خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اگر درست یادم باشد، در زندگی، برای سلامتی دونفر که شدیدا از خودشان، تفکرشان و عملکردشان بیزار و متنفرم، صلوات نذر کردم.

اولین بار هنگامی بود که اسفند ماه 1378، گروهی شدیدا مشکوک و مبهم، دست به ترور مشکوک (و به اعتقاد شخصی بنده، کاملا ساختگی) زدند.
"سعید حجاریان"، عضو سابق مجاهدین خلق در قبل از انقلاب، پیر امنیتی و اطلاعاتی و از دست اندرکاران فعال دهه 60 در برابر منافقین بود. مغز اصلاحات و در یک کلام، "مردی که زیاد می دانست"، در حرکتی سازماندهی شده و کاملا مشکوک، توسط عده ای جوان، که تا پیش از آن، خانه شان محل تبلیغات اصلاح طلبان بود و همین سعید خان حجاریان در آنجا برایشان داد سخن سر می داد،  مورد ترور قرار گرفت.

این که کی طراحی کرد و کی زد و چرا حجاریان از ضارب خود (که با دو سه واسطه باهم فامیل می باشند) شکایت نکرد، بماند!

آن ایام، فضای سیاسی کشور به خاطر حکومت مردان امنیتی خاتمی که همواره در پی بحران سازی و روبه رو کردن مردم با نظام جمهوری اسلامی بودند، شدیدا ملتهب و آماده انفجار بود.
اصلاح طلبان که فضای دانشگاهها را در 18 تیر 78 ملتهب و آشوب زده کرده بودند، شدیدا دنبال "شهیدسازی" برای الگو و پرچم قراردادن برای قشر دانشجو بودند.

یک گلوله نابجا و مشکوک، داشت این فرصت طلایی را به اصلاح طلبان که خود خدای کارهای امنیتی و ... بودند، می داد.
وقتی روزنامه های زنجیره ای در حرکتی حساب شده، تصویر فرضی فردی را با چفیه به عنوان ضارب حجاریان منتشر کردند، معلوم شد چه حوادث بدی در پیش است.
شب ها، جلوی بیمارستان سینا، مملو بود از کسانی که اگرچه در ظاهر برای شفای او، ولی به نظر من، برای مرگ او دعا می کردند!
آری مرگ او!
با مرگ حجاریان، فتنه ای که در 18 تیر در کوی دانشگاه کلید خورد ولی با تدبیر عظیم رهبری فروکش کرد، جرقه لازم برای انفجار را به دست می آورد و خدا می داند چه بر سر مملکت و نظام می آمد.

چند شبی که با دوستان جلوی بیمارستان سینا رفتم، صلوات های بسیاری نذر کردم و فرستادم که سعید حجاریان نمیرد!
اگر آن زمان این خواسته قلبی خود را به دوستانم می گفتم، فکر می کردند من شیفته مغز اصلاحات هستم!
ولی نه. با سلامت حجاریان، آتش فتنه ای که بسیاری درصدد شعله ور کردن آن بودند، فروکش کرد و نقشه دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر با شکست روبرو شد.
الحمدلله

اواخر خرداد 1388، پس از انتخابات و فتنه ای که فتنه سازان بی.بی.سی و آمریکا به راه انداختند، چندبار از خدا برای سلامتی میرحسین موسوی صلوات نذر کردم که آسیبی به او نرسد!
بخصوص آن روز که در راهپیمایی میدان انقلاب تا میدان آزادی، بالای ماشین رفت و به خیال خودش پیروزمندانه برای هوادارانش دست تکان می داد.

الان که این خاطره را می نویسم، واقعا از تصور آنچه که ممکن بود اتفاق بیفتد، مو بر تنم راست می شود.
به قول امام صادق (ع): خدایا شکرت که دشمنان ما را از احمق ترینها قرار دادی!

آن روزها، منافقین، سلطنت طلبان، ایران گریخته ها، گوگوش و گنجی و رجوی و بهائیان و همه و همه، زیر پرچم موسوی جمع شدند و به خیال خام خودشان، نظام جمهوری اسلامی را به سقوط نزدیک می کردند!

وای اگر آن روز، منافقین که همه چیز را به نفع خود می دیدند، به ذهنشان می رسید که میرحسن را ترور کنند!
برای منافقین که ترور 16 هزار نفر از مردم ایران را در دهه 60 در کارنامه خود داشتند، ترور یک نفر دیگر هیچ کاری نداشت!

کافی بود یک احمق، یک منافق، یک تندرو و یک خودسر، گلوله ای به او شلیک می کرد ...
بدون شک انفجاری عظیم در مملکت اتفاق می افتاد که جای گفتن ندارد.

خدا را بسیار شاکرم که در آن دو حادثه، همچنان به کمک اسلام و انقلاب اسلامی آمد و در گردنه خطرناکی چون فتنه 88 که سالها آمریکا و صهیونیسم و منافقین برایش تدارک دیده بودند، یاریگرمان شد.


بدون شک خون مطهر شهدا، حرمت امام، و وجود رهبر معظم انقلاب، باعث و بانی است که خدا همچنان یار و یاورمان باشد.
الحمدلله

[ ۱۳٩۳/۱٠/۸ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

متاسفانه مطلع شدم در جمعی که با ادعا و به نام پیشکسوتان دفاع مقدس تشکیل شده است فتنه گران فاسدی همچون "محمد نوری زاد" هم حضور داشته اند!

سردار بزرگوار، دریادار، مدافع دیرین خرمشهر و سرباز ولایت، برادر علی شمخانی!
چگونه اجازه دادی بی شرف هتاکی همچون نوری زاد، که اخیرا در ادعای بی شرفانه درباره جنایت سقوط ایرباس ایرانی و شهادت مظلومانه 290 مسافر، بهترین بهانه را دست صهیونیستها و آمریکا داد که فرمانده ناو وینسنس چنین ادعایی که این دارد نداشت، در کنار شما بنشیند؟!

حالا دیگر نوری زاد هم شد پیشکسوت دفاع مقدس؟!
تا دیروز وقتی برایمان می گفتند:
"شمربن ذی الجوشن" هم جانباز جنگ صفین بوده و در رکاب علی (ع) جنگیده، تعجب می کردم!
حالا باورم شد چرا در روز عاشورا، عده ای از لشکریان عبیدالله، شمر را با سابقه جبهه و جانبازی دیدند، ولی حسین بن علی (ع) امام زمان خویش را ندیدند!

محمد نوری زاد هم شد پیشکسوت دفاع مقدس!
خوب است. جمعتان جمع بوده.
فقط موسوی و کروبی را کم داشتید!
پس لطف کنید و بروید "داود بیگ زاده" و دیگران را هم از آمریکا بیاورید و بر سینه خائنشان مدال پیشکسوتی نصب کنید!

عزیزان و سرداران دفاع مقدس!
غیرت ولایت مداریتان کجا رفته؟!
شما چگونه می پذیرید مفسدین و هتاکانی چون نوری زاد، در صف پیشکسوتان قرار بگیرند؟!
به راستی نوری زاد پیشکسوت چی و کجا بوده؟
بیار هر چه داری ز مردی به پیش
آقایانی که این گونه افراد فتنه گر را در این گونه جمع های مقدس راه می دهید، فقط کافی است سابقه حضور نوری زاد در عرصه خط مقدم را بپرسید.
لعنت خدا بر آنانی که از امام و ولایت روی برگرداندند و به پاچه خواری فتنه گران رفتند و امروز نوچگی نوچگان فتنه را می کنند!
اوف بر امثال نوری زاد که اگر یک روز با بی.بی.سی و آمریکا مصاحبه نکنند، آب خوش از گلویشان پایین نمی رود.

[ ۱۳٩۱/۳/۱٠ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

اواخر سال 1388 همان وقت که فتنه‌ی فتنه گران فروکش کرد، به برخی از دوستان تذکر دادم باتوجه به شناختی که از عوامل فرهنگی جریان فتنه دارم، هشدار می‌دهم که آنان صدالبته بدتر از منافقین، در سازمان ها و ارگان ها و به خصوص تشکیلات فرهنگی نفوذ خواهند کرد و زهرشان را به انقلاب اسلامی و پایمردان ولایت فقیه خواهند ریخت.

برخی از آنان همچون دبیر همیشه‌ی کنگره ها، که تا چندی پیش از همین ارگان های مدعی فرهنگ دفاع مقدس سکه طلا درو می کرد، با نوشتن یک غلط کردم نامه برای رئیس سیما، مجددا نام و نشان و اشعارشان در سریال ها پیدا شد.

اگر تا دیروز می گفتم:
همیشه از دو گروه شدیدا می ترسم و مطمئن هستم که زهرشان را به پیروان واقعی خط امام (ره) می ریزند.

اول پیروان مسلک "انجمن حجتیه" که با آیات و روایت قرآنی افکار خطرناک خود را در مغز کودکان القاء کردند، و باوجود مثلا انحلال آن انجمن مخفی، همچنان شاهد نفوذ و حضور صاحبان آن تفکر در بسیاری ارگان ها چه چپ و چه راست هستیم.

دیگری منافقین (مجاهدین خلق) که با سوء استفاده از نهج البلاغه، افکار پلید خود را رنگ و لعاب بخشیده و در مغز جوانان فروکرد که تا امروز نیز شاهد هستیم همواره آنان به عنوان عملیاتی ترین دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، در خدمت همه دشمنان از صدام گرفته تا اسرائیل و آمریکا هستند.

جدیدا گروه سومی هم به آنها اضافه شده است.
وازدگان بریدگان و به خصوص آنانی که بعد از پایان جنگ چه بسا به بیراهه رفتند و سعی کردند عقب ماندگی های خود را جبران کنند! ... با تولد فتنه سبز لجنی فرصت عرض اندام یافتند و همدوش گوگوش و داریوش و ... شدند اصلاح طلب و خیابان ها را همچون 30 خرداد 60 به آشوب کشاندند.
و هر سه گروه، همه تلاش شان مقابله با تفکر اسلام ناب محمدی (ص) و ولایت فقیه بوده وهست.
فتنه گران سبز، به لحاظ رفاقت فامیلی و دلبستگی های شخصی و حق نان و نمکی که از دست دوستان خویش در دوران صدارتشان تناول فرمودند، باوجود سوابق انقلابی خویش حتی در دهه 60 و مقابله قاطعانه با منافقین، حاضر شدند با بهائیان، رجوی، گوگوش، محتشمی، موسوی خوئنی، اکبر گنجی، حجاریان، نهضت آزادی، سروش و ... خلاصه هرکس که به هردلیلی دل خوشی از نظام جمهوری اسلامی و امام و رهبری ندارد، زیر یک سقف بخسبند و در آشوب ها در یک صف قرار بگیرند!

سال گذشته وقتی در نوشته ای از حضور بودار و شک برانگیز عده ای از فتنه گران سبز لجنی در جمع داوران جشنواره کتاب دفاع مقدس نوشتم، برخی از دوستان بهشان برخورد و برآشفتند. بحث های زیادی بر سر آن مقاله  آمد و تا همین امروز هم معتقد هستم که آن نفوذ فتنه گران، نه تنها اتفاقی نبوده بلکه کاملا حساب شده و با طراحی دوستان شان در ارگان های فرهنگی بوده و هست.
اگر حضرات مدعی فرهنگ دفاع مقدس، آن روز حساسیت به خرج می دادند و به جای هوچی گری که به جایگاه و رتبه مادی و دنیاییشان ضربه نخورد، غیرت می کردند و به فکر سد راه فتنه گران می افتادند، امروز شاهد تکرار همان موضوع و البته در جایگایی مهمتر نبودیم.

این روزها متاسفانه شاهد هستیم که برخی بازی خوردگان فتنه 88 با عَلَم کردن سوابق خود در جبهه و جنگ، مجددا فرصت حضور پیدا کرده و به عرض اندام و تفکر مریض خویش می پردازند.
افرادی که وبلاگ، سایت و نوشته هاشان در روزنامه های فتنه گران، مملو است از اهانت، هتاکی و تحریف حقایق، امروز شده اند "پیشکسوت دفاع مقدس"!
کدام پیشکسوت و کدام دفاع مقدس؟
اگر اینها پیشکسوت دفاعی بودند که امام ولی فقیه آن بود، که نباید امروز این گونه گستاخانه همه آرمان های امام را زیر سوال ببرند و انقلاب را فدای امیال نفسانی کسانی کنند که چند صباحی در کنار امام بودند ولی امروز مسیر خلاف امام و ولایت می پیمایند.

اگر اینها پیشکسوت دفاع مقدس هستند، من به عنوان یک بسیجی فریاد می زنم:
به هیچ وجه من الوجوه در جبهه ای که اینان جنگیدند، نجنگیدم.
الحمدلله اصلا با اینان همسنگر نبودم.
اگر جبهه و پیشکسوتی آنان به "ساختمان شهید امانی" در خیابان ویلا تهران و اتاق های امن تبلیغات قرارگاه ها تفسیر می شود، خدا را شکر که نه پیشکسوت هستیم و نه جبهه بوده ایم.
اگر پیشکسوتی به سرودن چهارتا شعر و خاطره سازی ختم می شود، بنده و صدهاهزار بسیجی دیگر اصلا جبهه نبودیم. چون آن قدر بیکار نبودیم که در سنگری امن، بسرائیم!

وای بر جماعتی که غلامعلی رجایی پاچه خوار موسوی، می شود پیشکسوت آن.
همو که متاسفانه با صلاح دید برخی ساده لوحان ارگان های فرهنگی، در دانشگاه ها مثلا دروس دفاع مقدس تدریس - که نه به واقع تحریف می کند - و عقده های شکست فتنه 88 را تخلیه کرده، هر آن چه از مغز مغرضش سرچشمه می گیرد، در مغز جوانان القا می کند.

یاران حاج احمد متوسلیان!
سرداران لشکر 27 محمد رسول الله (ص)!
دلاورمردانی که خود به ما ولایت و شرافت را آموختید!
دلیرمردان خوزستانی و جانفشانان راه ولایت!
پیشکسوتان جهاد و شهادتی که در گوشه گوشه ایران اسلامی آرام در گوشه ای نشسته اید و نظاره گر این بازیها هستید!
و ...
چه گونه است که باید شاهد باشیم عوامل فتنه را امسال در سوم خرداد در مجلس به عنوان پیشکسوت دفاع مقدس و هم در مجلس پیشکسوتان ببینیم؟!
یعنی باید بپذیریم که پیشکسوت ها خفته اند یا جایشان را به آنانی دادند که مصداق این شعرند:
بزدلانی کز یَم خون تر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند

[ ۱۳٩۱/۳/۱٠ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بعد از انتشار مطلب " بدجوری باختی دکتر حسین علایی!" در وبلاگم، چندتایی نظر و پیام بازخورد مشابه همدیگر برایم آمد و درنهایت هم دیروز دوشنبه، پیامی آمد که بعدا معلوم شد از طرف شخص آقای حسین علایی است که شماره تلفن برای تماس داده بود. امروز ساعت 3 موفق شدم با شماره ایشان تماس بگیرم که توضیحاتش را برای تان منتشر می کنم.

آقای علایی اظهار داشت:
"بنده هیچ گونه قراردادی نه با بنیاد حفظ آثار و نه با پِژوهشگاه دفاع مقدس و نه موزه جنگ نه داشتم و نه دارم. هیچ کتابی را هم با ناشری قرارداد نبسته ام. تاکنون هم کتابی از من منتشر نشده است. فقط کتابی نوشته ام که مرکز مطالعات جنگ به دلیل همین مسائل، یک سال و نیم است که از انتشار آن خودداری کرده است. بنده تا امروز هیچ پول حرامی نخورده ام. حلال آن جوری را هم که شما گفتید، نخورده ام. هرکس مدعی شده قراردادی به نام من بسته اند، دروغ می گوید. در برخی کارها هم در رابطه با دفاع مقدس نظر بنده را خواستند که صلواتی انجام دادم و پولی نگرفته ام. شش سال است از مصلا رفته ام و قضایای آن جا هیچ ربطی به من ندارد. از پنج سالگی با امام خمینی آشنا شدم و به او ارادت داشتم و حالا هم که فوت کرده دارم. خیلی هم بیشتر از برادران سپاهی دیگر با آقای خامنه ای مراوده و ارتباط داشته ام."

بنده نیز برای این که ابهامات این قضیه برایش روشن شود، ایشان را ارجاع دادم به کتابی که ایشان برای تدریس متون دفاع مقدس نوشته اند و دو تن از دوستان نزدیکش، تا از آنها پی گیر قراردادهایی که چه بسا به نام او بسته شده، بشود.

این هم پیامک های بنده به آقای علایی و پاسخ های ایشان:
سه شنبه 11/11/1390
ساعت 15:17
داودآبادی: سلام. برای نشان دادن صداقت، توضیحات شما را در وبلاگم منتشر می کنم! البته با اجازه، پیام های با اسامی مختلف ولی با آی.پی شما را هم منتشر می کنم!

ساعت 15:32
علایی: با سلام. لطف کنید با هماهنگی باشد و به مسئله دامن نزنید. در ضمن من آی.پی اختصاصی ندارم.

ساعت 15:40
علایی: با سلام. پیشنهاد می کنم متن را از وبلاگتان بردارید و به موضوع خاتمه دهید و بر دوستی ها بیفزائید.

ساعت 17:42
داودآبادی: با سلام. لطفا اول شما مطلبتان را از بی.بی.سی، آمریکا، اسرائیل، راه سبز بردارید! به روی چشم من هم برمی دارم!
ما مثلا دوستان، مطلب تان را بد فهمیدیم، آنها که روزی دشمن بودند چطور؟ هیچ فکر کردید در اوضاع امروز بدتر از جنگ، چه خوراک تبلیغاتی به دشمنان دادید! اگر زمان جنگ یک بسیجی کار امروز شما را مرتکب می شد، خود شما چه برخوردی با او می کردید سردار؟!

بد نیست به پیام های گذاشته شده با اسامی مختلف دقت کنید:

شماره آی.پی: 2.146.200.240
پنجشنبه، ۶ بهمن ۱۳٩٠  - ٧:٢٠ ‎ب.ظ
ایشون رفته جنگیده مملکت شما رو حفظ کرده، بعد ایشون مصداق اون حدیث گرانقدریه که بالا نوشتین یا شما؟؟؟؟
خیلی باختی آقای نویسنده
قیامتی هم هس
نویسنده: مرتضی

شماره آی.پی: 2.146.200.240
پنجشنبه، ۶ بهمن ۱۳٩٠  - ٧:٢۵ ‎ب.ظ
خلاصه مطلبت: تهمت، تهمت، تهمت
تا زمانی که ایشون از شما حمایت میکرد هرچی میخورد حلال وطیب بود تا از شما برگشت، شد حروم خور؟
نویسنده: امید

شماره آی.پی: 2.146.157.35
دوشنبه، ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  - ۸:۱٧ ‎ق.ظ
فقط پیام های موافق رو چاپ میکنی؟ سانسور تو خونتونه! لااقل 2تا نظر مخالفم چاپ میکردی که تابلو نشه!
نویسنده: امید
پاسخ:
وقتی کسانی مثل تو پیدا میشن که حتی جرات ندارند اسم و رسم درست حسابیشون رو بنویسن و هر دفعه به یک نام و اسم مستعار، چرت وپرت می نویسند، برای چی باید آنها را تایید کنم؟
بنده حداقل این شجاعت را دارم که نام و مشخصاتم معلومه. نمی روم در سوراخی پنهان شوم و سربلند کنم و یه چرتی بگم ودر برم یک سال قایم شوم!
شما هم که از بس بیشمارید! منتظرید تا یک نوشته به مذاقتان خوش بیاید، راحت باشید. فکر کنید پیروز شدید و با همین پیروزی که خودتان هم نمیدانید چیست و برای چیست، محشور شوید!
ومطمئن باشید اگر قرارباشد روزی آمریکا به ایران حمله کند، بین خانه من وتو، موسوی وعلایی وکروبی و همه وهمه، هیچ فرقی نمی گذارد و همه را زیروحشیانه ترین بمب های خودش می گیرد.
و مطمئنا آن وقت، بازنده ذلیل آن است که دلش را به تحریم ها و حملات غربی ها به ایران خوش کرده!
وقتی کسانی مثل تو پیدا میشن که حتی جرات ندارند اسم و رسم درست حسابیشون رو بنویسن و هر دفعه به یک نام و اسم مستعار، چرت وپرت می نویسند، برای چی باید آنها را تایید کنم؟
بنده حداقل این شجاعت را دارم که نام و مشخصاتم معلومه. نمی روم در سوراخی پنهان شوم و سربلند کنم و یه چرتی بگم ودر برم یک سال قایم شوم!
شما هم که از بس بیشمارید! منتظرید تا یک نوشته به مذاقتان خوش بیاید، راحت باشید. فکر کنید پیروز شدید و با همین پیروزی که خودتان هم نمیدانید چیست و برای چیست، محشور شوید!
ومطمئن باشید اگر قرارباشد روزی آمریکا به ایران حمله کند، بین خانه من وتو، موسوی وعلایی وکروبی و همه وهمه، هیچ فرقی نمی گذارد و همه را زیروحشیانه ترین بمب های خودش می گیرد.
و مطمئنا آن وقت، بازنده ذلیل آن است که دلش را به تحریم ها و حملات غربی ها به ایران خوش کرده!  
نویسنده: حمید داودآبادی - ۱٠/۱۱/۱۳٩٠ - ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ

شماره آی.پی: 2.146.157.35
دوشنبه، ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  - ۸:۱۸ ‎ق.ظ
شما زمان جنگ تو قسمت تدارکات و آشپزخونه و اینا بودی فکر کنم، درسته؟ 
نویسنده: رضا

شماره آی.پی: 2.146.157.35
دوشنبه، ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  - 8:47 ‎ق.ظ
بسم رب الشهداء والصدیقین
جناب آقای داوود آبادی؛ سلام!
متن سراسر توهین و هتاکی و تهمت شما به یادگار دفاع مقدس حاج حسین علایی را خواندم. به قول یک دوستی، تمام حرف شماها که علیه سردار جنگ شوریده اید، یک چیز بیشتر نیست، اینکه از خط جدا شده ای و منحرف و فاسدی! یک نفر از شما نیست که منطقی بگوید اشکال مقاله ی حسین علایی از نظر متن چه بود؟ آیا گفتن ظلم ستمشاهی، جرم است؟ من مانده ام که شما چرا از اسم "دیکتاتور" انقدر وحشت دارید؟ جالب است که او از دیکتاتوری شاه سخن گفته، شما او را به طرفداری از شاه متهم می کنید!! و جالبتر اینکه خودتان را شاه و دیکتاتور میدانید! اگر اینچنین است، آیا شما به خون شهدا خیانت نکردید؟
شما باختی که به سادگی به افراد تهمت میزنی! چقدر از زندگی و وضعیت مالی علایی اطلاع داری؟ از منزل ساده اش در شهرک کلاهدوز - نه در نیاوران و الهیه - چقدر باخبری؟ علایی یک ریال هم نه از مصلی نه از به قول تو قرارداد و جاهای دیگر پول نگرفت! این را می توانی از دوستان اطلاعاتی ات بپرسی! اینکه مصلای تهران محل نمایشگاه شده، چه ربطی به علایی دارد؟ اینگونه هتاکی های شما ثابت کرد: علایی با افتخار، پیروز شد.
نویسنده: رزمنده

شماره آی.پی: 2.146.229.147
دوشنبه، ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  - ٩:۴۸ ‎ب.ظ
سلام . این آقا امید راست میگه. شما اصلا نظرات مخالف رو تایید نمی کنید. در صورتی که بنده نه فحشی دادم نه اهانتی کردم! فقط نظر مخالفم رو گفتم. آدرس ایمیل هم گذاشتم که نگی خالی می بندم.
نویسنده: رزمنده hazim_148@yahoo.com


شماره آی.پی: 2.146.229.147
دوشنبه، ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  - ۱٠:۳۴ ‎ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر عزیز رزمنده
با سلام و ارادت به همه رزمندگان دوران دفاع مقدس
از دلسوزی جنابعالی نسبت به ارزشهای انقلاب اسلامی متشکرم
از آنجا که بسیاری از اطلاعات ارائه شده در مطلب ذکر شده نسبت به بنده از جمله درباره چاپ کتاب و قرارداد با دستگاه های فرهنگی از اساس نادرست می باشد لذا چنانچه تمایل دارید می توانید با اینجانب با شماره ... تماس حاصل نمایید تا ان شاء الله ابهامات رفع گردد.
لازم به ذکر است که اگر شماره شما را داشتم خودم با شما تماس میگرفتم.
با درود به روان پاک حضرت امام خمینی (ره) و همه شهدای دوران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی
نویسنده: حسین علایی

شماره آی.پی: 2.146.157.35
نویسنده: امید
شماره آی.پی: 2.146.157.35
نویسنده: رضا
شماره آی.پی: 2.146.157.35
نویسنده: رزمنده
شماره آی.پی: 2.146.229.147
نویسنده: رزمنده
شماره آی.پی: 2.146.229.147
نویسنده: حسین علایی
شماره آی.پی: 2.146.200.240
نویسنده: مرتضی
شماره آی.پی: 2.146.200.240
نویسنده: امید

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

اگر شکم های تان را انباشته از حلال کنید، بعید نیست آن را از حرام هم پر کنید.
پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)

سرداردیروز و دکتر باخته امروز!
جناب آقای حسین علایی

مردم ایران، از قدیم الایام ضرب المثل جالبی دارند که خیلی به حال امروز می خورد:
"طرف شیر مادرش را خورده، ولی سینه او را گاز می گیرد."

وقتی نامه ات را خواندم، ناخواسته یاد حدیث ارزشمند بالا و به دنبال آن ضرب المثل مذکور افتادم!

هنوز جای پوتین هایت، بر استخوان های پاره پاره ای که روزی تحت امر تو، برای دفاع از دین، شرف و ولایت، در فکه و شلمچه  جان خویش بر کف نهادند و این روزها بر شانه ها روانند، به چشم می خورد.

هنوز شادمانی همراهان و همرزمان امروزت، از تحریم های قلدران جهانی علیه جمهوری اسلامی فراموش مان نشده که برای سقوط نظام اسلامی لحظه شماری می کنند.

هنوز خیابان های تهران، سرخی خون شهیدان علم و فضیلت، علی محمدی، شهریاری و همین اواخر احمدی روشن را بر خود دارد و خیال خام فتح و ظفر صهیونیست ها، و همراه با آن تبلیغات مسموم فتنه گران را نظاره می کند.

خیلی باختی!
اگر فکر کردی افتخار هشت سال دفاع مقدس به آن است که بر شانه هایت نهادی، سخت در اشتباهی.
افتخار امروز، استواری و پایداری در کوچه بنی هاشم، در کنار ولایت است نه در برابر او ایستادن و شاد ساختن دشمنان.

خیلی خیلی باختی!
هشت سال همراهی و همرزمی با شهیدان را به سادگی فروختی.
می دانی چرا؟
از بس به دنبال "جهاد اصغر" بودی و خود را غرق – نمی گویم حرام، ان شاالله که حلال! - دنیا ساختی که از محاسبه نفس خویش بازماندی!
و آن قدر که در افراط، از همقطارانت نیز جلو افتادی که مراعات جایگاه و شان خویش را هم نکردی.

جالب است مرد جلیل القدر آقای "عبدالحسین روح الامینی" که فرزندش "محسن" غریبانه در ایام فتنه کشته شد، برای آن که دشمنان سوء استفاده نکنند، بزرگوارانه لب فروبست، و همه آن چه را بدخواهان نظام جمهوری اسلامی بافته بودند، پنبه کرد.
ولی تو! دایه دل سوزتر از مادر شدی، گریبان چاک دادی، دیده بسته، دهان گشادی و هر آن چه سال ها در ذهن مریضت تلنبار کرده بودی، نثار نظام ساختی.

یک سوال ساده:
در روز عاشورای 1388 که فتنه گرانی که امروز بر مظلومیت شان می گریی و برایشان یقه می درانی، حرمت اباعبدالله الحسین (ع) را شکستند و آن کردند که یزیدیان در سال 61 هجری مرتکب شدند، آقای روح الامینی کجا بود؟
در کدام صف محکم و استوار سینه سپر کرده بود؟
علیه نظام، در کنار بهائیان و منافقین، یا در صف بنیان مرصوص حزب الله در برابر فتنه گران؟!

حسین حسین (ع) می گفت، یا همچون همقطاران تو، میرحسین، کروبی، مسعود رجوی، مریم رجوی، رضا پهلوی و گوگوش را به یاری می طلبید؟!

و تنها خدا داند به خاطر همین صبر و گذشت عظیم پدری این چنین دل سوخته، که ضرباتی بس سهمگین علیه نظام جمهوری اسلامی از جانب منافقین و بدخواهان را خنثی کرد، در سرای باقی، جایگاه فرزندش دلبندش در کجاست.
واقعا تنها لحظه ای توانسته ای خود را جای آن مرد صبور بگذاری؟!
با آن چه که در همان ایام از تو دیدیم، بسیار بعید می دانم بصیرت و صبری چنین عظیم و ارزشمند داشته باشی!

دوم خرداد 76 هجدهم تیر 78 و از همه مهم تر فتنه 88 ، علیرغم تلخی ای که در خود داشتند، شیرینی بزرگی هم داشتند و آن این بود که برگ های خشکیده و پلاسیده، شاخه های آویزان نامطمئن، با تندبادی که وزیدن گرفت، از درخت تنومند نظام اسلامی جدا شدند.

همین که امثال حجاریان، عبدی، تهرانی، گنجی، نبوی، خوئینی ها، باغی، سروش و همه فتنه گران و فتنه سازان این سال ها، در برگریزان این ایام فروافتاده و از صف انقلاب اسلامی جدا شدند، برای ملت مسلمان ما جای بسی شکر دارد.

چقدر باختی سردار؟!
آن قدر که جرات به خرج داده و آموخته های دوستانت را زود رو کردی. همان که حضرت امام خمینی (ره) را آیت الله نامیدند و آن گفتند که اکبر گنجی فاسد و ملعون ذکر کرد.
و تو، امروز درست همان راهی را می روی که گنجی رفت و خود، نه به موزه تاریخ، که به زباله دان تاریخ پیوست و حتی برای آنان که همچون دستمالی نجس از او و امثال او بهره بردند، بهایی ندارد و در کوچه پس کوچه های غربت، بر صندلی می ایستد و برای مفسدین و دریوزگان داد سخن می دهد.

خوب حق نمک را ادا کردی!
فقط کافی است لحظه ای با خود بیندیشی اگر امام خمینی و انقلاب اسلامی نبودند، تو امروز کجا بودی و چه می کردی؟!

33 سال ملی گراها، منافقین، کمونیست ها و همه سهم خواهانه زیاده طلب، از لفظ "انقلاب اسلامی" گریزان بودند؛ ولی شاید باورش برای من یکی سخت باشد کسی که عنوان "سردار دفاع مقدس" را یدک می کشد، این روزها که دیگر همه چیز خود را به پای فتنه گران قربان کرده و بلندگوی آنان شده، "انقلاب اسلامی ایران" را "قیامی مردی و فراگیر" بخواند که "ظرف حدود یک سال توانست شاه را از کشور بیرون کند."
همین خود نشان گر نگاه سوء جنابعالی نسبت به تاریخ ایران و به خصوص ریشه های انقلاب اسلامی است.

تو، درحالی بسیار مشعوف از این هستی که بتواند در سالگرد انتشار مقاله اهانت آمیز "رشیدی مطلق" علیه امام خمینی، نقش امروزین او را ایفا کنی، به سادگی تمام حرکت های اسلامی و مردمی  از شهید نواب صفوی تا 15 خرداد 1342 و تبعید 15 ساله حضرت امام را نادیده گرفته و پیروزی انقلاب فقط اسلامی را، ثمره اشتباه تاکتیکی شاه در انتشار مقاله روزنامه اطلاعات می دانی؛ و این که چه بسا اگر آن مقاله نوشته نمی شد، همه تلاش و توان امام و خون شهدای مظلوم در زندان های شاه به هدر و بی فایده بود و هیچ انقلابی صورت نمی گرفت و همچنان حکومت جبار پهلوی بر سر کار بود!

واقعا چه کسی به تو اجازه داده است که کتاب ها و متون درسی دانشگاهی دفاع مقدس را بنگاری تا دردانشگاه ها توسط استادی بدتر از خودت (که هیچ ارزش و مقداری نمی بینم نام او را ذکر کنم) تدریس شود؟!

تو شروع انقلاب اسلامی با هزارن شهید را "خیلی ساده" می دانی که "بهانه آن را خود حکومت فراهم کرد."
وقتی نگاهت به تاریخ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این گونه است، واویلا بر آن چه بر سر تاریخ دفاع مقدس خواهی آورد. آن هم کتب و متونی که به چند ناشر مختلف بفروشی و نان حلال ابتیاع فرمایی!
یادت می آید که؟!

یا قراردادهای متعدد و کلانت با این جا و آن جا برای به اصطلاح طرح های پژوهشی دفاع مقدس!

واقعا اگر موسسه نشر آثار امام نسبت به این ظلمی که تو در حق ثمره تلاش و رهبری حکیمانه امام خمینی (ره) کرده ای سکوت کند، باید فاتحه آن جا را خواند.

جالب تر این که به اصل خویش رجوع کرده و ضمن طرفداری از حکومت پهلوی و به خصوص شخص شاه، نارضایتی مردم را فقط "رفتار غلط مامورین امنیتی شاه" می دانی و به همین سادگی ساواک و حکومتگران پهلوی را از سال ها جنایت و ظلم تبرئه می کنی!
وقتی رضا ربع پهلوی! بداند چنین سینه چاکانی در جنبش سبز لجنی دارد، باید هم که با رهبران فتنه همراه و هماهنگ شود.

تو با نمک نشناسی تمام، انقلاب اسلامی را قیامی خوجوش مردمی بدون رهبری امام می دانی که در نهایت آن، "با رهبری امام خمینی همه مردم علیه وی بسیج شدند"
واقعا جای امام خمینی در نهضتی که سال ها برای آن زحمت کشید، به تبعید رفت و مجاهدان دلیرمردی چون آیت الله حسین غفاری، آیت الله سیدمحمدرضا سعیدی، آیت الله سیدمحمود طالقانی و اندرزگوها و دیگران در راه آن شکنجه ها شدند و خون شان در زندان ها مظلومانه ریحته شد، کجاست؟
اگر روزی دیگر - که چه بسا دیر نباشد - دیدیم و خواندیم در همین روزنامه اطلاعات "دعایی مطلق"! مقاله ای همچون آن چه "اکبر گنجی" قهرمان گریزپای اصلاحات و همرزم گوگوش! به نام حسین علایی در محکومیت امام خمینی در راه انداختن قیام علیه شاه، تعجب نخواهیم کرد!
که این همه، از انباشت مال حلالی است که چه بسا به قول پیامبر اسلام (ص) به کسب مال حرام نیز بیانجامد!

آقای علایی !
فقط کافی است نگاهی به کارنامه اقتصادی و مثلا فرهنگی خود و همفکران و همکیشانت، بعد از پایان جنگ بیندازید.
شمایان که از همان آخرین ماه های پایان جنگ و پر کردن جام زهر و نوشاندن در کام روح الله، از یکدیگر سبقت گرفتید و برای جبران عقب ماندگی اقتصادی خویش از ستادی ها و تهران نشینان، تهاجم اقتصادی انجام دادید! و مصلای بزرگ امام خمینی که سرانجام نمایشگاه عرضه کالای شب عید، فروش البسه مد روز، فلان و بهمان گردید، نمونه بارز عملکرد جنابعالی است!

آقای علایی!
کافی است فقط برای یک بار هم که شده، به اصلاح طلبانی مدعی شان هستید، نگاهی بیندازید.
نه! اصلا 9 دی 1388، روز قدس و 22 بهمن هر ساله را نمی گویم. بلکه منظورم آن عده ای است که سنگ شان را بر سینه می زنید:
سعید حجاریان، عباس عبدی، اکبر خوشکوش، خسرو تهرانی، سعید منتظری، احمد منتظری، سیدمحمدعلی ابطحی، فائزه هاشمی، محمد نوری زاد، عمادالدین باغی ...
همان ها که (استغفرالله) رذیلانه شهادت امام حسین (ع) را قربانی خشونت جدش رسول الله (ص) خواندند و تو لب برنیاوردی!
آنانی که 8 سال تمام در دولت افتضاحات، به تمسخر شهدا و بسیج پرداختند و به نیابت از منافقین، برای قبورتروریست های اعدامی "لعنت آباد" گریستند و در روزنامه هاشان سوگواری کردند.

در خارج نیز از میهن گریختگان:
علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا، گوگوش، رضا پهلوی، فرح پهلوی، اکبر گنجی، فاطمه حقیقت جو، علی اکبر موسوی خوئینی، محسن مخملباف، حسین حاج فرج دباغ (سروش)، حسن یوسفی اشکوری، مهدی هاشمی، سیدعطاالله مهاجرانی، محسن کدیور، جمیله کدیور، مریم رجوی، مسعود رجوی، شیرین نشاط، شهرنوش پارسی پور، عبدی کلانتری، شیرین عبادی، فریبا داودی مهاجر و ... همه آنان که هر یک به نوعی، ذلیلانه به آغوش غرب پناه بردند و روزی خواران صهیونیست ها شدند.

باور نداری؟
همین خانم حقیقت جو، در یکی از دانشگاه های آمریکا، کرسی "بررسی جنگ ایران و عراق" راه اندازی کرده است. اتفاقا شدیدا به کمک امثال تو نیاز دارد. جالب است که او خود بهتر از همه می داند طراحان و حامیان مالی این کرسی، کسی نیست جز موسسه ای یهودی که مستقیما زیر نظر صهیونیست ها فعالیت می کند!
حالا بقیه را خودت بهتر می شناسی، بگیر برو تا آخر.

سردار دیروزی!
اگر واقعا غیرت زمان جنگ را داشتی و به نوشته هایی که چه بسا به تحریک و سفارش دوستان می نویسی و شده ای پیشمرگشان، معنقد بودی، آن لباس مقدس را از تن درآورده و سینه سپر می کردی! نه اینکه فرصت طلبانه هر از چندگاه نوایی از خود بروز دهی!

همواره برای خودت مصونیت قائل بودی و این به خاطر لباس سپاه و این فقط احترام و حرمتی بود که همرزمان قدیم برایت نگه داشتند، نه برای شخص خودت1 بدان امید که از راه برگردی.

درد شما از آن جا آغاز شد که نان حلال خوردید!
بله نان حلال!
نمی گویم حرام خوردید، که اطلاع ندارم و نمی توانم یوم القیامت پاسخگو باشم.
حلال مسئله دار خوردید!
از چند جا حقوق رسمی می گیری؟
حق مشاوره، قراردادهای مختلف مثلا فرهنگی و تحقیقاتی تحت عنوان دکتر، با ارگان های نظامی، پژوهشکده ها، بنیادها و ...
درست از هنگامی که از نزدیک با عملکرد برخی بنیادها و موسسات مرتبط با دفاع مقدس آشنا شدم، همواره این سوال برایم وجود داشت:
"چرا باید در هر بنیاد، موسسه، سازمان فرهنگی، پژوهشگاه و موزه و ... رد پای آقای علایی وجود داشته باشد؟!"
واقعا چرا؟
خودت تا به حال شمرده ای چند قرارداد، به نام مستقیم خودت و یا از طرف تو، با این موسسات و مراکز بسته شده که بازده کاری و نتیجه؟ الله اعلم.
کی جرات می کند از سردارعلایی بپرسد نتیجه فلان قرارداد کلان مثلا فرهنگی چه شد؟!!

من هم از ظلم و بی عدالتی می نالم ولی مطمئنا نه مثل تو!
نه مثل شما که بعد از جنگ، رزمنده ها را ویلان و سرگردان وانهادید و خود به شغلی شریف شتافتید!
من هم از خانه 2000 متری دوست عزیزت در فلان شهرک شکایت دارم که فقط خودش، زنش ودختر وپسرش در آن زندگی می کنند. از بقیه چیزها بگذزیم که شرم دارم بگویم. تف سر بالاست.

خداوکیلی این را جواب بده:
سهم هر نفر ایرانی از بیت المال مسلمین چند اتومبیل، چند متر خانه و چفدر حقوق است؟
اگر توانستی در برابر دوستان گرامت بنشینی و این را بپرسی، نشان داده ای که هنوز غیرت زمان جنگ در خونت جریان دارد!

کاش برای یک بار هم که شده به بذل و بخشش های دوران نخست وزیری میرحسین موسوی اشاره ای می کردی تا ما هم معنای عدالت از منظر شما را بفهمیم!

"کارخانه جوراب آسیا" (استارلایت زمان طاغوت) را که یادتان می آید؟!
مگر نه این که جناب موسوی آن را به آقای "هادی غفاری" تندروی دوآتشه دیروز و امروز! هدیه کرد؟! برای چه؟ برای این که ایشان جهت تبلیغ دین مبین اسلام "بنیاد الهادی" یا به قول دوستان قدیم ایشان همان "کاخ الحادی" را بنیان نهد، و به نشر ... بپردازد!
باشگاه بدن سازی، سالن عروسی، دندانپزشکی، مهد کودک و .... همه آن چیزی بود که آقای غفاری از هدیه آقای موسوی نصیب انقلاب کرد و امروز هم آن بنای عظیم، ملک شخصی ایشان شده است.

فقط به این سوال یک بسیجی ساده پاسخ بده و بس:
فروش کتابی که برای تدریس دفاع مقدس در دانشگاه ها نوشته ای، به چند ناشر بدون اطلاع دیگران، چه حکمی دارد؟ حلال یا حرام؟
بستن قراردادهای سنگین مشابه، به اسامی مختلف با دوستانت در سازمان های فرهنگی برای کار مثلا فرهنگ دفاع مقدس، برای فردی که نیروی رسمی نظامی است، حلال است یا حرام؟

فقط این را بگویم:
ما هم از آن چه در ماه های اخیر بر شما رفته، به خوبی اطلاع داریم. درست مثل دوست همفکرت "محمد نوری زاد" که تا نانش بریده شد به همه پرید و شد منتقد دواتشه، ولی تا وقتی میلیارد میلیارد می چاپید، همه چیز آرام و خوب بود.

بنشین و با خود فکر کن که شاید قطع برخی مواجب که می پنداشتی روزی حلالت و حقت بوده! برکتی است که خدا می خواسته از انباشت زیادی مال حلال به حرام خواری نیفتی!

آقای علایی!
خلاصت کنم.
مشکل شما با شخص علی نیست، اصلی ترین مشکل شما با ولایت است!
که اگر در زمان امام راحل نیز جرات می کردید، آن می کردید که این روزها نشان دادید چه کاره اید و در کدام صف!

آقای علایی!
حواست را جمع کن تا ببینی در کوچه بنی هاشم، در کدام جبهه ایستاده ای؟!
که این بار، ملت غیور ایران در فرونشاندن فتنه خوارج صفتان، اثبات کرد دیگر نخواهد گذاشت تاریخ آن چه را در کوچه بنی هاشم بر مولا رفت، تکرار کند.


راستی! در نوشته اخیرت، چقدر راحت خود و خانواده ات را با اهل بیت اباعبدالله الحسین (ع) مقایسه می کنی! الله اکبر.
واقعا اگر فرد دیگری چنین عباراتی به کار می برد، خود و تو دوستانت، باران دشنام را بر آن نمی باریدید که سوءاستفاده از دین و ...!

اگر خیلی ساده لوح باشم، می گویم انشاالله گربه است و آن گونه که خواستی ترمیمش کنی، راست می گویی و نیت خیر داشته ای! ولی کافی است گشتی در شبکه های خبری غرب و سایت های ضدانقلاب از صدای آمریکا و بی.بی.سی گرفته تا منافقین و فتنه گران و هر که به نحوی با انقلاب اسلامی و بخصوص ولایت فقیه مشکل و عناد دارد، بزنی تا به راحتی مشاهده کنی در بین آنان چقدر سینه چاک و طرفدار پیدا کرده ای و شده ای سردار عزیز و حرّ آزاده و ...
واقعا خوب شد شهیدان همت و باکری امروز نیستند تا ببینند دوستان و بستگانشان، چگونه شده اند خوراک دائمی دشمنان اسلام و ایران. که لحظه ای عکس و اسمشان از صفحات آنها نمی رود!

پس خوب چشمانت را باز کن!
به راستی اگر امروز شهیدان همت، باکری، خرازی، متوسلیان، همه و همه بودند، جان بر سر دین و ولایت خویش می نهادند یا همچون برخی که نانخور نام آنانند، آبروی خویش را به پای سران فتنه و ضلالت قربان می کردند؟!
که این حقیقت را، آن روز با خون خویش و وصیت نامه شان که الحمدلله هنوز نپوسیده و مقابل چشمان است، به خوبی اثبات کردند.

فقط حواست باشد:
قیامت، چپ و راست نمی شناسد و فریاد از ظلم و بی عدالتی، دوست و آشنا ندارد.
اگر قرار بود عناوین حاجی، دکتر، مهندس، شهردار، سردار، رتبه، درجه و ... عاقبت کسی را بیمه کند، قبل از اینها، خیلی دیگر در صف محشر منتظر پارتی بازی هستند!
آن دنیا نه با شهدا - که این قدر دیگران و من و تو خودمان را به آنها می چسبانیم و پز همسری و همرزمی شان را می دهیم - در پیشگاه عدل الهی حاضر خواهیم شد، که با اعمال و کرداری که تا گور با خود داریم، محشور می گردیم.
به قول امام عزیز:
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.

راستی! بد نیست سری هم به وصیت نامه همانان که سنگشان را بر سینه می زنیم، بزنیم!
به قول امام راحل: این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبادی گفت: مجمع خبرنگاران و نویسندگان دفاع مقدس، نه تنها متولی فعالیت فرهنگی در حوزه دفاع مقدس نیست، بلکه به دلیل آلوده شدن به بازی‌های سیاسی از نام خود و دفاع مقدس استفاده‌های مشکوکی نیز می‌کند.
حمید داودآبادی، نویسنده و فعال مطبوعاتی دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه نوع فعالیت مجمع خبرنگاران و نویسندگان مطبوعاتی دفاع مقدس از پایه مشکوک است، گفت: این افراد و این مجمع، قبل از هر کار اسامی اعضای خود را منتشر کند تا همه بدانند چه کسانی عضو آنها هستند. مجمع شخصی نداریم و هرکسی هم که نمی‌تواند به نام بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس برای خود مجمع داشته باشد.

وی با طرح این سئوال که آیا مجمع خبرنگاران و نویسندگان مطبوعاتی دفاع مقدس نیاز همه خبرنگاران و فعالان این حوزه را برآورده می‌کند یا خیر، گفت: اعضای این مجمع همه از فتنه‌گران سال 88 بوده و هستند. داعیه‌داران فعالیت مطبوعاتی دفاع مقدس در این مجمع، روز عاشورای سال 88 آن ماجراها را در خیابان ایجاد کردند. کسی تا به حال از آنها پرسیده است که موضع شما در ماجرای فتنه 88 چه بود؟ خب واضح است که با این مساله  بسیاری از خبرنگاران دفاع مقدس با آنها همکاری نمی‌کنند.

داودآبادی ادامه داد: بحث مجمع خبرنگاران و نویسندگان دفاع مقدس از ابتدا بحث سیاسی و جناحی بود که اگر نبود در مراسم سال 88 آنها همه با دستبند و شال سبز حاضر نمی‌شدند. مشکل کار آنها این میزان از آلودگی سیاسی است.

این فعال مطبوعاتی دفاع مقدس افزود: بحث فرهنگ بسیار بالاتر از این خواسته‌های نفسانی است، اما متاسفانه این افراد مجمع را تنها به عنوان پله‌ای برای صعود خود قرار داده‌اند.

داودآبادی افزود: بنده 20 سال است که فعال مطبوعاتی دفاع مقدس هستم. چه کمک و یا حمایتی از سوی مجمع دیده باشم خوب است؟ هیچ! اینها فقط هر از گاهی دور هم جمع می‌شوند و به نام خودشان به افرادی خاص جایزه می‌دهند. داوران جشنواره آنها هم که همه ساله ثابت است. آیا این حرکتی مشکوک نیست؟

وی تصریح کرد: شاید اعضای این مجمع مدعی باشند که عضو زیادی دارند، اما بعد از این ماجرا خیلی از این اعضا از مجمع کنار کشیدند و الان خلا وجود نیروهای پرکار در آنها دیده می‌شود.

داودآبادی تصریح کرد: متولی فرهنگی دفاع مقدس در کشور بنیاد حفظ آثار و بعد از آن نیز سازمان حفظ آثار سپاه و ارتش است و نظر آنها درباره این مجمع باید مورد توجه قرار بگیرد.

بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس روز گذشته با صدور نامه‌ای ضمن اعلام عدم موافقت با فعالیت مجمع خبرنگاران و نویسندگان دفاع مقدس اعلام داشته است که مصاحبه‌ها و اطلاع رسانی این مجمع در باره برگزاری دوازدهمین جشنواره مطبوعات دفاع مقدس مورد تایید این بنیاد نیست.
 
منبع: خبرگزاری مهر

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

جاهل را نمی بینی مگر در افراط یا تفریط.
امیرالمومنین علی (ع)

 

"حسن یوسفی اشکوری" تئوریسین اصلاح طلبان و فتنه گران سبز لجنی به روایت تصویر :

همراه همسرش در اشکور سال 1354

 

سخنرانی در جمع اهالی اشکور در ایام پیروزی انقلاب اسلامی

روز آزادى از زندان بتاریخ ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۳

در ساحل شهر آنتالیا ترکیه آذر ماه ۸۹  مشغول کسب فیض از نعمات الهی! فراوان در آن سوی دوربین!

مراسم تودیع در بخش فرهنگی شهرداری کیوسی - ایتالیا - شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۹

با دختر مومنه و حاصل عمرش!!! در بن - آلمان - فروردین ۹۰

با همسر در بن - آلمان - فروردین ۹۰

 در جمع حامیان خالص و فداکار و اهل دل! جنبش سبز در آمریکا آماده همه نوع جان نثاری در راه ...؟

 

نلرزین نترسین ... ما همه با هم مستیم!

و در کنار افراطیون دیروز مهرانگیز کار و اکبر گنجی در آمریکا در حال عشق و صفا و خنده به همه فتنه گران جنبش سبز و مدعیان دین و وطن دوستی سبز لجنی!

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب