩/۱٠/٩ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

رئیس فالانژیست‏ها: گروگان‏ها بین برباره و کرنتینا سر به‏نیست شده‏اند!

چندی پیش، "علی قصیر" خبرنگار شبکه‏ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران و "سیدرائد موسوی" در لبنان با "کریم بقرادونی" رئیس سابق "حزب کتائب" (فالانژیست‏ها) دیدار و گفت‏وگو داشتند.

کریم بقرادونی: من با کسی که اصلا حاضر نیست در این مورد صحبت بکند، ملاقات کردم. با اسعد شفتری. اصلا حاضر نیست صحبت کند. بهش گفتم:
- اسعد، اگر نمى‏خواهی حرف نزن، ولی به من بگو چه اتفاقی افتاد؟
همه‏ی جزئیات را به من گفت. اسعد گفت:
- اصلا اینها دست ما نرسیدند. اگر رسیده بودند یا نمى‏خواستند که اسامى‏شان ثبت شود، حداقل به من مى‏گفتند که ما 5 ایرانی یا اجنبی را وارد زندان کرده‏ایم. کسی در مورد اینها چیزی به من نگفت.

فرماندهان فالانژیست ها: کریم بقرادونی - ایلی حبیقه - سمیر جعجع

به نظر من، بعد از پاسگاه برباره و قبل از این‏که به شورای امنیتی در کرنتیتا برسند، یک اتفاقی افتاده است. ممکن است تلاش کرده‏اند که فرار بکنند یا ممکن است به‏دلیلی قوات لبنانی مى‏خواستند از آنها انتقام بگیرند. چون بدون شک آنها در پاسگاه برباره بازداشت شده‏اند و بدون شک از نظر من به شورای امنیت در کرنتینا نرسیده‏اند.

سیدرائد موسوی: یعنی هر اتفاقی افتاده، بین برباره و کرنتینا بوده؟ یعنی اینها به حبیقه و اسعد شفتری تحویل نشدند؟
کریم بقرادونی: به نظر من این اتفاق افتاده است.

[ ۱۳۸٩/۱٠/٩ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

جونی عبدو: جنازه‏ی یکی از گروگان‏ها دست سوریه است

گفت‏وگوی ماهواره‏ای علی قصیر خبرنگار شبکه‏ی تلویزیونی "پرس.تی.وی" ایران در لبنان و سیدرائد موسوی با "جونی عبدو" از مسئولین امنیتی نیروهای فالانژیست در زمان گروگان‏گیری:

جونی عبدو: بر اساس اطلاعاتی که من دارم؛ یعنی در اختیار داشتم، اتومبیل چهار دیپلمات ایرانی در پاسگاه برباره متوقف شده سپس به بخش امنیتی کمیته نظامی اطلاع داده مى‏شود و چهار ایرانی به همراه اتومبیل‏شان به شورای نظامی در کرنتینا فرستاده مى‏شوند و آن‏جا از اینها بازجویی مى‏شود و با تاسف باید بگویم که بر اساس اطلاعات دقیق من، چند افسر اطلاعاتی اسرائیلی از اسرائیل آمدند و از چهار دیپلمات ایرانی بازجویی کردند و اشتباهی که مرتکب شدند این بود که بازجویی از آنها با صورت باز انجام شد و متاسفانه به همین خاطر، بعد از بازجویی آنها را در همان محل کشتند.
بر اساس اطلاعات من، همچنین دستگاه امنیتی قوات لبنانی تلاش کرد تا جنازه‏ی یکی از دیپلمات‏ها را به همراه اتومبیل‏شان به طرابلس بفرستد. برای این‏که بگویند چهار دیپلمات ایرانی به پاسگاه برباره نرسیده‏اند و عملیات کشتن آنها در طرابلس اتفاق افتاده است. دستگاه اطلاعاتی سوریه، اتومبیل دیپلمات‏ها را در شهر طرابلس در شمال لبنان پیدا کرد ولی موضوع جسد یکی از دیپلمات‏ها را که داخل آن بود اعلام نکرد.

سیدرائد موسوی: وقتی اسرائیلى‏ها آمدند، دیپلمات‏ها هنوز زنده بودند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: و اسرائیلى‏ها از آنها بازجویی کردند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: اما اسرائیلى‏ها طی این سال‏ها گفتند که ما اصلا مطلع نشدیم که آنها را گرفتند و ما اصلا آنها را ندیدیم.
جونی عبدو: دروغ مى‏گویند.

سیدرائد موسوی: چرا اسرائیلى‏ها آنها را با خودشان نبردند؟ چون آنها برای اسرائیل خیلی با ارزش بودند.
جونی عبدو: من از جانب خودم مطمئنم که آنها را نبردند. چون به شما گفتم که یکی از جسدها را با اتومبیل سفارت به طرابلس فرستادند و اگر مى‏خواستند آنها را ببرند، چرا باید سه تا را ببرند و یکی از آنها را بکشند؟ من نمى‏دانم.

علی قصیر: یعنی جسد نفر چهارم در طرابلس گم شده؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: در زمانی که سوریه‏اى‏ها در آن‏جا حضور داشتند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: پس سوریه‏اى‏ها باید در این مورد اطلاعات داشته باشند؟
جونی عبدو: این اطلاعاتی که من به شما گفتم، به سوریه‏اى‏ها منتقل شده است.

[ ۱۳۸٩/۱٠/٩ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

به لطف خدا و گوش شیطان کر، شاید امشب (دوشنبه 15 شهریور) میهمان برنامه "راز" دوست عزیزم آقای "نادر طالب زاده" باشم.
قرار است در این برنامه پیرامون وضعیت چهار گروگان ایرانی در لبنان (حاج احمد متوسلیان – کاظم اخوان – تقی رستگار – سیدمحسن موسوی) به بحث بپردازیم.
امیدوارم این دفعه به بلایی که در 14 تیر ماه امسال سر "برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه 2" آمد که قرار بود به همین موضوع بپردازیم ولی حضرات ساعتی قبل از برنامه آن را منتفی کردند، دچار نشود. بلکه نتیجه ای هر چند اندک گرفته شود.
پس امشب ساعت 11 و ربع از شبکه 4 تلویزیون برنامه زنده راز، میهمان دیدگانتان هستم.
بدان امید که خبری خوش از آن سفرکردگان گمنام، به خانواده های چشم انتظار و ملت قدرشناس ایران اسلامی برسد.

[ ۱۳۸٩/٦/۱٥ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب