خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

با توجه به سابقه مهران مدیری در تولید فیلم بر علیه شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب با عنوان " بمب خنده " که چند سال قبل در فضای مجازی پخش و مورد استقبال شدید علاقه مندان به طنز و آثار مهران مدیری گردید، شبکه های ماهواره ای ضدانقلاب به شدت از وی کینه به دل گرفته اند.

به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، برنامه صفحه آخر شبکه صدای آمریکا در برنامه اخیر خود به بهانه وقوع حادثه در پشت صحنه سریال معراجی ها، به بررسی سوابق و عملکرد مسعود ده نمکی پرداخت.

 مجری این برنامه با یادآوری سوابق مسعود ده نمکی در دوران اصلاحات و ایراد اتهاماتی به این کارگردان سینمای کشورمان، به بازخوانی یکی از خاطرات تشرف وی به محضر رهبر معظم انقلاب به نقل از حمید داودآبادی(دوست قدیمی مسعود ده نمکی و از نویسندگان به نام دفاع مقدس) نمود.

 نکته جالب این بخش این بود که وی در هنگام معرفی حمید داودآبادی، اقدام به نشان دادن تصویری از وی نمود، که با دعوت سیامک انصاری (بازیگر) در پشت صحنه سریال " قهوه تلخ " حضور یافته و با مهران مدیری عکسی به یادگار گرفته بود.
 
مجری این برنامه در ادامه توضیحاتی را درباره این تصویر نشان داد و اظهار داشت: " ما اتفاقی به این تصویر دست پیدا کردیم و قصدی از نمایش این تصویر نداریم و نمی خواهیم این را بگوییم که مهران مدیری و سیامک انصاری ارتباطی با حزب الله دارند و شاید همین کار این دو نفر از سوی حزب اللهی ها به عنوان یک حسن و خوبی تلقی شود!".
جام نیوز

[ ۱۳٩٢/۱۱/٦ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
یکی از بستگانم، همواره با غذایش، مقدار زیادی "سیر" می خورد. وقتی از او پرسیدم با این بویی که دهانت می دهد، چگونه سر کار می روی؟ خندید و گفت:
"تو بلد نیستی. من وقتی وارد جمع همکاران می شوم، اولین کاری که می کنم این است که بینی ام را می گیرم و می گویم "وای ی ی ی چه بوی گندی میاد، کی اینجا سیر خورده؟ و همه به همدیگر شک می کنند و هیچکس متوجه نمی شود خود من سیر خورده ام!"

1 modiri.jpg

امشب متاسفانه گول خوردم و به درخواست بچه هام، اولین و دومین قسمت از تولید جدید "مهران مدیری" به نام "شوخی کردم" را خریدم و صد تاسف، وقت گذاشتم و دیدم!
صد رحمت به "خنده بازار" تلویزیون. حداقل تیکه اندازی هاشون مستقیم و معلومه و وسطش حرافی، وراجی و موزیک زورچپونی ندارند!

بعضیا دروغ گوهای خوبی نیستند. بعضیا هم از بس دروغ گو هستند و وعده و وعید جایزه و پراید و 206 و خونه و ویلا و ... به مردم دادند و بی سر و صدا زدن زیر همش (و متاسفانه کسی هم نبود یقه شون رو بگیره) برای اینکه به کاسبی ادامه بدن، همه را محکوم به دروغگویی می کنند تا کسی به خودشان شک نکند!

"شوخی کردم" مجموعه ای است از حرافی، موزیک اجباری، آب بستن و آیتم های واقعا بی مزه که نشان از افول هنری مهران مدیری دارد.
واقعا برای هنرمند عزیز و بزرگ دیروز، مهران مدیری با آن پشتوانه ساخت مجموعه های ارزشمند شب های برره، باغ مظفر، مرد هزار چهره، قهوه تلخ و ... متاسف شدم.

نمی دانم اگر مهران مدیری همچون "حسین رضازاده" عزیز، در اوج پهلوانی با هنر خداحافظی می کرد، ایرادی داشت؟ که امروز مجبور شود با ساخت "شوخی کردم" اعلام کند "من هنوز زنده ام ..."؟!
بنده خودم یکی از کسانی بودم که از کارهای مدیری شدیدا خوشم می آمد و حتی با نیمه کاره گذاشتن مجموعه های اخیر او و عمل نکردن به وعده هایش در تحویل جایزه مخاطبین، از او ناامید نشدم؛ ولی با دیدن شوخی کردم، کاملا از او ناامید شدم.

آقای مدیری، دیگر دیر شد.
ای کاش در اوج هنر و قهرمانی کناره گیری می کردی و به مربیگری می پرداختی! نه اینکه دچار لجبازی شوی و سعی کنی همواره خود را در معرض دید قرار دهی!
واقعا باورت شده احوالات اخیر و گفته ها، طنز و متن هایت همچون پاورچین و نقطه چین است؟!

پیر شدی استاد، پیر!
البته خودت خودت را پیر کردی.
درست از زمانی که به جای پرداختن به هنر و ساخت مجموعه های اجتماعی، سعی کردی خودی نشان دهی و مثلا سیاستمدار! شوی! که به واقع فقط گرفتار بازی سیاست شدی و بس.
و از همان موقع که دیگران را محکوم به دروغگویی کردی تا کسی به خودت گیر ندهد!
ناراحت نشو استاد. دروغ که نگفتم! دوستانه نقدت کردم.
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

آبادی بت خانه، ز ویرانی ماست
جمعیت کفر، از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست، از مسلمانی ماست

 

قدیمی ها تعریف می کنند:

در ایام گذشته، پرنده فروشی در کنار میدان توپخانه بساط خویش پهن کرده و پرندگانی را که سرشان را بریده بود، برای فروش عرضه می کرد.
رهگذری که از دیدن این صحنه رقت بار حالش دگرگون شده بود، جلو رفت و به مرد پرنده فروش گفت:
- چرا این حیوانات بی آزار را این گونه سر بریده و اذیت می کنی؟ آنها را بپران تا به دنبال زندگی خود روند.

پرنده فروش خنده ای کرد و گفت:
- احمق! مگر نمی بینی ساعتی است کله پرنده ها را کنده ام، آن وقت تو می گویی آنها را بپرانم تا پی آب و دانه خویش روند؟
و جماعت تماشاچی نیز قهقهه سر دادند.

مرد که این استهزاء و تمسخر برایش گران آمد، دست خویش به سوی پرندگان سربریده دراز کرد و گفت:
- کیش ش ش ش ای پرندگان. برخیزید و پرواز کنید.
و به دنبال این کلمات، پرندگان زنده گشتند، به پرواز درآمدند و از بساط پرنده فروش پریدند.

مردم که این صحنه را دیدند، متعجب و مبهوت، به دور مرد ریخته و به لباس هایش آویزان شدند.
مرد با تعجب پرسید:
- مگر چه شده؟ این چه کاری است که می کنید؟

هر کسی با التماس  چیزی می گفت:
- تو پیغمبری که چنین معجزه کردی.
- چنین عملی فقط از پیامبران خدا برمی آید.
- فرزند من مریضی لاعلاج دارد، تو را به خدا ای پیامبر، او را شفا بده.

مرد که از نگاه و خواست مردم در تعجب بود، هر چه قسم خورد که:
- باور کنید من هم آدمی هستم همچون شما. فقط گفتم "کیش" و به اذن خدا، این پرندگان خود زنده گشتند و پریدند. همین.

ولی کسی نمی پذیرفت. کم مانده بود لباسش را از تن بدرانند و تکه تکه به نیت تبرک و شفا ببرند.
مرد که این صحنه را دید، چاره ای ندید جز این که جماعت را از خود براند. ناگهان فکری به ذهنش رسید.

در حالی که جماعت عظیمی اطرافش را گرفته بودند، شلوار خود پایین کشید و شروع کرد به ادرار کردن در اطراف خود.
مردم که این صحنه زشت را دیدند، رو ترش کرده و درحالی که هر کس چیزی می گفت، از پیرامونش پراکنده شدند:
- مردک احمق است.
- بی شعور همچون دیوانگان بدور خود می شاشد.
و ...

مرد خنده بلندی سر داد و خطاب به جماعت گفت:
- شما مردمی که با یک "کیش" می آیید و مرا پیامبر می خوانید، و با یک "جیش" مرا دیوانه می خوانید و از پیرامونم می گریزید، همان بهتر که بروید گم شوید.


از وقتی که گزارش پشت صحنه سریال قهوه تلخ را در وبلاگم منتشر کردم، مورد الطاف آن چنانی بسیاری قرار گرفته ام که نگو و نپرس!
عیبی ندارد.
هر چه از دوست رسد، نیکوست!

چه ملت باحالی هستیم!
تا همین پارسال که سریال ها و ساخته های "مهران مدیری" از سیمای ضرغامی پخش می شد، عزیزدردانه بود و نورچشمی. مسلمان بود و بچه جنگ و هزار و یک لقب دیگر.
به محض این که از عید سال گذشته ظاهرا به دلیل اختلاف مالی، تلویزیون از پخش سریال "قهوه تلخ" خودداری کرد، در نگاه برخی جوزدگان ضرغامی پرست، مهران مدیری و به تبع آن تیم همراه و همکارش شدند فراماسونر، صهیونیست، کافر و هزار و یک چیز دیگر!

بنده فقط و فقط به لحاظ علاقه ای که به کارهای هنری مدیری داشته و دارم (و الحمدلله همه آنها هم از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با گذر از هزار و یک فیلتر و ... پخش شده اند.) و رفاقت اندک با سیامک انصاری، هر از چندگاه سر صحنه سریال های آنان حاضر شده و غالبا در وبلاگم که روزنوشت های شخصی خودم و برای دلم است (و به هیچ ارگان، بنیاد یا سازمان وابسته نیست و حقوق ماهانه میلیونی بابت آن دریافت نمی کنم) آنها را منتشر کرده ام.

نه جد و آباء مهران مدیری را می شناسم و نه از فکر و ذکر سیامک انصاری خبر دارم که اصلا به من ربطی ندارد. چرا که فقط با بازی و تولیدات آنان کار دارم و بس.

حیف که نمی شود، فقط کافی است بگویم همین حضرات پرونده جورکن! دنبال این بودند که برای چه کسی پرونده و کتابی عظیم بسازند و او را فراماسونر، ضد انقلاب، جاسوس و مزدور بخوانند، مختان تاب برمی داشت! اگر زیاد در دفتر و دستک شان رفت و آمد نداریم، حداقل از پشت صحنه پنهان شان که خبر داریم!
من یکی که حداقل آدرس این کارخانه فراماسون ساز که به هرکس با او نیست انگ و مهر صهیونیست می زند، به خوبی بلدم.

کسانی که در این مملکت، خود را برای خویش و پیروان کورشان، تنها ولی، مولا، آقا، مغز متفکر و دلسوز دین و انقلاب و اصلا دلسوز خداوند سبحان می دانند!

هر چند که مطمئنم کافی است همین دگم اندیشان، گوشه ای از رافت و لطف خداوند رحمان را نسبت به بندگان عاصی اش ببینند، آن وقت چندین جلد کتاب در رد او منتشر خواهند ساخت و (استغفر الله) خداوند را هم ...

خدا بخیر کند این مسیر سخت را با این دوستان مثلا نادان! که با بودن یک نفرشان، از داشتن هزاران دشمن دانا بی نیازیم!

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

این هم نگاه یکی از خوانندگان مجله "امتداد" که برخی نوشته های بنده را منتشر می کند، درباره گزارش پشت صحنه "قهوه تلخ":

"بسه دیگه از شهدا ننویسید، بیایید این بساط نوشتن و این پول بیت المال را که دارید خرج امتداد می کنید ببرید بدهید به مهران مدیری تا بلکه ... خودتان تیتر زده بودید "آنکه فهمید آنکه نفهمید" همان تیتر نوشته آقای داودآبادی را می گویم در مجله امتداد ...
ما هم اون دسته‌ی امروزی نفهمیده‌هاییم، آره ما برخی دوستانتان را هنوز نفهمیدیم ...
آیا کسی هست که بتواند مطلبی را برای ما به درستی روشن سازد؟

چرا راهیان نور؟
چرا دیدن آن همه خاک و خل؟
چرا تور بازدید از پشت صحنه این فیلم‌ها را نمی گذارید؟
تا کی این دانشجوهای بیچاره باید تندی و تلخی مسئولین اتوبوس‌ها را به واسطه تاخیر در رسیدن به کاروان تحمل کنند؟

اگر ببریم برای همنشینی با دست اندرکاران یک سریال طنز، خب تاثیر همنشین جنس لطیف بازیگر و حاضر در محیط، قطعا مدیران را نرم‌خو خواهد کرد!
آیا این بهتر است با نشست و برخاست با یه عده، حالا شهید هم که باشه باز هم زخمی جنگه، جنگی زنگ‌زده خاکی‌ای که بوی عطش میدهند؟

باشه حالا که شهدا رو به خاطر خودمون نمیتونیم رها کنیم، لطف کنید یه سری کامل از مجموعه قهوه تلخ رو واسه ما تهیه کنید، دلمون میخواد اونو توی اردوی راهیان نور امسال واسه بچه‌ها پخش کنیم.

خاطرنشان کنم که اگه احیانا با مدیری و تیمش آشنایی ندارید این دوستتون آقای داودآبادی با سیامک انصاری آشنایی داره و گویا اخیرا هم باهاشون بساط چای و... داشته.
راستی حالا که حرفها رسید به قهوه تلخ، بد نیست اینوهم بگم عجب دوست معرکه‌ای دارین!

راستی راستی حق با اونه اگه ما به جای فیلم‌های قدیمی که حالا یکی به نام مرتضی آوینی (میگن شهید ما هم که نمیشناسیمش ولی به احترام میگیم سید شهید) گرفته و ساخته، بیاییم همین مجموعه مخاطب جذب کن مدیری نامی که (میگن اهل جنگ هم بوده) پخش کنیم جذب بیشتری خواهیم داشت.
تازه میگن تریپ مدیری به‌روزه و از طرفی عمه ننه گفتن هم تو فیلماش آزاد ............!

سرتونو درد نیارم، اینو واستون نوشتم که بگم چه طوری می تونم امتدادهایی که دارم دستم و جای سی‌دی‌های قهوه تلخم رو کم کرده رو واستون بفرستم؟
امیدوارم شهدا این جوری ازمون راضی باشن.
آخه یکی از کسایی که واسشون مینویسه تو وبلاگش عجیب تبلیغات این مجموعه رو کرده ."

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

قال المعصوم (ع):
من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق
کسی که از بنده خدا تشکر نکند، از خدا هم تشکر نمی کند.

جایتان خالی غروب دیروز (دوشنبه) به لطف و دعوت دوست بزرگوار و عزیزم آقای "سیامک انصاری" به همراه بچه هایم به پشت صحنه فیلم برداری سریال قشنگ و ارزشمند "قهوه تلخ" رفتیم.
این که دیگران درباره این سریال چه می گویند و چه آتشی بپا می کنند، اصلا برایم مهم نیست!

برای من مهم این است که در میان این همه سریال که از سیمای ضرغامی پخش می شود، فقط برای مخاطب، جای طنزپرداز توانا "مهران مدیری" و گروه همراهش با "قهوه تلخ" کاملا خالی است تا همچون سال های گذشته، با سریال طنز مفهومی خود، به بینندگان فهیم خدمت کند.
هرچند که طنز مورد نظر حضرات، همین فیلم ها و سریال های درپیتی، مزخرف و پوچی است که درحال پخشند!

متاسفانه مدیران صدا و سیما دل شان را به فیلم های کمدی یا بهتر بگویم "جوک مصور" خوش کرده اند و سرشان را با سریال های مثلا فاخر! گرم کرده اند که گنده ترین آن "در چشم باد" بود که به شدیدترین وجهی گند زد به دفاع مقدس و صحنه هایی از جبهه آفرید که برای هر رزمنده ساده ای هم ناآشنا و عجیب می نمود.
و واویلا که در بین همان هایی که القاب برازنده شان را به کار بردم، آنانی که به تمسخر، تحریف و هجو دفاع مقدس می پردازند و جنگ را از دید مدیران صدا و سیما آن گونه نشان می دهند که در جبهه های ما دختربازی اسلامی، رقاصی و هزار و یک چیز دیگر بوده مثل "همچون سرو" و "قفسی برای پرواز" از جایگاه ویژه ای برخوردارند و صدایی از کسی برنمی خیزد.
ببخشید عزیزان اخبار 20:30 شبکه دو چند بار این سریال های مضحک را مورد انتقاد قرار داده اند که شاید آن هم برای سوپاپ اطمینان باشد و یا به قول قدیمی ها: آش آن قدر شور شده که آشپز هم فهمید!

القصه! همچون دفعات قبل که با لطف دوست عزیزم "سیامک انصاری" در پشت صحنه های "باغ برره" و "باغ مظفر" حاضر شده بودم، این بار هم از نزدیک شاهد تلاش خستگی ناپذیر گروه همراه آقای مدیری بودم و کلی لذت بردم.

اتفاقا گپ با آقای انصاری و دوست بزرگوار "علی لک پوریان" کشید به فیلم جدیدی که اخیرا در اینترنت و شبکه ویدئویی کشور پخش شده است. در این فیلم گروهی که درحال حاضر مشغول ساخت قهوه تلخ هستند، حدود پنج سال پیش برنامه شادی در پاسخ به شبکه های ماهواره ای خارج نشین ساختند. آنهایی که تماما به اهانت و هتاکی به ملت ایران می پردازند. به گفته آقا سیامک، به دلایلی قرار شد این فیلم که چندین قسمت است، فعلا پخش نشود ولی اخیرا معلوم نیست ازکجا و چگونه به بیرون درز پیدا کرد و منتشر شد.
این فیلم آن قدر آن طرف آبی ها را سوزانده که یکی از مجریان مزخرف ماهواره مجبور شد شبکه اش را تعطیل کند و هر چه از دهان ناپاک شان درمی آید نثار مدیری و تیم همراهش کرده اند.

زیاد کشش ندهم.
وقتی می بینم صدا و سیما برای سریال های کاملا آبکی، لائیک و پوچ که اصلا مخاطب جذب نمی کنند، برنامه های مختلف تجلیل و تشکر و ... می گیرد و عوامل آن را - که یک شبه فیلم می سازند - سکه باران می کند، تاسف می خورم! تاسف از این که چرا در عمر فرهنگی آقای مهران مدیری و دوستان همراهش در تلویزیون با وجود سریال های طنز مختلف پر مخاطب که به واقع سر و گردنی از همه طنزهای تلویزیون بالاتر بوده و هست (حداقل با نگاه به استقبال مردمی از سریال قهوه تلخ) هیچ گونه تجلیلی نشد؟
سکه های زر مال خود و یاران غارشان، آقایان جان می دادند یک بار به این عزیزان خسته نباشید ساده بگویند؟
من به نوبه خودم به این عزیزان خسته نباشید گفتم و امیدوارم همچنان در تلاش ارزشمندشان، خداوند سبحان یارشان، موفق و سربلند باشند.

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ ] [ ۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب