خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
دهه 60، تروریست های سازمان منافقین (مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی) با حمایت اطلاعاتی و سیاسی آمریکا، برای از بین بردن نهال نوپای حکومت اسلامی، شدیدا در تلاش بودند.
بمب گذاری برای حضرت آیت الله خامنه ای به جراحت ایشان منجر شد، بمب گذاری در دفتر "حزب جمهوری اسلامی" منجر به شهادت حضرت آیت الهح سیدمحمد حسینی بهشتی و 72 تن از وزرا و نمایندگان مجلس شد و همچنین بمب گذاری در دفتر نخست وزیری که به شهادت محمدعلی رجایی رئیس جمهور و محمدجواد باهنر نخست وزیر انجامید، از جمله آن جنایات تروریستی بود.

در آن برهه بسیار حساس که آمریکا به خیال خام خود، با ایجاد ترور و بمب گذاری توسط منافقین، کار نظام جمهوری اسلامی را تمام شده می انگاشت، فضای خطرناکی بر کشور حاکم شده بود.
روزی نبود که در کوچه و خیابان، بقال، رفتگر، کاسب و خلاصه هر کس که نشانی از مسلمانی داشت، به جرم حمایت از نظام، مورد اصابت گلوله کین منافقین قرار نگیرد.
گاه اتفاق می افتاد منافقین در تیم های چند نفره، خیابانی را بسته و اتومبیل های گذری را مورد بازرسی و حمله مسلحانه قرار می دادند.

در آن زمان، برای حفاظت از مسئولین و شخصیت های اصلی نظام که هدف اصلی تروریست های منافق بودند، تشخیص داده شد جدا از تیم حفاظت و اسکورت که همواره در کنار آنان بود، خود شخصیت های سیاسی و مذهبی نیز شخصا اسلحه کمری (کلت) با خود حمل کنند.
لذا آموزش خاصی به اشخاص داده شد و سپس سلاح کمری تحویل آنان گردید.

آن زمان، واحد "حمل سلاح" ستاد مرکزی سپاه، وظیفه اصلی اش تشخیص صلاحیت و تایید حمل سلاح و صدور کارت و مجوز لازم برای اشخاص بود.

یکی از روزها متوجه کارت حمل سلاحی شدم که مدت اعتبار آن تمام شده و صاحب کارت آن را برای تمدید اعتبار، به واحد حمل سلاح فرستاده بود.
به عکس و اسم که دقت کردم، جا خوردم:

سیدعلی خامنه ای

عجب!
صاحب کارت و مجوز حمل سلاح، کسی نبود جز رئیس جمهور وقت، حضرت آیت الله خامنه ای.
جالب این بود که برای کلت کمری برونینگ "BROWNING" (ساخت بلژیک که 13 تیر در خشاب آن جای می گرفت و از نظر دقت و خوش دستی، بسیار عالی بود) به نام ایشان مجوز صادر شده بود.

یعنی حضرت آیت الله خامنه ای، با وجود مسئولیت های نمایندگی حضرت امام در شورای عالی دفاع و ریاست جمهوری که برای پیر و جوان مملکت و نیروهای نظامی و انتظامی کاملا شناخته و معروف بود، حاضر نبود بدون مجوز، اسلحه حمل کند! و تازه، چون تاریخ اعتبار یک ساله مجوز حمل سلاح رو به پایان بود، سریع آن را فرستادند تا تمدید شود!

همواره این سوال در ذهنم بود و هست:
واقعا چه کسی می خواست جلوی نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع و رئیس جمهور را بگیرد و از ایشان طلب مجوز حمل سلاح کند و یا ایشان را به دلیل همراه داشتن اسلحه بدون مجوز، بازداشت کند، که به سرعت کارت را برای تمدید اعتبار فرستاده بود؟!!!
حمید داودآبادی

 

[ ۱۳٩۳/۸/٢۱ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

شرمنده همه دوستان و غیر دوستان.
خجالت زده همه اونایی که می شناسمشون و کسانی که فقط اونا منو می شناسن.

می دونم با گذاشتن این عکس و خبر زیارت آقا، دل خیلیارو سوزوندم.
ولی خداییش حلالم کنید.
هیچ قصدی در بین نبود.

فقط همین که نشون بدم آقا چقدر سلامت و شاد هستند و چه لبخند زیبایی بر لبانشون نشسته، برام کلی ارزش داشت.

تازه، من کلی گریه ام گرفت اون جا. شاید آقا به اشکهای من می خندید!
حق داشت. از آدمی مثل من تعجبه این قدر احساسی باشه!

خیلی شیرین بود و زیبا.
که تو گریه کنی، قربون صدقه آقا بری و هی از خدا طلب سلامت براش کنی، و آقا نگات کنه و بخنده.
و دو رو بری ها هی بهت بگن: انشاالله چیزی نیست. الحمدلله حالشون خوبه.
خب اینو که خودم دارم می بینم. الحمدلله.

ولی شماهایی که برام پیغام گذاشتین
حلالم کنید که تنهاخوری کردم.
اولا اصلا و به هیچ وجه دست من نبود؛ روزی ای بود که قسمت من و بقیه شد.
مهم اینه که حال آقا خوبه و در سایه الطاف الهی، قدرتمندتر از قبل و قوی تر، به راهبری کاروان عشق ادامه میدن.

می دونم همه اینارم که بگم، یک ذره از اون دل سوختتون رو آروم نمی کنه.
فقط خواهش میکنم حلال کنید.
یک وقت خدایی ناکرده فکر نکنید خواستم بهتون پز بدم یا از اون بدتر با انتشار این عکس، فخر بفروشم و جانماز آب بکشم و ...
نه اصلا این حرفها نیست.

فقط دعا کنید قدر هدایت ها و رهبری این عزیز رو که مثل خورشید، لطفش رو بر سر همه می پراکند، حتی من یا محتشمی پور و ...! بدانیم.
خدا رهبر عزیزمون را سلامت پایدارتر از قبل قرار بدهد و ما را مطیع امر مولا و ولی خویش.

[ ۱۳٩۳/٦/٢۳ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

امام خامنه ای در بیمارستان
اللهم احفظ و انصر قایدنا خامنه ای
سلامتیش صلوات
#امام_خامنه_ای
#سید_علی_خامنه_ای
@khamenei_ir  (at امام خامنه ای)


جای همه دوستان خالی و شرمنده همتون.
با اجازه، خدا توفیق داد و عصر امروز جمعه، همراه عده ای از اهالی فرهنگ و ورزش (که صد البته من جزو هیچکدامشون نیستم) رفتیم ملاقات خورشید.

الحمدلله حال آقا بسیار خوب بود و با چهره ای باز و شاداب، انبوه ملاقات کنندگان را تحویل گرفتند و با همه گپ و گفت کردند.
از مسعود ده نمکی، فرج الله سلحشور، ابوالقاسم طالبی، جمال شورجه، نرگس آبیار، فرهاد قائمیان، ناصر فیض، حجت الاسلام پناهیان، داریوش ارجمند، جهانبخش سلطانی، جعفر دهقان، محمدرضا شفیعی، سیروس مقدم، گرفته تا مجید مجیدی و حاتمی کیا و محمدرضا ورزی و شهریار بحرانی و کمال تبریزی و حسین رضا زاده، علی پروین، علیرضا دبیر و ...
خداییش آدم اینجور جاها درک می کنه عجب رهبر بزرگی داریم.
همه عاشقانه و صادقانه بر دست و صورت آقا بوسه می زدند و آقا هم بسیار زیبا و قشنگ با تک تک گفت و گو می کرد و احوالشان را می پرسید.
من که اشکم درآمد ولی بوسه ای که بر دستش زدم، حالم را جا آورد.
خدا سایه با عزتش را بر سرمان مستدام بدارد.

[ ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

در زمان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) طلحه و زبیر و سعد وقاص و دیگران ـ این شخصیت عظیم ـ بودند؛ اما بعد از زمان امیر المومنین (ع) رسید، آنها در آن مقام و موضع نبودند. علاوه بر این که در آن موضوع نبودند، بعضی از آنها ـ طلحه و زبیر ـ در موضع مقابل و مخالف هم بودند؛ کاُنّه زمانه تا حدودی ابزارها را از دست امیرالمومنین (ع) گرفته بود. در همین خلال، شما می بینید که در زمان پیغمبر (ص)، محمد بن ابی بکر نبود؛ اما زمان امیرالمومنین (ع) بود. نمی شود گفت ارزش محمد بن ابی بکر کم تر از طلحه و زبیر است. یا مالک اشتر، آن روز نبود ـ در دنیا بود، اما در میدان فعالیت و تاثیر گذاری نبود ـ ولی زمان امیرالمومنین (ع) بود. یا مثلا عبدالله ابن عباس، آن روز نبود، اما در زمان امیرالمومنین (ع) بود.

بنابرین نبودن امثال طلحه و زبیر و حذف شدن شان از مجموعه صفوف خودی، خیلی خلاف روال عادی نیست؛ پیش می آید؛ الان هم پیش آمده است. ما طلحه و زبیرهایی داشته ایم که از دست انقلاب و نظام به نحوی گرفته شده اند؛ اما از آن طرف، محمد بن ابی بکر و عبدالله ابن عباس هایی هم الان داریم.

البته در ارزیابی کلی، من زمانه خودمان را بهتر از زمانه ها می دانم؛ چون اشکال عمده در توجیه و تبیین است؛ این کار در آن زمان بسیار دشوار بود و در این زمان به مراتب آسان تر است. شما می توانید الان یک مقاله بنویسید و آن را به سرتاسر دنیای اسلام بفرستید و اثر گذاری کنید؛ در حالی که در آن وقت، در یک شهر آن طرف تر، اصلا نمی دانستند امیرالمومنین چه می گوید.
... من هیچ وجهی نمی بینم برای این که انسان افق را تیره وتار و ناامیدکننده و یاس آور ببیند. بله، یک اشتباه را نباید مرتکب شد، نباید تصور کرد که دوران مبارزه تمام شده است. بلکه باید همیشه روحیه مبارزه را نگه داشت. ما الان در حال یک مبارزه بسیار دشوار و پیچیده و کاملا نیازمند به دقت نظر و اشتباه نکردن هستیم و این را باید فهمید. غالب کسانی را که ما در دوره ده، پانزده ساله اخیر ـ از اواخر زمان حرکت امام (رضوان الله علیه) تا این زمان - به تدریج از دست داده ایم، اولین اشتباه شان این بود که تصور کرده اند مبارزه تمام شده است؛ نتوانستند آرایش موجود صحنه را در هر زمانی، آن چنان که هست، ببینند و بفهمند و سختی و تیزی مبارزه را بر وجود خود حس کنند. ما نباید بگذاریم این وضعیت پیش بیاید؛ هم در خودمان هم در مخاطبان مان که جمع کثیر و نسل خوبی هستند. باید روحیه مبارزه را نگه داشت؛ به نظر من این چیز لازمی است. البته باید طبیعت این مبارزه را فهمید و روحیه مبارزه را به همه شرایطش در مخاطب القاء و تزریق کرد. اگر این کار بشود، به اعتقاد بنده وضعیت روزبه روز بهتر خواهد شد.
مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله خامنه ای

[ ۱۳٩۱/۳/۱٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

لازم نیست علنى موضع گرفتن؛ چه لزومى دارد؟ علنى موضع گرفتن نسبت به یک نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ضعف در یک مسئول، شما خیال میکنید که چقدر کمک میکند به حل آن مشکل؟ هیچى. گاهى اوقات هست که انسان اگر یک چیزى را بدون علنى کردن دنبال علاجش باشد، بهتر علاج خواهد شد، تا اینکه یک چیزى را انسان جنجالى کند. بله، یک وقت هست که هیچ چاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى جز علنى شدن نیست؛ آنجا بله، انسان علنى میکند؛ لیکن اینجور نیست که تصور بشود اگر چنانچه یک ایرادى، اشکالى در مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مسئولین اجرائى کشور وجود دارد و رهبرى با آنها مخالف است، حتماً بایستى این را در بلندگوها بیان کند؛ نه، گاهى اوقات مصلحت قطعى در این است که انسان یک چیزى را علنى نکند.

حالا اینجا نگوئید آقا حقیقت و مصلحت. این تقابل حقیقت و مصلحت جزو آن حرفهاى محکم نیست. خود مصلحت هم یکى از حقائق است. اینجور نیست که هرچه اسم مصلحت رویش بود، این یک چیز منفى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى باشد. بعضى اینجور خیال میکنند: آقا مصلحت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشى میکنید؟ خوب، بله، گاهى انسان مصلحت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشى میکند. خود مصلحت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشى یکى از حقائقى است که باید به آن توجه داشت؛ این جزو مسلّمات و واضحات اسلام است. البته این مسئله حالا جاى بحث و شکافتنش نیست، اما جزو مسلّمات است. صلاح نیست گاهى اوقات انسان یک چیزى را علنى کند. فرض کنید یک نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اشکال کوچکى هست، این را ده برابر بزرگش کنند، مایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ناامیدى و مایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى سیاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمائى و اینها قرار بدهند؛ چه لزومى دارد؟ خوب، انسان این را به شکل دیگرى حل میکند. بنابراین موضع نگرفتن علنى، ناشى از این علل منطقى و معقول است.

عزیزان من! شرط اصلى فعالیت درست شما در این جبهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى جنگ نرم، یکى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روى توهم، بلکه از روى بصیرت. شما جوانید - مرکز خوشبینى - مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛ نگاه امیدوارانه باشد، نه نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى دارد» شد، به دنبالش بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عملى، به دنبالش بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تحرکى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً دیگر حرکتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است که دشمن میخواهد.

شرط دیگر این است که در قضایا افراط وجود نداشته باشد. طبیعت جوان، طبیعت تحرک و تندى است. این دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى زندگى شما را ما هم گذرانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل مبارزات و اینها بوده. تندى را میدانم چیست. خیلى هم به ما نصیحت میکردند که آقا تندى نکنید، ما میگفتیم که نمیفهمند چقدر لازم است تندى کردن. میدانم تصور شما چیست، اما حالا از ما بشنوید دیگر. مراقب باشید تندروى، انسان را پیش نمیبرد. با فکر، تصمیم بگیرید. البته جوانِ امروز از جوان دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ما فکورتر است؛ این را به شما عرض بکنم. شما امروز جوانهائى هستید که تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تان، اطلاعتان، آگاهى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایتان از آن دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى جوانى ما - از پنجاه سال پیش از این - خیلى بیشتر است؛ قابل مقایسه نیست با جوان امروز. بنابراین توقع اینکه شماها مدبرانه و فکورانه فکر کنید و بدون تندروى، بدون افراط و تفریط توى قضایا، رفتار کنید، توقع زیادى نیست.
4/6/1388
بیانات در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بروید سراغ کارهاى نشدنى، تا بشود. تصمیم بگیرید بر برداشتن کارهاى سنگین، تا بردارید. «و لا یخشون احدا الا الله». خب، زحمتهایش چه؟ رنجهایش چه؟ محرومیتهایش چه؟ جوابش این است که: «و کفى بالله حسیبا»؛ خدا را فراموش نکن، خدا حسابت را دارد. در میزان الهى، رنج تو، محرومیت تو، کفّ نفس تو، حرصى که خوردى، زحمتى که کشیدى، کارى که کردى، خون دلى که خوردى، دندانى که روى جگر گذاشتى، اینها هیچ وقت فراموش نمیشود؛ «و کفى بالله حسیبا».
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای
در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه‌
20 مهر 1390

تصویری زیبا از دوست عزیزم جانباز گرامی "محمدرضا نعیم آبادی" در دیدار گل روی دوست
محمدرضا دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 شلمچه یک دست و یک پای خود را با خدا معامله کرد

[ ۱۳٩٠/٩/٤ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب