اگر عمری باقی بود، ان شاءالله پست بعدی وبلاگم، 3 خاطره از شهید مظلوم "سید مرتضی آوینی" است.
اینها را برای اولین بار، در هفدهمین سالگرد آن شهید بزرگوار خواهم نوشت.

خاطره اول، از مظلومیت او قبل از شهادت و مظلومیت بیشتر بعد از شهادتش است.
خاطره دوم، از دیدار شهید آوینی، چند روز قبل از شهادتش، با یکی از "اخراجی های جبهه"، خواهد بود.
خاطره سوم هم از تشییع پیکر آن شهید و حضور آقا بر بالای تابوت اوست.
دعا کنید حس و حالی دست بدهد تا آن را بنویسم و برایتان منتشر کنم.
نترسید، هنوز آن قدر کم نیاورده ام که به "خاطره سازی" روی بیاورم.
نه با شهید آوینی رفیق بودم، نه دوست و نه همکار و همرزم که مثل ماه های آخر حیاتش، به او ظلم کنم و اشکش را دربیاورم.
من هم مثل اکثر شما، فقط او را از صدای دلنشین و نفس حقش می شناختم، وگرنه او که اصلا مرا نمی شناخت.
کلا 4 بار او را دیدم.
بار اول فقط سلام و علیک بود و بس.
بار دوم آن خاطره تلخ پیش آمد.
بار سوم هم، چند روز قبل از شهادتش، توفیقی شد با او همنشین و همصحبت شوم و با هم دیداری داشته باشیم با پیرمردی که ...
بار آخر هم زیر تابوتش بود و حضور آقا ...
بقیه اش را بگذارید برای چند روز دیگر.
منتظر باشید.
