خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اردیبهشت سال 1384 بود و هشتمین انتخابات ریاست جمهوری در پیش. برخی کاندیداهای به اصطلاح اصلاح طلب، که درصدد بودند به هر طریق ممکن مسند قدرت را ترک نکنند، از هر فرصتی استفاده می کردند تا خود را مطرح کنند.

دوازدهمین دوره جشنواره مطبوعات در محل نمایشگاه های بین المللی تهران، بازار داغی شده بود برای کاندیداهایی که هنوز صلاحیت شان تایید هم نشده بود، تا از این بازار مکاره بهره ای ببرند.

وارد سالن روزنامه ها که شدم، در اولین گردش به چپ، چشمم به دکه دونبش روزنامه شرق افتاد. کسی رفته بود روی صندلی و به شیوه مارگیران! معرکه گرفته بود و برای مشتی جوان از اصلاحات و تاثیراتش بر ایران داد سخن می راند.
جلوتر که رفتم متوجه شدم مرد میدان! کسی نیست جز "محمدابراهیم اصغرزاده". یکی از همان کسانی که سال 58 از دیوار لانه جاسوسی بالا رفتند و طی سال های بعد، حق و حقوق آن را چند هزار برابر در قدرت و مکنت دریافت کردند!

اصغرزاده انقلابی در فتح لانه جاسوسی - نفر اول از راست

اصغرزاده و همسرش طاهره رضازاده نمایندگان مجلس ششم

ملک مدنی شهردار اسبق تهران

علی اکبر موسوی خوئینی در اوج انقلابی گری قبل از گریز به آمریکا

هرچه کردم نتوانستم طاقت بیاورم و خودم را نگه دارم. بچه هایم را کناری منتظر گذاشتم و از وسط جمع رفتم جلو. نگاهم که به چشمان ... اصغر زاده افتاد، تنم لرزید. همواره از روبه رو شدن با چنین نگاه های ... هراس داشته و می گریخته ام.

بدجوری معرکه گرفته بود و داد از بی عدالتی موجود، و عدالت و صلح جهانی که در سایه اصلاح طلبان بر عالم و آدم حکمفرما خواهد شد، سر می داد.

وسط حرفش رفتم و پس از سلام و علیکی با لبخند، بیچاره انگار در بالاترین سرعت به یکباره ترمز دستی اش را بکشی، در جا کپ کرد. جواب سلام را که داد، نگذاشتم دوباره سرعت بگیرد و بر سر موضع قبل نشیند. همان جا گفتم:
- آقای اصغر زاده حالتون که خوبه؟
- ممنون.
- حال خانمتون چطوره؟
- بله؟
- هیچی، جسارت نباشه، می خواستم بدونم همسر گرامی تون خانم "طاهره رضا زاده" همچنان با آقای "ملک مدنی" شهردار سابق تهران، مشغول صادرات نفت هستند که؟

بیچاره بدجوری جاخورد. انگار سوالی ناموسی کرده بودم. خب تقصیر خودشان است که پشت ناموسشان سنگر می گیرند!

آب دهانش را که قورط داد، سعی کرد خودش را کنترل کند و شروع کرد به شانتاژبازی:
- بفرمایید ... اینم از همون شایعه هایی که گفتم علیه ما درست می کنند.

باز پریدم وسط حرفش و گفتم:
- شایعه کدومه مرد حسابی؟ مگه خانم شما با آقای ملک مدنی شرکت صادرات نفت نداره؟ مگه اون روز که "علی اکبر موسوی خوئینی" مصاحبه کرد و گفت ملک مدنی میلیاردها تومان اموال بیت المال را در اختیار شخصی خود داره، تو نصفه شب به اون زنگ نزدی که اکبر تو داری به اصلاحات ضربه می زنی. فردا صبح مصاحبه کن و حرفت رو درباره ملک مدنی پس بگیر. راستی از شرکت روغن ... در شیراز چه خبر؟

این را که گفتم سرخ شد و به یکباره فکری به ذهنش رسید و با صدای بلندتر از قبل، گفت:
- بفرمایید. این هم شاهد زنده. من که گفتم اینها همه تلفن های مارو شنود می کنند، این خودش سند زنده.

خنده ام گرفت، گفتم:
- بشین بابا شنود کدومه. برو به اکبر موسوی خوئینی بگو حمید داودآبادی سلام رسوند و گفت مگه تو اون روز توی دفتر خودت توی ساختمون مجلس، سند ثبت شرکت صادرات نفت رو به نام طاهره رضا زاده و ملک مدنی نشون ندادی و گفتی مارو باش فکر می کردیم رفیقامون دلشون برای مردم می سوزه، نگو دارند مملکت رو غارت می کنند. و بعد هم قضیه تلفن تو رو که نصفه شب بهش زدی تعریف کرد. می خوای شماره اکبر رو بهت بدم؟

بدبخت واقعا کپ کرد. درجا خشکش زد. آرام آرام سرو صداها بلند شد و سوالات از او که این چه می گوید؟
تا آمد به خودش بجنبد، با لبخندی ملیح به او که نمی دانم عرقش از شرم بود یا ... دستی برایش تکان دادم و رفتم دنبال کار خودم.

متاسفانه "علی اکبر موسوی خوئینی" هم وقتی متوجه شد دوستان اصلاح طلبش فقط و فقط به فکر غارت بیت المال هستند، او هم از قافله عقب نماند و برای این که جلوی رفقایش کم نیاورد! همرنگ جماعت پست آنان شد و دلی از عزا درآورد! و حتی تندتر از اصغرزاده شد! و سرانجام سر از آغوش آمریکا درآورد.
اگر خواستید، می توانید مطلب قبلی ام درباره موسوی خوئینی را اینجا بخوانید:

از "سید علی اکبر موسوی خوئینی" تا "سید علی اکبر محتشمی پور"

[ ۱۳٩۱/۱/۱٤ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

تعدادی از ترانه سرایان و تصنیف نویسان جنبش سبز لجنی، که طی دو سال گذشته سخت پنچر شده و چه بسا بعضی از آنها که "داور همیشه جشنواره ها" در داخل و تا دلتان بخواهد خارج! بوده اند و از سکه های زر دوران بازندگی (مثلا سازندگی) و افتضاحات (مثلا اصلاحات) تا آن جا که جا داشته تناول نموده و برای ده نسل فرزندان خود اندوخته اند (البته این چیزها را اختلاس و ... نمی گویند چون در هر جشنواره و مراسم و ... خودشان ضربدری برای همدیگر سکه و جایزه تجویز می کنند. حال این که از "بیت المال" باشد یا "مال البیت"، چندان فرقی نمی کند!) به پیشگاه پیر تشخیص، همان که تا پیش از این در نوشته ها و تریبون های مثلا اصلاح طلبان هدف حملات تند بود و نماد سوءاستفاده از بیت المال و سیاهی دولت خفقان و رانت خواری فرزندان و ... بود، شرف حضور یافتند!

اینان که طبق روال وجودی و همیشگی شان، همچون "شب پرست" (به خیال خودشان آفتاب پرست!) روز به روز رنگ عوض کرده اند، غالبا موفق شده اند با نگارش و تقدیم " ... " نامه برای صدا و سیما  همچنان ترانه های سیاه خود را به خورد خلق الله بدهند و از رود جاری بودجه های کلان بهره مند گردند، و مثلا جای پایی برای خود و همپالگی هاشان فراهم آورند، این بار بوی کباب به دماغ شان خورده و لی غافل از آن که ...

و حتما اوامر بزرگان مذبذب سیاستتان آقاسعید و آقاخسرو و آقابهزاد! این است که امروز این گونه تلخ، لبخند زورکی بر لب نشانید و به دستبوس آنکه تا دیروز رئیس دولت قتل های زنجیره ای و عالیجناب سرخپوش و ... می خواندیدش، مشرف شوید! و چه بسا در وصف امام و امیر جدید خویش، ترانه بسرایید!

 دیر آمدید آقایان ...
به قول مرحوم استاد شهریار:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

خیلی دیرآمدید ...
آن روزها که همپالگی هایتان و سروران سیاسی و خط دهنده هاتان که در وصف لبخند و گریه شان ترانه می سرودید، بزرگ امروزتان را "عالیجناب سرخپوش" نامیدند و بر او تاختند باید می آمدید دست بوسی و در وصفش شعر می سرودید، بلکه چیزی گیرتان آید که امروز هم مطمئنم ته کاسه چیزی مانده که این گونه خندان به پاچه خواری شتافته اید!

 به قول قدیمی ترها:
تغاری بشکند ماستی بریزد
جهان گردد به کام کاسه لیسان

خوش باشید که این نیز بگذرد.
دیروزتان را دیدیم، امروزتان را هم که معلوم است، خدا رحم کند به فرزندان و خاندانتان با آن چه از دین و دنیا برای فردای تان اندوخته اید!

[ ۱۳٩٠/۸/۱۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

روایتی از معصوم (ع) هست که "به صورت چاپلوسان خاک بپاشید."
امروز که ده بیست سالی از عرض اندام و جولان دادن عده ای تندروی دوآتشه به اسم "جناح چپ" می گذرد، تصورشان بر این است که به راحتی می شود دیگران را به هر آنچه خود بوده اند، متهم ساخت و نسل جوان را به راحتی فریب داد!

امروز عده ای که دین و شرافتشان فقط و فقط در "بی.بی.سی" . "رادیو آمریکا" و شبکه های ضدانقلابی است که تشنه به خون امام و رهبر معظم انقلاب و همه غیرتمندانی هستند که 33 سال تمام آرزوی سلطه استکبار بر ایران اسلامی را برباد داده اند، از گذشت زمان سوء استفاده کلان می کنند.
این عده، با محکوم کردن دیگران به بی دینی و انداختن توپ در زمین حریف، سعی می کنند خود را از بسیاری اعمال و رفتاری که تا دیروز داشته اند، مبرا کنند. ولی زهی خیال باطل!

این فقط یک نمونه از رفتار و اعتقادات منحرف کسانی است که امروز شده اند دشمن دوآتشه ولایت فقیه و همنوا با غرب، از ایراد هر تهمتی به هموطنان مسلمان خود هراس ندارند.

واقعا چه کسانی "ولی فقیه" را از "خدا" بالاتر دانسته و به قول آقای "مهدی خزعلی" خدا را نماینده ولی فقیه در زمین می دانند؟

"محمدرضا خاتمی" اصلاح طلب پرمدعا، در سال های ننگین دولت اصلاحات  همراه با گروهی که الان اکثر آنان به آغوش غرب پناهنده شده اند، به قم برای دیدار با آیت الله "حسینعلی منتظری" که با حکم شدید امام راحل از جانشینی ولی فقیه عزل شد، رفتند. منتظری کسی بود که طبق قانونی که همین آقایان از آن دم می زنند، به حکم امام و رای مجلس خبرگان از جانشینی ولی فقیه برکنار شد و هیچ گونه مسئولیتی ولو اندک و بسیار کوچک! در نظام اسلامی نداشت.
در این دیدار،  آقای محمدرضا خاتمی زانو بر زمین نهاد و صورت بر پای منتظری سایید و از جان و دل بر پای او بوسه زد!

در همان ایام نیز، آقای " ... " که خود را شیفته و جان نثار ولی فقیه زمان خویش امام راحل می دانست، به نظر و حکم عزل منتظری توسط امام اهمیتی نداد و هنگامی که منتظری را برای مداوا به یکی از بیمارستان های تهران آورده بودند، آنان که به هیچ وجه جلوی امام حاضر نبودند سر خم کنند و چه بسا آن را عملی غیرخداپسندانه می نامیدند، بر زمین افتاد و بر نعلین منتظری بوسه زد و خاک کفش او را با آب دیدگان خود سرمه چشمان خویش ساخت!

من دیگر چیزی نمیگویم.
فقط ببینید آنان که روزی بر پای یک مسئول عزل شده از هر منصب و مقامی، این گونه به خاک می افتند و کفش او را می بوسند و بر این بوسه افتخار نیز می کنند، امروز چگونه دیگران را به هر آنچه که خود بدتر و سخیف ترش را مرتکب شده اند، محکوم می کنند!
تف بر نفاق و شرک درونی و ظاهری فردپرستان

[ ۱۳٩٠/۸/۸ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب