خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تصاویر اختصاصی از بزرگترین پایگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی در مرز لبنان و فلسطین که برای اولین بار منتشر می شود.

این پایگاه عظیم در "تلة العبّاد" در 900 متری روستای "حولا" در 110 کیلومتری بیروت در مرز لبنان و فلسطین قرار دارد که طی سال ها استقرار ارتش اشغالگر در خاک لبنان، برای جاسوسی، استراق سمع و ردگیری مکالمات بی سیم، تلفن و موبایل در کل خاک لبنان و دریای مدیترانه برپا گردید.
این پایگاه جاسوسی که پیشرفته ترین سیستم های اطلاعاتی بر آن نصب گردیده، از دور همچون کشتی عظیمی می ماند که بر قله کوه به گل نشسته است! 

سربازان اشغالگر قبل از خروج از لبنان در کنار مقبره العباد - 2000 میلادی
عکس از: منابع صهیونیستی

خرداد ماه سال 1379 (2000 میلادی) هنگامی که ارتش اشغالگر مجبور به فرار از لبنان و ترک خاک این کشور شد، خط مرزی را با سیم خاراداری که درست زیرپای بنای جاسوسی عظیم خود کشید، معین کرد.

نمای پایگاه جاسوسی از روستای حولا

بنا بر ادعای منابع یهودی، "العبّاد" عالمی یهودی بوده که در شمال فلسطین می زیسته و بعد از مرگ نیز در نزدبکی محل زندگی خود بر کوهی دفن گردیده است که از آن به بعد به "تلة العبّاد" معروف گردیده است.

نیروی سازمان ملل پیشقراول می شود تا از میدان مین بگذریم

مردم شیعه مذهب جنوب لبنان نیز معتقد هستند که العبّاد یکی از علمای شیعه ساکن جنوب لبنان بوده است که پس از مرگ در منطقه حولا دفن می گردد.

کشتی به گل نشسته صهیونیستها در خاک لبنان!

متاسفانه منبع موثق و معتبری درباره حیات و زندگی عالمی به نام العبّاد که در جنوب لبنان و شمال فلسطین می زیسته و در آن جا دفن شده، نیافتم که به آن استناد کنم.

دوربین های دیدبانی سنگرهای صهیونیستها

درحال حاضر، خط مرزی لبنان و فلسطین که توسط صهیونیست ها بنا گردیده، از روی قبر العبّاد می گذرد و به طور افقی آن را به دو نیم تقسیم کرده است.

سیم خاردار مرزی لبنان و فلسطین بر روی قبر العبّاد

گاهی اوقات یهودیان ساکن شمال فلسطین و سربازان پایگاه بر قبر او حاضر می شوند و گاهی نیز شیعیان جنوب لبنان با نظارت و اجازه نیروهای سازمان ملل (که بسیار کم اتفاق می افتد) بر قبر العبّاد فاتحه می خوانند.

حمید داودآبادی و رضا مصطفوی در کنار قبر العبّاد

شاید ما اولین ایرانی هایی بودیم که با کمک دوست بزرگوار لبنانی ام "ابو احمد قصیر" توانستیم به این منطقه برویم و علیرغم مخالفت نیروهای سازمان ملل، توانستیم آنان را راضی کنیم و با پیشقراولی آنان، از میدان مین گذشته و به کنار قبر العبّاد برویم.

حمید داودآبادی، علی لقمانپور، ابواحمد قصیر و نیروی سازمان ملل

باوجود حساسیت نیروهای سازمان ملل و صدای گلنگدن کشیدن سربازان مسلح داخل مقر که با دهها دوربین و رادار ما را اسکن کرده و فیلم و عکس تهیه می کردند، حیف دیدیم حالا که توانسته ایم تا کنار گوش صهیونیست ها بیاییم، از آنها عکس نگیریم و این شد حاصل آن سفر پرماجرا.

[ ۱۳٩٠/٧/٢۸ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نامه های راشل شهادتی صمیمانه از آنچه بر فلسطین می رود


روز شانزدهم ماه مارس ۲۰۰۳، یکی از این گروههای طرفدار صلح به نام (جنبش همبستگی بین المللی) در غزه می خواست در مقابل سربازان اسرائیلی بایستد و مانع خراب کردن خانه ها بشود. "راشل کوری" دختر آمریکایی بیست و سه ساله، یکی از اعضای این گروه بود که وقتی یک تانک اسرائیلی به سوی خانه ای می رفت، خود را به مقابل خانه رساند و روی زمین نشست. رانندهء بولدوزر برای اینکه او را از آنجا براند، خاک و سنگ بر سرش ریخت اما راشل همچنان استوار، بر جا نشست. راننده، بولدوزر را به حرکت درآورد و با قساوت تمام او را زیر چرخهای خود گرفت و از روی پیکر او رد شد.
آن روز، دو هفته بود که راشل در فلسطین به سر می برد و توسط "ایمیل" و تلفن با خانواده اش ارتباط داشت. آنچه در زیر می آید سه نامه از آخرین یادداشتهایی است که راشل، برای مادرش نوشته و در آن از رنج مردم فلسطین و از بزرگواری و مهرورزی آنها می گوید و از شقاوت و بیرحمی ارتش اسرائیل. نامه های او شهادتی است عینی و از سر صدق، از آنچه بر فلسطین می رود.

متن کامل نامه ها در وبلاگ شهید "راشل کوری"

[ ۱۳۸٩/۳/۱٦ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

کتاب "القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان" نوشته "حمید داودآبادی" با ترجمه عربی "موسی قصیر"، از سوی انتشارات "الدار الاسلامیة" بیروت، در لبنان منتشر شد.
به گزارش سایت ساجد، این کتاب که ترجمه عربی "پاره های پولاد" می باشد، به علل و چگونگی حمله ارتش رژیم صهیونیستی در سال 1361 (1982 میلادی) به لبنان که تا اشغال بیروت پایتخت این کشور پیش رفت، و شکل گیری اولین جرقه های مقاومت اسلامی در برابر اشغالگران پرداخته است.
"پاره های پولاد" پیش از این از سوی "موسسه شهید آوینی" در تهران به چاپ رسیده است.

Image

"حمید داودآبادی" نویسنده و محقق، طی سال ها تحقیقات میدانی در عرصه لبنان، به علل و بهانه های مهم رژیم صهیونیستی برای اشغالگری پرداخته است که از مهم ترین آن می توان به طرح اشغال لبنان پس از فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس در خرداد ماه سال 1361 اشاره کرد.
به استناد این کتاب، با آزاد سازی بسیاری از مناطق اشغال شده ایران از چنگ ارتش بعث عراق و احساس خطر آمریکا و صهیونیست ها، سازمان اطلاعات و جاسوسی رژیم صهیونیستی – موساد – و سازمان امنیت حزب بعث عراق، در یک توطئه برنامه ریزی شده به انحراف جنگ ایران و عراق پرداختند.

بر اساس اسناد ارائه شده در این کتاب، گروه تروریستی "ابونضال" که مستقیما زیر نظر سازمان امنیت صدام و در راستای مصالح و منافع رژیم صهیونیستی فعالیت های تروریستی انجام می داد، در اقدامی تروریستی "شلومو آرگوف" سفیر رژیم صهیونیستی در لندن را ترور کرد و این امر بهانه ای برای حمله رژیم صهیونیستی به لبنان شد. در پی این توطئه، صدام طی یک اقدام تبلیغاتی اعلام کرد که می خواهد نیروهایش را برای مقابله با رژیم صهیونیستی از خاک ایران عقب بکشد، که این اقدام به هیچ وجه انجام نشد؛ ولی جمهوری اسلامی ایران تعدادی نیرو به سوریه و لبنان اعزام کرد که باعث توجه کم تر به جبهه های نبرد با صدام شد و در طی همین زمان، قدرت های جنایتکار غربی، بالاترین حجم کمک های تسلیحاتی خود را به صدام کردند.

داودآبادی در این کتاب به چگونگی طراحی اولین عملیات شهادت طلبانه علیه سفارت عراق در بیروت در سال 1358 (1979 میلادی) تا آخرین عملیات شهادت طلبانه در سال 1379 (2000 میلادی) در جنوب لبنان پرداخته است که منجر به فرار فضاحت بار ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان شد، پرداخته است.
چگونگی انتخاب فرد شهادت طلب، مجوزهای شرعی، برخورد احزاب و گروه های مختلف، نحوه عملیات و جزئیات آن، از جمله موارد موجود در کتاب است.

جزئیات عملیات شهادت طلبانه علیه نیروهای مداخله گر "تفنگداران دریایی مارینز" آمریکا که منجر به کشته شده 241 کماندوی ارتش آمریکا شد، و همچنین مقر چتربازان فرانسوی که ده ها تن از آنان به هلاکت رسیدند، از بخش های مهم این کتاب می باشد.
داودآبادی برای نگارش این کتاب، به عنوان خبرنگار و محقق، ضمن سفرهای بسیار به لبنان، گفت وگوهای چند ساعته ویژه با حجت الاسلام والمسلمین "سیدحسن نصرالله" دبیر کل و دیگر مسئولین و فرماندهان حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان داشته است.

"القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان" با ترجمه "موسی قصیر" در 480 صفحه در قطع وزیری و تصاویر و نقشه های مرتبط با هر عملیات، طی روزهای اخیر از چاپ خارج شده است.
قابل ذکر است که این کتاب دو سال پیش از این آماده خروج از انتشار بود که با شروع جنگ 33 روزه بین حزب الله و رژیم صهیونیستی، بر اثر بمباران مناطق مسکونی بیروت از جمله چاپخانه و انتشارات "الدارالاسلامیة"، انتشار مجدد آن اخیرا توسط همین انتشارات صورت گرفته است.

[ ۱۳۸٧/٧/٢٤ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
حمید داودآبادى یکى از بچه هاى جنگ است. از آنهایى که اگر بخواهید کمى عمیق تر درباره جنگ ۸ ساله بدانید حتماً باید یک سرى هم به او بزنید. خوش صحبت است و اهل نکته با نکته هایى که اگر با هر گفت وگویى بیامیزد آن را دلچسب و خواندنى مى کند. داودآبادى یک موضوع دیگر را هم دنبال مى کند و آن لبنان است. از سال ها پیش به عنوان خبرنگار آزاد و نویسنده به این کشور رفت و آمد داشته که به این ترتیب او در حوزه لبنان و البته حزب الله کارشناس شده است . جنگ ۳۳ روزه در آستانه دومین سالگرد موضوع گفت وگوى ماست. جنگى که به قول او سالها باید بگذرد تا اهمیت آن درک شود. اطلاعات انبوه او و نکات جالبش سبب طولانى شدن مصاحبه اى شد که بضاعت ما براى چاپ آن تنها یک صفحه بود.

* شما به عنوان کارشناس مسائل لبنان و کسى که از نزدیک مسائل را دنبال کرده اید آیا از وقوع جنگ
۳۳ روزه غافلگیر نشدید
ایراد ما این است که هیچگاه زمینه هاى جنگ را درست بررسى نکرده ایم. به نظر من جنگ ۳۳ روزه، به علت اسارت ۲ سرباز اسرائیلى درنگرفت. تجهیزات و وسایلى که براى این جنگ آماده شده بود نشانگر یک برنامه درازمدت براى وقوع چنین جنگى از سوى اسرائیلى ها بود. اسرائیل مدتهاست که در فکر نابودى حزب الله است و به این خاطر در این جنگ با همه توانش جلو آمد. منتها حزب الله پیشدستى کرد و طرح آنها را به هم ریخت. طبق اخبارى که بعداً فاش شد قرار بود که به مراسم روز قدس که نیروهاى حزب الله رژه مى روند و سیدحسن و مسئولان حزب الله هم حضور دارند حمله کنند و حزب الله را زیر و رو کنند. به هرحال اسرائیل قصد داشت که تکلیف خود را با حزب الله یکسره کند و از این وضعیت خسته شده بود.

* یعنى جنگ ۳۳ روزه جنگى است که سالها براى آن برنامه ریزى شده بود
بعد از شکست اسرائیل در جنوب لبنان در سال ۱۳۷۹ (سال ۲۰۰۰ میلادى) اسرائیل با یک موضوع بغرنجى روبه رو شد و آن هم حزب الله بود. تز ایهود باراک در آن سال این بود که اسرائیل قوى بهتر از اسرائیل بزرگ است. تلفاتى که طى ۱۸ سال حضور اسرائیل در جنوب لبنان به این رژیم وارد شده از تلفات جنگ هاى اسرائیل و اعراب و تاریخ این رژیم هم بیشتر بود. تا آن زمان اسرائیل تلفات درحد ژنرال نداشت ولى ژنرال گلدشتاین را در لبنان از دست داد یا ماشین نخست وزیر، رئیس ستاد و برخى افسران ارشد این رژیم توسط حزب الله مورد اصابت قرار گرفت. به هرحال اینها با حزب الله مواجه بودند. حزب اللهى که شیمون پرز و اخیراً باراک گفته که اسرائیل آن را به وجود آورده است! اینها مى گویند ما به لبنان آمدیم تا مبارزان فلسطینى را از بین ببریم ولى به واسطه کارهایى که کردیم شیعیان را منسجم کردیم که از دل آن حزب الله متولد شد. یک دشمن در لبنان براى اسرائیل به وجود آمده که نمى شود با او کنار آمد و رهبرانش را خرید. آنها خیلى تلاش کردند. چه به واسطه جنگ داخلى، چه تلاش براى نفوذ در این حزب و چه تلاش براى انشعاب در آن تا این گروه را از میان بردارند.

* یعنى حتى تحرکات صبحى طفیلى اولین دبیرکل رسمى حزب الله و انشعاب از این حزب را هم در این راستا مى دانید
بله. به هرحال چنین فضایى براى اسرائیل بسیار مطلوب است. لبنان مثل بشکه باروت است. الآن شما نگاه نکنید که حزب الله با سعه صدر از جنگ داخلى جلوگیرى مى کند همه توطئه ها براى راه انداختن یک جنگ داخلى دیگر و استفاده اسرائیل از آن فضاست.

* از یک برنامه ریزى طولانى مدت اسرائیل براى جنگ 33  روزه مى گفتید...
به هرحال از سال ۲۰۰۰ به بعد اسرائیل خودش را آماده کرد. به قول خودش کارهاى اطلاعاتى سنگینى روى لبنان و حزب الله انجام داده بود و تمام تاکتیک هاى حزب الله را حدس زده بود و نیروهایش را تجهیز و آماده کرده بود. علاوه بر این یک فضا هم بعد از عقب نشینى اسرائیل ازجنوب لبنان در سال ۱۳۷۹ به وجود آمده بود که همه چیز آرام بود و گویى که اصلاً در این منطقه جنگى نبوده و نخواهد بود. حتى یکى از روزنامه ها عکسى را انداخته بود که در کنار مرز لبنان و رژیم صهیونیستى آن طرف یک سرباز اسرائیلى و این طرف یک رزمنده حزب الله کنار هم ایستاده بودند و هیچکس با هم کارى نداشت. به هرحال یک فضاى خیلى آرامى به وجود آمد که سطح آمادگى ها هم طبعاً پائین آمده بود و خیلى ها فکر مى کردند که حزب الله در این فضا حل شده است.

* حتى دوستان حزب الله
بله. مثلاً خود ما گمان مى کردیم که حزب الله به واسطه کارهاى سیاسى و اقتصادى که انجام مى دهد در این فضا حل شده و همیشه نگران بودیم. طبعاً حزب الله براى هزینه هاى خود مجبور بود کار اقتصادى کند ولى گمان بر این بود که این فعالیت گسترش یافته مثل ما که بعد از جنگ خیالمان راحت شد که دیگر جنگى نیست و رفتیم سراغ کارهایمان. در مورد حزب الله علاوه بر این کارهاى سیاسى حضور در دولت هم به این فضا اضافه شده بود. این شرایط را اسرائیل نیز زیرنظر داشت و من با نگرانى منتظر بودم که حزب الله از این آسودگى ضربه سختى را متحمل شود. یک نیروى رزمنده که یکى دو سال از جنگ دور باشد پشتش باد مى خورد و به قول معروف چاق مى شود! نیرویى که چاق شود دیگر حال جنگ ندارد و بعد از این مدت سخت مى شود اینها را به جنگ کشاند.
* این تصور از حزب الله که بعد از سال ۲۰۰۰ در مسائل روزمره حل شده چقدر واقعى بود
یکى از مسئولان اسرائیلى گفته بود که در جنگ ۳۳ روزه (که ۶ سال پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان رخ داد) ما گول خوردیم و فکر کردیم حزب الله حداکثر همان حزب الله سال ۲۰۰۰ است. یعنى حزب الله در این سالها و به دور از چشم همه (که این هم استراتژى حزب الله بود) در حال رشد بود و حواسش کاملاً جمع اوضاع بود. به هرحال اسرائیل آماده شد تا از فضاى غفلت حزب الله استفاده کند و جنگ ۳۳ روزه را که در راستاى طرح امریکایى خاورمیانه بزرگ بود اجرا کند منتهى حزب الله کاملاً این تحرکات را زیرنظر داشت.

* همیشه شنیده ایم که موساد جزو مهمترین، کارآترین و پیشرفته ترین سیستم هاى جاسوسى جهان است. چطور موساد متوجه نبود که حزب الله درحال رشد است
در عملیاتى به نام «نسخ العباس» حزب الله یک نیروى خود را در موساد نفوذ داده بود و ضربه سنگینى به آنها وارد کرد. ماجرا از این قرار بود که یکى از عملیات هاى اسرائیل به این واسطه لو رفت و ۱۲ کماندو تیپ ویژه اسرائیل در لبنان تکه تکه شدند. آنجا بود که رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل گفت که ما همواره در جنگ اطلاعاتى از حزب الله شکست خورده ایم و راست مى گفت چرا که به خاطر غیرقابل نفوذ بودن حزب الله آنها نمى توانستند وارد آن شوند و طبعاً نمى توانستند پیش بینى کنند که حزب الله در چه وضعیتى قرار دارد.

* گفتید حزب الله در موساد رسوخ کرده آیا عکس این هم صادق است یعنى آنها توانسته اند ولو محدود وارد تشکیلات حزب الله شوند
خیر. چنین چیزى سابقه نداشته است. در اسرائیل افراد فرانسوى، یهودى یا حتى افسر اسرائیلى به جرم جاسوسى براى حزب الله دستگیر شده اند اما برعکس این مسئله هیچگاه اتفاق نیفتاده است.

* این عناصر چگونه به خدمت گرفته مى شوند
گاهى این جاسوسى ها ناخواسته است. گزارشگران شبکه هاى خبرى ناخواسته به حزب الله اطلاعات مى دادندو آرایش جنگى و وضعیت اهداف موشک هاى حزب الله را روشن مى کردند.

* نفوذ هاى برنامه ریزى شده چطور
اسرائیل یک ملت واحد نیست. بخشى از این مردم از آواره ها و گرسنه هاى کشورهاى دیگر هستند. اینها به واسطه آمدن از کشورهاى دیگر علاقه اى به وطن به معناى مرسوم آن ندارند و طبعاً به کارگیرى آنها کار ساده اى است و برخى شان حاضر هستند در قبال مبالغ بسیار اندک اطلاعاتى را ارائه دهند. حزب الله در موساد هم به این شکل نفوذ داشته و از آن طرف توانسته بسیارى از شبکه هاى جاسوسى را نیز در لبنان کشف کند و عوامل آن را تحویل دولت لبنان دهد.

* چطور مى شود که حزب الله این طور نفوذ ناپذیر است
اجازه بدهید مثالى بزنم. شهید سیدهادى نصرالله پسر سیدحسن نصرالله وقتى قصد داشت عضو مقاومت شود تمام مراحل را گذراند. به قول سیدحسن، سید هادى ۵۰ صفحه فرم گزینش پر کرد. حتى معاون حزب الله هم براى او فرم تأییدیه پر کرد. نقل مى کنند که سیدهادى پرسیده بود من که فرزند دبیرکل هستم باید گزینش شوم، که در جواب گفته بودند که به هرحال تو مى خواهى عضو مقاومت شوى و باید مراحل گزینش را انجام دهى. یعنى پسر دبیرکل هم باید مثل یک آدم عادى گزینش شود. حالا چطور یک فرد غریبه مى تواند به این تشکیلات راه پیدا کند. علت دیگر مردمى بودن اطلاعات حزب الله است. گستره نیروهاى اطلاعاتى حزب الله مردم مناطق هستند که حزب الله را دوست دارند و این مسئله به نفوذ ناپذیرى حزب الله بسیار کمک کرده است و عده زیادى از کسانى که لو مى رفتند به این شکل بود.

* مى گفتید که اسرائیل گمان کرد حزب الله در مسائل روزمره حل شده و مى خواست از این فرصت براى حمله استفاده کند...
کار مهم حزب الله پیشدستى در جنگ بود که به این شکل ضربه سختى به اسرائیل وارد آمد. با این حرکت حزب الله، اسرائیل کنترل خود را از دست داد و دیوانه وار مى جنگید. ضمن این که فرماندهان نظامى اسرائیل اصلاً به قوت فرماندهانى مثل شارون نبودند و تجربه کافى نداشتند. فرمانده در جنگ خیلى مهم است. از آن طرف ارتش اسرائیل روحیه نداشت چرا که طرف مقابلش توانسته بود به سادگى دو اسیر از آنها بگیرد. این که شما مى بینید الآن اسرائیل به تبادل اسرا تن داده علتش این است که مى خواهد به این واسطه روحیه سربازانش را بالا ببرد نه این که براى سربازانش ارزش قائل است بلکه این خود یک حربه جنگى است.

* در مورد ارتش اسرائیل و تجهیزات آن داستان پردازى هاى زیادى شده است. چقدر این گفته ها راست است. یعنى آیا ارتش اسرائیل تا این حد پیشرفته است
بله همینطور است. منتها به هرحال سرباز باید بجنگد و سرباز هم باید روحیه داشته باشد. تانک مرکاوا را باید سرباز راه بیندازد. جلیقه هاى ضدگلوله معمولى ۱۵ کیلوگرم است ولى جلیقه ضدگلوله یک سرباز اسرائیلى ۱‎/۲۵۰ کیلوگرم است. اسلحه ام۱۵ آنها تنها نصف کلاشینکف وزن دارد ولى با این حال در میدان جنگ نیرو حرف اول را مى زند و این عامل مهم شکست اسرائیل بود. اسرائیل هواپیماى بدون سرنشین «ام کا» دارد. این هواپیما منطقه را چک کامل مى کند و براى زدن یک مورد با لیزر روى آن قفل مى کند و آن را با آپاچى منهدم مى سازد. یا تانک مرکاوا که مى گویند تانک درون تانک است و انهدام آن اصلاً کار ساده اى نیست. در منطقه معروف بود که شب مال اسرائیل است و تمام تحرکات را با وسایل پیشرفته اى که دارند زیرنظر مى گیرند. این تخیل نیست و آنها این تجهیزات را دارند.

* براى مقابله با این تجهیزات مگر اینطور نیست که باید تجهیزات قوى تر داشت
قوى تر نه، بلکه باید پیچیده تر باشد. فقط هم تجهیزات مهم نیست، بلکه تاکتیک هم بسیار مهم است و حزب الله در این جنگ از تاکتیک هاى بسیار پیچیده اى استفاده مى کرد. یعنى حزب الله هم تاکتیک قوى ترى داشت و هم روحیه بالاترى. در مقابل روحیه نیروهاى اسرائیل بسیار پائین بود، چرا که این نیروها جدید بودند. نیروهاى قدیمى نبودند که جنگ دیده و کارکشته باشند. ضمن اینکه انگیزه اى براى جنگ نداشتند چون در سرزمین هاى فلسطینى نبودند بلکه متجاوز بودند. به فرماندهانشان هم در عقب نشینى سال ۲۰۰۰ ضربه سختى وارد شده بود. طبعاً براى سرباز اسرائیلى سؤال بود که چرا باید وارد لبنان شوم در صورتى که ۶ سال پیش از آن عقب نشینى کرده ام! جالب اینکه در همان موقع هم دستور عقب نشینى در طول یک ماه صادر شده بود ولى آنها ۲۴ ساعته جنوب لبنان را تخلیه کردند. حالا همان نیروها باید برگردند لبنان را تصرف کنند! اینها جزو مجموعه عواملى بود که ارتش اسرائیل را ضربه پذیر کرده بود.

* کمى بیشتر از وضعیت حزب الله در جنگ ۳۳ روزه بگویید. اینکه حزب الله چه برترى هایى در جنگ نسبت به اسرائیل داشت
جنگ ۳۳ روزه چکیده جنگ هاى چریکى جهان است و حزب الله با مطالعه همه اینها به یک تاکتیک منسجم دست یافته است. نکته اى که شاید بزرگ ترین نقطه قوت حزب الله در جنگ ۳۳ روزه بود، عملى کردن پیام حضرت امام(ره) یعنى تشکیل هسته هاى مقاومت بود. این خیلى مهم است. کسى که بچه بنت جبیل بود فقط در بنت جبیل مى جنگید یا کسى که بچه عیناتا بود فقط در این منطقه مى جنگید. به این شکل تحرک نیرو و تجهیزات نیز بسیار کم بود و اهالى هر منطقه در همان منطقه مى جنگیدند.

* به هر حال گاهى ممکن است در یک منطقه نیروى بیشترى احتیاج باشد
خیر. استراتژى حزب الله استفاده از کمترین نیرو بود. در جنگ ۳۳ روزه نیرو نمى توانست بجنگد در مقابل «نفر» بسیار کارایى داشت. ممکن بود هزار نفر نیرو به محض ورود به میدان جنگ تلف شوند ولى یک نفر خیلى کارها انجام دهد. مرکاوا را یک «نفر» منهدم مى کند نه هزار نفر. از آن طرف عقبه یک رزمنده خانواده اش بود و همه خانواده در جنگ شرکت داشتند. یعنى مردم مى جنگیدند. یک جور تقسیم کار بود. رزمنده حزب الله مى جنگید، پدرش آذوقه اش را تأمین مى کرد، مادرش در صورت مجروحیت از او مراقبت مى کرد و... این براى اسرائیل مشکل ایجاد کرد. یکى دیگر از تاکتیک هاى مهم حزب الله که قبلاً هم گفتم عدم تحرک نیرو و جابه جایى تسلیحات قبل و در طول جنگ بود. یعنى در طول جنگ اسرائیل هیچگاه نتوانست بفهمد که یک نیروى حزب الله چگونه از یک مکان به مکان دیگر منتقل مى شود یا یک موشک چگونه از شمال به جنوب مى رسد. این یک تاکتیک بزرگ نظامى است. در چند روز آخر جنگ نیروى هوایى اسرائیل کل منطقه خیام را با خاک یکسان کرد و سپس به تیپ گولانى اعلام کرد که حیات در دشت خیام صفر است، یعنى به واسطه بمباران شدید هوایى حتى حیوانات هم در اینجا زنده نیستند. آنجا گفتند که حیات در شهر صفر است و نیروهاى زمینى مى توانند وارد شهر شوند. به این شکل ۳۰ - ۴۰ فروند تانک مرکاوا وارد شهر شد، نیروها هم قدم زنان وارد مى شدند چرا که خیال شان راحت بود که هیچ جنبنده اى در شهر زنده نمانده است. جالب است بدانید که تانک مرکاوا تانکى است که تا ۲ - ۳ کیلومترى هر جنبنده اى را ببیند خودش اتوماتیک شلیک مى کند یا رادارهاى مختلفى داشتند که از چند کیلومترى ضربان قلب انسان را نشان مى دهد. با این حال اینها به محض ورود به دشت خیام دیدند که از زیرزمین تعدادى رزمنده حزب الله بیرون آمدند. آنجا ۱۲ - ۱۳ تانک مرکاوا نابود شد و این اتفاق جزو بدترین افتضاحات اسرائیل در جنگ بود که کمیسیون وینوگراد هم به شکل مجزا به آن پرداخت. اینها حیرت کرده بودند که چطور چنین چیزى ممکن است.

* شاید به همین دلیل بود که رزمندگان حزب الله را اشباح مى نامیدند.
بله. یکى از سربازان اسرائیل گفته بود که گمان ما این بود که وقتى وارد بنت جبیل مى شویم با یک نفر با شلوارک و زیرپوش رکابى، با یک سربند و یک اسلحه کلاشینکف قدیمى مواجه مى شویم. او مى گفت ولى در همین جنگ یک مرتبه دیدیم که یک نفر از زیرزمین بیرون آمد و جلویمان سبز شد که جدیدترین تجهیزات را داشت و خیلى شیک و به روز با لباس ضدگلوله سبک با اسلحه ام پى۵ با ما مى جنگید. مسئول طرح و عملیات ارتش اسرائیل مى گفت که ما براى حمله به حزب الله هزار نقطه را شناسایى کردیم که برخى از این نقاط را حتى چهار بار بمباران کردیم ولى به حزب الله ضربه اى وارد نیامد یا در مورد توانایى هاى دیگر حزب الله عرض کنم که جدیداً که مخالفان حزب الله در مورد «خط تلفن حزب الله» خیلى تبلیغات کردند و گفتند باید قطع شود این خط تلفن نبود بلکه خط اینترنتى بود. یک خط اینترانت که حزب الله راه اندازى کرده بود تا اعضاى آن با هم ارتباط داشته باشند و در زمان جنگ هم برقرار بود. اسرائیل هم هیچگاه نتوانست آن را پیدا کند. در بنت جبیل اسرائیل خانه اى را پیدا کرد که در یکى از اتاق هاى آن پیشرفته ترین تجهیزات ارتباطى مربوط به حزب الله وجود داشت که گزارشگر اسرائیلى گفته بود اینها که در خط مقدم چنین تجهیزاتى دارند پس حتماً در بیروت چند برابر آن را دارند.

* حتى بحث شنود حزب الله از اسرائیل هم مطرح بود
حدوداً ۱۱ سال گذشته چهار سرباز اسرائیلى قصد داشتند براى گذاشتن کمین براى نیروهاى حزب الله به منطقه بروند. یکى از این سربازان با موبایل به خانواده اش زنگ زد و گفت که ما قصد داریم به «مرجعیون» برویم و پدر نیروهاى حزب الله را دربیاوریم! حزب الله کمین زد و این چهار سرباز را به هلاکت رساند، فرداى آن روز مکالمه موبایل سرباز اسرائیلى از رادیوى حزب الله پخش شد. اسرائیل شوکه شد. جنگ الکترونیک حزب الله هم در این جنگ بى نظیر بود.
یا مسئله دیگر تهدیدات نصر الله که اگر شهرهاى ما را بزنید شهرهایتان را مى زنیم. آن موقع نصرالله گفت که اگر بیروت را بزنید تل آویو را مى زنیم. در رسانه ها به اشتباه گفته شد که بیروت مورد حمله قرار گرفت ولى اصلاً اینطور نبود. اسرائیل حاشیه بیروت (ضاحیه) را زد و هیچ وقت جرأت نکرد بیروت را بزند (البته یک بار به طور اشتباه زد و عذرخواهى هم کرد) و در این شهر زندگى کاملاً برقرار بود. این قدرت حزب الله بود که تا آخر تهدیدش را عملى کرد یا دو فروند ناوى را که حزب الله منهدم کرد و خیلى چیزهاى دیگر که اوج اقتدار حزب الله در جنگ را نشان مى داد.

* آیا حزب الله پس از جنگ ضعیف شد و تلاشش کمتر از ابتداى جنگ بود چون به هر حال حزب الله از یک جنگ تمام عیار بیرون آمده است.
حزب الله الآن به شدت قوى تر از قبل از جنگ است. این جنگ اتفاقاً خیلى به نفع حزب الله شد چرا که اگر تا قبل از این کسانى دنبال بهانه براى خلع سلاح مقاومت و یا رویارویى با این حزب بودند الآن دیگر فضا براى این بهانه ها وجود ندارد چون همه دیدند که یک دشمن دیوانه هم مرز لبنان است و این حزب الله بود که آن را شکست داد. حزب الله الآن بسیار قدرتمند است. اگر حزب الله ضعیف بود و به قول اینها یک گروه تروریستى بود در بیرون از لبنان و کشورهاى دیگر بمبگذارى مى کرد. یعنى اینها منتظر بودند که با چنین اتفاقاتى روبرو شوند ولى حزب الله آنقدر قدرت دارد که در میدان جنگ و رودررو مقابل دشمن بایستد و او را شکست دهد و دشمن را از کشورش بیرون کند. حزب الله تا حالا کجا در خارج از لبنان عملیات کرده است. نصرالله در زمان ترور شهید مغنیه گفت جنگ خارج از مرزها را شما شروع کردید و ما شروع کننده آن نبودیم. حزب الله قبل از جنگ هم بسیار قدرتمند بود و پیشرفت کرده بود. حزب الله با تاکتیک سال ۲۰۰۰ نجنگید و این نشانه پیشرفت این جنبش اسلامى است ولى اسرائیل با همان تاکتیک جنگید و شکست هم خورد. حزب الله مرتباً براى آینده برنامه ریزى و خود را به روز مى کند.

* حالا که صحبت از توان حزب الله است اجازه بدهید یک سؤال دیگر بپرسم. در جنگ اخیر ده ها تانک مرکاوا، هلى کوپترهاى فوق مدرن و دو ناو پیشرفته اسرائیلى منهدم شد. این تجهیزات با موشک هاى خریدارى شده توسط حزب الله منهدم گردیده یا سطح دانش آنها در این کار دخیل بوده است
حتى به نظر من خرید این تسلیحات از ساختن آن مهمتر است. ضمن اینکه مگر مى شود کشورى موشک هاى پیشرفته ضدتانک را به حزب الله بفروشد و امریکا و اسرائیل متوجه نشوند.

* به هر حال الآن بازار سیاه اسلحه بسیار گسترده است...
این بزرگى حزب الله است که با اسلحه دشمن به دشمن ضربه بزند کمااینکه برخى از کارشناسان اسرائیلى مى گفتند حزب الله تجهیزات اسرائیل را با موشک هاى امریکا منهدم کرد.

* حالا این موشک ها تولید حزب الله است یا خریدارى کرده
حزب اللهى ها استعداد عجیبى در ارتقاى تسلیحات از خودشان نشان داده اند. مثلاً حزب الله موشک هاى مالیوتکا دارد ولى با این موشک سطح پائین نمى توان تانک مرکاوا را منهدم کرد. اینطور مى شود که آنها با ارتقاى این موشک تانک پیشرفته مرکاوا را منهدم مى کنند. مرکاوا تانک ساده اى نیست که بتوان آن را منهدم کرد. مرکاوا حیثیت اسرائیل بود و سال ها به آن پز مى داد. این تانک به روز است و همیشه فاصله خود را با تسلیحات دیگر حفظ مى کند ولى هوشمندى حزب الله باعث شد که آنها بتوانند این تانک را منهدم سازند. ارتقاى این سلاح ها و هنرمندى کسى که این سلاح را به کار مى گیرد پیروزى حزب الله را به دنبال داشت.

* خیلى تبلیغات شد که ایران در این جنگ پیروز شد. آیا واقعاً ایران مقابل اسرائیل ایستاده بود
بزرگترین اثر منفى این جنگ براى اسرائیل این بود که ارتش چهارم دنیا مقابل یک حزب شکست خورد. این خیلى افت دارد و طبیعى است اسرائیلى ها بخواهند این افتضاح را یک جورى بپوشانند. این طور است که مى گویند ما با ایران جنگیدیم. در حالى که الآن حزب الله خودش است. الآن حزب الله شعبه اى از ایران نیست. اما اینطور تبلیغات مى کنند که اگر ایران نبود حزب الله شکست مى خورد. مثلاً اسرائیلى ها یکسرى آرپى جى را نمایش گذاشتند که اینها از طرف ایران براى حزب الله آمده است! در صورتى که اصلاً آرپى جى در این جنگ و در مقابل مرکاوا کارایى ندارد. سلاح هاى بسیار پیشرفته ترى وجود داشته است. چرا سلاح هاى امریکایى را نشان نمى دهند پس آیا امریکا کمک حزب الله کرده است حالا فرض کنید شما با ایران جنگیدید و حرف شما را درست قلمداد کنیم. این افتخار ایران است که در هزار کیلومتر دورتر از مرزهاى خود اسرائیل را شکست داده است. مگر شما سیستم ضدموشکى پاتریوت نداشتید اینجا مى بینیم که شگردهاى حزب الله از تمام این تجهیزات پیشى گرفت. در لبنان، اسرائیل به طور کامل تحرکات را زیر نظر دارد و این جداى از جاسوسان زیادى است که در لبنان براى اسرائیل کار مى کنند. با این حال حزب الله توانسته توان نظامى و تسلیحاتى خودش را افزایش دهد. خیلى مضحک است اگر گمان کنیم که حزب الله فقط همان هفت هزار موشک بعد از جنگ را دارد. ولید جنبلاط مى گفت انگار موشک هاى حزب الله مى زایند. آیا این هم کار ایران است بالاخره این موشک ها از یک جایى باید بیاید. مگر شما منطقه را تحت کنترل ندارید. مگر جاسوس ندارید، پس چطور ایران مى تواند به حزب الله موشک برساند اینها همه براى لاپوشانى شکست مفتضحانه اسرائیل است.

* آیا آمار واقعى از تلفات اسرائیل در این جنگ وجود دارد
شگرد اسرائیل همیشه در طول این سال ها عدم اعلام تلفات خود بوده است، یک نمونه عرض مى کنم. وقتى عملیات استشهادى شهید صلاح غندور در مقر ۱۷ انجام شد آمار کشته هاى اسرائیلى را بسیار اندک اعلام کردند. من زمانى با یک شخصى که تمایل به اسرائیل هم داشت بحث مى کردم. او مى گفت که وقتى این عملیات انجام شد من از پنجره ساختمان مجاور به شکل اتفاقى آن را دیدم. او مى گفت ۴ کامیون در حال داخل شدن به مقر و ۴ کامیون هم در حال خروج از آن بود. همه کامیون ها هم پر بود که در کل چیزى حدود ۸۰ نفر مى شدند. عملیات صلاح غندور در این مکان انجام شد و طبعاً باید تلفات بالایى داشته باشد ولى آنها این تعداد را بسیار اندک اعلام کردند.

* به هر حال این سربازان خانواده دارند و یک زمانى این قضیه مشخص مى شود.
بله. ولى این کشته ها را در اتفاقات متعدد و البته ساختگى پخش مى کنند. مثلاً چند روز بعد اعلام مى کنند در فلان حادثه رانندگى ۵ سرباز کشته شدند و... به این شکل کشته ها را آرام آرام و به بهانه هاى مختلف اعلام مى کنند در صورتى که همه اینها در عملیات صلاح غندور کشته شده اند. مسئله بعدى هم برخى از سربازانى هستند که از کشورهاى دیگر کوچ کرده به اسرائیل آمده اند و اگر کشته هم بشوند خانواده اى ندارند که آنها را پیگیرى کنند. طبعاً تلفات جنگ ۳۳ روزه هم از این قاعده مستثنى نیست.

* به عنوان سؤال آخر شما اهمیت جنگ ۳۳ روزه را در درازمدت چطور ارزیابى مى کنید
اثرات جنگ ۳۳ روزه امروز مشخص نمى شود و باید زمان بگذرد تا ما متوجه شویم که چه اتفاقى افتاده است. تبادل اسراى اخیر نتیجه جنگ است که اسرائیل با ذلت آن را پذیرفته است. این واقعیت اسرائیل است که براى ۲ سرباز این قدر امتیاز مى دهد چرا که چاره اى ندارد و این خفت از نتیجه جنگ شیرین تر است.
به نظر من تاریخ اسرائیل را باید به قبل و بعد از جنگ ۳۳ روزه تقسیم کرد چرا که در این جنگ براى اسرائیل مسئله سرنوشت مطرح است و این اهمیت بسیار زیاد جنگ ۳۳ روزه را نشان مى دهد و دشمن اهمیت این جنگ را بیشتر از ما درک کرده است.

گفتگو از: محسن یزدى قلعه
روزنامه ایران پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۷


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٧/٤/٢٧ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"انیس نقاش" از مبارزان قدیمی لبنانی که سال ها همراه "یاسر عرفات" در "سازمان آزادیبخش فلسطین" جنگیده است، در گفت وگوی اختصاصی با سایت ساجد، از خاطرات آشنایی خود با شهید "عماد مغنیه" سخن گفته و ناگفته های ترور او را برای ما بیان کرده است.
با همین این گفت وگوی جذاب و خواندنی را پی می گیریم.

گفت وگو از: علیرضا موحدی – حمید داودآبادی

 

Image

ساجد: جناب آقای نقاش، لطفا برای ما بگویید که شما از کی "حاج رضوان" یا همان "عماد مغنیه" را می شناختید؟
انیس نقاش: حدودا سال 1355، که من عضو "سازمان الفتح" به رهبری "یاسر عرفات" بودم و مسئولیت آموزش نیروهایی را در اردوگاهی در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پیش من؛ سنش تقریباً پانزده سال و نیم این طورها بود. آن زمان اکثر گروه های مبارز، چپی ها و کمونیست ها بودند، و بچه های مومن (مسلمان) در بیروت خیلی کم بودند.
عماد آمد و گفت: "ما یک گروه از بچه های مومن هستیم، به من آموزش نظامی بدهید، من می خواهم با صهیونیست ها بجنگم."
من قبول کردم ولی او گفت: "آیا برای دیدن آموزش نظامی حتماً باید عضو الفتح باشم؟"
که من گفتم: "لازم نیست شما رسما عضو الفتح بشوید."

ساجد: شما آن زمان به نیروها آموزش می دادید؟
انیس نقاش: بله. من یک اردوگاه آموزشی داشتم که گروه های زیادی مثل مارکسیست ها، مائوئیست ها، ناسیونالیست ها و گروهی هم از بچه های مسلمان "اخوان المسلمین" در آن جا آموزش می دیدند. تقریباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاکتیک و جنگ غیر متقارن و ای جور آموزش ها صورت گرفت.
بعدها روابط ما ادامه پیدا کرد و به مرور خیلی نزدیک تر شد. او فکر می کرد که برای ورود به الفتح باید کاری انجام دهد، لکن دید که آسان تر می شود با من کنار بیاید و من به ایشان اختیار دادم که مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.
آن زمان بحبوحۀ جنگ های داخلی لبنان بود، اما من در این جنگ ها دخالتی نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ های داخلی که لبنانی ها را مشغول خود می ساخت. من برای خودم برنامه ریزی کردم که مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب کنم. آن جا تشکیلاتی از بچه ها را درست کردم و به محض این که جنگ داخلی لبنان آرام شد، تشکیلات ما رفت در جنوب و علیه اسرائیل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوی از این تشکیلات بود که در جنوب متمرکز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگی را می آموخت. کم کم تشکیلات و گروهی که با او بودند تجربه شان بیشتر شد.

ساجد: گروهی برای خودش تشکیل داده بود؟
انیس نقاش: او اول رفته بود پیش "علامه فضل الله" و دروس مذهبی می آموخت. اما مسائل نظامی و انقلابی را از طرف ما یاد گرفته بود.
بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و دیگر خبری از او نداشتم. البته وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد، او خیلی دلش می خواست به ایران بیاید و با امام خمینی بیشتر آشنا بشود. او از من دربارۀ انقلاب اسلامی ایران می پرسید. عکس و پوسترهای امام را پخش می کرد و بعد از آن با سفارت ایران آشنا شد.
وقتی که من رفتم فرانسه و در عملیات اعدام انقلابی "شاهپور بختیار" - که نیروهای ضد انقلاب را برای انجام کودتا علیه انقلاب اسلامی گردآوری کرده بود - مجروح و اسیر شدم، آنها مثل خیلی از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از این بچه هایی بود که خیلی مراقبت از مشی مبارزاتی می کرد و کاری جدی را در پیش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامی چسبیده بود.
بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه می کردم که مبارز بزرگی شده و در تشکیلات حزب الله است. سال 1369 وقتی که من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را دیدم؛ پس از این چند سال، او خودش را به نام دیگری معرفی کرد و فکر کرد که من او را نمی شناسم و فراموشش کرده ام. ولی من به او گفتم که او عماد است و من او را می شناسم. اما فهمیدم که او حتی به دوستان نزدیک خود هم، خودش را به نام دیگری معرفی می کند. من این را محترم شمردم که این مسئله خوبی است. منتها قبل از شهادتش، هیچ جا اشاره ای به آشنایی ام با او نکردم و البته خیلی از خبرنگارهای عربی که از من درباره او می پرسیدند، من انکار می کردم و می گفتم حتی نمی دانم که او زنده است یا نه. تا این حد من روابطم با او را پنهان می کردم.
ولی ما مرتب با هم ملاقات هایی راجع به فلسطین، اسرائیل و مبارزه داشتیم و من می دیدم که الحمدلله او پیشرفت زیادی کرده است. هم از لحاظ تاکتیک و هم از لحاظ استراتژیکی. با وجود اعتقادات بسیار زیاد مذهبی که داشت، تفکرات نظامی و مبارزه هم داشت و آدم خلاقی بود. این را خودش هم می دانست.
همیشه می گفت: "باید یک شیوه و اسلوبی پیدا کنم که اسرائیلی ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند."
و در عملیات هایی که داشت، همواره موفق هم بود. تا آن که آخر رسید به این که فرمانده نظامی حزب الله شد.
ما آن زمان به همه گروه های مبارز کمک می کردیم. خیلی از تشکیلات لبنانی می گفتند که ما الفتح نیستیم ولی می خواهیم از شما یاد بگیریم. از شما امکانات بگیریم. الفتح هم به آنها اسلحه و امکانات و غیره ... می داد. به شرط این که علیه اسرائیل کار کنند. حتی به مبارزین و سازمان های دیگر در خارج از فلسطین و لبنان.
من خودم هم به این واسطه با ایران مرتبط شدم. یعنی مبارزین ایرانی مخالف شاه می آمدند لبنان مثل شهید "محمد منتظری"، "جلال الدین فارسی"، شهید "محمدصالح حسینی"، شهید "دکتر چمران". همه شان می آمدند در لبنان. نه برای زندگی، بلکه برای مبارزه. می آمدند از الفتح امکانات می گرفتند. حتی بعضی های شان می رفتند در فلسطین اشغالی برای الفتح اطلاعات می آوردند. با پاسپورت ایرانی آن زمان می شد رفت اسرائیل. روابط خودم با ایران از این راه شروع شد.
من مسئول پروندۀ ارتباط فلسطینی ها با ایرانی ها بودم؛ همۀ مبارزینی که از ایران می آمدند، می آمدند به اردوگاهی آموزشی در جنوب بیروت بنام "اردوگاه دامور" که البته حاج عماد هم آن جا بود. توی جاده خلده – بیروت.
یک اردوگاه دیگر در شهر صور بود که خیلی از ایرانی ها می آمدند. مخصوصاً از تشکیلات جلال الدین فارسی و محمد منتظری که می آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره می آموختند.
الفتح حیطه ارتباطش خیلی باز بود. یعنی به هر کس که می آمد کمک می کرد. بعد از این که عماد آمد پیش من و فنون نظامی را آموخت، به من گفت که اسلحه و امکانات دیگر می خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امکاناتی ندارم و باید از "خلیل الوزیر" (ابوجهاد) - معاون یاسر عرفات - اجازه بگیرم.
رفتم پیش ابوجهاد و گفتم: "یک گروه خارج از الفتح امکاناتی می خواهند برای مبارزه."
او گفت: "آیا می خواهند با صهیونیست بجنگند؟"
گفتم: "بله." او گفت: "اشکالی ندارد اسلحه به آنان بده. روزی خواهد آمد که آنان، خودشان علیه اسرائیل مبارزه خواهند کرد."
این یک جمله تاریخی است. به خاطر این عماد مغنیه الان در فلسطین معروف است. چون فلسطینی ها می گویند این حاج عماد پیش تر در فتح آموزش دیده است برای آزادی فلسطین.

                          Image

ساجد: به نظر شما علت این امر چه می تواند باشد؟
انیس نقاش: علتش این است که حاج عماد با تمام این گروه ها ارتباط عملیاتی داشته است. امکانات از او می گرفتند. تاکتیک از او یاد می گرفتند، اطلاعات می گرفتند. روابطش محکم بوده است.
وقتی در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، کسان دیگری هم شاهد بر این ارتباط بودند، و می توانند بعداً آن را فاش کرده باشند. در این اردوگاه که پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر کسی که یادش باشد می توانسته این را فاش کند.

ساجد: شما با همان اسم عماد آن را می شناختید؟
انیس نقاش: خیر. با اسم دیگری بود. ولی می دانستم که همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه می آمدند پیش من و مثلاً هر کس می خواست کار تجارت هم بکند، می آمد پیش من مشاوره می گرفت. هرکس هم می خواست درس بخواند، می آمد. مثلا پانزده نفر از علمای لبنان که الان برای خودشان کسی شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من یک روز نگفتم تا الان که با او رابطه داشته ام.

ساجد: رابطه شهید مغنیه با یاسر عرفات چگونه بود؟
انیس نقاش: رابطه اش با عرفات درجه یک بود. اختلاف سیاسی داشت، لکن حاج عماد می گفت این عرفات اصلاً خائن نیست و فرد با جرأتی است و من می توانم با ایشان برخی از کارها را انجام دهم. تا آخرین روز زندگی عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

ساجد: این که برخی می گویند مغنیه عضو نیروی 17 و محافظ عرفات بود صحیح است؟
انیس نقاش: نه درست نیست. عماد همکاری و روابطی با افرادی که در تشکیلات نیروی 17 بودند داشت، اما جزو این تشکیلات نبود. امکان دارد کارهای مشترکی با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصی بود و خیلی نزدیک. سال 1369 وقتی از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات کردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشکلات و درگیری هایی میان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتی که کرده بودند با او بحث و جدل کردم. اصرارم هم این بود که الفتح با حزب الله همکاری کرده و در جنوب لبنان مبارزه کنند. او می گفت: "سخت است و امکان دارد نشود." تا آن جا که بعد از بحث زیاد گفت:
"من وظیفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز می گردم و مبارزه می کنم، ولی به یک شرط و آن هم این که حاج عماد موافقت کند."
من خودم تعجب کردم و از دهان عرفات شنیدم که روابط شان چقدر محکم است. بعداً وقتی برگشتم لبنان از حاج عماد پرسیدم.

ساجد: این قضیه تقریباً مال چه مقطع زمانی است؟
انیس نقاش: دو هفته بعد از حملۀ صدام به کویت. تقریباً ماه اکتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لکن نصیحت نمی کنم به او که به لبنان برگردد، به خاطر این که مهم ترین چیزی که در مورد اسرائیل در جنوب لبنان هست، این است که باید بچۀ جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه کند و فلسطینی ها هم در داخل فلسطین. به این خاطر که من می دانم این زمین مال من است و دهات و شهرک و غیره را بهتر از دیگران بلد هستم.

ساجد: شما در عملیات خاصی هم با حاج عماد شرکت داشتید؟
انیس نقاش: خیر.

ساجد: آخرین بار کی او را دیدید؟
انیس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود یک سال پیش.

          Image

ساجد: روحیه اش چگونه بود؟ در مورد جنگ، آیا اعتقاد به پیروزی د اشت؟
انیس نقاش: اعتقاد به پیروزی بزرگ داشت. مهم ترین حرف های عماد این بود که اشتباهاتی را که در جنگ پیش آمده بود جمع کرده بود و بررسی می کرد و آنها را اصلاح کرده، تشکیلات بزرگی درست کرد و برنامه ای را برای آینده تنظیم نموده بود. یکی از چیزهایی که او از من آموخته بود این بود که وقتی او در جوانی نزد من آمد، درگیری هایی میان لبنانی ها در جبال لبنان جریان داشت و من در این اثناء رفتم جنوب لبنان و آن جا برنامه ای را تهیه کردم. من در آن جا هر برنامه ای را که می دادم و صحبت می کردم گوشزد می کردم که این برنامه را ما اکنون آماده می کنیم برای بعداً، الان مبارزه نداریم. این یک فکری شد که شما باید جلو تر از صهیونیست ها عمل بکنید. یعنی شما نباید یک جایی بنشینید و وقتی اسرائیلی ها آمدند بگوئید الان چه کار کنم؟ شما باید جلوتر از همه آماده کنید. تشکیلاتتان باید آماده باشد. نیروهای تان باید آماده باشد. اطلاعات باید جمع کنید. به محض این که اسرائیل حمله می کند و شما می خواهید جواب بدهید، امکانات تان باید آماده باشد. حاج عماد می دانست که این مرحله خیلی مهم است و بعد از یک سال و نیم است که این طوری شده است. تشکیلات ما همه شان آمدند جنوب لبنان و علیه اسرائیل جنگیدند. سال 1356 یعنی یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل آمد تا "نهر لیطانی" و جنوب لبنان را اشغال کرد. آن زمان من خودم قبل از حزب الله، اولین تشکیلات مقاومت لبنانی را درست کردم. تشکیلاتی خارج از الفتح.

ساجد: آن تشکیلات چه نام داشت؟
انیس نقاش: "حرکه لبنان العربی" (جنبش عربی لبنان)
من یادم هست، آن موقع به ابوجهاد گفتم اسرائیل دیگر به فلسطین اکتفا نکرده و آمده به لبنان و جنوب لبنان را هم گرفته است. اگر ما تشکیلاتی خارج از الفتح درست کنیم، این جوری جذب لبنانی ها بهتر می شود و آنها هم می آیند. یعنی لبنانی که می آید، نمی آید بگوید من برای فلسطین می جنگم، بلکه برای کشور خودم مبارزه می کنم. من رفتم این تشکیلات را درست کردم و عماد هم شد جزوی از این تشکیلات.
ساجد: شما گفتید که زمان آشنایی شما با عماد مغنیه سال 1355 بوده است، این درست مقطعی بوده که "جنبش امل" به عنوان یک سازمان شیعه نیز وجود داشته و حتی شاخه نظامی هم داشته، چرا عماد به سمت این سازمان نرفت؟
انیس نقاش: اصلاً نیروهای سازمان امل هم پیش ما آموزش می دیدند. یعنی آن زمان اگر کسی می خواست عملیات نظامی انجام دهد، می آمد پیش الفتح . البته باید توجه داشته باشید که آن زمان جنبش امل به عنوان سازمانی مومن مطرح نبود. درست است که امل شیعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شیعه بودند، اما خواندن یا نخواندن نماز برای شان مهم نبود. درحالی که عماد پیش از آن و زمانی که با آقای فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز می خواند و معتقداتی داشت و این گونه می دید که امل به دردش نمی خورد. امل بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که اکثریتش مومن شدند.
آن ایام، اکثریت احزاب لبنانی یعنی حدود هفتاد درصدشان شیعه بودند، اما شیعه هایی کمونیست و ناسیونالیست. رهبران این احزاب مسیحی بودند، لکن تشکیلات آنان هفتاد درصدشان شیعه بودند. اما نه شیعه هایی مومن و معتقد. اما بعد از پیروزی انقلاب این عوض شد. اینها را شما باید بدانید که امام خمینی فقط در ایران نیست، فقط در لبنان نیست. الان شما در اروپا می بینید که بعد از قضیه سلمان رشدی و فتوای امام، انقلاب جدیدی در دنیا شده است. فتوای امام علیه سلمان رشدی، خودش شاید چیز کوچکی باشد، لکن از بس که درگیری تبلیغاتی شد بین غرب و بین اسلام، هر مسلمانی که در اروپاست، فکر می کند حتی اگر شده خودش تنها باید از اسلام دفاع کند.

ساجد: به عنوان یک دوست، چقدر به عماد علاقه مند بودید؟
انیس نقاش: فقط این را بگویم: اگر کسی به من می گفت که همۀ جان و وجودم را برای یک ساعت از عمر او بدهم، این کار را برای کسی جز عماد نمی کردم.

ساجد: احساس شما از شهادت عماد چیست؟
انیس نقاش: برای او خوشحال هستم که شهید شده. شهادتی ارزشمند برای ایشان بخصوص بعد از یک پیروزی. بعد از این پیروزی، کلی از مردم کشورهای عرب، او را قدر می نهند. می توانم بگویم حتی 99 درصد از بچه های حزب الله او را درحالی که رهبر نظامی حزب الله بود، نمی شناختند. الان این ملت ها که برای گرامی داشت او به خیابان ها آمدند، عشق حاج عماد بود؛ ولی اولین بار است که اسم او را می شنوند، یا عکسش را می دیدند. به خاطر چی؟ به خاطر این که بعد از شهادتش فهمیدند که او چقدر بزرگ بود. الان مرتب صدها نفر می آیند بر سر مزار او، گریه می کنند، قرآن می خوانند. از بچه بگیرید تا پیرمردها. یک فیلمی در اینترنت بود در شهر "قلطوان" در الجزایر که منطقه ای فقیر نشین داشت. شهرداری آن جا می خواهد جلسه اش را افتتاح کند، با خواندن فاتحه ای برای حاج عماد شروع می کند.

ساجد: این بحث عملیات تروریستی که غربی ها آن را به عماد نسبت می دهند، چیست؟
انیس نقاش: برای این که آنها به ضررشان است که چهره ای اینچنین از او نشان بدهند.
اصلاً او چه کار تروریستی انجام داده است؟ مبارزه علیه نیروهای مارنیز در بیروت؟ مگر این زمین زمین من نیست؟ پس آنان خودشان شروع کرده اند. حتی عملیات هواپیماربائی کویت را هم هست. وقتی حکومت کویت میلیاردها دلار به حکومت صدام حسین می داد، برای چه این کار را می کرد؟ برای شعله ورتر کردن آتش جنگ میان مسلمان ها. آیا این کار خوبی است؟ این یک کار تروریستی نیست؟ که بعد از آن هم صدام خودش کویت را اشغال کرد.
یعنی این قدر احمق بودند که نمی فهمیدند به چه کسی پول می دهند؟ چه کسی را تقویت می کنند؟ این تلاش ها فایده ای ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه ای که به دنیا می آید، نام او را رضوان یا عماد می گذارند.

ساجد: ماجرای ترور ایشان به چه صورت بود؟
انیس نقاش: من شنیدم که این پنج ماه آخر، کارش تقریباً در خارج لبنان بوده و روی تشکیلاتی غیر لبنان کار می کرد. مثل عراق و فلسطین و سوریه. فلذا در جاهای دیگر مجدانه مشغول بود. امنیت سوریه احتیاطاتش مثل لبنان نبود. امنیت سوریه تا بخشی می تواند این کار را بکند، لکن تشکیلاتی مثل تشکیلات خودشان در لبنان باید می بود. لذا این یک نقطه ضعف بود. دیگر این که عواملی که در شبکه های مختلف کار می کنند و دیگر این که در سوریه امنیت مثل لبنان نبود. یعنی او وقتی به ایران هم می آمد، به او می گفتم مواظب خودت باش، این جا این قدر هم امن نیست، درست است کشور جمهوری اسلامی است، اما ممکن است چهار پنج تا منافق که برای آمریکا کار می کنند، درحالی که ایرانی هم هستند بیایند و شما را ترور کنند. البته ایران هم آن امنیت را نمی تواند پیاده کند. آن جا کشور خودشان است. یعنی در لبنان بهتر می توانند مسائل امنیتی را پیاده کنند.

ساجد: آیا شهید مغنیه در رفت و آمدهایش محافظ هم داشت؟
انیس نقاش: به خاطر این که کسی عکسی از او نداشت و چهرۀ او را نمی شناختند، او به راحتی می رفت و می آمد. با اسامی مختلف می آمد و اصلاً شما نمی دانستی که این چه کسی است.

ساجد: برای ما از علاقه های خاص او بگویید.
انیس نقاش: فکر کنم جالب باشد که بگویم عماد خیلی فوتبال دوست داشت. مثلاً در خود منطقۀ ضاحیۀ جنوبی، در قالب تیم های محلی بازی می کردند. شاید یک یا دو نفر می دانستند این کی هست، ولی بقیه که مرتب با او بازی می کردند، او را نمی شناختند.

ساجد: لطفا یک خاطره جذاب و جالب از عماد که برای خودتان زیباست، برای ما بگویید.
انیس نقاش: یک روز عماد به خانه ام در بیروت آمد که خیلی خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است که این قدر خوشحال هستی؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام. یعنی کسی به عظمت او می گفت مثلاً من سه دور برنده شده ام. گفتم: تیم شان چه بود، قوی بودند؟ گفت: نه بابا تیم شان بی حال بود. انگار نان نخورده بودند و خرج شان نکرده بودند.

ساجد: طرفدار تیم خاصی هم بود؟
انیس نقاش: خیر. همین جوری در تشکیلات خودشان بازی می کردند.
یک خاطره جالب دیگر هم برایتان بگویم. یک روز من در تهران، در خیابانی نزدیک خانه ام بودم که ناگهان یک نفر بی هوا از پشت سر دست هایش را دورم حلقه کرد و با این کار من را غافلگیر کرد. روشش این بود که هر جا دنبالش می گشتی، پیدایش نمی کردی ولی هر گاه او می خواست، به راحتی پیدایت می کرد.

ساجد: شهید مغنیه شوخ هم بود؟
انیس نقاش: اتفاقا شوخ بود، لطیفه تعریف می کرد و روحیۀ شادی داشت. امکان نداشت در جلسه ای حاضر بشود و اول دو تا سه تا شوخی با این و آن نکند.
بهترین ملاقات و دیدارم با او، قبل از جنگ بود. در جلسه ای که قبل از جنگ داشتیم؛ با توجه به مصاحبه هایی که من در تلویزیون داشتم، فکر آن را می کردم که حزب الله جنگی را با اسرائیل خواهد داشت.

ساجد: این دیدار قبل از گرفتن اسرای اسرائیلی توسط حزب الله  بود یا بعد از آن؟
انیس نقاش: قبل از آن بود. عماد از صحبت های من در تلویزیون خوشش آمده و از این مسئله راضی بود. با هم در مورد فلسطین، آینده، احتمالات جنگ و ... صحبت کردیم.
به من گفت: "بیا ببین من چی آماده کردم." و این لحظه برایم مهم ترین لحظه بود که این حاج عماد، که در اردوگاه من بود و نکات جنگ اسرائیل را یادداشت می کرد، الان برای من تانک مرکاوا را تشریح می کرد که این قدر ضخامت دارد، به آرپی چی هفت جواب نمی دهد و باید موشک "کورنت" به آن زد و دانه دانه برایم توضیح داد. این هواپیما نوع چیست و بعد رفت سر بحث تشکیلات که من چی آماده کرده ام و توضیح می داد؛ تا جایی که من گفتم الله اکبر! دیگر بس است. یعنی فهمیدم که این یک جنگ معمولی نیست. در این شش سال از آزادی جنوب لبنان در سال 1379تا سال 1385، یک تحولات بزرگی شده بود. من مطمئنم که بین سال 1385 تا الان هم تحولاتی را که عماد در لبنان اجرا کرده، یک چیز تعجب آوری است.

ساجد: آیا با عماد رفت و آمد خانوادگی هم داشتید؟
انیس نقاش: بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هایش.

ساجد: همسر او لبنانی است؟
انیس نقاش: بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج کرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد که یکی شان به تازگی ازدواج کرده است؛ حدود چهار ماه پیش.

ساجد: آیا خانم ایشان خانم "سعدی بدرالدین"، خواهر آقای "مصطفی بدرالدین" از مبارزان قدیمی حزب الله است؟
انیس نقاش: بله!! درست است!!

ساجد: شهید "فواد" برادر دیگر عماد، چگونه بود؟
انیس نقاش: فواد جزو مبارزین قدیمی هم بود، اما مثل ایشان نبود. می شود گفت دو کاره بود. هم برای حزب الله مبارزه می کرد و هم کار تجارت داشت.

ساجد: فواد چگونه به شهادت رسید؟
انیس نقاش: با مواد منفجره. درحالی که دنبال حاج عماد بودند و فکر کرده بودند که آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نیامد و ماشین حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسید.

ساجد: نگاهتان به حزب الله بعد از عماد مغنیه چیست؟ فکر می کنید حزب الله ضربه خورده است؟
انیس نقاش: اول من فکر کردم که خسارتش بزرگ است، اما موقعیتی که الان در حزب الله هست، موقعیتی فوق العاده است. یعنی هزاران نفر می خواهند مثل حاج عماد باشند. لبنان را فراموش کنید، حزب الله را فراموش کنید! در فلسطین روحیه ای عجیب ایجاد شده است. فلسطینی ها و مسلمانان عرب که در آن جا هستند، وقتی فهمیدند یک نفر عرب مسلمان به این سن و سال، زمانی در الفتح آموزش دیده است و در حزب الله این قدر بزرگ شده است. می گویند چرا ما این قدر جدی کار نمی کنیم.
این روحیه ای که الان در غزه می بینیم به چه صورت است؟ اسرائیل نمی تواند به این آسانی به غزه حمله کند. این اسرائیل که در سال 1352 به چهار کشور عربی حمله کرد و زمین چهار تا کشور را گرفت، الان نمی داند با حزب الله باید بجنگد یا با غزه.
روح شهادت که آمد در منطقه، همه فهمیدند که برای آزادی فلسطین باید جدی کار کرد. ایران در ایجاد این روحیه خیلی تأثیر گذار است.

ساجد: برخی سایت های غربی نوشته اند که ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوی ها در بیروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامی که فرماندهی آن با شهید مغنیه بود، به خاطر دوستی ایشان با شما بود که در آن وقت در زندان فرانسه بودید تا آنها را با شما مبادله کنند؟
انیس نقاش: گرفتن گروگان های فرانسوی فقط به خاطر من نبود به خاطر خیلی از مسائل دیگر نیز بود. البته خودم هم در زندان مذاکره کردم. مثلا یک میلیارد دلار از اموال ایران را که گرفته اند پس بدهند. یا 2 نفر از معارضین و مخالفین صدام را که فرستاده اند عراق، باید به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام می کند. مجاهدین خلق هم باید فرانسه را ترک کنند. همه این مذاکرات در سلول زندان انجام شد.

ساجد: لطفا آن چه را از ماجرای ترور شهید مغنیه متوجه شدید برای ما هم بگویید.
انیس نقاش: عماد یک آپارتمان در جائی مثل منطقه اکباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان های زیادی دور تا دور است که وسط آن هم پارکینگی بزرگ است. پارکینگ آن عمومی بود یعنی هرکسی می آمد و جائی خالی پیدا می کرد، پارک می کرد. عماد از آپارتمان که خارج می شود، مجبور است مقداری راه را طی کند تا به پارکینگ برسد. نزدیک این راه، یک ماشین پارک شده بوده که وقتی می خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوی ماشینش برود، آن ماشین منفجر می شود.

ساجد: یعنی ماشین منفجر شده ای که تصاویر آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟
انیس نقاش: نخیر، ماشین خودش نبوده است. روزنامه "ساندی تایمز" هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لکن آنها قبول نکردند. اسرائیل می خواهد بگوید که مثلا با مهارت در ماشین خود او بمب را کار گذاشته اند یعنی زیر صندلی که این غلط است.
وقتی من در بیروت بودم ساندی تایمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائیل این گونه می گوید، نظر شما چیست؟ آیا تأیید می کنید؟"
گفتم: "نخیر این یک دروغ است. من جنازه عماد را دیده ام، سر او سالم بود و ترکش های ریزی به او اصابت کرده بود و حتی سوختگی اش درجه سه بود."
یعنی این طور که شما ادعا می کنید، در درجه اول باید سر ایشان می رفت. بعداً هم یکی از بچه های حزب الله که از دمشق برگشته بود، در صحبتی که با من داشت، این را تأیید کرد و گفت که ماشین در مسیر راه او منفجر شده است.
به خبرنگار ساندی تایمز گفتم: "آیا می شود شما این را رسماً تکذیب کنید؟"
گفت: "خیر. اگر شما بخواهید ما می گوییم یکی از عناصر حزب الله این را گفته است."
ساندی تایمز در لندن این را قبول نمی کرد و ادعای اسرائیلی ها را پذیرفته بود.

ساجد: بدن شهید مغنیه بیشتر از کدام ناحیه مورد اصابت قرار گرفته بود؟
انیس نقاش: از پهلو، از بالا به پائین، کل بدنش پر از ترکش های ریز شده بود.

ساجد:آیا کس دیگری هم با او بوده است؟
انیس نقاش: خیر، تنها بوده. همان شب در سفارت ایران در دمشق مراسمی بوده است و آقای "سیداحمد موسوی" سفیر جدید ایران، به مناسبت پیروزی انقلاب در آن جا مراسمی داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اینها می خواهند بگویند که ما دانستیم رفته است پیش سفیر و از نزد او آمده است. درحالی که این دروغ است. آنها فقط می دانستند که او در آن جا آپارتمانی دارد.

ساجد: آیا عماد با خودش اسلحه حمل می کرد؟
انیس نقاش: بله! ایشان اصلاً بدون اسلحه حرکت نمی کرد.

ساجد: اسلحه اش چی بود؟
انیس نقاش: یک قبضه کلت "رولور" داشت. یک بار به او گفتم که من رولور دوست ندارم، ولی او گفت: این اسلحه سریع شلیک می کند. که گفتم: من دوست ندارم و بیشتر از کلت برتا استفاده می کردم.

ساجد: آیا عماد قبل از این ترور شده بود؟
انیس نقاش: خیر. البته خیلی سعی کردند ولی هیچ گاه موفق نشدند.
ساجد: آیا در نبردی زخمی هم شده بودند؟
انیس نقاش: خیر.

ساجد: آیا خودش مستقیم در شناسایی ها شرکت داشت؟
انیس نقاش: بله. اکثر مواقع با بچه ها مستقیماً در متن شناسایی ها بوده است. من هم همین گونه بودم. وقتی در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمی شدم. در فرانسه دکتر از من پرسید در جنگی زخمی شده ای؟ گفتم بله اینجا حاصل انفجار است، اینجا حاصل از گلوله. گفت: از کجا آمده ای از ویتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بیروت!
البته او سال 1361،چندین ماه مخفیانه در منطقه اشغالی جنوب لبنان زندگی کرده بود. زیر یک وان حمام، اتاقی درست کرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد می کرده است.

ساجد: آخرین دیدارهای تان با او کی بود؟
انیس نقاش: سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ایشان ملاقات کردم که توی اتاق عملیات، مفصل به من توضیح داد و وضعیت را تشریح کرد که چقدر آمادگی دارند برای مقابله با حملات اسرائیل. این که چه سلاحی آماده کرده اند، چه تاکتیکی در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاکتیکی چه کار می خواهند بکنند. من از او تقدیر کردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگی بشود، مطمئنا پیروز می شوید."
این قدر که طرح آماده و مستحکمی داشت. همین طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همین برنامه، تقریباً عمل شد و اسرائیل لطمه خورد.
بعد از این جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهمیده بود که اسرائیل نمی خوابد و ساکت نمی نشیند. بعد از لطمه ای که خورده است، باید کاری کند تا آن را جبران نماید. به همین خاطر عماد شروع کرد به تغییرات تاکتیکی و استراتژیک در مناطق و آماده کردن هزار تا هزار تا نفرات جدید برای جنگ احتمالی در آینده. همین الان مطمئنم که پس از گذشت یک سال و نیم از این جنگ که تمام شده است، تقریباً برنامه شان را در لبنان تمام کرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه ای بزرگ برای اسرائیل خواهد بود و اسرائیل دیگر تحمل این صدمه را نخواهد داشت.
لبنان یک کشور استثنایی است. مثل کشورهای دیگر نیست. اسرائیل به مجرد خوردن یک لطمه بزرگ متلاشی خواهد شد. مردم آن جا مثل دیگر مردم نیستند. چون از کشورهای دیگر آمده اند، نمی توانند آن را تضمین کنند. فلذا الان اسرائیل خیلی جدی عمل کرده و می خواهد تاکتیک خودش را عوض کند. لکن من مطمئنم که بچه های حزب الله، هم از لحاظ روحی و فکری آماده اند و هم از لحاظ تاکتیکی و عملیاتی.

Image

 

ساجد: به نظر شما رمز موفقیت حاج رضوان چه بود؟
انیس نقاش: اول "سکینة القلوب" یعنی آرامشی بزرگ از خدا. یعنی اصلاً ترسی نداشت.
دوم در هر کار خود توسل به خدا و ائمه داشت. یعنی اول فکر می کرد، برنامه و امکانات را آماده می کرد و بعداً به خدا توسل و توکل می کرد که یا می شد و یا نمی شد. این نشان می دهد که خیلی عقیده داشت و دل ایشان صاف بود و آماده برای این کار. او مثل افسرهای نظامی مدرسه نظامی نرفته بود، لکن الان تعلیمات مدرسه خودش را در دنیا پخش می کند. یعنی این جنگ استثنایی را که نظیرش را دنیا ندیده است. الان این را در کشورهای دیگر درس می دهند و از این تجربیات استفاده می کنند. همه اینها برگرفته از خلاقیت اینهاست.
آنها از مبارزه فلسطینی ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تکرار نکردند. خیلی یادداشت می کردند درباره کارها. که این کار خوب است، این کار اشتباه. تا اینها بعداً به کسی دیگر منتقل شده و علمی کار کنند. او معتقد بود که طبق گفته خدا در قرآن، اسرائیل روزی باید برود.
هر استراتژی ای را که می بینیم، برای خودش هدفی دارد. هدف این استراتژی معلوم است. شما می توانید ده تا استراتژی درست کنید با یک هدف، ولی مطمئن نیستید که به سرانجام می رسد یا نمی رسد. لکن این هدف نابود کردن اسرائیل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستید. پس شما با فکرتان باید یک استراتژی خوب درست کنید و جدی باید عمل کنید تا به این هدف برسید. لکن به این روالی که می روید، می توانید مطمئن باشید که هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. این باعث اطمینان قلبی، روحی و ذهنی خواهد شد.
وقتی خداوند در قرآن می فرماید "عباداً لنا" یعنی این که مومنون برای خودم. جندالله مال منه.
حاج عماد می گوید: "هر کس می خواهد بیاید توی این کار و با ما باشد، باید جدی باشد. شما ارتش هرکسی نیستید، شما ارتش خدا هستید. نباید الکی و با هر تاکتیکی عمل کنید."
حتی در کوچک ترین مسئله هم نظارت داشت. امکان نداشت که کسی مثلا کفشی بپوشد و حاج عماد نظری ندهد که آیا با تجربیات من، این کفش، این لباس خوب است یا نه؟! یا این اسلحه بهتر از آن یکی عمل می کند. در مسائل خیلی دقت می کرد. شما این را به ندرت در دنیا پیدا می کنید. یعنی هم در تاکتیک باشد و هم در استراتژی.
یعنی برخی از افسران نظامی در ارتش های دنیا فقط استراتژی می خواهند، برخی شان هم در خود میدان مبارزه می کنند وعملیاتی هستند، یعنی در صحنه، مبارز خوبی هستند. لکن او هم در استراتژی دخالت داشت و هم در تاکتیک. حتی در تبلیغات.
من شنیدم که او در تبلیغات تلویزیون المنار هم نظر می داد. به او گفته بودند: "شما در کجا کار تلویزیونی را آموخته اید؟" و او می گفت: "جایی نیاموخته ام، از این که خیلی تلویزیون نگاه کرده ام، از این کار مطلع هستم."
خلاصه نظارت دقیق داشته بر همه چیز. یعنی الحمدلله شما می دانید "احدالحسنیین اوالنصرا او الشهادة"، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را برای حزب الله. "خالدبن ولید" در تاریخ اسلام، خیلی از لحاظ نظامی قوی و دقیق بود، ولی به مرگ عادی مرده ا ست همچون یک حیوان معمولی به عنوان مثال.

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

خبرگزاری فارس: حزب‌الله لبنان اعلام کرد،"عماد مغنیه" از فرماندهان نظامی این حزب به دست نظامیان صهیونیست در انفجار دیشب دمشق به شهادت رسیده است.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری رویترز، حزب‌الله لبنان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد، انفجار دیشب خودروی بمب‌گذاری شده به شهادت "عماد مغنیه" یکی از فرماندهان ارشد این جنبش انجامیده است.


حزب‌الله در این بیانیه رژیم صهیونیستی را مسوول ترور این مقام ارشد نظامی حزب‌الله دانست.
انفجار یک خودروی بمب‌گذاری‌شده در پایتخت سوریه دیروز یک کشته و دو زخمی بر جا گذاشته بود.
[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب