خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ما رايت الا جميلا

هيچي چيز نديدم جز زيبايي

فرزندانم را كشتيد، برادرانم را سر بريديد، اهل‌بيت و كودكان‌مان را به اسارت برديد.... ولي هيچ چيز نديدم جز زيبايي.

ما رايت الا جميلا

هنگامي كه ملعونين و مفسدين مسلم‌نما، در كاخ‌هاي عظيم ظلم و جورشان در شام، اهل‌بيت پيامبر (ص) را به تمسخر گرفتند، اين زينب كبرا (س) بود كه با اين جمله عظيم و ارزشمند، كاخ بيدادشان را برهم زد و خواب‌شان را آشفته ساخت.

من زياد با اين جمله آشنايي نداشتم، ولي سال 1375 يعني ده سال پيش، هنگامي كه براي اخذ ويزا به سفارت لبنان رفته بودم، آقاي «احمد شماط» كنسول سفارت، هنگامي كه درباره علل سفرم به لبنان مي‌پرسيد، تابلويي را نشانم داد كه اين جمله با خطي زيبا بر آن نقش بسته بود. او از معني آن پرسيد كه مفهوم آن چيست و من خوب مي‌دانستم كه مي‌خواهد تسلط مرا بر زبان عربي بفهمد. ولي جالب‌تر اين بود كه تابلو را كه هديه يك ايراني به او بود، جلوي نگاهش گرفته بود و با خود تكرار مي كرد: «خيلي جمله زيبايي است خيلي ...»

و جالب‌تر اين‌كه مي دانستم شماط از اهل تسنن است.

بگذريم.

سال 1384 با خاطره‌اي تلخ كه در ذائقه‌ام مانده، گذشت و رفت.

من يكي كه عادت كرده‌ام به خاطرات تلخ. به قول معروف وقتي با اين گونه مصائب روبه‌رو مي شويم، مي‌گويند «يك مقدار دندان روي جگر بگذار» ما كه آن‌قدر دندان روي جگرمان گذاشتيم كه ديگر جگري برايمان نمانده، همه‌اش تكه پاره شده!

من كه با دست خودم فرزند پاك «فكه» را به نااهل واگذار كردم، خوب مي‌دانم از فرزندي كه خودت او را بزرگ كرده‌اي، دل بريدن يعني چه. آن هم فرزندي كه به دوران بلوغش نزديك شده است و هنگامه ثمردهي‌اش فرا رسيده است.

«ياد ماندگار» فرزندي بود كه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در تولد آن نقش داشتند، ولي اين سال آخري، داشت به بلوغ مي‌رسيد و در ميان نشريات دفاع مقدس، از تكرار مكررات و دسته و گروه بازي و نان‌آوري و... فاصله مي‌گرفت و ميوه معنوي شناخت و شناساندن آن روزهاي خدايي را به امروزي‌ها مي‌داد، كه تندباد نامردي و ناملايمات، كمرش را شكست!

بعضي‌ها كه همه عشق‌شان دكتر و مهندس شدن بوده، آنها كه در بحران حوادث انقلاب و ايام سخت جنگ، در مدارس آن‌چناني غيرانتفاعي ... و ... درس خواندند كه بچه‌هاي مومن و مودبي بار بيايند تا امور امروز مملكت را در دست بگيرند، اگرچه خيلي با ادب و نزاكت باشند و با كارد و چنگال مرغ عاري از آنفولانزا ميل كنند، و سنگين‌ترين خنده عمومي‌شان تبسمي رييس‌مابانه باشد، هر چه هم كه ادعا بكنند، وقتي لباس‌شان و از همه مهم‌تر وجودشان بوي «خاك جبهه» را نمي‌دهد، هزاري هم كه عطرهاي فرانسوي با مدرك تحصيلي‌هاي بالا به خود تزريق كنند، دين‌شان فقط بوي متعفن دنيا و دنيازدگي از نوع مذهبي‌اش را مي‌دهد. و خاك جبهه نه آن‌كه حتما جبهه بوده باشند، كه چه بسا سن و سال‌شان قد ندهد، ولي حداقل اين‌كه با فرهنگ جبهه، اين ياد ماندگار دوران زيباي جنگ، شوخي نكنند و با اعمال ناشيانه و دنيا پسندانه‌شان بر چهره‌اش خط نيندازند.

اين بيچارگان و وازدگان، بيشتر از دنيازدگان شهري حال آدم را به‌هم مي‌زنند. آنها سرشان را بالا مي‌گيرند و با جرات معصيت مي‌كنند كه «ما اهل دنيا و ماديات و.. هستيم و به كسي هم ربطي ندارد.» دين‌شان هم - كه حتما دارند- مال خودشان است نه وقف نگاه زيردستان و مديران بالادست!

اما اين يكي‌ها: بهترين تعبير و تفسير براي اينها، آن چيزي است كه حافظ شيراز سال‌ها پيش از تولد نوكيسه‌گان امروزي گفته است:

عالمان كين نكته در محراب و منبر مي‌كنند

چون به خلوت مي‌روند، آن كار ديگر مي‌كنند

صحبتي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمايان چرا خود توبه كم‌تر مي‌كنند

همين و بس.

اين بيچاره‌ها حتي دين‌شان را هم خرج دنياي ساختگي‌شان كه در ظاهر تواضع و ايمان و... است، مي‌كنند غافل از اين‌كه در آخر كار هيچ چيز جز كف دريا دست‌شان را نخواهد گرفت.

القصه:

با بغض و كينه همين يقه‌چركين‌هاي دكترمآب سازمان فرنگي شهرداري سردار قاليباف، ياد ماندگار درست پس از آن‌كه مقام معظم رهبري براي دست‌اندركاران فرهنگ‌سراي پايداري متني به اين مضمون خطاب به دفتر خودشان نوشتند:

«از نرفتن من به آن مجلس (شب آفتابي) عذرخواهي شود. ارتباطتان را با آنها قطع نكنيد. نشريه ياد ماندگار را هم ديدم تحسين شود.»

تعطيل شد. و البته كه هيچ خسته نباشيدي براي همه كاركنان و اهل فرهنگ‌سراي پايداري از احسان محمدحسني مدير آن، تا آبدارچي‌هاي باصفايي كه چاي ليواني حسين بهزاد و حميد داودآبادي را تامين مي‌كردند تا بهزاد بهزادپور با كارگرداني عظيمش در شب آفتابي – برخلاف فيلم خداحافظ رفيق كه اصلا خوشم نيامد – و همه و همه، بهتر و دلنشين‌تر از همين كه كارهاي‌شان مورد توجه مقام معظم رهبري قرار گرفته است، نخواهد بود و بگذار يقه‌چركينان منصب‌مآب قدرت‌مدار فرهنگ ناشناس، از همين خسته نباشيد برآشوبند و حضور جمع گرم ياد ماندگاري‌ها را تحمل نياورند و به بغض و كين، جمع‌شان را به ظاهر از هم بپاشند.

مگر اين دفعه اول است؟

من يكي همواره در چنين موقعيت‌هايي، ياد سخن زيبايي از امام خميني مي‌افتم. اگرچه علت اظهار آن چيز ديگري باشد، ولي براي من كاربرد زيادي دارد. آنجا كه ايشان مي‌فرمايند: «ما براي اسلام از اين سيلي‌ها زياد بايد بخوريم.»

چه تعبيري بر اين نابخردي‌ها بهتر؟ سيلي را كه صدام و ريگان و بوش بر صورت ما نمي‌نواختند، سيلي را كسي مي‌زند كه دستش به آدم مي‌رسد و فاصله‌اش آن‌قدر كم است كه راحت با ظاهري دوستانه نزديك شده و آن كاري را مي‌كند كه دشمن دستش نمي‌رسد و سيلي مي‌زند.

خيلي طولاني شد. نمي‌دانم چه سري بود كه صبح روز 5 فروردين، بعد از نماز صبح – و بگذار بگويند « ريا نشه » كه من هم در جواب‌شان همچون زمان جنگ مي‌گويم « مسواك بزن سياه نشه » - از خواب ناز و دلچسب بعد از نماز بزنم و بنشينم به تلخ كردن كام خودم با نام بردن از كساني كه در خلوت خودم، همه تنفر و انزجارم را در قالب نفرين و... نثارشان مي‌كنم! آنهايي كه با ديدن چهره‌هاي اطو كشيده‌شان ياد جنازه‌هاي باد كرده بعثي‌هاي عراقي در بيابان‌هاي شلمچه مي‌افتم.

دكتر علي شريعتي جمله‌اي دارد كه مي گويد:

« آنان كه رفتند، كاري حسيني كردند. آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند.»

من زياد اهل بحث درباره تفكرات و نگرش دكتر شريعتي نيستم، ولي اين جمله و آن‌كه در آخر همين نوشته مي‌آورم، شايد تنها جملاتي از او باشند كه خيلي ذهن مرا به خود مشغول كرده‌اند.

تفسير اوليه خودم از آن جمله اين است كه:

«در سال‌هاي دفاع مقدس، هاتف، بوجاريان، طوقاني، كاظم‌زاده و... كه شهيد شدند، كاري حسيني كردند، و داودآبادي و امثال او كه آن صحنه‌ها و حماسه را ديدند و حاضر و ناظر بودند، اگرچه حتي فقط به شنيدن، بايد همچون زينب كبرا(س) پيام رسان آن زيبايي‌اي باشند كه در آن حماسه به ظاهر تلخ شاهد بوده‌اند. و اگر اين كار را نكنند، با وجودي كه داودآبادي در شب‌هاي خاطره، جلوي يك مشت بچه بسيجي و دانشجو و دانش‌آموز پز بدهد كه 50 ماه جبهه بوده است و 14 تير و تركش خورده! هيچ فرقي با ژنرال بعثي صدامي كه با قصد نابودي انقلاب‌اسلامي بر خانه و كاشانه‌مان تاخت و دستش به خون شهداي‌مان آلوده است، ندارد. چرا كه حتي همين امروز كه ظاهرا بعثي‌ها از هم پاشيده‌اند، ولي اربابانشان آمريكا و انگليس هيچ هدفي ندارند جز نگفتن و منتقل نشدن آنچه در دفاع مقدس بر ما رفت.

حالا خودتان در معادلات امروزي، زينبي‌ها و يزيدي‌ها را پيدا كنيد.

راستي صدام چقدر از تعطيلي امثال ياد ماندگار خشنود خواهد شد؟!

بمانند خودشان و دنياي كوچك‌شان كه فردا بايد جواب همان خداي خودساخته‌شان را هم بدهند، و ما را همين جمله بس كه:

اگر تنهاي تنهايان شوم، باز هم خدايي هست!

 

[ ۱۳۸٥/۱/٦ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب