خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

کار دنیا چقدر عجیب است.
نه! اگر انسان را بشناسیم و تاریخ را بخوانیم، و ببینیم چقدر مشابه اتفاقات امروز در گذشته وجود داشته، می فهمیم که عملکرد برخی حضرات بخصوص در جریان فتنه 88 زیاد هم عجیب نیست.

یکی از این افراد به ظاهر عجیب، "محمد نوری زاد" است که چند صباحی از برنامه های دفاع مقدس تناول فرمود و امروز افتاده است به دریوزگی به پیشگاه غرب و فتنه گران و سینه چاک آنان شده.
(ظاهرا ایشان با "علیرضا نوریزاده" ضد انقلاب فاسد مقیم خارج نسبتی ندارد!)

نوری زاد

نوری زاد دیروز در کنار شهید آوینی (نفر بالا ایستاده)

نوری زاد در کنار دخترش

نوری زاد

نوری زاد در جمع فتنه گران سبز

نوری زاد -

کروبی در جمع خانواده نوری زاد تندرو ی افراطی دیروز

همین نوری زاد که زمانی آن قدر تندرو بود که وقتی دیگران به او توصیه می کردند عاقلانه تر بنویسد و کار کند، آنان را تا حد تکفیر می کوبید.

همین نوری زاد که با نام مستعار زنانه، در یکی از روزنامه های جناح راست مطالب تند می زد و همه اصلاح طلبان را به باد می گرفت و جالب اینکه به قول خودش کلی خواستگار هم پیدا کرده بود!

و همین نوری زاد که در یکی ازمقالاتش "سیدمحمدعلی ابطحی" را به جرم اینکه در ساحل بیروت با شلوارک رفته و دست بر قضا آقای نوری زاد ایشان را زیارت فرموده، به باد تهمت و اهانت گرفت که چرا لباس مقدس روحانیتش را در ساحل آن چنانی بیروت از تن درآورده است!

اواسط دهه 70 برنامه ای از تلویزیون پخش می شد به نام "حماسه خمینی". کارگردان و همه کاره آن برنامه که مستند و گفت وگو با افراد مختلف بود، با "محمد نوری زاد" بود.
چند نوبت هم با بنده مصاحبه کردند در رابطه با تاثیر و نقش امام خمینی در بیداری شیعیان لبنان، که همان زمان ها پخش شد.

تیتراژ آغازین آن برنامه، فیلمی بود به ظاهر مستند که مجروحی افتاده بر برانکارد را نشان می داد که فریاد می زد: "امام رو دعا کنید."
آن زمان ایامی بود که عملیات تفحص و کشف شهدا در منطقه فکه و طلائیه جریان داشت و بچه های "روایت فتح" هم مدام در آن عملیات حضور داشتند و فیلمبرداری می کردند و تصاویر بکر و خوبی هم تهیه کرده بودند.

بخشی دیگر از تیتراژ برنامه تولیدی آقای نوری زاد، تصویری بود از پیدا کردن چند تکه استخوان که مثلا باقی مانده پیکر شهداست و عکسی از امام خمینی که میان پاره های استخوان یافت می شود.

هر چه بیشتر به این تصاویر نگاه می کردم، بیشتر شک می کردم.
عین این دو تصویر را قبلا مستند در تلویزیون دیده بودم ولی اینها، آنی نبودند که به طور واضح و شفاف پخش می شدند.
وقتی از یکی از دست اندرکاران برنامه آقای نوری زاد این ماجرا را سوال کردم که این تصویرها از کجاست و چرا با رنگ و لعاب آنها را غیر واضح کرده اید، پس از کلی قسم و آیه که صدایش را در نیاورم، گفت:
- راستش این تصویرها اصلا مستند و مربوط به جنگ یا تفحص نیستند. بلکه در بیابان های اطراف تهران گرفته شده. آن رزمنده هم که مثلا مجروح شده، یکی از بچه های خودمان است.

با تعجب بیشر پرسیدم:
- خب پس اون استخوان های شهدا چی؟
که خندید و گفت:
- آقای نوری زاد تعدادی تکه پاره استخوان حیوانات را در بیابان پیدا کرد و آنها را گذاشتیم زیر خاک که عکسی هم از امام گذاشتیم لای آنها و به عنوان استخوان شهدا از آنها تصویر برداری کردیم.

به همین سادگی:
آقای نوری زاد استخوان های حیوانات را به جای بدن مطهر شهدا در برنامه هایش قالب می کرد.

نوری زاد و دریوزگی به پیشگاه فتنه گران که توبه او را قبول کرده تا  درجمع خود بپذیرندش

یکی ازکارگردانان مطرح سینما که چند صباحی با نوری زاد همکاری داشته، تعریف می کرد:
- نوری زاد آدم ریاکار و متظاهری است. او به هر طریق ممکن از احساسات اطرافیانش سوء استفاده می کرد. بعضی وقت ها، دم ظهر که نوری زاد به محل کارش در موسسه شهید آوینی می آمد، کتش را آرام آویزان می کرد و خطاب به چند نفر جوان ساده که همواره دور و برش بودند و او را بسیار مخلص و ... می پنداشتند، می گفت:
امروز صبح خدمت آقا بودم ... آقا به من اظهار لطف فرمودند و مرا بوسیدند. دست آقا بر شانه های کت من خورده ...
و آن چنان تقدسی به کت خود می داد که آن جوانان ساده آن را می بوسیدند. 

حالا آنهایی که بهتر خبر دارند و از بودجه چند میلیارد تومانی بیت المال برای ساخت برنامه "چهل سرباز" توسط همین نوری زاد که امروز بی حیا و گستاخانه بر همه کس و همه چیز می تازد، مطلع هستند، بیشتر برای مان بگویند.

ببخشید!
افراط و تفریط یعنی چه؟
کسب مال حرام و لقمه حرام چه شکلی ست؟
اینها کی اعتدال را در دوستی و دشمنی خواهند فهمید؟
واقعا لقمه حرام باعث نمی شود آدم به این ضلالت و نفاق بیفتد؟!
خداوند همه را عاقبت بخیر کند.
الهی آمین

نظر مهم و قابل توجه:
دوست عزیز "حسین جودوی" از خبرنگاران فعال خبرگزاری فارس،‌ به نکته مهمی درباره محمد نوری زاد اشاره کرد که بهتر دیدم همین جا منتشر کنم:

حاج آقا سلام
سر پروژه ویژه نامه شهید آوینی که برای رسانه ای که خبرنگار اون هستم،‌ رفتم سراغ "ابراهیم کیهانی" (اولین تهیه کننده روایت فتح). خب همان طور که شما هم بهتر از من می دانید،‌ سر فیلم "خنجرو شقایق،" یک سری از همکاران آقا مرتضی علیه ایشان در مجله سروش مطلبی را نوشته و حتی زیر آن را با اسم خود امضاء کردند.
در گفتگو با ابراهیم کیهانی رسیدیم به این جا که دلایل اختلافش با آقا مرتضی چه چیزهایی بوده؟
کیهانی یکی از دلایل اختلاف را محبت و راه دادن آقا مرتضی به یک سری از افرادی می دانست که معتقد بود آنها با نظام مشکل دارند اما برای این که امورات زندگی شان بگذرد دارند ادا درمی آورند. برای اثبات حرفش،‌ نام همین آقای نوری زاد را هم آورد. می گفت من (کیهانی) به مرتضی ایراد می گرفتم که چرا این نوری زاد را تحویل میگیری؟ این ادم ظاهرش با باطنش فرق میکند.

مرتضی هم در جواب می گفت:
امثال این جور آدم ها را اگر ماها ول کنیم، اینها می روند توی دامن ضد انقلاب.

راستش را بخواهی بعد از آن مصاحبه،‌ فکر می کردم کیهانی دارد غلو میکند،‌ ولی امروز به این جا رسیده ام که حرف او کاملا درست است.

آقا مرتضی کجایی که این آدم به جایی رسیده که وقتی دیده از این حرف های انقلابی هیچ چیزی گیرش نمی یاد، رفته سراغ حرف های جدید تا بتواند برای خودش باز چیزی بدست بیاورد ...
خدا عاقبت همه را ختم به خیر کند

* این گفتگو در اسفند 1387 تهیه شده و هنوز منتشر نگردیده است. فایل صوتی آن نیز موجود است.
یا حسین

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

کشور عزیز ما ایران، از دیرباز شاهد گونه های مختلف تفرقه افکنی از سوی دشمنانی که چشم نداشتند وحدت قومیت های مختلف را در این سرای حماسه و غیرت ببینند، بوده است.
انقلاب اسلامی که به رهبری امام خمینی (ره) به وقوع پیوست، همه خفتگان و بیداران کج اندیش را نیز هوشیار کرد و چه بسا با ملت همراه ساخت. همان بود که از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، در گوشه و کنار و بخصوص مناطق مرزی، شاهد ایجاد فتنه و درگیری قومیتی و مذهبی بودیم؛ چرا که دشمنان از مقابله رویارو با انقلاب اسلامی و رهبری مقتدر آن درمانده شدند، رو به ایجاد تفرقه آوردند.

یک روز در "کردستان" با نام "خلق کرد"، دمکرات، جمهوری خودمختار کردستان، کومله و حتی بحث شیعه و سنی، مردم را به جان یکدیگر انداختند که متاسفانه توان بسیار بالایی از قدرت انقلاب را به هدر داد و همچنان نیز برخی اثرات آن به گوش می رسد. و در آن فتنه عظیم که مستقیم دست حزب بعث عراق در کار بود، چه بسیار خون ها که بناحق ریخته شد تا دوباره امنیت به آن سامان بازگردد.

یک روز در "خوزستان" فتنه "خلق عرب" به راه انداختند و در خرمشهر و اهواز، به نام قومیت و پان عربیسم، مردمی را که تا چند ماه قبل، عاشقانه و دوشادوش یکدیگر انقلاب اسلامی را به ثمر رسانده بودند، به جان هم انداختند. که به لطف خدا و با هوشیاری و دلبستگی عرب زبانان و فارس های خوزستان، این طرح تفرقه افکنانه نیز به شکست انجامید؛ ولی دشمن بعثی که از سالیان دور بر روی نفت خوزستان و موقعیت اسراتژیک آن منطقه دندان تیز کرده بود، کوتاه نیامد و فتنه را تا آغاز حمله سراسری به خاک ایران اسلامی بخصوص خوزستان عزیز، ادامه داد و در این راه از خودفروختگان و مزدوران خلق عرب و ... بیشترین بهره را برد.

یک روز در "آذربایجان" فتنه "حزب جمهوری خلق مسلمان" را به راه انداختند که با همت و غیرت آذری های دلیر در همان روزهای اول به شکست انجامید.
روزی دیگر در "گنبد" و "ترکمن صحرا" فتنه "خلق ترکمن" را شعله ور کردند که به لطف خدا و همت اهالی منطقه و کمک پاسداران عزیز، آن فتنه نیز کاری از پیش نبرد.
روزی در سیستان و بلوچستان، اقوام مختلف را به جان هم انداختند ...
روزی در گوشه ای دیگر ...
و این فتنه انگیزی تا امروز نیز ادامه داشته و دارد؛ چرا که دشمنان هنوز نفس می کشند و آرزوی سلطه دوباره بر میهن عزیز ما را در سر دارند.

متاسفانه برخی دوستان از نوشته قبلی من بد برداشت کرده اند!
بنده به هیچ وجه قصد جسارت به هیچ یک از اقوام کشور اسلامی خویش را نه داشته و ندارم. و به هیچ وجه هم نمی توان دلاوری، شجاعت، غیرت و همت عزیزان خوزستانی را در مقابله با فتنه جویان داخلی و متجاوزین خارجی بعث عراق، از نظر دور داشت!

یکی از افتخارات خودم همین است که سالیانی را در دشت های رنگین از خون مطهر شهدا، در خوزستان غیور رزمیده ام تا دوشادوش عرب زبانان آن سامان، از مرزهای شرافت و غیرت خویش دفاع کنیم.

مگر نه این که در وجب وجب خطوط جبهه های خوزستان، اقوام مختلف از جمله جوان کردی که از کرمانشاه آمده بود، یا آن نوجوان خراسانی یا بلوچ که برای دفاع از دینشان سینه سپر کرده بودند، به چشم می خوردند.

دفاع مقدس، مرزهای قومیتی را درهم نوردید و کرد و ترک، لر و بلوچ، فارس و عرب را در کنار هم و در یک سنگر در برابر دشمنان این مرز و بوم قرار داد.

حالا این که در بین برخی طوایف و اقوام، افرادی خودفروخته و نفوذی وجود داشتند، چیز عجیبی است؟
اظهار این که عده ای مزدور و خودفروخته، از متجاوزین صدامی استقبال کردند، چه مشکلی دارد؟
آیا وقت آن نرسیده تعصب های بیجا و ناسیونالیسم را کنار بگذاریم؟!

مگر در همین مجلس شورای اسلامی خودمان، نبودند کسانی که امروز سر در آغوش غرب برده و در نوکری و مزدوری از یکدیگر سبقت می گیرند؟

مگر اکبر گنجی، محسن سازگارا، عبدالکریم سروش، علی اکبر موسوی خوئینی، فریبا داودی مهاجر، محسن کدیور، فاطمه حقیقت جو و ... روزگاری در همین تهران خودمان، عربده انقلابی گری سر نمی دادند، امروز کجایند، در کوچه پسکوچه های واشنگتن موس موس می کنند و در شبکه های ماهواره ای آمریکا و انگلیس، در اظهار نوکری و مزدوری روی هر خائنی را سفید کرده اند بلکه دلاری در کف دست شان بیندازند.

آیا ما تهرانی ها باید سر در لاک فرو بریم و از ذکر خیانت آنان هراس داشته باشیم؟
نخیر. این از خصلت های مهم انقلاب اسلامی بود و هست که مدعیان دروغین، عمر کوتاهی داشته و همچون برگ های زرد پاییزی، با کوچک ترین نسیمی از شاخه جدا شدند و به نکبت افتادند.

مگر دو سال پیش، در همین خیابان های تهران خودمان، حتی در روز عاشورا، شاهد عرض اندام خودفروختگان و مزدوران آمریکا، انگلیس و فرانسه نبودیم؟

اینان که روی خلق عربی های خوزستان را سفید کردند!
آنها حداقل بهانه قومیتی داشتند و به اسم خاک خود آن اعمال را مرتکب شدند؛ اینان چه؟
اینان به واسطه انحراف و فتنه انگیزی رهبران خود، دربست خود را در اختیار منافقین و غرب قرار داده، روز عاشورا به همه شعائر دینی و مذهبی اهانت کردند و تمام توان خود را به کار بردند تا بر چهره انقلاب اسلامی خراش بیندازند.

آیا ما تهرانی ها باید این برهه از تاریخ تلخ را پنهان کنیم و از ذکر آن چهره درهم کشیم؟!
آیا با پنهان کردن آن چه در ایام فتنه سبزلجنی در همین تهران خودمان و نه در خوزستان و آذربایجان و کردستان! اتفاق افتاد، چه چیزی اثبات می شود؟

نخیر عزیزان!
فتنه همواره بوده و هست و خواهد بود.
فتنه هزاری هم که فکر کند به توفیق دست پیدا کرده، همت و غیرت همین مردم ساده که با مشقت و تحمل سختی زندگی خویش را می گذرانند، چشم آنان را از کاسه درآورده است.
مگر چه کسانی فتنه خوزستان، کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان و ... را خفه کردند؟ آیا به غیر از کمک همان مردم می شد چنان ضربات سنگین دشمنان را در اولین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی به شکست منجر کرد؟

عزیزان!
8 سال دفاع مقدس، به خوبی نشان داد که همین عرب زبانان و فارس های خوزستان، در برابر دشمن خارجی، هرگونه قوم گرایی و طایفه گری را کنار گذاشته و متحد و واحد در برابر هجوم دشمنان و خائنان ایستادند تا وجبی از خاک کشور اسلامی شان به دست دشمنان نیفتد.

افتخار خوزستانی ها این است که صدام و صدامیانش به نام خلق عرب، حتی نتوانستند وجبی از خاک خوزستان را در اشغال نگه دارند. همان طور که افتخار ما تهرانی ها و همه ایرانی ها اعم از کرد، ترک، ترکمن، لر، عرب، بلوچ و ... این است که با پیروی از رهبری حکیمانه ولی فقیه خویش، در ایام فتنه، همه خائنان را ناکام گذاشتیم و اجازه ندادیم دشمنان داخلی با حمایت خارجی ها، در رسیدن به اهداف شوم خود موفق شوند و قدرتمندانه پوزه شان را بر خاک مالیدیم.

به لطف خداوند سبحان و به کوری دشمنان، همچنان در سایه وحدت کلمه، رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، غیرت و دلاوری اقوام مختلف ایران اسلامی، پرچم گلگون سبز و سفید و قرمز بر سراسر ایران اسلامی همچنان در اهتزاز است و خواهد بود.

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب