خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

جاتون خالی! دیشب یه‌بار دیگه خدا توفیق داد (استغفرالله، یه‌بار دیگه چیه؟ آن عزیز که همیشه توفیق میده، ولی این ما هستیم که با بعضی اعمال، از خودمون سلب توفیق می‏کنیم) یه مراسم جمع و جور در "دانشکده‌ی علوم و فنون قرآن کریم" برای شهدای گمنام بود که در آن شرکت کردم.
از دو سه ماه قبل عزیزانی که اصلا نه می‏شناختم و نه می‏شناسم‏شان، تماس گرفتند و قرار شد بنده - که به‌دلایلی چند وقتی‏یه از حضور در این گونه مراسم گریزانم و چه بسا سلب توفیق ازم شده! - به‌عنوان "میهمان ویژه" حضور پیدا کنم و از خاطراتم درباره‌ی شهدای گمنام تعریف کنم.

این که مراسم چگونه بود و مثل روال همیشه، باوجود دعوت از شاعر برای شعرخوانی، خود مجری لابه‌لای برنامه کلی وقت برای شعرخوانی احساسی می‏گذاشت و دست آخر بعد از یک ساعت معطلی در مراسم، در نهایت ده دقیقه وقت برای بیان خاطرات به بنده حقیر داده شد، بماند؛ آن چه برای من بسیار مهم و ارزشمند بود، حضور مادر پیری بود که شاید اکثرتان سیمای شکسته و چشمان منتظر و گریان او را در تصاویر تلویزیونی دیده باشید. آن مادری که در تشییع پیکر شهدای گمنام، قاب عکسی در دست دارد و به‌دنبال پیکر فرزند دلبندش شهید "بهروز صبوری" می‏گردد که مهر ماه سال 1361 در سومار مفقودالاثر شده است. همان مادر که می‏گوید:
"برای پسرم عروسی گرفتم. عروس بدون داماد دیدید؟ دامادم نیومده ... توی سومار مفقود شده ..."

مادر شهید در تشییع شهدا سال 1390

همیشه دیدن این صحنه و شنیدن سخنان مادر دلشکسته، آتش به‌جانم می‏زد و وقتی دیدم این مادر عزیز آمد و دقایقی اندک از فرزندش سخن گفت، آتش گرفتم.
خلاصه این که، الحمدلله مراسم بیشتر از آن که برای جمع حاضری که ده دقیقه خاطرات بمباران سومار و شب های سخت و سوزان کربلای پنج را از دهان بنده شنیدند تاثیر داشته باشد، برای خود من تاثیرگذار و مهم بود.

وقتی به خانه برگشتم، نه در مسیر و نه در منزل، اصلا حس و حال صحبت با کسی را نداشتم و ساعت 9 ونیم سر گذاشتم به خوابیدن. بی‏سابقه‌ترین چیز در زندگی من!
ساعت از یک نیمه‌شب گذاشته بود که برخاستم و نگاهم افتاد به گوشی تلفن همراهم که چندتایی پیامک برایم آمده بود. به‌جز یکی دوتا که درباره‌ی نتایج انتخابات بود، متوجه شدم یکی از دوستان دل‏سوز نسل امروزی - که انصافا در فعالیت و تلاش، گوی سبقت را از امثال من ناتوان ربوده - متاسفانه و شاید برای رفع خستگی من! دو سه تا پیامک داده و جوک‏های شهرستانی آب و تاب دار داده. اتفاقا در یکی از آنها، اشاره‌ای هم به حضرت معصومه (س) و حضرت امام رضا (ع) کرده بود که بدجوری دلم را شکست.

علی‏رغم احترام و ارزشی که برای آن عزیز قائل بودم و هستم، و خودش اخلاق نامتعارف و غیرقابل پیش بینی! من را خوب می‏شناسد، شروع کردم به جواب دادن.
رگبار پیامک‏هام آن قدر بی‏رحمانه و شدید بود که شاید جرات نکرد دیگر جوابی بفرستد!

نگاهی که به پیامک‏های ارسالی انداختم، متوجه شدم برای خودم بیشتر از او نیاز به توجه و تامل در آنها هست! برای همین آنها را این جا می‏آورم تا قبل از دیگران، انگشت اشاره‌ام به‌سوی خودم باشد تا پند بگیرم. البته از آن عزیز، بسیار متشکرم و حلالیت می‏طلبم.
و همه‌ی آن چه را در آن شب عزیز توفیق معنوی یافتم، مدیون حضرت معصومه (س) هستم که سالگرد وفاتش بود:

این هم پیامک‏ها:
- خوبه این جوک‏ها نشون می‏ده از ندیدن من ولی زیارت دیگران، بهترین بهره رو بردی! پس اون همه دل‏سوزی برای کارهای زمین مونده، این بود؟
- از خدا عمر با عزت طلب می‏کنم تا توفیق یابم گناه بدون لذت مرتکب شوم! جوک بگم!
- شاید راز زنده مونده من در سه‌راه مرگ شلمچه، این بود که جوک‏های نسل شمارو بخونم و بخندم!
- اگر من در جوک گفتن و گناه بدون لذت از تو، "..." و "..." عقب بیفتم، واسم اوفت داره! نالان و گریان شکایت به‌خدا می‏برم! مگه من از شما چی کم دارم؟!
- اشکت رو درمیارم! حالا بشین شب شهادت حضرت معصومه، واسه او و داداشش جوک بده!
- حالا خیلی راحت می‏تونی بگی: غلط کردی! خودت بدتر از ایناشو بلدی و می‏گی!
- من نه از نبود کار و بیکاری، که از کار نکردن و تنبلی خودم، ولی در عوض گیر دادن به کار کردن حداقلی "..." ، "..." ، "..." و امثال شما شاکی‏ام!
- من از خدا در خلقت کامل خودم شاکی نیستم، از خودم در بندگی ناقصم شاکی‏ام!

این هم لینک های دانلود فیلم مادر شهید صبوری

http://gozaredost.blogfa.com/9003.aspx

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://gozaredost.persiangig.com/video/madare%20shahid%203gp.3gp

با تشکر ویژه از برادر بزرگوار "سیدحسین هوشی سادات"
وبلاگ گذر دوست

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب