خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

برادر بزرگوارم آقای حمید داودآبادی لطف کردند و یادداشتی را در واکنش به مطلب قبلی من درباره سید مهدی شجاعی، نوشتند. البته برخلاف سوءتفاهم پیش آمده من هرگز از ایشان تقاضا نکرده بودم که حتما جوابم را بدهند و معلوم نیست چه کسی این را از قول من در نظرات وبلاگ آقای داودآبادی نوشته است؟

ایشان در مطلب خود به من ایراد گرفته‌اند که : «همین که نوشتی “نویسنده محبوب آقای سید مهدی شجاعی” همان اول خط و نشانت را کشیدی! یعنی کاملا چشمانت را بر هرگونه خطا و اشتباه او بستی! و هیچ گونه نقدی بر او را نمی پذیری!»

برای اینکه همین ابتدا خط و نشانم را برای جناب داودآبادی هم بکشم (!) صادقانه اعتراف می‌کنم که مخلص ایشان هستم. خودشان اینرا خوب می‌دانند. خیلی خیلی به ایشان علاقه دارم. البته نه از نوع علاقه‌های مناظراتی! که علاقه‌ی حقیقی، از زمان انتشار «فکه» و قبل‌تر از آن. بعدش هم سر ماجرای امیر دادبین …

البته طبیعی هست که با آقای داودآبادی یک جاهایی موافقم، مثل ماجرای فیلم اخراجی‌ها و حمایت از ده نمکی و در برخی مسائل هم با ایشان اختلاف نظر دارم، مثل همین ماجرای سید مهدی شجاعی. این از مقدمه و اظهار علاقه، اما بعد…

آقای داودآبادی عزیز!
اولا این درست که من نتوانسته‌ام علاقه‌ام را به سید مهدی شجاعی پنهان کنم، ولی چه خط و نشانی کشیده‌ام؟ کی و کجا چشمانم را بر خطا و اشتباهاتش بسته و نقدی را بر او نپذیرفته‌ام؟ آیا خود من در همان مطلب مربوطه، سه لینک در نقد سخنان آقای شجاعی قرار ندادم؟ آیا نگفتم که همه باید در معرض نقد جدی و دائمی باشند تا وزن و اندازه واقعی‌شان مشخص شود؟

ثانیا آیا در محبوبیت سید مهدی شجاعی شک داریم؟ بر فرض که مخالفش باشیم، محبوبیت را هم می‌شود منکر شد؟ آیا ایشان جزو محبوب‌ترین شخصیت‌های فرهنگی کشور نیستند؟ آیا در میان جوانان حزب‌اللهی محبوب نیستند؟! (لااقل تا همین یکی دو سال پیش؟) آیا آثار ایشان جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی ایران نیست؟

ثالثا حرف اصلی من در آن مطلب این بود که نباید به آدمها نگاه مطلق داشته باشیم. یک روز آنها را آن‌چنان بالا ببریم که دست هیچکس بهشان نرسد و هیچ نقدی بر آنها و آثارشان تحمل نشود؛ و روزی آنها را چنان بر زمین بکوبیم و له کنیم که گویی اصلا از ابتدا نبودند!

این فقط دفاع از سید مهدی شجاعی و مجید مجیدی و رضا امیرخانی و ابراهیم حاتمی کیا نیست، که دفاع از همه آدم‌ها مخصوصا هنرمندان انقلابی این کشور است. امروز سید مهدی شجاعی دشمن می‌شود، فردا خود شما و دوستان شما هم دشمن می‌شوید! شک نکنید. مگر یادتان رفته با دوست صمیمی خودتان مسعود ده‌نمکی چه کردند؟!

خود شما که تجربه تلخ مخالفت‌های سنگین و بی‌حساب و کتاب دوستان را دارید. از راه اندازی سایت و وبلاگ برای مخالفت با اخراجی‌ها تا تهدید به خودسوزی مقابل مسجد بلال! آیا مخالفان شما و ده‌نمکی، حزب‌اللهی‌ نبودند؟ مطمئن باشید اگر فتنه بعد از انتخابات پیش نمی‌آمد و اگر از طرف مخالفان و جماعت ضدانقلاب، به «اخراجی‌های ۳» حمله نمی‌شد، اولین گروهی که با شما مخالفت می‌کردند همین دوستان حزب‌اللهی بودند.

آقای داودآبادی عزیز!
در میانه آن حجم سنگین اهانت و مخالفت، رفتار رهبر انقلاب با شما، ده‌نمکی و اخراجی‌ها چطور بود؟ مگر خودتان شاهد نبودید؟ یادم هست روزی که در وبلاگتان ماجرای دیدار مسعود ده نمکی را با رهبر انقلاب نوشتید و از تقدیر ده‌نمکی توسط رهبری خبر دادید، خیلی‌ها با شما مخالفت کردند، اهانت کردند، حتی شما را به دروغ‌گویی متهم کردند! اکثرا حزب اللهی‌!

منتی نیست، ولی من اولین و شاید تنها کسی بودم که در وبلاگم مطلب نوشتم و از شما و ده‌نمکی دفاع کردم و این را خطاب به مخالفان شما نوشتم که «اگر نقد و یا ایرادی بر اخراجی‌ها و یا هر فیلم سینمایی دیگری دارید، آنرا مستدل و با شیوه نقد هنری بیان کنید نه با عصبانیت و تعصب و بیرون کشیدن سوابق سالهای گذشته یک کارگردان!»

همه مشکل ما همین است که عادت کرده‌ایم با دعوا و فحاشی و بداخلاقی و بیرون کشیدن پرونده‌ی گذشته افراد، با آنها برخورد کنیم. آموخته‌ایم که با هر مساله فرهنگی- هنری، با نگاه سیاسی مطلق برخورد کنیم. پاسخ چهره‌های فرهنگی جامعه را دقیقا مثل آدم‌های سیاسی و جناحی می‌دهیم. با همان ادبیات، با همان چماق، با همان راه و روش قبیله‌ای، حزبی و جناحی! حتی اگر یک چهره فرهنگی و هنری کسی را نقد می‌کند، از دریچه سیاست وارد و به تیتر سیاسی یک سایت سیاسی تبدیل می‌شود!

آقای داودآبادی گرامی!
سوال من این بود که ما جماعت مدعی پیروی از رهبری، چقدر با رفتار و کردار ایشان و شیوه برخوردشان با آدم‌های مختلف هماهنگیم؟ اصلا آیا رهبر انقلاب فقط و فقط از اخراجی‌ها حمایت کردند؟ فقط از ده‌نمکی تقدیر کردند؟ یا اینکه آن تقدیر، جزئی از نگاه جامع و فراگیر ایشان نسبت به اهالی فرهنگ و هنر است؟ آیا شما از نوع رابطه نزدیک و عاطفی ایشان با مجیدی و حاتمی‌کیا و شجاعی بی‌خبرید؟ آیا رهبری متوجه این تغییر و تحول در مسیر ادبیات و سینما و در خود آدم‌ها نیستند؟

خودتان قضاوت کنید. اصلا اسم ابراهیم حاتمی‌کیا و سید مهدی شجاعی را پاک و به جای آنها بنویسید مسعود ده‌نمکی و حمید داودآبادی. آیا همین ایرادهایی که امروز به حاتمی‌کیا و شجاعی می‌گیرند، به خود شما و ده‌نمکی وارد نیست؟ آیا همین ایرادها را به شما نگرفتند؟ آیا نگفتند که شما پشیمان شدید؟ نگفتند که شما از آرمان‌های بسیج و انقلاب عدول کردید؟ نگفتندکه شما غیرت را کنار گذاشتید و با زنان بی‌حجاب و بی‌قید و بند، عکس یادگاری گرفتید؟ نگفتند که شما به خاطر پول و فروش میلیاردی فیلمتان، از گذشته‌تان پشیمان شده‌اید؟!


آقای داودآبادی عزیز و گرامی!
آیا اینها مصداق تغییر نیستند؟ آیا خود شما حقیقتا تغییر نکرده‌اید؟ آیا بیست سال پیش شما و مسعود ده‌نمکی، حاضر بودید با این هنرپیشه‌ها حتی هم کلام شوید؟! برادر عزیز! پس همه آدم‌ها تغییر می‌کنند. چون زمانه و شرایط عوض می‌شود…

البته این تغییر باید منطبق بر یک سری اصول باشد. بعضی تغییرات بنیادین هستند. مثلا کسی دیروز مسلمان دو‌آتشه بود، امروز کافر دو‌آتشه است. به این نمی‌گویند تغییر، به این می‌گویند سقوط. اما بعضی‌ها (؟) دیروز با خانم‌های هنرپیشه عکس یادگاری نمی‌گرفتند و امروز می‌گیرند! چون واقعیت سینمای کشور را پذیرفته‌اند. چاره‌ای جز همکاری با آنها نیست!

شکی نیست که حاتمی‌کیای امروز همان حاتمی‌کیای «دیده‌بان» نیست. داستان امروز سید مهدی شجاعی هم، با داستانش در دهه ۶۰ و ۷۰ فرق می‌کند، دقیقا مثل این که بگوییم نگاه امروز شما و مسعود ده نمکی به جامعه و مردم، با نگاهتان در دهه ۶۰ فرق دارد. اگر حاتمی‌کیا و شجاعی را به خاطر این تغییر ذائقه، پشیمان و بریده بنامیم؛ پس باید شما و ده‌نمکی را هم به خاطر تغییر نگاهتان به سینما، پشیمان بدانیم! دیدید چقدر راحت می‌شود همه را پشیمان نامید؟!

متاسفانه امروز این قبیل برچسب‌ها خیلی راحت به دیگران نسبت داده می‌شود. خیلی راحت با مفاهیم دینی و سفارشات امام خمینی بازی می‌شود. یکی را به این بهانه که بی‌بی‌سی از او دفاع کرده، دشمن و دیگری را به خاطر اظهارنظرش درباره دولت و یا مشکلات فرهنگی جامعه (که اتفاقا بخش زیادی از آن انتقادها درست است) ضدنظام و ضدرهبری می‌خوانیم.

البته ما می‌توانیم درباره تغییر و تحول آدم‌ها اظهار نظر و سیر آثارشان را مرور و یا نقد کنیم، اما حق نداریم خودمان را معیار تشخیص تغییر بدانیم و همه را متهم به سقوط کنیم و به این بهانه که عوض شده‌اند، آنها را بکوبیم. آن هم چه کسانی؟ آدم‌هایی که خودشان و آثارشان نماد و نماینده‌ و جریان‌ساز فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس هستند.

اگر در سی سال گذشته این هنر را داشتیم که لااقل ده نفر مثل مجیدی و شجاعی و حاتمی کیا و امیرخانی تربیت کنیم حرفی نبود؛ اما وقتی نهایت عرضه و رویش ما در حوزه ادبیات، هنر و فرهنگ، همین آدم‌ها هستند، چرا نباید به هر قیمتی آنها را حفظ کنیم؟! (البته ضمن نقد درست و منصفانه)

حرف من تایید صد در صد هیچ کس نبود. حرف من این بود که نقد یک شخص باید چیزی جدای از نفی او باشد. فیلم، شعر و داستان را نقد کنیم، آنهم موردی و مصداقی، ولی چرا در نقد افراد، به یک جمع بندی کلی، نهایی و مطلق درباره نسبت او با نظام و انقلاب و رهبری برسیم؟ طبق چه دلیل و برهان عقلی، نقلی، منطقی و شرعی؟ پس این همه شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی چه می‌شود؟
۲۰ مهر ۱۳۹۰ امید حسینی
سایت آهستان

[ ۱۳٩٠/٧/٢٤ ] [ ٦:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

دوست بزرگوار "امید حسینی" در "سایت آهستان" مطلبی در دفاع همه جانبه از آقای سیدمهدی شجاعی منتشر کرده و از بنده نیز درخواست نمود تا آن را بخوانم و نظرم را بنویسم.
ممنون. خواندم و این هم پاسخ بنده به آهستان:

بنام حضرت دوست
شهید مصطفی چمران: هنگامی که شیپور جنگ نواخته می شود، شناختن "مرد" از "نامرد" آسان می شود!
بزرگوار!

همین که نوشتی "نویسنده محبوب آقای سید مهدی شجاعی" همان اول خط و نشانت را کشیدی! یعنی کاملا چشمانت را بر هرگونه خطا و اشتباه او بستی! و هیچ گونه نقدی بر او را نمی پذیری!

بنده وقتی آن خاطره را ذکر کردم، به صورت تیغ زده شجاعی گیر ندام، به این گیر دادم او که اصلا ساعتی هم در جبهه نبوده، به چه حقی برای رزمندگان دیروز خط و نشان می کشد و عملی را که خود روزی چندبار مرتکب می شود (تیغ زدن صورت) تا بهتر پز روشنفکری بدهد، برای دیگران حرام و منفور جلوه می دهد!
خداوکیلی این روش سخن گفتن منافقانه و دروغ نیست؟

آقای شجاعی فقط این را جواب بدهد که صورت تیغ زدن حرام و زشت است یا نه؟
و فرق آن برای شما با یک رزمنده چیست؟
مگر نه اینکه از دید این آقای با فرهنگ خاص! تیغ زدن صورت ته ته انحراف و ضلالت و نکبت! محسوب می شود که برای یک رزمنده متصور می شود؟ پس خود او در کجا قرار دارد؟
شما فقط کافی است این را جواب بدهید:

آقای شجاعی در هر دوره وزارت ارشاد از خاتمی گرفته تا مهاجرانی و تا امروز، از فیض بی پایان هدایا و رانت و ... کدام بهره مند نشده است؟ هم ایشان هم دوست گرمابه و گلستانش مجید مجیدی! اینها که ماشالله گل سرسبد فرهنگ هر دولتی بودند و خدا می داند چه بردند و چه خوردند و چه کردند!
این گونه خود را مرید اینان نکنید که خدا می داند اوضاعشان چیست و چه بود!

دینت را از قرآن بگیر نه از نوشته های احساسی حضرات که برای هر یک صفحه کاغذی که جلوی چشمانت می بینی، ورق ورق چک های با مبالغ هنگفت صف کشیده اند!

و متاسفانه باید پرسید:
این مردان امروز و نامردان دیروز! به کدام سطر از نوشته های خویش اعتقاد داشتند و دارند که اگر داشتند امروز وضعشان این نبود که از جبهه گریزان بودند و امروز دم خویش با فتنه گران گره می زنند. و این سرنوشت همه کسانی است که در ایام خون و آتش و غیرت، به خیال خود زرنگی کردند و گریختند و امروز بر سر سفره حاضرتر از دیگرانند.

به قول مرحوم محمدرضا آقاسی:
جنگ زد نعره ولی پنجره ها را بستید
به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید
کسی از پنجره بسته خروشی نشنید
هر چه گفتیم که جنگ آمده گوشی نشنید

[ ۱۳٩٠/٧/۱٩ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

1
اولین روزهای خرداد 1372 قرار بود مراسم چهلمین روز شهادت "سیدمرتضی آوینی" با عنوان "شبی با مرتضی" در محل حوزه‌ هنری برگزار شود و شد.
مراسم جالب و مفصلی بود؛ و البته بسیار "بو دار".
"بهزاد بهزادپور" کارگردان آن مراسم مفصل، درباره‌ آن چه آن شب در حوزه‌ هنری گذشت، این گونه می گوید:
"میهمانان آن برنامه اینها بودند: آقای خاتمی (وزیر فرهنگ و ارشاد)، صادق آهنگران، فرماندهان لشکر، یوسفعلی میرشکاک، سیدمهدی شجاعی، خانواده‌ی شهید مرتضی آوینی و...
آن برنامه حیرت‌آور بود. فیلم‌برداری هم شد اما چون سخنرانان و شعرا حرف‌های تندی در مورد سیاست‌های آن روز آقای هاشمی رفسنجانی در رابطه با حج زده بودند، فیلم را ناپدید کردند! خیلی هم افسوس می‌خورم چون میهمانان آن برنامه آدم‌های عجیبی بودند."

و اما علت ناپدید کردن فیلم مراسم!
سخنران تند جلسه، نه "یوسفعلی میرشکاک" که "سیدمهدی شجاعی" بود. شجاعی در حالی که مثلا بغضی سنگین در گلو و کلام داشت، از همه حتی رزمندگان گله کرد و بر همه حتی مسئولین سیاسی و اجرایی آن زمان، تاخت. آن قدر که من یکی از تیغ تیز و تند او در عجب ماندم. اصلا مراعات هیچ کس را نکرد.
ولی جالب ترین نکته در میان مقاله‌ سیدمهدی شجاعی - که امیدوارم این روزها یک بار دیگر آن سخنان را که حتما نسخه‌ای در نزد خودش محفوظ است بخواند - آن جا بود که او با وجودی که سه – چهارسال بیشتر از جنگ - که خود او به هیچ وجه و به هیچ شکل، در آن حضور مستقیم و غیرمستقیم نداشت و چه بسا بوی باروت و انفجار به مشامش نخورده بود - با بغض فراوان بر رزمندگان تاخت و از آنان در پیشگاه شهدا گلایه کرد و ناله سر داد:
" آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."

و چه بسا "تیغ زدن صورت" را گناهی نابخشودنی و حرامی دانست که مستحق جهنم است؛ چرا که سال ها عبادت، بندگی و حتی رزمندگی و سابق جبهه و جهاد اصغر انسان را بر باد می دهد!

 

2
چند روز بعد، در حیاط حوزه هنری کنار "حسین بهزاد" نشسته بودم و با آب و تاب فراوان سخنان تند سیدمهدی شجاعی را تعریف کردم. قصد داشتم آنان را در نشریه "فرهنگ آفرینش" و صفحه ویژه دفاع مقدس آن با نام "از معراج برگشتگان" منتشر کنم.
خوب که همه حرف هایم را زدم و هیجانم خوابید، نگاهم به دهان حسین بود که ببینم چه می گوید. در اصل منتظر به به و چه چه او بودم که ناگهان چشمانش را ریز کرد و گفت:
- حمید، تو این قدر بچه بودی و من نمی دونستم؟
با تعجب پرسیدم مگر چه گفته ام و یا چه کرده ام که گفت:
- سیدمهدی چقدر جبهه بوده؟ کجای جنگ بوده؟
که بعد از کمی فکر گفتم:
- خب نمی دونم. حتما بوده که این جوری سنگ شهدا رو به سینه می زنه.
و حسین نیشخندی زد و ادامه داد:
"حمید جون بچه نشو. درسته سیدمهدی شجاعی یه حرفایی زده که امثال تو خوشتون اومده و مثلا از بعضیا حتی رزمنده هایی که عوض شده اند گله کرده، ولی حواست رو خوب جمع کن و متوجه باش که، سیدمهدی درد شما بچه های جنگ رو نداره. نگاه به حرفای تندش نکن، شاید درد اون از جایی دیگه است، حالا می خواد از زبون شما بزنه. حواستون به این جور حرفا باشه. زود گول نخورید و فکر کنید هر کی حرف دل شما رو زد، با شما همدل و همرزمه."

راستش بدجوری خورد توی ذوقم. از انتشار حرف های سیدمهدی شجاعی منصرف شدم ولی خوب حرف های قشنگی زده بود. به خصوص آن جا که گفت:
" آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."

بقیه مقاله بماند تا خود سیدمهدی شجاعی جرات و جسارت به خرج دهد و این روزها که این گونه بر همه می تازد، منتشر کند و یا حداقل یک بار به نوشته و گفته های گذشته خود رجوع کند. چه بسا این که فیلم و گزارش آن مراسم پخش نشد، برای برخی جای شکر باشد و "مخملباف وار" دعا کنند مردم گفته و نوشته های قبلی آنان را فراموش کنند!

4
چند وقتی که از "شبی با مرتضی" و سخنان هیجانی سیدمهدی گذشت، عکس های جدید او را که با پز و ژست آن چنانی و صورتی که از بس تیغ بر آن کشیده بود همچون آینه برق می زد! در مطبوعات منتشر شد دیدم، جا خوردم و فقط به یاد حرف های حسین بهزاد افتاد.

5
این هم حرف های جدید سیدمهدی شجاعی درباره دروغ:
"دشمن ما را وادار کرد که دروغ بگوییم و دروغ را سکه رایج بازار کنیم و وقتی این اتفاق رخ داد، کسی که فاقد این سکه رایج است طبعا دچار انزوا و فقر می‌شود. وقتی یک مقام ارشد اجرایی به راحتی دروغ بگوید و تهمت بزند، نتیجهاش میشود رسیدن به وضعیت امروز، وضعیتی که شاهدش هستیم."

6
حدود بیست سالی که از آن شب می گذرد، خیلی با خودم کلنجار رفتم که یک بار دستم به جناب آقای سیدمهدی شجاعی برسد و فقط از او بپرسم:
"ببخشید آقای اندیشمند، دروغ حرام است یا این که با گذشت زمان مشمول تغییر شرایط می شود و همان جور که برخی موجودات رنگ به رنگ می شوند، افراد هم ... و یا این که حرمت دروغ ارشد و غیر ارشد دارد؟!"

ادعاهای جدید شجاعی و نگاه دیگران

آقای شجاعی! لحن شما باید لحن یک پشیمان باشد، نه لحن یک طلبکار

حکایت فردای روزی که میز مدیریت از دست رفت...

[ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب