خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

"داود آبادی برای اولین بار نیست که تنها خود را میرات دار خون شهیدان می داند و برای دیگران حکم صادر می کند ، وی پیشتر از این هم از چنین بی تقوایی هایی که دبیر ستاد مرکزی راهیان نور از آن نام می برد انجام داده است . به هر حال برخی افراد نمی توانند خصلت بد خود را تغییر دهند. باید تحمل کرد."
سایت تابناک

 

پاسخ:
بله راست می گید.
داودآبادی از این بی تقوایی ها زیاد کرده.
مثلا افشای مرگ جاسوس آمریکا "تام.جی.اندرسون".
خب اگه هیچی نمیگفت، یارو رو بی سرو صدا، به اسم شهید توی بهشت زهرا (س) دفنش می کردند! از شهدا که چیزی کم نمی شد! یه شهید ایرانی الاصل جاسوس پناهنده آمریکایی هم بینشون جا می گرفت! اون وقت پز می دادیم که شهید جاسوس هم داریم!

یا مثلا رو کردن افتضاحات اکبر گنجی، علی اکبر موسوی خوئینی، مخملباف، محتشمی پور، طبرزدی، میرحسین موسوی، کروبی، فتنه گران سبز لجنی، نوریزاد و ... را رو می کند، اون وقت شما برای انتخابات ریاست جمهوری بعدی، نمی تونید کاندیدای بازنده همیشگی خودتون رو، از نعمت همراهی اونا بهره مند کنید.

از نظر شما و ارباب، همه اون غواص هایی که مظلومانه در عملیات کربلای چهار جاموندن، بی تقوا بودند!
اصلا همه مفقودین و خونواده هاشون بی تقوا بودند.

تقوایی که شما دارید، الگوش اونایی هستند که فرزندشون به آمریکا پناهنده شد، اسرار نظام را به آنها فروخت، زیر نظر و مالیه "هژبر یزدانی" بهایی در کاستاریکا زندگی کرد، نان و نمک بهائیان را خورد، با احترام و پررویی برگشت ایران و مشکوک پرونده اش در هتل گلوریای دوبی بسته شد!

امیدوارم خصلت شما عوض نشه و همین تقوا، روزی خود و فرزندانتان باد.
بخصوص آنهایی که با پول فراهم آمده از خون ملت، در لندن، مالزی و کانادا مثلا تحصیل می کنند و ویلا خرید و فروش می کنند!

می خواهید بازم براتون از تقوای ارباب بگم؟!
راستی! شما بلدید در تاریکی و سرمای شب اروند رود، در دی ماه، از 1 تا 000/10 بشمرید؟!

اگه زبونت گیر نمی کنه، یک بار دیگه تکرار کن:
ده هزار غواص مظلوم ... جزیره ام الرصاص ...

[ ۱۳٩۱/٥/۳۱ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سایت وابسته به محسن رضایی که مطلب متوهمانه "محسن رضایی، داعیه دار رهبری بعد از امام!" را منتشر کرده بود، وقتی فهمید چه بندی آب داده، سریع آن مطلب را حذف کرد و برای جبران این کار خود اقدام به فرار به جلو کرد.

مسئولین کوچک این سایت که مثلا می خواهند برای فردای این مملکت عظیم با حافظه ای که هیچگاه افراد و عملکردشان را فراموش نمی کنند، رئیس جمهور تعیین کنند، اقدام به کار خنده داری کردند.

اینان با تکه پاره کردن خاطره ای از زمان جنگ متعلق به سال 1363 که در وبلاگم منتشر کرده بودم و مربوط به کتک خوردن محسن رضایی و فرارش از دست رزمندگان اسلام بود، بنده را متهم به دفاع از منتظری کرده اند!

داود آبادی و دفاع از آقای منتظری

خیلی جالب و جذاب شد.

خیلی مشتاق شدم تا خاطرات مقالات و اظهار نظرهای قاطعانه!!! محسن رضایی در ماجرای فتنه باند سیدمهدی هاشمی و ماجرای عزل منتظری و از آن مهمتر موضع گیری هایش در برابر فتنه گران سال ۸۸ را ببینم و بخوانم! البته اگر چیزی یافت شود وگرنه مجبورند خاطراتی امروزی از دیروز بسازند: "من بودم و امام و سید احمد!"


برای اینکه بیشتر با آن حوادث و وقایع و چهره منافقان و خائنین به انقلاب و امام آشنا شوید، بد نیست این مطالب را بخوانید:

دیدار خصوصی با آیت الله منتظری در قم

به روی منافقین و چاپلوسان خاک بپاشید!

سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!

عینک ضدگلوله برای رزمندگان اسلام یا ...

منتظری آن که خون به دل امام کرد، مرد

ماجرای فرار "محسن رضایی" از میان رزمندگان اسلام!

[ ۱۳٩۱/٥/۱٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

اگر تا دیروز می گفتند: "جوانان با مصرف موادمخدر دچار توهم می شوند و احساس می کنند در بلندترین نقاط آسمان درحال پرواز هستند" امروز دیگر آن را به فراموشی بسپارید!

عده ای که مثلا سنی ازشان گذشته، بدون هرگونه مصرف موادمخدر و فقط با شهوت قدرت و ثروت، آن چنان متوهم می شوند که خود را در بالاترین جایگاه ها می بینند و علیرغم اینکه در انتخابات های مختلف، با عدم استقبال مردم روبه رو شده اند، همچنان خود را در مسند قدرت می انگارند!

عده ای که همچنان خود را رئیس، فرمانده و ... می پندارند، برای آن که سفره شان چرب تر گردد، آن قدر بادمجان دورقاب چین به استخدام درمی آورند (و صدالبته همه با سوءاستفاده از اموال بیت المال، وگرنه اینان حاضر نیستند ریالی از اموال خویش را برای انقلاب خرج کنند و خانه و زندگی شان همچنان از بیت المال است) تا مجیزشان را بگویند و آنان را چون بادکنکی باد کنند و وای به روزی که ...

فقط کافی این افاضات سخیف و خنده دار را بخوانید و خودتان به بقیه اش فکر کنید و ببینید حتی بدون موادمخدر هم می شود این گونه توهم زد:
البته نشانی سایت منتشر کننده را که از الان دارد پاچه خواری محسن رضایی را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می کند، نمی گذارم تا کودکانه دچار توهم نشوند!

http://davodabadi.persiangig.com/rezaei.jpg

دکتر عبدالعلی زاده وزیر سابق مسکن و شهرسازی:
زمانی از آقا مهدی باکری پرسیدم که بعد از امام چه کسی میتواند انقلاب را ادامه دهد؟ ایشان با وجود اینکه آقای منتظری قائم مقام رهبری بودند، فرمودند:آقا محسن

خدا نگذرد از آن که بنای "خاطره سازی غیرموثق و بدون شاهد" را گذاشت: "من بودم و امام بود و سیداحمد"
که امروز هرکس بنا بر منافع جناح و نوچگی اش این گونه خاطره سازی کند.

آقا محسن!
سردار دیروزها و دکتر امروز!

حتما این روایت را شنیده ای که: "به روی چاپلوسان خاک بپاشید."
باور کن هیچکدام از دوروبری هایت، دلشان برای خودت نمی سوزد. چرا که باختت در هر انتخابات ثابت کرده "کاندیداتوری سالاته، اگر برای تو آب ندارد، مطمئنا برای آنان نان که هیچ، نانوایی های عظیمی به دنبال دارد!"
باور کن همینان گذشته پرافتخار و آینده نامعلومت را برباد خواهند داد.
حالا به روی چاپلوسان خاک می پاشی یا سکه؟!

[ ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بنام احکم الحاکمین
می خواستم پس از انتشار پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای ولی فقیه زمان، به خانواده محسن رضایی، آن را به عنوان ختم کلام پذیرفته و دیگر در این رابطه چیزی ننویسم؛ متاسفانه به دلیل این که برخی افراد حساسیت و غیرت امثال بنده را اشتباه برداشت کرده اند، لازم دیدم فقط همین چند خط را بنویسم و دیگر این پرونده تلخ را ببندم:

همین که کسی نتوانست آقازاده ای را به نام "شهید" به خورد تاریخ بدهد و در کنار مرقد امام راحل و یا گلزار مقدس شهدای بهشت زهرا (س) دفن کند، خداوند سبحان را شاکرم.

حال این که قیمت یک قطعه قبر ویژه در امام زاده صالح (ع) چند ده میلیون تومان است و یا اگر یک شهروند عادی که نه آقازاده است و نه شهردار با پدرش رفیق فابریک است، فوت کند، به سادگی می شود او را در آن جا دفن کرد، سوالات دیگر است! که حضرات خود دانند!

به قول شهید عزیز مصطفی کاظم زاده:
"بگذارید پیکر تکه تکه ام در کربلاهای جنوب و غرب کشور با بادهایی که بوی رشادت و حماسه آفرینی می دهند، به دست امام عصر (عج) به خاک سپرده شود؛ زیرا که اصل روح ماست که به معشوق خود الله می رسد."

 و مهم، اعمال انسان است و آن چه که با خود به پیشگاه عدل الهی می برد؛ نه آن چه دیگران برایمان تصویر کنند و بنگارند!
و از همه مهمتر عاقبت بخیری است، که امیدوارم خداوند به همه عنایت فرماید.

خداوند سبحان همه عاشقان واقعی دین و دل بستگان پیامبر (ص)، حضرت زهرا (س) و ائمه طاهرین (ع) را رحمت و غفران عنایت فرماید.

پیام تسلیت حاج صادق آهنگران هم بسیار مهم و حاوی نکات بسیار ارزشمندی است:
محمد صادق آهنگران مداح اهل‌بیت طی پیامی خطاب به محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصحلت نظام، درگذشت فرزند وی را تسلیت گفت.
متن این پیام به این شرح است:

بردار ارجمند جناب آقای دکتر رضایی
خبر درگذشت فرزند عزیزتان موجب تاثر و تعلم گردید. با شناختی که از روحیه صبور جنابعالی در دوران هشت سال دفاع مقدس دارم مطمئن هستم از این آزمایش سخت و دردناک با پیروزی عبور خواهید کرد و با تأسی به سیره نورانی اهل بیت علیه السلام در مصائب و بلاها صبر جمیل خواهید نمود.

کاروان اصحاب سیدالشهدا عازم کربلاست قلب شکسته و اشک گرم خود را نثار شهیدان بزرگترین مصیبت تاریخ نمایید.

ابنجانب از طرف خود و جامعه مداحان خوزستان مصیبت وارده را به شما و دیگر بازماندگان تسلیت عرض می‌نمایم و برای آن عزیر از دست رفته طلب غفران و رحمت الهی دارم.
محمد صادق آهنگران


راستی!
نظرات همه خوانندگان محترم که بر مطالب قبلی نوشته و می نویسند، بسیار جالب و قابل تامل است. بد نیست نگاهی بیندازید و شما هم نظرتان را بنویسید.
از انتقاد و راهنمایی تان بسیار ممنون می شوم.

[ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ٦:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی، درگذشت فرزند دکتر محسن رضایی را به وی تسلیت گفتند.
متن پیام به این شرح است:

بسمه تعالی
جناب آقای دکتر محسن رضائی دامت توفیقاته
مصیبت درگذشت فرزند عزیزتان را به شما و همسر محترمه و دیگر بازماندگان صمیمانه تسلیت میگویم و از خداوند متعال صبر و آرامش برای شما و رحمت و آمرزش برای آن مرحوم مسألت مینمایم.
سیدعلی خامنه‌ای
28 آبان 90

منبع: پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری

[ ۱۳٩٠/۸/٢۸ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

این شهید گران‌قدر که در سال ۱۳۷۷به سرزمین موعودش، آمریکا، پناهنده شده بود، و همش با رسانه‌های معروف بی‌.بی.‌سی و صدای آمریکا مصاحبه می‌کرد، بالاخره در ۱۳۸۴ به ایران بازگشت و به کمک پدرش که کلی توی نظام بروبیا دارد و همه تحویلش می‌گیرند، در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول خدمت به دولت تابعه‌اش، آمریکا، شد. او پس از انجام وظایف قانونی‌اش، در سال ۱۳۸۸دوباره بلیط هواپیمایی دبی را خرید و از آنجا به مملکت خویش، آمریکا شتافت و به انجام وظایفش پرداخت که از طریق هژبر یزدانی و سیا و موساد به او ابلاغ می‌شد.

ایشان که گویی به شغل شریف بازرگانی روی آورده بود و پس از ازدواج‌های مختلف با ملیت‌های مختلف آمریکایی و کره‌ای، زندگی در هتل خیلی باکلاس گلوریا در دبی را پسندید و در آن‌جا مستاجر شد. او می‌دانست که نباید به دنیا دل ببندد و با اینکه می‌شد با بخشی از پول کرایه هتل، خانه خوبی هم در دبی خرید، ترجیح داد که برای کارگران و صاحبان هتل شغل‌آفرینی کند و با زندگی در هتل، لااقل به چند نفر نان حلال برساند.

 در یکی از شب‌ها که زندگی خیلی تکراری شده بود، «تام» سعی کرد با مصرف مواد مخدر، به خلسه‌ای عرفانی برود و موفق هم شد. ولی نه خودش و نه هیچ‌کس دیگری نتوانست او را از این خلسه عرفانی بیرون بیاورد و بنابراین به فیض عظیمی نائل شد.

 پدرش که تا حد مرگ او را دوست داشت، زنگ می‌زند به هتل، اما کسی پاسخ‌گو نیست. سراغ «تام» را از ریسیپشن هتل می‌گیرد. ریسیپشن پس از چاق‌سلامتی که البته یا به زبان انگلیسی بوده، یا عربی، می‌گوید: «اوه یس، اوری دی، هو اند وان نیو گیرل، کامینگ تو د هتل. هی ایز وری گود من.»

ریسیپشن نتوانست با اتاق «تام» ارتباط بگیرد. یک کارگر را می‌فرستد طبقه هجدهم هتل که از تام، خبری بیاورد.

خبر خیلی بد بود. تام افتاده بود وسط اتاق و قرآن و مفاتیج هم کلی سجاده و تسبیج هم ریخته بود کنارش. گویا او تا آخرین لحظه داشت درباره تفاوت‌های بهاییت و اسلام می‌اندیشید.

حالا دیگر پلیس هم سررسیده بود و داشت تحقیق می‌کرد که چه خبره و چی شده. و خیلی هم تعجب می‌کرد از اینکه چند تا ایرانی دنبال کارهای «تام» هستند. همش هم می‌گفت: بابا جون، این تام، همه‌چیزش آمریکاییه، اسم و گذرنامه و... ایناش؛ شما چرا می‌خواید ببریدش ایران آخه. مگه سروصاحاب نداره؟!»

شهید "تام جی اندرسون" در کنار پدرش

اینها هم هر چی قسم و آیه می‌خوردند که «تام» باید به ایران بیاد و در قطعه شهدای بین‌الملل بهشت زهرا دفن بشود، پلیس توی گوشش نمی‌رفت که نمی‌رفت و حتی توهم توطئه هم پیدا کرد که نکند کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه باشد.

اما بالاخره پس از کلی زحمت و دردسر و تلاش جهادگران مجمع تشخیص مصلحت نظام، و وزارت امور خاجه آمریکا، قرار شد پیکر آقازاده جاسوس فراری، شهید «تام جی اندرسون» به میهن اسلامی‌مان بازگردد و در میان انبوهی از غم تشییع گردد.
منبع:

وبلاگ قمقمه

سایت دیار رنج

[ ۱۳٩٠/۸/٢۸ ] [ ٧:٠٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"سرانجام پس از تأخیرهای مکرر و با مساعدت مسئولان وزارت خارجه و سفارت کشورمان در امارات، پیکر احمد رضایی وارد فرودگاه امام خمینی(ره) خواهد شد.
سرانجام پس از تأخیرهای مکرر و با مساعدت مسئولان وزارت خارجه و سفارت کشورمان در امارات، پیکر احمد رضایی جمعه وارد فرودگاه امام خمینی(ره) خواهد شد.
به گزارش «تابناک» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی هرچند پلیس دبی تاکنون درباره علت درگذشت مشکوک احمد رضایی دو بار بصورت ضد و نقیض اظهار نظر کرده ، اما بر اساس دستور قاضی پرونده از دادن مدارک و مستندات به خانواده رضایی و سفارت جمهوری اسلامی خودداری و بیان شده است تا قبل از اتمام تحقیقات، ارائه مدارک و مستندات مقدور نیست.
بر اساس این گزارش، طبق اطلاعیه خانواده رضایی، مراسم تشییع ایشان روز شنبه {28/8/90} ساعت 8:30 صبح از شهرک شهید دقایقی آغاز خواهد شد.
مراسم یادبود وی نیز رور دوشنبه {30/8/90} در مسجد حضرت ولی عصر(عج) واقع در خیابان خالد اسلامبولی(وزرای سابق) از ساعت 14:30 تا 16:30 برگزار می شود."

 به گزارش مشرق، ساعت 22:30 دقیقه امشب جسد احمد رضایی با یک فروند هواپیما وارد فرودگاه امام شد.

ما که حتما به استقبال خواهیم شتافت تا خدایی ناکرده از فیض تشییع جانمانیم!
چشم خانواده شهدای کربلای چهار روشن!
چشم دلیرمردان و غیرتمندان خوزستانی روشن!
چشم همه پدر و مادران مفقودینی که هنوز کوچکترین خبری از جگرگوشه شان نیامده روشن!

در این جا از مسئولین دلسوز و کلیه دست اندرکاران دیپلماسی کشور ضمن تشکر فراوان برای تلاش های شبانه روزی برای بازگرداندن پیکر خادم فداکار و جان نثار ملت حاجی "تام.جی اندرسون" به خاک وطن و آغوش همیشه گرم خانواده تقاضا داریم گوشه چشمی به شهدای مفقود داخل خاک عراق بیندازند بلکه چشم مادران شان بعد بیست سی سال روشن شود.

همین طور از دکتر متعهد "امیدوار رضایی" اخوی گرام آقا سبزوار (همان آقا محسن خودمان) که این گونه غیرتمندانه برای چنین موضوع بزرگ امنیتی کشور شتافتند و سرانجام آن را حل کردند کمال تشکر را داریم.

راستی آقا امیدوار شما که جسد را رویت فرمودید نگفتید عوامل موساد چگونه باعث مرگ وی شدند؟ به وسیله برق؟ داروی ضدافسردگی؟ رگ زنی؟ یا ...

داشت یادم می رفت! از آقای "علی رضایی" اخوی مظلوم "تام.جی اندرسون" (همان احمد رضایی با هویت شخصیت گذرنامه و تابعیت آمریکایی) یه سوال کوچولو داشتم:
با یک حساب سرانگشتی به راحتی می شود فهمید اقامت حداقل دو ماهه در هتل پنج ستاره گلوریای دوبی بدون هزینه شام و ناهار آن چنانی حداقل شبی 300 دلار می شود یعنی 18000 دلار معادل تقریبی 24 میلیون تومان ناقابل. حتما این مبلغ را با هتل حساب کرده اید دیگر؟ نکند آبرویمان جلوی عزیزان اماراتی برود!

راستی چه جوری فهمیدید آن که در هتل گلوریا فوت کرده نه "تام.جی اندرسون" که همان احمد رضایی است؟
و هزاران سوال دیگر که فعلا بهتر است بگذاریم برای بعد!

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 متوفی با استفاده از یک گذرنامه آمریکایی (با تابعیت آمریکایی)، به نام مستعار "تام جی اندرسون" و به عنوان یک بازرگان آمریکایی وارد دبی شده بود . او نام واقعی خود را اعلام نکرده بود.
پلیس دبی دلیل مرگ پسر محسن رضایی را مصرف بیش از اندازه داروی ضدافسردگی اعلام کرد.

به گزارش عصر ایران به نقل از خبرگزاری رسمی امارات (وام) ، "ضاحی خلفان" رئیس پلیس دبی در بیانیه ای درباره مرگ احمد پسر محسن رضایی در یکی از هتل های دبی اعلام کرد: متوفی با استفاده از یک گذرنامه آمریکایی (با تابعیت آمریکایی)، به نام مستعار "تام جی اندرسون" و به عنوان یک بازرگان آمریکایی وارد دبی شده بود . او نام واقعی خود را اعلام نکرده بود.

حاجی "تام جی اندرسون" با هویت گذرنامه و تابعیت آمریکایی یا همان احمد رضایی در کنار آقامحسن 

وی اضافه کرد: نتیجه بررسی ها در آزمایشگاه های جنایی نشان می دهد دلیل مرگ احمد رضایی  35 ساله، مصرف بیش از اندازه از داروی ضد افسردگی بود. در این وضعیت بعد جنایی این ماجرا  منتفی می شود.

رئیس پلیس دبی اضافه کرد : مدیریت هتل گلوریا وضعیت مرگ احمد رضایی  در طبقه 18 هتل را پس از گذشت دو ساعت از تلاش برای ارتباط با وی به پلیس گزارش داد.
منبع: سایت عصر ایران

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بعد از انتشار نامه سردار دیروز و دکتر امروز محسن رضایی به مقام معظم رهبری، و دفاع برخی دوستانش از این اقدام ... یاد مقاله ای افتادم که چندی پیش در یکی از وبلاگ ها خواندم.
این که نویسنده ین وبلاگ کیست و آن چه می گوید چیست و چقدر صحت دارد، به من مربوط نیست. به قول ژورنالیست ها:
مسئولیت مطلب بر عهده نویسنده است و انتشار آن، دلیل بر تایید همه موارد آن نمی باشد.


سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!
1 تا 10 هزار بیشتر یا کمتر!
بلدی بشمری؟ خب شروع کن بشمر:
البته این جا نه! زحمت بکش و با هواپیمای اختصاصی، برو آبادان، از آن جا هم با ماشین ضد گلوله و کولر دار، برو به انتهای خرمشهر. کنار بندر که رسیدی، آن جایی که رو به رویت "جزیره ام الرصاص" عراق قرار دارد، بایست و وقتی داری از 1 تا 10 هزار می شمری، خوب به اروند رود و فاصله مرز ایران و عراق نگاه کن. ببین آب خونی می شود یا نه؟!
1 تا 10 هزار ...

سردار!
تا حالا لباس غواصی پوشیدی؟
تا حالا توی سرمای استخوان سوز جنوب، زدی توی دل اروند رود؟
تا حالا شده توی آب باشی و گلوله سینه ات را سوراخ کند و برای اینکه دشمن متوجه معبر نیروها نشود، دستانت را به میله های خورشیدی که در بدنت فرو رفته، گره کنی و نگذاری جنازه ات روی آب بیاید؟
تا حالا فکر کردی وقتی گلوله ای در قلب غواص می نشیند، چگونه زیر آب جان می دهد؟
تا حالا شمردی از آن 10 هزار غواصی که در سرمای سوزناک دی ماه 1365 از اروند رود گذشتند و به سینه سخت خاکریز دشمن زدند و بیشترشان برنگشتند، چند نفر زیر 20 سال سن داشتند؟

سردار!
چند تا بچه داری؟
چند تا دختر، چند تا پسر؟
چند روز پیش که تلویزیون داشت صحنه هایی از نخلستان های والفجر 8 را نشان می داد، یاد دوستان نوجوانم افتادم. ناخواسته نگاهم به پسر 17 ساله ام افتاد. اشکم امانم را برید.
اکبر یکی دو ماه بود که 17 سالش شده بود.
خسرو که 16 سالش بود.
حسین 15 ساله بود و مثلا تازه نماز و روزه بهش واجب شده بود ...
راستی پسر تو "احمد" آقای گل، چند سالشه؟
حالا که نمی تونی، ولی شده آن زمان که این جا بود و سوگلی تو، به او نگاه کنی و یاد شهیدی بیفتی؟

راستی سردار دیروز و دکتر امروز!
چند هزار تا از آن حسین و خسرو و عباس ها در "ام الرصاص" جا ماندند و هنوز پیکرشان برنگشته؟

سردار!
لازم نیست در دانشگاه ها به دنبال همت و باکری بگردی!
تا حالا به خودت زحمت دادی که بپرسی چند خانواده داریم که 3 شهید، 4 شهید و مفقود و ... در لشکرهای تحت امر تو، تقدیم انقلاب اسلامی کرده اند؟

سردارررررر!
می دانی هنوز در رمل های داغ فکه و کوهستان های سخت غرب، پیکر نوجوان هایی خفته که مادران شان آن قدر دیده به در دوختند تا جان به جان آفرین تسلیم کردند؟
آرزوی آن پدران و مادران فقط آن بود که یک بار به فکه یا چزابه، ماووت یا ام الرصاص بروند و از دور، محلی را که فرزندشان به خاک افتاده، زیارت کنند.
آرزو و خواسته بزرگی بود؟

مگر آن پیر زن که 4 فرزندش را به راه اسلام تقدیم کرده، می خواست همچون همسر گرامی و دختر محترم جناب عالی، به "کاستاریکا" برود و در خانه "هژبر یزدانی" بهایی فاسد فراری، احمد سوگلی اش را زیارت کند و خواهش کند بیش از این پدر پیرش را نیازارد و محترمانه و سرافراز به خانه بازگردد، پشت مو بلند کند، با دخترکان آن چنانی به پارتی برود و در امنیتی ترین مناصب دولتی در کنار پدرش شاغل گردد؟

مگر آن پدر پیر که فرزندش در اروند رود خوراک کوسه ها شد، می خواست پنهانی، با هزینه بیت المال به فرانسه برود و به پسر ارزشمندش التماس کند که به ایران برگردد؟

راستی سردار!
تا حالا فکر کردی در میان چند صد هزار شهید، چند دکتر و مهندس داشتیم که اگر امروز بودند، بزرگ ترین گره های مملکت را باز می کردند؟
هیچکدام آن بزرگواران، به آغوش غرب پناه نبردند و هیچ کدامشان علیه اسلام، انقلاب اسلامی و امام راحل، به فحاشی نپرداختند و اسرار نظام را از خانه پدرشان به سرقت نبردند و به دشمن نفروختند.

سردار!
حکم جاسوسی برای آمریکا و مستقیم مزدور سازمان "سیا" شدن، چیست؟
نکند این باشد که محترمانه و با اسکورت به ایران برگردد و دوباره و چند باره تجدید فراش کند و دختر فلان سردار را بگیرد و دست آخر با اطلاعات جدید از مسائل نظام، به آغوش هژبر یزدانی بهایی برگردد و در کنار زن "کره ای" خود بیاساید؟!
نگو این است که اصلا باورم نمی شود.

طی 30 سال پس از انقلاب، چند حکم اعدام برای جاسوسانی که در همین ایران زندگی می کردند و هیچ کدام پدرشان سردار نبود که به سری ترین اطلاعات مملکتی دسترسی داشته باشند، صادر شد؟
یک وقت فکر نکنی من می گویم پسر سوگلی تو هم باید اعدام می شد، نه اصلا!
پسر تو خیلی محترم است.
ارزش او از خون صدها هزار شهید و دهها هزار مفقود و چشمان دوخته به در هزاران پدر و مادر بالاتر است.
می دانی چرا؟
چون پسر توست و هیچ کس حق ندارد به او بگوید بالای چشمت ابروست.

راستی سردار!
از آن دلارهای کلانی که احمد از اربابانش برایت هدیه آورد، چیزی مانده؟

سردار!
این را مردانه جواب بده:
اگر زمان جنگ متوجه می شدند فامیل دست چندم یکی از رزمندگان یا فرماندهان، از منافقین طرفداری می کند، چه بر سرش می آوردند؟
یعنی آن زمان هیچ کس از برادر همسر جنابعالی که به جرم فعالیت برای نفاق اعدام شد، خبر نداشت؟
پس چرا در گزینش سپاه رد نشدی؟

سردار!
مطمئن باش نه من، که صدها هزار خانواده ای که خون فرزندانشان برای این آب و خاک ریخته شده، از تو و خانواده و فرزندت نخواهیم گذشت که با بیت المال به عیش و نوش و کیف خویش بپردازی.

مطمئن باش سردار!
سرخی و گرمی خون شهیدان است که تا همین جا زمینت زده.
منتظر سخت تر از آن باش
www.sardarrezaei.blogspot.com

این مطالب را هم ببینید بد نیست:

عماد افروغ: نامه‌ رضایی ‌قبل‌ از بیانیه ‌موسوی ‌نوشته ‌شده ‌بود!

نامه محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب

سردار باقرزاده:امیدواریم محسن رضایی به راه صحیح انقلاب بازگردد

پاسخ سردار خورشیدی به سردار باقرزاده

پاسخ یک جانباز به نامه محسن رضایی

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب