خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اگر شکم های تان را انباشته از حلال کنید، بعید نیست آن را از حرام هم پر کنید.
پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)

سرداردیروز و دکتر باخته امروز!
جناب آقای حسین علایی

مردم ایران، از قدیم الایام ضرب المثل جالبی دارند که خیلی به حال امروز می خورد:
"طرف شیر مادرش را خورده، ولی سینه او را گاز می گیرد."

وقتی نامه ات را خواندم، ناخواسته یاد حدیث ارزشمند بالا و به دنبال آن ضرب المثل مذکور افتادم!

هنوز جای پوتین هایت، بر استخوان های پاره پاره ای که روزی تحت امر تو، برای دفاع از دین، شرف و ولایت، در فکه و شلمچه  جان خویش بر کف نهادند و این روزها بر شانه ها روانند، به چشم می خورد.

هنوز شادمانی همراهان و همرزمان امروزت، از تحریم های قلدران جهانی علیه جمهوری اسلامی فراموش مان نشده که برای سقوط نظام اسلامی لحظه شماری می کنند.

هنوز خیابان های تهران، سرخی خون شهیدان علم و فضیلت، علی محمدی، شهریاری و همین اواخر احمدی روشن را بر خود دارد و خیال خام فتح و ظفر صهیونیست ها، و همراه با آن تبلیغات مسموم فتنه گران را نظاره می کند.

خیلی باختی!
اگر فکر کردی افتخار هشت سال دفاع مقدس به آن است که بر شانه هایت نهادی، سخت در اشتباهی.
افتخار امروز، استواری و پایداری در کوچه بنی هاشم، در کنار ولایت است نه در برابر او ایستادن و شاد ساختن دشمنان.

خیلی خیلی باختی!
هشت سال همراهی و همرزمی با شهیدان را به سادگی فروختی.
می دانی چرا؟
از بس به دنبال "جهاد اصغر" بودی و خود را غرق – نمی گویم حرام، ان شاالله که حلال! - دنیا ساختی که از محاسبه نفس خویش بازماندی!
و آن قدر که در افراط، از همقطارانت نیز جلو افتادی که مراعات جایگاه و شان خویش را هم نکردی.

جالب است مرد جلیل القدر آقای "عبدالحسین روح الامینی" که فرزندش "محسن" غریبانه در ایام فتنه کشته شد، برای آن که دشمنان سوء استفاده نکنند، بزرگوارانه لب فروبست، و همه آن چه را بدخواهان نظام جمهوری اسلامی بافته بودند، پنبه کرد.
ولی تو! دایه دل سوزتر از مادر شدی، گریبان چاک دادی، دیده بسته، دهان گشادی و هر آن چه سال ها در ذهن مریضت تلنبار کرده بودی، نثار نظام ساختی.

یک سوال ساده:
در روز عاشورای 1388 که فتنه گرانی که امروز بر مظلومیت شان می گریی و برایشان یقه می درانی، حرمت اباعبدالله الحسین (ع) را شکستند و آن کردند که یزیدیان در سال 61 هجری مرتکب شدند، آقای روح الامینی کجا بود؟
در کدام صف محکم و استوار سینه سپر کرده بود؟
علیه نظام، در کنار بهائیان و منافقین، یا در صف بنیان مرصوص حزب الله در برابر فتنه گران؟!

حسین حسین (ع) می گفت، یا همچون همقطاران تو، میرحسین، کروبی، مسعود رجوی، مریم رجوی، رضا پهلوی و گوگوش را به یاری می طلبید؟!

و تنها خدا داند به خاطر همین صبر و گذشت عظیم پدری این چنین دل سوخته، که ضرباتی بس سهمگین علیه نظام جمهوری اسلامی از جانب منافقین و بدخواهان را خنثی کرد، در سرای باقی، جایگاه فرزندش دلبندش در کجاست.
واقعا تنها لحظه ای توانسته ای خود را جای آن مرد صبور بگذاری؟!
با آن چه که در همان ایام از تو دیدیم، بسیار بعید می دانم بصیرت و صبری چنین عظیم و ارزشمند داشته باشی!

دوم خرداد 76 هجدهم تیر 78 و از همه مهم تر فتنه 88 ، علیرغم تلخی ای که در خود داشتند، شیرینی بزرگی هم داشتند و آن این بود که برگ های خشکیده و پلاسیده، شاخه های آویزان نامطمئن، با تندبادی که وزیدن گرفت، از درخت تنومند نظام اسلامی جدا شدند.

همین که امثال حجاریان، عبدی، تهرانی، گنجی، نبوی، خوئینی ها، باغی، سروش و همه فتنه گران و فتنه سازان این سال ها، در برگریزان این ایام فروافتاده و از صف انقلاب اسلامی جدا شدند، برای ملت مسلمان ما جای بسی شکر دارد.

چقدر باختی سردار؟!
آن قدر که جرات به خرج داده و آموخته های دوستانت را زود رو کردی. همان که حضرت امام خمینی (ره) را آیت الله نامیدند و آن گفتند که اکبر گنجی فاسد و ملعون ذکر کرد.
و تو، امروز درست همان راهی را می روی که گنجی رفت و خود، نه به موزه تاریخ، که به زباله دان تاریخ پیوست و حتی برای آنان که همچون دستمالی نجس از او و امثال او بهره بردند، بهایی ندارد و در کوچه پس کوچه های غربت، بر صندلی می ایستد و برای مفسدین و دریوزگان داد سخن می دهد.

خوب حق نمک را ادا کردی!
فقط کافی است لحظه ای با خود بیندیشی اگر امام خمینی و انقلاب اسلامی نبودند، تو امروز کجا بودی و چه می کردی؟!

33 سال ملی گراها، منافقین، کمونیست ها و همه سهم خواهانه زیاده طلب، از لفظ "انقلاب اسلامی" گریزان بودند؛ ولی شاید باورش برای من یکی سخت باشد کسی که عنوان "سردار دفاع مقدس" را یدک می کشد، این روزها که دیگر همه چیز خود را به پای فتنه گران قربان کرده و بلندگوی آنان شده، "انقلاب اسلامی ایران" را "قیامی مردی و فراگیر" بخواند که "ظرف حدود یک سال توانست شاه را از کشور بیرون کند."
همین خود نشان گر نگاه سوء جنابعالی نسبت به تاریخ ایران و به خصوص ریشه های انقلاب اسلامی است.

تو، درحالی بسیار مشعوف از این هستی که بتواند در سالگرد انتشار مقاله اهانت آمیز "رشیدی مطلق" علیه امام خمینی، نقش امروزین او را ایفا کنی، به سادگی تمام حرکت های اسلامی و مردمی  از شهید نواب صفوی تا 15 خرداد 1342 و تبعید 15 ساله حضرت امام را نادیده گرفته و پیروزی انقلاب فقط اسلامی را، ثمره اشتباه تاکتیکی شاه در انتشار مقاله روزنامه اطلاعات می دانی؛ و این که چه بسا اگر آن مقاله نوشته نمی شد، همه تلاش و توان امام و خون شهدای مظلوم در زندان های شاه به هدر و بی فایده بود و هیچ انقلابی صورت نمی گرفت و همچنان حکومت جبار پهلوی بر سر کار بود!

واقعا چه کسی به تو اجازه داده است که کتاب ها و متون درسی دانشگاهی دفاع مقدس را بنگاری تا دردانشگاه ها توسط استادی بدتر از خودت (که هیچ ارزش و مقداری نمی بینم نام او را ذکر کنم) تدریس شود؟!

تو شروع انقلاب اسلامی با هزارن شهید را "خیلی ساده" می دانی که "بهانه آن را خود حکومت فراهم کرد."
وقتی نگاهت به تاریخ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این گونه است، واویلا بر آن چه بر سر تاریخ دفاع مقدس خواهی آورد. آن هم کتب و متونی که به چند ناشر مختلف بفروشی و نان حلال ابتیاع فرمایی!
یادت می آید که؟!

یا قراردادهای متعدد و کلانت با این جا و آن جا برای به اصطلاح طرح های پژوهشی دفاع مقدس!

واقعا اگر موسسه نشر آثار امام نسبت به این ظلمی که تو در حق ثمره تلاش و رهبری حکیمانه امام خمینی (ره) کرده ای سکوت کند، باید فاتحه آن جا را خواند.

جالب تر این که به اصل خویش رجوع کرده و ضمن طرفداری از حکومت پهلوی و به خصوص شخص شاه، نارضایتی مردم را فقط "رفتار غلط مامورین امنیتی شاه" می دانی و به همین سادگی ساواک و حکومتگران پهلوی را از سال ها جنایت و ظلم تبرئه می کنی!
وقتی رضا ربع پهلوی! بداند چنین سینه چاکانی در جنبش سبز لجنی دارد، باید هم که با رهبران فتنه همراه و هماهنگ شود.

تو با نمک نشناسی تمام، انقلاب اسلامی را قیامی خوجوش مردمی بدون رهبری امام می دانی که در نهایت آن، "با رهبری امام خمینی همه مردم علیه وی بسیج شدند"
واقعا جای امام خمینی در نهضتی که سال ها برای آن زحمت کشید، به تبعید رفت و مجاهدان دلیرمردی چون آیت الله حسین غفاری، آیت الله سیدمحمدرضا سعیدی، آیت الله سیدمحمود طالقانی و اندرزگوها و دیگران در راه آن شکنجه ها شدند و خون شان در زندان ها مظلومانه ریحته شد، کجاست؟
اگر روزی دیگر - که چه بسا دیر نباشد - دیدیم و خواندیم در همین روزنامه اطلاعات "دعایی مطلق"! مقاله ای همچون آن چه "اکبر گنجی" قهرمان گریزپای اصلاحات و همرزم گوگوش! به نام حسین علایی در محکومیت امام خمینی در راه انداختن قیام علیه شاه، تعجب نخواهیم کرد!
که این همه، از انباشت مال حلالی است که چه بسا به قول پیامبر اسلام (ص) به کسب مال حرام نیز بیانجامد!

آقای علایی !
فقط کافی است نگاهی به کارنامه اقتصادی و مثلا فرهنگی خود و همفکران و همکیشانت، بعد از پایان جنگ بیندازید.
شمایان که از همان آخرین ماه های پایان جنگ و پر کردن جام زهر و نوشاندن در کام روح الله، از یکدیگر سبقت گرفتید و برای جبران عقب ماندگی اقتصادی خویش از ستادی ها و تهران نشینان، تهاجم اقتصادی انجام دادید! و مصلای بزرگ امام خمینی که سرانجام نمایشگاه عرضه کالای شب عید، فروش البسه مد روز، فلان و بهمان گردید، نمونه بارز عملکرد جنابعالی است!

آقای علایی!
کافی است فقط برای یک بار هم که شده، به اصلاح طلبانی مدعی شان هستید، نگاهی بیندازید.
نه! اصلا 9 دی 1388، روز قدس و 22 بهمن هر ساله را نمی گویم. بلکه منظورم آن عده ای است که سنگ شان را بر سینه می زنید:
سعید حجاریان، عباس عبدی، اکبر خوشکوش، خسرو تهرانی، سعید منتظری، احمد منتظری، سیدمحمدعلی ابطحی، فائزه هاشمی، محمد نوری زاد، عمادالدین باغی ...
همان ها که (استغفرالله) رذیلانه شهادت امام حسین (ع) را قربانی خشونت جدش رسول الله (ص) خواندند و تو لب برنیاوردی!
آنانی که 8 سال تمام در دولت افتضاحات، به تمسخر شهدا و بسیج پرداختند و به نیابت از منافقین، برای قبورتروریست های اعدامی "لعنت آباد" گریستند و در روزنامه هاشان سوگواری کردند.

در خارج نیز از میهن گریختگان:
علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا، گوگوش، رضا پهلوی، فرح پهلوی، اکبر گنجی، فاطمه حقیقت جو، علی اکبر موسوی خوئینی، محسن مخملباف، حسین حاج فرج دباغ (سروش)، حسن یوسفی اشکوری، مهدی هاشمی، سیدعطاالله مهاجرانی، محسن کدیور، جمیله کدیور، مریم رجوی، مسعود رجوی، شیرین نشاط، شهرنوش پارسی پور، عبدی کلانتری، شیرین عبادی، فریبا داودی مهاجر و ... همه آنان که هر یک به نوعی، ذلیلانه به آغوش غرب پناه بردند و روزی خواران صهیونیست ها شدند.

باور نداری؟
همین خانم حقیقت جو، در یکی از دانشگاه های آمریکا، کرسی "بررسی جنگ ایران و عراق" راه اندازی کرده است. اتفاقا شدیدا به کمک امثال تو نیاز دارد. جالب است که او خود بهتر از همه می داند طراحان و حامیان مالی این کرسی، کسی نیست جز موسسه ای یهودی که مستقیما زیر نظر صهیونیست ها فعالیت می کند!
حالا بقیه را خودت بهتر می شناسی، بگیر برو تا آخر.

سردار دیروزی!
اگر واقعا غیرت زمان جنگ را داشتی و به نوشته هایی که چه بسا به تحریک و سفارش دوستان می نویسی و شده ای پیشمرگشان، معنقد بودی، آن لباس مقدس را از تن درآورده و سینه سپر می کردی! نه اینکه فرصت طلبانه هر از چندگاه نوایی از خود بروز دهی!

همواره برای خودت مصونیت قائل بودی و این به خاطر لباس سپاه و این فقط احترام و حرمتی بود که همرزمان قدیم برایت نگه داشتند، نه برای شخص خودت1 بدان امید که از راه برگردی.

درد شما از آن جا آغاز شد که نان حلال خوردید!
بله نان حلال!
نمی گویم حرام خوردید، که اطلاع ندارم و نمی توانم یوم القیامت پاسخگو باشم.
حلال مسئله دار خوردید!
از چند جا حقوق رسمی می گیری؟
حق مشاوره، قراردادهای مختلف مثلا فرهنگی و تحقیقاتی تحت عنوان دکتر، با ارگان های نظامی، پژوهشکده ها، بنیادها و ...
درست از هنگامی که از نزدیک با عملکرد برخی بنیادها و موسسات مرتبط با دفاع مقدس آشنا شدم، همواره این سوال برایم وجود داشت:
"چرا باید در هر بنیاد، موسسه، سازمان فرهنگی، پژوهشگاه و موزه و ... رد پای آقای علایی وجود داشته باشد؟!"
واقعا چرا؟
خودت تا به حال شمرده ای چند قرارداد، به نام مستقیم خودت و یا از طرف تو، با این موسسات و مراکز بسته شده که بازده کاری و نتیجه؟ الله اعلم.
کی جرات می کند از سردارعلایی بپرسد نتیجه فلان قرارداد کلان مثلا فرهنگی چه شد؟!!

من هم از ظلم و بی عدالتی می نالم ولی مطمئنا نه مثل تو!
نه مثل شما که بعد از جنگ، رزمنده ها را ویلان و سرگردان وانهادید و خود به شغلی شریف شتافتید!
من هم از خانه 2000 متری دوست عزیزت در فلان شهرک شکایت دارم که فقط خودش، زنش ودختر وپسرش در آن زندگی می کنند. از بقیه چیزها بگذزیم که شرم دارم بگویم. تف سر بالاست.

خداوکیلی این را جواب بده:
سهم هر نفر ایرانی از بیت المال مسلمین چند اتومبیل، چند متر خانه و چفدر حقوق است؟
اگر توانستی در برابر دوستان گرامت بنشینی و این را بپرسی، نشان داده ای که هنوز غیرت زمان جنگ در خونت جریان دارد!

کاش برای یک بار هم که شده به بذل و بخشش های دوران نخست وزیری میرحسین موسوی اشاره ای می کردی تا ما هم معنای عدالت از منظر شما را بفهمیم!

"کارخانه جوراب آسیا" (استارلایت زمان طاغوت) را که یادتان می آید؟!
مگر نه این که جناب موسوی آن را به آقای "هادی غفاری" تندروی دوآتشه دیروز و امروز! هدیه کرد؟! برای چه؟ برای این که ایشان جهت تبلیغ دین مبین اسلام "بنیاد الهادی" یا به قول دوستان قدیم ایشان همان "کاخ الحادی" را بنیان نهد، و به نشر ... بپردازد!
باشگاه بدن سازی، سالن عروسی، دندانپزشکی، مهد کودک و .... همه آن چیزی بود که آقای غفاری از هدیه آقای موسوی نصیب انقلاب کرد و امروز هم آن بنای عظیم، ملک شخصی ایشان شده است.

فقط به این سوال یک بسیجی ساده پاسخ بده و بس:
فروش کتابی که برای تدریس دفاع مقدس در دانشگاه ها نوشته ای، به چند ناشر بدون اطلاع دیگران، چه حکمی دارد؟ حلال یا حرام؟
بستن قراردادهای سنگین مشابه، به اسامی مختلف با دوستانت در سازمان های فرهنگی برای کار مثلا فرهنگ دفاع مقدس، برای فردی که نیروی رسمی نظامی است، حلال است یا حرام؟

فقط این را بگویم:
ما هم از آن چه در ماه های اخیر بر شما رفته، به خوبی اطلاع داریم. درست مثل دوست همفکرت "محمد نوری زاد" که تا نانش بریده شد به همه پرید و شد منتقد دواتشه، ولی تا وقتی میلیارد میلیارد می چاپید، همه چیز آرام و خوب بود.

بنشین و با خود فکر کن که شاید قطع برخی مواجب که می پنداشتی روزی حلالت و حقت بوده! برکتی است که خدا می خواسته از انباشت زیادی مال حلال به حرام خواری نیفتی!

آقای علایی!
خلاصت کنم.
مشکل شما با شخص علی نیست، اصلی ترین مشکل شما با ولایت است!
که اگر در زمان امام راحل نیز جرات می کردید، آن می کردید که این روزها نشان دادید چه کاره اید و در کدام صف!

آقای علایی!
حواست را جمع کن تا ببینی در کوچه بنی هاشم، در کدام جبهه ایستاده ای؟!
که این بار، ملت غیور ایران در فرونشاندن فتنه خوارج صفتان، اثبات کرد دیگر نخواهد گذاشت تاریخ آن چه را در کوچه بنی هاشم بر مولا رفت، تکرار کند.


راستی! در نوشته اخیرت، چقدر راحت خود و خانواده ات را با اهل بیت اباعبدالله الحسین (ع) مقایسه می کنی! الله اکبر.
واقعا اگر فرد دیگری چنین عباراتی به کار می برد، خود و تو دوستانت، باران دشنام را بر آن نمی باریدید که سوءاستفاده از دین و ...!

اگر خیلی ساده لوح باشم، می گویم انشاالله گربه است و آن گونه که خواستی ترمیمش کنی، راست می گویی و نیت خیر داشته ای! ولی کافی است گشتی در شبکه های خبری غرب و سایت های ضدانقلاب از صدای آمریکا و بی.بی.سی گرفته تا منافقین و فتنه گران و هر که به نحوی با انقلاب اسلامی و بخصوص ولایت فقیه مشکل و عناد دارد، بزنی تا به راحتی مشاهده کنی در بین آنان چقدر سینه چاک و طرفدار پیدا کرده ای و شده ای سردار عزیز و حرّ آزاده و ...
واقعا خوب شد شهیدان همت و باکری امروز نیستند تا ببینند دوستان و بستگانشان، چگونه شده اند خوراک دائمی دشمنان اسلام و ایران. که لحظه ای عکس و اسمشان از صفحات آنها نمی رود!

پس خوب چشمانت را باز کن!
به راستی اگر امروز شهیدان همت، باکری، خرازی، متوسلیان، همه و همه بودند، جان بر سر دین و ولایت خویش می نهادند یا همچون برخی که نانخور نام آنانند، آبروی خویش را به پای سران فتنه و ضلالت قربان می کردند؟!
که این حقیقت را، آن روز با خون خویش و وصیت نامه شان که الحمدلله هنوز نپوسیده و مقابل چشمان است، به خوبی اثبات کردند.

فقط حواست باشد:
قیامت، چپ و راست نمی شناسد و فریاد از ظلم و بی عدالتی، دوست و آشنا ندارد.
اگر قرار بود عناوین حاجی، دکتر، مهندس، شهردار، سردار، رتبه، درجه و ... عاقبت کسی را بیمه کند، قبل از اینها، خیلی دیگر در صف محشر منتظر پارتی بازی هستند!
آن دنیا نه با شهدا - که این قدر دیگران و من و تو خودمان را به آنها می چسبانیم و پز همسری و همرزمی شان را می دهیم - در پیشگاه عدل الهی حاضر خواهیم شد، که با اعمال و کرداری که تا گور با خود داریم، محشور می گردیم.
به قول امام عزیز:
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.

راستی! بد نیست سری هم به وصیت نامه همانان که سنگشان را بر سینه می زنیم، بزنیم!
به قول امام راحل: این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب