خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.
                                                                         شهید مصطفی چمران


این روزها، کسانی که افتضاحات شان در راه اندازی "زندان زنان شهدا" و به کارگیری دژبان و نیروی ضربت برای سرکوب خانواده معظم شهدا، در دست بررسی است، برای آن که خود را از آن فجایع و جنایات تبرئه کنند، سراغ برخی فرزندان شهدا رفته اند تا از زبان آنان بنویسند که در دوران صدارت کروبی بر بنیاد شهید، آن قدر به ما می رسیدند که ...

طی چند سال اخیر، یکی از رجال نظامی که خود بزرگ بینی هوس سیاسی شدن! بد جوری خفه اش کرده بود، وقتی خواست برای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری، کاندیدا شود، اقدام به عملی بسیار ناجوانمردانه کرد که متاسفانه سنگ بنایی شد برای سوء استفاده های بعدی.
وی که با گذشت سال های مدید از شهادت آن سرداران، هیچ سراغی از خانواده آنان نگرفته و تازه به فکرش رسیده بود که می توان از عنوان خانواده آنها برای بالا بردن آراء انتخاباتی استفاده بهینه کرد، در بروشورهای تبلیغاتی اش، نام چند تن از فرزندان و همسران سرداران شهید را به عنوان حامی خود، یدک کش کرد تا با استفاده ابزاری از آنها، بتواند چند رای جمع کند. همان شد که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، شاهد بودیم که برخی از آن خانواده ها که خود را مدعی و نماینده تام الاختیار شهید خود می دانستند، با وجودی که 26 سال از شهادت عزیزشان می گذرد، بجای او تصمیم گیری کرده و کم مانده بود از زبان آن شهید، نام کاندیدایی خاص را مطرح کنند!
عده ای که همواره بر طبل "عدم تقدس شهدا" و زمینی بودن آنها می کوفتند، و برای کوبیدن جناح مقابل حتی حاضر بودند به خیال خام خود، جایگاه و مقام شهدا را تنزل دهند، به یک باره صفحات نشریات و بروشورهای شان مملو شد از تقدس و الهی بودن و دست نیافتنی بودن شهدا و به دنبال آن مصاحبه با خانواده آنها برای اعلام تایید خویش.

مثل این که این روزها، بچه هایی که از پدرشان حتی تصویری به خاطر ندارند، به خود حق می دهند تا درباره نظرات و تفکرات پدر خود تعیین تکلیف کنند و از قول آن بزرگوار، از افراد و جناح های مختلف حمایت کنند یا دیگران را بکوبند!
ای کاش این فرزندان محترم شهدا، فقط ذره ای نامه ها، وصیت نامه و گفته های پدران خویش را مرور می کردند تا دریابند پدرانشان، نه برای رسیدن به پست و مقام دنیوی، که تنها و تنها برای حفظ اسلام و به پیروی از ولایت فقیه جان ارزشمند خویش را در طبق اخلاص نهادند. وگرنه همین شخصیت های سیاسی متحول شده و برگشته از آرمان های امام خمینی، همان روزها هم بودند و برای همین شهدا فقط به واسطه این که در خط امام هستند، قابل احترام بودند و بس.
استاد شهید مرتضی مطهری، جمله بسیار زیبایی دارد به این مضمون:
"شخصیت ها، تا زمانی برای ما قابل احترام هستند که در مسیر حق حرکت می کنند، به محض این که از راه حق خارج شدند، دیگر هیچ ارزش و احترامی ندارند."

چه کسی گفته هر کس که زمانی با امام بود، تا ابدالدهر هر عملی مرتکب شود برای ما مقدس است و باید الگو قرار گیرد؟
پس تکلیف بنی صدر، قطب زاده و ... ده ها تن امثال آنان که سال های اول انقلاب ظاهرا با امام همراه بودند و به پیروی از نفس خود، به مرور مسیر خویش را امام و انقلاب اسلامی جدا کردند، چه می شود؟ آیا باید همچنان قابل احترام و ارزش باشند؟
مگر آنان که با وجود سابقه ده ها ماه در جبهه و حتی جانبازی، به دلایل مختلف کم آوردند و در اوج ذلت و خفت به آغوش دشمن پناه بردند و با ارائه اطلاعات و افشای اسرار حکومت اسلامی، به انقلاب و مردم ضربه زدند و حتی امروز در شبکه های ماهواره ای غرب از شهید همت و باکری خاطره تعریف می کنند، باید برای ما قابل ارزش و احترام باشند؟
آیا "شمر بن ذی الجوشن"، به واسطه حضور در جنگ صفین و جانبازی در رکاب امام علی (ع)، باید که الگو شود و در روز عاشورا، لشکریان مقابل امام حسین (ع)، شمر را با سابقه جبهه و جانبازی ببینند، ولی امام حسین (ع) را نبینند!
مگر صرف بودن مقطعی از تاریخ در کنار امام، مجوز هر گونه ادعایی تا یوم القیامة است؟

مگر نه این که برخی از آنانی که در جنگ های بدر و احد همراه پیامبر اعظم (ص) بودند، و یا در نبردهای امام علی (ع) ایستادگی و جانبازی از خود نشان دادند، در مقطعی در برابر تحریک آقا زاده ها و نفس خویش، کم آوردند و در مقابل امام بر حق، صف آرایی کرده و در اوج ذلت به هلاکت رسیدند؟
واقعا این حضرات بر سنگ قبر آنان چه می نویسند؟

بیش از این که این خطر ما را تهدید کند که از شهدا فقط عکسی زیبا در قابی زرین بر دیوار بنشانیم و بس، این خطر عظیم تهدیدمان می کند که با استفاده سلیقه ای از شهدا در هر انتخابات و حوادث سیاسی، شان و جایگاه آنان را که می تواند الگوی مردانگی، پایداری و پیروی از ولایت فقیه و جانبازی در راه اسلام و انقلاب باشند، به ابزاری ناقص با تاریخ مصرفی بسیار کوتاه تبدیل کنیم و مطمئن باشیم چند سال دیگر، نه مردم عادی کوچه و خیابان، که پیش از آنها، رجال سیاسی و حتی خانواده شهدا، برای آنها ارزش و احترامی جز وسیله ای برای جلب و جذب آراء انتخاباتی نگاه نکنند.
و به قول قدیمی ها:
"حرمت امام زاده را متولی باید حفظ کند."

این که خانواده شهدا به خود اجازه دهند تا در هر مسئله دنیوی، از شهید خود خرج کنند، آیا باعث آن نخواهد شد که جوانان جناح مقابل، به آن شهید به چشم دیگری بنگرند و خدایی ناکرده نسبت به او و هر آنچه درباره اش گفته می شود، موضع منفی بگیرند؟

چه کسی می تواند ادعا کند:
"اگر فلان شهید امروز بود چه می کرد و چه می شد؟"
و چه سخت است که عده ای برای تحریک احساسات و افکار عمومی، از دختری که هنگام شهادت پدرش فقط 11 ماه داشته، بپرسند:
"اگر امروز پدرت بود چه می کرد؟"
و اونیز تحت تاثیر جوسازی ها، بگوید:
"شاید اگر پدر و عموی من هم این روزها بودند مجبور می شدم در زندان به ملاقات شان بروم یا اعترافات شان را از تلویزیون ببینم."

و چه سخت است که سرداران شهید را با کسانی که پرونده شان بسیار واضح است مقایسه کنیم.
فقط یک سوال:
کدامیک از این حضرات که امروز اعترافات شان از تلویزیون پخش می شود، مستقیما در جبهه حضور داشتند؟
و یا کدامشان در پرونده 8 شهریور، و شهادت رجایی و باهنر دست نداشته اند؟

براستی اگر سرداران شهید امروز بودند، قاطعانه درخواست نمی کردند تا پرونده منافقین واقعی و قاتلین 8 شهریور پی گیری شود؟ و یا نه، به این بهانه که اینان نیروهای ارزشی و زحمت کشیده انقلاب هستند، آن پرونده مکتوم بماند؟

مگر در همان ایام جنگ بحث های آن چنانی سیاسی در جریان نبود؟
مگر در همان سال های میانی جنگ، بحث چپ و راست، روحانیت و روحانیون، نخست وزیری و استعفای فلانی و هزاران مشکل سیاسی و جناحی دیگر در جریان نبود؟
براستی موضع سرداران شهید در قبال آن حوادث و مسائل چه بود؟
جنگ را رها کرده، خود را وقف فلان جناح سیاسی یا گروه و سازمان کردند؟ و یا این که همچنان خالصانه، به استواری در راه خویش ادامه دادند و در بحرانی ترین شرایط که به قول شهبد همت هر روز تهمتی بارشان می کردند، همه وجود و هستی خویش را در راه پیروی از ولی فقیه تقدیم کردند؟

امروز چه کسی می تواند ادعا کند که فلان سردار شهید فقط به خواست و خوش آمد فلان شخص و یا فلان سازمان سیاسی نه خارج از خط امام، که حتی در ظاهر در خط امام، جان خویش را فدا نمود؟

آقایان اگر می خواهند برای سرداران شهید زندگی نامه جدیدی بنویسند، حتما باید دست خط آنان را جعل کرده و وصیت نامه جدیدی بنویسند؛ وگرنه هر چه تلاش کنند و فریاد برآورند و متاسفانه در این راه از برخی خانواده آن شهیدان عزیز نیز بهره جویند، نمی توانند کلام و راه ثابت آن شهید را محو کنند و یا به نفع جناح خویش تغییر دهند.

فقط یادمان نرود: آن دلاورمردان و شهیدان، اسلام، انقلاب اسلامی و ولایت فقیه را با هیچیک از شخصیت ها، احزاب و جناح های سیاسی عوض نمی کردند چه برسد به متوسل شدن به بی.بی.سی، آمریکا و همراهی با جریانات لائیک و مارکسیست و جاسوس خارج از کشور برای اعتراض علیه نظام اسلامی به امید قیام و برقراری حکومتی که خوش آمد دشمنان دیرینه اسلام و امام باشد.

هیچگاه دوست نداشتم از این ضرب المثل استفاده کنم، ولی ظلمی که به واسطه برخی وازدگان و شکست خوردگان سیاسی که به هنگام غرق شدن در گرداب هلاکت، به هر چیزی دست می اندازند، باعث شد تا این گونه گویم:


قدیمی ها ضرب المثل های قشنگی در این باره دارند که:


"گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟"

[ ۱۳۸۸/٧/٦ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب