خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

پای صحبت‌های حمید داودآبادی از خرمشهر تا لبنان
حمید داودآبادی، از نوجوانی جبهه‌های جنگ را درک کرده، ابتدا در ایران و بعدتر در میدان جهاد در جنوب لبنان. با او در آستانه‌ی چهارم خرداد، سالروز آزادی جنوب لبنان، درباره‌ی آزادی غرورآفرین، درباره‌ی لبنان و درباره‌ی حزب‌الله پیروزش گفت‌وگو کردیم.
داودآبادی کتاب "پاره‌های پولاد" را هم در همین زمینه نوشته و چاپ عربی‌اش را هم به تأیید "سیدحسن نصرالله" راهی لبنان کرده است. با ما در این گفت‌وگو همراه شوید.

- چه ارتباطی بین فتح خرمشهر و آزادی جنوب لبنان می‌بینید؟
* این پیروزی‌ها در واقع اعتماد به نفس ویژه‌ای به اعضای مقاومت در سراسر دنیای اسلام داد. در واقع آزادی خرمشهر منجر به اشغال جنوب لبنان شد. اینها مستقیم به هم ربط داشت. یک گروه تروریستی متعلق به "ابونضال" (ترویست فلسطینی که زیر نظر صدام کار می‌کرد) "شلومو آرگوف" سفیر اسراییل در لندن را ترور کردند که زخمی شد. اسراییل این را بهانه قرار داد برای حمله به لبنان! گفت می‌خواهیم جواب فلسطینی‌ها را بدهیم. بعدها روزنامه‌ی "گاردین" در گزارشی از دادگاه این اتفاق، جملاتی از رئیس این تیم تروریستی در دادگاه نوشت که "این کاری که ما کردیم، یک کار مشترک بین اسراییل و عراق بود؛ چون ایران داشت از خرمشهر خیلی جلوتر می‌آمد!"
صدام هم بعد از فتح خرمشهر آن قدر احساس خطر کرد که دستور داد گارد ریاست جمهوری، یک دیوار دفاعی دور بغداد بکشند. یعنی بغداد را هم در خطر دیده بود، چه رسد به بصره. "ساموئل کاتز"، کارشناس اسراییلی گفته بود: "اگر ایران در جنگ پیروز شود و خمینیسم در منطقه رواج پیدا کند، باید گفت: وای بر آمریکا، وای بر اسراییل."
اینها همه‌ی تلاش شان این بود که ایران نباید پیروز شود و از طریقی سر ما را به لبنان گرم کردند.

- ما بعد از فتح خرمشهر می‌توانستیم پیشنهاد آتش بس را بپذیریم و بعد با خیالی آسوده، به لبنان بپردازیم. چرا این کار را انجام ندادیم؟
* اولاً این چیزها نبود و فقط تبلیغات بود. یک هیأت رسمی یا یک نامه رسمی موجود نبود. این که می‌گویند عربستان گفته بود همه‌ی غرامت جنگی ایران را می‌دهم، همه‌ی اینها شایعات است؛ کسی هنوز مستندی ارائه نداده است.
ثانیاً ما دنبال آتش بس نبودیم؛ دنبال صلح بودیم. آتش بس یعنی عین سوریه و اسراییل؛ حدود سی و اندی سال است آتش بس دارند، اسراییل راحت با هواپیما، خیلی از مناطق نزدیک دمشق را هم می‌زند می‌رود؛ سوریه هیچ کاری نمی‌تواند بکند. از طرفی قسمتی از خاک سوریه، یعنی "بلندی‌های جولان" هم، همچنان در اشغال اسراییل است. آتش بس این نیست که دشمن برگردد سر مرز خودش، اسیران را آزاد کند و ...آتش بس یعنی فعلاً نجنگید تا ببینیم چه می‌شود. اینها (هم عراق، هم آمریکا و اسراییل که کمکش می‌کردند) می‌خواستند زمان بگیرند تا عراق را برای مقابله با ایران تجهیز کنند. اینها نتوانستند به بهانه‌ی آتش بس این کار را بکنند و سر ایران را به آتش بس گرم کنند، قضیه‌ی لبنان را پیش آوردند.

- واکنش ایران به این اتفاق چه بود؟ یعنی آن طور که آنها می‌خواستند سرگرم لبنان شد یا خیر؟
* متأسفانه آنها کمی در هدف شان موفق شدند. ایران دو تیپ قوی خودش، یعنی تیپ 27 محمد رسول الله از سپاه و تیپ ذوالفقار از ارتش را به لبنان فرستاد. از طرفی صدام اعلام کرد که حاضرم به ایران اجازه بدهم از خاک عراق عبور کند و در دفاع از لبنان بجنگد! همه‌ی کشورهای عربی می‌گفتند: "ایران اگر راست می‌گوید، برود با اسراییل بجنگد!" ولی حتی یک کشور عربی به کمک سوریه و لبنان نیامد. همه‌ی اینها تبلیغات بود که ایران را به دام بکشانند. ایران نیرو برد لبنان و بعد که فرماندهان آمدند خدمت امام گزارش دادند، امام خیلی عصبانی شدند و گفتند همه‌تان را گول زدند. جبهه‌ای از ایران تا لبنان پیش روی شما باز کردند؛ می‌توانید این جبهه را پر کنید؟!
اینها با این کار، از ما زمان گرفتند و از آزادی خرمشهر تا عملیات رمضان که یک ماه و نیم بعد انجام شد، بیشترین میزان تسلیحات وارد عراق شد. مدرن‌ترین تانک‌های "تی 72" ضد موشک از روسیه وارد شد. بعد از خرمشهر، تمام منطقه‌ی شلمچه عین کف دست صاف بود، ولی در عرض یک ماه، زمین را مسلح کردند با کانال و میدان مین و سیم خاردار که ما در عملیات رمضان، سر همین‌ها گیر کردیم ...

- چطور در آن فضایی که لبنان درگیر جنگ داخلی بود، مقاومت حزب‌الله شکل گرفت؟
* به خاطر نفس قدسی امام که در لبنان بود، مقاومت تشکیل شد. "شیمون پرز"، در این زمینه اعتراف جالبی دارد؛ می‌گوید: "این ما بودیم که حزب‌الله را درست کردیم؛ ما برای سرکوب مقاومت فلسطینی به لبنان حمله کردیم، ولی با دست خودمان باعث تحریک شیعیان شدیم تا حزبی علیه ما درست کنند."
می‌گویند "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد." لبنان درگیر یک جنگ داخلی بود، همه‌ی گروه‌ها از مسیحی، سنی و شیعه همدیگر را می‌کشتند و هیچ کس با اسراییل کار نداشت. اسراییل که حمله کرد، همه‌ی حواس‌ها به اسراییل برگشت. شیعیان دست از جنگ کشیدند و حزب درست کردند. آن هم زمانی که با مفقود شدن "امام موسی صدر" و شهادت "مصطفی چمران"، شیعیان در جنوب لبنان از هم پاشیده بودند. با تشکیل حزب‌الله، شیعیان جان گرفتند، 18 سال مقاومت کردند تا سال 2000 م (1379 ه.ش) که اسراییل از لبنان فرار کرد. این یکی از برکات بزرگ است؛ چرا که اسراییل تا آن زمان شعار "از نیل تا فرات" را می‌داد، ولی بعد رسید به این که ما اگر خیلی زرنگ هستیم، همین جایی را که گرفتیم، نگه داریم؛ فعلاً نمی‌خواهد از نیل تا فرات را بگیریم. تلفاتی که اسراییل طی 18 سال جنگ با لبنان داد، در جنگ با 6 کشور عربی نداده بود، آن هم در برابر گروهی که نوپا و کم تجربه بود. بچه‌های حزب الله همه زیر 20 سال بودند. وقتی می خواستند در منطقه عملیات کنند، مواد منفجره را از گروه‌های فلسطینی می‌خریدند! اصلاً اسراییل فکر نمی‌کرد چنین گروهی بتواند به چنین جایی برسد.

- چرا اسراییل نمی‌تواند با این گروه مقابله کند؟
* شیمون پرز اعتراف خوبی دارد. بعد از عملیات شهید "ابو زینب" بود. در هنگام بازدید پرز از مجروحین آن عملیات، خبرنگاری پرسید: "چه شد؟! شما که می‌گفتید ما شیعیان لبنان را به راحتی از بین می‌بریم؛ چرا نتوانستید؟!" شیمون پرز با عصبانیت گفته بود: "ما به لبنان رفتیم و اینها را از مرگ ترساندیم. گفتیم اگر عملیاتی کنید، شما را می‌کشیم، ولی وقتی خودشان با دست خودشان، در میان ما، خود را منفجر می‌کنند، دیگر اینها را از چه چیزی بترسانیم؟!"

- عقب‌نشینی از جنوب لبنان چطور اتفاق افتاد؟ طی چه زمانی؟
* اسراییل در مجلسش تصویب کرد که در عرض یک ماه و نیم، ارتش اسراییل، جنوب لبنان را ترک کند. این خبر که اعلام شد، 24 ساعت طول نکشید که نیروهای اسراییلی با سرعت، با تانک هایشان فرار کردند و جالب این که نیروهای مزدور "آنتوان لحد" را جا گذاشتند و آنها به دست مردم لبنان افتادند. بعداً سر همین قضیه، بین آنتوان لحد و اسراییل دعوا شد. حتی کلی تجهیزات نظامی‌شان آن جا ماند.
"بن گوریون" تئوریسین صهیونیست می‌گوید:"در اولین جنگی که اسراییل شکست بخورد، سقوطش آغاز می‌شود." ‌گفته می‌شود که اولین شکست، جنگ 33 روزه است، اما من می‌گویم سال 2000 است که اسراییل برای اولین بار در تاریخ تشکیلش، عقب‌نشینی کرد، فرار کرد آن هم با چنین ذلتی.ارزش این پیروزی را ما نفهمیدیم که ارتش چهارم دنیا در برابر یک حزب بسیار کوچک، مجبور به فرار و شکست شد. بعد از این ما رسیدیم به جنگ 33 روزه.

-  تا چه حد این پیروزی‌ها را متأثر از انقلاب اسلامی ایران می‌دانید؟
* همه‌ی اینها، چه بخواهیم، چه نخواهیم ثمره‌ی انقلاب اسلامی ایران است. من نمی‌دانم برخی مسئولان ما چه چیزی را می‌خواهند انکار کنند؛ امام در روز اول هم گفت. انقلابی که امام درست کرد برای ایران نبود؛ نهضت جهانی اسلام بود. چون برای امام اصلاً کشور مطرح نبود. خاک و مرز مطرح نبود. به این دلیل که امام "خدایی" فکر می‌کرد، ولی مسئولان ما "دنیایی" فکر می‌کنند. شما وقتی خدایی فکر کنید، برای شما هیچ مرزی وجود ندارد. ولی اگر دنیایی فکر کنید، پست و مقام و گروه و مال و اسم کشور خودت را بهانه می‌کنی که تا بگویی "به من چه، کشورهای دیگر، هر طوری شد، شد!"

- آزادی جنوب لبنان طی یک عملیات اتفاق افتاد یا نتیجه‌ی مقاومتی چند ساله بود؟
* عملیات‌های حزب الله با عملیات‌های ما، فرق دارد. مثلی در لبنان هست که می‌گوید "شب برای اسراییل است." روی هر تپه، سه تانک "مرکاوا"ست، تانک‌هایی کامپیوتری که هر کدام پروژکتوری با برد3-2 کیلومتر داشتند. این پروژکتور مدام بالای تانک می‌چرخید، بدون آن که کسی داخل تانک باشد. یک خرگوش که تکان می‌خورد، 7 گلوله‌ی کالیبر 23 که ضد هوایی هم هست، می‌زد به این خرگوش، چه رسد به آدم! از طرفی یک نیروی گشتی اسراییل که می‌خواست بیاید عملیات‌، یک لباس ضد گلوله می‌پوشید، کل حجم لباسش یک کیلو و نیم بود. نیروهای مقاومت اصلاً لباس ضد گلوله نداشتند. اگر هم می‌خواستند تهیه کنند، 15 کیلو حداقل وزنش بود. سرباز اسراییلی اسلحه "ام.15" دستش بود که از نظر سبکی وزن مثل تفنگ اسباب‌بازی بود. عینک دید در شب داشتند. تفنگ‌های شان لیزر داشت. در روز هم هواپیماهای بدون سرنشین "ام‌.کا"، مدام می‌چرخیدند، روی هدف قفل می‌کردند، محل هدف، از مانیتور پایگاه نمایش داده می‌شد، پنج دقیقه بعد هلی کوپتر‌ "آپاچی" می‌آمد و هدف را می‌زد! یکی از لبنانی‌ها یک بار به من گفت: اینجا شلمچه نیست؛ اینجا جنگ تکنولوژی است! علاوه بر این تجهیزات، اسراییل از جاسوسان و مزدوران هم استفاده می‌کند. درآمد یک آدم ساده‌ی کشاورز لبنانی در جنوب لبنان، حداکثر 400 دلار است. با کوچک‌ترین خبری که کسی به اسراییلی‌ها می‌داد 200 دلار، فردا دم در منزل تحویل می‌گرفت. این خبر دادن به علت وجود امکانات بی‌سیم و نزدیکی پایگاه‌های اسراییلی خیلی هم ساده بود. به این ترتیب اسراییل جاسوس پروری می‌کرد.

-  با همه‌ی اینها، اسراییل مجبور به عقب‌نشینی می‌شود، چرا؟
* اسراییل چند ضربه‌ی سنگین خورد. یکی کشته شدن ژنرال "گلد اشتاین"، یکی زدن ماشین "اسحق رابین"، یکی زدن ماشین "آمنون شاهاک" رئیس ستاد ارتش اسراییل که مجروح شد و همه نشان می‌داد که اینها توانسته‌اند تا این حد در خاک اسراییل نفوذ کنند. به رغم این که اسراییل با هدف تشکیل کمربند امنیتی برای شمال فلسطین، جنوب لبنان را اشغال کرد. حالا لبنانی‌ها چه می‌کردند، وارد این منطقه می‌شدند، می‌رفتند سر مرز فلسطین و شهرهای اسراییل را می‌زدند. یا موشک‌های کاتیوشا که به کابوسی برای اسراییل تبدیل شده بود که اینها از کجا موشک کاتیوشا می‌زنند! این فشاری که حزب الله آورد و ضربه‌هایی که زد، یک عملیات ادامه دار بود که چند سال طول کشید.
از موارد دیگری که به حزب الله خیلی کمک کرد، عملیات روانی بود. بچه‌های حزب الله یک بار از یکی از پایگاه‌های اسراییل و نیروهای داخل آن فیلم گرفتند و پنج دقیقه از این فیلم را "تلویزیون المنار" پخش کرد. اسراییل فردا این پایگاه را خالی کرد. یکی از مزدوران آنتوان لحد بود. از این آدم، داخل اتاق خوابش و از روبه‌روی خانه‌اش فیلم گرفته بودند. فیلمی داشتند که وی صبح از رختخواب بلند می‌شود، دست و صورت می‌شوید، سوار ماشین می شود، 5-4 تا ماشین عوض می‌کند تا به پایگاه اسراییلی‌ها برود. آخرین ماشینی که عوض می‌کند ماشینش را می‌زنند. بعد گفتند: "ما حتی از داخل اتاق خواب شما هم فیلم داریم!" رئیس اطلاعات ارتش اسراییل اعتراف قشنگی کرده بود که: "ما در جنگ اطلاعاتی از حزب‌الله شکست خورده ایم." اسراییل، با چنین ضرباتی، در لبنان از درون پوسیده شد.
وقتی هم قرار شد عقب‌نشینی کنند، خیلی صحنه‌ی قشنگی بود. حزب‌الله یک چیزی دارد به اسم "جهاد‌البناء" جهاد سازندگی. اسراییلی‌ها جاده را بسته و خاکریز زده بودند. بچه‌های حزب‌الله با لودر رفتند خاکریز را رد کنند، تک تیرانداز راننده را زده بود. شهید شد. دومی رفت، دومی هم شهید شد. سومی توانست راه را با لودر باز کند. مردم، الله‌اکبر ‌گویان، دنبال این لودر دویدند و به پایگاه ریختند. حالا اسراییلی‌ها، تخت گاز فرار می‌کردند. همین، از نظر روانی تأثیر خیلی بدی روی اسراییلی‌ها داشت. چون چیزی حدود 95درصد مردم رژیم صهیونیستی، نظامی هستند. چه دختر، چه پسر، سه سال باید سربازی بروند و بعد هم تا سن 40سالگی، سالی یک ماه باید دوباره به خدمت بروند. اسراییل یک ملت کاملاً نظامی است. برای همین شکست نظامی، تأثیر خیلی بدی در روحیه همه‌شان دارد. علت این که می‌گویم سالگرد آزادی جنوب لبنان را باید بیشتر از اینها گرامی بداریم، این است که اولین ضربه را بر بدنه‌ی صهیونیست زدیم. یعنی دیواره‌اش را ترک انداخت. جنگ 33روزه متزلزلترش کرد، جنگ غزه تشدیدش کرد تا ببینیم ان‌شاءالله چه زمانی فرو بریزد.

- سال گذشته در اوج هجمه به ولایت از سوی دشمنان داخلی و خارجی، "سیدحسن نصرالله" از ولایت دفاع کرد. با افتخار از کمک‌های معنوی، سیاسی و حتی برای اولین‌بار از کمک‌های مالی جمهوری اسلامی به حزب‌الله لبنان گفت. در باب ولایت‌پذیری حزب‌الله لبنان هم توضیحی بفرمایید. * یک صحبتی آقا دارند که زمان پیغمبر، مالک‌اشتر بود، ولی درصحنه نبود. طلحه و زبیر در صحنه و در کنار پیامبر بودند. ولی زمان حضرت علی، مالک‌اشتر بود و درصحنه هم بود؛ اما طلحه و زبیر کجا بودند؟! این مهم است که ما ببینیم در حوادث، چه کسانی پشت‌سر ولایت هستند و چه کسانی مقابل او ...
در لبنان وقتی می‌خواهید وارد شهری شوید، تابلوهای فلزی 4ـ3 متری بزرگ با عکس مقامات لبنان و امام و آقا هست. از 100 تابلو، 30 تا برای مقامات لبنان هست، 20 تا عکس امام و 50 تا هم عکس آقا. من یک‌بار به بچه‌های لبنانی گفتم چرا عکس امام کمتر هست؟ یکی‌شان حرف قشنگی زد؛ گفت: "ببین، امام امروز ما چه کسی است؟! آقاست. ولی‌فقیه امروز ما، آقاست. پشت امام گیر نکنید؛ به‌روز باشید. تبعیت از آقا، یعنی تبعیت از امام؛ مگر آقا چیزی غیر از امام می‌گوید؟!"
ما این همه آقازاده داریم؛ آقازاده‌ها فاسد شدند و چه‌ وچه... لبنان هم یک آقازاده داشت؛ "سیدهادی نصرالله". وقتی می‌خواست عضو مقاومت شود، به‌هر حال پسر دبیرکل حزب‌الله بود؛ شوخی نبود! سیدحسن سه شرط برایش گذاشت؛ اول این که هیچ‌کس نباید بداند فرزند من هستی، دوم این که چون فرزند من هستی، نباید هیچ مسئولیتی بپذیری، سوم این که فقط و فقط باید برای شرکت در عملیات بروی (یعنی مثل یک رزمنده‌ی عادی باید بروی در میدان جنگ نه این که در قرارگاه بنشینی!) این، اوج ایثار سیدحسن است، یعنی این طور نباشد که تو بروی و قرارگاه بنشینی و بچه‌های مردم بروند جلوی تیر!
سیدهادی می‌گوید من‌هم همین‌ها را می‌خواستم. وقتی هم برای گزینش می‌رود، حدود 50 برگه‌ی فرم گزینش به سیدهادی می‌دهند؛ مثل بقیه؛ حالا پسر دبیرکل حزب‌الله لبنان هست ولی مثل سایر افراد باید فرم پر کند و او را تأیید کنند که نماز می‌خواند، بچه‌ی خوبی است و... روی پرونده‌اش تحقیقات می‌شود و هیچ فرقی ندارد با یک نیروی عادی لبنانی که می‌خواهد عضو حزب‌الله شود. به‌ هیچ‌وجه پارتی بازی ندارند. معلوم است که سلامتی در این حزب هست. به‌ دلیل همین سلامتی، اسراییل تاکنون نتوانسته در حزب‌الله نفوذ کند.
سیدهادی رفت و در عملیات شهید شد. سیدحسن می‌گوید: "همه‌ی هراسم این بود که اسیر شده باشد، وقتی شنیدم شهید شده، گفتم خدا را شکر که حربه دست دشمن نشد."
همان زمان قراربود یک تبادلی شود و حدود 100 جنازه شهید و بیش از 100اسیر لبنانی، در مقابل تعدادی از جنازه‌های سربازان اسراییلی مبادله شود. اینها وقتی فهمیدند جنازه‌ای که دست شان هست، پیکر پسر سیدحسن نصرالله است، خیلی تعجب کردند. می‌گفتند: "اگر می‌دانستیم، اسیرش می‌کردیم." بعد آمدند روی جنازه‌اش هم ذوق کردند و گفتند: "تبادل را فقط با همین جنازه انجام می‌دهیم در برابر همه‌ی آنچه شما باید می‌دادید." مادر سیدهادی نصرالله، یک پیام می‌دهد که: "من آن چیزی را که برای خدا دادم، پس نمی‌گیرم. من جنازه‌ی فرزندم را نمی‌خواهم و پیکر سیدهادی، آخرین تبادل بین رژیم صهیونیستی و حزب‌الله خواهد بود."
دو روز بعد رژیم صهیونیستی جنازه‌ی سیدهادی را به همراه 100 و خرده‌ای جنازه‌ی شهید و حدود همین قدر اسیر را آزاد کرد. عملیات از این بزرگ‌تر می‌خواهید؟!

- سیدهادی نصرالله در وصیت نامه‌اش اشاره‌ی‌ زیبایی به ولایت‌پذیری دارد. توضیح این قسمت، فصل‌الخطاب گفت‌وگوی مان باشد.
* در وصیت‌نامه‌ی سیدهادی، خطاب به خواهر و برادرش می‌خوانیم: "فکر نکنید این بابای ماست؛ نه‌خیر، این نماینده‌ی ولی‌فقیه ماست." یعنی سیدهادی نصرالله از سیدحسن نصرالله به‌عنوان پدر تبعیت نمی‌کند، به‌عنوان نماینده‌ی ولی‌فقیه تبعیت می‌کند؛ وگرنه می‌شد مثل آقازاده‌های ما. از رانت باباش استفاده می‌کرد، تجارت می‌کرد! حتی برای جنگیدن هم از رانت پدرش استفاده نمی‌کند. چرا؟! چون ولایت دارد؛ ولایت که رانت‌خواری ندارد.
سیدحسن برای تبعیت و دفاع از ولایت، از فرزندش می‌گذرد؛ آقایان مسئول ما تا کجا گذشتند؟! اینها حاضر نیستند از فرزندان خطاکارشان بگذرند. به‌خاطر چنین فرزندانی رو در روی آقا می‌ایستند. بچه‌های حزب‌الله لبنان در ولایت‌پذیری خالص خالصند. بعضی از ما، باید ولایت‌پذیری را از اینها یاد بگیریم!
"بلال فحص"، همین که شنید امام گفتند عملیات شهادت‌ طلبانه جایز است، گفت: "حرف امام، روی چشم من جای دارد." نامزد این آدم، برایش مواد منفجره می‌خرد، زیر چادرش پنهان می‌کند، بعد در ماشین می‌گذارد تا بلال، مرد زندگی‌اش، که قرار بود با هم زندگی کنند، با ماشین، وسط اسراییلی‌ها برود و خودش را منفجر کند. اینها فقط برای یک کلمه است: "امام". این ولایت‌پذیری است. همان ولایت‌پذیری که بسیجی‌های جبهه‌ی ما داشتند، ولی ما پز و ادعای ولایت را داریم.

ویژه نامه‌ی آزادسازی خرمشهر – روزنامه جوان
سوم خرداد 138۹
گفت وگو از: کبری آسویار

http://79.175.167.47/Nsite/FullStory/?Id=295828

[ ۱۳۸٩/۳/۱٦ ] [ ٦:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب