خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این روزا بدجوری دلم آتیش گرفته. دارم کتاب "یاد ایام" رو که خاطرات خودمه، پس از 5 سال که دادم تایپش کردن، به خودم جرات می دم و مثلا تصحیحش می کنم. به جاهای بدش رسیدم. به یتیمی بچه ها. به بی بابا شدن کوچولوهایی که حالا دیگه واسۀ خودشون پدر و مادر شدن. ولی هیچکدوم اینا غم یتیمی رو از سر اونا برنمی داره.
چشمم که به بچه های خودم می افته، از خودم خجالت می کشم. در برابر همه شون که حتما چشمشون به ماست، خجالت زده ام.
می خوام دردی رو که مثل زهری تلخ توی سینۀ گاز رفته و قلب شکسته ام جا خوش کرده، بریزم سر شما. ببینم تحملش رو دارین بذارین ما هم کمی نفس راحت بکشیم؟!

واسه امیر که شهید شد و پسرش که ...
چند روز پیش از این بود. شاید هفتم اردیبهشت ماه 1361 بود که بوی عملیات می اومد. من بودم و "رضا علی نواز" - سه چهار سال از من بزرگ تر بود. اون آر.پی.جی زن بود و منم کمکیش. دم دروازه خرمشهر افتاد. شهید شد- "جهانشاه کریمیان" – سن و سالش از بقیه بیشتر بود و مثل پدر می موند. اونم چند روز بعد شهید شد که خودش داستانی داره – رفته بودیم باجۀ مخابرات دم سه راه سوسنگرد اهواز که آخرین تلفن مون رو به خونه بزنیم. امیر زنگ زد خونه شون. بچه شیش هفت ماهش پشت گوشی بود و ونگ ونگ می کرد.
چه حالی می کرد امیر. عین یه بچه باهاش حرف می زد. من و بقیه مرده بودیم از خنده. آخه مثلا امیر مسئول دسته مون بود. هی بهش می گفتیم:
- برادر امیر ... بده ... بقیه دارن نگاه می کنن ...
که با ذوق و شوق گوشی رو می داد دست ما و می گفت:
- حال می کنین ... بچمه ها ... نازه ... گله ... چه صدای قشنگی داره .... داره می گه بابایی زود بیایی خونه ها ... برام به بخری ها ...
از ما اصرار که این جور دلبستگی خوب نیست و از امیر این که:
- خب مگه دارم گناه می کنم؟ بچمه دیگه ... دارم باهاش حال می کنم ... اون نباید عشق کنه یه بابا هزار کیلومتر اون ورتر دوستش داره و داره با ونگ ونگش صفا می کنه؟
فکر کنم 15 اردیبهشت بود که امیر توی درگیری های خط مرزی شلمچه توی ادامه عملیات "بیت المقدس" شهید شد.
بیست سال گذشت و مدام می رفتم سر مزارش توی بهشت زهرا (س) بلکه بر و بچه هاش رو پیدا کنم، ولی خبری نشد که نشد. سرانجام یه شب جمعه دیدم یه پیرمرد سپید روی نشسته سر قبرش. جلو که رفتم، فهمیدم پدر زنشه. نشونی خونوادشون رو گرفتم و فردا بعد از ظهر کتابم رو که توش از خاطرات میر هم نوشته بودم، برداشتم و با زن و بچه سوار موتور وسپا شدم و رفتم دم خونه شون.
خانمش خوشحال شد. دخترش که واسۀ خودش خانومی شده بود، چادر به سر نشسته بود. از همون اول سراغ پسرشون رو گرفتم، که زن سرش رو انداخت پایین و بغض گلوش رو گرفت. جا خوردم که نکنه واسش اتفاقی افتاده باشه.
وقتی پرسیدم چی شده؟ گفت:
- اون دیگه واسه خودش عالمی داره. مدام با من دعوا می کنه. می گه بابامون اگه ما رو دوست داشت، پس چرا ولمون کرد و رفت کشته بشه؟ بابا از دست تو رفت جنگ ... بابا اگه منو دوست داشت، نمی ذاشت این جوری یتیم بشم ... بابا اگه ...
آه از نهادم براومد. گفتم:
- اتفاقا من فقط اومدم بگم که باباش تا روزای آخر مدام فکر اون بود ... با یاد اون حال می کرد.
نشد که ببینمش.
جالب تر از همه این بود که فهمیدم همسر شهید امیر، طی بیست سال گذشته، توی مدرسه دخترونه پشت خونۀ ما تدریس می کرده و من دنبال اونا می گشتم!

چند ماهی گذشت و بر حسب اتفاق یکی از خانم معلم های اون مدرسه رو که دیدم، ازش سراغ همسر امیر رو گرفتم که گفت:
- بیچاره خانوم ...
با تعجب پرسیدم که مگه چی شده؟ که با تاسف گفت:
- پسرش که بیست و دو سه سال بیشتر نداشت، به این موادای کوفتی جدید معتاد شده بود که چند وقت پیش بر اثر همون ها مُرد ...
وای ... پسر امیر جون داد و مُرد و من نتونستم بهش بگم باباش چقدر دوستش داشت!

[ ۱۳۸۸/٢/۱۳ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب