خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

حوصله نداشتم. ریخته بودم به هم. خودتون بهتر می دونید چرا!
در همان اوضاع و احوال، یک اس.ام.اس کوچول برام اومد که عینهو بنزین، روی آتش دلم پراکنده شد و شعله اش تا مغز استخوانم نفوذ کرد.

 

 

 

 

این هم طبقه ۱۸ هتل پنج ستاره گلوریا دوبی!!!

 

دوست عزیز آقا "سهیل کریمی" چند شب پیش اینو برام فرستاد.
هیچی نمی گم. فقط این رو با خیلی چیزا که حداقل توی این چند روز گذشت، مقایسه کنید:

 

"یکی از جانبازان اعصاب و روان آسایشگاه سعادت آباد (خلبان عباسی) به دلیل آزار و اذیت های پرسنل آسایشگاه، شب گذشته در حین فرار از دیوار محل نگهداری خود، سقوط کرد و به شهادت رسید.
این پنجمین شهید این آسایشگاه است."

 

 

و چه زیبا به ما و بازیهای امروزمان می خندند ...

 

 

و خدایی که در این نزدیکی است ...

 

و باور کنید این عزیز نمی خواسته فرار کند تا به آمریکا برود، نام و هویت خود را عوض کند، تابعیت آمریکایی بگیرد و در رادیو آمریکا ...

 

حتما که او هم پدر خانواده ای بوده و از جان و دل عاشقشان بوده و برای پدر و مادر خودش نیز خیلی عزیز بوده است!
روحش شاد و یاد غیرتمندی هایش بخیر

 

[ ۱۳٩٠/۸/۳٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بنام احکم الحاکمین
می خواستم پس از انتشار پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای ولی فقیه زمان، به خانواده محسن رضایی، آن را به عنوان ختم کلام پذیرفته و دیگر در این رابطه چیزی ننویسم؛ متاسفانه به دلیل این که برخی افراد حساسیت و غیرت امثال بنده را اشتباه برداشت کرده اند، لازم دیدم فقط همین چند خط را بنویسم و دیگر این پرونده تلخ را ببندم:

همین که کسی نتوانست آقازاده ای را به نام "شهید" به خورد تاریخ بدهد و در کنار مرقد امام راحل و یا گلزار مقدس شهدای بهشت زهرا (س) دفن کند، خداوند سبحان را شاکرم.

حال این که قیمت یک قطعه قبر ویژه در امام زاده صالح (ع) چند ده میلیون تومان است و یا اگر یک شهروند عادی که نه آقازاده است و نه شهردار با پدرش رفیق فابریک است، فوت کند، به سادگی می شود او را در آن جا دفن کرد، سوالات دیگر است! که حضرات خود دانند!

به قول شهید عزیز مصطفی کاظم زاده:
"بگذارید پیکر تکه تکه ام در کربلاهای جنوب و غرب کشور با بادهایی که بوی رشادت و حماسه آفرینی می دهند، به دست امام عصر (عج) به خاک سپرده شود؛ زیرا که اصل روح ماست که به معشوق خود الله می رسد."

 و مهم، اعمال انسان است و آن چه که با خود به پیشگاه عدل الهی می برد؛ نه آن چه دیگران برایمان تصویر کنند و بنگارند!
و از همه مهمتر عاقبت بخیری است، که امیدوارم خداوند به همه عنایت فرماید.

خداوند سبحان همه عاشقان واقعی دین و دل بستگان پیامبر (ص)، حضرت زهرا (س) و ائمه طاهرین (ع) را رحمت و غفران عنایت فرماید.

پیام تسلیت حاج صادق آهنگران هم بسیار مهم و حاوی نکات بسیار ارزشمندی است:
محمد صادق آهنگران مداح اهل‌بیت طی پیامی خطاب به محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصحلت نظام، درگذشت فرزند وی را تسلیت گفت.
متن این پیام به این شرح است:

بردار ارجمند جناب آقای دکتر رضایی
خبر درگذشت فرزند عزیزتان موجب تاثر و تعلم گردید. با شناختی که از روحیه صبور جنابعالی در دوران هشت سال دفاع مقدس دارم مطمئن هستم از این آزمایش سخت و دردناک با پیروزی عبور خواهید کرد و با تأسی به سیره نورانی اهل بیت علیه السلام در مصائب و بلاها صبر جمیل خواهید نمود.

کاروان اصحاب سیدالشهدا عازم کربلاست قلب شکسته و اشک گرم خود را نثار شهیدان بزرگترین مصیبت تاریخ نمایید.

ابنجانب از طرف خود و جامعه مداحان خوزستان مصیبت وارده را به شما و دیگر بازماندگان تسلیت عرض می‌نمایم و برای آن عزیر از دست رفته طلب غفران و رحمت الهی دارم.
محمد صادق آهنگران


راستی!
نظرات همه خوانندگان محترم که بر مطالب قبلی نوشته و می نویسند، بسیار جالب و قابل تامل است. بد نیست نگاهی بیندازید و شما هم نظرتان را بنویسید.
از انتقاد و راهنمایی تان بسیار ممنون می شوم.

[ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ٦:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی، درگذشت فرزند دکتر محسن رضایی را به وی تسلیت گفتند.
متن پیام به این شرح است:

بسمه تعالی
جناب آقای دکتر محسن رضائی دامت توفیقاته
مصیبت درگذشت فرزند عزیزتان را به شما و همسر محترمه و دیگر بازماندگان صمیمانه تسلیت میگویم و از خداوند متعال صبر و آرامش برای شما و رحمت و آمرزش برای آن مرحوم مسألت مینمایم.
سیدعلی خامنه‌ای
28 آبان 90

منبع: پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری

[ ۱۳٩٠/۸/٢۸ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

این شهید گران‌قدر که در سال ۱۳۷۷به سرزمین موعودش، آمریکا، پناهنده شده بود، و همش با رسانه‌های معروف بی‌.بی.‌سی و صدای آمریکا مصاحبه می‌کرد، بالاخره در ۱۳۸۴ به ایران بازگشت و به کمک پدرش که کلی توی نظام بروبیا دارد و همه تحویلش می‌گیرند، در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول خدمت به دولت تابعه‌اش، آمریکا، شد. او پس از انجام وظایف قانونی‌اش، در سال ۱۳۸۸دوباره بلیط هواپیمایی دبی را خرید و از آنجا به مملکت خویش، آمریکا شتافت و به انجام وظایفش پرداخت که از طریق هژبر یزدانی و سیا و موساد به او ابلاغ می‌شد.

ایشان که گویی به شغل شریف بازرگانی روی آورده بود و پس از ازدواج‌های مختلف با ملیت‌های مختلف آمریکایی و کره‌ای، زندگی در هتل خیلی باکلاس گلوریا در دبی را پسندید و در آن‌جا مستاجر شد. او می‌دانست که نباید به دنیا دل ببندد و با اینکه می‌شد با بخشی از پول کرایه هتل، خانه خوبی هم در دبی خرید، ترجیح داد که برای کارگران و صاحبان هتل شغل‌آفرینی کند و با زندگی در هتل، لااقل به چند نفر نان حلال برساند.

 در یکی از شب‌ها که زندگی خیلی تکراری شده بود، «تام» سعی کرد با مصرف مواد مخدر، به خلسه‌ای عرفانی برود و موفق هم شد. ولی نه خودش و نه هیچ‌کس دیگری نتوانست او را از این خلسه عرفانی بیرون بیاورد و بنابراین به فیض عظیمی نائل شد.

 پدرش که تا حد مرگ او را دوست داشت، زنگ می‌زند به هتل، اما کسی پاسخ‌گو نیست. سراغ «تام» را از ریسیپشن هتل می‌گیرد. ریسیپشن پس از چاق‌سلامتی که البته یا به زبان انگلیسی بوده، یا عربی، می‌گوید: «اوه یس، اوری دی، هو اند وان نیو گیرل، کامینگ تو د هتل. هی ایز وری گود من.»

ریسیپشن نتوانست با اتاق «تام» ارتباط بگیرد. یک کارگر را می‌فرستد طبقه هجدهم هتل که از تام، خبری بیاورد.

خبر خیلی بد بود. تام افتاده بود وسط اتاق و قرآن و مفاتیج هم کلی سجاده و تسبیج هم ریخته بود کنارش. گویا او تا آخرین لحظه داشت درباره تفاوت‌های بهاییت و اسلام می‌اندیشید.

حالا دیگر پلیس هم سررسیده بود و داشت تحقیق می‌کرد که چه خبره و چی شده. و خیلی هم تعجب می‌کرد از اینکه چند تا ایرانی دنبال کارهای «تام» هستند. همش هم می‌گفت: بابا جون، این تام، همه‌چیزش آمریکاییه، اسم و گذرنامه و... ایناش؛ شما چرا می‌خواید ببریدش ایران آخه. مگه سروصاحاب نداره؟!»

شهید "تام جی اندرسون" در کنار پدرش

اینها هم هر چی قسم و آیه می‌خوردند که «تام» باید به ایران بیاد و در قطعه شهدای بین‌الملل بهشت زهرا دفن بشود، پلیس توی گوشش نمی‌رفت که نمی‌رفت و حتی توهم توطئه هم پیدا کرد که نکند کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه باشد.

اما بالاخره پس از کلی زحمت و دردسر و تلاش جهادگران مجمع تشخیص مصلحت نظام، و وزارت امور خاجه آمریکا، قرار شد پیکر آقازاده جاسوس فراری، شهید «تام جی اندرسون» به میهن اسلامی‌مان بازگردد و در میان انبوهی از غم تشییع گردد.
منبع:

وبلاگ قمقمه

سایت دیار رنج

[ ۱۳٩٠/۸/٢۸ ] [ ٧:٠٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

"سرانجام پس از تأخیرهای مکرر و با مساعدت مسئولان وزارت خارجه و سفارت کشورمان در امارات، پیکر احمد رضایی وارد فرودگاه امام خمینی(ره) خواهد شد.
سرانجام پس از تأخیرهای مکرر و با مساعدت مسئولان وزارت خارجه و سفارت کشورمان در امارات، پیکر احمد رضایی جمعه وارد فرودگاه امام خمینی(ره) خواهد شد.
به گزارش «تابناک» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی هرچند پلیس دبی تاکنون درباره علت درگذشت مشکوک احمد رضایی دو بار بصورت ضد و نقیض اظهار نظر کرده ، اما بر اساس دستور قاضی پرونده از دادن مدارک و مستندات به خانواده رضایی و سفارت جمهوری اسلامی خودداری و بیان شده است تا قبل از اتمام تحقیقات، ارائه مدارک و مستندات مقدور نیست.
بر اساس این گزارش، طبق اطلاعیه خانواده رضایی، مراسم تشییع ایشان روز شنبه {28/8/90} ساعت 8:30 صبح از شهرک شهید دقایقی آغاز خواهد شد.
مراسم یادبود وی نیز رور دوشنبه {30/8/90} در مسجد حضرت ولی عصر(عج) واقع در خیابان خالد اسلامبولی(وزرای سابق) از ساعت 14:30 تا 16:30 برگزار می شود."

 به گزارش مشرق، ساعت 22:30 دقیقه امشب جسد احمد رضایی با یک فروند هواپیما وارد فرودگاه امام شد.

ما که حتما به استقبال خواهیم شتافت تا خدایی ناکرده از فیض تشییع جانمانیم!
چشم خانواده شهدای کربلای چهار روشن!
چشم دلیرمردان و غیرتمندان خوزستانی روشن!
چشم همه پدر و مادران مفقودینی که هنوز کوچکترین خبری از جگرگوشه شان نیامده روشن!

در این جا از مسئولین دلسوز و کلیه دست اندرکاران دیپلماسی کشور ضمن تشکر فراوان برای تلاش های شبانه روزی برای بازگرداندن پیکر خادم فداکار و جان نثار ملت حاجی "تام.جی اندرسون" به خاک وطن و آغوش همیشه گرم خانواده تقاضا داریم گوشه چشمی به شهدای مفقود داخل خاک عراق بیندازند بلکه چشم مادران شان بعد بیست سی سال روشن شود.

همین طور از دکتر متعهد "امیدوار رضایی" اخوی گرام آقا سبزوار (همان آقا محسن خودمان) که این گونه غیرتمندانه برای چنین موضوع بزرگ امنیتی کشور شتافتند و سرانجام آن را حل کردند کمال تشکر را داریم.

راستی آقا امیدوار شما که جسد را رویت فرمودید نگفتید عوامل موساد چگونه باعث مرگ وی شدند؟ به وسیله برق؟ داروی ضدافسردگی؟ رگ زنی؟ یا ...

داشت یادم می رفت! از آقای "علی رضایی" اخوی مظلوم "تام.جی اندرسون" (همان احمد رضایی با هویت شخصیت گذرنامه و تابعیت آمریکایی) یه سوال کوچولو داشتم:
با یک حساب سرانگشتی به راحتی می شود فهمید اقامت حداقل دو ماهه در هتل پنج ستاره گلوریای دوبی بدون هزینه شام و ناهار آن چنانی حداقل شبی 300 دلار می شود یعنی 18000 دلار معادل تقریبی 24 میلیون تومان ناقابل. حتما این مبلغ را با هتل حساب کرده اید دیگر؟ نکند آبرویمان جلوی عزیزان اماراتی برود!

راستی چه جوری فهمیدید آن که در هتل گلوریا فوت کرده نه "تام.جی اندرسون" که همان احمد رضایی است؟
و هزاران سوال دیگر که فعلا بهتر است بگذاریم برای بعد!

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 متوفی با استفاده از یک گذرنامه آمریکایی (با تابعیت آمریکایی)، به نام مستعار "تام جی اندرسون" و به عنوان یک بازرگان آمریکایی وارد دبی شده بود . او نام واقعی خود را اعلام نکرده بود.
پلیس دبی دلیل مرگ پسر محسن رضایی را مصرف بیش از اندازه داروی ضدافسردگی اعلام کرد.

به گزارش عصر ایران به نقل از خبرگزاری رسمی امارات (وام) ، "ضاحی خلفان" رئیس پلیس دبی در بیانیه ای درباره مرگ احمد پسر محسن رضایی در یکی از هتل های دبی اعلام کرد: متوفی با استفاده از یک گذرنامه آمریکایی (با تابعیت آمریکایی)، به نام مستعار "تام جی اندرسون" و به عنوان یک بازرگان آمریکایی وارد دبی شده بود . او نام واقعی خود را اعلام نکرده بود.

حاجی "تام جی اندرسون" با هویت گذرنامه و تابعیت آمریکایی یا همان احمد رضایی در کنار آقامحسن 

وی اضافه کرد: نتیجه بررسی ها در آزمایشگاه های جنایی نشان می دهد دلیل مرگ احمد رضایی  35 ساله، مصرف بیش از اندازه از داروی ضد افسردگی بود. در این وضعیت بعد جنایی این ماجرا  منتفی می شود.

رئیس پلیس دبی اضافه کرد : مدیریت هتل گلوریا وضعیت مرگ احمد رضایی  در طبقه 18 هتل را پس از گذشت دو ساعت از تلاش برای ارتباط با وی به پلیس گزارش داد.
منبع: سایت عصر ایران

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

شاید بچه های قدیمی سپاه این نام و خاطره برایشان آشنا بیاید.
یک راست می روم سر اصل مطلب:

سال 1367 که خدا توفیق داد و بعد از پایان جنگ در کسوت مقدس و ارزشمند سپاه درآمده بودم، در بین یک دوره آموزش کاری، فیلمی را برای مان پخش کردند که طی این 23 سال، هیچگاه تصویر و گفته های آن از مقابل چشمم محو نشده است. و امروز خیلی بیشتر آن چهره و بیانات و بدتر از آن، سرنوشتی که وی به آن دچار شد، از مقابل دیدگانم رژه می روند.

همه فیلم، خاطراتی بود که به عنوان اعترافات یک متهم قبل از اعدام، ضبط شده بود.
بگذارید نامش را نیاورم. شما فرض کنید او هم اسم من بود: حمید.
حمید در حالی که با قیافه ای شکسته، خسته و پشیمان مقابل دوربین نشسته بود، شروع کرد به شرح زندگی خود، و این بخشی از چیزی است که از حرف های حمید در ذهنم مانده:

مادرم سخت مریض بود. حقوقم فقط ماهی 3 هزار تومان بود. 15 هزارتومان پول لازم بود تا در بیمارستان عملش کنند. به هر دری زدم پول جور نشد. بدجوری قاطی کرده بودم. به هر کسی رو زدم، ولی نشد که نشد. آن موقع در پرسنلی یکی از پایگاه های سپاه مشغول کار بودم. یکی از روزها داشتم از میدان جمهوری رد می شدم که یک نفر از روبه رو به من نزدیک شد و با سلام و احوالپرسی گرم، مرا در آغوش گرفت. اصلا حوصله کسی را نداشتم. او که ظاهرا دوست دوران دبستانم بود، با دیدن قیافه گرفته من تعجب کرد و پرسید که چی شده؟
من هم سر دلم را برایش باز کردم و ماجرای مریضی مادرم و بی پولی ام را گفتم که او با تعجب گفت:
- آخه این که مبلغی نیست. فردا همین موقع بیا همین جا، خودم برات ردیف می کنم.

فردا نمی خواستم بروم. ولی گفتم می روم شاید چیزی شد. سر ساعت رفتم همان جا. او که داشت از روبه رو با چهره خندان به طرفم می آمد، با رسیدن به من، دوباره مرا در آغوش گرفت و بسته ای پول از جیبش درآورد، داد به من و گفت:
- ببین حمید جون، ببخشید دیگه من بیشتر از این نتونستم جور کنم. فعلا کارت رو راه بنداز، چند روز دیگه باز برات جور می کنم.

پول را که شمردم، با تعجب دیدم 20 هزار تومان است. یعنی 5 هزار تومان بیشتر از نیاز من. وقتی به او گفتم:
- آخه تو روی چه حسابی این مبلغ زیاد رو به من میدی، من 15 تومن بیشتر نیاز ندارم.
که خندید و گفت:
- عزیز من، پس رفاقت برای چی خوبه؟ همین موقعاست که باید به داد هم برسیم. برو خرج بیمارستان مادرت رو بده. تو حالیت نیست. بعد عمل هم کلی خرج هست که با بقیه این پول انجام بده.

هفته بعد دوباره او را در همان جا که مسیر همیشگی رفتنم به خانه بود، دیدم. دست کرد در جیبش و دوباره 20 هزار تومان دیگر داد. هر چه خواستم قبول نکنم، مریضی مادرم را بهانه کرد و مجبور شدم بپذیرم.

وقتی فهمید در پرسنلی سپاه کار می کنم و آمار نیروهای اعزامی به جبهه و ... دستم است، با همان خنده پرسید:
- راستی حمید، امروز چند نفر از پایگاه شما رفتند جبهه؟
و من هم خون سردانه تعداد را گفتم.

این کار همین طور تکرار شد. هر دفعه او مبلغی به من می داد و من هم به سوالات او که برایم پیش پا افتاده می آمد، جواب می دادم. مثلا تعداد شهدای بسیج و سپاه در عملیات مختلف در جبهه. تعداد نیروهای اعزامی و هر چیزی که به نوعی به جنگ ربط داشت.

یک بار سوالات حساس و مهمی پرسید که دیگر شک کردم. وقتی از او پرسیدم:
- این سوالایی که تو می کنی خیلی بو داره. پاسخ اینا به چه درد تو می خوره؟
که گفت:
- من عضو واحد اطلاعات "حزب توده ایران" هستم و این اطلاعات رو برای اونا می خوام.

یک دفعه جا خوردم و ترسیدم. گفتم:
- یعنی تو جاسوس حزب توده مزدور کمونیستای شوروی هستی؟
خندید و گفت:
- مزدور چیه؟ ما داریم به مملکت خدمت می کنیم. سعی اتحاد جماهیر شوروی و ما اینه که زودتر این جنگ و خونریزی تموم بشه. این به نفع ملت ایرانه.

وحشت کردم. داشتم با یک جاسوس شوروی حرف می زدم. گفتم:
- من دیگه نمی تونم با تو حرف بزنم. تو یه جاسوس کثیفی. من تو رو لو می دم. به سپاه می گم تو کی هستی. وطن فروش مزدور ...
که بیشتر خندید و گفت:
- اولا که تو هیچ رد و نشونی از من نداری. دوما اگه به مزدوری و جاسوسی باشه تو از من بدتری. می دونی تا امروز چقدر اطلاعات درباره جنگ به من دادی و در عوضش چقدر پول گرفتی؟

جا خوردم. پول در قبال اطلاعات و جاسوسی؟ که او ادامه داد:
- بله. تو فکر کردی من اون همه پول رو برای رضای خدا به تو دادم؟ من خیلی وقت بود که مراقب تو بودم و دنبال فرصتی می گشتم تا بهت نزدیک بشم که شدم. همه اون پول هایی هم که تا امروز بهت دادم، بابت اطلاعات ارزشمندی بود که تو بهم دادی و اون پول ها همه مال حزب توده بود نه من.

آرم حزب خائن توده

القصه اینکه:
از آن روز دیگر آقا حمید شد جاسوس حزب توده ای که مستقیما اطلاعات خود را درباره جنگ، به اتحاد جماهیر شوروی سابق (روسیه امروز) می داد و آنها هم همه آن اطلاعات را به صدام حسین می دادند که او هم در مقابله با عملیات ما، از آنها استفاده می کرد.

هنگامی که آن عضو اطلاعاتی حزب توده همراه گروهی دیگر از مزدوران و جاسوسان شوروی در ایران دستگیر شد، اولین اسمی را که داد، نام حمید به عنوان بهترین منبع اطلاعاتش بود.

آخر فیلم حمید گریه کرد و گفت:
خودم خوب می دونم چه خیانتی کردم و مجازاتی هم جز اعدام ندارم، ولی ای کاش همون رو که مادرم مریض بود ...

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سرهنگ خلیل المنصوری علت احتمالی فوت پسر محسن رضایی در دبی را خودکشی اعلام کرد.
به گزارش موج، سرهنگ خلیل المنصوری، رئیس پلیس تحقیقات جنائی دبی (CID) در مصاحبه با روزنامه انگلیسی زبان نشنال چاپ امارات علت فوت احمد رضایی، فرزند ۳۱ ساله محسن رضایی که جنازه وی در یکی از هتل های دبی یافت شده بود را خودکشی اعلام کرد.

المنصوری در این خصوص تصریح کرد: بر اساس گزارش پزشکی قانونی دبی، هنگام کشف جسد احمد رضائی حدود ۱۲ ساعت از فوت وی می گذشت.

المنصوری همچنین ضمن رد احتمال قتل احمد رضایی تصریح کرد: هیچ مدرکی مبنی بر سوء قصد به جان وی یافت نشده است و به نظر می رسد که او خودکشی کرده باشد.

در ضمن پلیس دبی اعلام کرده است که احمد رضایی چهار ماه پیش به قصد تجارت به دبی سفر کرده بود و نزدیک به ۲ ماه بود که در هتل اقامت داشت.
منبع: البرزنیوز

[ ۱۳٩٠/۸/٢٦ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

پسر بنده خدا جاسوس بود،تف سر بالا بود برای نظام و پدر!بعد خبر می روند:
"حضور فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب که این روزها مورد آماج حملات صهیونیست ها و امریکایی ها قرار گرفته اند در منزل محسن رضایی که فرزند وی به طرز مشکوکی در دبی به قتل رسید نشان از اقدام تروریستی موساد در پشت پرده ماجرای مرگ احمد رضایی دارد . "
زشت نیست نظام را خرج ...استغفرالله!امام خمینی برای فرزند پسر شهید اش چنین کاری نکرد.خیلی راحت اعلام کرد "حسین خراب کرده است،با او برخورد کنید،اگر مقاومت کرد اجازه شلیک هم دارید."
با عرض تسلیت به آقای محسن رضایی ...هم نزن برادر من!نثار روح اش فاتحه مع الصلوات.
 در همین رابطه:اطلاعیه جمعی از گروه های مردمی ..."جان فرزندان سرداران ایرانی در خطر است.ما نگران سلامتی مهدی هاشمی رفسنجانی هستیم.اختلافات را کنار بگذارید و این قهرمان ملی را به وطن بازگردانید.در صورت عدم همکاری مسئولین،در اعتراض به اقدامات ضد بشری موساد؛همگی اقدام به رگ زنی دسته جمعی در دبی که نه!در هتل استقلال خواهیم کرد.یا مرگ یا شهادت!چه فرقی می کند؟!"
پ.ن :اگر ۴ نفر مسئول به موقع با این ها برخورد کرده بودند امروز نمی گفتند:جنازه شهید احمد رضایی را به ما تحویل ندادند که معلوم نشود جنایت موساد چطور انجام گرفته!جنازه را به ایران نمی دهند چون آقازاده محترم با پاسپورت آمریکایی در دوبی زندگی می کرده اند و تبعه هر کشور را به سفارتخانه خودش تحویل می دهند.شاید اول اش با آقای رضایی احساس هم دردی می کردم چون داغ فرزند سنگین است اما وقتی می بینم این ها از مردن بچه شان هم بهره برداری سیاسی می کنند...فقط متاسف می شوم.خدا هدایت مان کند.
منبع: وبلاگ سایرن

[ ۱۳٩٠/۸/٢٥ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

یادش بخیر زمان جنگ، شهادت برای خودش تعریف و تفسیری خاص داشت.
300 هزار نفر در طی سال های انقلاب اسلامی تا پایان جنگ خالصانه در راه دفاع از دین، انقلاب و کشور جان خویش را که شیرین ترین دارایی دنیایی است، فدا کردند.

خانواده هایی بودند که 5 فرزند خویش را تقدیم کردند.
خانواده هایی بودند که پدر، با داشتن 6 فرزند راهی جبهه شد و عاشقانه به شهادت رسید.
اما ... هیچ رئیس و مدیری نه که به آنها تسلیت نگفت، که اصلا آنها را نه دیدند و نه می بینند.

جنگ که تمام شد، "علی محمودوند"، "مجید پازوکی"، "سیدامیر تشت زرین"، "سیدعلی موسوی"، "علیرضا حیدری"، عباس و حسین صابری که برادر دیگرشان حسن در جنگ به شهادت رسیده بود و ده ها تن دیگر، شب و روز خود را در بیابان های تفتیده و گرم شلمچه و کوهستانهای سرد و یخبندان غرب کشور سپری کردند بلکه پاره استخوانهای شهدا را بیابند و به آغوش مادران بازگردانند.

همان سالهای اول بعد جنگ، وقتی یکی از بچه ها در عملیات تفحص فکه بر اثر انفجار مین والمری و باران ترکش های آن به شهادت رسید، بچه های تفحص کلی با پزشکی قانونی دعوایشان شد. چرا؟ چون آقایان می گفتند: "جنگ تمام شده و دیگر شهید نداریم." برای همین اثرات ترکش والمری را "سوراخ هایی بر اثر فرورفتن چیزی شبیه پیچ گوشتی در بدن" اعلام کردند!

قاسم دهقان فرمانده جانباز جنگ، هنگام ساخت فیلم سینمایی "قطعه ای از بهشت" و بازسازی عملیات والفجر یک و شهدای مظلوم فکه،  بر اثر انفجار به شهادت رسید ولی با وجود درصد بالای جانبازی و ... بنیاد شهید به هیچ وجه او را جزو شهدا حساب نکرد!

مطمئنا هیچ رئیس مجلس، نوه امام، فرمانده و مدیر و ... کوکان یتیم علی محمودوند و مجید پازوکی را ندید!
اصلا آقایان نفهمیدند تبعات جنگ همچنان ادامه دارد و همچنان داریم شهید می دهیم!
چون آنان برای دفاع از آرمانها به شهادت رسیده بودند و در ویلاهای بهاییان در آمریکا و کاستاریکا به عیاشی و خوش گذرانی مشغول نبودند!

مگر فعالیت های اقتصادی صادراتی مدیریتی و ... برای کسی فرصت فکر کردن به انقلاب و جنگ و دشمنان می گذارد؟!

هفته دفاع مقدس | Www.FarsiMode.CoM

بعد از جنگ، موضوع عجیبی در میان مسئولین مد شد که تا امروز ادامه دارد.
فلان بچه پررو با اسلحه کلت محافظ  مادرش خودکشی کرد ...
فرزند فلان آقازاده به طور مشکوک به ضرب گلوله کشته شد.
فرزند فلانی تصادف کرد و ...
همه شدند "درگذشست شهادت گونه"!
ای وای .... شهادت گونه ...

هفته دفاع مقدس | Www.FarsiMode.CoM

و حالا امروز:
اگر پسر بقال محل آن قدر که پسر محسن رضایی علنی خیانت کرد، به غرب پناهنده شد و علیه نظام فحاشی و ایراد تهمت کرد و در خانه "هژبر یزدانی" بهایی نان خورد و پرورش می یافت، به محض این که پایش به ایران می رسید، دودمانش بر باد بود ... ولی ...
اگر آقا زاده بود، گیس هایش را بلند می کرد، نوبت به نوبت چند زن می گرفت و ول می کرد و تازه، محرمانه ترین شغل دولتی را هم می گرفت و دست آخر دوباره هوس فرنگ به سرش می زد و می گریخت و در هتل آنچنانی در دوبی به واسطه برق گرفتگی یا خودزنی می مرد و ... و امروز برای عده ای بادمجان دورقاب چین، می شد قهرمان و قربانی عملیات صهیونیستها و ...

کدام موساد و صهیونیست؟
کدام شهادت؟
شهادت در کدام مسیر و راه؟ برای کی؟
شهادت با پاسپورت و تابعیت آمریکایی در گران ترین هتل پنج ستاره دوبی که فقط محل عیش و نوش از ما بهتران است!

جمع کنید این بازی ها را.
چرا نمی گویید تصفیه حساب درون سازمانی؟
مگر نه اینکه تصفیه عناصر وازده و کم آورده، همواره جزو اولین فرمان های عملیاتی سازمان های جاسوسی آمریکا و اسراییل است؟
اصلا از کی تا حالا خودکشی می شود مرگ شهادت گونه؟

عکس های هتل محل مرگ احمد رضایی

هتل پنج ستاره گلوریای دوبی محل مرگ آقازاده دکتر رضایی! شباهتی با فکه و ام الرصاص و شلمچه در آن می بینید؟!

بله وقتی "سعید حجاریان" درصد جانبازی می گیرد و می شود "جانباز اصلاحات"، احمد رضایی هم باید بشود "شهید آقازادگان و مردودین فتنه 88"!

آقایان!خودتان را هم که بکشید، هزار و یک تبصره و قانون هم که بیاورید، نمی توانید قانون عدل الهی را تغییر دهید!
بگذار همه فرزندتان را قهرمان بنامند.
بگذار اتوبان و ورزشگاه به نامش کنند.
بگذار حقوق خانواده شهید به شما بپردازند ...

ولی خودت می دانی که آن طرف چه خبر است!
راستی آقایانی که برای عرض تسلیت مرگ فرزند دلبند آقای رضایی از یکدیگر سبقت می گیرید، می دانید شهیدانی که در بالا نام بردم، همین چند سال اخیر در حال تفخص پیکر شهدا به شهادت رسیدند و خانواده شان همچنان با سیلی صورت خویش سرخ نگه داشته اند و مطمئنم هیچکدامتان حتی نام آنها را هم نشنیده اید!

بدوید تا دیر نشده به آقا محسن تسلیت بگویید تا اسلام و انقلاب و مملکت به خطر نیفتد که اگر مردودین فتنه 88 و نان به نرخ قدرت خوران ناراحت شوند، همه چیزمان بر باد است!

هفته دفاع مقدس | Www.FarsiMode.CoM

آقای رضایی! خانواده های چشم انتظار شهدای غواص مفقود کربلای چهار چشمشان به شماست تا ببیند این بار چه می کنید؟!

1144285 - 800x600px

[ ۱۳٩٠/۸/٢٥ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در اخبار امروز داشتیم که "احمد رضایی" فرزند محسن رضایی به طرز مشکوکی در دوبی فوت کرد.
حالا این خبر را به نقل از سایت شخصی آقای محسن رضایی بخوانید:

"درگذشت فرزند دکتر محسن رضایی
همزمان با شهادت جمعی از همرزمان محسن رضایی ، فرزند ایشان به طرز مشکوکی درگذشت .
معاون اطلاع رسانی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی ، با بیان مطلب فوق افزود: در حالی که احمد رضایی در هتل گلوریای دبی در طبقه 18 اتاق 23 اقامت داشته به طرز مشکوکی در گذشته است .
شهرام گیل آبادی افزود: موضوع در حال بررسی است و به محض تکمیل اطلاعات، جزییات آن منتشر خواهد شد." .

درگذشت فرزند دکتر محسن رضایی

 احمد رضایی که برای اولین بار چهره او نمایش داده می شود با نوار مشکی عزا نقل از سایت شخصی محسن رضایی

آقایان!
شما را به خدا قسم مسائل شخصی و خانوادگی خود را ربط به نظام ندهید.
مگر ایشان یادش رفته هنگامی که این طرف و آن طرف سخنرانی می کرد و می گفت:
آمریکایی ها برای این که از جمهوری اسلامی انتقام بگیرند، فرزند مرا ربودند."
همان زمان بزرگواری به ایشان پیغام داد:
"به آقای رضایی بگویید مسائل شخصی و خانوادگی خود را ربط به نظام ندهد."

احمد رضایی هرچه بود و هر چه کرد، خود می داند و پیشگاه عدل .
ولی نیایید با ربط دادن مرگ مشکوک او به شهادت سراداران و پاسدارانی که برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی و ایران عزیز جان خویش را خالصانه بر کف نهادند، هم جایگاه و مقام رفیع آنان را تنزل دهیم هم برای خود ...

چه بخواهید و چه نخواهید، احمد رضایی به کشور و انقلاب و شهدا خیانت کرد (مسائل خانوادگی او ربطی به ما ندارد) حتی اگر چون پدرش سردار و دکتر است، در تابوتی طلایی و ... تشییع شود!

نگاهی به برخورد حضرت امام خمینی (ره) با نوه خود فرزند مرحوم سیدمصطفی "سیدحسین خمینی" و تبعید وی به خاطر فعالیت علیه نظام اسلامی و یا برخورد حضرت آیت الله محمدی گیلانی با فرزندانش که منافق بودند و اعدام شدند، به خوبی نشان می دهد در حالی که ملت ایران بیش از سیصدهزار شهید و صدها هزار جانباز تقدیم کرده است و مادران و پداران بسیاری هنوز چشم انتظار بازگشت بند استخوانی از عزیزشان هستند، بزرگ ترهای قوم باید چه کنند.

واقعا اگر فرزند مردم کوچه بازار و بقال محل به قول خودش اسناد محرمانه از پدر خود سرقت می کرد و تقدیم دشمنان می نمود و این گونه اعمال را مرتکب می شد و ماه ها می شد بلندگوی دشمنان انقلاب اسلامی و هر اهانتی که می خواست بخ مقدسات و شخصیت های محترم نظام می کرد می توانست این گونه به کشور بازگردد و دوباره برود و ...؟!

آقای رضایی!
به حرمت سابقه ارزشمند خویش و آن چه تا امروز در راه آرمان هایت تقدیم کرده ای، انتظار می رود خودت به روی چاپلوسان خاک بپاشی تا این گونه گردت جمع نشوند. و چه بسا همین مشکل است که طی دهه اخیر این گونه با حوادث و وقایع روبه رو گشته ای!

آقای رضایی
مرگ فرزندت را تسلیت می گویم، ولی داغ هزاران غواص که پیکرهایشان در "جزیره ام الرصاص" بر جای ماند، سخت تر است. نه؟!

درباره احمد رضایی این جاها را بخوانید:

رایزنی برای بازگشت مجدد فرزند محسن رضایی

سردار رضایی! بلدی از 1 تا 10 هزار بشمری؟!

[ ۱۳٩٠/۸/٢٢ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب