خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

با اجازه شما، عزیزان بسیجی استان ها و شهرستان ها از دانشگاه های مختلف که بسیار لطف دارند و بنده را همچنان بسیجی ای در خط می دانند، تماس می گیرند و برای سخنرانی به مناسبت های مختلف دعوت می کنند. و این یکی از الطاف خداوندیست که بعد از پایان جنگ نصیبم گشته که با ذکر خاطرات دوستان شهید و حماسه آفرینی آن عزیزان، یاد و راه شان را گرامی بدارم.
گاهی در این مراسم اتفاقات جالبی هم می افتد که تصمیم دارم چندتایی از آنها را برای عوض شدن حال و هوای وبلاگ و امروزی شدن خاطرات، بنویسم.
این هم اولین خاطره قشنگ و عجیب!

هفته بسیج چند سال پیش، از طرف بسیج دانشگاه آزاد امیدیه خوزستان دعوت شدم. جمع واقعا زیادی در سالن حضور داشتند که تعدادی هم بیرون مانده بودند؛ و صد البته اینها از هواداران من نبودند و برای سخنرانی من نیامده بودند!

مجری رفت بالای جایگاه و پس از خواندن چند خطی شعر درباره حماسه سازان دفاع مقدس، مقدمه ای چید و سپس در معرفی بنده اعلام کرد:
"هماکنون از سردار بزرگ جبهه ها، استاد دانشگاه، دکتر حمید داودآبادی، دعوت می کنم تا برای ایراد سخنرانی به بالای سن تشریف بیاورند ..."

شک کردم! مگر حمید داودآبادی دیگری غیر از من هم دعوت شده؟ ولی کسی نرفت طرف جایگاه. با اشاره مجری متوجه شدم منظور او فقط من هستم. جا خوردم. رنگم پرید. حالا باید چیکار می کردم؟ من که هیچ کدام از این چیزهایی که او گفت، نیستم!
مثل همیشه در این گونه موارد، از حضرت زهرا (س) مدد گرفتم، صد تایی صلوات نذرش کردم که خراب نکنم و عزت بسیجی را حفظ کنم.

وقتی پشت میکروفون قرار گرفتم، بعد از بسم الله و سلام و احوال با حضار، گفتم:
"ببخشید ظاهرا این دوست مجری مون اشتباهی بنده رو خدمت شما معرفی کردند که خودم اون رو درست می کنم.
من حمید داودآبادی فقط و فقط یک بچه بسیجی هستم و هیچ گونه درجه و رتبه سرداری ندارم. اتفاقا بالاترین درجه برای ما همون بسیجی است که امام به آن افتخار می کرد."

جمعیت کمی خندید. ادامه دادم:
"مشکل این جاست که بنده اصلا استاد دانشگاه نیستم. اتفاقا دانشگاه میرم، اونم دانشگاه تهران. میگن: حسنی به مکتب نمی رفت، وقتی می رفت جمعه می رفت. بنده فقط جمعه ها به دانشگاه تهران میرم اونم برای نماز جمعه."

جمعیت بیشتر خندید. مجری بیچاره حالش گرفته شده بود؛ چون همیشه از پاچه خواری های بیجا بدم می آید، تیر خلاص را زدم و گفتم:
"و اتفاقا دکتر زیاد میرم البته برای مداوای مریضی ولی اصلا دکتر نیستم. بذارید یه چیزی بگم که خیلی بخندید. مدرک تحصیلی بنده "سیکلانس" است."

همه با دهان باز و چشمان متعجب نگاه کردند که گفتم:
"قدیمیا میگن حرف مرد یکیه. منم همون سال 60 که درس و مشق رو ول کردم و رفتم جبهه، دیگه لای کتابی جز قرآن رو باز نکردم و تا همین امروز هم به همون مدرک سیکل خودم می نازم."

جمعیت نمی دانستند بخندند، تعجب کنند یا ... که یک دفعه زدند زیر خنده و کف زدند.
من هم شروع کردم به ذکر خاطرات، که در انتها با استقبال بیش از حد حضار مواجه شد.

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ٦:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب