خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

جمعی از نوجوانان و جوانان که در مسابقه کتاب خوانی برنامه خندوانه، با شهید مصطفی کاظم زاده آشنا شده اند، بر مزار این شهید گرد آمدند.

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس

جوانان مسابقه کتاب خوانی خندوانه ای در سالگرد شهید کاظم زاده +عکس



به گزارش خبرنگار حوزه پایداری تهران پرس: چندی پیش برنامه خندوانه از شبکه نسیم، ده کتاب را برای ترویج کتاب خوانی در جامعه، تحت عنوان "بخون و ببَر" معرفی کرد. از بین آنها، کتاب "دیدم که جانم میرود" زندگی و خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده، با استقبال مخاطبین روبرو شد.

عصر روز پنجشنبه 22 مهر 1395، همزمان با سالگرد شهید مصطفی کاظم زاده در روز پنجشنبه 22 مهر 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در سومار، جمع کثیری از نوجوانان و جوانانی که این کتاب را خوانده بودند، بر مزار این شهید در قطعه 26 بهشت زهرا (س) تهران گرد آمدند.
در این مراسم معنوی که با حضور خانواده و دوستان شهید برگزار شد، حمید داودآبادی نویسنده کتاب "دیدم که جانم میرود" به بیان گوشه هایی از اخلاقیات شهید کاظم زاده پرداخت.

کتاب "دیدم که جانم میرود" تاکنون بیش از 13 نوبت توسط "نشر شهید کاظمی" منتشر شده است. اغلب خوانندگان این کتاب، شدیدا تحت تاثیر روحیات زیبا و رفتار و معنویات شهید کاظم زاده که در 17 سالگی به شهادت رسید، قرار گرفته اند.
خواندن این کتاب، به مشتاقان فرهنگ دفاع مقدس به خصوص آنان که دنبال آشنایی با روابط دوستانه و برادرانه و اخلاقیات معنوی رزمندگان اسلام هستند، توصیه می شود.
www.tehranpress.com

[ ۱۳٩٥/٧/٢۳ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"دیدم که جانم میرود" در مسابقه کتابخوانی خندوانه

کتاب "دیدم که جانم میرود" زندگی نامه و خاطرات شهید "مصطفی کاظم زاده" نوشته حمید داودآبادی منتشر شده از نشر شهید کاظمی، در مسابقه "بخون و ببر" برنامه خندوانه، قرار گرفت.



http://media.snn.ir/Original/1395/05/06/IMG12342658.jpg

 

علاقه مندان به شرکت در این مسابقه، برای تهیه نسخه الکترونیکی (p.d.f) و نسخه کاغذی کتاب، باید به سایت www.taaghche.ir مراجعه کنند.

 

مسابقه بزرگ "بخون و ببر 2" (با 10 میلیارد ریال جایزه) از 7 شهریور شروع شده و تا ۳۱ شهریور ادامه خواهد داشت.

شرکت در این مسابقه بسیار ساده است.

 

برای این مسابقه ۱۰ کتاب معرفی شده‌اند که سوالات مسابقه از این‌ کتاب‌ها طرح خواهند شد؛ هرکتاب ۱۰ سوال.

 

شما می‌توانید به هرتعداد از سوالات هرکتابی که علاقه داشته باشید پاسخ دهید و درنهایت بسته به تعداد پاسخ صحیح، در قرعه‌کشی‌های مختلف این مسابقه شرکت کنید.

 

سوالات مسابقه از ۲۴ شهریور ساعت ۱۰:۰۰ صبح تا چهارشنبه ۳۱‌ شهریور ساعت ۱۲:۰۰ ظهر بر روی طاقچه قرار می‌گیرد.

دقت داشته باشید برای پاسخ به سوالات، لازم است با شماره موبایل در طاقچه ثبت‌نام کنید.

 

درصورتی که کتاب را به صورت چاپی از کتاب‌فروشی‌ها خریدید، دقت کنید که حتما برچسب کُد به پشت کتاب الصاق شده باشد.

 

کسانی که کتاب را به صورت دیجیتال از طاقچه دریافت کنند، خودبه‌خود کُد به حساب‌شان منظور خواهد شد، اما به هرحال پس از خرید، کُد کتاب نمایش داده خواهد شد و ‌می‌توانید جداگانه آن را ذخیره کنید.

https://cf.taaghche.com/website/khandevaane.html

 

[ ۱۳٩٥/٦/۸ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

فروش آثار منتشر شده "حمید داودآبادی"، مستقیم  توسط خود مولف
زمان: روزهای شنبه، یکشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه
از ساعت 10 صبح تا 15 عصر


مکان: تهران – خیابان انقلاب اسلامی – خیابان دانشگاه – تقاطع لبافی نژاد – پلاک 65 طبقه اول
تلفن تماس: 66400338 - 021
تلگرام: telegram.me/davodabadi61


 

فروش آثار منتشر شده "حمید داودآبادی"، مستقیم  توسط خود مولف
زمان: روزهای شنبه، یکشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه
از ساعت 10 صبح تا 15 عصر


مکان: تهران – خیابان انقلاب اسلامی – خیابان دانشگاه – تقاطع لبافی نژاد – پلاک 65 طبقه اول


تلفن تماس: 66400338 - 021
تلگرام: telegram.me/davodabadi61


 

آثار موجود:


آسمان زیر خاک:
گزیده خاطرات تفحص. 103 صفحه با عکسهای رنگی ویژه 5/500 تومان

آن که فهمید، آن که نفهمید:
خاطرات و ناگفته هایی از دفاع مقدس به شیوه و بیانی نو. 111 صفحه 4/000 تومان

پهلوان سعید:
زندگی و خاطرات شهید "سعید طوقانی" پهلوان ورزش باستانی کشور. 213 صفحه همراه با عکسهای رنگی خاص 10/000 تومان

تفحص: (متن کامل)
مصاحبه، گزارش و خاطرات و مقالات درباره چگونگی جاماندن و تفحص و کشف پیکر مطهر شهدا در مناطق عملیاتی. 438 صفحه 12/000 تومان

تفحص:
گزیده کتاب تفحص. 160 صفحه همراه با عکسهای رنگی 2/800 تومان

چادر وحدت:
خاطرات و مشاهدات ناگفته مولف از بحرانها و حوادث اولیه انقلاب اسلامی در سالهای 1358 تا 1360 در درگیری با ضدانقلابیون و منافقین در تهران. 646 صفحه 19/500 تومان

دیدم که جانم میرود:  
زندگی و خاطراتی از شهید "مصطفی کاظم زاده" همراه با خاطراتی درباره پس از شهادت وی، که تاثیر بسیار زیادی بر مخاطب جوان دارد. 304 صفحه همراه با عکسها و اسناد مرتبط 10/000 تومان

سید عزیز:
زندگی نامه بسیار جالب و جذاب حجت الاسلام والمسلمین "سیدحسن نصرالله" دبیرکل حزب الله لبنان. حاصل بیش از 7 ساعت گفتگوی خصوصی. 175 صفحه با عکسهای رنگی 6/000 تومان

شهید بعد از ظهر:
زندگی و خاطراتی از شهید "مصطفی کاظم زاده" که تاثیر بسیار زیادی بر مخاطب جوان دارد. 194 صفحه همراه با عکسهای رنگی جالب 9/500 تومان

عقل درخشان:
زندگی و خاطرات ویژه از شهید "حسان اللقیس" از فرماندهان مقاومت اسلامی لبنان. 374 صفحه همراه با عکسهای منتشر نشده اختصاصی 12/000 تومان

نامزد خوشگل من:
خاطراتی شگفت انگیز و تاثیرگذار از دفاع مقدس و بعد از جنگ. 181 صفحه 8/000 تومان

 

[ ۱۳٩٤/۱۱/٢٥ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

داودآبادی، زندگی نامه پهلوان شهید سعید طوقانی را منتشر کرد
به گزارش تهران پرس، حمید داودآبادی رزمنده ونویسنده دفاع مقدس، زندگی نامه و خاطرات شهید سعید طوقانی را منتشر کرد.
شهید سعید طوقانی، متولد فروردین 1348 در تهران، زیر نظر پدرش مرحوم پهلوان اکبر طوقانی ورزش باستانی را فراگرفت و سال 1355 با چرخ 300 دور در 3 دقیقه، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود کرد.

داودآبادی، زندگی نامه پهلوان شهید سعید طوقانی را منتشر کرد

حمید داودآبادی در گفت وگو با تهران پرس، درباره جدیدترین کتابش اظهار داشت:
از همان زمان که اخبار و روزنامه ها از کودکی به اسم سعید به عنوان پهلوان کشور یاد می کردند، مشتاق شدم که با او آشنا شوم. این ذوق و شوق تابستان 1363 در گردان ابوذر در منطقه بستان اتفاق افتاد و از آن روز به بعد با هم دوست شدیم.

سعید طوقانی، در سن 15 سالگی در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید. داودآبادی دوست و همرزم او که کتاب زندگی و خاطرات پهلوان سعید را به رشته تحریر درآورده است، می گوید:
سعید، در آخرین روزها و دم عملیات مریض شده بود که به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک برای مداوا منتقل شد ولی وقتی فهمید عملیات نزدیک است، هر طور که بود با رضایت خودش از بیمارستان مرخص شد و خود را به عملیات رساند.

نویسنده کتابهای از معراج برگشتگان، یاد یاران، تفحص و ... درباره کتاب جدید خود می گوید:
کتاب پهلوان سعید را خیلی سال بود که درصدد نوشتنش بودم که بالاخره امسال توفیق نگارش آن را یافتم. از این که سرانجام توانستم زندگی نامه شهید سعید طوقانی را که در ضمن معرفی خانواده پهلوانان طوقانی نیز هست بنویسم، خیلی خوشحالم.
خانواده طوقانی دو شهید و دو جانباز در دفاع مقدس تقدیم دین و میهمن نموده است.
کتاب پهلوان سعید، جدیدترین اثر حمید داودآبادی، در قالب زندگی نامه، خاطرات و اسناد و تصاویر رنگی منحصر به فرد و منتشر نشده از شهیدان محمد و سعید طوقانی، منتشر شده است.
پهلوان سعید در 216 صفحه و شمارگان 5000 نسخه و با قیمت 100/000 ریال، از سوی نشر نارگل روانه بازار کتاب شده است.
مرکز پخش: نشر نارگل: 021-66989356 --- 021-66989360
فروش اینترنتی:   Www.dinkala.ir

[ ۱۳٩٤/۱٠/٧ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

انالله و انا الیه راجعون
مادر بزرگوار شهید "مصطفی کاظم زاده" درگذشت

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/04/30/13920430000202_PhotoL.jpg


در آستانه 22 مهر ماه، سی و سومین سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده، مادر این شهید، روز شنبه 3 مهرماه، بر اثر بیماری درگذشت.
این مادر بزرگوار، چندسالی بود که در بستر بیماری بسر می برد و سرانجام عصر روز یکشنبه دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار فرزند شهید خود شتافت.

شهید مصطفی کاظم زاده، متولد 1344 تهران، پنجشنبه 22 مهر ماه 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار، به شهادت رسید.

زندگی و خاطرات بسیار جذاب و تاثیرگذارشهید مصطفی کاظم زاده، در کتاب های "دیدم که جانم می رود" از سوی موسسه شهید احمد کاظمی و "شهید بعد از ظهر" توسط نشر یا زهرا (س)، به قلم دوست و همرزم او، حمید داودآبادی نوشته و منتشر شده است که یکی از پر مخاطب و جذابترین کتابهای دفاع مقدس محسوب می شود.

مراسم سی و سومین سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده، ساعت 4 عصر چهارشنبه 22 مهر 1394 با حضور دوستان و مشتاقان آن شهید، بر سر مزارش در بهشت زهرا (س) قطعه 26 ردیف 94 شماره 9 برگزار می گردد.

[ ۱۳٩٤/٧/٦ ] [ ٦:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

خواندن کتاب دفاع مقدس خواندن حماسه آفرینی یک ملت است، نه جنگ آوری
حمید داودآبادی، نویسنده ادبیات انقلاب و دفاع مقدس گفت:
خواندن کتاب دفاع مقدس، خواندن جنگ‌آوری و خشونت نیست، بلکه حماسه آفرینی یک ملت در دفاع از خاک میهن خود است. کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور با ارائه این آثار نقش موثری در ترویج فرهنگ دفاع مقدس را ایفا می‌کنند.


حمید داودآبادی در گفت‌وگو با روابط عمومی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، با تاکید بر اهمیت خواندن کتاب اظهار کرد:
کتاب، در کشور ما در میان سایر خواندنی‌های دیگر مانند فضای مجازی، مطبوعات و غیره، هنوز به جایگاه واقعی خود در حوزه خواندن دست نیافته است. این درحالی است که کسی با خواندن روزنامه و امثالهم اندیشمند نمی‌شود، بلکه خواندن کتاب است که به علم و دانش افراد می‌افزاید. بنابر این ترویج خواندن کتاب اهمیتی ویژه پیدا می‌کند.

این نویسنده درباره چگونگی استقبال نسل جوان با کتاب‌های دفاع مقدس گفت:
با گذشت حدود 30 سال از دفاع مقدس، نسل امروز تشنه این است که بداند بزرگان‌شان چگونه از کشور دفاع کردند و نگذاشتند یک وجب از خاک ایران به دست دشمن بیفتد. بر همین اساس کتاب دفاع مقدس در سال‌های اخیر جایگاهی ویژه پیدا کرده و میل به خواندن آثار دفاع مقدس در ذائقه مطالعاتی مردم مشهود است.

داودآبادی تأکید کرد:
مطالعه کتاب دفاع مقدس مطالعه جنگ‌آوری و خشونت نیست، بلکه مطالعه حماسه آفرینی یک ملت در دفاع از خاک میهن خود است. ما در تاریخ ایران هیچ جنگی را سراغ نداریم که هشت سال به طول بینجامد. جنگی که تمام قدرت‌های جهان علیه ایران بودند، اما جوانان ما با جان و دل از خاک خود دفاع کردند.

نویسنده کتاب «پاره‌های پولاد» با بیان اینکه «در هشت سال دفاع مقدس حدود یک میلیون رزمنده حضور داشته‌اند» افزود:
از این تعداد، شاید تنها حدود هزار یا دو هزار نفر خاطرات خود را نوشته و منتشر کرده‌اند. یعنی حدود 999 هزار نفر هنوز خاطرات خود را در دل دارند. همچنین ما 300 هزار شهید داریم، یعنی 300 هزار کتاب رشادت و افتخار داریم که تنها تعداد اندکی از آنها خواندنی شدنی شده است.
داودآبادی با ابراز خوشحالی از حضور کتاب‌های دفاع مقدس در کتابخانه‌های سراسر کشور، گفت:
توریع این کتاب‌ها و خاطرات رزمندگان به خصوص مناطق مرزی، می‌تواند باعث تهییج سایر رزمندگان آن روزها شود تا آنها هم برای ثبت خاطرات خود که بخشی از تاریخ این کشور است، ترغیب شوند. کتابخانه‌های عمومی با ارائه این آثار نقش موثری در ترویج فرهنگ دفاع مقدس ایفا می‌کنند.
وی ادامه داد:
البته تیراژ دو یا سه هزار نسخه‌ای از کتاب‌های دفاع مقدس، نیاز جمعیت 75 میلیونی کشور ما را که حدود 30 میلیون آن را جوانان تشکیل می‌دهند پاسخ نمی‌دهد؛ نسل جدیدی که تصویر روشنی از دفاع مقدس ندارند. در این میان حمایت از ناشران خصوصی که غیرتمندانه در این حوزه فعالیت می‌کنند، باید مورد توجه ویژه قرار گیرد و با توزیع آثار آنها به سراسر کشور گامی برای برطرف کردن این خلاء برداشت.

گفتنی است داودآبادی از نویسندگان سرشناس حوزه دفاع مقدس و تاکنون آثاری از جمله: پاره‌های پولاد، کمین جولای 82، عقل درخشان (زندگی‌نامه و خاطرات شهید حاج حسان اللقیس)، از معراج برگشتگان، نامزد خوشگل من، پرواز پروانه‌ها (زندگی‌نامه شهیدان سرافراز قجه‌ای و..)، تفحص، یاد یاران و آسمان زیر خاک (خاطراتی از عملیات تفحص شهدا) را تالیف کرده است.
نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور
1394/6/31 سه شنبه

[ ۱۳٩٤/٧/٢ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

مقاومتی از جنس "پاره‌های پولاد"
سرویس فرهنگی فردا  - مهدیس میرزایی اعتمادی
حمید داودآبادی را خیلی ها می شناسند. همان رزمنده ای که امروز قلم به دست گرفته و خاطرات گذشته خود را لحظه به لحظه از جنگ تحمیلی و رفقایش به ثبت رسانده است. وی علاوه بر خاطرات 8 سال دفاع مقدس، خاطرات نابی نیز از آن سوی مرزها و جبهه مقاومت نیز دارد که حاصل آن بعد از تلاش و پی گیری ها و هزینه شخصی خود در کتاب های "پاره‌های پولاد"، "کمین جولای 82"، "عقل درخشان" به ثبت رسیده است.



لبنان؟!
داودآبادی در گفت وگو با «فردا»، داستان اعزام خود به لبنان را این چنین بیان می کند که در سال 62 وقتی به پایگاه شهید بهشتی برای اعزام به جبهه مراجعه می کند، نوشته ای نظرش را جلب می کند. دیدم با خط درشت نوشته: " برادرانی که مایل به اعزام به سوریه و لبنان هستند، ثبت نام کنند". پیش خودم گفتم: لبنان؟!

چون قبل از انقلاب سابقه حضور در جبهه لبنان و فلسطین یک امتیاز برتر برای افراد بود و من هم که علاقه مند به رفتن بودم، برای ثبت نام اقدام کردم. از شروط لازم، داشتن مدرک 6 ماه حضور در جبهه و مناطق عملیاتی جنوب بود که من آن را داشتم. احساس می کردم فرصتی ناب به دست آورده ام که نباید آن را از دست بدهم. همین طور هم شد، چون این حضور، برکات زیادی برای زندگی ام داشت، از همصحبتی با سیدحسن نصرالله تا پیدا کردن دوست خوبی چون شهید حسان اللقیس.

3 کتاب برای لبنان
توصیف داودآبادی از وضعیت کشور لبنان نتیجه سال ها مواجهه مستقیم او با مردم و مبارزان این کشور است، و در این باره می گوید: لبنان سابقه عظیمی دارد و تحت سیطره همه نوع فرهنگ ها از جمله فرانسوی، آمریکایی، عربی، ایرانی، روسی، فرهنگ مسیحی، وهابی و ... است. با این وجود، زندگی در آن جا به شکل کاملاً عادی رواج دارد. در موقع جنگ، می جنگند و پس از آن در کنار هم زندگی می کنند.
لبنانی ها سال ها پیش درگیری های داخلی بسیاری با یکدیگر داشتند. مسیحی ها با مسلمان ها، دروزی ها با مسیحی ها، مسلمان ها با یکدیگر و ... این ماجرا همین طور ادامه داشت و تا چندین سال در آن جا اسلحه حرف اول را می زد. امام موسی صدر تلاش بسیاری برای اصلاح امور انجام داد و نفس امام (ره) و وجود سیدحسن نصرالله بود که توانست این ملت را به وحدت برساند. در همین بحبوحه جنگ ها ما در لبنان حضور داشتیم و در این مدت چیزهایی که دیدیم، بسیار وحشتناک بود  .
این اواخر هم برای تحقیق و کارهای مربوط به کتابم، سفرهای شخصی به لبنان داشتم که نتیجه آن چاپ کتاب "کمین جولای 82" روزشمار 4 دیپلمات ربوده شده، "پاره های پولاد" و "عقل درخشان" بود. "عقل درخشان" که به تازگی به چاپ رسیده است، در خصوص زندگی و خاطرات زندگی شهید "حسان اللقیس" است.



مقدمه بی پایان نویسنده
داودآبادی در مقدمه کتاب می نویسد: "خیلى پیش از اینها با نام لبنان آشنا شدم. نام آن برایم همراه بود با عنوان زشت و کریهِ «جنگ داخلى». همواره لبنان و فلسطین را یکى مى‏انگاشتم؛ به‏ خصوص در جنگ و مبارزه هم‏ شکل و قیافه شان! بهار سال 1362 (1983م) هنگامى که براى اولین بار پاى بر زمین لبنان گذاشتم، ناخواسته عاشق سرزمینى شدم که مسلمانانش به ایرانى‏ها اقتدا کرده بودند. چندین ماه بودن و زیستن در میان شیعیان آن وادى، شور و شعفم را دوچندان کرد.
حضور در صحنه ‏هاى جنگ ایران و عراق که بسیار مهم‏تر بود، باعث شد تا چند سالى از آن سامان دور افتم؛ ولى همواره اخبارِ حوادث آن‏جا را پى‏گیرى می کردم و برایم اهمیتى خاص داشت. سرانجام بهار سال 1374 (1995م) زمانى دوباره پا به لبنان گذاشتم که چند روزى بیش‏تر از عملیات استشهادى «صلاح‏ محمد غندور» نمی گذشت.
سخنان دلنشین «موسى قصیر» یا همان «ابو احمدِ» خودمان، کار خودش را کرد. از همان سفر شروع کردم به جمع‏ آورى اطلاعات مربوط به تاریخچه‏ عملیات شهادت‏ طلبانه. در طى این مدت تا به امروز، حداقل سالى یک‏ سفر به لبنان داشتم تا اطلاعاتم را تکمیل کنم. از مصاحبه‏ اختصاصى و طولانى با دبیرکل حزب‏الله گرفته، تا همراهى با رزمندگان مقاومت اسلامى در محورهاى عملیاتى. همه‏ این سفرها بدون هرگونه همراهى و مساعدت معنوى و حتى مالى سازمان‏ها و ارگان‏ها و ... بود که شاید شیرینى کار در همین باشد.
سرانجام خون مطهر شهدا ثمر داد و لبنان آزاد شد. بازدید از مناطق آزاد شده و به ‏خصوص محل شهادت عزیزانى چون صلاح غندور، على‏ اشمر، هیثم دبوق و ... بسیار دل‏ انگیز و ارزشمند بود که قابل وصف نمى‏باشد.
آن‏چه می خوانید، ثمره سفرهاى متعدد به آن وادى کوچک، ولى عظیم است که در طى این سال‏ها، مرا به خود مشغول داشته و هر روز بر یافته ‏هایم افزود تا این‏که همه را یک جا تقدیم شما می نمایم.

"پاره های پولاد"
پاره های پولاد کتابی از جنس مردم سخت کوش و مقاوم مردم لبنان بوده که حاصل زحمات چندین و چند ساله نویسنده ای چون حمید داودآبادی است.
این کتاب به تاریخچه مقاومت اسلامی لبنان و عملیات استشهادی رزمندگان لبنانی در برابر رژیم اشغالگر صهیونیسم می پردازد. در این کتاب علاوه بر آشنایی با جغرافیای لبنان، با عملیات استشهادی رزمندگان لبنانی در برابر اسرائیل روبرو می شویم.
داودآبادی هدف از نوشتن کتاب را معرفی شهدای استشهادی و مقاومت اسلامی لبنان عنوان می کند و می گوید: در این کتاب چگونگی عملیات استشهادی، انتخاب داوطلبین و شرایط خاص داوطلبین و ویژگی های آنان بیان شده است.
این کتاب ضمن تشریح بیست عملیات استشهادی از سال 60 (1981م) تا سال 78 (دقایق پایانی 1999م)، به معرفی و بیان زندگی نامه شهدای عملیات شهادت طلبانه افرادی چون شهید احمد جعفر قصیر، شهید سیدعلی حسین صفی الدین، شهید بلال احمد فحص، شهید حسن قصیر، شهید ابو زینب، شهید هیثم صبحی دبوق، شهید سیدعبدالله محمد عطوی معروف به حر عاملی، شهید اسعد حسین برو، شهید ابراهیم جمیل ظاهر، شهید صلاح محمدعلی غندور، شهید محمد عبدالامیر حمید، شهید علی منیف اشمر، شهید عمار حسین حمود پرداخته است.
همچنین این کتاب به عملیات متفرقه توسط نیروها و احزاب دیگر لبنانی می پردازد. یکی از نقاط قوت کتاب را نیز می توان در استفاده از عکس ها، نقشه های مناطق عملیاتی و عکس هایی از مزدوران اسرائیلی و خائنین لبنانی و معرفی آنان بیان کرد.
"پاره‌های پولاد" سال 1383 به همت موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی به چاپ رسیده است. این کتاب به زبان عربی ترجمه و در کشورهای عرب زبان نیز عرضه شده است.

یادآور می شود، حمید داودآبادی رزمنده، جانباز و نویسنده دفاع مقدس است که می توان به کتاب های "از معراج برگشتگان"، "پرواز پروانه‌ها"، "تفحص"، "یاد یاران" اشاره کرد.
سایت "فردا نیوز"
۲۲ مرداد ۱۳۹۴

[ ۱۳٩٤/٥/٢۳ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبادی، نویسنده دفاع مقدس در گفت‌وگو با وطن‌امروز:

مرتضی اسماعیل‌دوست:
حمید داودآبادی، مردی شناخته شده در حوزه نوشتاری است و این را می‌شد در حین مصاحبه با وی در نمایشگاه کتاب به عینه دید که طرفدارانی برای خود یافته است. دنیای خاطرات این نویسنده از «معراج برگشتگان» تا «چادر وحدت» همچنان پهن است و کتاب‌های او ردپای مردان بزرگی را با خود دارد. گفت‌وگوی مفصل من با این نویسنده رزمنده، دارای نکات تازه‌ای بود که بخشی از آن در متن پیش رو منعکس می‌شود.

http://www.defapress.ir/IDNA_media/image/2015/05/68642_orig.jpg


* آقای داودآبادی! از چه زمان جرات نوشتن پیدا کردید؟
- در مدرسه معلمی به نام آقای مشایخی داشتیم که اگر زنده است، خدا حفظش کند؛ ایشان وقتی انشا می‌نوشتم، به من می‌گفت: «پسر، تو نویسنده خوبی می‌شوی» و این مسئله در من تاثیر گذاشت. در آن دوران دوست داشتم همه اتفاقات را برای بچه‌ها تعریف کنم و اصلا هنرم در قصه گفتن بود و علاقه به نوشتن داشتم اما این جبهه بود که شوق نوشتن در من ایجاد کرد و حضور در کنار بچه‌ها نقش مهمی برایم داشت.

* تخصص شما در خاطره‌نگاری است که بنیان تاریخ شفاهی است و در فرهنگ ایرانیان قدمتی بایسته دارد. اولین خاطرات مکتوب خود را برای چه کسی نوشتید؟
- من 25 مهرماه سال 60 وارد جبهه شدم و 2 روز بعد اولین خاطره خود را در یک نامه برای مادرم نوشتم، یعنی همه جزئیاتی را که از خانه تا جبهه رخ داده بود به صفحه آوردم.

* همین یادآوری دقیق شما نشان می‌دهد ذهن مساعدی برای خاطره‌نگاری دارید. این ذهنیت‌گرایی در سبکی نوشتاری تبدیل به خلاقیت‌گرایی شده است؟
- من فقط می‌توانم آنچه را که خودم دیده‌ام به شکلی مستند بنویسم و اصلا دنبال ایجاد پیچ و خم‌های قصه‌پردازی نیستم.

* به دنبال این نبودید که این خاطرات ارزشمند را با ارائه سازوکاری داستانی همچون گره‌افکنی به شکلی داستانی ارائه دهید؟
- ببینید! من همه این دوره‌های داستان‌نویسی و ایجاد گره و چیزهای دیگر را گذرانده‌ام اما به اینها پایبند نیستم، چرا که آنچه برای خواننده مهم است، سادگی و صداقتی است که یک متن می‌تواند داشته باشد و شکر خدا تا به حال استقبالی که از کارهایم شده، این را نشان می‌دهد. استعداد من در مستندنگاری اطلاعات است و از این لحاظ خودم را داستان‌نویس حرفه‌ای نمی‌دانم.

* امروز نگارش خاطره سیری فزونی یافته و بسیاری از مقامات هم به دنبال مکتوب‌سازی دیده‌های خود هستند اما در این میان یک مسئله می‌تواند وجود داشته باشد و آن محافظه‌کاری از بیان همه حقایق واقعی است. شما تا چه میزان به دنبال نمایان‌سازی اصل خود هستید؟
- این که می‌گویید درست است و اصلا آفت خاطره‌نگاری این است که خیلی‌ها در نوشتن خود، امروزشان را در نظر می‌گیرند تا دیروزشان، یعنی با سازوکار شرایط امروز به نگارش وقایع دیروز می‌پردازند. من اما در نوشتن کتاب‌های خود
دو اصل مهم را در نظر می‌گیرم، یکی پایبندی مطلق به واقعیت بدون هرگونه دخل و تصرف که حتی برای تکمیل آن عکس‌هایی را هم به زحمت تهیه می‌کنم تا در کتاب منعکس کنم و دیگری اینکه سعی نمی‌کنم خودم را در این نوشته‌ها مطرح کنم و به همه افرادی که در آن مقطع بوده‌اند هم می‌پردازم. اولین کاری که من می‌کنم، این است که خودم را جای مخاطب می‌گذارم. اصلا یکی از موارد ارتباط مخاطب با آثارم این بوده که همراه با یک بچه تُخس به سال‌های بعد آمده و وارد فضای جبهه می‌شوند، یعنی اصل و حقیقت خودم را با همه مسائل پیرامونش نزد مخاطب می‌آورم.

* یعنی حس همذات‌پنداری مخاطب برای شما اصل است.
- این خیلی مهم است. بعضی‌ها چون شخصی که دارند از او نقل می‌کنند در این دنیا نیست، هر چه می‌خواهند به او نسبت می‌دهند. اصلا من کتاب را برای بچه خودم می‌نویسم و من هیچ وقت به بچه خودم دروغ نمی‌گویم. ترسی هم از بابت گفتن حقایق و مسائل مختلف ندارم.

* نمونه‌ای را مثال بزنید که بدون واهمه از مطرح‌سازی، اقدام به نگارش آن کرده‌اید؟
- مثلا من در کتابم آورده‌ام که در انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری پس از انقلاب، از احمد مدنی، وزیر اسبق دفاع حمایت کردم! مطرح ساختن این مسئله خیلی عجیب بود اما توضیح دادم که در آن زمان اطلاعی نداشتم و بعدها با آگاهی متوجه شدم اشتباه کرده‌ام. من حتی از برخی افراد داخل جبهه هم مسائلی متفاوت نوشتم تا مشخص شود با مخاطب صادقانه برخورد می‌کنم.

* اما شاید خیلی‌ها نتوانند منعکس‌کننده حقیقت باشند و واهمه از مواجهه با شرایط دارند!
- خیلی‌ها مصلحت‌اندیش شده‌اند و می‌خواهند خود را خیلی پاک نشان دهند. یک نویسنده خارجی می‌گوید: اگر نتوانی درباره خودت حقیقت را بنویسی، درباره دیگران هم نمی‌توانی.

* شما اقدام به تدوین منظم خاطرات در سال‌های پیش از انقلاب تا جنگ کرده‌اید. فکر می‌کنید خوانندگان می‌توانند از طریق کانال‌های حافظه شما به بخش مهمی از تاریخ معاصر این سرزمین دست یابند؟
- منِ داوودآبادی، مورخ و محقق نیستم. این مطالبی که نوشتم براساس آنچه بوده که خودم در جریانش بوده‌ام و البته چون خیلی درگیر ماجرا بودم، می‌تواند مهم باشد. ما در زمان انقلاب پاتوقی روبه‌روی دانشگاه تهران داشتیم که خیلی اتفاقات در آنجا می‌افتاد یا در محله ما فردی توده‌ای زندگی می‌کرد که من شرایط آن را در کتاب آورده‌ام. ادعا ندارم که کتاب‌هایم سند تاریخ انقلاب است اما بخشی از تاریخ روایی انقلاب در آنهاست، چون برخی مسئولان نیامدند که این مطالعات را جمع‌آوری کنند.

* اما بخشی از این تاریخ‌نگاری انجام شده است؟
- به طور کامل انجام نشده است. مثلا همه به اتفاقات سال‌های 42 تا انقلاب می‌پردازند و یک دفعه می‌روند به زمان جنگ و این 2 سال اول انقلاب نادیده گرفته شده یا اشاره‌ای خیلی مختصر به آن می‌شود. تنها جایی که پرداخته شده مجله چشم‌انداز است که آنها هم یکسویه به تاریخ 30 خرداد 60 اشاره داشتند! اما من در کتاب «چادر وحدت» خاطرات مهمی را که مابین سال‌های 58 تا 60 بوده، آورده‌ام.

* یکی از مواردی که موجب دوری مخاطب از نوشته‌ها و تصاویر جبهه می‌شود، شمایلی خارج از قاعده‌ای حقیقی است.
- اصلا یکی از دوستان برای نوشتن کتاب «تبسم‌های جبهه» به من می‌گفت اینها را ننویس، چون مخاطب فکر می‌کند بسیجی‌ها در جبهه فقط می‌خندیدند! این در صورتی است که واقعا ما در جبهه گاهی جنگ و دشمن را مسخره می‌کردیم. ما نباید در آثارمان همه چیز را غیرواقعی نشان دهیم تا موجب دور شدن مخاطب شود.

* از ویژگی‌های نوشتاری شما همنشین شدن خاطرات با زبانی طنازانه است که به نظر می‌رسد خصیصه‌ای ذاتی است.
- اتفاقا اولین شخصی که این روحیه طنز در نوشتن من را کشف کرد، حضرت آقا بود که درباره کتاب «یاد یاران» تقریظ داشتند: «روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن شیرینی و جاذبه ویژه‌ای بخشیده، از بسیاری کتاب‌های جبهه جالب‌تر و گیراتر است.»

* از میان کتاب‌های بسیاری که نوشته‌اید، کدام یک بیشتر برایتان لذت‌بخش است؟
- همه را دوست دارم اما کتاب‌های «از معراج برگشتگان» و «چادر وحدت» را چون مربوط به خاطرات خودم است بیشتر می‌پسندم. البته کتاب «عقل درخشان» هم به علت اعتقاد شدیدی که به شهید حسان اللقیس دارم برایم ارزشمند است.

* چگونه در کنار این شخصیت برجسته که مغز متفکر حزب‌الله لبنان بود، قرار گرفتید؟
- من با این شخصیت بزرگوار از سال 74 آشنا بودم و چند ساعت مصاحبه اختصاصی با او داشتم و بعدها که قرار شد کتابی چاپ کنم اطلاعات خود را تکمیل کردم. شهید حسان اللقیس، مرد بزرگ و عجیبی بود که در عین اینکه شخص امنیتی مهمی محسوب می‌شد، بسیار ساده رفتار می‌کرد.

* این کتاب به زبان عربی هم ترجمه شد؟
- فعلا نشده اما قرار بر این کار است. چندی پیش که بچه‌های حزب‌الله این کتاب را دیدند خیلی خوشحال شدند و خودشان گفتند ما نمی‌توانستیم چنین کتابی از ایشان تهیه کنیم.

* در کتاب «چادر وحدت» به مقطع خاصی از جریانات کشور اشاره کردید و پیش از این هم خاطرات سال‌های دیگری از پیش از انقلاب تا پایان جنگ را به نگارش در آوردید. به دنبال این نیستید که به نگارش سال‌های دیگری هم بپردازید، بویژه شرایط ملتهبی که در دوران اصلاحات و زمان فتنه رخ داده است؟
- چرا! دارم کم‌کم می‌نویسم و بخشی آماده شده که به تدریج چاپ می‌شود. تخصص من درباره نگارش وقایعی است که کمتر در کشور بازگو شده و زیاد به آن پرداخته نشده است، مثل زمان اول انقلاب تا جنگ که در کتاب چادر وحدت درباره‌اش نوشته‌ام. من 7،6 سال وقت برای تنظیم این کتاب گذاشتم و جزو پر فروش‌ترین کارهایم بوده است. کتاب دیگری دارم با نام «کمین جولای 82» که اولین اثر مکتوب در سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان است. در این باره هیچ منبع دیگری وجود نداشت و من کلی سفر به لبنان رفتم تا کتابی بنویسم که آنقدر مهم بوده که زمانی که جلسه کمیسیون امنیت ملی با خانواده‌های این عزیزان برگزار شده بود، هر کدام یک نسخه از این کتاب را در دست داشتند.

* یکی دیگر از کتاب‌های بسیار مهمی که از شما به چاپ رسیده، «سید عزیز» درباره زندگی سیدحسن نصرالله است.
- این کتاب حاصل 7 ساعت گفت‌وگوی اختصاصی‌ام با دبیرکل حزب‌الله لبنان است که در آن سیدحسن نصرالله برای اولین بار درباره زندگی خصوصی خود صحبت می‌کند و این کتاب نشان می‌دهد ایشان هم از جنس مردم است. قبل از چاپ این کتاب خدمت حضرت آقا رسیدم که ایشان زحمت کشیدند و تقریظ داشتند‌. [داودآبادی کتاب را از پیشخوان می‌آورد تا متن تقریظ روی کتاب را به من نشان دهد] در تقریظ حضرت آقا نوشته شده است: «هر چیزی که مایه شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است». ما هم همان رسم‌الخط حضرت آقا را روی کتاب گذاشتیم و نام کتاب براساس دست نوشته حضرت آقا، «سید عزیز» شد.

* مهم‌ترین شخصیتی که در جبهه برای داودآبادی اسطوره ماند، چه کسی بود؟
- شهید مصطفی کاظم‌زاده که هم در آن زمان و هم بعد از جنگ برایم نقش برجسته‌ای داشت و اگر من امروز به فهم و معرفتی رسیدم، از ایشان است.

* ویژگی بارز این بزرگمرد چه بود؟
- الان نپرس، چون به هم می‌ریزم و نمی‌توانم احساسم را کنترل کنم ...

* در چه کتاب‌هایی به شرح نگاه مقدسش پرداخته‌اید؟
- کتاب «دیدم که جانم می‌رود» در سال 1391 توسط موسسه شهید احمد کاظمی منتشر شد که الان با نام «شهید بعدازظهر» در نمایشگاه وجود دارد و درباره زندگینامه این شهید عزیز است.

* درباره موضوع مغفول تفحص هم اقدام به نوشتن کردید؛ از این فضا بگویید.
- یک زمانی به همراه دوستان، توفیق تفحص داشتم و سعی کردم براساس آنچه در این شرایط روی می‌دهد، کتابی چاپ کنم، چرا که مخاطب دوست دارد از این فضا آگاهی یابد و مثلا بداند تفاوت یک شهید ایرانی با یک عراقی در تفحص چیست؟ کتاب «تفحص» قبلا در سال 78 منتشر شد که چند بار تجدید چاپ آن صورت گرفت و  شامل گزارش و مصاحبه و خاطره بوده است که بخش خاطره آن در کتاب «آسمان زیر خاک» آمده است.

* یکی از مشکلات کتاب‌های ارزشی، عدم توفیق در معرفی مناسب محصول نزد مخاطب است؛ دلیل این مسئله چیست؟
- متاسفانه برخی از همین بچه‌های هم‌مسلک ما وقتی سر کار آمدند، نتوانستند درست عمل کنند. بعضی‌ها فقط بودجه برای نشر می‌گیرند و کاری نمی‌کنند و تنها برای دوستان اطراف خود اقدامی انجام می‌دهند. در صورتی که باید همیشه اتفاقات پشت سر یادمان باشد. همه ما بچه حزب‌اللهی‌ها ادعای ولایت داریم و جزو یک سپاه هستیم و نباید همدیگر را نادیده بگیریم. یادمان باشد که اگر دفاع مقدس را از ما بگیرند، روح‌مان را گرفته‌اند.

* دوست نداشتید به جای فعالیت در زمینه نویسندگی همچون رفیق شفیق‌تان، ده‌نمکی به سمت سینما می‌رفتید؟
- گاهی به ده‌نمکی غبطه می‌خورم. من یک سال دوره سینما دیدم و چیزی نشدم و او بدون اینکه دوره‌ای ببیند به اینجا رسیده که این همه مخاطب دارد. شما تیراژ کتاب من را ببین که نهایت چیزی در حدود 3000 نسخه است، در صورتی که فیلم‌های ده‌نمکی هر کدام میلیون‌ها مخاطب دارد. البته خوشحالم که فردی جبهه‌ای اینچنین آثار مهم و پربیننده‌ای می‌سازد. ما برخی افراد همرزم داریم که حالا فیلم اجتماعی آنچنانی می‌سازند!

* ده‌نمکی برای ساخت فیلم‌هایش با شما مشورت هم می‌کند؟ اصلا آثارش مورد پسند شماست؟
- گاهی با من مشورت می‌کند و من نظرم را خیلی شفاف به او می‌گویم. در آثارش، اخراجی‌های 1 و 2  را به لحاظ سینمایی خیلی دوست داشتم، چرا که فضای جبهه را خیلی خوب حس و منتقل کرده بود. ما این شرایط را دیده بودیم و حتی ده‌نمکی محدودیت‌هایی برای نمایش همه اتفاقات داشت.

* درباره ساخته‌های دیگرش مانند معراجی‌ها چه نظری خارج از معذوریت‌های دوستانه دارید؟
من خیلی راحت نظرم را می‌گویم. مثلا به او گفتم که سریال «دارا و ندار» را دوست ندارم.

* درباره فیلم رسوایی چطور؟
- ساخته است دیگر...

* یکی از پیشنهادات من به شما این است که با توجه به معضلات اقتباس سینمایی در کشور به همراه آقای ده‌نمکی اقدام به همکاری جهت ساخت آثار کنید؟
- اتفاقا همین کار را در نظر داریم و قرار است همراه ده‌نمکی کارهایی انجام دهیم. داستانی داریم که در مرحله اجرایی است و امیدوارم خداوند توفیق انجام آن را بدهد.

* درباره نگارش فیلمنامه هم اقدامی خواهید کرد؟
- شاید امسال یکی دو فیلمنامه خود را به چاپ برسانم.

روزنامه وطن امروز شماره : 1599  چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ صفحه 12

[ ۱۳٩٤/٢/٢۳ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

این روزها که نمایشگاه کتاب در مصلای امام خمینی تهران برپاست، سعی دارم با حضور در غرفه های ارائه دهنده آثارم، در خدمت دوستان عزیز باشم.
غالبا از ساعت 10 صبح تا 7 بعدازظهر در این غرفه ها هستم:



موسسه فرهنگی شهید احمد کاظمی: سالن شبستان، راهروی 20 غرفه 1
کتاب های:
"دیدم که جانم می رود"، "نامزد خوشگل من"، "تبسم های جبهه"، "تفحص"



نشر یازهرا (س): سالن شبستان، راهروی 2 غرفه 8
کتاب های: "چادر وحدت"، شهید بعدازظهر"، آسمان زیر خاک"، عقل درخشان"، آن که فهمید، آن که نفهمید"، "سید عزیز"

[ ۱۳٩٤/٢/۱۸ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

یک رزمنده نویسنده - بخش اول     
بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرده است/ ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم
خیلی ها معتقدند، حمید داودآبادی در دهه 60 مانده است اما خودش می گوید این ماندن را دوست دارد، می گوید: ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم چون نمی شود آن روزها و اتفاقات را از یاد برد.
گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس: خودش را در جرگه قهرمانان جهاد اصغر معرفی می کند، اما جهاد اکبر را شرط می داند. سالهاست که از جبهه برگشته ولی با قلمش در جبهه نرم می جنگد. قلمش از آن دست قلمهایی است که خیلی ها را دفاع مقدسی کرده است.
اگر سرفه امانش دهد، داستاهای خوبی برای گفتن دارد؛ از روزگاری که در جبهه اتفاقات را ریز به ریز برای مادرش می نوشته تا تلنگر هایی که یک مادر شهید به او می زند.
خیلی ها معتقدند که "حمید داودآبادی" در دهه 60 مانده است. اما خودش می گوید این ماندن را دوست دارد  چون در دهه 60 "مصطفی کاظم زاده‌"هایی را دارد که ایمانش از خیلی ها قوی تر است.

داودآبادی موقع جنگ رزمنده بود و از جنگ برگشت، نویسنده شد. می گوید "دوست دارم نویسنده خوبی باشم". دغدغه اش گفتن خاطرات روزگاری است که با رفقای شهیدش در جبهه داشته است.
با کتاب "یاد یاران "شروع به نوشتن کرد. او تقریظ مقام معظم رهبری بر این کتاب را یکی از موثرترین محرک ها برای ادامه دادن در عرصه نویسندگی می داند.
"از معراج برگشتگان"، "چادر وحدت"، "پاره های پولاد"، "کمین جولای 82"، "دیدم که جانم می رود"، "حماسه ذوالفقار"، "تفحص" و "عقل درخشان" از دیگر کتابهایی است که به قلم او راهی بازار کتاب شده است.
خبرنگار ما برای گفت و گو با داودآبادی به سراغ او رفته که حاصل این گفت‌و گو را در ادامه از نظر می گذرانید:



بلوغ ما با انقلاب شروع  و در جنگ تحمیلی تکمیل شد
دفاع پرس: به عنوان سوال اول، از حمید داودآبادی در دوران نوجوانی برایمان بگویید.
- سال 56، 57 بود که با تمام هیجانات و شور جوانی که در آن مقطع داشتم، به جرگه انقلابیون پیوستم. به همراه خانواده در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کردم که خاطرات آن دوران در بخش اول کتاب "از معراج برگشتگان" منتشر شده است.
آن زمان صحنه‌های بسیار جالبی برای یک نوجوان وجود داشت؛ زیرا نوجوانی که به دنبال تخلیه هیجانات جوانی خود است تلاش دارد تا عرصه ای برای این کار پیدا کند و وقوع انقلاب یکی از این عرصه هاست. یکی از شانس های زندگیم‌ من هم همین انقلاب بود چرا که می توانستم راحت در آن فعالیت کنم.
روند بلوغ ما با انقلاب شروع و در جنگ تحمیلی تکمیل شد. ما در جنگ بالغ شدیم چون زمانی که 15- 16 ساله بودیم، یعنی زمانی که تازه نماز خواندن بر ما واجب شده بود، دوستان ما در برابر چشمانمان به شهادت می رسیدند.

دفاع پرس: اولین بار چه زمانی به منطقه اعزام شدید؟
- 25 مهر 60 یعنی روز تولدم. من در طول عمرم دوبار متولد شدم؛ یک بار در 25 مهر سال 44 که به دنیا آمدم و وجود جسمانی من متولد شد و بار دیگر در 25 مهر 60 که تولد معنوی من بود و در سومار متولد شدم.
من آن زمان به صورت کاملاً شخصی و داوطلبانه در جبهه حضور داشتم که این حضور داوطلبانه در کارت بسیج من هم قید نشده است ولی می دانم اجر کار من محفوظ است.  

دفاع پرس: جنگ تمام شد و شما به خانه برگشتید؟
- بله، جنگ تمام شد و همه مردها به خانه هایشان برگشتند. نمی شود گفت ما 8  سال عقب مانده بودیم، بلکه زمانه 8 سال رو به جلو حرکت کرده بود، جامعه جلو رفته بود، بعضی‌ها برای خود گرگی شده بودند و گرگ‌ها گرگ تر شده بودند. ما بدون توقع برگشتیم ولی باید حداقل ها را برایمان کنار می گذاشتند که نگذاشتند.
متاسفانه در بعضی موارد، ارزش‌ها با ترازو سنجیده شد؛ به عنوان نمونه در یکی از نهادهایی که در زمینه ارائه خدمات به جانبازان فعالیت می کرد، از آنان با کارت جانبازی و بر اساس آن پذیرایی می کرد؛ جانبازهای 25 درصد نوشابه و ماست نداشتند. اما به جانبازهای 30 درصد نوشابه می دادند، و وضع 50 درصدی ها از همه بهتر بود که هم نوشابه داشتند و هم ماست! یعنی همه ارزش‌ها در درصدهایی خلاصه شد که در جامعه بر مبنای آن به شما خدمات ارائه می شد.
این در حالی است که در کشوری مانند الجزایر که 4-5 دهه قبل انقلاب کرده اند، وزارتخانه ای برای ایثارگران دارند که تا به امروز فعال است و همه نوع تسهیلات برای جانبازان و خانواده های آنان در نظر گرفته است. حتی این تسهیلات به نوه و نتیجه آنان هم ارائه می شود، چون از همان نسل و از نوادگان آن ایثارگران هستند. اما اینجا ....



** با چند میلیارد می شود محبت یک مادر را خرید؟ **
دفاع پرس:  این جمله را شنیده اید که می گویند "داودآبادی در دهه 60 جامانده است"؟    
- یکی از دوستانم که جانباز جنگ تحمیلی است و متاسفانه دچار فراموشی شده و تمام ارزش‌ها و دوستان شهیدش را از یاد برده است، در سالگرد شهادت شهید مصطفی کاظم زاده به من گفت: "حمید، تو هنوز در دهه 60 مانده ای؟ نمی خواهی بیرون بیایی؟"
خندیدم و گفتم: بیام کجا؟ بیام پهلوی تو؟ اگر بیرون آمدن از دهه 60 به این قیمت است که مثل تو باشم، ترجیح می دهم در همان دهه 60 بمانم.
من به او گفتم: کیوان و حمید و نادر را یادت هست؟ هر کدام از اینها اگر بودند، الان برای خودشان کسی شده بودند. آن موقع ها هم که بودند، هزارتا مثل من و تو را در جیبشان می گذاشتند، تا به حال سَری به مادر این سه شهید زده ای؟ مگر شهادت سه جوان شوخی است؟ امروز بچه من و شما مریض می شود، دست و پایمان را گم می کنیم. باید مادر باشی، دل داشته باشی تا جنازه سه تا پسرت را بیاورند و تو دَم نزنی.
من گفتم: اگر اینها برای دهه 60 است، نادر و حمید و کیوان را چکار کنم؟ بهشت زهرا(س) را چکار کنم؟ می شود اینها را به راحتی فراموش کرد، زندگی کرد و اصلاً به روی خود نیاورد؟
من در کتاب "نامزد خوشگل من" که به تازگی منتشر شده است، خاطره ای از "زهرا خانم" مادر این سه شهید نوشته ام؛ آن هم موقعی که همراه همسر و فرزندانم برای عید دیدنی به منزل یکی از اقوام رفته بودیم، متوجه شدم که کسی به شیشه ماشینم می زند. نگاه کردم دیدم، "زهرا خانم" است. بعد از سلام و احوالپرسی گفت: "سالگرد نادر گذشت، نیامدی. عید شد، نیامدی. اگر الان بچه هایم بودند، حتماً عید برای دیدنم می آمدند."
او نگاهی هم به بچه های من کرد و گفت: "اگه آنها هم بودند، الان مثل تو بچه های قد و نیم قد داشتند و بای عیددیدنی به منزل من می آمدند" و من ماندم که در جواب چه بگویم...
مگر می شود مادر را که با جان و دل، بچه هایش را در راه اسلام داده است، نادیده گرفت؟ می شود به جای این نگاه‌ها پول داد؟ با چند میلیارد می شود محبت یک مادر را خرید؟ حالا من می توانم دوستانی که روزگاری را با آنها سپری کرده‌ام ازیاد ببرم یا اینکه در قبال جیب خود مسئول باشم.
منِ داودآبادی اگر همین الان از دنیا بروم، برای من پیام‌ها و مراسم بسیاری برگزار می کنند. اما در همین تهران خودمان مادر سه شهید، یعنی شهیدان ولی زاده در گوشه خیابان به رحمت خدا رفت، بی آنکه پیامی صادر شود و یا مراسم آن چنانی برگزار شود.
پسرش برایم گفت که آخرین برادرم که شهید شد، من در جبهه بودم. خبر شهادت را خودش به من داد و گفت: "تو در جبهه بمان و نیاز نیست برگردی، من خودم برادرت را تشییع می کنم." این ها را با چه چیز می شود عوض کرد؟
چند وقت پیش در یک مصاحبه تلویزیونی از مادر شهید پرسیدند که "خواسته شما چیست؟ گفت: خواسته؟ من ناراحتم که چرا پسر دیگری نداشتم که او را هم به جبهه بفرستم." یعنی این مادر هنوز حس می کند که بدهکار است.
در منطقه فکه که بودیم دو تا از دوستان من متاهل بودند. من امروز تازه متوجه شدم که آنها چه دل بزرگی داشتند که به جبهه آمدند. آنها هر روز صبح به اندیمشک می رفتند و به خانواده شان تلفن می زدند.  یکی از آنها به نام عباس تقوی، پسری به نام اسماعیل داشت که 6 ماهه بود. شب عملیات به او گفتم: عباس! از اسماعیلت چه خبر؟ گفت: من خودم امشب اینجا آمده ام تا قربانی شوم".
اسم همرزم دیگرم حسین ارشدی بود که 6 فرزند داشت. یک روز به او گفتم که "خوب نیست هر روز از این جا تا اندیمشک را به خاطر تلفن زدن می روی". آن روز من جوان بودم و می توانستم شعار بدهم. او در جواب من خندید و گفت: "حمید جان من 6 فرزند دارم. من از دنیا بریده‌ام، از بچه‌هایم بریده‌ام ولی آنها که از من نبریده‌اند." بعد زد روی شانه من و گفت: "بذار بابا شی حمید جون، اونوقت بهت می گم".
حسین  10 روز بعد در عملیات کربلای یک به شهادت رسید. من فقط یک بار به خانه حسین رفتم.  وقتی همسرش مرا دید، تنها یک جمله به من گفت: "چرا حسین، مرا با 6 تا بچه گذاشت رفت؟"
دیگر هیچ موقع به آنها سر نزدم، چون حرفی برای گفتن نداشتم. هر بار که به بهشت زهرا(س)  می روم به مزار حسین هم سر می زنم. مگر حسین داستان بود؟ دروغ بود؟ افسانه بود؟ من به راحتی این ها را فراموش نمی کنم.
حواسمان باشد، بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرده است
بدن ما در جنگ با بیت المال رشد کرد. چون چیزهایی که می پوشیدیم و می خوردیم، همه را مردم در پشتیبانی از جنگ برای ما ارسال کرده بودند. حالا امروز من این بدنی که با بیت المال رشد یافته را در کجا باید خرج کنم؟ پس ترجیح می دهم در دهه 60 بمانم و هر وقت یادم رفت، "زهرا خانوم" به شیشه ماشینم بزند و تلنگری باشد که "حمید خیلی چیزها یادت نرود".
 نباید مصطفی حیدرنیا را از یاد ببرم که تا وقتی شهید شد، نمی دانستیم کیست. در حالیکه او رئیس سازمان تربیت بدنی و معاون نخست وزیر وقت بود.
روایت داریم که دنیا زندان مومن است و بهشت کافر. دوست مشترک من و شهیدان محمدی که امروز میلیاردر است، هیچ وقت به خانه آنها سر نخواهد زد، چون می داند که باید شهیدان محمدی را به یاد بیاورد، بعضی از آدم‌ها برای گناه کردن از حقیقت و خدا فرار می کنند.
من 85 قطعه عکس دو نفره دارم که تنها از میان آنها من باقی مانده ام و همه‌ای آن 85 نفر شهید شده اند.



لبنان، فصل تازه زندگی
دفاع پرس:  از داستان حضورتان در لبنان بفرمایید.
- بهار 62 بود که برای اعزام به جبهه به پایگاه شهید بهشتی مراجعه کردم. نوشته‌ای نظرم را جلب کرد که "برادرانی که مایل به اعزام به سوریه و لبنان هستند، ثبت نام کنند". آن زمان ما عشقمان لبنان رفتن بود چون قبل از انقلاب، کسانی که سابقه حضور در جبهه فلسطین و لبنان را داشتند، انقلابی محسوب می شدند.
شرط ثبت نام، حضور 6 ماهه در جبهه و مناطق عملیاتی در جنوب ایران بود که من آن را داشتم. پس ثبت نام کردم و پس از دو روز اعزام شدم.
رفتن به لبنان برایم جالب بود و در زندگی دریچه ای دیگر را برایم باز کرد. به قول لبنانی ها "اگر اصفهان نصف جهان است، لبنان همه جهان است"
لبنان سابقه عظیمی دارد و تحت سیطره همه نوع فرهنگ ها از جمله فرانسوی، آمریکایی، عربی، ایرانی، روسی، فرهنگ مسیحی، وهابی و .... است. با این وجود، زندگی در آنجا به شکل کاملاً عادی رواج دارد، در موقع جنگ، می جنگند و پس از آن در کنار هم زندگی می کنند.
لبنانی ها سالها پیش درگیری های داخلی بسیاری با یکدیگر داشتند. مسیحی ها با مسلمانها، دروزی ها با مسیحی ها، مسلمانها با یکدیگر و ... این ماجرا همین طور ادامه داشت و تا چندین سال در آنجا اسلحه حرف اول را می زد.
امام موسی صدر تلاش بسیاری برای اصلاح امور انجام داد ولی متاسفانه نتوانست. اما نفس امام (ره) و وجود سیدحسن نصرالله بود که توانست این ملت را به وحدت برساند. در همین بحبوحه جنگ ها ما در لبنان حضور داشتیم و در این مدت چیزهایی که دیدیم، بسیار وحشتناک بود.
آن زمان سیدحسن نصرالله امام جماعت مسجد امام علی (ع) بود. هنوز حزب الله تشکیل نشده بود و سید عباس موسوی فرمانده سپاه لبنان بود. من بعد از 3-4 ماه خدمت به ایران برگشتم.
این اواخر هم برای تحقیق و کارهای مربوط به کتابم، سفرهای شخصی به لبنان داشتم که نتیجه آن چاپ کتاب "کمین جولای 82"، "روزشمار 4 دیپلمات ربوده شده"، "پاره های پولاد" و عقل درخشان" بود. "عقل درخشان" که به تازگی به چاپ رسیده است، در خصوص زندگی و خاطرات زندگی شهید "حسان القیس" است.

دفاع پرس: شناخت و ارتباط شما با شهید حسان اللقیس چطور بود؟
- "حسان اللقیس" از شهدای بزرگ مقاومت بود که ضربات سنگین و سختی را بر رژیم صهیونیستی وارد کرده بود، تا جایی که "مئیر داگان" رئیس موساد چند سال پیش در سخنرانی مراسم بازنشستگی خود عنوان کرده بود که یکی از آرزوهای بزرگ وی، ربودن حسان و یا کشتنش بوده است که این، عمق کینه و نفرت صهیونیستها را از شهید "حسان اللقیس" نشان می دهد، البته در نهایت هم در سال 1392 او را در مقابل خانه اش ترور کردند.
 شهید "حسان اللقیس" از بنیانگذران حزب الله و از همرزمان سیدحسن نصرالله بود. "رونن برگمن" از تحلیلگران آمریکایی، حدود 10 سال پیش و در کتاب خود با عنوان "جنگ با تروریسم، جنگ سرّی با ایران است"، نام "حسان اللقیس" را علنی کرده بود و در آنجا نوشته بود که وی به راحتی وارد آمریکا و آمریکای لاتین شده و پیشرفته ترین تجهیزات امنیتی را برای حزب الله خریداری و بدون اینکه کسی متوجه شود به لبنان برمی گردد. در واقع آن زمان، "برگمن" حساسیت ها ر ا نسبت به "حسان اللقیس" نشان داد، این در حالی است که "برگمن" از نیروهای عملیاتی و اطلاعاتی اسرائیل محسوب می شود.
زمانی که "حسان" به شهادت رسید، "برگمن" اظهار خوشحالی کرده و گفته بود که "حسان" عقل درخشانی داشت و با ذهن خود هر لحظه در حال نوآوری بود، به همین دلیل هم بود که روسای موساد و سازمانهای تروریستی سعی در ترور وی داشتند.
تا روزی که "حسان" به شهادت برسد، من به درستی نمی دانستم که وی در چه سمتی مشغول به کار است. هرکدام از ایرانی ها هم که به لبنان سفر می کردند وی به میزبانی از آنها می پرداخت. یک بار هم "ابراهیم حاتمی کیا" مهمان وی در لبنان بود.
شهید "حسان" از نظر اخلاقی در سطح بالایی قرار داشت. آخرین باری که وی را دیدم 4 سال گذشته بود. به دلایل امنیتی خیلی کم عکس می گرفت. اما آن روز در ملاقات دو نفره ای که با وی داشتم از زوایای مختلف زندگی وی عکس یادگاری گرفتم. دستش رو بوسیدم، در آغوشم گرفت و من احساس کردم بوی عجیبی می دهد؛ بوی شهدا.
مصاحبه طولانی هم با وی داشتم که از نحوه شهادت خود خبر داده بود.
بعد از شهادتش من شروع به انتشار عکس های وی کردم که سایت بزرگ صهیونیستی "اسرائیل دیفنس" بالاجبار، ترور "حسان اللقیس" را بر عهده گرفت و مقاله مفصلی در این سایت منتشر شد که از چند هدف بزرگ اسرائیل خبر داد بود؛ یکی از اهداف بزرگ آنها از میان برداشتن چهره هایی چون شهید "حاج حسن طهرانی مقدم"، شهید "عماد مغنیه"، شهید "حسان اللقیس" و ... بود که متاسفانه به اهداف خود نیز رسیدند و در این مقاله آمده بود که دستمایه‌ی این گزارش نوشته‌ها عکس هایی بود که من منتشر می کردم.

دفاع پرس: آقای داودآبادی، آیا الان هم با حزب الله در تماس هستید؟
- الان خیلی این ارتباط کمرنگ تر شده و علت آن هم بیشتر مسائل امنیتی است. در سال 77 مصاحبه ای هفت ساعته با سیدحسن نصرالله داشتم که نتیجه آن کتاب "سید عزیز" بود. آن موقع خیلی راحت تر به لبنان و نزد سیدحسن آمد و شد داشتم. اما با بروز جنگ 33 روزه شرایط به لحاظ امنیتی حساس تر شد.

دفاع پرس:  شما تجربه های جالبی را پشت سر گذاشته‌اید. بودن با انسانهای بزرگ، اتفاقی است که به سادگی رخ نمی دهد. از این اتفاق برای ما بگویید.
- بله. من در کنار انسانهای بزرگی بوده ام اما آرزو می کنم که هیچ وقت این اتفاقات را تجربه نکنید. چون دل کندن از دوستی که می دانی رفتنی است بسیار سخت است. به یاد دارم در "سه راه مرگ" در شلمچه همراه با مسعود کارگر و سید محمد هاتف در حال استراحت بودیم که من به آنها گفتم "شما هر دو شهید خواهید شد". چون حس عجیبی نسبت  به آنها پیدا کرده بودم، همین هم شد و دو ساعت بعد مسعود و دو روز بعد سید محمد به شهادت رسیدند.
...
ادامه این گفتگو در روزهای آتی در خبرگزاری دفاع مقدس منتشر خواهد شد.
گفت‌و گو از مهدیس میرزایی و وجیهه السادات حسینی
تهیه و تنظیم: مهدیس میرزایی
خبرگزاری دفاع مقدس
16 اردیبهشت 1394
www.defapress.ir

[ ۱۳٩٤/٢/۱٦ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده دفاع مقدس گفت: برخی از مسئولان فرق میان فرهنگ و تبلیغات را نمی‌دانند و تبلیغات را سودمندتر از فرهنگ می‌دانند.
باشگاه خبرنگاران - نسرین خدایاری؛ "حمایت مطالبه شده از سوی نویسندگان و اهالی قلم به معنای تزریق پول به این قشر از دست اندرکاران فرهنگ جامعه نیست" این بخشی از سخنان حمید داودآبادی، نویسنده ژانر دفاع مقدس است که امروز مهمان ما شده تا کمی از بار سنگین مشکلات موجود بر سر راه نگارش و عرضه کتاب را سوار بر دوش کلمات سبک کند.


* آقای داودآبادی از چه زمانی نوشتن را شروع کردید؟
- من نوشتن را از زمانی شروع کردم که در زمان جنگ نامه‌هایم را همراه با خاطراتم برای خانواده می‌فرستادم گویا گزارش می‌نوشتم و بعد هم در سال 1368 این خاطرات را به انتشار در آوردم، در سال 1390 هم "از معراج برگشتگان" را روانه بازار کتاب کردم تا شروع دوباره‌ای برای نوشتن باشد.

* در فاصله زمانی میان سال های 1368 تا 1390 چه می‌کردید؟
- در این سال ها هم بیکار نبودم و کتاب هایی را با موضوعاتی چون مقاومت اسلامی لبنان و دفاع مقدس به نگارش درمی‌آوردم که تعداد آنها به 24 عنوان می‌رسد.

* آیا تا به امروز کتابی از شما به زبان های دیگر ترجمه شده و اگر چنین است می‌توانید بگویید نپذیرفتن قانون کپی رایت چه مشکلاتی را بر سر راه ترجمه‌ی این آثار ایجاد کرده است؟
- تا به امروز دو کتاب با عناوین "تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان" و "روزشمار گروگانگیری چهار ایرانی در لبنان" از من ترجمه شده است و چه بخواهیم و چه نخواهیم قانون کپی رایت حقی است که باید داده شود. مثلا در روز های اخیر دیده و شنیده‌ام که یک شرکت تلفن همراه بدون کسب اجازه از من نرم افزار دو عنوان از کتاب‌هایم را برای فروش گذاشته و یا گهگاه دوستانم نرم‌افزار آثارم را می‌فروشند و این اصلا درست نیست. ما می‌خواهیم که حق  مؤلف محترم شمرده شود. وقتی ما اینجا حق خودمان را رعایت نمی‌کنیم، نمی‌توانیم برخورد دیگری را در سطح جهانی خودمان نشان بدهیم، پس بیایید تا رعایت حق دیگران را در خانه‌ی خودمان داشته باشیم تا در سطح جهانی مشکلی برایمان پیش نیاید.

* چه شد که بعد از این فاصله‌ی طولانی دوباره دست به قلم شدید؟
- حدود 10 سال گذشته را شدیدا به دنبال کارهای نوشتنی بودم چون روی کارهایم خیلی حساس و دقیق هستم، بعضی از دوستان می‌گویند که چه شد که یکباره کتاب‌هایت را منتشر کردی و من می‌گویم که این کتاب‌ها نتیجه فعالیت های 10 ساله من هستند.

* انگیزه شما برای نوشتن چیست؟
- ما دو نوع نوشته داریم که یکی از آنها تفننی و دیگری جدی است، در واقع من می‌خواهم بگویم که افراد امثال من جایی برای کسب درآمد ندارند و هم درآمد من همین حق‌التالیف بوده، به همین خاطر هم زحمات زیادی را متحمل می‌شوم.

* آیا حمایت از طرف مسئولان می بینید؟
- حمایت‌هایی که باید باشد، نیست. مشکلات باعث می‌شود که کمتر و ضعیف تر کار کنیم اما تا به امروز این دغدغه‌ها نتوانسته‌اند من را شکست بدهند. البته حمایتی که من مطرح می‌کنم به معنای تزریق پول نیست. بسیاری از سازمان‌ها بودجه کلانی برای ترویج فرهنگ دریافت می‌کنند و می‌توانند با آن بودجه کتاب‌های ژانر دفاع مقدس را بخرند و در کتابخانه‌‌ها ترویج و به محافل فرهنگی تزریق کنند.  بودجه‌ای که گذاشته شده خرج می‌شود درحالی که بسیاری از مسئولان فرهنگ و تبلیغات را نمی‌دانند و فکر می‌کنند که سود بیشتری از تبلیغات می برند.
 
* چه تعریفی از اهالی قلم دارید؟
- من به نوعی تعبیر نازیبایی برای امثال خودم به کار می‌برم و آن هم این است که ما مانند کارگران فصلی که 6 ماه کار و 6 ماه استراحت می‌کنند مدتی مشغول و بعد فارغ از کار هستیم.

* استقبال جوانان از کتاب‌های دفاع مقدس چگونه است؟  
- برخی از مسئولان می‌گویند که جوانان علاقه چندانی به کتاب‌های دفاع مقدس ندارند، من می‌گویم که در صورتی که کتاب‌ها به مدت 6 ماه در انبارها می‌مانند جوان چگونه به این آثار دست پیدا کند، پس بیایید تا همه تقصیرها را به گردن جوانان نینداخته و کمی هم خودمان را مقصر بدانیم.

* نظر شما در مورد نمایشگاه بین المللی کتاب تهران چیست؟
- نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بیشتر از آنکه نمایشگاه کتاب باشد، فروشگاه کتاب است و اگر برنامه ریزی درستی داشته باشیم و نویسندگان را در مقابل همدیگر قرار بدهیم، خوب است زیرا باید کاری برای نوقلمان انجام داد.

* نسل امروز را چطور می بینید؟
- نسل امروز ما استعداد بالایی دارد، اما میدان بروز ندارد، اگر به جوانان میدان بدهیم ممکن است که مارا پشت سر بگذارند و من از این امر خوشحالم.

* به نظر شما مهمترین وظیفه مسئولان دست اندرکار نمایشگاه بین المللی کتاب تهران چیست؟
- نمایشگاه کتاب یکی از بزرگترین اتفاقات فرهنگی ما بوده و وظیفه ما این است که دسترسی مردم به این نمایشگاه و خدمات آن را تسهیل کنیم. به سادگی می توان تسهیلات، خوراکی و رفت و آمد را در اختیار مردم گذاشت، هرکاری که می خواهند بکنند، اما در جهت سرویس دهی به مردم باشد.

* آیا مدت نمایشگاه راضی کننده است؟
- مدت نمایشگاه بین المللی کتاب تهران خیلی کم است و این که ما در 365 روز سال فقط 10 روز نمایشگاه داریم بسیار نامناسب است، زیرا نمایشگاه هم محفلی برای کسب علم و فرهنگ وهم تفریحگاهی برای مردم است، بنابراین اگر مسئولان بتوانند از این فرصت استفاده فرهنگی ببرند، خوب است.
کشور ما تاریخ عظیمی دارد و بخشی از این تاریخ، دفاع مقدس است، نسل فردا محدود به 10 سال آینده نبوده و دهها سال دیگر نیز علاقمند به دانستن تاریخ هستند، پس بیاییم و تاریخ را هرچه بهتر در قالب کتاب به جای بگذاریم.
 

گفتنی است که داودآبادی با کتاب های "تفحص"، "تبسم های جبهه"، "عقل درخشان"، "شهید بعدازظهر"، "آسمان زیرخاک"، "نامزد خوشگل من" و "چادر وحدت" به بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می رود.
 
لازم به ذکر است که وظیفه چاپ و انتشار آثار جدید داودآبادی برعهده "موسسه شهید کاظمی نجف آباد اصفهان" و "نشر یازهرا (س)" است.

[ ۱۳٩٤/٢/۱۳ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"شهید بعدازظهر" و "پوسترهای جنگ" در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود
نویسنده "تبسم‌های جبهه" به «نسیم» گفت: مردم سلیقه‌های متفاوتی دارند که در انتخاب کتاب موثر است، با این حال پیشنهاد می‌کنم کتاب "شهید بعدازظهر" را از دست ندهند

http://media.jamnews.ir/farhangnews_91377-268274-1410418292.jpg



حمید داودآبادی در گفتگو با «نسیم»، گفت: کتاب «عقل درخشان» که شامل زندگینامه حسان اللقیس، از فرماندهان شهید مقاومت اسلامی لبنان است توسط انتشارات یازهرا در نمایشگاه کتاب عرضه می شود؛ همچنین کتاب «آسمان زیر خاک» که شامل خاطرات تفحض است نیز از سوی همین انتشارات در نمایشگاه کتاب بیست و هشتم ارائه خواهد شد.

وی با اشاره به کتاب «چادر وحدت» ادامه داد: این کتاب که شامل خاطراتم در سال های 58 تا 60 است نیز که در کتاب «از معراج برگشتگان» نیز قول انتشار آن را داده بودم، توسط انتشارات یازهرا به نمایشگاه کتاب می آید.

نویسنده "تبسم‌های جبهه" اظهار داشت: امسال همچنین کتاب «نامزد خوشگل من» که شامل مجموعه خاطراتی متفاوت از دفاع مقدس و حوادث بعد از جنگ است از سوی موسسه شهید احمد کاظمی به بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب می رسد، علاوه بر آن کتاب «شهید بعدازظهر» زندگینامه شهید مصطفی کاظم زاده و کتاب «پوسترهای جنگ» نیز از سوی نشر یازهرا در نمایشگاه کتاب عرضه می شود.

داودآبادی خاطر نشان کرد: بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب سلیقه های متفاوتی دارند که قطعا در انتخاب کتاب موثر است، با این حال پیشنهاد می کنم کتاب «شهید بعدازظهر» را از دست ندهند.

[ ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

http://hvasl.ir/sites/default/files/news/1394/01/16/149102975.jpg

 

مجموعه خاطراتی متفاوت از دفاع مقدس، این خاطرات که به صورت کوتاه و بسیار جذاب می باشند. توسط حمید داودآبادی نویسنده نام آشنای دفاع مقدس به رشته تحریر درآمده و از سوی موسسه شهید احمد کاظمی منتشر شد.
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ زمستان 1393
تعداد صفحات: 184 صفحه
شمارگان: 1500 نسخه
قیمت: 7,000 تومان

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه این کتاب به صورت ذیل اقدام کنند:
6 -37840844 - 025   

وب سایت:
www.manvaketab.ir
www.kazemipub.ir
نشانی دفتر مرکزی نشر و پخش:
قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، فروشگاه 131 – مرکز نشر و پخش شهید کاظمی
همچنین فروشگاه‌های کتاب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در سراسر کشور

[ ۱۳٩٤/۱/٢۸ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نشر یازهرا (س)، در راستای فعالیت های ارزشمند خود در ترویج فرهنگ دفاع مقدس، اقدام به انتشار کتابی از خاطرات تفحص پیکر مطهر شهدا نمود.

"آسمان زیر خاک" خاطرات برگزیده از کتاب تفحص است که پیش از این به قلم حمید داودآبادی منتشر شده بود.

http://davodabadi.persiangig.com/aseman.jpg

 

تصاویر رنگی و بکر مرتبط با خاطرات، از جمله ویژگی های این کتاب است.

www.yazahra-publication.com

نشانی فروشگاه : تهران، میدان انقلاب اسلامی، خیابان کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، پـاساژ ناشران و کتاب فروشان کوثر، شماره 1

تلفن : 66962116 - 66465375

[ ۱۳٩٤/۱/٢٤ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

جدیدترین کتاب "حمید داودآبادی" با عنوان "عقل درخشان" پیرامون زندگی فرمانده شهید مقاومت اسلامی لبنان "حسان اللقیس" که پاییز سال 1392 به دست مزدوران اسرائیل در لبنان ترور شد، در 400 صفحه منتشر شد.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan6.jpg


عقل درخشان حاوی ناگفته هایی از زندگی شهید، تصاویر اختصاصی، خاطرات شخصی حمید داودآبادی از او، خاطرات شخصی شهید لقیس، متن کامل مصاحبه منتشر نشده با حسان اللقیس  همچنین اخبار و اطلاعات ویژه درباره ترور او می باشد.
عقل درخشان، از سوی نشر یازهرا (س) وارد بازار شده است.
www.yazahra-publication.com
نشانی فروشگاه : تهران، میدان انقلاب اسلامی، خیابان کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، پـاساژ ناشران و کتاب فروشان کوثر، شماره 1
تلفن  : 66962116  - 66465375

[ ۱۳٩٤/۱/٢۱ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در انتخابات اول ریاست جمهوری برای احمد مدنی تبلیغ می‌کردم/ من رمان‌نویس نیستم

من از نوشتن کتابم هیچ قصدی نداشته‌ام. حرصی در خودم احساس می‌کنم که چیزهایی که در اطرافم اتفاق می‌افتد و آنها را می‌بینم، یادداشت کنم.

خبرگزاری فارس: در انتخابات اول ریاست جمهوری برای احمد مدنی تبلیغ می‌کردم/ من رمان‌نویس نیستم



خبرگزاری فارس؛ حسین قرایی
حمید داودآبادی امروز نام آشنایی در حوزه ادبیات دفاع مقدس قلمداد می شود، قلم زدن او در هوای خوش بوی دفاع مقدس از او چهره ای محبوب و دوست داشتنی ساخته است البته گاهی اوقات زبان سرخش و همچنین تندشT باعث رنجش برخی آدم ها شده ولی تنها چیزی که برای او بسیار مهم است رک گویی و دوری از نهان روشی است. خاطرات او از سال های ابتدای انقلاب (سال های پنجاه و هشت تا شصت)، بخشی از ناگفته هایی است که در کتاب 645 صفحه ای «چادر وحدت» روایت شده است. مصاحبه با او که بیشتر حول همین کتاب ارزشمند است را بخوانید:

- آقای داودآبادی! کتاب «چادر وحدت» شما چند روزی است که منتشر شده. لحن این کتاب خاطره است. خاطراتی که در این کتاب آورده شده تقریبا و تحقیقا ناگفته هستند. یعنی اگر بخواهم لفظ قشنگی برای خاطرات شما به کار ببرم می توانم آنها را «خاطرات و خطرات» بنامم؛ «خاطرات و خطرات» سال های 58 تا 60 که در خیلی جاهای دیگر نقل نشده است. حتی ما کتاب های تاریخی جدی در این حوزه هم زیاد پیدا نمی کنیم، یعنی ما نمی توانیم دو یا سه کتاب جدی را در این فضای تاریخی نام ببریم که به قلم یکی از فرزندان انقلاب اسلامی نگاشته شده باشد. چه شد که شما به سراغ این دو سه سال آغازین انقلاب رفتید؟ چه دغدغه ای شما را -که سابقه نوشتن در حوزه دفاع مقدس دارید - به سمت نوشتن کتاب «چادر وحدت» و خاطرات سال های پنجاه و هشت تا شصت کشاند؟

داودآبادی: جنگ برای من جوانT دغدغه اول آن زمان به شمار می آمد. سال های زیادی از جوانی ام را در جنگ بودم و بسیاری از دوستانم را در جنگ از دست دادم. در همان زمان جنگ اتفاقات و حوادثی را که برایم رخ می داد، یادداشت می کردم. بعد از جنگ تنها دغدغه ای که داشتم این بود که تمامی این یادداشت ها باید نوشته و به نسل های آینده ارائه شود، زیرا اینها خاطرات شخصی من نبودند بلکه خاطرات یک نسل بودند. وقتی در جبهه حاضر می شدم دیگر در فضایی به سر می بردم که یک ملت با آن درگیر بودند. من خاطراتی را که از جنگ یادداشت برداری کرده بودم و یا در ذهن داشتم را در چند مرحله به چاپ رساندم که در ابتدا «یاد یاران» چاپ شد و بعد از آن «یاد ایام» و «از معراج برگشتگان».

بعد از یادداشت این خاطرات، در مقاطعی احساس کردم این خاطراتی را که من می نویسم به پیش زمینه های خودش که حوادث سال های ابتدایی انقلاب بود مربوط می شود و من هم نمی توانم این خاطراتم را از آنها جدا کنم. به همین خاطر بود که تصمیم گرفتم تا این کتاب را یادداشت کنم. من در کتاب «از معراج برگشتگان» خاطرات کودکی تا پیروزی انقلاب را یادداشت کردم و همچنین خاطرات جنگ را نیز نوشته بودم و در این جا این دو سال جا می ماند. پیش خودم فکر کردم همچنان بچگی من که با حوادث انقلاب همراه بوده اهمیت دارد، این برهه زمانی نیز از اهمیت خودش برخوردار است. این چنین بود که شروع به نوشتن این خاطرات کردم. به نحوی نوشتن کتاب «از معراج برگشتگان» باعث شد که من این مسیر را تا شروع جنگ ادامه دهم.

بیشتر این اتفاقات و حوادث را یادداشت کرده بودم. در ابتدا قرار بود که در کتاب «از معراج برگشتگان» حوادث پیش از انقلاب تا آخر جنگ روایت شود. یعنی این کتاب شامل سه قسمت می شد؛ حوادث پیش از انقلاب، سال های ابتدایی انقلاب و دوران جنگ. در ابتدا حوادث پیش از انقلاب و زمان جنگ را به چاپ رساندم و به خاطر حساسیت سال های آغازین انقلاب زمان بیشتری را برای کار کردن بر روی خاطرات کتاب «چادر وحدت» قرار دادم. در واقع این کار باید برای چاپ پخته تر می شد. در خاطرات سال های ابتدایی انقلاب گروه ها و احزاب و افرادی وجود داشتند که نسل امروز باید آنها را می شناخت. شش سال بر روی این مجموعه زمان گذاشتم که حاصل آن کتاب «چادر وحدت» شد.

- شما در این کتاب به طور دقیق به بیان جزئیات می پردازید. به نحوی به پیروی از کتاب تاریخ بیهقی که در آن جزئیات حوادث به خوبی توسط بیهقی بیان شده است، شما نیز همین روش را در پرداختن به اتفاق ها ولی با لحنی عامیانه تر پیش گرفته اید. تمامی این جزئیاتی که در این کتاب به تصویر کشیده اید را در ذهن خودتان به ثبت رسانده بودید؟ یا اینکه قبلا دقیقا در فیش برداری هایتان آن جزییات را هم ثبت کرده بودید؟

داودآبادی: من همین الان با این خاطرات در حال زندگی کردن هستم. یعنی تمامی این خاطراتی را که در این کتاب بیان کردم دقیقا می توانم نقاط وقوع آنها را مشخص کنم. بعضی مواقع نیز به مکان وقوع این حوادث می روم، مثلا مرکز مجاهدین در خیابان انزلی و یا شکنجه گاه سرهنگ زیبایی و ... . تمامی این اتفاقات گویی در حال حاضر در مقابل چشمان من در حال رخ دادن هستند. خاطراتی که در کتاب «از معراج برگشتگان» نیز آورده ام دقیقا همین گونه هستند. من با این خاطرات زندگی می کنم، به همین جهت این خاطرات سال هاست که در ذهن من ثبت شده اند. اگر من بخواهم خاطرات کتاب «چادر وحدت» را برای شما تعریف کنم دقیقا مانند آنچه که در کتاب نوشته ام این خاطرات را برای شما تعریف خواهم کرد. یعنی با همان جزئیاتی که در کتاب آمده است این خاطرات را بازگو می کنم. من از بچگی یک روحیه کنجکاوی در وجودم داشتم که ماجراها و حوادث را خیلی ریز و دقیق نگاه می کردم. در واقع نگاه من به حوادث ریزبینانه و جزئی نگرانه بود. این ویژگی از کودکی به عنوان یک عادت در من نهادینه شده است.

- کتاب «چادر وحدت» در مقاطعی مانند کتاب «لحظه های انقلاب» روایت شده است. این در جای جای کتاب دیده می شود. مثلا در تظاهرات بی حجاب ها و سایر قسمت ها. گویی شما در آن مقطع دوربینی به دست داشته اید و تمامی حوادث را مستندنگاری می کرده اید. آیا از کتاب «لحظه های انقلاب» محمود گلابدره ای و شیوه نوشتاری او در نوشتن کتاب تان بهره گرفته اید؟

داودآبادی: من حدود 20 سال پیش این کتاب را مطالعه کردم. کتاب بسیار زیبا و دلنشینی بود. جدا از این کتاب، شیوه بیان من همین گونه است. سایر کتاب هایی را که من چاپ کرده ام نیز به همین شیوه نوشته ام. یعنی من صحنه هایی را که با آن مواجه می شدم را عین یک دوربین ضبط می کردم و این امر هم دست خودم نبود و به طور غیر ارادی در ذهن من با تمامی جزئیات ثبت می شد. البته من در نوشتن خاطرات اخلاق خاصی دارم، مثلا همین جلسه ای را که در خدمت شما هستم را اگر بنابر طبق آموزش های خاطره نویسی یادداشت کنم، همین امشب 20 صفحه می نویسم و اگر هفته بعد بخواهم بنویسم ده صفحه و اگر ماه بعد بنویسم یک صفحه می شود.
ولی من کاملا برعکس این دستورالعمل هستم. یعنی من شاید شش ماه دیگر جلسه امروز را در 40 صفحه و با تمام جزئیات یادداشت کنم. من احساس می کنم از خاطراتی که در ذهن دارم، هر مقدار زمان بیشتری بگذرد موجب پخته تر شدن آنها می شود. البته من یک شیوه دیگری در نوشتن دارم که گاهی اوقات در وبلاگم خاطراتی را یادداشت می کنم که کاملا عجیب و غریب هستند. احساس من از انتشار بعضی از خاطرات این است که وقت انتشار آنها را همین امروز می دانم. همچنین آنها را قبل از قرار دادن در وبلاگ یادداشت می کنم. من در گذشته یک دفتری داشتم به نام دفتر سوژه ها و تمام سوژه هایی را که می دیدم و به ذهنم می رسید را یادداشت می کردم.

- خوش قلمی شما ضریب بیشتری را به خاطراتی که در ذهنتان ثبت کرده اید می دهد. در قسمت هایی از کتاب بیان شما به گونه ای است که انگار  ما در حال تماشای مستندی هستیم که دقیقا با جزئیات تمام در حال نمایش می باشد، مانند آن قسمتی که دیدارتان با امام را توصیف می کنید و یا خیلی قسمت های دیگر کتاب. شما در این نوشته ها هیچ یک از عناصر خیال را در به کار نمی برید و فقط با آن صمیمیتی که خاص خودتان است شروع به نوشتن می کنید. راجع به این شیوه نوشتن توضیح دهید.

داودآبادی: بینید شما وقتی به سراغ کتاب «از معراج برگشتگان» که خاطرات دوران کودکی من می باشد می روید، تا به حال هیچ متنی این گونه در رابطه با انقلاب از دید یک کودک نوشته نشده است. مخاطب وقتی این کتاب را می خواند خودش با نویسنده در عالم کودکی به سر می برد. یعنی من وقتی امروز این نوشته ها را می نویسم از دید همان بچه ای است که در آن روزگار  با اتفاقاتی مثل دیدار امام و ... مواجه شده است. به همین خاطر است که مخاطب با این دست نوشته های من احساس همذات پنداری شدیدی می کند. خیلی از مخاطبین آثار من بعد از مطالعه کتاب ها بیان کردند که هنگام مطالعه، دیگر نویسنده را در این کتاب نمی دیدند بلکه خودشان نویسنده کتاب بودند و آن حوادث برای خودشان رخ می داده است.

- خاطرات و زندگی نامه مستندهای این چنینی یک بستر خوبی برای سایر قالب های هنری است. مثلا این خاطرات ظرفیت ساختن فیلم سینمایی و یا نوشتن کتاب های رمان و... را دارند.

داودآبادی: اتفاقا چند روز قبل با یکی از کارگردان های سینما دیدار داشتم و در صحبت هایی به من پیشنهاد داد که وارد فضای رمان نویسی شوم. من از قبول این کار امتناع کردم. حتی آقا نیز به من پیشنهاد داد که خاطراتم را به صورت رمان بنویسم. من به ایشان گفتم که من هنر رمان نویسی ندارم. ایشان به من گفت که تو ظرفیت این کار را داری، ولی من گفتم که واقعیت امر این است که من اصلا رمان را قبول ندارم. رمان در حقیقت تخیل است و من قصد دارم که در ابتدا خودم را از خاطرات تخلیه کنم و بعد از آن شاید سراغ رمان نویسی بروم. آقا به من گفت که حالا اگر تخلیه شده ای رمان نویسی را شروع کن. ایشان گیر داده بود که من رمان نویسی را آغاز کنم. حتی هنگامی که کتاب «یاد ایام» را به ایشان دادم بر روی آن نوشت : «امیدوارم که از این کتاب یک قصه خوب و هنرمندانه ببینم». آن کارگردان نیز شدیدا اصرار داشت که من نوشته هایم را در قالب رمان به چاپ برسانم. من به ایشان عرض کردم که اگر من این کتاب ها را به صورت رمان می نوشتم شاید دیگر امروز شما این احساسات را نسبت به کتاب نداشتید.
ما باید در ابتدا به زیبایی قالب خاطره پی ببریم و خاطره را به عنوان  یک قالب ادبی بپذیریم. یعنی ما هنوز شیرینی خاطره را حس نکرده می خواهیم به سراغ رمان برویم.
من شاید نتوانم رمان نویس شوم ولی در حال حاضر خاطره نویس شده ام. هنر خودم را نوشتن خاطره می دانم و شاید افراد دیگری این ویژگی را داشته باشند که از این خاطرات، رمان و یا حتی فیلم نامه در بیاورند. سال 1372 در حوزه هنری نزد خانم مهناز بهمن دوره داستان نویسی می گذراندیم. ایشان وقتی من را شناخت، یک روز کتاب «یاد یاران» من را سر کلاس آورد و نقاط مختلف آن را با خودکار مشخص کرده بود و می گفت که اینجای کتاب یک داستان است وآن قسمت رمان. به ایشان عرض کردم که امثال شما باید این کار را انجام دهند. من رمان نویس نیستم و کار من خاطره بود که نوشتم. امروز نیز همان فضا وجود دارد.

- در همین کتاب «چادر وحدت» صحنه هایی وجود دارد که شما با وجود سن کمتان در دل برخی از حوادث آن زمان حضور داشته اید مانند حضور در سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران. حتی در آن صحنه کتک هم می خورید و شما را در داخل دستشویی های دانشگاه تهران می برند و زندانی می کنند! به نظر من در این قسمت هاست که  نثر داودآبادی را از سایر نویسنده ها متمایز می کند. این در دل خطر رفتن کار هر کسی نیست.

داودآبادی: من درآن روزگار خودم را یک ناظر بر حوادث نمی دیدم بلکه می خواستم بدانم که این مجاهدها چه کسانی هستند، به همین جهت به دل آنها می رفتم. من آنقدر با افراد مختلف مواجه شده بودم که به راحتی می توانستم از چهره آنها تشخیص دهم که مثلا توده ای، مجاهد، فدایی و یا متعلق به سایر احزاب هستند. از همان زمان من دوست داشتم که در میان مجاهدین حاضر شوم و حرف های آن ها را بشنوم.

- یکی دیگر از ویژگی هایی که خیلی توجه من را در کتاب جلب کرد فضای آموزشی پیش از انقلاب بود که به خوبی در کتاب شما به تصویر کشیده شده است. من کتابی را به نام «خلوت مدیر» از علی اکبر والایی می خواندم. ایشان این کتاب را در قالب رمان و در فضای یک مدرسه روایت می کنند. ولی در کتاب شما مو به مو فضای آموزشی آن زمان ترسیم شده است. شما حتی درگیری هایتان با معلم جامعه شناسی را نیز برای خوانندگان بیان کرده اید. از ترسیم این خاطرات قصد نقد آموزش و پرورش آن زمان  را داشتید و یا بیان این خاطرات دلایل دیگری داشت؟

داودآبادی: من اولا از نوشتن هیچ قسمتی از کتابم  هیچ گونه قصدی را نداشته ام. نسبت به چیزهایی که در اطرافم اتفاق می افتد و آنها را می بینم، یک حرصی را در خودم احساس می کنم که دوست دارم تمامی این اتفاقات را یادداشت کنم. یعنی این توانایی را در خودم می بینم که تمامی این حوادث را با جزئیات یادداشت کنم و اگر توانایی ساختن آنها را نیز داشتم حتما فیلم این حوادث را می ساختم. یکی از دلایل آوردن فضای مدرسه آن زمان شاید این بود که من خیلی دوست دارم فضای مدرسه آن زمان را به نسل امروز نشان دهم. اگر شما کتاب «از معراج برگشتگان» را بخوانید فضای آموزشی و مدرسه در آن جا خیلی دقیق تر بیان شده است.
مثلا آوردن اسلحه در مدارس و سایر ماجراها را دقیقا در آنجا بیان کرده ام. این فضاهایی که من از مدرسه در کتاب آورده ام حتما در سایر مدارس نیز اتفاق افتاده است و تنها در مدرسه ما رخ نداده است. من تنها مدرسه و مدیریت آن و برخورد آنها با جبهه رفتن و سایر ماجراهای مربوط به مدارس را نوشتم و به نظرم تمامی این اتفاقات در جای خودشان نشسته اند. حتی از ناظم مدرسه مان که آقای محمد زاده بود در آن کتاب تعریف کردم و گفتم با وجود اینکه ایشان فردی حزب اللهی نبود ولی انقلاب را قبول داشت و از ما حمایت می کرد.

- یک نکته ای که در این کتاب به چشم می خورد تحلیل های شما در آن سال هاست. آیا واقعا یک بچه 15 ساله در آن سال ها تا این میزان صاحب تحلیل بوده و یا اینکه شما کمی در تعریف آن خاطرات غلو کرده اید؟

داودآبادی: همه آن دوستانی که هم سن و سال من بودند و در چادر وحدت با یکدیگر بودیم همین گونه بودند. یکی از خوبی های بزرگ انقلاب این بود که بر روی حمید داودآبادی ها تاثیر بسزایی گذاشت و جوان های ما را شدیدا رشد داد. اگر شما به کتاب «از معراج برگشتگان» مراجعه کنید آنجا می بینید که نوشته ام پدرم در کودکی برای من از مصدق و فلسطینی ها و امام و ... صحبت می کرد و من نیز سریعا تحت تاثیر این حرف ها قرار می گرفتم.

- یعنی به تعبیری انقلاب به شما بینش داد. حالا سوال من این جاست که چرا این فضا ادامه پیدا نکرد. چرا بچه های دبیرستانی امروز ما همچنین اطلاعاتی را در این فضاها ندارند؟

داودآبادی: ما وقتی انقلاب کردیم خودمان وارد صحنه شدیم. برای انقلاب کتک خوردیم و کتک هم زدیم. من شب بیست و دو بهمن یک بچه چهارده ساله بودم ولی مانند یک رزمنده در میدان مبارزه حاضر بودم. دلیل این امر همین بود که ما انقلاب را برای خودمان می دانستیم. به نظرم جوان چهارده ساله امروز ما انقلاب را برای خودش نمی داند. ما خودمان را مدعیان انقلاب می دانستیم و به همین دلیل بود که برای دفاع از آن به خیابان ها می رفتیم. یکی از روزی های خداوند به من در آن زمان آشنایی با شهید بیوک میرزاپور بود. من هرموقع به بهشت زهرا (س) می روم سنگ قبر این شهید را به خاطر استادی اش می بوسم. این شهید بزرگوار واقعا اطلاعات زیادی در اختیار داشت و با راهنمایی های پیوسته ایشان بود که ما مسیر را به درستی تشخیص دادیم.
من در جایی از کتاب آورده ام که برای تبلیغات ریاست جمهوری برای سیداحمد مدنی تبلیغ می کردم. با توجیهات بیوک بود که از ایشان در ریاست جمهوری حمایت کردم. بیوک در واقع پیغمبر من بود و من خیلی او را قبول داشتم. بیوک در آن سال ها به من نصیحتی کرده بود که هنوز آن را به یاد دارم. او به من گفت که وقتی برای درگیری به سراغ فردی می روی که نشریه دارد حتما یک نسخه از نشریه اش را بردار و بخوان. بدان که با چه کسی طرف هستی و حتما اندیشه اش را بدان چیست و بعد با او مبارزه کن.

- در حالی که متاسفانه خیلی ها از روی عناد در سال های بعد شما را تندرو لقب دادند. آیا حمید داودآبادی در سن پانزده سالگی به چنین بینشی رسیده بود تا با راهنمایی های استادش بیوک میرزاپور با چشم باز پا به میدان مبارزه بگذارد؟

داودآبادی: سال 1360 کتاب «بیست و سه سال» علی دشتی را خوانده بودم و بعد از خواندن آن کلی سوال برایم پیش آمده بود. همچنین در آن سال ها کتابی به نام  «اسلام شناسی از دیدگاه فلسفه علمی» نوشته بابک دوستدار به چاپ رسیده بود که به شدت به اسلام حمله کرده بود. من به پیشنهاد بیوک این کتاب ها را مطالعه کردم. اگر آن کتاب ها را به جوان های امروز بدهیم بی دین می شوند. ما امروز استاد نداریم. ما استادی نداریم که امروز مثلا به ما بگوید که بروید و کتاب «تبیین جهان» رجوی را بخوانید. خیلی ها با خواندن این کتاب مجاهد شدند (خنده). شهید میرزاپور به من گفت این کتاب ها را مطالعه کن و بعد بیا سوالاتت را از من بپرس.

- یکی دیگر از ویژگی هایی که در این کتاب دیده می شود بخش پیوست های آن می باشد. این بخش خیلی هم قطور است و حدود دویست صفحه از کتاب را در برمی گیرد. این پیوست ها دارای چند ویژگی است. اولین ویژگی این پیوست ها این است که خیلی مبسوط است. یعنی اگر جوان امروزی آن را بخواند می تواند مثلا اعضای نهضت آزادی ویا اعضای مجاهدین خلق و سایر جریانات آن زمان را به خوبی بشناسد. دومین ویژگی آن، نوشته شدن این پیوست ها از دیدگاه یک آدم انقلابی است. دلیل شما از اضافه کردن این پیوست ها به کتاب چه بود؟

داودآبادی: یک بار من را برای سخنرانی در مدرسه ای ابتدایی دعوت کردند. وقتی در مدرسه حاضر شدم به تلاطم افتادم که چگونه برای اینها خاطراتی از جنگ را بیان کنم. مشکل اصلی اینجا بود که آنها نمی دانستند که خاکریز، کاتیوشا، خمپاره و سنگر چیست. تعریف یک خاطره ده دقیقه ای دقیقا یک ساعت به طول انجامید. زیرا وقتی صحبت از خاکریز می شد چند دقیقه طول می کشید تا خاکریز را برای آنها تعریف کنم و بعد ادامه خاطره را بگویم. آن جلسه سخنرانی درس بسیار قشنگی به من داد. در واقع آن جلسه سخنرانی باعث شد تا تمامی عبارات و اسامی را که در کتاب به کار برده بودم در قسمت پیوست ها به طور کامل توضیح دهم. مثلا در کتاب «چادر وحدت» از یک سازمانی به نام توفان نام می برم و همچنین در قسمت دیگری از کتاب یک حزبی را به نام طوفان معرفی می کنم که با  ط دسته دار نوشته می شود.
جوان های ما وقتی در کتاب با اسامی این احزاب و سازمان ها مواجه می شوند، می خواهند اندکی اطلاعات راجع به تفکرات آنها داشته باشند. وظیفه خودم دیدم که اینها را برای خوانندگان به خصوص نسل جوانتر توضیح دهم. من باید حزب رنجبران را برای جوانها توضیح می دادم، یا مثلا تفاوت آنها را با چریک های فدایی خلق بیان می کردم. یا اینکه باید بیان می کردم که تفاوت چریک های فدایی اقلیت و اکثریت در چه بود که موجب شد تا گروه اقلیت در سال 58 با نظام درگیر شوند ولی اکثریت تا سال 63 نیز در تهران به فعالیت خود ادامه دهند. به همین خاطر بود که فکر کردم ممکن است است سوالاتی برای جوان های ما پیش بیاید و نمی خواستم جواب های آن سوالات را از منابع دیگری مثل اینترنت و ویکی پدیا به دست بیاورند. همچنین خیلی سعی کردم تا آنجا که ممکن است پاسخ این سوالات را به طور بی طرفانه برای آنها بیان کنم. نکته دیگری که وجود دارد این است که حتی سعی کردم تمامی اسامی که در کتاب آورده بودم مانند اسلحه کلاشینکف، ژ3 و ... را نیز در پیوست ها توضیح دهم.

- شما با توجه به اطلاعات خودتان این پیوست ها را نوشتید، یا از سایر منابع در تکمیل آن بهره گرفتید؟

داودآبادی: صد در صد از منابع مختلفی برای کامل تر شدن آنها استفاده کردم.

- چرا اسم کتاب تان را «چادر وحدت» گذاشتید؟ اصلا چرا اسم چادر شما «چادر وحدت» شد؟

داودآبادی: ما دوستی داشتیم به نام رضا افغان که ایشان این چادر را راه انداخت و خودش نیز این اسم را برای آن انتخاب کرد. دلیل او از انتخاب این اسم را نمی دانم، ولی چادر ما به مکانی برای اجتماع بچه های حزب الله تبدیل شد.

- بعدا این چادر به مقابل لانه جاسوسی انتقال پیدا می کند؟

داودآبادی: نه، «چادروحدت» در همان مکان مقابل دانشگاه قرار داشت، ولی با شلوغ شدن لانه جاسوسی ما نیز مقابل آن یک شعبه برپا کردیم که به «چادر وحدت لانه» معروف شد.

- سالها پیش وقتی آقای محمود گلابدره ای در قید حیات بودند، در جلسه ای در منزل ایشان بودم که شما و آقای دهنمکی نیز آمدید. از ماجرای دیدارتان با آقای گلابدره ای نیز برایمان صحبت می کنید؟

داودآبادی: بعد از مطالعه کتاب ایشان خیلی علاقمند بودم تا آقای گلابدره ای را از  نزدیک ببینم. برای اولین بار او را در مراسمی در هتل لاله دیدم. در آن مراسم، آقای گلابدره ای، آقای سرهنگی، مرحوم ملاقلی پور، آقای کمره ای و جناب بهبودی بر سر یک میز نشسته بودیم. مدت ها بعد از آن دیدار، در ایام اکران فیلم اخراجی ها، یک روز برای تماشای این فیلم به سینما فلسطین رفتم. جلوی درب سینما پیرمردی را مشاهده کردم که قصد داشت برای تماشای فیلم به داخل سینما برود، ولی ماموران به او اجازه ورود نمی دادند. وقتی این صحنه را دیدم کارت خودم را به ایشان دادم تا برای تماشای فیلم به داخل سینما برود. بعد از آن ماجرا بود که ایشان در گزارشی در بانی فیلم از این کار من تجلیل کرد و اینگونه بود که رابطه ما با یکدیگر بسیار صمیمی شد.
کتاب ایشان قطعا یکی از تاثیرگذارترین نوشته ها در زمینه انقلاب اسلامی به شمار می رود. همیشه برای ایشان یک حق استادی قائل بودم. یکه نکته ای می خواهم در اینجا خدمت شما عرض کنم و آن این است که همیشه با هر کسی که ارتباط برقرار می کنید، اگر یک خصلتی در شخصیت او می یابید که در خودتان نیست و یا نسبت به ایشان کمرنگ تر است باید به بزرگی او احترام بگذارید. دوستی داشتم که بیست سالش بود ولی به خوبی به زبان عبری صحبت می کرد. همیشه برای او احترام خاصی قائل بودم. یک روز به من گفت که آقای داودآبادی برای چه شما اینقدر به من احترام می گذارید؟ گفتم: یک چیزی در تو وجود دارد که من آن را ندارم. تو یک بزرگی نسبت به من داری و زبان عبری را بلدی ولی من بلد نیستم. پس تو از من بزرگتری و من خیلی از تو پایین ترم، به همین دلیل برای تو احترام زیادی قائل هستم. من برای هر کسی که برجستگی بیشتری نسبت به من داشته باشد احترام زیادی قائل هستم.

- گاهی اوقات نگاه شما در این کتاب در بستری از طنز روایت می شود. به نظر من این طنز یک وسیله ای است تا شما به عنوان یک نویسنده به خوبی حرف هایتان را برای خوانندگان بیان کنید.

داودآبادی: در رابطه با طنزی که در آثارم دیده می شود حضرت آقا یک نکته ای را در کتاب «یاد یاران» نوشته اند. ایشان در آنجا این گونه بیان می کند: «این کتاب با روح طنزی که در همه جای آن پراکنده است از کتاب های دیگر جبهه گیراتر و جذاب تر است.» من تا به حال اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم و چون اخلاقم طنز و شاد است بیان خاطراتم نیز این گونه از آب درآمدند. به هیچ وجه در کتاب هایم چیدمان بندی نمی کنم؛ مثلا هیچ وقت نشده که قصد داشته باشم در قسمتی از کتاب طنز را جدی تر بیان کنم. یا در قسمتی دیگر از قضایای جدی و یا تلخ استفاده کنم. من هر چیزی را که در هر جا اتفاق افتاده است را نوشته ام. همیشه یک دیکتاتوری در آثارم داشته ام که عقیده دارم خواننده باید همه کتابم را بخواند. آن طنزی که شما از وجود آن در آثار من حرف می زنید در بیان و نگاه من وجود دارد. گاهی اوقات شوت بازی ها و شاد و شنگول بازی هایی داشته ام که در برخی از خاطراتم آنها را بیان کرده ام.

- شما در مقدمه کتابتان به آقای علیرضا کمره ای ارادت خاصی نشان داده اید. از ایشان هم که نامشان آذین کننده مقدمه شما شده است نیز می گویید؟

داودآبادی: بعد از جنگ این احساس و نیاز نوشتن در من وجود داشت. من در سال 1359 یک معلم ادبیاتی به نام آقای مشایخی داشتم که الان خیلی علاقه دارم تا ایشان را یک بار دیگر ببینم. آقای مشایخی یک جذبه شدیدی سر کلاس داشت. به واقع تنها معلمی بود که هیچ کس جرات نطق کشیدن در کلاس های او را نداشت. ایشان دو خدمت بزرگ را در حق من انجام داد. اول آنکه ایشان هر وقت وارد کلاس می شد عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» را با یک خط زیبا بر روی تخته می نوشت. یک روز من گچ را برداشتم و با نوشتن یک خط نستعلیق ادای او را سر کلاس درمی آوردم که یکدفعه وارد کلاس شد. او آمد و دست من را گرفت و با کمک او نوشتم. همچنین به من گفت: هر موقع هر مشکلی داشتی پیش خودم بیا تا راهنمایی ات کنم. بعد از آن ماجرا دیگر پیش او نرفتم ولی حرفهای او تاثیر عجیبی روی من گذاشت.
خدمت دیگر ایشان به من این بود که وقتی انشا نوشتم، دفتر انشایم را گرفت و سایر انشاهایم را نیز خواند. او بعد از خواندن آنها به من گفت: تو نویسنده خیلی خوبی خواهی شد. از حرف او خیلی خوشحال شدم. این حرف های آقای مشایخی جرقه عظیمی را در ذهن من به وجود آورد. دیگر طبق سخنان او من باور کرده بودم که نویسنده بزرگی خواهم شد. وقتی برای اولین بار نوشته هایم را به حوزه هنری بردم، آقای بهبودی و سرهنگی در آنجا حضور داشتند. آنها به من گفتند که این کارهای شما را باید آقای کمره ای ببینند. بعد از چند روز خدمت ایشان رفتم. ایشان کارهای من را خوانده بود و از من پرسید تحصیلات شما چیست؟ گفتم که سیکل دارم. گفت کارهایت عالی است و حتما باید آثارت را چاپ کنی. من اصلا آن خاطرات را برای چاپ به آنجا نبرده بودم و فقط می خواستم بگویم که من نیز یکسری خاطرات دارم.
از آن روز به بعد بود که رابطه من با آقای کمره ای شروع شد و برای چاپ تمامی آثارم از ایشان مشورت و اجازه می گیرم. در واقع نظر ایشان برای من از اهمیت زیادی برخوردار است. همین کتاب «چادر وحدت» را ابتدا خدمت ایشان بردم و نظرات خیلی مهمی درباره کتاب دادند که برای چاپ، آنها را مدنظر قرار دادم. ایشان بعد از مطالعه کتاب گفت: «حمید! جای این کتاب شدیدا در خاطرات انقلاب خالی بود و هیچ کس تا به حال این حرف ها را که تو گفتی، نگفته بود.» اگر در سال های اوایل انقلاب شهید میرزاپور استاد من بود و من را از خیلی از حوادث و بحران ها نجات داد، امروز آقای کمره ای در عرصه نوشتن حق استادی بر گردن من دارند.

- ممنون از اینکه وقت‌تان را در اختیار ما قرار دادید!

داودآبادی: من هم از شما تشکر می‌کنم.
17/12/1393
خبرگزاری فارس

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده کتاب «چادر وحدت» گفت: سال های 1358 تا 1360 جزو سال های حساس کشور به شمار می رود؛ چرا که در این زمان بحران های داخلی و اتفاقاتی مانند پاوه و حمله منافقان به وقوع پیوسته است.

عکس : رونمایی کتاب چادر وحدت



 حمید داودآبادی در گفتگو با خبرنگار «سراج24» درباره کتاب «چادر وحدت» گفت: در این کتاب خاطراتم را از سال های 1358 تا 30 خرداد 1360 بیان کردم؛ البته پیش از این خاطرات دوران نوجوانی تا دفاع مقدس را در کتاب «از معراج برگشتگان» عنوان کرده بودم و حتی در همات کتاب نیز اشاره کردم که خاطراتم در سال 1358 تا 1360 تا به طور مجزا در کتابی خواهم آورد.
 وی با بیان اینکه 6 و 7 سال بر روی کتاب «چادر وحدت» وقت گذاشته ام، اظهار داشت: متاسفانه تا الان هیچ کس درباره بحران هایی که در آن زمان در جلوی دانشگاه تهران را بیان نکرده ، در حالی که در آن سال ها منافقان در تهران دست به ترور و اقدامات مسلحانه زده بودند.
 
نویسنده «از معراج برگشتگان» افزود: سال های 1358 تا 1360 جزو سال های حساس کشور به شمار می رود؛ چرا که در این زمان مسائل مربوط به بحران های داخلی و اتفاقات مانند پاوه و حمله منافقان انجام شده بود به همین دلیل نوشتن خاطراتم در این بازه زمانی نیاز به حساسیت بیشتری داشت.
 
داوودآبادی با بیان اینکه «چادر وحدت» تنها شامل خاطرات و دیده های خودم است، تصریح کرد: مخاطب این کتاب را اینگونه در نظر گرفتم که هیچ اطلاعی از مارکسیست ها، منافقان و ... ندارد، از این رو برای معرفی آنها نیاز به پاورقی داشتم؛ چرا که نسل جوان کشور باید آنانی را که به انقلاب اسلامی خیانت کردند بشناسد.
 
وی در همین زمینه افزود: این کتاب را برای مخاطبی نوشتم که از نظر اطلاعاتی و محتوایی درباره حوادث اول انقلاب در نقطه صفر قرار دارد و باید توضیحاتی بی طرفانه را در کتاب ارائه می دادم؛ امیدوارم که نسل جوان کشور این کتاب را بخواند.
 
نویسنده کتاب «از معراج برگشتگان» خاطر نشان کرد: هدفم از نوشتم «چادر وحدت» این نبوده که مخاطبان با خاطراتم در آن زمان آشنا شوند؛ بلکه می خواهم نسل جوان با منافقان و .... آشنا شوند.
سایت سراج 24

گزارش تصویری مراسم

http://seraj24.ir/fa/news-details/85683/

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده کتاب «چادر وحدت» در مراسم رونمایی آن گفت: «چادر وحدت» را نوشتم تا شهدا گم نشوند و اگر آن را به نگارش درنمی‌آوردم، مدیون شهدا می‌ماندم.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، آیین رونمایی از کتاب «چادر وحدت» اثر حمید داودآبادی با حضور حبیب احمدزاده، مصطفی جمشیدی، محمدعلی گودینی و خانواده‌های شهدا کاظم‌زاده، بیوک میرزاپور و شهید علی قرایی عصر امروز در سازمان هنری‌ ـ‌ رسانه‌ای اوج برگزار شد.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/12/15/13931215181353187_PhotoL.jpg

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/12/15/13931215180747466_PhotoL.jpg

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/12/15/13931215180759368_PhotoL.jpg



* این کتاب را نوشتم تا شهدا گم نشوند
حمید داودآبادی نویسنده کتاب «چادر وحدت» در این مراسم گفت: همه در مواجه شدن با من می‌پرسند چی شد که چادر وحدت را نوشتی، و کسی نمی‌پرسد اگر چادر وحدت را نمی‌نوشتی، چه می‌شد؟ اگر این کتاب را نمی‌نوشتم، کسی نمی‌پرسید شهدای «چادر وحدت» چه کسانی بودند.
وی افزود: اگر رحمت‌های شهدا نبود، داودآبادی امروز اینجا حضور نداشت. من نوشتم تا در آینده تاریخ دروغ نشود. من نوشتم تا نشان دهم نهال نوپای انقلاب چگونه از طوفان حوادث گذشته است و نوشتم تا نسل‌های جوان بدانند که منافقین برای ضربه‌زدن به انقلاب چه کرده‌اند. «چادر وحدت» چادری بود که من کوچکترین عضو آن بودم.
نویسنده کتاب «چادر وحدت» در ادامه گفت: ‌10 بهمن 58 وقتی ما را در سرویس بهداشتی کتابخانه دانشگاه تهران گرفتند و مسعود رجوی خودش آمد و از ما بازجویی کرد و به بچه‌های انقلاب سیلی زد، کسی نبود اینها را ببیند و تمام این مسائل در چادر وحدت ذکر شده تا آیندگان بدانند 35 جوان بدون اینکه وکیل و وزیر باشند و یا حق مأموریت بگیرند، فقط به عشق امام(ره) برای حفظ انقلاب پایداری کردند.
این نویسنده تاریخ انقلاب و دفاع مقدس در پایان سخنانش گفت: ما خودمان انقلاب کردیم و مردم بودند که شاه را سرنگون کردند و این مردم به خاطر انقلاب حاضر بودند کتک بخورند. من هرگاه دچار غرور می‌شوم، یادی از مادر شهیدان ولی‌زاده می‌کنم که فرزندان خود را برای انقلاب داده است. ما امروز به خودمان مغرور شده‌ایم و فکر می‌کنیم خیلی برای انقلاب کتک خورده‌ایم، اما هیچ‌کس نگفت مادری که سه فرزند خود را داده، چه شده است. این کتاب را نوشتم تا شهدا گم نشوند و اگر آن را نمی‌نوشتم، مدیون شهدا بودم.

* «چادر وحدت» مستند واقعی از وقایع انقلاب است
در ادامه این مراسم، محمدعلی گودینی گفت: «چادر وحدت» کتابی است که در تاریخ شفاهی انقلاب ماندگار خواهد بود. این کتاب را نه یک کهنه‌سیاستمدار و نه کهنه‌سرباز یا کهنه‌آخوند نوشته، بلکه روایت‌های یک فرد عادی از روزهای انقلاب است. این کتاب برآمده از ذهن یک نوجوان انقلابی است.
وی اضافه کرد: آیندگان از این کتاب استفاده خواهند کرد و محلی برای رجوع افراد خواهد بود. مطالب این کتاب دارای پیوستگی است و تاریخ انقلاب را روایت کرده و همین مسئله از دلایل ماندگاری آن می‌شود. «چادر وحدت» یک مستند واقعی از وقایع سال‌های انقلاب است و نشان داده که چطور انقلاب اسلامی از طوفان سیاسی‌کاری‌ها سلامت خارج شده است.
نویسنده تالار پذیرایی پایتخت در ادامه گفت:‌ سبک خاطره‌نگاری این کتاب در پاره‌ای از بخش‌ها گاهی نارسا به نظر می‌رسد و این از آن جهت است که خواننده احساس می‌کند که برخی مباحث از تاریخ روایت نشده، این کتاب بر موج شعارگویی و شعارنویسی سوار نشده و تنها تاریخ را روایت کرده است.

* «چادر وحدت» دو سال از تاریخ طلایی انقلاب را روایت می‌کند
مصطفی جمشیدی از نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی در ادامه این مراسم گفت: وقتی کتاب را می‌خواندم، خوشحال شدم که جوانی در آن سن و سال به انقلاب پایبند بوده است، شجاعت بزرگترین ویژگی این کتاب است و آیینی که نویسنده به آن اعتقاد داشته، در متن کتاب دیده می‌شود. این کتاب می‌تواند منظری برای شناخت آن دوره باشد.
وی افزود: سال‌های 55 تا 60 دوره طلایی تاریخ انقلاب است که داودآبادی در «چادر وحدت» دو سال از آن را روایت کرده است. بیشترین چیزی که در این کتاب نشان داده شده کتک خوردن داودآبادی است که ویژگی داودآبادی به شمار می‌رود.
جمشیدی اضافه کرد: داودآبادی در این کتاب صراحت دارد و با کسی تعارف نمی‌کند. من در برابر سونامی معنویت‌زدایی که در امروز در کشور نفوذ کرده هشدار می‌دهم و فداکاری‌های بچه‌های حزب‌اللهی مانع رقم خوردن این اتفاق می‌شود. همچنین در این کتاب به فساد احزاب سیاسی ابتدای انقلاب و گروهک‌ها اشاره شده و داستان‌نویسان باید نسبت به کتاب‌هایی از این جنس توجه کنند تا بتوانند از آنها برای خلق داستان‌هایشان سود ببرند.

* نقش رهبری انقلاب و مردم در تاریخ‌نگاری انقلاب حذف شده است
در بخش دیگری از این مراسم، محمدرضا امینی نویسنده کتاب «سراب سیاست» به وضعیت تاریخ‌نگاری انقلاب اشاره کرد و گفت: نخبگان سیاسی در تاریخ انقلاب فقط به مقولات سیاسی کشور اشاره کرده‌اند و از تغییر و تحولات و مؤثرهای دیگر در پیروزی انقلاب حرفی زده نشده است. «چادر وحدت» متعلق به فردی است که به هیچ جریان و گروه سیاسی تعلق نداشته و از طبقه عادی است. وقتی نخبگان سیاسی به تاریخ اشاره می‌کنند، نقش رهبری انقلاب و مردم حذف می‌شود، همچنین فرهنگ و جنگ دو مقوله‌ای است که در پیروزی انقلاب و سال‌های بعد از آن نقش داشته اما مورد اشاره قرار نمی‌گیرد.
وی افزود: این کتاب، دست‌های پشت پرده و انتصابات سال‌های ابتدای انقلاب و همچنین اقامه اولین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب و استقبال مردم از آنان را به خوبی منتقل کرده است. داودآبادی در این کتاب به عمق بصیرت بچه‌های حزب‌اللهی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد دغدغه‌های جوانان آن دوره در چه سطحی است. سطر سطر این کتاب برای من و کسانی که آن دوره را ندیده‌اند آگاهی است و می‌تواند به عنوان یک مرجع برای جوانان مورد استفاده قرار گیرد.

و در بخش دیگری از این مراسم، اکبری مدیر انتشارات «یا زهرا» گفت: «چادر وحدت» سومین کتابی است که از داودآبادی منتشر کرده‌ایم و طی 10 روز آینده اثر دیگری از آن را روانه کتابفروشی‌ها خواهیم کرد.
در پایان این مراسم، از کتاب «چادر وحدت» اثر حمید داودآبادی با حضور از جمعی نویسندگان و خانواده‌های شهدای چادر وحدت رونمایی شد.

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

مراسم رونمایی از کتاب
چادر وحدت
خاطرات و ناگفته های سال های 1360 – 1358
تازه ترین اثر حمید داودآبادی
زمان: روز جمعه 15 اسفند 93 از ساعت 15
مکان: نخلستان اوج
تهران – خیابان آیت الله طالقانی – بین خیابان ولی عصر (عج) و میدان فلسطین – خیابان برادران شهید مظفر شمالی – شماره 98

 

http://davodabadi.persiangig.com/1-vahdat%202.jpg



 «چادر وحدت» مجموعه خاطرات حمید داودآبادی از سال‌های 1358 تا خرداد 1360 است که  در صفحه 104 کتاب «از معراج برگشتگان» قول انتشار آنها را داده بود.
داودآبادی در «چادر وحدت»، دیده‌ها و خاطرات خود را از حوادث و وقایع سال های بحرانی اول پیروزی انقلاب اسلامی، در نبرد با گروه های ضدانقلاب ارایه داده است. «چادر وحدت» محل تجمع بچه‌های حزب‌اللهی در جلوی دانشگاه تهران در آن سال‌ها بوده است.

این کتاب در 645 صفحه به قیمت 19500 تومان از سوی انتشارات یازهرا(س) منتشر شد.

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

«چادر وحدت» راهی بازار شد+تصاویر

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «چادر وحدت» جدیدترین اثر «حمید داودآبادی» نویسنده و پژوهش‌گر دفاع مقدس راهی بازار شد.
کتاب «چادر وحدت» که خاطراتی است ناگفته از دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پس از طی کردن آخرین مراحل نشر، امروز رسما به فهرست کتاب های منتشره در سال 1393 شمسی ملحق شد.
حمید داودآبادی پیش از این در کتاب خود با عنوانِ «از معراج برگشتگان» قول انتشار کتاب «چادر وحدت» را داده بود.

«چادر وحدت» راهی بازار شد+تصاویر


داودآبادی در «چادر وحدت»، دیده‌ها و خاطرات خود را از حوادث و وقایع سال های بحرانی دوسال نخستینِ پیروزی انقلاب اسلامی، در نبرد با گروه های ضدانقلاب ارایه داده است.
«چادر وحدت» خیمه ای در  مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بود که در سال های 58 و 59 شمسی، نیروهای حزب اللهی در آن جمع می شدند.
این کتاب در 645 صفحه توسط  «انتشارات یازهرا (س)» منتشر شده است.
«علی اکبری» مدیریت این اننشارات، در گفتگو با خبرنگار «جهاد و مقاومت مشرق» می گوید:
«این کتاب به نظر من در نوع خود بی نظیر است. تا به حال کتابی که به وقایع جلوی دانشگاه تهران پیش از انقلاب فرهنگی پرداخته باشد منتشر نشده است و از این نظر، اولین کتاب به شمار می رود. ادبیات و نثر زیبا و دلچسب استاد داودآبادی هم که دیگر جای خود دارد. چاپ این کتاب از افتخارات این انتشارات می دانم و امیدوارم مقبول درگاه الهی قرار گیرد و  ادای دین باشد به همه ی زحمت‌کشانِ انقلاب اسلامی»

«چادر وحدت» راهی بازار شد+تصاویر


از راست: علی اصغر بهمن نیا (مدیرت هنری کتاب)، حمید داودآبادی(نویسنده) و «علی اکبری مزدآبادی» (مدیریت نشر)

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

معرفی و رونمایی کتاب چادر وحدت
در مجله خبری
امروز پنجشنبه 1393/11/16
ساعت 19/15 اخبار شبکه اول سیما


http://simanews.ir/Default.aspx?Net=1&placeid=7&Vid=25583

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٦ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

جای همه دوستان خالی، خدا توفیق داد و صبح دوشنبه هفته گذشته (ششم بهمن 93)، همراه آقامسعود دهنمکی، خدمت حضرت آقا مشرّف شدیم.
این دیدار، اولین دیدار دوشنبه های آقا پس از مرخص شدن از بیمارستان بود.

http://dl.aviny.com/Album/enqelabeslami/agha/kamel/18.jpg


تعدادی از مسئولین، وزرا و گروه های مختلف هم در اتاق حضور داشتند و هرکدام گزارش خود را دادند.
مسعود هم در چند دقیقه به طور فشرده، شرحی از تولید "فرهنگنامه آزادگان" که 80 جلد قطور شده و بیش از 15 سال روی آن کار کرده، خدمت آقا گفت.
نزدیک اذان ظهر که شد، همچون همیشه، آقا برخاست تا برای نماز تشریف ببرد.
قبل از رفتن آقا، دوستان، من و مسعود را به جایی دیگر بردند. حضرت آقا که تشریف آوردند، با مشاهده 80 جلد قطور (حداقل حدود 000/120 صفحه) فرهنگنامه آزادگان که به درخواست مسئولین، مسعود شب قبل به آن جا برده و در کناری چیده شده بود، تعجب کردند. البته ایشان قبلا درباره انتشار آنها صحبت کرده بود ولی حالا فرهنگنامه که در نوع خود واقعا بی نظیر است (حداقل در کشور خود ما و در زمینه دفاع مقدس) آماده بهره برداری شده است.
آقا توصیه کردند که این کتابها حتما باید به کتابخانه ها برده شود.
یکی از نکات جالب و شیرین، وقتی بود که حضرت آقا درباره هزینه تهیه و آماده سازی این مجموعه عظیم پرسیدند که مسعود گفت:
- آقا، تا امروز از هزینه شخصی خودم، حدود 6 میلیارد تومان خرج این کار کرده ام.
آقا با تعجب فرمودند:
- 6 میلیارد تومان؟ از کجا آورده اید؟
که مسعود گفت:
- آقا، فیلمهایی که ساخته ام و کارهای زیادی که کرده ام، درآمدش را خرج این کار کردم تا به سرانجام برسد.
آقا با خنده بسیار زیبایی گفتند:
- خوبه ... ماشاءالله بچه حزب اللهی ها پولدار شده اند ...
شیرین تر آن جایی بود که آقاوحید، با خنده به آقا گفت:
- آقا این خسیس می خواد این کتابها رو با خودش ببره.
که آقا خندید و فرمود:
- خب اشکالی نداره ببرید. من این 80 جلد رو کجای کتابخونه ام بذارم؟ اینها که محل مراجعه من نیست. اینها را ببرید به کتابخانه ها.

و هنگامی که آقا با تبسم زیبا، از بنده پرسید که چه میکنم و چه دارم؟ با خوشحالی از این که دست پر آمده ام، کتاب های "دیدم که جانم می رود"، "تبسمهای جبهه"، "سید عزیز"، و "آنکه فهمید و آنکه نفهمید" را خدمت ایشان تقدیم کردم.
واقعا جای همه خالی.
البته بازهم حلال کنید.
باور کنید تعریف نکردم که دل شما رو بسوزونم!
خدا توفیق دیدار زیبا و آرامبخش آقا را قسمت همه فرماید، از دعای خیرش بهره مند سازد و ما را همچنان سربازی مطیع، در سپاهش قرار دهد.

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 

انتشارات یازهرا (س) کتاب «چادر وحدت»، خاطرات حمید داودآبادی از سال‌های 1358 تا خرداد 1360 را منتشر کرد.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، خاطرات حمید داودآبادی از سال‌های 1358 تا خرداد 1360 در قالب کتاب «چادر وحدت» روانه کتاب‌فروشی‌های شد.
«چادر وحدت» مجموعه خاطراتی است که داودآبادی در صفحه 104 کتاب «از معراج برگشتگان» قول انتشار آنها را داده بود.
داودآبادی در «چادر وحدت»، دیده‌ها و خاطرات خود را از حوادث و وقایع سال های بحرانی اول پیروزی انقلاب اسلامی، در نبرد با گروه های ضدانقلاب ارایه داده است.
«چادر وحدت» محل تجمع بچه‌های حزب‌اللهی در جلوی دانشگاه تهران در آن سال‌ها بوده است.

در بخشی از این کتاب آمده است:
«در اولین روزهای سال 1358 که جلوی دانشگاه شده بود پاتوق گروهک‌های ضدانقلاب، از منافقین گرفته تا حزب توده و چریک‌های فدایی، چادری قرار داشت که محل تجمع بچه حزب‌اللهی‌ها بود. «چادر وحدت»، جایی بود که طی دو سه سال اول پیروزی انقلاب اسلامی، توانست به مقابله با فتنه‌ها و توطئه‌های دشمنان قسم خورده‌ انقلاب اسلامی بپردازد.»
از همان زمان تا امروز، ضدانقلابیون و به‌خصوص منافقین که بسیاری از نقشه‌های شوم‌شان توسط چادر وحدت رسوا و خنثی گردید، همواره از آن به‌عنوان محلی که ضربات سختی بر آنان وارد کرد نام می‌برند، می‌سوزند و برمی‌آشوبند!
این کتاب در 645 صفحه به قیمت 19500 تومان از سوی انتشارات یازهرا (س) منتشر شد.
خبرگزاری فارس

[ ۱۳٩۳/۱۱/٩ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبادی از اتمام نگارش مجموعه خاطراتش از جنگ با عنوان «نامزد خوشگل من» و انتشار آن تا یک‌ماه آینده خبر داد.

حمید داودآبادی، نویسنده پیشکسوت ادبیات دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس درباره تازه‌ترین اثر زیر چاپ خود، بیان داشت: در آینده از سوی مؤسسه سرلشکر  شهید احمد کاظمی مجموعه خاطراتم از جنگ را به چاپ خواهم رساند.

خبرگزاری فارس: حمید داودآبادی و روایت ماجرای «نامزد خوشگل من» در کتاب تازه‌اش


 
وی اضافه کردم: عنوان این کتاب را «نامزد خوشگل من» نامگذاری کردم که مضمون آن هم مجموعه خاطرات جنگ است به گونه‌ای دیگر  این کتاب، یک سری مجموعه خاطرات خاص از جنگ تحمیلی است که به زودی منتشر می‌شود.
 
بر اساس این گزارش، حمید داودآبادی 25 مهر سال 1344 در تهران متولد شد. وی رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس است. داودآبادی مسئول صفحه «از معراج برگشتگان» نشریه «فرهنگ آفرینش» و سردبیر مجله تخصصی اسناد «پانزده خرداد» و سردبیر مجله دفاع مقدس «فکه» است.

از حمید داودآبادی، آثار بسیاری نظیر کتاب «دیدم که جانم می‌رود»، «یاد یاران» و «از معراج برگشتگان» منتشر شده که مورد توجه بسیاری از مخاطبان قرار گرفته است.

[ ۱۳٩۳/۱٠/٥ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

چاپ جدید کتاب تفحص نوشته حمید داودآبادی، با اضافات جدید، از سوی موسسه شهید احمد کاظمی منتشر شد.

تفحص

چگونه و چرا پیکر شهدا در مناطق جنگی باقی می ماندند؟
چگونه و به چه وسیله پیکر شهدا پس از سال ها، پیدا می شوند؟
چگونه استخوان های شهدای ایرانی و اجساد عراقی تفکیک می شوند؟
چگونه پس از سال ها، مکان دفن شهدا در مناطق عملیاتی شناسایی می شود؟
چگونه و چرا نیروهای تفحص در عملیات کشف شهدا، خود به شهادت می رسیدند؟

و دهها و بلکه صدها "چگونه" دیگر، که طی تحقیق میدانی در مناطق عملیاتی تفحص و گفت وگو با پیشکسوتان تفحص و جستجوی پیکر مطهر شهدا، در کتاب تفحص به آنها پاسخ داده شده است.

تفحص
اولین و تنها کتابی که به سوالات و ابهامات پیرامون باقی ماندن، کشف، تبادل و تشییع پیکر مطهر شهدای دفاع مقدس، مستند و معتبر پاسخ می دهد.

کتاب تفحص در 444 صفحه و قطع رقعی، با قیمت 120/000 ریال در دسترس مخاطبان می باشد.

علاقه مندان به تهیه کتاب تفحص، می توانند با مراجعه به سایت


من و کتاب
www.manvaketab.ir


نسبت به خرید اینترنتی آن اقدام کنند

[ ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
اگر خوش‌تون اومد‌، دعاشو به ‌جون رفیقم بکنید‌
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب «تبسم‌های جبهه» کاری متفاوت از «حمید داودآبادی» است که به خاطرات با حال و قشنگ بچه‌های جبهه و جنگ می‌پردازد.

در این کتاب به خوبی صفا و صمیمیت بین رزمندگان اسلام توصیف شده است و بیان شوخی‌ها و طنزهای رزمندگان در دفاع مقدس به جذابیتش افزوده است.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/08/19/13930819000209_PhotoL.jpg

نویسنده محبوب و ارزشمند دفاع مقدس «حمید داودآبادی» در مقدمه کتاب «تبسم‌های جبهه»، نوشته است: شاید اکثر اونایی که گول خورده! و توی مطبوعات یا اصلاً توی کتاب‌های خودم‌، خاطرات تلخ و شیرینم رو خونده باشن، بعضی از این خاطرات براشون تکراری باشه! بله درسته ولی ...

به پیشنهاد یکی از دوستان، این کتاب رو از دل همه خاطراتم درآوردم تا تبسم‌های شیرین و شادی‌های کودکانه‌مان رو در جنگ‌، یکجا بذارم توی قاب نگاهتون.
حالا خود دانید.
اگر خوش‌تون اومد‌، دعاشو به ‌جون رفیقم بکنید‌، و اگر هم نه‌، که خب چیکار کنم تا راضی بشین؟!

بر اساس این گزارش، مؤسسه شهید کاظمی کتاب «تبسم‌های جبهه» را در 320 صفحه رنگی و  با قیمت 8000 تومان منتشر کرده است که علاقه‌مندان برای تهیه این کتاب می‌توانند با شماره‌های 02537840844 الی 6 تماس گرفته یا به نشانی اینترنتی من و کتاب www.manvaketab.ir و سایت اطلاع‌رسانی مؤسسه شهید کاظمی و به نشانی قم، خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، فروشگاه 131، مرکز نشر و پخش شهید کاظمی مراجعه کنند.
[ ۱۳٩۳/۸/٢٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

شهید بارها نوید به شهادت رسیدنش را داده بود. وی حتی وقتی از حمید می‌خواهد برای وی قرآن باز کند تا ببیند عاقبتش چه می‌شود آیه معروفِ «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می‌آید تا قرآن نیز نویدی بر شهادت این نوجوان پاکباخته بدهد.

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/7/23/426703_849.jpg



خبرگزاری فارس - کتاب و ادبیات: دفاع مقدس واژه‌ای آشنا در فرهنگ واژگانی مردم ساکن در جغرافیای مرزهای ایران است. حال عده‌ای نسبت به این واژه از نگاه تقدس و ارزش می‌نگرند و گروهی نه تنها تقدسی برای آن قائل آن نیستند بلکه حتی بروز جنگ را یک رفتار غیرانسانی و بر مبنای دنیا طلبی تفسیر کرده‌اند. در ادبیات نیز همین تقسیم بندی وجود دارد، عده‌ای در مسیر ادبیات دفاع مقدس قلم‌ها زده ولی دسته مقابل نه تنها چیزی از جنگ نگفته بلکه به ادبیات ضد جنگ رو آورده است.

ادبیات روایی دفاع مقدس یکی از گونه‌هایی است که در سال‌های اخیر و با توجه به تاکید رهبر جانباز انقلاب مبنی بر مکتوب نمودن خاطرات رزمنده‌‌ها بسیار گسترش داشته و نمونه‌های درخور توجهی نیز می‌توان از این گونه ادبی نام برد.

کتاب «دیدم که جانم می‌رود» به قلم حمید داودآبادی، یکی از همین کتاب‌هایی است که در گونه تاریخ شفاهی دفاع مقدس به رشته تحریر درآمده است و شرحی از زندگی نه چندان طولانی اما پربرکت شهید مصطفی کاظم‌زاده است. این کتاب که داودآبادی خود راوی آن است و روایت‌های ذکر شده دست اول هستند اولین نکته مثبت و جلب توجه کننده این کتاب است. حمید داودآبادی دوست این شهید والامقام است و روایت‌های این کتاب از نگاه و زاویه دید وی بیان شده که دوستی عمیق و برادرانه‌ای با مصطفی داشته است.

روایت‌هایی که بسیار تکان دهنده است و مخاطب در نگاه اول شاید باور نکند که سخنان و رفتار اشاره شده در متن روایات از سوی یک نوجوان 16 ساله بروز یافته است. شهیدی که بارها به شهادت خود اشاره کرده و نوید به شهادت رسیدنش را به دوست و برادر خود داده بود. وی حتی یک بار وقتی از حمید می‌خواهد که برای وی قرآن باز کند تا ببیند عاقبتش چه می‌شود آیه معروفِ « و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می‌آید تا قرآن نیز نویدی بر شهادت این نوجوان پاکباخته بدهد.

ادبیات صمیمی و روان این کتاب هر طیف و سلیقه‌ای را می‌تواند به خود جذب کند. کتاب «دیدم که جانم می‌رود» در فضای روایت‌های خودمانی و جبهه‌ای که ناشی از فرهنگ جبهه است منتشر شده و خواننده را کاملا در حال و هوای روزهای جنگ قرار می‌دهد.

از آنجایی که داودآبادی نزدیک‌ترین فرد به شهید مصطفی کاظم‌زاده است روایت‌هایی که از این شهید در کتاب آمده است بسیار قابل لمس و محسوس است. برای نمونه در این کتاب در جایی که این شهید بزرگوار نیت می‌کند که وصیت‌نامه بنویسید، حمید داودآبادی فردی است که حتی به خط بد وی طعنه می‌زند و با دست‌خط خود برای وی وصیت نامه‌اش را تنظیم می‌کند. وسعت روحی شهدایی، که برخی بر این پندارند آنها ستارگانی بوده‌اند که یکبار در آسمان تاریخ ظاهر شده و دیگر فروغی ندارند، به اندازه‌ای است که باور کردنی نیست آن هم در عصری که نوجوانان درگیر ابتدایی و پیش پا افتاده‌ترین موضوعات هستند. در جایی این شهید در بخشی از وصیت نامه‌اش بعد از اینکه خانواده‌اش را توصیه به صبر و پایداری می‌کند «می‌گوید: خواهشی که من دارم این است که 1. افرادی که به کوچک‌ترین نحو با امام و اسلام مخالفند، 2. اشخاصی که به کوچکترین نحوی حجاب اسلامی را رعایت ننمایند، 3. افرادی که برای نشان دادن اسم خود می‌آیند، در مراسم عزاداری و غیره من شرکت نکنند...» این تقید به حجاب و اسلام در تمام رفتار این شهید بزرگوار بروز دارد و ویژگی بارز مصطفی است.

وی در آخرین روزهای عمر خود به دوستش می‌گوید که در خواب به وی در مورد شهادتش الهام شده و خود را آماده شهادت کرده است. این کتاب که سرگذشت یک رزمنده نوجوان است خط بطلانی بر باورها و تفکرات افرادی است که سعی بر ایجاد ذهنیت منفی در مورد نوجوانان رزمنده دارند. کسانی که می‌خواهند اینطور وانمود کنند که رزمندگان از روی ماجراجویی به جبهه‌ها رفته و کمترین باوری نسبت به اعمال خود نداشته و بر اساس یک رفتار احساسی تصمیم گرفته‌اند.

این کتاب علاوه بر خاطرات شهید مصطفی کاظم‌زاده در انتها تصاویر و اسنادی را نیز با خود دارد.

کتاب «دیدم که جانم می‌رود» اثر نویسنده‌ای است که تاکنون کتاب‌هایی چون تفحص، کمین جولای 28، سید عزیز، یاد ایام، یاد یاران و ... از وی منتشر شده است. این کتاب در 303 صفحه و با قیمت 8000 تومان در چاپ هفتم توسط موسسه سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی روانه بازار نشر شده است. علاقه‌مندان به تهیه این کتاب می‌توانند به تهران: خیابان انقلاب اسلامی، بین فخررازی و خیابان دانشگاه، فروشگاه کیهان، قم: خیابان معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، اصفهان: نجف‌آباد، خیابان 17 شهریور شرقی، مقابل دفتر بیمه خدمات درمانی، فروشگاه ن‌والقلم و همچنین به پایگاه اطلاع رسانی موسسه شهید کاظمی و فروشگاه اینترنتی من و کتاب مراجعه کنند.
1393/6/5
خبرگزاری فارس گروه فرهنگی / حوزه کتاب و ادبیات
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930605000405

[ ۱۳٩۳/٦/٦ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

http://davodabadi.persiangig.com/1%20fahmideha.jpg

گاهی اوقات قلم داودآبادی تبدیل به شمشیری می شود که از غلاف سکوت بیرون می آید. او وقتی نفاق و دورویی عده ای نان به نرخ روز خور را می بیند خشم انقلابی اش تماشایی و قابل تحسین است؛ مثلا خاطره فردی که در انجمن حجتیه مشغول بوده.

خبرگزاری فارس - حسین قرایی؛ توجه مخاطب کتابخوان امروزی به قالب خاطره ضریب پیدا کرده است. اگر کتاب های پر تیراژ امروزی را رصد کنیم شاید حجم عظیمی از آن ها که مورد اقبال و استقبال مردم قرار گرفته اند همین خاطره نگاری و خاطره نوشته ها باشد .

« آن که فهمید ... آن که نفهمید » کتابی است که توسط نویسنده شناخته شده دفاع مقدس « حمید داود آبادی » در قالب خاطره عرضه شده است . وقتی داشتم این کتاب صد و یازده صفحه ای را عمیق می خواندم چهار شاخصه قلم بی پروای نویسنده مذکور در ذهنم قد کشید که واقعاً برای هر کدام از این ویژگی ها می توان خاطرات خوبی از این کتاب نقل کرد ؛ 1) صداقت 2) صراحت 3) صمیمیت 4) شجاعت .

قسمت های روشن کتاب ، که با سلیقه طراح در صفحات سپید انعکاس یافته است ، جنبه های مثبت فردی است که داودآبادی راجع به آن خاطره می گوید  قسمت های تاریک کتاب ، که با ذوق طراح انعکاس یافته جنبه های منفی فرد است که بیان می شود.

« آن که فهمید ... آن که نفهمید » خاطراتی با کلمات صمیمی و خودمانی است و توسط کلمات خاص داودآبادی نیز خودمانی تر می شود . مثلاً داستان « شهید محمدرضا تعقلی » که با عنوان شیر پاک خورده در صفحات ابتدایی کتاب آمده است . در خاطرات ، چه در سفیدی ها (برگه های سفید کتاب ) و چه در سیاهی ها (صفحات سیاه کتاب) ، نویسنده در پاراگراف آخر خاطره ،  خودش و وجدانش را قاضی قرار می دهد و نتیجه گیری می کند . یعنی در حقیقت تمام حرفهایی را که در پاراگراف های قبلی بیان ننموده را در این پاراگراف روشن تر و صریح تر و صمیمی تر و شجاعانه تر ذکر می کند. آخرین پاراگراف « آن که فهمید » را بهتر بنگرید ؛

« امروز رضا برای خودش تاجری شده میلیاردر . دیگه با هیچ کدوم از بچه های قدیمی نمی پره . مگر این که طرف اهل معامله و تجارت باشه ؛ اون هم صابون رضا به تنش نخورده و کلاهش رو برنداشته باشه ! رضای میلیاردر ، امروز 3 عدد ناقابل همسر ابتیاع فرموده و با اجازه شما ، لبی هم به « حقّه » می چسبونه ، یعنی «آر پی جی»زن قهاری شده ! البته از نوع جنگی ؛ از اون نوع که باش تریاک تناول می فرمایند . »
(آن که فهمید ... آن که نفهمید ص 14)

داودآبادی با توجه به قلم منتقد و مطالبه گری که دارد از دل خاطراتش همین مقوله ها بیرون می آید ، یک شب شهید نادر محمدی با یک چراغ قوه به حسینیه پادگان می رود و چراغ قوه را توی صورت سه چهار نفر می اندازد که مشغول خواندن نماز شب بودند ، یک دفعه داد می زند « بی وجدان ، تو که هرروز از زیر شستن ظرف غذای بچه ها در می ری وقتی نوبت شهرداریت می شه ، فرار می کنی و می ذاری بچه ها کارهای تو رو انجام بدن ... چه نماز شب خون ؟ تو غلط می کنی کارهای خودت رو میندازی گردن این و اون ، بعد میای وامیسی جلوی خدا ، براش ادا و اطوار در میاری و مثلاً گریه می کنی ، نماز شب بزنه به کمرت ، بی وجدان ! تو چه جور رزمنده ای هستی که حق الناس رو رعایت نمی کنی ؟
و آخر سر هم یه خط و نشون خطرناک برای فردا صبح می کشید و می رفت سراغ نفر بعد . حالا هر کی زرنگ بود ، نمازش رو می شکوند و در می رفت تا گیر نادر نیفته .»
(همان صص 17-16)

جالب است گاهی اوقات قلم داودآبادی به عنوان یک رزمنده فکور دفاع مقدس تبدیل به شمشیری می شود که از غلاف سکوت بیرون می آید . او وقتی نفاق و دورویی عده ای نان به نرخ روز خور را می بیند خشم انقلابی اش تماشایی و قابل تحسین است ، مثلاً خاطره ای که راجع به فردی که در انجمن حجتیه مشغول بوده از همین رنگ است .

داودآبادی در این کتاب از واژه ها و عباراتی استفاده می کند که خلاقیت در آن دیده می شود . مثلاً ؛ لمسیده بود (ص34)، پدال ترمز وجود (ص35)

احساس من این است که « آن که فهمید...آن که نفهمید» روایت خوبی ها و بدی های آدم های جنگ است و داودآبادی با هر ترفندی که شده ( طنز،کنایه و...) در پی انتقال مفاهیم کلیدی دفاع مقدس است و حقیقتاً از نام بردن خیلی از افرادی که امروز صاحب مقام و منصب هستند هیچ پروایی ندارد .

در این چند ساعتی که صرف مطالعه کتاب مذکور کردم بارها عبارت تعجب برانگیز و تامل برانگیز « عجب ! » را به زبان راندم . این کتاب حاوی نکات عبرت انگیز فردی است که خودش افراد را از نزدیک دیده و با عینک صادقانه ای که به چشم دارد به اطرافش نگاه کرده است . اگر این کتاب را بخوانید حتماً شما را به اندیشیدن وا می دارد .

کتاب توسط انتشارات « یا زهرا (س) » منتشر شده است.
19/4/1393

خبرگزاری فارس / گروه فرهنگی / حوزه ادبیات انقلاب اسلامی

[ ۱۳٩۳/٤/۱٩ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

داودآبادی، نویسند این کتاب ضمن اعلام این مطلب گفت: از سال ۱۳۸۶ وزارت خارجه جلوی چاپ مجدد "کمین جولای ۸۲" را گرفته است

http://media.nasimonline.ir/original/1393/04/11/IMG14332701.jpg

حمید داودآبادی، نویسنده کتاب «کمین جولای 82» در گفتگو با خبرنگار «نسیم» گفت: قرار بود نسخه انگلیسی این کتاب برای همه سفارتخانه های کشور ارسال شود ولی فکر نمی کنم که این اتفاق افتاده باشد.

وی با بیان اینکه این کتاب تنها منبع درباره 4 دیپلمات گروگان گرفته شده به شمار می رود، اظهار داشت: همان زمانی که در مجلس شورای اسلامی کمیته ای برای پیگیری سرنوشت گروگان ها تشکیل شده بود، تمام اعضای این کمیته و افرادی که در آن کمیته حضور داشتند از مطالب این کتاب استفاده می کردند. به عبارت دیگر  «کمین جولای 82» تاثیرزیادی در بین اقشار جامعه داشته است.

نویسنده کشورمان اظهار داشت: در سال 1386 وزارت خارجه تیمی را مسئول بررسی روی این کتاب کرد  که بعد از آن وزارت خارجه اعلام کرد که «کمین جولای 82» اصلا نباید منتشر می شد؛ دلیل آنها این بود که در این کتاب حاج احمد متوسلیان به عنوان یک پاسدار معرفی شده است نه دیپلمات. متاسفانه ما همچنان قصد داریم این 4 گروگان را به عنوان دیپلمات معرفی کنیم در حالی که 15 سال پیش غربی ها در کتاب هایشان آنها را پاسدار معرفی کرده بودند.

داودآبادی در همین زمینه افزود: متاسفانه ما که برای دفاع از مظلوم به لبنان رفته بودیم می خواهیم به جهان بگوییم که این 4 فرد گروگان گرفته شده پاسدار نبوده اند، ولی اسرائیل با افتخار از حمله خود به لبنان صحبت می کند.

وی با بیان اینکه در این کتاب کامل ترین اخباری که درباره این 4 گروگان در آن زمان وجود داشت را بیان کرده ام، اظهار داشت: قرار بود نسخه فارسی این کتاب مجددا منتشر شود که متاسفانه این اتفاق نیفتاد.

نویسنده کشورمان افزود: متاسفانه حتی یک پرونده هم درباره این 4 گروگان نه در دستگاه قضایی و پلیس امنیت لبنان و نه در سفارت ایران در لبنان وجود ندارد و باید گفت که در این 32 سال هیچ کار قضایی ای درباره آنها صورت نگرفته است؛ این در حالی است که ساختمان علوی ایران در آمریکا فقط به خاطر اینکه یکی از جاسوسان آمریکایی 32 سال پیش در بیروت کشته شده، توسط کشور آمریکا ضبط شد. در واقع آنها ایران را مقصر اصلی کشته شدن این جاسوس می دانستند.

داودآبادی اضافه کرد: متاسفانه با وجود زنده بودن همه عوامل گروگانگیری 4 ایرانی در لبنان ولی هنوز نتوانستیم آنها را از طریق دستگاه امنیتی و قضایی لبنان دستگیر و مورد بازجویی قرار دهیم.

وی با بیان اینکه می خواهم روزشمار کتاب «کمین جولای 82» را تا سال 1393 نوشته و منتشر کنم، افزود: البته چون قصد دارم از منابع لبنانی که اطلاعات بیشتری درباره این 4 گروگان دارند، استفاده کنیم از این رو هنوز زمان چاپ و ناشر را مشخص نکرده ام.

این نویسنده کشورمان با گلایه از خبرگزاری ایرنا خاطر نشان کرد: متاسفانه تا امروز یک لوگو و صفحه ای در این خبرگزاری به نام کاظم اخوان ایجاد نشده است، در حالی که در سایت خبرنگاران بدون مرز این اتفاق افتاده است، متاسفانه ما حتی عکسی هم از این خبرنگار منتشر نکرده ایم در حالی که اسرائیل برای یک خلبان جنایتکار خود که در جنگ مفقود شده است، هزاران صفحه ایجاد کرده است.علاوه بر این خبرگزاری ایرنا در این چند سال تنها یک بار بیانیه ای را درباره این خبرنگارمنتشر کرده است.
خبرگزاری نسیم

[ ۱۳٩۳/٤/۱٢ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در آستانه 14 تیر ماه، سی و دومین سالگرد ربایش چهار عزیز بزرگ، حاج احمد متوسلیان، کاظم اخوان، تقی رستگار و سیدمحسن موسوی برای آگاهی بیشتر از عوامل و حوادث ربایش آنها و اتفاقات بعد از آن، حتما کتاب "کمین جولای 82" را بخوانید.

 

اینجا را حتما ببینید

ناگفته های پرونده گروگانها

فایل WORD کتاب کمین جولای 82

فایل PDF کتاب کمین جولای 82

[ ۱۳٩۳/٤/٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"آن که فهمید، آن که نفهمید" جدیدترین کتاب نوشته حمید داودآبادی، در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد.


http://davodabadi.persiangig.com/1%20fahmideha.jpg

نمایشگاه کتاب تهران، شبستان مصلا، راهروی 32 غرفه انتشارات یا زهرا (س)

 

[ ۱۳٩۳/٢/۱۳ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

کتاب "آنکه فهمید، آنکه نفهمید" نوشته‌ی "حمید داودآبادی" در بیست‌ وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در دسترس مخاطبان قرار می گیرد.
حمید داودآبادی، نویسنده‌ در گفتگو با خبرنگار ادبیات باشگاه خبرنگاران، با اشاره به راهیابی کتاب "آنکه فهمید، آنکه نفهمید" به بیست‌ وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، افزود:
این کتاب دربرگیرنده‌ی بخشی از خاطرات منتشر نشده‌ی نویسنده از دو گروه از آدم‌ها،‌همرزمان و دوستانی بوده که جایگاه خود را در جنگ و بعد از جنگ فهمیده‌اند و نفهمید‌ه‌اند.

وی گفت: این کتاب که هم‌اکنون در انتظار سوار شدن بر قطار بیست وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است، براساس آیه‌ای از قرآن با این ترجمه که "آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌دانند برابرند" به نگارش درآمده و مصداق کامل این آیه است.

"آنکه فهمید، آنکه نفهمید" توسط نشر یازهرا (س) منتشر شده و در کنار کتاب "سید عزیز" از همین نویسنده، در نمایشگاه ارائه می شود.
گفتنی است که بیست‌وهفتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 10 اردیبهشت ماه سال جاری فعالیت خود را از آغاز می‌کند.
 باشگاه خبرنگاران جوان

 

[ ۱۳٩۳/٢/٦ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبای گفت: «آنکه فهمید، آنکه نفهمید» تا پایان نیمه اول دی ماه سال جاری منتشر می شود.
به گزارش حیات، حمید داودآبادی از پژوهشگران و نویسندگان عرصه دفاع مقدس است. خودش معتقد است «یاد یاران» در میان تمام آثار و فعالیت هایش، سکوی پرتاب او بوده. این اثر با تقدیر مقام معظم رهبری مواجه شد و معظم له تقریظی هم بر آن نوشتند.

از دیگر آثار وی می توان به  تفحص (کتاب سال دفاع مقدس)، پاره های پولاد (مقاومت مردم لبنان)، از معراج برگشتگان (رزومه مبارزاتی نویسنده در انقلاب و جنگ، دوستی‌ها، رفاقت‏ها، معنویات و روابط اسلامی و انسانی رزمندگان در اوج گیرودار جنگ و ... با بیانی طنز آمیز)، دجله در انتظار عباس (زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی)، پرواز پروانه ها، حماسه ذوالفقار و ... اشاره کرد.

داودآبادی در مصاحبه  با خبرنگار حیات در خصوص تازه ترین اثرش گفت: «آنکه فهمید، آنکه نفهمید» تا پایان نیمه اول دی ماه سال جاری منتشر می شود. این کتاب، مجموعه ای است از خاطرات دفاع مقدس که نشر «یازهرا» آن را منتشر می کند.

تو هنوز در دهه شصت زندگی می کنی
نویسنده «آنکه فهمید، آنکه نفهمید»، در یکی از سال های اخیر برخی همرزمانش را می بیند که در شناخت مسیر دچار اشتباه شده و به بی راهه رفته اند، و تصمیم می گیرد با الهام از آیه 9 سوره زُمر «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب»، با دیدی انتقادی دست به نگارش این اثر بزند.

به گفته وی یکی از عللی که جرقه نوشتن این کتاب را در ذهن او زد، برخورد عده ای با وی بود که می گفتند: «تو هنوز در دهه شصت زندگی می کنی» و ...

داودآبادی طی این کتاب که حاوی 15 خاطره از دوران دفاع مقدس است، به مقایسه رزمندگانِ به شهادت رسیده و رزمندگانِ باز مانده از غافله شهادت که امروز از مسیر منحرف شدند می پردازد.

این جانباز جنگ تحمیلی که از سوء استفاده برخی رزمندگان سابق جنگ از جایگاهشان گله دارد، معتقد است: از حجب و حیای نسل امروز سوء استفاده شده است و مدام می پرسند نسل امروز برای شهدا چه کرده است؟ غافل از آنکه پرسیده شود، منِ جانباز و رزمنده دوران دفاع مقدس که همرزم شهدا بوده‌ام، برای آنان چه کاری انجام داده‌ام؟
خبرگزاری حیات

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
مدیر مؤسسه شهید کاظمی از تجدید چاپ کتاب «دیدم که جانم می‌رود» در آینده نزدیک خبر داد.

مدیر مؤسسه شهید کاظمی درباره کتاب «دیدم که جانم می‌رود»، گفت: چاپ هشتم این کتاب با نگارش «حمید داوود آبادی»به زودی از سوی این مؤسسه منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.
وی گفت: کتاب «دیدم که جانم می‌رود» دربردارنده 273 صفحه است که مضمون آن حاوی خاطرات، تصاویر و اسناد شهید مصطفی کاظم‌زاده، توسط همرزم وی حمید داودآبادی به نگارش درآمده و به سلیقه و همت جوانان نسل امروز و با مشارکت مؤسسه «سرلشکر شهید احمد کاظمی» برای هشتمین بار تجدید چاپ می‌شود.

بر اساس این گزارش، علاقه‌مندان برای خرید کتاب‌ فوق می‌توانند با شماره تلفن 6 الی 37840844 - 025 تماس حاصل کرده و یا به وب سایت www.manvaketab.ir مراجعه کنند.
خبرگزاری فارس

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
حمید داودآبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرگزاری دفاع مقدس اظهار داشت: "آنکه فهمید آنکه نفهمید" مجموعه خاطره‌ای است که با زبانی متفاوت و شیوه‌ای جدید بازگو می‌شود.

داودآبادی افزود: این کتاب نگاه رزمندگان دیروز و امروز را با یکدیگر مقایسه می‌کند، کسانی که به شهادت رسیده و کسانی که به فیض شهادت نائل نشده‌اند، تا مخاطب راحت‌تر قضاوت کند که چه کسی فهمید و چه کسی نفهمید.

وی با انتقاد از بعضی از رزمندگانی که امروز در عرصه‌های مختلف ادعا دارند، گفت: این کتاب تلنگری است به کسانی که دیروز در جبهه‌ها در مقابل دشمن ایستادند، ولی امروز به بیراهه رفته و مسیر خود را نشناختند.

داودآبادی با بیان اینکه آیه 9 سوره زمر" هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب" جرقه انجام این کار را زده است، خاطرنشان کرد: در سال 1360 در دبیرستان عضو انجمن اسلامی بودم که بالای مهر انجمن این آیه حک شده بود، از آن روز تا به حال خیلی به این آیه و موضوع آن فکر کرده‌ام.

نویسنده کتاب "از معراج برگشتگان" تصریح کرد: گاهی این آیه را برای مقایسه مسلمانان و غیرمسلمانان به کار می‌بریم. این در حالی است که چند سال پیش رفقای رزمنده خودم را دیدم که روزی رزمنده بودند، اما امروز راهی که در پیش گرفته‌اند، بیراهه‌ای بیش نیست.

وی بیان کرد: در بعضی از برخوردها عده‌ای به من خرده می‌گیرند که هنوز در دهه شصت مانده‌ای و مانند آن روزها فکر می‌کنی؛ همین موضوع به من تلنگری زد که شروع به نوشتن در این زمینه کنم.

این نویسنده دفاع مقدس گفت: در این کتاب خاطرات در دو بخش و در 120 صفحه، شامل 15 خاطره نوشته شده است.

داودآبادی با بیان اینکه اطرافیان و برخوردهای روزمره در انتخاب موضوعات به من کمک می‌کردند، اظهار داشت: دوستی به نام پیام داشتیم که در آن دوران در خانواده مرفهی زندگی می کرد. پدر او تعریف می‌کرد که هر صبح سهمیه شکر خود را در ظرفی جداگانه و برای دوستان رزمنده خود در جبهه‌ها نگه می‌داشت. در نهایت در جبهه هم شهد نوشین شهادت را نوشید.
وی ادامه داد: در کنار این فرد، خاطرات رزمنده‌ای ذکر شده که امروز، راه درست دیروز را فراموش کرده است.

نویسنده کتاب‌های دفاع مقدس با اشاره به الگو بودن رزمندگان در جامعه امروزی اذعان کرد: حضرت آقا طی سخنانی با اشاره به شخصیت شمر فرمودند که شمر فردی بود که همرزم امام علی(ع) و جانباز محسوب می‌شد و حتی تا مرز شهادت هم پیش رفت، اما در کربلا و در مقابل امام حسین (ع) ایستاد و خیلی‌ها با الگو قرار دادن شمر، پیرو راه او شدند.

جانباز دوران جنگ تحمیلی افزود: با نوشتن کتاب به دنبال بازگو کردن این مطلب در جامعه امروزی هستم که بعضی از رزمندگان، با سوء استفاده از جایگاهی که دارند، مسیر نادرستی را انتخاب کردند و به دنبال آن بسیاری از جوانان امروز با الگو قرار دادن آنها، راه نادرستی را می پیمایند.

داودآبادی با انتقاد از جامعه‌ گذشته گفت: روی در و دیوار شهر می‌نویسیم که نسل امروز برای شهدا چه کرده است، غافل از اینکه من جانباز و رزمنده دوران دفاع مقدس که همرزم شهید بوده‌ام برای شهدا چه کاری انجام داده‌ام.

وی ادامه داد: باید گفته شود که از حجب و حیا نسل امروز سوء استفاده شده است و کتاب آنکه فهمید آنکه نفهمید به رزمندگانی اشاره دارد که امروز ادعایی دارند، که اولین آنها خودم هستم.

نویسنده کتاب "آنکه فهمید آنکه نفهمید" با بیان اینکه کتاب در 15 بخش تنظیم شده است، خاطرنشان کرد: سعی کردم لحنم در کتاب گزنده نباشد، اما من مطمئن هستم کسانی این مطالب را به خود می‌گیرند که امروز راه ناصوابی را در پیش گرفته‌اند، پس برای من اهمیتی ندارد.

داودآبادی تصریح کرد: وقتی مادری که سه شهید تقدیم انقلاب کرد، در پاسخ به سوال خبرنگاری که می‌پرسد خواسته شما چیست؟ می گوید من خواسته‌ای ندارم، من هنوز بدهکار این انقلاب هستم، یعنی اصلاً از نسل امروز طلبکار نیست.
خبرگزاری دفاع مقدس

[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

خب آخه قربونت برم، وقتی توی قرآنش می‌گه آیا نمی‌دونند که خدا آنها رو می‌بینه، پس باید ببینیم که بی‌معرفتی چه خدایی رو داریم انجام می‌دیم. مگه نه این که اون ما رو خلق کرده و خدایی کرده؟ حالا داریم جلوی اون معصیت می‌کنیم؟

خبرگزاری فارس - گروه ادبیات انقلاب اسلامی؛ حمید داودآبادی، متولد مهر ماه 1344 در تهران است. او رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس است. از کتاب‌های او می‌توان به «از معراج برگشتگان»، «کمین جولای 82»، «سید عزیز»، «تفحص»، «پاره‌های پولاد» اشاره کرد.

اخیراً کتابی با عنوان «دیدم که جانم می‌رود» از داودآبادی منتشر شده است. این کتاب خاطرات او از دوستش «مصطفی کاظم‌زاده» است.
داودآبادی تمام تلاشش در این کتاب این است که با بازگویی و بازنویسی دیده‌ها و شنیده‌ها تصویر روشنی از مصطفی کاظم‌زاده برای مخاطب ترسیم کند.

وقتی کتاب پرجاذبه «دیدم که جانم می‌رود» را در دست می‌گیرید از عشق داودآبادی به شهید کاظم‌زاده سرشار می‌شوید. نویسنده با دقت نظر و در عین حال مستند، به روایت خاطرات شگفت‌ و روحانی‌اش از کاظم‌زاده می‌پردازد.

بیان کاملاً محاوره‌ای و خودمانی داودآبادی در «دیدم که جانم می‌رود» باعث می‌شود که صداقت راوی (نویسنده) ضریب پیدا کند، انگار شما مصطفای شهیدی و با داودآبادی در رستوران سر چهارراه گرگان دارید چلوکباب میل می‌کنید (به صفحه 133 کتاب بنگرید).

نویسنده در صدد است تا با طنزهای شیرین، پیام‌های جدی، ارزش‌ها، باورها، حساسیت‌های دینی و مذهبی را به خواننده انتقال دهد.

داودآبادی در کتاب مذکور به توصیف جزء به جزء می‌پردازد و هر جایی که احساس می‌کند حوصله مخاطب دارد سر می‌رود نمک طنز را به خاطره می‌ریزد.

اگر تا به حال با داودآبادی برخورد داشتید می‌بینید که او همانطور که صحبت می‌کند می‌نویسد. نوشتن داودآبادی بدون ژست‌های روشنفکری است و شاید یکی از اصلی‌ترین عامل‌های موفقیتش همین نکته باشد.

حمید داودآبادی - جلال مهدی آبادی - شهید کاظم زاده (حدود یک ماه قبل از شهادت)

عکس حجله ای

نفر دوم از سمت راست. آخرین شبهای حیات مصطفی

و مصطفای شهید ...

مزار یار ...

برشی از کتاب مذکور که عنوان «معرفت‌ خدا» را بر پیشانی دارد را در پی می‌آوریم؛

«طبق روال هر روز، رفتیم طبقه‌ی بالای خانه‌ی ما. نمی‌دانم چرا، ولی انگار معتادش شده بودم. تا نشست روی زمین، گفتم:
- مصطفی، زود باش دستات رو بگیر جلو.
دست‌هایش را که به هم چسباند و گرفت جلوی صورتم، شروع کردم هر گندی که از دیروز تا امروز زده بودم، گفتن. که خندید و گفت: حمید، واسه چی هر روز که این کار رو با هم می‌کنیم، گناهامون کمتر می‌شه یا دستمون خالی‌تر؟
- خب معلومه، که کمتر گناه کنیم.
- ببین، من نه بهشت دارم که بهت بدم، نه جهنم دارم که عذابت بدم؛ بالای سرت هم نیستم که از چشمام بترسی. پس چرا گناهات هر روز کمتر می‌شه؟
- خب همه‌ی اینا به خاطر معرفته دیگه. برای من مهمه که وقتی به تو قول دادم گناه نکنم، اگه خلاف اون رو انجام بدم، خیلی بی‌معرفتیه.
در حالی که پرید و صورتم را بوسید گفت:
- خب آخه قربونت برم، وقتی توی قرآنش می‌گه آیا نمی‌دونند که خدا آنها رو می‌بینه، پس باید ببینیم که بی‌معرفتی چه خدایی رو داریم انجام می‌دیم. مگه نه این که اون ما رو خلق کرده و خدایی کرده؟ حالا داریم جلوی اون معصیت می‌کنیم؟»
(دیدم که جانم می‌رود صص 132-131)

داودآبادی در خیلی از دیالوگ‌های کتاب با شهید کاظم‌زاده درصدد این است که بسیاری از نکات تعلیمی را به خورد مخاطب آگاه خود بدهد. شاید این امر کردن نویسنده به خوبی‌ها و معرفت‌ها اگر از زبان کس دیگری بود به ما نمی‌چسبید اما وقتی پای قلم شیرین و صادق داودآبادی در میان است باور این مباحث برایمان ساده است.

اگر از بحث نویسندگی و شیوه نوشتاری مؤلف بگذریم، باید به انتخاب قطع کتاب، طرح جلد و صفحه‌آرایی جذاب کتاب نیز آفرین بگوییم. ظاهر کتاب، طوری است که توجه افراد را به خود جلب می‌کند و به قول آن خانم ایرانی‌الاصلی که به سراغ داودآبادی می‌آید؛
«عکس مصطفی با آدم حرف می‌زند.»
خبرگزاری فارس

مطالبی درباره شهید مصطفی کاظم زاده

[ ۱۳٩٢/٤/۱٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

خبرگزاری فارس: داودآبادی کتاب خاطرات شهید "مصطفی کاظم‌زاده‌" را برای انتشار به دست ناشر سپرد.
 حمید داودآبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، درباره کتابی که آماده انتشار داد گفت: کتاب «از معراج برگشتگان» که دربردارنده خاطرات من در طی سال‌هایی ابتدایی انقلاب تا پایان جنگ است، فصلی دارد که به آشنایی من و شهید «مصطفی کاظم‌زاده» می‌پردازد. این فصل یکی از بخش‌هایی بود که خیلی مورد توجه و استقبال مخاطبان قرار گرفت. به همین خاطر تصمیم گرفتم محتوای آن فصل از کتاب را با خاطراتی که از آن شهید از سال‌های‌ بعد جنگ دارم ضمیمه کنم و همراه با عکس و اسناد که از این شهید برجای مانده است، به صورت یک کتاب مستقل منتشر کنم.
وی افزود: خاطرات اضافه شده در کتاب جدید، از جمله مواردی بود که به خاطر سیر و ترتیب زمانی که در کتاب از معراج برگشتگان لحاظ شده بود، قابلیت انتشار در آن مجموعه را نداشت.
نویسنده کتاب «کمین جولای 82» درباره عنوانی که برای این کتاب انتخاب کرده است گفت:
شعری هست که می‌گوید:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود
بر اساس این شعر، نام «دیدم که جانم می‌رود» را برای کتاب این شهید انتخاب کردم. چون شهید کاظم‌‌زاده برای من جان و روح بود و تنها شهیدی بود که من یک ماه قبل از شهادت، جلوی خود او، تا لحظه‌ جان دادنش، برایش گریه می‌کردم که از صبح خودش گفت من امروز بعدازظهر شهید می‌شوم. خیلی داستان مفصل و زیبایی دارد. این که می‌گویم داستان، نه به معنای خیالی چون تمامش خاطره است، نه رویا است نه تخیل است. خاطره و اتفاقی است که بین من و آن شهید رخ داده است.
داودآبادی گفت: این کتاب را برای انتشار، به موسسه شهید کاظمی سپرده‌ام.
خبرگزاری فارس

[ ۱۳٩۱/٦/٦ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبادی، در کتاب جدید خود با عنوان "سید عزیز"، که به گفت وگوهای اختصاصی او با سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، و شرح زندگی و ناگفته‌های او پرداخته، وقتی از او درباره‌ی این که طی دوران مبارزاتش بازداشت شده یا نه، سوال کرد، با این پاسخ جالب روبه‌رو شد:


"ممکن است بسیار عادی بنماید اگر بگویم که من در شرایط سختی از عراق فرار کردم. در "نبرد اقلیم التفّاح" هم در محاصره قرار گرفته‌ام، اما در هیچ جایی بازداشت نشده‌ام، جز یک‌جا که اگر بگویم شگفت‌زده می‌شوید؛ ایران! آن هم بعد از پیروزی انقلاب و در جمهوری اسلامی!
ماجرا از این قرار بود که در سال 1361 تصمیم گرفتم به قم بروم. بدون خانواده و به‌تنهایی راه افتادم. در هواپیما چندنفر لبنانی بودیم. در میان ما لبنانی‌ها، یکی بود که ریشش را تراشیده بود و با دختر غیرمحجبه‌ای همراه بود. آن‌زمان در ایران موضوع حجاب مطرح نبود. وارد فرودگاه مهرآباد که شدم، مسئول امنیتی فرودگاه که برای بازرسی ما ایستاده بود، گردن بند طلا به گردنش بود و ریشش را هم تراشیده بود. کسانی که بی‌حجاب بودند یا ریش‌شان را تراشیده بودند، به‌سادگی رد شدند؛ اما من را که با لباس روحانی بودم و چندنفر دیگر که ریش داشتند، در کناری نگه‌داشتند و اجازه‌ی رفتن ندادند. به همین ترتیب تا نیمه‌شب در فرودگاه معطّل شدیم.
نیمه‌شب، ماشینی آمد و ما را به بازداشتگاهی برد. بازداشتگاه ما، ساختمانی مصادره‌ای بود که اتاق‌های کوچکی داشت. ما را داخل یکی از این اتاق‌ها حبس کردند. دو روز در آن‌جا در بازداشت بودم! شخصی آمد و چندساعت از من بازجویی کرد:
ـ تو کی هستی؟
ـ در ایران قصد انجام چه کاری داری؟
ـ با چه کسی رابطه داری؟
و درباره‌ی لبنان نیز بازجویی را شروع کرد و ...
بعد از گذشت دو روز از بازداشتم که زیر نظر "اطلاعات نخست‌وزیری ایران" بود، بازجو به‌سادگی از من عذرخواهی کرد و آزاد شدم!
آن دو روز خیلی به من سخت گذشت. گاهی به این فکر می‌کنم که در تمام عمرم در زندان یا بازداشت نبوده‌ام، اما در جمهوری اسلامی بازداشت شده‌ام. این برای من خیلی دردناک بود و من اصلا انتظار وقوع آن را نداشتم."


ملاحظه مهم:
در اوایل دهه‌ی 60 و هنگام نخست‌وزیری "میرحسین موسوی"، وزارت اطلاعات هنوز تاسیس نشده بود و امور امنیتی و اطلاعاتی کشور، در واحدی با عنوان "اطلاعات نخست‌وزیری" با مسئولیت "خسرو قنبری تهرانی" و "سعید حجاریان کاشی" انجام می‌شد. ظاهرا این افراد که از فعالیت‌های سپاه پاسداران ناراحت بودند، برای پی‌بردن به اطلاعات و فعالیت‌های نیروهای مرتبط با سپاه، دست به این اقدام زده‌اند.
نقل از کتاب "سید عزیز" زندگی‌نامه‌ خودگفته سیدحسن نصرالله به کوشش حمید داودآبادی
نشر یا زهرا (س) تهران 66465375 – 66962116

[ ۱۳٩۱/۳/٢۳ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

کتاب زندگی نامه‌ی خودگفته‌ی "سیدحسن نصرالله" با نام "سید عزیز" از سوی نشر یازهرا (س) منتشر و روانه‌ی بازار کتاب شد.

این کتاب حاصل ساعت ها گفت وگوی اختصاصی "حمید داودآبادی" با دبیرکل حزب الله لبنان است که در آن سیدحسن نصرالله، زوایای ناگفته‌ی زندگی خود را بازگو کرده است.
بسیاری از خاطرات و گفته‌های منتشر شده در این کتاب، برای اولین بار است که ذکر می شوند.

"سید عزیز" نام این کتاب، از تقریظ مقام معظم رهبری بر نسخه‌ی قبل از چاپ آن گرفته شده است که ایشان نوشته‌اند:
"هر چیزی که مایه‌ی شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است."

کتاب "سید عزیز" در 144 صفحه متن و عکس و شمارگان 3000 نسخه و به قیمت 000/30 ریال منتشر شده است.

مرکز پخش: تهران – میدان انقلاب اسلامی – خیابان شهدای ژاندارمری – مجتمع ناشران کوثر تلفن 66465375 – 66962116
www.n-yazahra.ir

[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نویسنده برجسته دفاع مقدس گفت: در جشنواره کتاب، پیشنهاد دادم سکه بازی انجام ندهید تا حق و ناحق صورت نگیرد و به جای اینکه سکه بدهید به نویسنده، بگویید چند نوبت کتابت را به چاپ می رسانیم.

http://snn.ir/pic/13910217212_2012127140e.jpg

 حمید داودآبادی ضمن حضور در نمایشگاه کتاب، در غرفه انتشارات عماد در گفت‌وگو با خبرنگار "خبرگزاری دانشجو" گفت: من از نمایشگاه کتاب بازدید کردم و کتاب ها در زمینه دفاع مقدس بسیار خوب است؛ هم تنوع کتاب ها خوب بود و هم تعداد غرفه ها.

 این نویسنده دفاع مقدس در ادامه گفت: متاسفانه هیچ حمایتی از نویسندگان دفاع مقدس صورت نمی گیرد.

 وی تاکید کرد: در جشنواره کتاب، پیشنهاد دادم سکه بازی انجام ندهید تا حق و ناحق صورت نگیرد و به جای اینکه سکه بدهید به نویسنده، بگویید چند نوبت کتابت را به چاپ می رسانیم و در این صورت، هم نویسنده به حق تالیف می رسد، هم ناشر سود می کند و هم کتاب برای عموم چاپ می شود؛ نویسنده‌ها گشنه نیستند بلکه احتیاج به حمایت معنوی دارند.

 داودآبادی یادآور شد: با یک تیر سه هدف زده می شود؛ اما با سکه دادن کار خراب می شود.

 این نویسنده دفاع مقدس بیان کرد: متاسفانه امروز این واقعیت وجود ندارد که وزارت ارشاد یک دفتر ویژه برای نویسندگان دفاع مقدس داشته باشد که مثلا من داودآبادی بدانم اگر خواستم کتابم را به چاپ برسانم، آن را آنجا ببرم.

 وی در ادامه خاطرنشان کرد: چون ارشاد با ناشرین ارتباط دارد، این کار باعث استقبال نویسندگان خواهد شد.

 داودآبادی در ادامه گفت: استقبال از غرفه های دفاع مقدس بسیار خوب است و چه قدر خوب می شود کسی آخر نمایشگاه بین غرفه های مختلف دفاع مقدس آمار بگیرد و تعداد فروش ها را در بیاورد و بببیند استقبال از کتاب های دفاع مقدس با وجود گرانی کتاب بالا بوده است.

 این نویسنده دفاع مقدس گفت: به قول حضرت آقا ما این قدر کم‌کاری فرهنگی داریم که هرچه قدر موازی کاری کنیم، نمی توانیم جبران کنیم.

 وی خاطرنشان کرد: اگر 50 انتشارات کتاب دفاع مقدس هم شکل بگیرد و کتاب خوب تولید کنند، زیاد نیست.

منبع: خبرگزاری دانشجو

[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب