خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اگر درست یادم باشد، در زندگی، برای سلامتی دونفر که شدیدا از خودشان، تفکرشان و عملکردشان بیزار و متنفرم، صلوات نذر کردم.

اولین بار هنگامی بود که اسفند ماه 1378، گروهی شدیدا مشکوک و مبهم، دست به ترور مشکوک (و به اعتقاد شخصی بنده، کاملا ساختگی) زدند.
"سعید حجاریان"، عضو سابق مجاهدین خلق در قبل از انقلاب، پیر امنیتی و اطلاعاتی و از دست اندرکاران فعال دهه 60 در برابر منافقین بود. مغز اصلاحات و در یک کلام، "مردی که زیاد می دانست"، در حرکتی سازماندهی شده و کاملا مشکوک، توسط عده ای جوان، که تا پیش از آن، خانه شان محل تبلیغات اصلاح طلبان بود و همین سعید خان حجاریان در آنجا برایشان داد سخن سر می داد،  مورد ترور قرار گرفت.

این که کی طراحی کرد و کی زد و چرا حجاریان از ضارب خود (که با دو سه واسطه باهم فامیل می باشند) شکایت نکرد، بماند!

آن ایام، فضای سیاسی کشور به خاطر حکومت مردان امنیتی خاتمی که همواره در پی بحران سازی و روبه رو کردن مردم با نظام جمهوری اسلامی بودند، شدیدا ملتهب و آماده انفجار بود.
اصلاح طلبان که فضای دانشگاهها را در 18 تیر 78 ملتهب و آشوب زده کرده بودند، شدیدا دنبال "شهیدسازی" برای الگو و پرچم قراردادن برای قشر دانشجو بودند.

یک گلوله نابجا و مشکوک، داشت این فرصت طلایی را به اصلاح طلبان که خود خدای کارهای امنیتی و ... بودند، می داد.
وقتی روزنامه های زنجیره ای در حرکتی حساب شده، تصویر فرضی فردی را با چفیه به عنوان ضارب حجاریان منتشر کردند، معلوم شد چه حوادث بدی در پیش است.
شب ها، جلوی بیمارستان سینا، مملو بود از کسانی که اگرچه در ظاهر برای شفای او، ولی به نظر من، برای مرگ او دعا می کردند!
آری مرگ او!
با مرگ حجاریان، فتنه ای که در 18 تیر در کوی دانشگاه کلید خورد ولی با تدبیر عظیم رهبری فروکش کرد، جرقه لازم برای انفجار را به دست می آورد و خدا می داند چه بر سر مملکت و نظام می آمد.

چند شبی که با دوستان جلوی بیمارستان سینا رفتم، صلوات های بسیاری نذر کردم و فرستادم که سعید حجاریان نمیرد!
اگر آن زمان این خواسته قلبی خود را به دوستانم می گفتم، فکر می کردند من شیفته مغز اصلاحات هستم!
ولی نه. با سلامت حجاریان، آتش فتنه ای که بسیاری درصدد شعله ور کردن آن بودند، فروکش کرد و نقشه دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر با شکست روبرو شد.
الحمدلله

اواخر خرداد 1388، پس از انتخابات و فتنه ای که فتنه سازان بی.بی.سی و آمریکا به راه انداختند، چندبار از خدا برای سلامتی میرحسین موسوی صلوات نذر کردم که آسیبی به او نرسد!
بخصوص آن روز که در راهپیمایی میدان انقلاب تا میدان آزادی، بالای ماشین رفت و به خیال خودش پیروزمندانه برای هوادارانش دست تکان می داد.

الان که این خاطره را می نویسم، واقعا از تصور آنچه که ممکن بود اتفاق بیفتد، مو بر تنم راست می شود.
به قول امام صادق (ع): خدایا شکرت که دشمنان ما را از احمق ترینها قرار دادی!

آن روزها، منافقین، سلطنت طلبان، ایران گریخته ها، گوگوش و گنجی و رجوی و بهائیان و همه و همه، زیر پرچم موسوی جمع شدند و به خیال خام خودشان، نظام جمهوری اسلامی را به سقوط نزدیک می کردند!

وای اگر آن روز، منافقین که همه چیز را به نفع خود می دیدند، به ذهنشان می رسید که میرحسن را ترور کنند!
برای منافقین که ترور 16 هزار نفر از مردم ایران را در دهه 60 در کارنامه خود داشتند، ترور یک نفر دیگر هیچ کاری نداشت!

کافی بود یک احمق، یک منافق، یک تندرو و یک خودسر، گلوله ای به او شلیک می کرد ...
بدون شک انفجاری عظیم در مملکت اتفاق می افتاد که جای گفتن ندارد.

خدا را بسیار شاکرم که در آن دو حادثه، همچنان به کمک اسلام و انقلاب اسلامی آمد و در گردنه خطرناکی چون فتنه 88 که سالها آمریکا و صهیونیسم و منافقین برایش تدارک دیده بودند، یاریگرمان شد.


بدون شک خون مطهر شهدا، حرمت امام، و وجود رهبر معظم انقلاب، باعث و بانی است که خدا همچنان یار و یاورمان باشد.
الحمدلله

[ ۱۳٩۳/۱٠/۸ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

http://davodabadi.persiangig.com/1%20soleymani.jpg

سردار دلیر سپاه اسلام حاج قاسم سلیمانی در عملیات آزادسازی شهر آمرلی عراق

برخی افراد گلایه می کنند:
"مگر همین عراق نبود که به ما حمله کرد، شهرها ی مان را اشغال و ویران کرد و هشت سال جوانان ما فدا شدند تا کشور را از چنگشان نجات دهیم؟
پس چرا حالا باید به عراقیها کمک کنیم؟
به ما چه در عراق چه خبر است و ..."

فقط این را بگم:
ما با ارتش بعث و گارد ریاست جمهوری عراق به فرماندهی صدام حسین ملعون جنگیدیم. نه با ملت عراق.

هر آن کس که در هشت سال جنگ علیه ما جنگید، از دو حال خارج نیست:
- یا زخم خورده و تلفات داده و پشیمان دارد زندگی عادی خود را می گذراند.
- یا دوشادوش القاعده و داعش دارد علیه ملت عراق و علیه مسلمانان جنایت می کند.
مگر نه اینکه جنایتکاران داعش که چند ماهی است به جان ملت عراق افتاده اند، همان پس مانده های ارتش بعث و گارد ریاست جمهوری عراق هستند که این روزها به فرماندهی "عزت ابراهیم الدوری" جانشین و "رغد" دختر صدام حسین، با کمک غرب، سازماندهی شده و دارند علیه حکومت شیعه عراق می جنگند؟!

هیچ چیز عجیبی اتفاق نیفتاده است!
تنها تغییری که پیش آمده، این است که در هشت سال جنگ، دلاوران لشکر بدر به فرماندهی سردار شهید "اسماعیل دقایقی"، دوشادوش ما، علیه ارتش بعث و گارد ریاست جمهوری عراق می جنگیدند و شهید بسیاری هم دادند.

نیروهای لشکر بدر از دو گروه تشکیل می شد:
- مبارزین عراقی که توسط دستگاه اطلاعاتی صدام تحت تعقیب بودند و بستگان شان اعدام شده و یا در زندان بعث بودند. آنها به ایران مهاجرت کردند و برای مقابله با بعث عراق و صدام، به لشکر بدر پیوستند که انصافا حماسه هایی هم آفریدند.
- اسرای عراقی که توسط رزمندگان اسلام در عملیات مختلف اسیر شده، توبه کرده و به سپاه اسلام پیوسته و جمعی لشکر بدر، به مقابله با متجاوزین بعثی پرداختند که بسیاری شان هم شهید شدند.

پس:
ما امروز داریم دوشادوش آنان که روزی در کنار ما علیه صدام جنگیدند، علیه ارتش بعث و گارد ریاست جمهوری و تفاله های فدائیان صدام می جنگیم.
با این تفاوت که:
دیگر جبهه های نبرد علیه متجاوزین، شلمچه و فکه و در کل مرز ما نیست، که خط مقدم، به صدها کیلومتر داخل عراق کشیده شده و دست رزمندگان اسلام، گلوی بعثیان را در قلب خاک عراق می فشارد.

نمونه بارز آن هم آزادی شهر آمرلی عراق از تسلط جنایتکاران داعش بود که حضور، فرماندهی و هدایت حاج قاسم سلیمانی، نماد بارز آن است.
خدا پشت و پناه رزمندگان اسلام که در لبنان، سوریه و عراق، علیه بعثیان و تکفیریان و وهابیون می جنگند، باشد.

[ ۱۳٩۳/٧/۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 بیش از دو هفته است که باریکه غزه، زیر آتش هواپیما، تانک، توپخانه و ناوهای رژیم صهیونیستی است و هر لحظه بر تعداد شهدا و مجروحین که اکثرا کودکان هستند، افزوده می شود. آنچه قابل توجه است، علت و زمان این حمله جنایتکارانه از سوی صهیونیستها است.

ظاهرا بهانه این حمله، کشته شدن 3 جوان یهودی به طرز کاملا مشکوک در مناطق فلسطینی نشین کرانه باختری رود اردن است.
سازمان دفاعی اسرائیل اسرائیلی حماس را مسئول آدم‌ربایی قلمداد نموده‌ است. آنها ادعا کرده‌اند که دو مردِ مظنون به انجام آدم‌ربایی، از اعضایِ حماس هستند. البته هیچ مدرک موثقی از سویِ سازمان دفاعی اسرائیل ارائه نشده و حماس نیز هرگونه مشارکت در این آدم‌ربایی را انکار نموده است.
در پی این آدم‌ربایی که منجر به پیدا‌شدن سه جنازه ربوده‌شدگان شد، نیرو‌های اسرائیلی ۱۰ فلسطینی زیر ۱۸ سال را به قتل رساندند و صدها نفر را نیز در کرانه باختری بازداشت کردند. در طیِ جستجو برای برای ۳ مفقود اسرائیلی، صهیونیست ها تمامی فلسطینی‌هایی را که در پی آزادی گیلعاد شالیت آزاد کرده‌ بود، مجددا بازداشت کردند.
و صدالبته صهیونیست ها هیچ اشاره ای به زنده زنده سوزاندن "محمد ابو خضیره" نوجوان فلسطینی توسط جوانان وحشی صهیونیست نخواهند کرد.

رژیم صهیونیستی به لحاظ ضعفی که در جنگ کلاسیک در زمستان دارد، از جمله طولانی تر بودن شب که صهیونیستها از آن شدیدا وحشت دارند و فقط می توانند با هواپیما و از فاصله بسیار بالا خانه های مسکونی را بمباران کور و بی هدف کنند؛ و یا ضعف تجهیزات زرهی برای تردد در مناطق بارانی و گلی که بزرگترین آفت تانک هاست و باعث در گل ماندنشان می شود و ... همواره از فصل تابستان برای حملات متجاوزانه خود استفاده می کند.

با توجه به آن چه که طی سه چهارسال گذشته در سوریه همسایه فلسطین اشغالی و همچنین در لبنان می گذرد، سردمداران صهیونیست بهترین فرصت را برای تسویه حساب با گروه های مقاومت در غزه، الان دیدند.

متاسفانه گروه های فلسطینی و به خصوص حماس (به غیر از جهاد اسلامی به رهبری عبدالله رمضان و جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری احمد جبرئیل) آن گونه که از آنها انتظار می رفت، در ماجرای سوریه عمل نکردند. باوجودی که بیش از 40 سال از حضور و سکنای آوارگان فلسطینی در اردوگاه های سوری به خصوص اردوگاه یرموک در دمشق می گذشت و دولت سوریه همواره مدافع حقوق فلسطینی ها در برابر متجاوزین صهیونیست بوده و هست، رهبران گروه های فلسطینی عملکرد بسیار بدی ارائه دادند.
همراهی و همرزمی با گروه های تروریستی سلفی و وهابی و شرکت فعال در جنگ علیه حکومت سوریه و همچنین حزب الله لبنان، از اموری بود که گروه های فلسطینی را از هدف اصلی شان که آزادسازی سرزمین خودشان بود، باز داشت.

بنیان گذاری و ایجاد "دشمن فعال ولی بی خطر" در کنار سرزمین های اشغالی قلسطین،  به نام داعش، بهترین شیوه ای بود که طی 35 سال گذشته توانست امنیت کشورهای حامی مقاومت – لبنان و سوریه – را برهم زند و امنیت رژیم صهیونیستی را تامین کند!

ارتش اشغال گر، با خیال راحت و اطمینان از اینکه مقاومتی در برارش صورت نخواهد گرفت، دست به تجاوز زد و عملیات خود با نام "تیغه حفاظتی" را آغاز کرد. فلسطینیان عملیات مقابله با متجاوزین را "بنیان مرصوص" نام گذاشتند.

گرچه در این جنایات، همچون دفعات قبل، تعداد زیادی زن و کودک بی دفاع قربانی بمب های صهیونیست ها شدند، ولی مقابله جانانه فلسطینی ها، نشان از شکست طرح های اسرائیل دارد. موشک باران تعداد زیادی از شهرهای صهیونیست نشین از جمله تل آویو که تا پیش از این مناطق امن و دور از دسترس مبارزین فلسطینی محسوب می شدند، از نکات بارز این جنگ است.
درحالی که اکثر تلفات بمباران های غزه را زنان و کودکان تشکیل می دهند، کشته شدن سرهنگ " قصان آلین" فرمانده 41 ساله عرب دروزی تیپ گولانی، حکایت از صدمات و ضربات جبران ناپذیر بر پیکره ارتش متجاوز دارد. کشته شدن تعداد زیادی از کماندوهای یگان های ویژه نیز شدت ضربات را نشان می دهد. در آخرین اخبار، فرمانده یگان ویژه ایغوز نیز مورد اصابت گلوله فلسطینیان قرار گرفت و با جراحت بالا، همراه 30 تن از نیروهای تیپش، از میدان به در شد.
تیپ گولانی و به خصوص یگان ایغوز، از جمله واحدهای ویژه ارتش صهیونیستی هستند که امید اصلی این رژیم برای برون رفت از بحران های اخیر محسوب می شدند ولی گرفتار شدن در باتلاق غزه، آنها را نیز با شکست مواجه کرد.

از برکات جنگ غزه، کنار رفتن پرده از چهره منافقانه و پلید گروه های تروریستی ای بود که چندسالی است در منطقه بروز کرده و به اختلافات قومی و مذهبی دامن زدند.
جنایات اسرائیل در غزه و سکوت القاعده، داعش، طالبان و همه گروه های دست ساخته آمریکا، نشانگر عمق وابستگی آنها به غرب و هدف اصلی شان که تامین رژیم صهیونیستی در منطقه است، خواهد بود.

آن چه مسلّم است، گرچه اخبار شهادت و مجروحیت فلسطینیها دلخراش  است، ولی اینکه صهیونیست ها متحمل تلفات و خسارات بسیاری شده و همچون دفعات قبلا در برنامه ریزی های خود با شکست مواجه شدند، از برکات جنگ اخیر به حساب می آید.
همچنین وحدت کلیه نیروهای مبارز فلسطیی برای مقابله با تجاوز و حملات دشمن خارجی، از نعمات و الطاف خفیّه حوادث اخیر به حساب می آید.
آن چه که باید بدان امید داشت، سرعت گرفتن اسرائیل برای افتادن در سراشیبی سقوط است که از سال 2000 میلادی (1379) و فرار ارتش پرادعای متجاوز از جنوب لبنان کلید خورد و در جنگ های 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه شدت بالایی یافت.
الیس صبح بقریب

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب