خاطرات جبهه
 

دلمردگی

دلم گرفته ، خسته شدم ، چشمانم بدجوري به روزمرگي و معصيت عادت كرده اند . دستانم ، آن گونه كه بايد به كار نمي روند . پاهايم كه هيچ ، ديگر ناي رفتنشان نيست . قربت و غريبي شديد روي احساسم چنگ انداخته است .
احساس گم شدگي ، نه ! گم شدن ، آن هم نه ! گم كردن ، آره ، گم كردن چيزي ، مثل خوره به جانم افتاده است .
من كه اين جوري نبودم ! مخصوصا جمعه شبها ! با آن گرفتگي معروف و كسل كننده اش كه ناخواسته آدم را مي فرستد دنبال چيزي ، كه شديدا اضطراب نيامدنش را دارد .
احساس مي كنم كسي بايد مي آمد كه اگر بيايد ، كارم زار است !
اگر بيايد ، همه پوشيده هايم ، بر همه كسانم ، بي كم و كاست ، عيان خواهد گشت و اين من هستم كه بايد رسوا و بي همه چيز ، در كوچه پس كوچه هاي گم شدن ، سرگردان و نالان شوم .
او كه اگر بيايد ، شايد كه ، شايد نه ، كه حتما ، خيلي از تصورات و تخيلات بي پايه و غلطم را از سينه خواهد زدود و آن خواهد كرد كه شايسته دل مومنان حق است و منتظران عدالت .
بوي عيد مي آيد !
عيد هم از راه رسيد . عيد « ماه » و « خورشيد » !
عيد هم دارد مي آيد . عيد « قمري » و « شمسي » !
عيد هم آمد !
بايد تا عيد نرسيده ، خانه تكاني را شروع كرد .
عوض كردني نيست ، بايد كه تكانش داد !
ديده و دل دست دوم ! را كه نمي شود داد به خريدار و نيم بها برايش ستاند ، و چشم و دلي نو بجايش گزيد !
سال نوي قمري كه با « محرم » مي آيد ، بايد كه روح را خانه تكاني كرد و آن گونه كه معصوم (ع) فرموده است : « قلب حريم خداست ، پس غير خدا را در آن سكنا مده . » بايد كه روح را خانه تكاني داد تا زنگار معصيت و نسيان ، زدوده گردد . شايد كه توفيقي حاصل گشت و اذن حضور واصل شد .
سال نوي شمسي كه با « فروردين » مي آيد ، بايد كه جسم را خانه تكاني داد تا هر آنچه رنگ معصيت و غير او دارد ، از بدنها دفع گردد تا از امراض روحي ، رواني و جسمي بري گرديم .
مي آيد . عيد هم مي آيد و مي رود . باغ و گلشن شكوفا مي شود و جسم را صفا مي دهد . نواي خوش نجواي زينب گونه در فراق برادر ، يك بار ديگر دلهامان را به كربلاي معلا رهنمون خواهد گرديد ، ولي !
ولي اگر اين محرم آمد و رفت ، و سال بعد همين مايي بوديم كه امروزيم ، آن وقت چه ؟! نبايد باور كرد كه در گذران اوقات كه سالها چون ماه روانند ، و ماهها همچون روز از يكديگر سبقت حضور مي گيرند ، و اين روزها هستند كه گمانمان مي رود كوتاه گشته اند كه مثل ساعت سپري مي شوند ! پس ساعتها را چه مي گوئيم كه بسان لحظه اي ، ديگري نيامده ، اين يكي مي گذرد ! اگر اين گونه و مانند سال و سالهاي گذشته بمانيم ، ضرري بس عظيم نسيبمان گشته ليكن از فهم و درك آن غافليم . و نكند كه خود را به غفلت زنيم ؟!
هر آنچه كه هست و بشود ، عيد مي آيد ، و اميد كه چشم و دلمان به نور منور سيماي ملكوتي حجت حقش نوراني گردد و در همين ايام ، با دعاي خير او در حق منتظران ، از معصيت و تيرگي جسم و روح دور گرديم ، كه اين بالاترين و بهترين عيدي و پاداش است . خاصه كه در سوگواري سالار آزادگان حضرت اباعبدالله سيدالشهدا (ع) عطايمان كنند !

انشاالله

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۱/۱۱/٢٩ - حمید داودآبادی