خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اول با خودم اندیشیدم: چون تا امروز چندین بار توفیق زیارت روی دوست نصیبم گشته، مغرور شده و این دیدار عاشقانه برایم تکراری شده است! ولی خوب که فکر کردم، دیدم هر بار که به دیدارش می شتابم، اشتیاق و عشقم از دفعه قبل بیشتر می شود و این بار به راستی زبان در کامم چسبید و کلماتی را که عشق آن لحظات را یاد آوری کند، نیافتم.
جایتان خالی. دوشنبه 14 تیرماه همراه جمعی از دوستان به زیارت خورشید رفتیم.
من که چیزی ندارم بگویم، ولی بد نیست گوشه ای از آن روز خوش را از قلم "رضا مصطفوی" سردبیر مجله با صفای امتداد بخوانید:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم و تو در دلم نشستی

رقابت قرابت به دوست از ساعتی قبل آغاز شده بود و ما کمی دیر رسیده بودیم. این کمی دیر رسیدن، انگار در خون ماست و یا با سرنوشت ما گره خورده است. درست مثل روزی که کمی دیر به دنیا رسیدیم و از قافله شهدا واماندیم.

زاویه دیدم را به صندلی آقا تنظیم کردم، در نقطه‌ای که چشمانم به چشمانش زل بزند، جاگیر شدم. عقربه‌های ساعت که به دوازده نزدیک می‌شود، ضربان قلب‌مان هم تندتر می‌زند. چرا در اشتیاق دیدار چهره معشوق، دل پرپر نزند؟ گویی فاصله سال‌ها انتظار در این پنج دقیقه کش آمده است و قلب می‌خواهد برای زودتر رسیدن، از قفس تنگ سینه خارج شود.

عقربه‌ها که درست در نشان 12 روی هم می‌ایستند، ستونی از نور از در وارد می‌شود و همزمان بغض نیز دروازه گلو را باز می‌کند چشم‌ها نیز شروع به باریدن می‌کنند.

بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر
نتوان شرح کنم جلوه والای تو را

سرعشق است که جز دوست نداند دیگر
می‌نگنجد غم هجران وی اندر گفتار

چشم در چشم یار، سلامی‌وعلیکی و اشکی که پرده‌در شده است و صدایی که دیگر از زندان حنجره خارج نمی‌شود. عجب حکایتی است رودررو شدن با یار و این تجربه شیرین دیدار. و چه کار بیهوده‌ای است حاشیه‌نگاری. نور متن که به چشمانت می‌خورد، از حاشیه‌ها هیچ نمی‌بینی.

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می، در طمع خام افتاد

طنین صدای یار در فضا طنین‌انداز می‌شود: «خوب، برادران راویان بفرمایید.» روایت راویان که خدمت حضرت‌آقا عرضه می‌شود. مهر تأییدی بر جریان روایتگری شهدا به عنوان یک حرکت تبلیغی روحانیت می‌زنند و بعد هم کمک‌های غیبی را در این راه قطعی می‌شمرند که در این راه خود شهدا به میدان می‌آیند. و این بشارت حضرت‌آقا عطر شهیدان را در مجلس دوباره می‌پراکند. بعد هم هشدار می‌دهند که مبادا روضه‌خوانی شهیدان به سرنوشت روضه‌خوانی برای سیدالشهدا(ع) در برخی دوره‌ها دچار شود و بیان هنرمندانه بدون افزودن پیرایه‌ها را لازمه این کار می‌دانند و برای نمونه نام می‌برند از واعظی مشهدی به نام حاج‌رکن که در روضه‌هایش با بیانی هنرمندانه، مجلس را زیر و رو می‌کرد، اما می‌گفت خاک بر دهان من اگر از شمشیر و نیزه نامی ببرم!

حضرت عشق، آنگاه التفاتی می‌کند و گوشه چشمی، رعایت حال معشوق... نه... وقتی فرمود «خوب، امتداد بفرمایید.» گویی زمین لرزید و زمان تنگ شد. چشم‌هایمان که لحظاتی بود به خشکی افتاده بود، دوباره بارید. دوباره بارید. دوباره بارید. چه می‌شد بگویی؟ در حضور معشوق مگر می‌شود از خودت بگویی.

با که گویم غم دیوانگی خود جز یار
از که جویم ره میخانه به غیر از دلدار

راهی کوی توام قافله‌سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ
غمزه‌ای تا گره از مشکل ما بگشایی

باید از او می‌گفتیم و از اشتیاقمان برای دیدن رویش و از اینکه در بلندای این قله، جز رضایت و لبخندش و در نتیجهُ شهادت، چیزی نمی‌خواهیم. چه می‌شد بگویی... برای آقا نوشته بودیم که تنها و تنها لبخند رضایتت را می‌خواهیم و حالا او نه لبخند، که لب گشوده بود:

«نامه برادران خوب و کوشا و عزیز امتداد را دیدم و خواندم. از این کار خوشحال شدم، اما یک نکته من را خیلی خوشحال کرد؛ آن هم اینکه شخص امضاکننده نامه، در آخر نامه نوشته بود: «افسر جوان جنگ نرم» و امضا کرده بود. این خیلی ارزش دارد. این احساس تعهد و این احساس مسؤولیت چیزی است که پایداری حرکت عظیم انقلاب را تضمین می‌کند. کارتان کار بسیار خوبی است. دغدغه‌تان دغدغه ارزشمندی است.»

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

«این خودجوشی که بدون متولی رسمی و ابلاغ و دستور و از سر احساس تکلیف و روشن‌بینی این حرکت آغاز شده، ارزشمند است. همین چشمه‌های خودجوش است که مظاهرش را در عرصه‌های مختلف می‌بینیم. مسؤولین هم وقتی این کارها را ببینند، تشجیع می شوند و در این مسیر هدایت می‌شوند. ما از کار مجموعه امتداد و مجموعه راویان اطلاع نداشتیم؛ ناگهان می‌بینیم جوشید و این نشان از برکت این کارها دارد. کارتان کار خوبی است.»

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سما تا به سماکش، کشش لیلا بود

بعد رو می‌کنند به فرزند شهید مفتح و می‌گویند «امروز جلسه ما همه‌اش یاد شهدا و نام شهداست.». مفتح که از تشکیل فراکسیون فرزندان شهدا در مجلس می‌گوید، آقا رسیدگی به فرزندان شهدا را مهم می‌شمارد و می‌فرماید: رسیدگی به خود شهیدان مهم‌تر است. و به شهید مطهری اشاره می‌کنندکه تمامی آثار وی با شهادتش، طعم و برکت و رواج دیگری یافت.

و بعد، اصل شهادت را اصل مهمی می‌خوانند و با اشاره به تلاش‌هایی که برای به حاشیه راندن مفهوم شهادت و جهاد و ایثار در سال‌های نه‌چندان دور، انجام می‌‌شد و جرأتی که برخی شش هفت سال پیش برای تمسخر این مفاهیم پیدا کرده بودند، از نمایندگان می‌خواهند تا از مجلس به عنوان منبر بزرگی در برابر کشور و چه بسا در برابر دنیا، برای ترویج و تکریم این اصل مهم استفاده کنند.

... چند دقیقه‌ای به اذان مانده. آقا فرصت را می‌دهند به برادران خارجی که سمت راست ایشان نشسته‌اند. ...

دیدار یار غایب دانی چه کیف دارد
ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

عصمت‌اللهی که دکترایش را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفته و الان رئیس برد انتصابات ریاست جمهوری افغانستان است، جملاتش را با این بیت آغاز کرده است. از حمایت‌های آقا در دوران جهاد افغانستان و حمایت از دانشجویان افغانی قدردانی می‌کند و بعد از اقتدار و ثبات و امنیت و پیشرفت ایران در دنیا می‌گوید، و آنگاه، گویی دریافته باشد که ادب عشق، از معشوق گفتن است، لحن را تغییر می‌دهد و با بغض در گلو می‌گوید: آقا، تمام فرزندان شما در آن طرف مرزها شما را دوست دارند و چشم امیدشان به عنوان تنها کسی که مقتدرانه از اسلام دفاع می‌کند، به شماست. همین آقای دکتر راشد از برادران اهل تسنن است. ایشان می‌گفت من بیست سال است که برای دیدار رهبر معظم انقلاب انتظار می‌کشم و امروز صبح که برای دیدار آقا می‌آمدم، غسل زیارت کردم و وقتی که می‌خواستم راه بیفتم دوباره غسل کردم.

و بعد دکتر راشد، که خود افتخار فرزندی شهید را دارد، کوتاه سخن گفت، اما عشق و ادب و عرض ارادتش، جمع را منقلب کرد: «هرچند اگر تمام عمر را با شما سپری کنیم، باز کم است. ما در دنیا بعد از خدا امیدمان به شماست. می‌خواهم ما و خانواده ما و تمام مسلمانان دنیا را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.»

حضرت آقا هم فرمودند: مسائل افغانستان، مسائل خود ماست. ما رنج‌های شما را با تمام وجود حس می‌کنیم؛ شادی‌هایتان هم موجب شادی ماست. خدا ان‌شاالله اشرار گوناگون را از سر شما کم کند تا افغانستان به جایگاه واقعی خود در جهان اسلام دست یابد.

صدای اذان بلند شد و آقا جمع را به نماز فراخواندند. ذرات، گرداگرد خورشید را گرفتند و هر یک کلامی از سر عشق و شوق می‌گفت. من بودم و آستان حضرت دوست... گویی تمام حاشیه‌ها ذوب در متن شده بود. هیچ‌کس نبود. چشم در چشمش دوختم و عرضه داشتم: اجازه می‌فرمایید دستتان را ببوسم. دستی را که تقدیم خدا کرده بود، پیش آورد. گرمای دستش لبانم را آتش زد...

دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آن که دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

حضرت دوست، هر چند به کندی، اما هر لحظه به در خروجی نزدیک و نزدیکتر می‌شدند و چشم‌های مشتاق جماعت که آقا را مشایعت می‌کرد و در حسرت لحظاتی دیگر که نقش دوست از سرای چشم‌ها می‌رود، در لحظه وصل، غم هجران می‌چشید.

داستان غم هجران تو گفتم با شمع
 آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

پاورقی: در این سلوک معنوی، طفیلی این دوستان بودم: حسن ابراهیم‌زاده، حمید داوودآبادی، غلامعلی نسایی،  خانم شکوریان فرد، حاج حسین یکتا، داوود صالحی، علی یکتا.

نقل از: وبلاگ قمقمه

[ ۱۳۸٩/٤/۱٧ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب