خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ـ هوا سرد شده‌ بيژن‌، اون‌ شومينه‌ رو روشن‌ كن‌.

ـ آخيش‌، حالا خوب‌ شد. چه‌ كيفي‌ ميده‌ آدم‌ كنار پنجره‌ بشينه‌ و به‌ بارش‌دانه‌هاي‌ درشت‌ برف‌ نگاه‌ كنه‌ و از اينكه‌ اونجا نيست‌ خوشحال‌ باشه‌، به‌ من‌چه‌ كه‌ كي‌ زير برف‌ وتوي‌ سرماست‌...

- حسين‌ جون‌....به‌گوشي‌؟....قنديل‌ برات‌ مفهومه‌؟....قنديل‌...سه‌ تاازپروانه‌هامون‌قنديل‌شدن‌....مفهوم‌ شد؟...سه‌ تااز پروانه‌هامون‌ قنديل‌شدن‌...مي‌فرستيمشون‌سردخونه‌...

                        

سوز سردي‌ مي‌آمد.چشم‌ يكي‌ دو متر جلوتر رانمي‌ديد.بوران‌ وبرف‌ مي‌زد توي‌صورت‌ و مثل‌ سيلي‌اي‌ محكم‌، گونه‌ها را مي‌سوزاند و سرخ‌ مي‌كرد دندانهاديگر از شدت‌ سرما حوصله‌ به‌ هم‌خوردن‌ نداشتند. دستانمان‌ شده‌بود مثل‌دست‌ مصنوعي‌ جانبازان‌ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ سرخ‌ سرخ‌ بودند.

رفتيم‌ داخل‌ سنگرهاي‌ ديده‌باني‌، در سينه‌كش‌ ارتفاعات‌ مشرف‌ به‌ «ماووت‌»عراق‌. سه‌ تا از پروانه‌ها قنديل‌ شده‌ بودند. اين‌ چيزي‌ بود كه‌ حاجي‌ گفت‌. حالاپروانه‌ كه‌ مي‌سوزد و خاكستر مي‌شود چگونه‌ قنديل‌ شده‌ بودند، خدا مي‌داند.

نزديك‌ كه‌ شديم‌، سياهي‌اي‌ كم‌ به‌ چشممان‌ آمد. سلام‌ كردم‌. خسته‌ نباشيدگفتم‌، ولي‌ جوابي‌ نشنيدم‌. حتي‌ رويش‌ را هم‌ برنگرداند كه‌ نگاهي‌ كوتاه‌بيندازد تا ببيند خودي‌ هستم‌ يا دشمن‌. مثل‌ اينكه‌ قصد نداشت‌ تحويلمان‌بگيريد.

برشانه‌اش‌ كه‌ زدم‌، خنديدم‌، گفتم‌: «برادر يه‌ مقدار مواظب‌ پشت‌ سنگر هم‌باش‌ هر چي‌ صدا كرديم‌ جوابي‌ ندادي‌...» ولي‌ باز صورتش‌ را برنگرداند. شك‌برم‌ داشت‌. عباس‌ دستها را بر صورتش‌ گذاشته‌ و در كناري‌ ايستاده‌ بود. فكرنمي‌كردم‌ دارد گريه‌ مي‌كند. گريه‌ براي‌ چي‌؟

شانه‌هاي‌ بچه‌ بسيجي‌ پانزده‌، شانزده‌ ساله‌ را تكاني‌ دادم‌، باز جوابي‌ نشنيدم‌.

ـ برادر... اخوي‌ جان‌... بلند شو برو توي‌ سنگر استراحت‌ كن‌...

آن‌ هم‌ چه‌ سنگري‌. چاله‌اي‌ كوچكتر از قبر كه‌ پتوي‌ نيم‌ سوخته‌ عراقي‌ كه‌ ازسرما مثل‌ چوب‌ خشك‌ شده‌ بود، نقش‌ سقف‌ را بازي‌ مي‌كرد، حداقلش‌ اين‌بود كه‌ از بارش‌ مستقيم‌ برف‌ مصون‌ بوديم‌.

مقابل‌ صورتش‌ كه‌ قرار گرفتم‌ جا خوردم‌. نگاهم‌ نمي‌كرد. چشمانش‌ باز بودند.مژگانش‌ را توده‌اي‌ از قنديلهاي‌ كوچك‌ فرا گرفته‌ بود. موبر پشت‌ لبش‌ سبزنشده‌ بود. تمام‌ صورتش‌ يك‌ دست‌ سرخ‌ بود و سفيدي‌ برف‌ بر آن‌ نشسته‌. يخ‌در ميان‌ چشمهايش‌ مثل‌ ستاره‌اي‌ مي‌درخشيد. ولي‌ هيچ‌ تحركي‌ نداشت‌.زبانم‌ بند آمد. خواستم‌ دستش‌ را بلند كنم‌. خشك‌ شده‌ بود. اسلحه‌ را دردستش‌ فشرده‌ و همانطور نشسته‌ بود. مات‌ مانده‌ بودم‌. فرياد زدم‌: «حاجي‌...حاجي‌... اين‌... اين‌... يخ‌...»

و اين‌ حاجي‌ بود كه‌ بغضش‌ تركيد: «ساكت‌... تورو به‌خدا ساكت‌... داد نزن‌...بيدارشان‌ مي‌كني‌. آروم‌ برش‌ دارين‌ مواظب‌ باشين‌ بالهاي‌ قنديل‌ گرفته‌اش‌نشكنه‌...

اونو كه‌ از سنگر درآوردين‌ برين‌ اكبر و حسين‌ هم‌ از توي‌ اون‌ سنگر بيارين‌ تابفرستيمشون‌ عقب‌...».

دستم‌ را عقب‌ كشيدم‌. نشستم‌ روي‌ لبة‌ يخي‌سنگر. چشمانش‌ را پائيدم‌.نگاهش‌ به‌ شيار روبرو خشك‌ شده‌ بود، هيچ‌ بخاري‌ از مقابل‌ دهانش‌ برنمي‌خاست‌. يخ‌ بسته‌ بود. يخ‌ِ يخ‌. به‌هيچ‌ صدايي‌. بدون‌ اينكه‌ جاي‌ تير و تركش‌ دربدنش‌ پيدا باشد. كمي‌ آن‌ سوتر را نگاه‌ كردم‌. داخل‌ سنگر بغلي‌، دو نفر نوجوان‌،حسين‌ و اكبر سر بر شانة‌ يكديگر گذاشته‌ و آرام‌ خفته‌ بودند. با خود زمزمه‌كردم‌:

ـ آرام‌ بخواب‌ بسيجي‌. آرام‌ بخواب‌ پروانه‌ قنديل‌ گرفته‌ام‌... آرام‌ بخواب‌... گل‌ِيخ‌ بسته‌ام‌.

                                                                                                                                     موسي الرضا سيدآبادي 

 

[ ۱۳۸٢/۱٠/٢۸ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب