خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

چند روز پیش اعلام شد:
"در پانزدهمین جشنواره کتاب دفاع مقدس، کتاب "از معراج برگشتگان" رتبه آورده است."
از همان اول شک کردم؛ چون تاکنون به اساس این جشنواره شک داشته و دارم، ولی این بار شکم بیشتر شد.
 چرا؟
بفرمایید:
به نظر بنده، اساس وجودی جشنواره کتاب دفاع مقدس، غلط است!
هر ساله جشنواره "کتاب بین المللی سال جمهوری اسلامی" با برنامه ریزی و به خصوص داوری ای کاملا علمی، برگزار می شود که جدای از مقدار بالای جوایز و هدایای آن، با توجه به بین المللی بودنش، نویسنده کتابی که از آن جایزه بگیرد، در دیگر کشورها نیز جایگاه علمی خاصی خواهد داشت.
 اگر مثلا من کتابم را به دبیرخانه جشنواره کتاب سال ببرم – که یک بار بردم – نمی پذیرند و با اکراه می گویند:
"شما کتابت رو ببر جشنواره کتاب دفاع مقدس."
و به لطف برخی حضرات، جای فرهنگ دفاع مقدس در چنین جشنواره ای علمی، فرهنگی و بین المللی، کاملا خالی است!
و تازه، اهل علم و فن، به آثار منتخب جشنواره های دفاع مقدس به چشم آثاری غیرعلمی و منتخب سلیقه ای داورانی غیرعلمی تر از خود آثار! نگاه می کنند؛ و کاملا هم حق دارند!
صرف داشتن دو سه تا مدرک از دانشگاه آزاد! به هیچ وجه ملاک علمی بودن جشنواره نمی شود.

چند سال پیش چند تا از دوستان که متاسفانه در دام داوری همین جشنواره ها افتاده بودند، به اصرار از بنده خواستند تا به جمع خودمانی شان! بپیوندم.
من که با زیر و بم آنان به طور کامل آشنایی داشتم و می دانستم همیشه باندی خاص کارها را به اصطلاح داوری می کنند و همواره نیز داورها در بدعتی زشت - که نه در هیچ جای دنیا و نه در هیچ برهه تاریخی فرهنگی بشریت سابقه ندارد! - به صورت ضربدری به همدیگر جایزه های آن چنانی می دهند! خود را آلوده بدهکاری و حق الناس نساخته، از این کار شدیدا امتناع کردم.
و الحمدلله تا امروز به هیچ وجه آلوده این گونه بازی ها نشده و در این گونه داوری آثار دیگران، شرکت نکرده ام.

یکی از ایراداتی که همواره داشته و دارم، این است که:
چرا وقتی کتابی رتبه می آورد و برنده می شود، نام کسی که مثلا آن را تولید کرده خوانده و همه جایزه به او تعلق می گیرد؟
 مثلا خانمی رفته سراغ رزمنده ای، ضبط صوت را روشن کرده و خاطرات او را ضبط کرده؛ آن را داده به یک نفر دیگر پیاده کرده؛ فرد دیگری آن را فقط ویرایش املایی کرده چون همه کتاب با لحن و لهجه و بیان کامل گوینده منتشر شده و حتی پاورقی های کاملا ضعیفی دارد که نگارنده فقط هر کدام را متوجه شده، نوشته.
آن وقت کتاب "کوچه نقاش ها" مجموع خاطرات ارزشمند رزمنده و فرمانده بزرگوار "سیدابوالفضل کاظمی" به عنوان کتاب برتر شناخته می شود، ولی! نام خانم "راحله صبوری" خوانده شده و سکه های طلا تقدیم ایشان می گردد!
حالا پیدا کنید جایگاه صاحب اصلی خاطره را!
این قضیه مال دیروز و امروز نیست. این ماجرا به صورت قانونی نانوشته در بین داوران رسم شده است!
 علتش چیست؟
خب معلوم است، خود حضرات غالبا این کاره اند و در هر جشنواره ای چند تایی سکه نوش جان فرموده اند!

کاری ندارد. کافی است پانزده دوره جشنواره کتاب و از آن بدتر "ربع قرن کتاب دفاع مقدس" و باز از آن واویلاتر "جشنواره مطبوعات دفاع مقدس" را مرور کنید. اسامی همه داوران و برندگان را بگذارید کنار هم، تا به نتایج جالبی بربخورید!
 آن وقت می گویند:
"مردم با فرهنگ دفاع مقد س قهرند ..."
نخیر!
مردم با شما قهرند، که با نیت های ناپاک و به راحتی نوش جان کردن یک لیوان آب، حق الناس را زیر پا می گذارید و به نام ارزش ها و دفاع مقدس، مرتکب زشت ترین اعمال می گردید!

 یکی دو سال پیش در یکی از همین جشنواره های کتاب، دوستی عزیز داور شد. به من هم اصرار کرد که در جمع شان شرکت کنم.
خندیدم و گفتم: "من نان حرام نمی خورم و به تو هم نصیحت می کنم نخور."
که خیلی بهش برخورد.
 بعد از اعلام اسامی منتخبین داوران، جلویش را گرفتم و گفتم:
"چرا فلان کتاب که حاصل خاطرات و خطرات فلانی است، سکه هایش را به فلان کس دادید؟"

برگه ای از جیبش درآورد که امضای همه داوران و دبیر جشنواره پای آن بود مبنی بر این که:
"وقتی این اتفاق می افتد و اثری برنده می شود، جایزه آن به طور عادلانه دو قسمت می شود. نیمی به صاحب خاطره تعلق می گیرد، و نیم دیگر به کسی که آن را ضبط و تالیف کرده."
با تعجب گفتم: "خب این هم که حرف من را می زند!"
که او گفت:
"بله. این قراری بود که در آخرین جلسات گرفته شد، ولی در همین مراسم آقای "..." مرا کشید کنار و گفت: آن صورت جلسه را فراموش کن. و شد این که دیدی!"

حالا شما توقع دارید من لبخند بزنم و تشکر هم بکنم؟!
 صدبار به این حضرات مثلا فرهنگی جشنواره باز، پیشنهادی داده ام که متاسفانه چون دیگر جشنواره برای شان عادت و برای برخی نیز "نون دونی" شده، حاضر نیستند حتی فقط به عنوان پیشنهادی ساده، به آن فکر کنند.

حضرات دور هم جمع شدند، چند میلیارد تومان ناقابل بیت المال را برباد دادند و مثلا جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس براه انداختند.
وقیح ترین عمل ممکن که در جشنواره های غربی و صهیونیستی هم مشابهش را نمی توان یافت، صورت گرفت!
داوران به کتاب های همدیگر جایزه های کلان دادند!
این که کسی نگفت "چرا"، بماند بین مدیران ارشد و یوم القیامه که باید جواب حق و ناحق شدن ها را بدهند.
 جالب است در بین داوران، فقط یکی از خانم ها - که اتفاقا دیگر داوران بنابر رسم خودشان به کتاب او نیز رتبه داده بودند - غیرت به خرج داد و در بین مثلا مردان اعلام کرد:

"چون من خودم داور هستم، درست نیست کتابم جایزه بگیرد. یا باید از داوری کنار بروم، یا باید کتابم حذف شود."
و چون مدت ها بود حقوق داوری گرفته بود، در اوج غیرت و مردانگی، کتاب خود را حذف کرد و از ده ها سکه طلا گذشت.
 در آن مثلا جشنواره، به کتابی که 25 سال قبل فقط در تیراژ 2000 نسخه چاپ شده و دیگر خبری از آن نبوده و نیست، جایزه دادند. حتی نکردند به بهانه تجلیل، آن را تجدید چاپ کنند.

 به حضرات گفته و می گویم:
این جشنواره بازی ها و پخش بی رویه و بی قانون و رفاقتانه سکه، نه تنها اندک تاثیری بر گرایش نسل جوان به کتاب های دفاع مقدس ندارد، که نتیجه معکوس هم دارد.
چرا؟
حضرات در مراسمی که مهمانان و حاضرینش دعوتی هستند، کتاب ها را انتخاب می کنند، جایزه را می دهند و درش بسته می شود تا سال بعد!

حتی صدا و سیما حاضر نیست به اندازه جشنواره گاو شیرده و خرما و ... برای آن ارزش قائل شود! و به بهانه جشنواره، به معرفی کامل کتاب، نویسنده، گزارش کامل جشنواره و ... بپردازد!
مخاطبین هم که اصلا خبر کوچولوی آن را لای اخبار درشت اختلاس و زدو بند سیاسی و ... نمی بینند که بخوانند.

مطبوعات هم که قربان شان بروم، هیچ کدام به این بهانه بخش هایی از کتب منتخب را منتشر نمی کنند تا هم ادای دینی به فرهنگ دفاع مقدس کرده و هم مخاطبین را به سمت آنها سوق دهند.
 کافی است حضرات فقط یک کم به خود زحمت بدهند و طرحی را که می گویم اجرایی کنند.
نان عده ای سودجو بریده می شود؟ به درک.
اگر قرار است نانی در خون شهدا زده و خورده شود، می خواهم کوفت شان شود و راه گلوی شان را بگیرد!
 به جای پخش بی قاعده و رویه سکه های زر-  آن هم در این بالا بودن نرخ سکه - فقط کافی است جایزه آثار منتخب را این گونه اعلام کنید:
"از طرف فلان بنیاد یا سازمان، کتاب منتخب در تیراژ مثلا ده هزار نسخه (آن هم برای 75 میلیون جمعیت کشور!) منتشر می شود."

یا مثلا اعلام گردد:
"این اثر به زبان های مختلف ترجمه شده و با حمایت فلان ارگان یا وزارت خانه - که وظیفه اش فقط و فقط ترویج فرهنگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است - منتشر شده و در کشورهای مختلف توزیع می گردد."

 می دانید ثمرات این کار چیست؟
1 - کتابی که فقط 2000 نسخه تیراژ داشته، حالا در چند ده هزار نسخه منتشر و توزیع می شود و به دست مخاطبین بیشتری می رسد.
2 – ناشر از حمایت مالی بهره مند می شود و ضمن سودآوری از این طرح، تشویق شده و کتاب های از این دست را بیشتر منتشر می کند.
3 – نویسنده کتاب هم به حق التالیف قانونی خود می رسد که چه بسا مقدارش از سکه هایی که قرار است به او بدهند بیشتر هم بشود!
همین 3 هدف را که با یک تیر می توان زد، داشته باشید تا بقیه داستان.

 یکی دیگر از بدعت های زشت همین حضرات مثلا داور برای این که کلاس کار خود را بالا ببرند یا روی کسی مثل من را کم کنند تا پررو نشود و حالش را بگیرند، این است که اعلام کنند:
"هیئت داوران در این رشته هیچ اثری را لایق دریافت جایزه اول نشناخت!"
 شما وقتی مسابقه ای ورزشی، فرهنگی یا هر چیز دیگر برگزار می کنید، مگر می شود بگویید: "نفر اول نداریم ولی دوم و سوم داریم"؟!

مگر نه این که شما باید از تعداد آثار موجود، اول، دوم و سوم را شناسایی و معرفی کنید؟
تازه مگر درجه علمی هیئت داورانتان چقدر بالاست که این ادعا را می کنید؟!
 دوست دارید سابقه هر کدام شان را بررسی کنیم؟

دو تای آنها که نوشتن را زیر دست خود بنده یاد گرفتند و با لفاظی استاد استاد به بنده، رسیدند به جایی که حالا بنشینند و آثار دیگران را داوری کنند و هیچگاه آثارشان را در حد بالا ندانسته و نمی دانم. یعنی تاکنون اثری درخور و شایسته از خودشان ارائه نداده اند که بشود گفت "تا حدودی اهل فن هستند" چه برسد جایگاه مهم داوری آثار دیگران!
 دوتای دیگر هم که فقط مطبوعاتی هستند و متاسفانه داوری کیلویی و سلیقه ای شان را از نزدیک در جشنواره مطبوعاتی، که باندی و گروهی به نام دفاع مقدس برگزار می کردند، دیده ام.

مقالات و متون را از روی اسم افراد رتبه می دادند! مثلا تا اسم فلانی را می دیدند، با حالتی چندشی، اثر را به کناری پرت می کردند و حذف می کردند. بدون اینکه خطی از آن را بخوانئد!

 یک بار هم که وقاحت را از حد گذراندند.
لیستی توسط پاچه خواری بی حیا تهیه شد، و شبانه در خانه مثلا داوران برده شد - که اتفاقا برخی از همان ها جزو داوران کتاب امسال هم بودند - آنها هم حتی زحمت خواندن آثار را به خود نداده، زیر لیستی را که فلانی نوشته بود، امضا کردند.

و مطمئنان نان به ظاهر حلال حق داوری! را هم در شکم زن و بچه های شان ریختند! که بعدا در فتنه 88 ثمره اش را دیدند!
 از اینها گذشته، ننگی که بر کتاب مظلومم تحمیل شد!
متاسفانه افرادی که تا پیش از این نظرات و خصومت های کاملا شخصی خود را در داوری های شان اعمال می کردند، و طی دو سه سال گذشته جزو لشگریان ابرهه جنبش سبز لجنی بودند، این بار عقده خودشان را از بنده حقیر قدری خالی کرده، و احساس پیروزی و آرامش یافتند!

 جالب هم این جاست که غالبا با لبخندی ساختگی و احترامی تصنعی تر! برخورد می کنند؛ غافل از این که از نگاه و نظرشان به کارهایم و خودم، کاملا مطلع هستم.

 داورانی که اکثر آنان را جنبش سبزی ها تشکیل می دادند و متاسفانه توانستند عقده دیرینه شان را سر کتابم خالی کنند:
احد گودرزیانی
رضا رئیسی
سعید علامیان
فریبا طالش پور
فریبا نظری

 عیبی ندارد بگذار اینها هم لختی آرامش یابند و فکر کنند بالاخره توانستند روی من را کم کنند. به قول قدیمی ها: "عاقلان دانند!"

همین جا اعلام می کنم که برای من ننگی بس عظیم بود و اگر می دانستم اینها قرار است کتاب "از معراج برگشتگان" را که مطهر به ذکر خاطراتم از دوستان عزیز و شهیدم است تورق کنند و در تراوزی ناقص مثلا داوری خویش قرار دهند، مطمئنا آن را از دست ناپاکشان می ربودم تا این ننگ بر پیشانی کتاب ننشیند!

اگر می دانستم یک مشت کارنابلد که فقط بلدند زیر چادر دیگران! کرور کرور آثار ثبت و ضبط شده دفاع مقدس را از فلان ارگان به یغما ببرند و در خانه محبوس کنند و یا مصاحبه خصوصی همسر محترم فلان شهید را که با اصرار و مخ زنی فراوان درباره روابط خصوصی و رفتار شخصی همسر شهیدش در خانه بیان کرده، تکثیر کرده و به هر چه کنگره و بنیاد و ستاد و ... با قیمت کلان بفروشد، اجازه نمی دادم کتابم را آلوده به نگاه ناپاکش کند!

 این را می گویم و انزجار خود را از این خبر که کتاب "از معراج برگشتگان" به انتخاب این افراد به عنوان دوم شناخته شده، چون گفتند اول ندارند! برای این که چشم نداشتند این اثر را ببینند و خواستند هر طور که شده زهر خود را بریزند، اعلام می کنم.

 شما هم اصلا به این رتبه های ساختگی نگاه نکنید، که فقط برای خود این حضرات ارزش دارد و بس!

 فقط یک نفر از داوران را به لحاظ سوابق عالی فرهنگی، علمی و صداقتش قبول دارم و هرآن چه نظر داده باشد می پذیرم، و آن "حجت الاسلام سعید فخرزاده" است زیرا همان قدر که از نزدیک با آثار دیگر داورها آشنا هستم، با آثار او نیز به خوبی آشنا هستم.

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ٧:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب