خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

در مطلب "صرفا جهت اطلاع! خبرنگار یا مونتاژکار؟!" که چند روز پیش نوشتم و منتشر کردم، اشاره ای به مصاحبه مونتاژی خبرنگاری ایرانی با دبیرکل حزب الله لبنان حجت الاسلام "سیدحسن نصرالله" نمودم. دوست گرامی آقای "کامران نجف زاده" که ظاهرا از این متن ناراحت شده، در پی پاسخ برآمد. باوجودی که ایشان سعی دارند دفاعیه برحقش را بنده منتشر نکنم و خصوصی باشد، بنده فقط و فقط برای این که اگر حرف ایشان حق و درست است، حقی از وی ضایع نکرده باشم، نوشته های ایشان و خودم را به طور کامل منتشر می کنم تا شما عزیزان خود قضاوت کنید. باوجودی که می دانم از انتشار مطالب ناراحت خواهد شد، ولی لازم است این کار انجام شود تا اگر من دروغ نوشته ام، رو شود.
راستی یادم رفت به ایشان که الان در لیبی آزاد شده هستند، خسته نباشید و خداقوت بگویم.


نجف زاده:
"حاجی جان سلام. بنده گویا چند بار مورد محبت شما قرار گرفته ام. شما که استاد کار هستید بفرمایید عکسی که خدمتتان می فرستم هم مونتاژی است یا خیر ... اگر به جمع بندی رسیدید پاسخش را برایم بفرستید ... که حرف دارم. التماس دعا"


داودآبادی:
"بنام حضرت دوست. سلام
برخلاف قد کوتاهت، خیلی بزرگواری! حالا چرا جوش میاری؟
به خداوندی خدا قسم، حاضرم حتی مبلغی به امثال شما بدهم تا ایرادات کار و ضعف هایم را دربیاورید و جلوی جمع برجسته نمایید! می دانی چرا؟ چون معتقدم این گونه، دست و پای خودم را جمع می کنم، از لاف زدن می پرهیزم و تلاش می کنم تا آن ضعف ها را برطرف کنم که مطمئنا مردم هم متوجه خواهند شد.
اصلا بحث من با جنابعالی نیست.
مگر این دوتا خاطره آخری را نخواندی؟
مشکل من با روسا و سیاست گذاران صدا و سیماست.
چه بخواهید چه نخواهید، چون از دروغ و صحنه سازی کاذب متنفرم، به هرکه دروغ بسازد، دروغ بنویسد و درغ بگوید، می تازم. البته نمی خواهم جانماز آب بکشم! بدون شک من هم خصائص بد زیاد دارم ولی چون از ائمه معصومین (ع) نقل شده است که "همه گناهان را در یک اتاق ریخته و در آن را قفل کرده اند و دروغ کلید آن است." از دروغ متنفرم.
این را ببین:
رئیس صدا و سیما، کیست؟!
فیلتر شدن خاطرات جبهه
davodabadi.persianblog.ir/1389/1/
که به خاطر آن نه تنها آقای ضرغامی براساس آموزه های اسلامی از بنده تشکر نکرد که بزرگترین ضعف های سیستمش را نشانش داده ام، که برآشفت و با بغض و هراس، دستور فیلتر کردن وبلاگ بنده را داد تا کسی نفهمد چه می کند و چه بر سر فرهنگ مملکت می آورد!
حالا این را هم ببین تا متوجه شوی منظور من شخص نیست. هدف من مقابله با تحریف است و بس:
کلاهبرداری فرانسوی در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
davodabadi.persianblog.ir/1388/11/
برو آقاجان!
راه خودت را برو و هرآنچه را به صداقت خودت و آن ایمان داری عمل کن. برخلاف روسای صدا و سیما، مطمئن باش خدا هم یارت خواهد بود.
هر کجا هستی موفق باشی و سربلند


نجف زاده:
"استاد این عکس را ببینید. التماس دعا"
http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_81.php

kkk.jpg


داودآبادی:
"بنام حضرت دوست
سلام و خسته نباشی.
اول اینکه واقعا شما الان در لیبی جنگ زده هستید؟ یعنی آن کشور درهم وبرهمف اینقدر اینترنتش به راهه که جنابعالی میان اون همه اتفاق و خبر، این قدر راحتی که بنشینی پای اینترنت و به مطالب من پاسخ بدهی؟
دست مریزاد بابا!
دوما اینکه اگر در پست های تیرماه بنده ببینی، سفارت ایران در بیروت مصاحبه من با سفیرمان را تکذیب کرد. برو ببین من چیکار کردم؟ عکس خودم و سفیر را در حال مصاحبه در همان فضا و زمان گذاشتم.
عزیز دل! بنده به هیچ وجه قصد ضایع کردن شما بزرگوار را ندارم، ولی اگر تصویری از مصاحبه اختصاصی با سیدحسن نصرالله داری منتشر کن، من هم شجاعانه حرفم را پس می گیرم. از این عکس های یادگاری که خود من صد تا با سیدحسن دارم از سال 62 تا ... مطمئنم بعدها خودت از این درسهای امروزی که برخلاف دروس فرمالیته اساتید تلویزیونی بهت می دهم، متشکر و سپاسگذار خواهی شد."


نجف زاده:
"هر طور صلاح می دانید...
عکس من با آن پیراهن برای شما که باید گویا باشد.
آن روز هم حزب الله با دوربین خودشان گفتگو را ضبط کردند و متاسفانه توشات نگرفتند.
درباره اینترنت هم باید ببینید این همه خبرنگار که در لیبی هستند اخبارشان را پس چطور ارسال می کنند؟
ضمنا کامنت خصوصی یعنی منتشر نشود. اصول نانوشته اخلاق در رسانه را باید بار دیگر مرور کنیم .
نکته دیگر درباره تاثیرگذاری شماست با عقبه ای که دارید و اهمیتی که برای من داشت لااقل در باور خودتان بدانید من دروغ نگفتم و ترفندی در کار نبود.
ببخشید اگر ناراحتتان کردم .... یا علی
کوچک شما
کامران نجف زاده


نجف زاده:
"تصویری را که برایتان فرستادم چرا منتشر نمی کنید بزرگوار؟
http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_81.php
چطور کامنت های خصوصی را عمومی می کنید اما کامنت های عمومی مثل این را عمومی نمی فرمایید؟ استاد این عکس در پایان مصاحبه گرفته شده ... مصاحبه هم که در یوتیوب هست. قضاوت را به مخاطبانتان می سپارم.
یا علی مدد ...
درباره اینترنت هم فکر کنیم در قرن بیست و یکم این همه خبرنگار در لیبی چطور پس گزارش ها و تصاویرشان را ارسال می کنند؟! با کبوتر نامه بر؟!
خدا همه ما را عاقبت بخیر کند"


داودآبادی:
"سلام و خسته نباشی
کدام کامنت را تایید نکردم؟
آن که عکست در آن بود را که همان اول تایید کردم. آن را بر مطلب "بزدلانی کز هراس ابتر شدند" نوشتی. لطف کن برو و ببین."


نجف زاده:
"حق با شماست ... اماکاش عکس را بالای مطلب "بزدلانی کز هراس ابتر شدند" می گذاشتید تا ما درس رسانه ای بگیریم که از تکذیب اشتباهمان نهراسیم."


داودآبادی:
"چون خودت قضیه را کش دادی، من هم برحسب کنجکاوی که لازمه خبرنگاری (البته غیرحرفه ای اش از نوع بنده کارنابلد و آماتور) می پرسم. بزرگوار، لطفا صریح و راحت جواب این سوال بنده را بده: خداوکیلی، یعنی این طور که من نوشتم نبود؟ یعنی واقعا مصاحبه به شیوه عادی و رسمی و رو در رو و در یک زمان انجام شده؟ و تصویرهای شما در حال سوال کردن هم متعلق به همان صحنه و زمان با حضور سیدحسن نصرالله است و اصلا بعدا ضبط نشده؟
اگر این طور باشد، من همین جا از جنابعالی معذرت می خواهم و حلالیت می طلبم!
ولی اگر این گونه نبود چی؟


نجف زاده:
"ماجرا را که برایتان گفتم. حماقت است در قرن بیست و یکم کسی بخواهد مردمی که هوشمندتر از من و شما هستند را با ترفندهای عهد عتیق فریب بدهد ... که چه بشود؟
درباره اینکه کنایه زدید لیبی الان آزاد است و گل و بلبل است هم ما  چه ادعایی داشتیم؟
به اندازه توانمان دویدیم و خطر کردیم ... هر لحظه خطر کردیم ... می دانی اینجا طرفدار این و آن که روی پیشانی اش ننوشته ... همین کار را سخت می کند ... می دانی نصف روز در اتاقی دربسته اسیر چند مزدور سرهنگ بودیم؟ می دانی یک شب تمام در راس الجدیر درست وسط دعوای مخالفان و موافقان جای سنگر گرفتن هم نداشتیم؟ مگر بنده ادعایی کردم که چنین آشفته مدام از ترفندهایی می گویید که اگر کسی شما را نشناسد می گوید خود استاد این کارها بوده اید و حالا همه را به کیش خود می پندارید.
تصاویر ما در میدان نیست؟ الجزیره و بی بی سی و سی ان ان و دیگران چرا به وقت حمله تک تیراندازهای قذافی با لباس و کلاه مخصوص اینطور سنگر گرفته بودند؟
چرا فرمانده انقلابیون نیم خیز  فرار را بر قرار ترجیح می داد؟
حالا مگر چه اتفاق خاصی افتاده؟ گیرم ثابت کردید بچه های این نسل همه هالو پنجشنبه هایی هستند که به گرد شما هم نمی رسند ... بر شاخه نشسته بن می برید ... راستی مگرکسی مونوپل شما را زیر سوال برد؟ مگر ما گفتیم مرد روزهای سختیم؟ نه بزرگوار... ما آدم های عادی هستیم و سوپرمن نیستیم ... اما مطمئن باشید برای این سفر هم حقوق 4000دلاری که شما گفتید در کار نیست. که اگر بود هم در برابر آن هزینه هایی که می شود و بهتر از من می دانی حق بود.
....
باقی بقایتان و خدانگهدارتان و ممنون که حرف های مرا هم منتشر کردید.


داودآبادی:
سلام و اولش یک عذرخواهی.
بنده از این که نوشتم "لیبی آزاد شده" به هیچ وجه قصد جسارت و اهانت یا هر چیز دیگر که فکر کنی، نداشتم. به هیچ وجه هم نمی خواهم زحمات جنابعالی و گروه همراهت را در آن اوضاع و شرایط ضایع کنم که کاری است بس شنیع و ناحق.
راستی این "مونوپل" که نوشتی یعنی چه؟!

استغفرالله! کی خواسته بگوید "بچه های این نسل همه هالو پنجشنبه هایی هستند که به گرد شما هم نمی رسند" نه داداش. اتفاقا خود من یکی این روزها و بخصوص در جنگ 33 روزه لبنان و ... مثل وازده ها، خسته ها و راحتت کنم همچون بزدلان، نه توانستم بروم و چه بسا نخواستم بروم لبنان. حال بحث مالی یا هرچه که بود بماند. ولی به هیچ وجه شجاعت، جسارت و توانایی نسل امروز را زیر سوال نمی برم.
من از کسانی که با نسل امروزی ها بازی می کنند متنفرم. از آنان که برخی مسئولیت های سنگین را به جوانی تازه کار می دهند، گوشه ای به کمین می نشینند تا کار را خراب کنند تا داد و هوار راه بیندازند که "بفرمایید این هم نسل امروزی که کار را خراب کرد." و این از همان سال های 76 به بعد رایج شد. چرا که پا به سن گذاشته های امثال من، نمی خواستند به راحتی عرصه را به نسل جدید واگذارند.

پدر آمرزیده، تابستان 1374 در جنوب لبنان بودیم و درست وسط کاتیوشا باران حزب الله و شلیک مرگبار هلی کوپترهای آپاچی. بماند چه شد. می دانی یکی از بچه های جنوب لبنان چه گفت؟ گفت:
"حمید برای چی با دوربین راه افتادی اومدی وسط میدان جنگ؟ مثل بچه های واحد خبرتون باش. ما از این صحنه ها فیلم می گیریم و در بیروت فیلم را به آنها می دهیم که پخش کنند."
راست می گفت. فردا که رفتم واحد خبرمان در خیابان الحمرا، متوجه شدم که نماینده مان باوجود بودن 4 سال در لبنان، یک بار به جنوب نرفته است و راحت گفت:
"مگه دیوانه ام بروم جنوب؟ من وارد لبنان که بشوم همه حق و حقوق از جمله حق منطقه جنگی به من تعلق می گیرد. چه بروم جنوب و چه در بیروت امن و امان باشم."

آخرش نگفتی آن مصاحبه چگونه بود!
عیبی ندارد.
باز هم می گویم قصد جسارت نداشتم و مطمئنم زمانی از این نوشته هایم سپاسگذار خواهی شد.
خدا نگه دارتان

 

نجف زاده:
"شما بزرگوارید. ببخشید اگر جسارتی کردم. درباره گفتگو با سید حسن هم گفتم برایتان اما گویا باید تکرار کنم که تصویربردارهای حزب الله "تو شات" نگرفتند ... این را اگر شک کردید این بار که با سید گفتگو می کنید از ایشان بپرسید ...
زیاده جسارت است ...
راستی تسبیحشان را هم یادگاری دادند ... ممنون و شرمنده ..."

[ ۱۳٩٠/٦/٢٤ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب