بچه ها سلام!
من باز اومدم سراغتون.
سلام.
سلام به همتون.
اومدم باز بجای خوندن نماز، نماز بشم.
خیلی وقته دیگه ساعت به دست ندارم.
ساعتم رو کنار "رود دز" دادم به برادر "خلج" تا بده به بچه اش.
زمان از اون وقت برام وایساده.
اینهاش ... نگاه کن اون بالا رو! هنوز ستاره بادبادکی دمش هم سمت با برش هلال ماه شده و جفتشون سمت و سوی قبله رو نشون میدن.
بچه ها من امشب دوباره منم.
سلام ... سلام بچه ها سلام ... همگی سلام
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
بچه ها امشب دیگه نمی خوام براتون آه و ناله کنم و گریه موری
می بینید سرانجام بعد هر سیاهی ای یک سپیدی هست؟
دیدید می گفتم ما بی کس نیستیم!
دیدید ما هم برای خودمون کسی بودیم!
امشب اون بالاها دوباره سیاه سیاهه.
دوباره ستاره ها نورشون چشم آدم رو مسخ می کنه.
بچه ها امشب دوباره حال عجیبی بهم دست داده.
هوس کردم براتون دوباره از "خطبه همام" بگم.
مدت ها بود با تنها تنها بودم.
مدت ها بود کسی از این کویر گذر نکرده بود.
می بینید باز اومدید و همه چیز از یاد رفت.
گفته بودم چو بیــــایی، غم دل با تو بگویـم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
امشب باز تاج شاهی دنیا، روی سر منه و باز قرعه کار بنام ما افتاده.
می بینید دنیا چقدر زیباست امشب!
می بینید چه ستاره بارونه امشب!
از الآن داره غم تموم شدنش، ته دلم رو می لرزونه.
ببخشید می خوام کمی نعره بکشم.
لعنتی برو
ول کن لامذهب ... رهامون کن.
همین یک شب. فقط همین یک شب.
تو رو به تمام دستگاه آفرینش فقط همین یک شب.
فقط ...
ما رایت الا جمیلا
چقدر چزابه زیباست. شلمچه، هورالعظیم، هویزه، بستان، سوسنگرد ...
چقدر دلم هوای خاک کربلا داره.
هر وقت می رم کربلا و نجف و مدینه و کعبه، دلم میگه میاد اون روز که اون جا از نامحرم خالی بشه و اون خاک رو به کام بکشم؟
ای وای که چقدر عمر کوتاهه و وقت کم.
عنقریبه که "بک یاالله بک یاالله" به آسمون بره و بیان سراغم تا با در و دیوار هم صدا بشیم و تا سحر بد مستی کنیم.
تو رو به مولا تو هم بیا.
جون داداشامون تو هم بیا.
بیا بی شما کمیت ما لنگه.
بیائید می خوام بهتون ثابت کنم که من هم شادی بلدم ... خنده بلدم قهقهه مستانه بلدم.
می بینید؟
دارم می خندم.
چیکار به چشمام دارید؟ مگه نمی گید کار به دله؟
چرا کار به اینجا که می رسه، ثانیه ها و دقیقه ها آدم رو هول میدن؟
می بینید می گم کار ما شده مماشات با تناقضات!
این جا که می رسه، یکباره عالم صاحب بعد زمان می شه!
خیلی وقت بود کسی رو تشنه خطبه همام ندیده بودم.
بیائید بچه ها من استاد "تعریف و تفسیر" این خطبه هستم و شما هم تنها مشتری هاش.
مدت هاست دلم هوای "شنیدن" این خطبه رو کرده.
موقعی که می خونمشون، موقعیه که آتیش این جهنمی که من رو درونش انداختند، خاموش میشه.
اما این رمز تا مستمعش شما نباشید، جواب نمی ده.
بچه ها چه حالی داره این روزگار شما.
چه خوشبختم من.
چه نوری چه نوری چه نوری.
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر وغیرت جمشید مرا
چون سر زلفش نکشم سر زهوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
بچه ها دوباره "شیخ حسین" داره با طناب، آدم به عرش می کشه.
می خوام از رو سر و دست این جمعیت جست بزنم و بالا برم.
آخ که کاش تو این نور و تو این حال همه بودند و تو هم بودی.
شایدم تو هم هستی و تو این جمعیت گمی و من تو این غوغای "هستی" نمی بینمت؟
آره حتماً این جا همه هستن و تو هم، هم.
جام به کام شد ... یادی هم از ما بکن.
یادت نره؟
نامردی اگر باز...
این های و هوی و نعره و شیون مستانم آرزو بود
یا علی
استکهلم - سوئد
شب قدر ۳۱ شهریور ۱۳۸۷
مهدی صیادی فرد
