خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

http://davodabadi.persiangig.com/1%20al%20lakkis.jpg

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
سعدی شیرازی

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
بیا حاج حسان دلم تنگ توست ...

http://davodabadi.persiangig.com/1%20-%20haj%20hassan1.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20-%20haj%20hassan2.fgx.jpg

 

پاییز 1388 بعلبک - منزل شهید حاج حسان اللقیس

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
سال 92، چرا این کار رو با من کردی؟!
تو هم شدی مثل بقیه؟
چشم نداشتی یه ذره دلم خوش باشه و با فراموشی همخانه بشم؟
تو هم زدی به نامردی و مثل سال 61 که مصطفی رو ازم گرفت، سال 63 که سعید رو از چنگم ربود، سال 64 که تعقلی رو به خون کشید و سال 65 که هاتف رو از دلم برد و ده سال بعد استخوناش رو پس داد ...

http://teribon.ir/base/img/2013/12/hesan.jpg

تو هم نامردی کردی.
تو هم شدی از اون سالهایی که تا ابد فراموشت نکنم.
سال 92، چرا خودت رو این قدر برام تلخ کردی؟
دارم دق میکنم. که ای کاش دق میکردم.
دارم میسوزم! که خودت میدونی دروغ میگم، اگه میسوختم که از سال 61 تا الان باید همه وجودم دود می شد و میرفت هوا!

http://onib.ir/content/upload/d8bd6707-f064-4fe5-8b5c-2a7ac7ba2420.jpg

دلمو سوزوندی سال 92.
کم هم نه؛ خیلی سوزوندی.
هنوز دارم با خودم کلنجار میرم که سال 92 رو کاملا خواب بودم و کابوس میدیدم.
سال سختی بودی 92.

http://media2.afsaran.ir/simMwwn_350.jpg

همش میگم کاشکی میشد سال 92 رو از خاطرم حذف کنم!
خب اون وقت با سالهای 61، 63، 64، 65 و ... چیکار کنم؟!

هیچوقت یادم نمیره که چه بیرحمانه و سخت، دلم رو آتش زدی وقتی نشسته بودم پای سفره صبحونه و اتفاقی زیرنویس شبکه خبر رو دیدم که نوشته بود:
گروه های ترور رژیم صهیونیستی، حسان اللقیس از فرماندهان حزب الله را در بیروت به شهادت رساندند ...


دلم خیلی برات تنگ شده حاج حسان.
خودت میدونی که اهل چاپلوسی اونم برای تو نیستم.
خیلی بوی شهدا رو گرفته بودی.
عطر خوش مصطفی، هاتف، سعید، تعقلی و ...
خوش به حال تو که رفتی و بدا به حال من و ما که فقط لاف می زنم و ادعا داریم و حقمون همینه که در فراغ شما بسوزیم.

خداحافظ سال تلخ و سخت و سوزناک 1392.
سالی که بدون حسان به پایان رفتی.
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
اوایل سال 1379 بود که حاج حسان اللقیس زنگ زد و گفت:
- ظاهرا قراره ابراهیم حاتمی کیا برای تحقیقاتی جهت ساخت فیلمی درباره مقاومت اسلامی به لبنان بیاد.
که گفتم: "خب خوبه دیگه. مگه چیزی شده؟"
حاج حسان گفت: "آخه بچه های ما زیاد باهاش میزون نیستند. از فیلم آژانس شیشه ای هم خوششون نیومده و نظر مناسبی ندارن."
با تعجب گفتم: "اتفاقا این جا آژانس شیشه ای بین بچه حزب اللهی ها خیلی جا باز کرده. اتفاقا خودش بچه جنگه و کلی جبهه بوده و اصلا توی جنگ فیلمساز شده."
خلاصه پذیرفت و با خنده زیبای همیشگی گفت: "من نمی دونم، با تضمین تو می پذیریمش."
که گفتم: "چشم حاجی جون. شما همه جوره تحویلش بگیرید، ضرر نمی کنید."
و خوب می دانستم این که حاج حسان می گفت " با تضمین تو" چرا و یعنی چی!

http://img7.irna.ir/1392/13920915/80938554/80938554-5285795.jpg

چند روز بعد مرحوم "سیدابراهیم اصغرزاده" را در دفتر حزب الله لبنان در تهران دیدم. می گفت:
- رفتم سفارت لبنان در تهران که برای خودم و حاتمی کیا ویزا بگیرم، ظاهرا اوضاع لبنان زیاد خوب نیست و کنسول لبنان گفت که به هیچ وجه به ایرانی ها ویزا نمی دن.
بچه های دفتر حزب الله لبنان هم به سفارت نامه زده بودند ولی جناب کنسول قبول نکرده بود.
ظاهرا آنها با صدا و سیما هماهنگ کرده و طبق قرار و برآورد بودجه، هزینه سفر را گرفته بودند که باید طی دوهفته سفر به لبنان، فیلم مستندی درباره مقاومت اسلامی برای تلویزیون بسازند.

http://www.teribon.ir/base/img/2012/09/40704_1418363185094_2976191_n1.jpg

از همان جا زنگ زدم به یکی از دوستان لبنانی ام که می دانستم با کنسول آشناییت هایی دارد. وقتی گفتم حاتمی کیا و اصغرزاده نتوانسته اند ویزا بگیرند، او که خودش مقدمات و روابط سفر را ردیف کرده بود، خندید و گفت:
- درِ گوش اصغرزاده بگو، بره یک حلب 17 کیلویی پنیر لیقوان بگیره، ببره برای اون و بهش هدیه بده.
با تعجب گفتم: "یک حالب پنیر بگیره دستش ببره سفارت؟"
که گفت: "بله. اون عاشق پنیر تبریزه. تنها راه ویزا گرفتن همینه و بس."

وقتی به اصغرزاده گفتم باید چیکار کند تا ویزا بگیرند، جا خورد. فکر کرد دارم باهاش شوخی می کنم. ولی وقتی فهمید قضیه خیلی جدی است، قرار شد این کار را بکند که کرد و توانستند ویزای سفربه لبنان بگیرند!

اصغرزاده و حاتمی کیا رفتند لبنان، دو هفته بدون این که بدانند میزبان شان کیست و در کجا مستقر هستند، میهمان ویژه حاج حسان اللقیس بودند، بدون این که یک دلار از جیب خرج کنند، با تسهیلات ویژه ای که حاج حسان در خدمت شان گذاشته بود، کار خود را کردند و برگشتند ایران.

اواسط خرداد 1379 بود که پس از فرار ارتش اشغالگر صهیونیستی از جنوب لبنان، به همراه "حسین دهباشی" به لبنان رفتیم.
حاج حسان را که در بیروت دیدم، گفت:
- چون تو سفارش کردی، من هم بچه های مقاومت رو کاملا در خدمت آنها گذاشتم. حتی مسئولین محورهای مقاومت در جنوب را گذاشتم تا به عنوان راننده، محافظ خاص و راهنما با آنان تمام مناطق را بگردند و توجیه شان کنند. حتی درخواست داشتند به مناطق فالانژیست ها و مسیحی ببریمشان که بچه ها با تعجب از من سوال کردند، که گفتم هیچ ایرادی نداره. هر جا و پهلوی هر کسی که خواستند ببریدشان.
حتی آنها درخواست کردند به دیدار بیوه "رنه معوض" (رئیس جمهور اسبق لبنان که سال 1368 در انفجار بمب کشته شده بود) ببریمشان که اتفاقا بردیم ولی من متوجه نشدم همسر رنه معوض فالانژیست، چه صحبت هایی درباره مقاومت اسلامی دارد؟! من فکر می کردم اونا دنبال مصاحبه با خانواده های شهدای مقاومت هستند.

http://images.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8707/ebrahim-0721-mm.jpg

حاج حسان حق داشت. به خاطر تنش سیاسی بین شیعیان و مسیحیان فالانژیست، تردد بچه های حزب الله در مناطق مسیحی نشین شرق بیروت، از نظر امنیتی ممنوع و مشکل ساز بود ولی حاج حسان همه فشارها را به جان خرید و در خدمت آنها بود.

شب را در خانه دوست قدیمی ام "ابو احمد قصیر" در بیروت مستقر بودیم. صحبت به آن جا کشید که نتیجه سفر حاتمی کیا به لبنان چه بود و چه شد؟ گلایه از این بود که چرا ایرانی ها این قدر بی مرام هستند که باوجود سختی، مشکلات و هزینه های بسیار برای حزب الله و مقاومت، می آیند لبنان، می گردند، می چرخند و می روند که می روند. مثلا "مجید مجیدی" که چند سال قبل از آن، (حوالی سال 4-1373) مدت زیادی با هزینه واحد تبلیغات حزب الله در لبنان بود و قرار بود فیلمی درباره "خط تماس" بسازد. (خط تماس خیابانی حائل بین دو منطقه بیروت بود که بیش از 8 سال جنگ داخلی بین شیعیان، سنی ها، مسیحیان و دروزیان در آن جریان داشت و حتی گربه ها و پرندگان هم جرات عبور از آن جا را نداشتند.)
در همین بحث بودیم که اتفاقا ابراهیم اصغرزاده از تهران زنگ زد. ابو احمد گوشی را داد دست من که با او حال و احوال کردم. اصغرزاده گفت که نتوانسته با حاج حسان تماس بگیرد و از من خواست تا از طرف آنها از او تشکر کنم.
باز هم معرفت او!

حاتمی کیا شاید تا امروز نداند محل استقرارشان در خیابان "حاره حریک" منطقه ضاحیه بیروت، "اتاق جنگ" مقاومت اسلامی بود که مسئولیت آن را شهید حسان اللقیس برعهده داشت. تا امروز تعدادی از آنان که به عنوان آبدارچی، رانند، محافظ، راهنما و ... در خدمت آنان بودند، در نبرد با دشمن صهیونیستی به شهادت رسیده اند و اصلا کار آنها این نبوده، بلکه براساس ماموریتی که حاج حسان به آنان داده بود، در خدمت میهمانان او بودند تا انشالله از آن سفر، فیلمی در راستای اهداف حزب الله و مقاومت اسلامی ساخته شود.
راستی آقا ابراهیم، از فیلم هایی که آن دوهفته گرفتید چه خبر؟
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٦ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
یکی از همرزمان شهید حاج حسان لقیس، خاطره زیبا و ناگفته یکی از دیدارهای این شهید عزیز با مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای را این گونه تعریف کرد:
آن روز همه مسئولین مقاومت خدمت آقا بودند تا گزارش های لازم درباره تحرکات رژیم صهیونیستی و همچنین طرح های مقاومت برای مقابله با دشمن را به آقا بدهند.
حجت الاسلام سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله، حاج رضوان (شهید عماد مغنیه) مسئول بخش امنیت و مقاومت اسلامی، حاج حسان لقیس و تنی چند از مسئولین مقاومت حضور داشتند.
سیدحسن نصرالله توضیحاتی درباره اوضاع و احوال لبنان داد تا رسید به شرحی درباره وضعیت مقاومت؛ رو کرد به حاج حسان و گفت که توضیحات لازم را او خدمت آقا بدهد.

حاج حسان بسم الله الرحمن الرحیم گفت، زبان گشود و شروع کرد به زبان فارسی، توضیحات لازم را دادن.
مقداری که حاج حسان صحبت کرد، آقا با تعجب از او پرسید:
- شما ایرانی هستید؟
که حاج حسان خندید و گفت:
- نه آقا، من لبنانی هستم.
آقا تبسمی زیبا کرد و گفت:
- چقدر زبان فارسی را زیبا و روان صحبت می کنید!

جلسه که به پایان رسید آقا، حاج حسان را به کنار خود خواند و خطاب به مسئولین دفتر رهبری که آن جا بودند، فرمودند:
- بروید یک دوربین عکاسی بیاورید تا من با ایشون یک عکس قشنگ داشته باشم.
دوربین را آوردند، حاج حسان کنار آقا ایستاد و با خنده ای زیبا، عکسی دونفره با هم گرفتند.

انتشار خاطرات، عکسها و تمامی مطالب وبلاگ "خاطرات جبهه" بدون ذکر کامل منبع، شرعا و قانونا مجاز نمی باشد.
[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
تصویر منتشر نشده از شهید حاج حسان اللقیس

http://davodabadi.persiangig.com/1lakkis.jpg

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

27 سال پیش، شبی در بیروت، پاپیچ حاج حسان شدم تا از شهید عزیز "حسین انیس ایوب" (معروف به ربیع. همان که عملیات پهپاد حزب الله بر آسمان فلسطین اشغالی با یاد و نام او انجام شد) که بسیار دوستش می داشتم و شهادتش بدجور تکانم داد، برایم بگوید؛ و گفت.
فقط قول گرفت بدون ذکر نام او منتشر شود. کپی دستنوشته ربیع را هم که خواست بدهد، نام خودش را از آن پاک کرد.

 

سرانجام مهر 1375 بدون ذکر نام حاج حسان، خاطره او را بازنویسی کرده و در هفته نامه فرهنگ آفرینش منتشر کردم. چون از علاقه حاج حسان به ربیع خبر داشتم، وقتی در بیروت صفحات منتشر شده و مزین به تصویر ربیع را به او دادم، گل از گلش شکفت.
با شنیدن خبر شهادت حاج حسان، یاد دستنوشته شهید ربیع افتادم. حیف که وقتی خواست کپی آن را بدهد، اسم خود را از آن حذف کرد.

دیگر دیر شده بود. می خواست برود. خیلی عجله داشت. با همه روبوسی کرد و وداع. بغض گلویم را می فشرد. نمی توانستم لب بگشایم و چیزی بگویم. خیلی به خودم فشار آوردم. دستش را که جلو آورد، در دستانم فشردم، صورت بر صورتش نهادم و روی چون ماهش را بوسه باران کردم. اشک امانم نداد و سرازیر شد. شانه های مان خیس شد از گریه.
سرانجام از یک دیگر جدای مان کردند. خواست که از در اتاق بیرون برود. صدایش کردم:
- ربیع ... ربیع ...
برگشت. نگاهش خیلی عجیب بود. یک آن آتشی برجانم سرازیر شد. زبانم بند آمده بود. بریده بریده گفتم:
ـ حالا که داری می ری، این دم آخر خواسته ای و کاری نداری که برات انجام بدم؟
نگاهش را به زمین دوخت. اشک شوق از دیدگانش بیرون جهید. برگشت؛ اسلحه را کناری گذاشت و دست در جیب برد؛ کیف پولش را همراه با مدارک به طرفم دراز کرد، گرفتم، نگه داشتم؛ منظورش را نفهمیدم. لحظه ای بعد تکه ای کاغذ از روی میز برداشت، قلم، خودکار خواست. دادم. خیلی سریع و تند سرش را پایین برد روی کاغذ و چیزی نوشت.
خیلی سریع نوشت. نتوانستم بخوانم. تکه کاغذ را تا کرد و در کف دستم گذاشت. خندید و گفت:
ـ این هم همه خواسته من از دنیا. وقتی خبرم اومد، بخونش ...

 

آن شب بچه ها، هرکدام در گوشه ای نشسته بودند. از شهدا می گفتند. بیش تر از همه از ربیع صحبت بود. از خنده هایش، از شوخی هایش و از شجاعتش. آنها که دیده بودند از کاری که کرده بود تعریف می کردند.

ناگهان یاد نوشته افتادم. سریع دست در جیب بردم. کسی حواسش به من نبود. خیلی با احترام و تقدس، کاغذ تاشده را بیرون آوردم. باز کردم. آن چه که دیدم، خیلی برایم عجیب آمد. این بود همه خواسته یک رزمنده، لحظاتی قبل از شهادت:

 

به حاج حسان ( حفظه المولی)
خواهش دارم از تو که یک روسری سفید برای خواهرم زهرا بخری و یک اسباب بازی نیز برای برادرم عباس بخری.
ثواب برای توست
پول در کیفم است
ربیع

[ ۱۳٩٢/۱۱/٩ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
شهید حسان اللقیس که در آخرین عملیات تروریستی رژیم صهیونیستی در بیروت ترور شد، سه – چهار سال پیش از این، نحوه ترورهای رژیم صهیونیستی را شرح داده است. وی در این گفتگوی اختصاصی به زبان فارسی، پیش بینی می کند که چگونه و در آینده نزدیک، توسط جوخه های ترور این رژیم جنایتکار ترور خواهد شد.

 



- الان که زدن شما راحته، چرا نمی زنند؟
حسان اللقیس: خب تصمیم فقط باید بگیرند، هنوز تصمیم نگرفتند.

- خب چرا تصمیم نمی گیرند؟
حسان اللقیس: ببین جنگ بین ما و اسرائیل، این جور نیست که هرجوری که شد ما را حتما بزنند، خب ما هم می زنیم و به جنگ می کشه.

- اونا می دونند که مثلا اگر این چهارتا عنصر رو بزنند در آینده راحتند، چرا الان نمی زنند؟
حسان اللقیس: خب در شرایط جنگ می زنند، الان نمی زنند. ببین، این جور نیست شرایط که ما الان با اسرائیل در حال ... الان ما جنگ سردیم با اسرائیل. اگر بخواهد یک نفر مثل سیدحسن را الان، اگر می تونه، می زنه. مثل حاج عماد، اگر می تونه، می زنه و زد. مثل من، نه. می گه اینا رده دوم، نه. اینا رو می ذاره برای بعد.
خب، حالا اگر تونستند بزنند یک جوری کسی نفهمه که اونا زدن، می کنه این کار رو. ولی الان معروفه دیگه، چون می کشه به جنگ. یعنی این جور کارها، کمک کم می کشه به جنگ.
ولی من بعید نمی دونم توی این نزدیکی ها، یکی از بچه ها رو بکشند. یعنی بزنند. ما خیلی با احتیاط می ریم میاییم. ولی بالاخره پیدا می کنند، می زنند.
[ ۱۳٩٢/۱٠/٧ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

تصاویر اختصاصی از کودکیهای شهید علی حسان اللقیس

فرزند سردار دلیر و شهید حاج حسان اللقیس

عاشورای 1374 - لبنان، بعلبک

http://davodabadi.persiangig.com/1-ali%20lakis.jpg

 

http://davodabadi.persiangig.com/1-ali%20lakis2.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
عکس اختصاصی و منتشر نشده از دوران نوزادی شهید حاج حسان اللقیس

http://davodabadi.persiangig.com/1-hassan%20lakis.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و چیزی بعد از او نیست. ظاهر است و باطن، و هیچ چیزی ورای او وجود ندارد. سپاس خدای را برای هر آنچه که عطا کرد و هر آنچه که پس گرفت. برای هر صنع نیکویش و هر امتحانی که به آن مبتلایمان ساخت. شکر خداوند را برای هدایت ما و برای نعمت ولایت که بزرگترین نعمت اوست برای ما.

شهادت می دهم که محمد(ص) بنده خدا و رسول و حبیب اوست، خداوند او را به حق به پیامبری بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا رهنمون شود، و از اطاعت شیطان به اطاعت خداوند و اولیای خدا بازشان دارد. شهادت می دهم علی(ع) ولی برگزیده خدا و حجت بر همه خلایق است و امامان از نسل او، رهبران مردم و ائمه هدایتند. خداوند ما را در زمره آنان محشور گرداند و به اندازه یک چشم بر هم زدنی بین ما و آنان جدایی نیفکند.

بارالها! این جان من است که هنگام خلقتم آن را نزد من به امانت سپردی، امانتی پاک و مطهر و بری از هر گونه آلودگی! تو را به محبوبترین بندگان در پیشگاهت، محمد و اهل بیت طاهرینش قسم می دهم که این امانتت را در حالی از من قبول کنی که در خون خود آغشته ام، تا بدین وسیله آن را از همه آلودگی هایی که به واسطه اعمالم در این دنیای پست بر آن نشسته است پاک گردانی. و با همه وجود امید دارم خیانتم در حفظ امانتت را مورد عفو قرار دهی و آن را از من بپذیری همانطور که از ساحران فرعون پذیرفتی. امید آن دارم که قسم مرا به محبوبترین بنده ات رد نکنی و از من در گذری، ای مهربانترین مهربانان و بهترین بخشندگان!

سلام بر تو ای آقا و مولایم، یا ابا عبدالله الحسین! ای پیشوای آزادگان و انقلابیین! تویی که راه شهادت را پیمودی و سید شهیدان گشتی. ای کسی که قربانی کردن جان و فدا کردن خانواده را به ما آموختی و آتش شوق به ملاقات پروردگار را در حالی که در خون خود غوطه وریم در دلهای ما برافروختی. همانگونه که خود نیز چنین بودی! از خداوند مسالت می کنیم شهادت را بر ما ارزانی دارد تا بدین وسیله با فاطمه زهرا (س) همدردی کرده باشیم و در زمره قافله نورانی تو در آییم که قافله عزتمندی و کرامت شهادت است، در آن روزی که جز اعمال صالح، چیزی به فریاد انسان نمی رسد. به خدا قسم که همه ایثارگری های شیعیان تو در طول تاریخ با هیچ یک از قربانی هایی که در روز عاشورا تقدیم کردی برابری نمی کند و حقیقتا هیچ روزی در سختی و شدت، مثل روز تو نیست!

السلام علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان! سلام بر تو که خلیفة الرحمن و حجة الله و بقیة الله در عالم و کشتی نجات این امت هستی. جان من و همه عالمیان فدای تو باد! خداوند فرج و ظهور تو را نزدیک گرداند و ما را به واسطه شما بر دشمنان جدتان نصرت عطا فرماید و دینی را که مورد رضای اوست بر عالم بگستراند و زمین را پس از آنکه از ظلم و عدوان لبریز شده، از عدالت سرشار گرداند. اگر خداوند پیش از ظهور شما شهادت را روزی ام فرمود، از خداوند می خواهم مرا با بقیه شهیدان، برای یاری تو به این دنیا بر گرداند تا در زیر پرچم تو با دشمنانت بجنگیم و یک بار دیگر شیرینی شهادت را در زیر لوای شما تجربه کنیم. به درستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

سلام بر بت شکن زمان ما، و زنده کننده دین پیامبر خاتم و بیدارگر ما و رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(قدس)، و سلام بر رهبر و ولی فقیه مان، سید علی خامنه ای (حفظه الله) که خداوند عمر طولانی به او عطا فرماید و حکومت اسلامی و پاسداران آن و مردمش را حفظ و حراست فرماید.

سلام بر سرور شهیدان مقاومت اسلامی حزب الله، سید عباس موسوی و سایر شهیدان مقاومت اسلامی که با خون پاکشان از مقاومت حراست کردند و باعث عزت و افتخار برای مقاومت شدند.

وصیت من به رهبرم، جناب سید حسن نصرالله 
سلام من به تو ای سید مقاومت و رهبر و حافظ و نگهبان مقاومت، که پیوسته آن را به انتصارات رهنمون شدی و یکی پس از دیگری افتخار برای مقاومت اسلامی رقم زدی. سید ما، جان های ما همه فدای تو باد! اگر روز و شب، خداوند را به جهت رهبری تو در مسیر مقاومت شکر گذار باشیم حق سپاسگذاری را ادا نکرده ایم. تو تمثیل این جمله در مناجات هستی که: “آنکس که تو را یافت چه گم کرد؟ و آنکس که تو را گم کرد چه یافت؟!” ما تحت رهبری تو در این مسیر مقاومت، -به اذن الله- هرگز راه را گم نخواهیم کرد.

ای صادق امین! مجاهدت در زیر لوای تو آنقدر شیرین است و آنچنان اطمینان و اعتماد قلبی به انسان می دهد که هیچ چیزی بر روی زمین قادر به از بین بردن آن نیست. خداوند تو را با دیده همیشه بیدارش حفظ و حراست فرماید. همانطور که فرزندم علی پیش از آنکه در عملیات “الوعد الصادق” در زیر لوای شما به شرف شهادت نایل آید، در مراسم عمومی، وظیفه حراست و حفاظت از شما را بر عهده داشت، پس از شهادت او را در خواب دیدیم که با عده ای از شهدا، همچنان عهده دار حفاظت از شما هستند.

اگر خداوند توفیق شهادت را روزی ام گرداند، اهل آسمان را باخبر خواهم کرد که خداوند چطور شیعیان لبنان را به وجود رهبری چون تو که مجاهدی پرهیزگار و صادق و حکیم و شجاع و متواضع و صبور و پیروز و سرفراز هستی امتیاز بخشیده است. و نیز خواهم گفت که چگونه تو را به وجود مردمی شریف و شجاع و صبور مختص گردانیده است که بسیاری از پیامبران و امامان در طول تاریخ از آن بی بهره بودند. مردمی که دوستت دارند و اطمینان به تو دارند و یاری ات می کنند و روز و شب پیوسته دعایت می کنند. خوشا به حال تو و خوشا به سعادت آنان! از خداوند می خواهم شما را و آنان را حفظ کند و شما را نصرت عطا فرماید و آنان را به سبب شما یاری دهد، و این امت را با عطای عمر طولانی برای شما متنعم سازد، و مجاهدت طولانی ات را همانند اجداد مطهرت به شهادت ختم فرماید، تا در بهشت نیز در زمره فرماندهان و امرا باشی همان گونه که در زمین امیر و فرمانده ما بودی؛ به راستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

خواهش من از شما این است در مورد کوتاهی هایی که از من در دوران خدمتم سر زد مرا مورد عفو و بخشش قرار دهی، چرا که رضایت شما به معنی رضایت خدا و رسولش و ناخشنودی شما نارضایتی خدا و رسولش است. از خدا می خواهم که من و بقیه شهیدان را با شما در کنار اباعبدالله الحسین و یارانش محشور گرداند.

در خاتمه، از جنابعالی به جهت محبت ویژه و اهتمام خاص تان به بنده و خانواده ام مخصوصا بعد از جنگ تموز (۳۳ روزه) تشکر می کنم. ان شاء الله هیچگاه شما را از یاد نخواهیم برد. خداوند بهترین پاداش را از طرف این امت نصیبتان گرداند.

خادم شما که هرگز فراموشتان نخواهد کرد: حسان اللقیس

وصیت من به برادران مجاهدم
به همه کسانی که خداوند توفیقم بخشید با آنها زندگی کرده و در کنار آنها جهاد کنم، و خدمتگذار آنان باشم، کسانی که محتاج دعای آنها هستم و از خدا می خواهم که از بین آنها شهادت را روزی ام گرداند.

برادرانم! دنیا محل گذر است و مکان توقف نیست. خداوند آن را برای این قرار داده است تا با اعمال خود مهیای آخرت شویم. ما در این دنیا مهمان هایی بیش نیستیم و در زمانی زندگی می کنیم که هجوم همه جانبه جهانی بر پیروان اسلام ناب محمدی شدت گرفته است. “یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم” می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، اما خداوند با وجود امثال شما که از صدق و صبر و ثبات قدم اصحاب اباعبدالله برخوردار هستید ابا دارد و نورش را کامل خواهد کرد.:”یأبی الله الا أن یتم نوره ولو کره المشرکون”.

وصیت من به شما برادران این است که به جهاد با نفس بپردازید. چه بسیار برنده ای که باخت به سبب اینکه دنیا او را فریفته خود ساخت و گرفتار عجب و غرور و آرزوهای طولانی گرداند. برحذر باشید برادرانم! رضایت خدا جز با اطاعت او و اطاعت اولیایش به دست نمی آید و تقوی جز با پرهیز از محرمات الهی حاصل نمی گردد و به نیکی نمی توان رسید مگر با گذشتن از دل بخواهی ها و بخشیدن آنچه که دوست می داریم. آیا می خواهیم از راهی جز این راه به رضایت الهی دست یابیم و جزو اولیایش گردیم؟؟ هیهات! رضایت خدا و بهشت الهی برای آن بندگانی آماده شده است که تقوی پیشه کنند. و درجات اعلی برای آنان است که مال و جانشان را صادقانه در مسیر او به کار گیرند تا از خاصان اولیایش گردند:

“أن الله اشتری من المومنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة”. خداوند جانها و اموال مومنان را از آنان خرید تا در مقابل،  بهشت برای آنها باشد… بهشتی که پهنای آن، آسمانها و زمین است، وبرای پرهیزکاران آماده شده است:”وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقین”.

پس تقوای خدا پیشه کنید و برای تقوی پیشگی، از صبر کمک بگیرید. چرا که تقوا، امروز حرز و سپر شماست و فردا در قیامت راه شما به سوی بهشت است.

مومن باید با برادر مومن خود مهربان باشد و به خاطر عیب یا خطایی او را رسوا نسازد، چه بسا او با وجود آن خطا یا لغزش مورد غفران الهی قرار گیرد. و در مورد خود، حتی گناه کوچک را سبک نشمارد چه بسا به واسطه همان گناه عذاب شامل حالش شود. و باید که در مورد رفتار برادرانش حمل بر وجه نیکو کند چه بسا کسی که چیزی درباره کسی نقل کرده، مرتکب اشتباه شده باشد و بعدا باطل بودن سخن او آشکار شود. خداوند شنوا و بیناست. پس هیچ کدام از شما عیب جویی از برادرش نکند و هرکس باید مشغول سپاس و شکرگذاری از خداوند باشد بایت ایمن داشتنش از بلاهایی که دیگران را به آن مبتلا ساخته است.

بسیار استغفار کنید که “یرسل علیکم مدرارا”، “و بالشکر تدوم النعم” و با شکر گذاری است که نعمت ها استمرار می یابد، (مخصوصا نعمت ولایت)، بکوشید تذلل بندگی بر سرتان سایه افکن باشد، و گردن افرازی و تکبر را از خود دور سازید، چرا که “الکبر رداء الله، ومن نازعه فی ردائه قصمه” (کبریایی، ردایی در خور شان پروردگار و مختص اوست، هر کس در این خصوص با او منازعه کند خداوند او را در هم می کوبد و هلاک می گرداند!)، و”عاجزترین مردم کسی است که از یافتن دوستان ناتوان باشد”. بر حذر باشید که خداوند بندگان مستکبرش را با دوستان خود که ضعیف شمرده شده اند به امتحان می کشد. خداوند متعال به پیامبر خود موسی (ع) در بیان علت برگزیده شدنش به پیامبری وحی فرمود: “ای موسی! من به بندگانم نظر افکندم، و در بین آنان، متواضع تر از تو نیافتم.”

برادرانم! همانطور که خداوند پیامبران و اولیای خود را برگزید، این امت عظیم را نیز از بین همه امت ها برگزید. سرسخت ترین دشمنان را در مواجهه با آن قرار داد و با انواع و اقسام حرمان ها و قهر و عذاب و جنگ ها و سختی ها و نقص در اموال و جان ها به امتحان کشید، این امت صبوری کرد و مورد بشارت قرار گرفت. خداوند بهترین رهبران را در طول تاریخ به امامت این امت برگزید که یکی پس از دیگری پیروزی و انتصار و عزت و افتخار برای آن به ارمغان آوردند و باعث مباهات این امت به سایر امت ها در دنیا شدند. و رسول اعظم نیز در آخرت به این امت در مقابل دیگر خلایق مباهات می کند. رهبرانی که استحکام اسلام را به آن باز گرداندند پس از آن که گمراهان آن را دچار انحراف ساخته بودند، و طراوات و شیرینی جهاد در راه خدا را یک بار دیگر زنده کردند. خداوند برای مجاهدین در راهش، پر افتخارترین دروازه مجاهدت را گشود، خوشا به حال آنان که به سوی جهاد فراخوانده شدند و این دعوت را لبیک گفتند، به رهبرشان که مورد تائید و نصرت الهی بود اطمینان کردند و از او اطاعت و فرمانبری کردند. بر سختی کارزار صبوری ورزیدند و ثابت قدم ماندند و جمجمه شان را به خدا سپردند و فراوان ذکر خدا را گفتند. برخی از آنها از سوی خدا برای دینش انتخاب شدند و سختی و عذاب را به جان خریدند و سرانجام در جایگاه امن خود در کنار محمد و آلش مأوا گرفتند… شما نیز جزو منتظرانی باشید که بر وعده شان با خدا ثابت قدم ماندند و دچار تغییر نشدند.

خداوند متعال می فرماید: “هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا”؛ امروز روزی است که راستگویان از صدق خود بهره مند می شوند، برای آنان باغ هایی است که از زیر آن نهرها جاری است، و در آن تا ابد جاودانه خواهند ماند.

برادرانم! شما را سفارش می کنم به ادامه دادن راه جهاد در مسیر حزب الله، که مسیر عزت و کرامت است، و سفارش می کنم به یاری رهبر حزب الله، سید حسن نصرالله، که به خدا قسم راهی را به سوی خدا نیافتم که سریعتر از این راه به رضایت خداوند منتهی شود، و رهبری را نیافتم که همچون ایشان بر مسیر هدایت قرار داشته باشد تا از او پیروی و تبعیت کنم. همه ما به چشم دیدیم چگونه خداوند این امت را با رهبری مبارکش پیروزی بخشید، در حالی که او این ندا را سر داده بود: “ولی زمن الهزائم” (روزگار شکست ها به سر آمد!) و همچنان ما را به پیروزی بشارت می دهد. خداوند او را مورد تاییدات خود قرار داده و نصرتش را شامل حالش گرداند و عمر مبارکش را تا زمان ظهور امام مهدی (ارواحنا لمقدمه الفداء) طولانی گردادند. مبادا خدای نکرده روزی همانند ابا عبدالله الحسین(ع) به خداوند شکایت برد که “وا قلة ناصراه” که در آن صورت غضب خداوند تا روز قیامت دامنگیرمان خواهد شد.

در خاتمه، از خداوند برای شما مغفرت و رضا و شهادت پس از عمری طولانی طلب می کنم و از شما طلب بخشش می کنم. برای من و بقیه برادرانتان که پیش از من در این مسیر به فیض شهادت نایل آمدند دعا کنید. مبارک باد بر حزب الله لبنان، این رهبری و این شیعیان و این مجاهدان و این شهیدانش!

فقیر رحمت پروردگار:
حسان اللقیس

[ ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
برخلاف تصور صهیونیستها، مغز متفکر جنگ الکترونیک حزب الله، بسیار عادی و بدون هرگونه هراس و بازی های امنیتی، به سادگی تمام زندگی می کرد.
درست برخلاف دشمن اشغالگر صهیونیستی، که همواره در خوف و هراس زندگی می کنند.
حسان اللقیس، مغازه ای در بیروت و شعبه ای هم در بعلبک داشت که لوازم و تجهیزات کامپیوتر، موبایل و دیگر وسایل ارتباطاتی را دراختیار مشتریانش می گذاشت.
جالب اینکه غالبا خود حاج حسان در مغازه بود و کار مشتریان را راه می انداخت!
این هم کارت ویزیت "دیجیکوم" متعلق به شهید حسان اللقیس که در دست بسیاری از لبنانی ها موجود است.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20-%20visit.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٦ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

یک روزنامه صهیونیستی با انتشار خبری به ترور "حسان اللقیس" فرمانده حزب الله لبنان در بیروت واکنش نشان داد.
 به نقل از پایگاه لبنانی العهد، روزنامه صهیونیستی هاآرتض در واکنش به ترور فرمانده حزب الله لبنان نوشت:
"اللقیس در واقع مغز متفکری بود که مسئولیتی مشابه رئیس بخش پژوهش و تحقیقات ارتش اسرائیل را در حزب الله لبنان داشت."

هاآرتض همچنین این عملیات تروریستی را دومین عملیات بزرگ تروریستی علیه مقاومت پس از ترور "عماد مغنیه" دانسته است.
این روزنامه در اخبر مذکور به برخی سوابق اللقیس اشاره کرد که در آن رگه هایی از ابراز خرسندی صهیونیستها از ترور فرمانده حزب الله لبنان دیده می شود.

[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

گفت‌و گوی اختصاصی فارس با هم رزم شهید حسان اللقیس
حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت. به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده می‌کرد.
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، یکی از همرزمان شهید حسان اللقیس در گفت‌و گو با فارس گفت: حسان اللقیس یکی از فرماندهان میدانی مبارزه با رژیم صهیونیستی بود که حدود 15 سال پیش زمانی که حزب الله علیه اسرائیل حمله نظامی در جنوب انجام می‌داد که مجری آن هم شهید حسین انیس ایوب بود، این عملیات با مسئولیت حاج حسان انجام شد.
وی افزود: حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت و به همین خاطر رژیم صهیونیستی شدیدا به دنبال او بود. چون به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و حتی خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده می‌کرد. 
همرزم شهید حسان خاطرنشان کرد: یکی از بزرگترین این عملیات‌ها عملیات پهپادی بود که علیه اسرائیل انجام‌شد و حتی ربودن اطلاعات پهپادهای اسرائیلی که به سوی لبنان می آمدند همه طراحی حاج حسان بود.
وی گفت:در جنگ 33 روزه هم خانه این شهید عزیز در بیروت و بعلبک مورد حمله موشکی اسرائیل قرار گرفت. یک مغازه فروش تجهیزات کامپیوتری در بیروت نیز داشت که آن را هم هدف قرار دادند.
این همرزم شهید ادامه داد: سه مرتبه خودرو حاج حسان را در بیروت مورد هدف قرار دادند که این نشان می دهد اسرائیل چه بغض شدیدی از او داشته است. حتی یکبار یکی از دوستان حاج حسن ماشین او را قرض می‌گیرد که اسرائیل به اشتباه او را به شهادت می رساند و ماشین را منفجر می‌کند و اعلام‌ می‌کند که با موفقیت حسان را کشته ایم که بعد فهمیدند اشتباه بوده است. 
وی با رد بعضی از ادعاها که به منظور اختلاف افکنی میان شیعه و سنی مطرح می شود، گفت: این ترور، کار صهیونیست ها بود چرا که بارها دست به کشتن این فرمانده بزرگ مقاومت زدند اما موفق نشده بودند. 
این همرزم شهید خاطر نشان کرد: قریب 30 سال اسرائیل دنبال او بود اما حتی یک تصویر هم از وی نداشتند.حسان نیروهای عظیمی را مانند خودش تربیت کرده بود و جایگزین های زیادی لیاقت نشستن بر جای وی را دارند.

[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سردار دلیر مقاومت اسلامی لبنان "حسان اللقیس" (که پسرش در جنگ 33 روزه در سال 1385 به شهادت رسیده بود) شب گذشته توسط مزدوران اسرائیل، در مقابل منزلش در بیروت مورد حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%281%29.JPG

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan.jpg

شهید علی اللقیس فرزند شهید حسان اللقیس

حسان اللقیس از شجاع مردان حزب الله بود که از اولین روزهای تجاوز اسرائیل به لبنان در خرداد 1361 مردانه در عملیات علیه اشغالگران حضور مستقیم داشت. حدود 30 سال آمریکا و اسرائیل سایه به سایه دنبال بودند تا زهر خود را به او بریزند.

نقش فعال او در آزادسازی جنوب لبنان و فرماندهی عملیات مهم علیه اشغالگران صهیونیست، داغ به دل جنایتکاران گذاشته بود.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%285%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%283%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%282%29.jpg

سالها پیش، یکی از کارشناسان آمریکایی، در کتاب خود درباره حسان اللقیس آورده است:
"به راحتی سر کشیدن یک لیوان آب که ما می خوریم، حسان اللقیس به آمریکا می آید و پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و امنیتی را برای مقاومت اسلامی لبنان تهیه می کند!"
"مئیر داگان" رئیس سابق سازمان جاسوسی موساد اسرائیل، چندسال پیش در سخنرانی بازنشستگی خود، مستقیما از حسان اللقیس نام برد و اعلام کرد که آرزوی دستگیری یا ترور حسان بر دل او به عنوان رئیس موساد مانده است."
شهادت عماد مغنیه و حسان اللقیس، خلل چندانی بر حزب الله وارد نخواهد آورد چرا که آن دلاورمردان صدها و هزاران جوان را همچون خود تربیت کرده اند که جای آنها را پر خواهند کرد و روزگار را بر متجاوزان سیاه خواهند کرد.

[ ۱۳٩٢/٩/۱۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب