خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 فرماندهی کل سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، که در سال های منتهی به 1357 با برنامه ریزی ساواک از اعدام رسته و برای بهره برداری های آینده زنده مانده بودند، فضا را آشفته دیده و به فکر توطئه افتادند.
سرقت و پنهان سازی اسناد و مدارک ساواک و دستگاه های امنیتی شاه، یکی از برجسته ترین وظایف آنها بود؛ تا حدی که برای دست یابی به پرونده سرلشکر "احمد مقربی" (یکی از نظامیان عالی رتبه ارتش شاهنشاهی که مدت 25 سال برای شوروی ها جاسوسی می کرد و در پاییز سال 1355 توسط اداره کل ضدجاسوسی (اداره کل هشتم) ساواک دستگیر شد و به سرعت محاکمه و اعدام گردید. دستگیری و اعدام سریع او در طی این سال ها برای مأمورین شوروی سؤال برانگیز بود که چه طور مقربی لو رفت و چه اطلاعاتی در اختیار اداره کل ضد جاسوسی قرار داد.) متحمل صدمه سنگینی شد.

سازمان با استفاده از نفوذ نیرو در "رکن 2" (اداره اطلاعات ارتش) و ساواک که در سیطره افراد مشکوکی همچون "خسرو قنبری تهرانی" ، "محمد عطریان فر" (برادر "زهره عطریان فر" آخرین همسر رجوی در عراق) و "سعید حجاریان" بود، دست به ریسک بزرگی زدند.

محمدرضا سعادتی معروف به "سیکو"، به تعبیر خسرو تهرانی حتی از موسی خیابانی نیز به مسعود رجوی نزدیک تر و به عنوان نفر دوم سازمان مجاهدین خلق شناخته می شد، در شرایطی دستگیر شد که سازمان متبوع وی تلاش می کرد به عنوان سازمانی انقلابی در میان جامعه شناخته شود و توانسته بود در برخی ارکان نظام نیز نفوذ کند.
سعادتی هنگام در اختیار گذاشتن پرونده سرلشکر مقربی به "ولادیمیر فنسینکو" (دبیر اول سفارت شوروی) در شرکت نولکو در 6/2/1358 دستگیر شد.
وی در جریان شورش مسلحانه ای که در زندان کرد مجدداً محاکمه و در مرداد 1360 به اعدام محکوم گردید.

پس از قیام مسلحانه منافقین در روز 30 خرداد 1360 و ورود سازمان به فاز نظامی و مقابله مسلحانه و ترورهای گسترده در سطح کشور - که بنا بر اعتراف خودشان بیش از 16 هزار نفر را به قتل رسانده اند - افراد ویژه این سازمان، با نفوذ در سیستم های هدف،دست به جنایات گسترده ای زدند.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20kolahi.jpg

محمدرضا کلاهی

محمدرضا کلاهی
"محمدرضا کلاهی" با نفوذ در بدنه حزب جمهوری اسلامی، در بزرگ ترین عملیات تروریستی تاریخ ایران، در روز 7 تیر 1360  آیت الله بهشتی به همراه 72 تن از نمایندگان مجلس، وزرا و مسئولین را به شهادت رساند.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1keshmiri-.jpg

مسعود کشمیری


مسعود کشمیری
"مسعود کشمیری" که با حمایت همه جانبه افرادی همچون بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و سعید حجاریان (همکاران قدیم سازمان مجاهدین در دهه 50) موفق شد به مسئولیت مهمی در شورای امنیت ملی دست پیدا کند، طی عملیاتی جنایت کارانه در روز 8 شهریور 1360 "محمدعلی رجایی" رئیس جمهوری و حجت الاسلام "محمدجواد باهنر" نخست وزیر جمهوری اسلامی را به شهادت رساند.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1%20afjei.jpg

مسعود رجوی و کاظم افجه ای

 

محمد کاظم افجه ای
"محمد کاظم افجه ای" با نفوذ در سیستم حفاظتی دادستانی انقلاب اسلامی و زندان اوین، در عملیاتی تروریستی در روز 7 تیر 1360 با هدف ترور حاج سیداسدالله لاجوردی اقدام کرد ولی فقط توانست "محمد کچویی" رئیس زندان اوین را به شهادت برساند.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1fakharzadeh.jpg


محمد فخارزاده کرمانی
"محمد فخارزاده کرمانی" نیز با نفوذ در دادستانی انقلاب و بمب گذاری در دفتر حجت الاسلام علی قدوسی دادستان کل کشور در روز 14 شهریور 1360 وی را به شهادت رساند.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1%20zaribaf.jpg

عباس زریباف


عباس زریباف
"عباس زریباف" یکی از برجسته ترین افراد نفوذی منافقین بود که خدمات ارزنده ای به دشمنان انقلاب اسلامی به ویژه منافقین از خود بروز داد.
منافقین در وصف عباس زریباف نوشته اند:
"تاریخ تولد: 1331 محل تولد: اصفهان تحصیلات: دانشجوی مکانیک سابقه مبارزاتی: 14سال
عباس زریباف، اولین بار در سال53 توسط "علی رضا الفت" با مجاهدین آشنا شد.
در سال 58 در صف هواداران سازمان قرار گرفت و به فعالیت پرداخت.
در فاز سیاسی در ارتباط با بخش اطلاعات سازمان، مأموریت هایی را در کشف توطئه های سپاه پاسداران رژیم برعهده گرفت. در این رابطه اطلاعات ارزشمندی را به دست آورد.
در شهریور سال60 به زندگی مخفی روی آورد.
در سال61 از کشور خارج شد و ارتباط خود را با سازمان برقرار کرد.
در بخش های مختلف از جمله بخش اطلاعات، عهده دار مسئولیت شد.
در میان هم رزمانش به عنوان فردی پرتلاش و پُرکار معروف بود.
انقلاب ایدئولوژیک سازمان (رابطه غیرشرعی و حرام به اصطلاح ازدواج ایدئولوژیک مسعود رجوی با "مریم قجر عضدانلو" همسر قانونی "مهدی ابریشمچی") در سال64 سرفصلی در زندگی مبارزاتی اش بود و او را با آرمان ها و هدف های سازمان در مدار جدید پیوند زد.
پس از تشکیل ارتش آزادی بخش، در یگان های رزمی سازمان دهی شد.
در فروغ جاویدان شرکت کرد و در یکی از نبردهای حماسی آن دلاورانه جنگید.
صبح روز پنج شنبه، چهارمین روز نبردها، از ناحیه پا مجروح شد و قهرمانانه به شهادت رسید.

زریباف از نگاه دیگران:
زریباف که از حاضرین در لانه بود بسیار به عوامل اطلاعات نخست‌وزیری مانند "تقی محمدی" و "خسرو تهرانی" نزدیک بود.
سایت "جهان نیوز"

از مصاحبه محقق با "منبع(ف)":
در تسخیر لانه، طیفی از انجمن اسلامی دانشجویان بودند که التقاطی‌ها در آنها بودند. عباس زریباف با "محسن قمصری" اصفهان، یک تیم بودند که البته زریباف رفت و با منافقین. شاید هم از اول نفوذی بود ... البته ارتباطاتی هم با "محمد عطریان فر" داشت ... (ص186)
از مصاحبه محقق با "مهدی منتظری":
عباس زریباف هم از عناصر منافقین بود که در اطلاعات سپاه نفوذ کرده بود. هم خودش و هم زنش که الان اسمش یادم نیست با منافقین بودند که بعد از جریانات 30 خرداد 60 شناسایی هم شد و بازداشت شد. ولی نمی‌دانم با چه نفوذی یا سفارشاتی موقتاً آزاد شد و فرار کرد ...
نقل از کتاب شنود اشباح نوشته "رضا گلپور"

متأسّفانه چندنفر از وابستگان آنها در بین دانشجویان خط امام نفوذ کرده بودند. شنیدم یکی از همین نفوذی‌ها بعداً به دلیل رابطه با منافقین و جاسوسی برای آنها، دستگیر شده است و احتمالاً آن گونه که شنیدم کارش به اعدام هم کشیده است. یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف نیز بنام عباس زریباف، از کادرهای سازمان منافقین که در بلوک ما بود. او مسئولیت کنفرانس نهضت های آزادی بخش را که دانشجویان برپا نمودند و رهبران و نمایندگان این نهضت ها را در تهران دور هم گردآوردند، به عهده گرفته بود و خدا می داند منافقین از طریق او چه اطّلاعاتی را از این نهضت ها به دست آوردند و در اختیار آمریکا و اسرائیل گذاشتند و چه ضرباتی را از این طریق بر آنان وارد نمودند و این درحالی بود که نمایندگان نهضت ها در تهران در جلسات روی خود را می پوشاندند!
او بعد از جریان لانه جاسوسی در یکی از ارگان ها نفوذ نموده بود و با شناسایی او و قبل از دستگیری، به عراق فرار می کند و چندسال بعد در عملیات مرصاد همراه منافقین که با حمایت و همراهی صدام به ایران حمله نموده بودند، وارد ایران می شود و به سزای انحراف و خیانت خود می رسد و کشته می شود.
سیدمحمدهاشم پوریزدان پرست

من ارتباط عباس زریباف با سازمان مجاهدین خلق و یا فراری دادن آمریکایی ها که به سفارت کانادا پناهنده شدند را، با حسی متفاوت از حس عُرفی در جوّ دانشجویان به دلم افتاده بود، استدلال تعقیب هم کردم و به بقیه دانشجویان گفتم که از زاویه عباس زریباف لطمه می‌خوریم.
سید محمدهاشمی یکی از دانشجویان خط امام در گفتگو با خبرگزاری فارس

و اما آن چه درباره عباس زریباف گفته نشده است:
"ر.ز" از هم کاران نزدیک زریباف، درباره او می گوید:
"همین امروز که دارم درباره عباس زریباف حرف می زنم، باورم نمی شود او چنین موجودی بود و چنین سرنوشتی پیدا کرد. اصلا در ذهنم نمی گنجید عباس منافق باشد. او بسیار موجّه و شدیدا علیه منافقین فعال بود. البته ما این گونه می پنداشتیم. عباس طی مدتی که با ما کار می کرد، توانسته بود عناصر دیگری را هم نفوذ دهد که بعد از فرار او، آنها را دستگیر کردیم."

براساس برخی اطلاعات، عباس زریباف از مسئولین برجسته بخش "شنود زنده تلفنی" واحد اطلاعات سپاه پاسداران بود که وظیفه اصلی آن، شناسایی خانه های تیمی تروریست های منافق بود تا به واحد عملیات اعلام کند و آنها به آن جا حمله کنند.

"ر.ز" در این باره می گوید:
"همه ما در حیرت و عصبانیت بودیم. درست چند دقیقه قبل از این که ما برسیم، منافقین خانه تیمی ای را که شناسایی کرده بودیم، تخلیه کرده و گریخته بودند. مانده بودیم که آنها از کجا به این سرعت از حرکت ما مطلع می شوند. اصلا در مخ مان نمی رفت که یکی از هم کاران خودمان به آنها اطلاع می دهد.
بعد از این که عباس فرار کرد، به خارج از کشور رفت و به منافقین پیوست، در بازجویی از دوستان او متوجه شدیم که عباس وقتی متوجه می شده که ما خانه تیمی ای را شناسایی کرده ایم، سریع با آنها تماس می گرفته و حرکت ما را اطلاع می داده که آنها هم سریع خانه را خالی می کردند."

ولی مهم ترین خدمت عباس زریباف به منافقین در پاریس بود.
خرداد 1365 طی توافقی که "طارق یوحنّا عزیز" وزیر خارجه مسیحی صدام حسین، در فرانسه با مسعود رجوی انجام داد، قرار شد منافقین برای ادامه مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی ایران، در خاک عراق مستقر شوند و از این طریق با عملیات نظامی در مرز، در کنار عملیات تروریستی در داخل ایران، بیش تر و بهتر به صدام خدمت کنند.

همه توافقات برای مزدوری صدام، با نظارت فرانسوی ها صورت گرفته بود. مریم قجرعضدانلو (همسر هم زمان مهدی ابریشمچی و مسعود رجوی!) که زودتر به عراق رفته و در خدمت صدام و سران حزب بعث قرار گرفته بود! تا راه را برای آمدن مسعود هموار کند و همه موانع سر راه را برطرف سازد! منتظر آمدن آنها بود.
مسعود رجوی به همراه تعدادی از کادر مرکزی سازمان قصد عزیمت به عراق را داشتند.
17 خرداد 1365 قرار بر این بود تا مسعود رجوی به فرودگاه پاریس رفته و سوار بر هواپیمایی ویژه، مستقیم به بغداد پرواز کند. دقایقی قبل از حرکت از دفتر سازمان در پاریس، عباس زریباف که مسئولیت امنیت رجوی را برعهده داشت، به فکر فرو رفت و از وی خواست تا عجله نکند و دقایقی به او اجازه دهد. رجوی از این کار عباس تعجب کرد، که زریباف به طرف تلفن رفت و شماره ای را گرفت. همه منتظر ماندند تا ببینند او چه می کند و قصد تماس با چه کسی را دارد؟!
- سلام من از تهران تماس می گیرم ... پس چی شد عملیات؟ ما این جا منتظر هستیم ...
دقایقی بعد عباس زریباف با خنده گفت:
- موفق باشید برادر ... التماس دعا.
گوشی را گذاشت و رو به مسعود رجوی گفت:
- هواپیمایی که قرار بود با اون بریم بغداد، عازم تهران بود.
چشمان همه به خصوص رجوی، از تعجب گرد شد، که زریباف ادامه داد:
- اون هواپیما در اختیار دستگاه های اطلاعاتی ایران بود و قرار بود به محض این که سوار شدیم، دستگیر شده و مستقیم به تهران منتقل بشیم.

مسعود رجوی از این حرکت عباس بسیار ذوق زده شد و همواره حیات خود را مدیون او می دانست و از این عمل دولت فرانسه، به عنوان خیانت و معامله سیاسی با دولت ایران یاد می کرد.
مسعود رجوی عازم بغداد شد ولی عباس زریباف همراه تعدادی از عناصر کارکشته و امنیتی منافقین، در پاریس ماندند تا آغازگر فصلی جدید از خیانت در حق ملت ایران و خوش خدمتی به آمریکا و صدام، باشند.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20rajavi.jpg

استقبال بعثی ها از مسعود رجوی هنگام ورود به بغداد

http://davodabadi.persiangig.com/1%20rajavi%20-.jpg

مسعود رجوی در کنار پدر معنوی خویش صدام حسین


جاسوسی تلفنی
تماس تلفنی زریباف که منجر به نجات رجوی از دو قدمی بازداشت شد، او را به این فکر انداخت تا از این روش نو، بیش تر و بهتر بهره برداری کند.
گروهی 15 نفره شامل 11 مرد و 4 زن، که به لهجه های محلی ایران کاملا آشنا بودند، زیر نظر مستقیم عباس زریباف دوره های خاص و شیوه های تخلیه اطلاعاتی و جاسوسی تلفنی را آموختند و کار خود را در همان پاریس و با حمایت مالی و امنیتی دولت فرانسه، آغاز کردند.

یکی از تماس های موفق که توسط شخص عباس زریباف صورت گرفت، وی خود را از فرماندهان ارشد جنگ جا زد و با یکی از قرارگاه های عملیاتی در جنوب ایران تماس گرفت. او که به روابط و نوع بیان نیروهای بسیجی و سپاهی آشنایی کامل داشت، توانست در 45 دقیقه، یکی از فرماندهان را کاملا تخلیه اطلاعاتی کرده و موقعیت یگان های نطامی ایران، زمان و چگونگی عملیات را کشف کند و به عنوان هدیه ای ارزش مند، به رجوی بدهد تا او تقدیم صدام حسین عفلقی کند. با لو رفتن تماس جعلی، عملیاتی که ایران برای انجام آن در شلمچه تدارک زیادی دیده بود، منتفی شد.

یکی دیگر از تماس های موفق زریباف، با برخی وزرای دولت بود که خود را مسئول دفتر نخست وزیر وقت جا می زد و توانست اطلاعات محرمانه بسیاری کشف کند. البته باید در نظر داشت آن زمان، مسئولین "واحد اطلاعات نخست وزیری" که در نبود "وزارت اطلاعات"، وظایف امنیتی کشور را برعهده داشت، خسرو تهرانی و سعید حجاریان از دوستان قدیم عباس بودند.

کار این گروه 16 نفره، فقط به تماس با رده های بالای مملکتی و قرارگاه ها خلاصه نمی شد؛ طی تماس با پایگاه های بسیج و محل های اعزام نیرو - که غالبا زن ها تماس گرفته و با گریه، خواهش و التماس، خود را مادر رزمنده ای که در جبهه است جا می زدند - از آمار و اطلاعات نیروهای اعزامی و یا تعداد شهدا در عملیات، مطلع می شدند.

این را که عباس زریباف با حمایت چه کسانی و - آن هم در سال 60 که حساسیت ها بسیار زیاد بود - چه گونه تا آن رده و مسئولیت مهم امنیتی نفوذ کرده است، دیگران باید پاسخ گو باشند!

سرانجام خیانت کاران
مرداد 1367 چهارمین روز عملیات مرصاد که به شکست مفتضحانه منافقین منجر شد، پایان خیانت های گسترده به ملت ایران و خوش رقصی های عباس زریباف برای صدام و رجوی بود.
زمانی که منافقین برای انجام عملیات به خیال خود نهایی شان با نام "فروغ جاویدان"، همه نیروهای شان را چه سیاسی چه امنیتی و فرهنگی، از سراسر دنیا جمع کرده و جمعی حدود 5 هزار نفر گردآوردند تا طی سه روز ایران را به اشغال خود درآورند، عباس نیز همراه همسر و دو دختر نوجوانش از پاریس عازم بغداد شد.

بعد از این که عباس زریباف کشته شد، سال 1370 سمیه و زهرا فرزندان او و "بهجت عبداللهی"، همراه تعدادی دیگر از  فرزندان کشته شدگان که در پادگان اشرف زندگی می کردند، به دستور سران منافقین از عراق به آلمان منتقل شدند.

[ ۱۳٩۱/۳/٢٧ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب