خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این روزا بدجوری دلم آتیش گرفته. دارم کتاب "یاد ایام" رو که خاطرات خودمه، پس از 5 سال که دادم تایپش کردن، به خودم جرات می دم و مثلا تصحیحش می کنم. به جاهای بدش رسیدم. به یتیمی بچه ها. به بی بابا شدن کوچولوهایی که حالا دیگه واسۀ خودشون پدر و مادر شدن. ولی هیچکدوم اینا غم یتیمی رو از سر اونا برنمی داره.
چشمم که به بچه های خودم می افته، از خودم خجالت می کشم. در برابر همه شون که حتما چشمشون به ماست، خجالت زده ام.
می خوام دردی رو که مثل زهری تلخ توی سینۀ گاز رفته و قلب شکسته ام جا خوش کرده، بریزم سر شما. ببینم تحملش رو دارین بذارین ما هم کمی نفس راحت بکشیم؟!

برای بابای مهربان "جهانشاه کریمیان" و بچه های گلش
بیست و دو سه سال می گذشت. بر حسب اتفاق، "مجید صمدی" که بابای ناز خودش هم شهید شده، از دهانش پرید که یه رفیق داره توی شهرک فجر به نام "کریمیان" که اونم فرزند شهیده. رنگم پرید وقتی فهمیدم اسم باباش "جهانشاه" است. سریع شماره تلفنشون رو گرفتم و زنگ زدم. همون شب همراه خونواده رفتم سراغشون.
باورم نمی شد بعد بیست و چند سال حالا جلوی بچه های اونی که مثل پدر بهش نگاه می کردم، نشسته باشم.
سن و سالش از بقیه بیشتر بود. آروم بود و خون سرد. مودب و دلنشین. نه این که بخوام جلوی بچه هاش ادا دربیارم. نه به خدا. با این که دو هفته بیشتر نمی شد باهاش همرزم بودم، ولی وقتی از خصوصیات اخلاقیش می گفتم، همسرش با تعجب می گفت:
- مگه شما چند سال باهاش آشنا بودین؟
- هیچی فقط دو هفته.
جیک و پیک اخلاقش رو می دونستم. از بس دوستش داشتم. آروم، ساکت، با لبخندی زیبا که فقط ذره ای از سپیدی دندان هاش پیدا می شدند. اصلا صدای بلندش رو نشنیدم. حتی توی عملیات و وسط میدون جنگ. مثل بابای دستۀ ما می موند. احترام همه رو داشت، همه هم از این که اون توی دستۀ ما بود خوشحال بودن.
وقتی از بچه هاش پرسیدم که از باباشون چی می دونن؟ اصلا از نحوه شهادتش خبر نداشتن. بهشون گفته بودن که بابای نازشون توی بمبارون عقبای خط شهید شده. دلم آتیش گرفت. حتی یه عکس از باباشون توی جبهه نداشتن. دو سه تا عکس از آخرین روزای حیات بابا براشون بردم.
وقتی گفتم باباشون چه جوری شهید شده، اشک بود که از چشم همشون جاری شد. دو تا دختر و یک پسرش که الان دیگه واسه خودشون دکتر و مهندسی شدن و افتخار بابای گلشون.
فکر کنم دوازدهم اردیبهشت بود که برای گرفتن اون قسمت از جادۀ خرمشهر در منطقۀ ایستگاه حسینیه که دست دشمن مونده بود، وارد عمل شدیم.
"گردان 2 ثامن الائمه" به فرماندهی "قاسم محمدی" از "تیپ 8 نجف اشرف" به فرماندهی سردار شهید "احمد کاظمی".
وسطای درگیری به دستور فرمانده گردان رفتیم اون طرف خط. روی جادۀ آسفالت خرمشهر که رسیدیم، زیر آن آتش سنگین تیربارهای دشمن، به سجده خداوند افتادیم و زمین رو بوسیدیم. در حین درگیری "رضا عالمیان" از ناحیه کمر و پا مجروح شد. ناگهان متوجه شدیم یکی از بچه ها وسط درگیری بلند شده و آر.پی.جی شلیک کرده که متوجه پشت سرش نشده و بر اثر شدت آتش عقبۀ آن، چشمان جهانشاه کریمیان آسیب جدی دیده بودند که توانای دیدن نداشت. حالش خیلی خراب بود.
دقیقه ای بعد دیدم مسئول دسته با کریمیان و رضا عالمیان جر و بحث می کنه. جلو که رفتم، دیدم کریمیان می گه:
- ببین آقا جون ... رضا پاش داغونه، من زیر بغلش رو می گیرم ... منم چشمام نمی بینه که رضا کمکم می کنه و دو تایی با هم میاییم جلو ...
هر چی مسئول دسته گفت، قبول نکردند و آخر اونا موفق شدن. جهانشاه کریمیان زیر بغل رضا رو گرفت که اون راه بره و رضا هم به اون کمک کرد که با چشمان سوخته، به راهش ادامه بده.
نماز صبح رو خونده بودیم و هوا دیگه داشت روشن می شد. همراه مسئول دسته راه افتادم تا از وضعیت نیروها با خبر بشیم. کنار خاکریز شب قبل، چشممون به پیکری افتاد که خیلی برامون آشنا اومد. افتاده بود روی زمین و دست راستش همچنان مشت شده بود. چفیۀ سفیدی روی صورتش بود. چفیه را که کنار زدیم، در کمال تعجب چهرۀ سفید شدۀ جهانشاه رو که دندون هاش رو بر هم فشرده و جان داده بود، دیدیم.
از بچه ها که پرس و جو کردیم، فهمیدیم بعد از این که رضا و کریمیان به کمک همدیگه دنبال بقیۀ نیروها راه می افتن و میان جلو، یه خمپاره می خوره کنارشون که رضا دوباره ترکش می خوره و جهانشاه کریمیان، بر اثر ترکشی که به پهلوش می خوره، به شهادت می رسه.
ببخشین دخترای عزیز و پسر مهربون جهانشاه کریمیان کارمند ساده دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی فعلی).

[ ۱۳۸۸/٢/۱۳ ] [ ٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب