خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

1
اولین روزهای خرداد 1372 قرار بود مراسم چهلمین روز شهادت "سیدمرتضی آوینی" با عنوان "شبی با مرتضی" در محل حوزه‌ هنری برگزار شود و شد.
مراسم جالب و مفصلی بود؛ و البته بسیار "بو دار".
"بهزاد بهزادپور" کارگردان آن مراسم مفصل، درباره‌ آن چه آن شب در حوزه‌ هنری گذشت، این گونه می گوید:
"میهمانان آن برنامه اینها بودند: آقای خاتمی (وزیر فرهنگ و ارشاد)، صادق آهنگران، فرماندهان لشکر، یوسفعلی میرشکاک، سیدمهدی شجاعی، خانواده‌ی شهید مرتضی آوینی و...
آن برنامه حیرت‌آور بود. فیلم‌برداری هم شد اما چون سخنرانان و شعرا حرف‌های تندی در مورد سیاست‌های آن روز آقای هاشمی رفسنجانی در رابطه با حج زده بودند، فیلم را ناپدید کردند! خیلی هم افسوس می‌خورم چون میهمانان آن برنامه آدم‌های عجیبی بودند."

و اما علت ناپدید کردن فیلم مراسم!
سخنران تند جلسه، نه "یوسفعلی میرشکاک" که "سیدمهدی شجاعی" بود. شجاعی در حالی که مثلا بغضی سنگین در گلو و کلام داشت، از همه حتی رزمندگان گله کرد و بر همه حتی مسئولین سیاسی و اجرایی آن زمان، تاخت. آن قدر که من یکی از تیغ تیز و تند او در عجب ماندم. اصلا مراعات هیچ کس را نکرد.
ولی جالب ترین نکته در میان مقاله‌ سیدمهدی شجاعی - که امیدوارم این روزها یک بار دیگر آن سخنان را که حتما نسخه‌ای در نزد خودش محفوظ است بخواند - آن جا بود که او با وجودی که سه – چهارسال بیشتر از جنگ - که خود او به هیچ وجه و به هیچ شکل، در آن حضور مستقیم و غیرمستقیم نداشت و چه بسا بوی باروت و انفجار به مشامش نخورده بود - با بغض فراوان بر رزمندگان تاخت و از آنان در پیشگاه شهدا گلایه کرد و ناله سر داد:
" آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."

و چه بسا "تیغ زدن صورت" را گناهی نابخشودنی و حرامی دانست که مستحق جهنم است؛ چرا که سال ها عبادت، بندگی و حتی رزمندگی و سابق جبهه و جهاد اصغر انسان را بر باد می دهد!

 

2
چند روز بعد، در حیاط حوزه هنری کنار "حسین بهزاد" نشسته بودم و با آب و تاب فراوان سخنان تند سیدمهدی شجاعی را تعریف کردم. قصد داشتم آنان را در نشریه "فرهنگ آفرینش" و صفحه ویژه دفاع مقدس آن با نام "از معراج برگشتگان" منتشر کنم.
خوب که همه حرف هایم را زدم و هیجانم خوابید، نگاهم به دهان حسین بود که ببینم چه می گوید. در اصل منتظر به به و چه چه او بودم که ناگهان چشمانش را ریز کرد و گفت:
- حمید، تو این قدر بچه بودی و من نمی دونستم؟
با تعجب پرسیدم مگر چه گفته ام و یا چه کرده ام که گفت:
- سیدمهدی چقدر جبهه بوده؟ کجای جنگ بوده؟
که بعد از کمی فکر گفتم:
- خب نمی دونم. حتما بوده که این جوری سنگ شهدا رو به سینه می زنه.
و حسین نیشخندی زد و ادامه داد:
"حمید جون بچه نشو. درسته سیدمهدی شجاعی یه حرفایی زده که امثال تو خوشتون اومده و مثلا از بعضیا حتی رزمنده هایی که عوض شده اند گله کرده، ولی حواست رو خوب جمع کن و متوجه باش که، سیدمهدی درد شما بچه های جنگ رو نداره. نگاه به حرفای تندش نکن، شاید درد اون از جایی دیگه است، حالا می خواد از زبون شما بزنه. حواستون به این جور حرفا باشه. زود گول نخورید و فکر کنید هر کی حرف دل شما رو زد، با شما همدل و همرزمه."

راستش بدجوری خورد توی ذوقم. از انتشار حرف های سیدمهدی شجاعی منصرف شدم ولی خوب حرف های قشنگی زده بود. به خصوص آن جا که گفت:
" آی شهدا کجایید تا ببینید امروز جای تیغ بر صورت دوستان و همرزمانتان بیشتر از جای مهر بر پیشانی شان دیده می شود."

بقیه مقاله بماند تا خود سیدمهدی شجاعی جرات و جسارت به خرج دهد و این روزها که این گونه بر همه می تازد، منتشر کند و یا حداقل یک بار به نوشته و گفته های گذشته خود رجوع کند. چه بسا این که فیلم و گزارش آن مراسم پخش نشد، برای برخی جای شکر باشد و "مخملباف وار" دعا کنند مردم گفته و نوشته های قبلی آنان را فراموش کنند!

4
چند وقتی که از "شبی با مرتضی" و سخنان هیجانی سیدمهدی گذشت، عکس های جدید او را که با پز و ژست آن چنانی و صورتی که از بس تیغ بر آن کشیده بود همچون آینه برق می زد! در مطبوعات منتشر شد دیدم، جا خوردم و فقط به یاد حرف های حسین بهزاد افتاد.

5
این هم حرف های جدید سیدمهدی شجاعی درباره دروغ:
"دشمن ما را وادار کرد که دروغ بگوییم و دروغ را سکه رایج بازار کنیم و وقتی این اتفاق رخ داد، کسی که فاقد این سکه رایج است طبعا دچار انزوا و فقر می‌شود. وقتی یک مقام ارشد اجرایی به راحتی دروغ بگوید و تهمت بزند، نتیجهاش میشود رسیدن به وضعیت امروز، وضعیتی که شاهدش هستیم."

6
حدود بیست سالی که از آن شب می گذرد، خیلی با خودم کلنجار رفتم که یک بار دستم به جناب آقای سیدمهدی شجاعی برسد و فقط از او بپرسم:
"ببخشید آقای اندیشمند، دروغ حرام است یا این که با گذشت زمان مشمول تغییر شرایط می شود و همان جور که برخی موجودات رنگ به رنگ می شوند، افراد هم ... و یا این که حرمت دروغ ارشد و غیر ارشد دارد؟!"

ادعاهای جدید شجاعی و نگاه دیگران

آقای شجاعی! لحن شما باید لحن یک پشیمان باشد، نه لحن یک طلبکار

حکایت فردای روزی که میز مدیریت از دست رفت...

[ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب