خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این عکس ها را یکی از همرزمان لبنانی شهید بزرگ عماد مغنیه بهم هدیه داد که به مناسبت سالگرد شهادت آن عزیز برای شما منتشر می کنم:

عکس ها را در سایز بزرگتر می توانید در سایت ساجد ببینید

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"انیس نقاش" از مبارزان قدیمی لبنانی که سال ها همراه "یاسر عرفات" در "سازمان آزادیبخش فلسطین" جنگیده است، در گفت وگوی اختصاصی با سایت ساجد، از خاطرات آشنایی خود با شهید "عماد مغنیه" سخن گفته و ناگفته های ترور او را برای ما بیان کرده است.
با همین این گفت وگوی جذاب و خواندنی را پی می گیریم.

گفت وگو از: علیرضا موحدی – حمید داودآبادی

 

Image

ساجد: جناب آقای نقاش، لطفا برای ما بگویید که شما از کی "حاج رضوان" یا همان "عماد مغنیه" را می شناختید؟
انیس نقاش: حدودا سال 1355، که من عضو "سازمان الفتح" به رهبری "یاسر عرفات" بودم و مسئولیت آموزش نیروهایی را در اردوگاهی در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پیش من؛ سنش تقریباً پانزده سال و نیم این طورها بود. آن زمان اکثر گروه های مبارز، چپی ها و کمونیست ها بودند، و بچه های مومن (مسلمان) در بیروت خیلی کم بودند.
عماد آمد و گفت: "ما یک گروه از بچه های مومن هستیم، به من آموزش نظامی بدهید، من می خواهم با صهیونیست ها بجنگم."
من قبول کردم ولی او گفت: "آیا برای دیدن آموزش نظامی حتماً باید عضو الفتح باشم؟"
که من گفتم: "لازم نیست شما رسما عضو الفتح بشوید."

ساجد: شما آن زمان به نیروها آموزش می دادید؟
انیس نقاش: بله. من یک اردوگاه آموزشی داشتم که گروه های زیادی مثل مارکسیست ها، مائوئیست ها، ناسیونالیست ها و گروهی هم از بچه های مسلمان "اخوان المسلمین" در آن جا آموزش می دیدند. تقریباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاکتیک و جنگ غیر متقارن و ای جور آموزش ها صورت گرفت.
بعدها روابط ما ادامه پیدا کرد و به مرور خیلی نزدیک تر شد. او فکر می کرد که برای ورود به الفتح باید کاری انجام دهد، لکن دید که آسان تر می شود با من کنار بیاید و من به ایشان اختیار دادم که مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.
آن زمان بحبوحۀ جنگ های داخلی لبنان بود، اما من در این جنگ ها دخالتی نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ های داخلی که لبنانی ها را مشغول خود می ساخت. من برای خودم برنامه ریزی کردم که مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب کنم. آن جا تشکیلاتی از بچه ها را درست کردم و به محض این که جنگ داخلی لبنان آرام شد، تشکیلات ما رفت در جنوب و علیه اسرائیل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوی از این تشکیلات بود که در جنوب متمرکز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگی را می آموخت. کم کم تشکیلات و گروهی که با او بودند تجربه شان بیشتر شد.

ساجد: گروهی برای خودش تشکیل داده بود؟
انیس نقاش: او اول رفته بود پیش "علامه فضل الله" و دروس مذهبی می آموخت. اما مسائل نظامی و انقلابی را از طرف ما یاد گرفته بود.
بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و دیگر خبری از او نداشتم. البته وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد، او خیلی دلش می خواست به ایران بیاید و با امام خمینی بیشتر آشنا بشود. او از من دربارۀ انقلاب اسلامی ایران می پرسید. عکس و پوسترهای امام را پخش می کرد و بعد از آن با سفارت ایران آشنا شد.
وقتی که من رفتم فرانسه و در عملیات اعدام انقلابی "شاهپور بختیار" - که نیروهای ضد انقلاب را برای انجام کودتا علیه انقلاب اسلامی گردآوری کرده بود - مجروح و اسیر شدم، آنها مثل خیلی از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از این بچه هایی بود که خیلی مراقبت از مشی مبارزاتی می کرد و کاری جدی را در پیش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامی چسبیده بود.
بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه می کردم که مبارز بزرگی شده و در تشکیلات حزب الله است. سال 1369 وقتی که من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را دیدم؛ پس از این چند سال، او خودش را به نام دیگری معرفی کرد و فکر کرد که من او را نمی شناسم و فراموشش کرده ام. ولی من به او گفتم که او عماد است و من او را می شناسم. اما فهمیدم که او حتی به دوستان نزدیک خود هم، خودش را به نام دیگری معرفی می کند. من این را محترم شمردم که این مسئله خوبی است. منتها قبل از شهادتش، هیچ جا اشاره ای به آشنایی ام با او نکردم و البته خیلی از خبرنگارهای عربی که از من درباره او می پرسیدند، من انکار می کردم و می گفتم حتی نمی دانم که او زنده است یا نه. تا این حد من روابطم با او را پنهان می کردم.
ولی ما مرتب با هم ملاقات هایی راجع به فلسطین، اسرائیل و مبارزه داشتیم و من می دیدم که الحمدلله او پیشرفت زیادی کرده است. هم از لحاظ تاکتیک و هم از لحاظ استراتژیکی. با وجود اعتقادات بسیار زیاد مذهبی که داشت، تفکرات نظامی و مبارزه هم داشت و آدم خلاقی بود. این را خودش هم می دانست.
همیشه می گفت: "باید یک شیوه و اسلوبی پیدا کنم که اسرائیلی ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند."
و در عملیات هایی که داشت، همواره موفق هم بود. تا آن که آخر رسید به این که فرمانده نظامی حزب الله شد.
ما آن زمان به همه گروه های مبارز کمک می کردیم. خیلی از تشکیلات لبنانی می گفتند که ما الفتح نیستیم ولی می خواهیم از شما یاد بگیریم. از شما امکانات بگیریم. الفتح هم به آنها اسلحه و امکانات و غیره ... می داد. به شرط این که علیه اسرائیل کار کنند. حتی به مبارزین و سازمان های دیگر در خارج از فلسطین و لبنان.
من خودم هم به این واسطه با ایران مرتبط شدم. یعنی مبارزین ایرانی مخالف شاه می آمدند لبنان مثل شهید "محمد منتظری"، "جلال الدین فارسی"، شهید "محمدصالح حسینی"، شهید "دکتر چمران". همه شان می آمدند در لبنان. نه برای زندگی، بلکه برای مبارزه. می آمدند از الفتح امکانات می گرفتند. حتی بعضی های شان می رفتند در فلسطین اشغالی برای الفتح اطلاعات می آوردند. با پاسپورت ایرانی آن زمان می شد رفت اسرائیل. روابط خودم با ایران از این راه شروع شد.
من مسئول پروندۀ ارتباط فلسطینی ها با ایرانی ها بودم؛ همۀ مبارزینی که از ایران می آمدند، می آمدند به اردوگاهی آموزشی در جنوب بیروت بنام "اردوگاه دامور" که البته حاج عماد هم آن جا بود. توی جاده خلده – بیروت.
یک اردوگاه دیگر در شهر صور بود که خیلی از ایرانی ها می آمدند. مخصوصاً از تشکیلات جلال الدین فارسی و محمد منتظری که می آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره می آموختند.
الفتح حیطه ارتباطش خیلی باز بود. یعنی به هر کس که می آمد کمک می کرد. بعد از این که عماد آمد پیش من و فنون نظامی را آموخت، به من گفت که اسلحه و امکانات دیگر می خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امکاناتی ندارم و باید از "خلیل الوزیر" (ابوجهاد) - معاون یاسر عرفات - اجازه بگیرم.
رفتم پیش ابوجهاد و گفتم: "یک گروه خارج از الفتح امکاناتی می خواهند برای مبارزه."
او گفت: "آیا می خواهند با صهیونیست بجنگند؟"
گفتم: "بله." او گفت: "اشکالی ندارد اسلحه به آنان بده. روزی خواهد آمد که آنان، خودشان علیه اسرائیل مبارزه خواهند کرد."
این یک جمله تاریخی است. به خاطر این عماد مغنیه الان در فلسطین معروف است. چون فلسطینی ها می گویند این حاج عماد پیش تر در فتح آموزش دیده است برای آزادی فلسطین.

                          Image

ساجد: به نظر شما علت این امر چه می تواند باشد؟
انیس نقاش: علتش این است که حاج عماد با تمام این گروه ها ارتباط عملیاتی داشته است. امکانات از او می گرفتند. تاکتیک از او یاد می گرفتند، اطلاعات می گرفتند. روابطش محکم بوده است.
وقتی در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، کسان دیگری هم شاهد بر این ارتباط بودند، و می توانند بعداً آن را فاش کرده باشند. در این اردوگاه که پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر کسی که یادش باشد می توانسته این را فاش کند.

ساجد: شما با همان اسم عماد آن را می شناختید؟
انیس نقاش: خیر. با اسم دیگری بود. ولی می دانستم که همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه می آمدند پیش من و مثلاً هر کس می خواست کار تجارت هم بکند، می آمد پیش من مشاوره می گرفت. هرکس هم می خواست درس بخواند، می آمد. مثلا پانزده نفر از علمای لبنان که الان برای خودشان کسی شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من یک روز نگفتم تا الان که با او رابطه داشته ام.

ساجد: رابطه شهید مغنیه با یاسر عرفات چگونه بود؟
انیس نقاش: رابطه اش با عرفات درجه یک بود. اختلاف سیاسی داشت، لکن حاج عماد می گفت این عرفات اصلاً خائن نیست و فرد با جرأتی است و من می توانم با ایشان برخی از کارها را انجام دهم. تا آخرین روز زندگی عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

ساجد: این که برخی می گویند مغنیه عضو نیروی 17 و محافظ عرفات بود صحیح است؟
انیس نقاش: نه درست نیست. عماد همکاری و روابطی با افرادی که در تشکیلات نیروی 17 بودند داشت، اما جزو این تشکیلات نبود. امکان دارد کارهای مشترکی با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصی بود و خیلی نزدیک. سال 1369 وقتی از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات کردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشکلات و درگیری هایی میان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتی که کرده بودند با او بحث و جدل کردم. اصرارم هم این بود که الفتح با حزب الله همکاری کرده و در جنوب لبنان مبارزه کنند. او می گفت: "سخت است و امکان دارد نشود." تا آن جا که بعد از بحث زیاد گفت:
"من وظیفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز می گردم و مبارزه می کنم، ولی به یک شرط و آن هم این که حاج عماد موافقت کند."
من خودم تعجب کردم و از دهان عرفات شنیدم که روابط شان چقدر محکم است. بعداً وقتی برگشتم لبنان از حاج عماد پرسیدم.

ساجد: این قضیه تقریباً مال چه مقطع زمانی است؟
انیس نقاش: دو هفته بعد از حملۀ صدام به کویت. تقریباً ماه اکتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لکن نصیحت نمی کنم به او که به لبنان برگردد، به خاطر این که مهم ترین چیزی که در مورد اسرائیل در جنوب لبنان هست، این است که باید بچۀ جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه کند و فلسطینی ها هم در داخل فلسطین. به این خاطر که من می دانم این زمین مال من است و دهات و شهرک و غیره را بهتر از دیگران بلد هستم.

ساجد: شما در عملیات خاصی هم با حاج عماد شرکت داشتید؟
انیس نقاش: خیر.

ساجد: آخرین بار کی او را دیدید؟
انیس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود یک سال پیش.

          Image

ساجد: روحیه اش چگونه بود؟ در مورد جنگ، آیا اعتقاد به پیروزی د اشت؟
انیس نقاش: اعتقاد به پیروزی بزرگ داشت. مهم ترین حرف های عماد این بود که اشتباهاتی را که در جنگ پیش آمده بود جمع کرده بود و بررسی می کرد و آنها را اصلاح کرده، تشکیلات بزرگی درست کرد و برنامه ای را برای آینده تنظیم نموده بود. یکی از چیزهایی که او از من آموخته بود این بود که وقتی او در جوانی نزد من آمد، درگیری هایی میان لبنانی ها در جبال لبنان جریان داشت و من در این اثناء رفتم جنوب لبنان و آن جا برنامه ای را تهیه کردم. من در آن جا هر برنامه ای را که می دادم و صحبت می کردم گوشزد می کردم که این برنامه را ما اکنون آماده می کنیم برای بعداً، الان مبارزه نداریم. این یک فکری شد که شما باید جلو تر از صهیونیست ها عمل بکنید. یعنی شما نباید یک جایی بنشینید و وقتی اسرائیلی ها آمدند بگوئید الان چه کار کنم؟ شما باید جلوتر از همه آماده کنید. تشکیلاتتان باید آماده باشد. نیروهای تان باید آماده باشد. اطلاعات باید جمع کنید. به محض این که اسرائیل حمله می کند و شما می خواهید جواب بدهید، امکانات تان باید آماده باشد. حاج عماد می دانست که این مرحله خیلی مهم است و بعد از یک سال و نیم است که این طوری شده است. تشکیلات ما همه شان آمدند جنوب لبنان و علیه اسرائیل جنگیدند. سال 1356 یعنی یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل آمد تا "نهر لیطانی" و جنوب لبنان را اشغال کرد. آن زمان من خودم قبل از حزب الله، اولین تشکیلات مقاومت لبنانی را درست کردم. تشکیلاتی خارج از الفتح.

ساجد: آن تشکیلات چه نام داشت؟
انیس نقاش: "حرکه لبنان العربی" (جنبش عربی لبنان)
من یادم هست، آن موقع به ابوجهاد گفتم اسرائیل دیگر به فلسطین اکتفا نکرده و آمده به لبنان و جنوب لبنان را هم گرفته است. اگر ما تشکیلاتی خارج از الفتح درست کنیم، این جوری جذب لبنانی ها بهتر می شود و آنها هم می آیند. یعنی لبنانی که می آید، نمی آید بگوید من برای فلسطین می جنگم، بلکه برای کشور خودم مبارزه می کنم. من رفتم این تشکیلات را درست کردم و عماد هم شد جزوی از این تشکیلات.
ساجد: شما گفتید که زمان آشنایی شما با عماد مغنیه سال 1355 بوده است، این درست مقطعی بوده که "جنبش امل" به عنوان یک سازمان شیعه نیز وجود داشته و حتی شاخه نظامی هم داشته، چرا عماد به سمت این سازمان نرفت؟
انیس نقاش: اصلاً نیروهای سازمان امل هم پیش ما آموزش می دیدند. یعنی آن زمان اگر کسی می خواست عملیات نظامی انجام دهد، می آمد پیش الفتح . البته باید توجه داشته باشید که آن زمان جنبش امل به عنوان سازمانی مومن مطرح نبود. درست است که امل شیعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شیعه بودند، اما خواندن یا نخواندن نماز برای شان مهم نبود. درحالی که عماد پیش از آن و زمانی که با آقای فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز می خواند و معتقداتی داشت و این گونه می دید که امل به دردش نمی خورد. امل بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که اکثریتش مومن شدند.
آن ایام، اکثریت احزاب لبنانی یعنی حدود هفتاد درصدشان شیعه بودند، اما شیعه هایی کمونیست و ناسیونالیست. رهبران این احزاب مسیحی بودند، لکن تشکیلات آنان هفتاد درصدشان شیعه بودند. اما نه شیعه هایی مومن و معتقد. اما بعد از پیروزی انقلاب این عوض شد. اینها را شما باید بدانید که امام خمینی فقط در ایران نیست، فقط در لبنان نیست. الان شما در اروپا می بینید که بعد از قضیه سلمان رشدی و فتوای امام، انقلاب جدیدی در دنیا شده است. فتوای امام علیه سلمان رشدی، خودش شاید چیز کوچکی باشد، لکن از بس که درگیری تبلیغاتی شد بین غرب و بین اسلام، هر مسلمانی که در اروپاست، فکر می کند حتی اگر شده خودش تنها باید از اسلام دفاع کند.

ساجد: به عنوان یک دوست، چقدر به عماد علاقه مند بودید؟
انیس نقاش: فقط این را بگویم: اگر کسی به من می گفت که همۀ جان و وجودم را برای یک ساعت از عمر او بدهم، این کار را برای کسی جز عماد نمی کردم.

ساجد: احساس شما از شهادت عماد چیست؟
انیس نقاش: برای او خوشحال هستم که شهید شده. شهادتی ارزشمند برای ایشان بخصوص بعد از یک پیروزی. بعد از این پیروزی، کلی از مردم کشورهای عرب، او را قدر می نهند. می توانم بگویم حتی 99 درصد از بچه های حزب الله او را درحالی که رهبر نظامی حزب الله بود، نمی شناختند. الان این ملت ها که برای گرامی داشت او به خیابان ها آمدند، عشق حاج عماد بود؛ ولی اولین بار است که اسم او را می شنوند، یا عکسش را می دیدند. به خاطر چی؟ به خاطر این که بعد از شهادتش فهمیدند که او چقدر بزرگ بود. الان مرتب صدها نفر می آیند بر سر مزار او، گریه می کنند، قرآن می خوانند. از بچه بگیرید تا پیرمردها. یک فیلمی در اینترنت بود در شهر "قلطوان" در الجزایر که منطقه ای فقیر نشین داشت. شهرداری آن جا می خواهد جلسه اش را افتتاح کند، با خواندن فاتحه ای برای حاج عماد شروع می کند.

ساجد: این بحث عملیات تروریستی که غربی ها آن را به عماد نسبت می دهند، چیست؟
انیس نقاش: برای این که آنها به ضررشان است که چهره ای اینچنین از او نشان بدهند.
اصلاً او چه کار تروریستی انجام داده است؟ مبارزه علیه نیروهای مارنیز در بیروت؟ مگر این زمین زمین من نیست؟ پس آنان خودشان شروع کرده اند. حتی عملیات هواپیماربائی کویت را هم هست. وقتی حکومت کویت میلیاردها دلار به حکومت صدام حسین می داد، برای چه این کار را می کرد؟ برای شعله ورتر کردن آتش جنگ میان مسلمان ها. آیا این کار خوبی است؟ این یک کار تروریستی نیست؟ که بعد از آن هم صدام خودش کویت را اشغال کرد.
یعنی این قدر احمق بودند که نمی فهمیدند به چه کسی پول می دهند؟ چه کسی را تقویت می کنند؟ این تلاش ها فایده ای ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه ای که به دنیا می آید، نام او را رضوان یا عماد می گذارند.

ساجد: ماجرای ترور ایشان به چه صورت بود؟
انیس نقاش: من شنیدم که این پنج ماه آخر، کارش تقریباً در خارج لبنان بوده و روی تشکیلاتی غیر لبنان کار می کرد. مثل عراق و فلسطین و سوریه. فلذا در جاهای دیگر مجدانه مشغول بود. امنیت سوریه احتیاطاتش مثل لبنان نبود. امنیت سوریه تا بخشی می تواند این کار را بکند، لکن تشکیلاتی مثل تشکیلات خودشان در لبنان باید می بود. لذا این یک نقطه ضعف بود. دیگر این که عواملی که در شبکه های مختلف کار می کنند و دیگر این که در سوریه امنیت مثل لبنان نبود. یعنی او وقتی به ایران هم می آمد، به او می گفتم مواظب خودت باش، این جا این قدر هم امن نیست، درست است کشور جمهوری اسلامی است، اما ممکن است چهار پنج تا منافق که برای آمریکا کار می کنند، درحالی که ایرانی هم هستند بیایند و شما را ترور کنند. البته ایران هم آن امنیت را نمی تواند پیاده کند. آن جا کشور خودشان است. یعنی در لبنان بهتر می توانند مسائل امنیتی را پیاده کنند.

ساجد: آیا شهید مغنیه در رفت و آمدهایش محافظ هم داشت؟
انیس نقاش: به خاطر این که کسی عکسی از او نداشت و چهرۀ او را نمی شناختند، او به راحتی می رفت و می آمد. با اسامی مختلف می آمد و اصلاً شما نمی دانستی که این چه کسی است.

ساجد: برای ما از علاقه های خاص او بگویید.
انیس نقاش: فکر کنم جالب باشد که بگویم عماد خیلی فوتبال دوست داشت. مثلاً در خود منطقۀ ضاحیۀ جنوبی، در قالب تیم های محلی بازی می کردند. شاید یک یا دو نفر می دانستند این کی هست، ولی بقیه که مرتب با او بازی می کردند، او را نمی شناختند.

ساجد: لطفا یک خاطره جذاب و جالب از عماد که برای خودتان زیباست، برای ما بگویید.
انیس نقاش: یک روز عماد به خانه ام در بیروت آمد که خیلی خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است که این قدر خوشحال هستی؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام. یعنی کسی به عظمت او می گفت مثلاً من سه دور برنده شده ام. گفتم: تیم شان چه بود، قوی بودند؟ گفت: نه بابا تیم شان بی حال بود. انگار نان نخورده بودند و خرج شان نکرده بودند.

ساجد: طرفدار تیم خاصی هم بود؟
انیس نقاش: خیر. همین جوری در تشکیلات خودشان بازی می کردند.
یک خاطره جالب دیگر هم برایتان بگویم. یک روز من در تهران، در خیابانی نزدیک خانه ام بودم که ناگهان یک نفر بی هوا از پشت سر دست هایش را دورم حلقه کرد و با این کار من را غافلگیر کرد. روشش این بود که هر جا دنبالش می گشتی، پیدایش نمی کردی ولی هر گاه او می خواست، به راحتی پیدایت می کرد.

ساجد: شهید مغنیه شوخ هم بود؟
انیس نقاش: اتفاقا شوخ بود، لطیفه تعریف می کرد و روحیۀ شادی داشت. امکان نداشت در جلسه ای حاضر بشود و اول دو تا سه تا شوخی با این و آن نکند.
بهترین ملاقات و دیدارم با او، قبل از جنگ بود. در جلسه ای که قبل از جنگ داشتیم؛ با توجه به مصاحبه هایی که من در تلویزیون داشتم، فکر آن را می کردم که حزب الله جنگی را با اسرائیل خواهد داشت.

ساجد: این دیدار قبل از گرفتن اسرای اسرائیلی توسط حزب الله  بود یا بعد از آن؟
انیس نقاش: قبل از آن بود. عماد از صحبت های من در تلویزیون خوشش آمده و از این مسئله راضی بود. با هم در مورد فلسطین، آینده، احتمالات جنگ و ... صحبت کردیم.
به من گفت: "بیا ببین من چی آماده کردم." و این لحظه برایم مهم ترین لحظه بود که این حاج عماد، که در اردوگاه من بود و نکات جنگ اسرائیل را یادداشت می کرد، الان برای من تانک مرکاوا را تشریح می کرد که این قدر ضخامت دارد، به آرپی چی هفت جواب نمی دهد و باید موشک "کورنت" به آن زد و دانه دانه برایم توضیح داد. این هواپیما نوع چیست و بعد رفت سر بحث تشکیلات که من چی آماده کرده ام و توضیح می داد؛ تا جایی که من گفتم الله اکبر! دیگر بس است. یعنی فهمیدم که این یک جنگ معمولی نیست. در این شش سال از آزادی جنوب لبنان در سال 1379تا سال 1385، یک تحولات بزرگی شده بود. من مطمئنم که بین سال 1385 تا الان هم تحولاتی را که عماد در لبنان اجرا کرده، یک چیز تعجب آوری است.

ساجد: آیا با عماد رفت و آمد خانوادگی هم داشتید؟
انیس نقاش: بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هایش.

ساجد: همسر او لبنانی است؟
انیس نقاش: بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج کرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد که یکی شان به تازگی ازدواج کرده است؛ حدود چهار ماه پیش.

ساجد: آیا خانم ایشان خانم "سعدی بدرالدین"، خواهر آقای "مصطفی بدرالدین" از مبارزان قدیمی حزب الله است؟
انیس نقاش: بله!! درست است!!

ساجد: شهید "فواد" برادر دیگر عماد، چگونه بود؟
انیس نقاش: فواد جزو مبارزین قدیمی هم بود، اما مثل ایشان نبود. می شود گفت دو کاره بود. هم برای حزب الله مبارزه می کرد و هم کار تجارت داشت.

ساجد: فواد چگونه به شهادت رسید؟
انیس نقاش: با مواد منفجره. درحالی که دنبال حاج عماد بودند و فکر کرده بودند که آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نیامد و ماشین حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسید.

ساجد: نگاهتان به حزب الله بعد از عماد مغنیه چیست؟ فکر می کنید حزب الله ضربه خورده است؟
انیس نقاش: اول من فکر کردم که خسارتش بزرگ است، اما موقعیتی که الان در حزب الله هست، موقعیتی فوق العاده است. یعنی هزاران نفر می خواهند مثل حاج عماد باشند. لبنان را فراموش کنید، حزب الله را فراموش کنید! در فلسطین روحیه ای عجیب ایجاد شده است. فلسطینی ها و مسلمانان عرب که در آن جا هستند، وقتی فهمیدند یک نفر عرب مسلمان به این سن و سال، زمانی در الفتح آموزش دیده است و در حزب الله این قدر بزرگ شده است. می گویند چرا ما این قدر جدی کار نمی کنیم.
این روحیه ای که الان در غزه می بینیم به چه صورت است؟ اسرائیل نمی تواند به این آسانی به غزه حمله کند. این اسرائیل که در سال 1352 به چهار کشور عربی حمله کرد و زمین چهار تا کشور را گرفت، الان نمی داند با حزب الله باید بجنگد یا با غزه.
روح شهادت که آمد در منطقه، همه فهمیدند که برای آزادی فلسطین باید جدی کار کرد. ایران در ایجاد این روحیه خیلی تأثیر گذار است.

ساجد: برخی سایت های غربی نوشته اند که ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوی ها در بیروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامی که فرماندهی آن با شهید مغنیه بود، به خاطر دوستی ایشان با شما بود که در آن وقت در زندان فرانسه بودید تا آنها را با شما مبادله کنند؟
انیس نقاش: گرفتن گروگان های فرانسوی فقط به خاطر من نبود به خاطر خیلی از مسائل دیگر نیز بود. البته خودم هم در زندان مذاکره کردم. مثلا یک میلیارد دلار از اموال ایران را که گرفته اند پس بدهند. یا 2 نفر از معارضین و مخالفین صدام را که فرستاده اند عراق، باید به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام می کند. مجاهدین خلق هم باید فرانسه را ترک کنند. همه این مذاکرات در سلول زندان انجام شد.

ساجد: لطفا آن چه را از ماجرای ترور شهید مغنیه متوجه شدید برای ما هم بگویید.
انیس نقاش: عماد یک آپارتمان در جائی مثل منطقه اکباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان های زیادی دور تا دور است که وسط آن هم پارکینگی بزرگ است. پارکینگ آن عمومی بود یعنی هرکسی می آمد و جائی خالی پیدا می کرد، پارک می کرد. عماد از آپارتمان که خارج می شود، مجبور است مقداری راه را طی کند تا به پارکینگ برسد. نزدیک این راه، یک ماشین پارک شده بوده که وقتی می خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوی ماشینش برود، آن ماشین منفجر می شود.

ساجد: یعنی ماشین منفجر شده ای که تصاویر آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟
انیس نقاش: نخیر، ماشین خودش نبوده است. روزنامه "ساندی تایمز" هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لکن آنها قبول نکردند. اسرائیل می خواهد بگوید که مثلا با مهارت در ماشین خود او بمب را کار گذاشته اند یعنی زیر صندلی که این غلط است.
وقتی من در بیروت بودم ساندی تایمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائیل این گونه می گوید، نظر شما چیست؟ آیا تأیید می کنید؟"
گفتم: "نخیر این یک دروغ است. من جنازه عماد را دیده ام، سر او سالم بود و ترکش های ریزی به او اصابت کرده بود و حتی سوختگی اش درجه سه بود."
یعنی این طور که شما ادعا می کنید، در درجه اول باید سر ایشان می رفت. بعداً هم یکی از بچه های حزب الله که از دمشق برگشته بود، در صحبتی که با من داشت، این را تأیید کرد و گفت که ماشین در مسیر راه او منفجر شده است.
به خبرنگار ساندی تایمز گفتم: "آیا می شود شما این را رسماً تکذیب کنید؟"
گفت: "خیر. اگر شما بخواهید ما می گوییم یکی از عناصر حزب الله این را گفته است."
ساندی تایمز در لندن این را قبول نمی کرد و ادعای اسرائیلی ها را پذیرفته بود.

ساجد: بدن شهید مغنیه بیشتر از کدام ناحیه مورد اصابت قرار گرفته بود؟
انیس نقاش: از پهلو، از بالا به پائین، کل بدنش پر از ترکش های ریز شده بود.

ساجد:آیا کس دیگری هم با او بوده است؟
انیس نقاش: خیر، تنها بوده. همان شب در سفارت ایران در دمشق مراسمی بوده است و آقای "سیداحمد موسوی" سفیر جدید ایران، به مناسبت پیروزی انقلاب در آن جا مراسمی داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اینها می خواهند بگویند که ما دانستیم رفته است پیش سفیر و از نزد او آمده است. درحالی که این دروغ است. آنها فقط می دانستند که او در آن جا آپارتمانی دارد.

ساجد: آیا عماد با خودش اسلحه حمل می کرد؟
انیس نقاش: بله! ایشان اصلاً بدون اسلحه حرکت نمی کرد.

ساجد: اسلحه اش چی بود؟
انیس نقاش: یک قبضه کلت "رولور" داشت. یک بار به او گفتم که من رولور دوست ندارم، ولی او گفت: این اسلحه سریع شلیک می کند. که گفتم: من دوست ندارم و بیشتر از کلت برتا استفاده می کردم.

ساجد: آیا عماد قبل از این ترور شده بود؟
انیس نقاش: خیر. البته خیلی سعی کردند ولی هیچ گاه موفق نشدند.
ساجد: آیا در نبردی زخمی هم شده بودند؟
انیس نقاش: خیر.

ساجد: آیا خودش مستقیم در شناسایی ها شرکت داشت؟
انیس نقاش: بله. اکثر مواقع با بچه ها مستقیماً در متن شناسایی ها بوده است. من هم همین گونه بودم. وقتی در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمی شدم. در فرانسه دکتر از من پرسید در جنگی زخمی شده ای؟ گفتم بله اینجا حاصل انفجار است، اینجا حاصل از گلوله. گفت: از کجا آمده ای از ویتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بیروت!
البته او سال 1361،چندین ماه مخفیانه در منطقه اشغالی جنوب لبنان زندگی کرده بود. زیر یک وان حمام، اتاقی درست کرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد می کرده است.

ساجد: آخرین دیدارهای تان با او کی بود؟
انیس نقاش: سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ایشان ملاقات کردم که توی اتاق عملیات، مفصل به من توضیح داد و وضعیت را تشریح کرد که چقدر آمادگی دارند برای مقابله با حملات اسرائیل. این که چه سلاحی آماده کرده اند، چه تاکتیکی در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاکتیکی چه کار می خواهند بکنند. من از او تقدیر کردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگی بشود، مطمئنا پیروز می شوید."
این قدر که طرح آماده و مستحکمی داشت. همین طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همین برنامه، تقریباً عمل شد و اسرائیل لطمه خورد.
بعد از این جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهمیده بود که اسرائیل نمی خوابد و ساکت نمی نشیند. بعد از لطمه ای که خورده است، باید کاری کند تا آن را جبران نماید. به همین خاطر عماد شروع کرد به تغییرات تاکتیکی و استراتژیک در مناطق و آماده کردن هزار تا هزار تا نفرات جدید برای جنگ احتمالی در آینده. همین الان مطمئنم که پس از گذشت یک سال و نیم از این جنگ که تمام شده است، تقریباً برنامه شان را در لبنان تمام کرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه ای بزرگ برای اسرائیل خواهد بود و اسرائیل دیگر تحمل این صدمه را نخواهد داشت.
لبنان یک کشور استثنایی است. مثل کشورهای دیگر نیست. اسرائیل به مجرد خوردن یک لطمه بزرگ متلاشی خواهد شد. مردم آن جا مثل دیگر مردم نیستند. چون از کشورهای دیگر آمده اند، نمی توانند آن را تضمین کنند. فلذا الان اسرائیل خیلی جدی عمل کرده و می خواهد تاکتیک خودش را عوض کند. لکن من مطمئنم که بچه های حزب الله، هم از لحاظ روحی و فکری آماده اند و هم از لحاظ تاکتیکی و عملیاتی.

Image

 

ساجد: به نظر شما رمز موفقیت حاج رضوان چه بود؟
انیس نقاش: اول "سکینة القلوب" یعنی آرامشی بزرگ از خدا. یعنی اصلاً ترسی نداشت.
دوم در هر کار خود توسل به خدا و ائمه داشت. یعنی اول فکر می کرد، برنامه و امکانات را آماده می کرد و بعداً به خدا توسل و توکل می کرد که یا می شد و یا نمی شد. این نشان می دهد که خیلی عقیده داشت و دل ایشان صاف بود و آماده برای این کار. او مثل افسرهای نظامی مدرسه نظامی نرفته بود، لکن الان تعلیمات مدرسه خودش را در دنیا پخش می کند. یعنی این جنگ استثنایی را که نظیرش را دنیا ندیده است. الان این را در کشورهای دیگر درس می دهند و از این تجربیات استفاده می کنند. همه اینها برگرفته از خلاقیت اینهاست.
آنها از مبارزه فلسطینی ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تکرار نکردند. خیلی یادداشت می کردند درباره کارها. که این کار خوب است، این کار اشتباه. تا اینها بعداً به کسی دیگر منتقل شده و علمی کار کنند. او معتقد بود که طبق گفته خدا در قرآن، اسرائیل روزی باید برود.
هر استراتژی ای را که می بینیم، برای خودش هدفی دارد. هدف این استراتژی معلوم است. شما می توانید ده تا استراتژی درست کنید با یک هدف، ولی مطمئن نیستید که به سرانجام می رسد یا نمی رسد. لکن این هدف نابود کردن اسرائیل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستید. پس شما با فکرتان باید یک استراتژی خوب درست کنید و جدی باید عمل کنید تا به این هدف برسید. لکن به این روالی که می روید، می توانید مطمئن باشید که هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. این باعث اطمینان قلبی، روحی و ذهنی خواهد شد.
وقتی خداوند در قرآن می فرماید "عباداً لنا" یعنی این که مومنون برای خودم. جندالله مال منه.
حاج عماد می گوید: "هر کس می خواهد بیاید توی این کار و با ما باشد، باید جدی باشد. شما ارتش هرکسی نیستید، شما ارتش خدا هستید. نباید الکی و با هر تاکتیکی عمل کنید."
حتی در کوچک ترین مسئله هم نظارت داشت. امکان نداشت که کسی مثلا کفشی بپوشد و حاج عماد نظری ندهد که آیا با تجربیات من، این کفش، این لباس خوب است یا نه؟! یا این اسلحه بهتر از آن یکی عمل می کند. در مسائل خیلی دقت می کرد. شما این را به ندرت در دنیا پیدا می کنید. یعنی هم در تاکتیک باشد و هم در استراتژی.
یعنی برخی از افسران نظامی در ارتش های دنیا فقط استراتژی می خواهند، برخی شان هم در خود میدان مبارزه می کنند وعملیاتی هستند، یعنی در صحنه، مبارز خوبی هستند. لکن او هم در استراتژی دخالت داشت و هم در تاکتیک. حتی در تبلیغات.
من شنیدم که او در تبلیغات تلویزیون المنار هم نظر می داد. به او گفته بودند: "شما در کجا کار تلویزیونی را آموخته اید؟" و او می گفت: "جایی نیاموخته ام، از این که خیلی تلویزیون نگاه کرده ام، از این کار مطلع هستم."
خلاصه نظارت دقیق داشته بر همه چیز. یعنی الحمدلله شما می دانید "احدالحسنیین اوالنصرا او الشهادة"، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را برای حزب الله. "خالدبن ولید" در تاریخ اسلام، خیلی از لحاظ نظامی قوی و دقیق بود، ولی به مرگ عادی مرده ا ست همچون یک حیوان معمولی به عنوان مثال.

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حمید داودآبادی
"عماد جواد مغنیه" یا به قول منابع اطلاعاتی غربی "عماد فوزی مغنیه" و "عماد فائز مغنیه" یا به قول رسانه های عربی مخالف مقاومت اسلامی لبنان، "الحاج الثعلب" روباه، سال 1341 شمسی در روستای "عربصالیم" از توابع شهر نبطیه در استان صور در جنوب لبنان، دیده به جهان گشود.
مغنیه که در خانواده ای 5 نفره متشکل از پدر، مادر و دو برادرش به نام های "جهاد" و "فواد" می زیست، تحصیلات عالی خود را در "دانشگاه آمریکایی بیروت" ادامه داد.

 وی که با "سازمان آزادیبخش فلسطین" همکاری مبارزاتی داشت، مدتی محافظ شخصی "یاسر عرفات" بود. ولی پس از حمله سراسری ارتش صهیونیستی در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بیروت پایتخت این کشور پیش رفت، پس از عقب نشینی و خروج نیروهای عرفات از طریق بندر بیروت، از این گروه فاصله گرفت و به جنبش شیعی "افواج المقاومة اللبنانیة" که توسط "امام موسی صدر" و شهید دکتر "مصطفی چمران" بنیان گذاری شده بود، پیوست.
استعداد فراوان، از خود گذشتگی و شجاعت که از خصوصیات بارز او بشمار می آمدند، در هم آمیخته و از او شخصیتی انقلابی تمام عیار بوجود آوردند.
"جهاد" برادر عماد، در سال 1363 طی عملیات علیه اشغالگران به شهادت رسید.
"فواد" نیز قربانی توطئۀ سازمان جاسوسی اسرائیل موساد شد و به شهادت رسید.
یکی از جاسوسان صهیونیست، تحت پوشش تاجری فلسطینی، توانست به فواد که کارهای تجاری انجام می داد، نزدیک شود. هدف او به تله کشاندن عماد بود که چندین بار اقدام به این کار کرد که وی را به نزدیک مناطق اشغالی جنوب لبنان بکشاند تا یگان های ویژه آدم ربایی او را بربایند، ولی به دلیل حساسیت بیش از حد عماد، موفق به انجام این طرح نشد.
تاجر جاسوس توانست قراری با فواد بگذارد و به خیال خود با این وعده که مقداری تجهیزات و وسایل نظامی از مناطق اشغالی آورده است، خواست که عماد را هم به تله بکشاند.
سرانجام پس از آن که سردمداران اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از ربودن مغنیه ناامید شدند، تصمیم به قتل او گرفتند.
در یکی از روزهای سرد زمستان 1373 درست دقایقی قبل از آن که عماد به دلیل مراعات کلیه جوانب امنیتی به دفتر برادر خود در "حیّ الصُفیر" در ضاحیه در جنوب بیروت بیاید، ماشین بمب گذاری شده در کنار دیوار دفتر منفجر شد و فواد و یکی از دوستانش به شهادت رسیدند.
با تشکیل "حزب الله لبنان" در سال 1362، عماد مغنیه نیز همچون حجت الاسلام "سیدعباس موسوی" – دبیر کل حزب الله که بعدها در حمله تروریستی بالگردهای رژیم صهیونیستی به شهادت رسید - و "سیدحسن نصرالله" دبیر کلی فعلی حزب الله، از جنبش امل خارج شد و در مقاومت اسلامی نقش بسزایی ایفا کرد.
شرکت او در سلسله عملیات نظامی و تاثیرگذار علیه اشغالگران صهیونیست، باعث شد تا دشمنان از او به عنوان شخص اول در نبرد با مقاومت اسلامی یاد کنند.
عماد مغنیه در پاییز 1362طی عملیاتی علیه آمریکا در کویت، به اسارت درآمد، ولی با ترفندهای گوناگون موفق به رهایی شد. پس از آن بود که سازمان جاسوسی آمریکا  C.I.A پی به شخصیت واقعی وی برد و در بدر به دنبال دستگیری او لبنان و خاورمیانه را زیر پا گذاشت.
آمریکا عماد مغنیه را دشمن سرسخت و خطرناک خود می داند. بدان حد که وی را مسئول انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت و کشته شدن 241 کماندو و همچنین مقر چتربازان فرانسوی در بیروت و کشته شدن ده ها تن از آنان می داند. همچنین او را مسئول چندین نوبت عملیات شهادت طلبانه علیه سفارت آمریکا در لبنان و کویت و ربودن هواپیمای T.W.A می داند.
آن چه مسلّم است، برخلاف آن چه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه عماد مغنیه جوّ سازی می کنند و او را تروریستی بزرگ می نامند، وی تنها رزمنده ای خالص از مقاومت اسلامی لبنان بود که برای نجات کشورش از اشغالگران، تا پای جان مبارزه کرد و بیش از 26 سال، سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد را به دنبال خود کشاند.
بدون شک توانایی های خارق العاده عماد مغنیه یا همان "حاج رضوان" "لجنه امنیه" حزب الله، نقش بسزایی در پیشرفت کمیته امنیتی و وارد آوردن ضربات جبران ناپذیر بر رژیم اشغالگر قدس داشته است.
امروزه هر کس بخواهد از دین و کشور خویش در مقابل اشغالگران دفاع کند، به تروریسم متهم می شود که این امری تازه نیست.
جایزه 25 میلیون دلاری پلیس F.B.I  آمریکا برای زنده یا مرده عماد، نشان از هراس جنایتکاران و تروریست های دولتی از هر گونه مقاومت دارد.
ترور عماد مغنیه در شرایطی انجام شد که لبنان روزهای بسیار بحرانی ای را سپری می کند.
نگاهی هر چند گذرا به حوادث و اخبار هفته گذشته لبنان، نشان از برنامه ریزی دقیق سازمان های اطلاعاتی غرب و صهیونیست ها برای ترور مغنیه و شعله ور ساختن آتش جنگ در لبنان دارد.
چند روز پیش "میشل عون" از منتقدین دولت آمریکایی لبنان، اظهار داشت که طرفداران دولت و گروه 14 مارس آماده هستند تا زمینه را برای حمله مجدد اسرائیل آماده کنند.
طی روزهای اخیر، بین نیروهای شیعه سازمان امل با نیروهای گروه 14 مارس در جنوب بیروت درگیری های مسلحانه بوجود آمد.
روز گذشته تنها ساعاتی پیش از ترور مغنیه، معاون وزیر دفاع آمریکا به همراه یک هیئت 10 نفره نظامی امنیتی، سرزده و بدون هماهنگی قبلی، وارد بیروت شدند.
سمیر جعجع از مخالفین سرسخت حزب الله و از مزدوران اسرائیل، سفر خود به آمریکا را به بهانه بحرانی بودن اوضاع لبنان، به تعویق انداخت.
سفارت آمریکا در بیروت در اقدامی تعجب برانگیز، طی اطلاعیه ای از شهروندان آمریکایی مقیم بیروت خواست که روزهای چهارشنبه و پنجشنبه از ترددهای بیجا در بیروت خودداری کرده و کلیه جوانب امنیتی را رعایت کنند.
مهم تر از همه، انتشار گزارش 600 صفحه ای "کمیته وینوگراد" که اعتراف به شکست فاحش ارتش اشغالگر صهیونیستی در جنگ 33 روزه سال گذشته با حزب الله بود، باعث شد تا "ایهود اولمرت" برای تحت الشعاع قرار دادن این افتضاح، دست به عملی بزند تا برگ برنده ای برای دولت رو به شکست خود رو کند.
باز کردن گره 26 ساله و از سر راه برداشتن کسی که سال ها آمریکا و رژیم صهیونیستی را در خوف و هراس انداخته بود، شاید موفقیت عظیمی برای اولمرت محسوب شود.

 

بدون شک خون شهید عماد مغنیه، حرارت جهاد و مبارزه رزمندگان خالص مقاومت اسلامی لبنان و جهادگران فلسطین را دوچندان خواهد کرد و بر سرعت نابودی اشغالگران خواهد افزود.
[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

عماد مغنیه که «عقل منفصل» حزب‌الله خوانده می‌شد، از سوی آمریکا متهم به دست داشتن در حمله مسلحانه به مرکز نیروهای مارینز در بیروت در سال 1982، حمله به سفارت عراق در بیروت در سال 1985، رهبری عملیات ربایش هواپیمای آمریکایی TWA و کشته شدن یک دیپلمات آمریکایی در آن هواپیما و دست داشتن در انفجار مرکز یهودیان بوینس‌آیرس در سال 1994 شده است.


«عماد مغنیه» (حاج رضوان) از فرماندهان بلندپایه حزب‌الله شب گذشته در دمشق ترور شد.
به گزارش خبرنگار تابناک، حزب الله لبنان پس از این حادثه در جنوب این کشور آماده‌باش اعلام کرده است. با وجود گذشت بیش از یک و نیم سال از شکست تاریخی اسرائیل از حزب الله و تلاش جوخه های ترور موساد برای ترور اعضای حزب الله تاکنون موفق به این کار نشده بودند.
 پرس.تی.وی ـ بیروت، گزارش داد: ساعت یازده شب گذشته خودروی بمب‌گذاری شده در منطقه کفرسوسه دمشق در نزدیکی مدرسه ایرانی‌ها و مرکز اطلاعات سوریه منفجر شد که این انفجار یک کشته بر جای گذاشت.
بلافاصله پس از انفجار، نیروهای امنیتی سوری حلقه محاصره‌ای پیرامون محل انفجار تشکیل داده و خودروی منفجر شده و جسد قربانی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
صبح امروز مشخص شد که «عماد مغنیه» ملقب به حاج رضوان از فرماندهان بلندپایه حزب‌الله لبنان در این انفجار به شهادت رسیده است.
مغنیه که «عقل متفکر» حزب‌الله خوانده می‌شد متولد 1962 در روستای «طیردبا» در جنوب لبنان بود.
وی از سوی آمریکا متهم به دست داشتن در حمله مسلحانه به مرکز نیروهای مارینز در بیروت در سال 1982، حمله به سفارت عراق در بیروت در سال 1985، رهبری عملیات ربایش هواپیمای آمریکایی TWA و کشته شدن یک دیپلمات آمریکایی در آن هواپیما و دست داشتن در انفجار مرکز یهودیان بوینس‌آیرس در سال 1994 شده است.
 گفته می‌شود که مغنیه مسئول عملیات خارجی حزب‌الله بوده و رفت و آمدهایش بسیار محرمانه صورت می‌گرفت. مغنیه تا سال 1982 عضو جنبش فلسطینی فتح بوده و پس از تاسیس حزب‌الله، نقشی اصلی در تاسیس شاخه امنیتی حزب‌الله داشت.
مغنیه در لیست افراد تحت پیگرد آمریکا پس از اسامه بن‌لادن در رده دوم قرار داشت. جایزه‌ای که آمریکا برای دستگیری یا کسب اطلاعاتی از او تعیین کرد 5 میلیون دلار بود که پس از حوادث 11 سپتامبر این مبلغ به 25 میلیون دلار افزایش یافته بود.
حزب‌الله لبنان با صدور بیانیه‌ای، اسراییل را متهم به دست داشتن در این ترور کرد.
منابع آگاه به خبرنگار پرس.تی.وی اطلاع دادند که نیروهای حزب‌الله در جنوب لبنان به حالت آماده‌باش درآمده‌اند.
[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

خبرگزاری فارس: حزب‌الله لبنان اعلام کرد،"عماد مغنیه" از فرماندهان نظامی این حزب به دست نظامیان صهیونیست در انفجار دیشب دمشق به شهادت رسیده است.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، حزب‌الله لبنان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد، انفجار دیشب خودروی بمب‌گذاری شده به شهادت "عماد مغنیه" یکی از فرماندهان ارشد این جنبش انجامیده است.


حزب‌الله در این بیانیه رژیم صهیونیستی را مسوول ترور این مقام ارشد نظامی حزب‌الله دانست.
انفجار یک خودروی بمب‌گذاری‌شده در پایتخت سوریه دیروز یک کشته و دو زخمی بر جا گذاشته بود.
[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب