خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

داریم خودمونو می کشیم تا به ضرب و زور هتل 5 ستاره و ... چهار تا توریست خارجی جذب کنیم تا ته مونده جیبشونو توی تخت جمشید و اصفهان بتکونن بلکه ای ...
داریم خودمونو به آب و آتیش می زنیم تا مثلا جلوی هفت هشت تا فرنگی، فرهنگ و هنر کشورمونو ترویج کنیم.
زدیم توی انبارهایی که ده بیست سال درشونو سه قفله کرده بودیم، تا چهارتا کوزه شکسته و سر پریده سرباز هخامنشی گیر بیاریم که ثابت کنیم ملت ریشه داری هستیم! بیایید ما رو سیاحت کنید!

طرف از خارج بلند میشه میاد ایران. دانشجو. مهندس. روزنامه نگار. نویسنده. اصلا کاملا فرهنگی.
یه راست میره کجا؟
بهشت زهرا (س). اونم موزه شهدا.
اون وقت یکی مثل "سیدمحمد جوزی" می خوره تنگشون، اون قدر براشون فیلمای مستند می زاره، اون قدر از کرامات شهدا میگه، اون قدر بهشون حال میده و می بردشون سر مزار شهدا که چشماشون از گریه پف می کنه و فیلمی برای عکاسی و فیلمبرداریشون باقی نمی مونه.

مگه بهشت زهرا (س) کجاست؟
مگه اون جا چه خبره؟
مگه چی شده که اینا این همه دلاراشون رو خرج می کنن تا بیان گلزار شهدا رو ببینن؟

آهای "دکتر حسین دهقان" رئیس و همه کاره بنیاد شهید!
اصلا خبر داری سیدمحمد جوزی داره چی به سر شهدای بهشت زهرا (س) می یاره؟

آهای آقای برادر خامه یار که همه فکر و ذکرت شده بازسازی سنگ مزار شهدا تا جلوی قبرستونای خارجی فرانسه و آمریکا کم نیاریم و پز بدیم که شهدای ما خیلی با کلاس بودن که قبراشونم همه یه دست و سفیدن!
اصلا می دونی سیدمحمد جوزی کیه و داره چیکار می کنه؟

آهای سردار!
ببخشین دیگه فقط باید بگیم شهردار اونم نه از نوع شهردار توی چادرهای جبهه!
هیچ می دونی وقتی دارین میلیون و میلیارد خرج می کنین تا قاب عکسای سر مزار شهدا و سنگ هایی رو که با چشم انتظاری و خون دل مادران قد خمیده طراحی شده و هر شب جمعه تر و تمیزش می کنن، ریشه کن کنین، این سیدمحمد جوزی داره چه جونی می کنه تا آب توی دل این مادرا تکون نخوره! یکی مثل مادر بزرگوار خودش؟

تا حالا کدومتون مثل زمان جنگ، بدون محافظ و بدون اینکه دعوتتون کنن و فرش قرمز جلوی پاتون پهن کنن، رفتین بهشت زهرا (س)؟!
تا حالا کدومتون رفتین ببینین این سید خدا، توی اون چند تا اتاق تنگ با اون سالن نمایش کوچیکش، چی کارا داره می کنه؟
مگه مملکت بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس نداره؟
مگه مملکت بنیاد شهید نداره؟
مگه سپاه و ارتش سازمان حفظ آثار ندارن؟
مگه سازمان تبلیغات اسلامی نداریم؟
مگه روایت فتح نداریم؟
مگه ...
مگه ...
پس این سید چی کاره است؟
یه تنه باید بار همه اینارو بدوش بکشه؟
واسه خودش میره از مزار شهدا تصویر می گیره. با مادرای خسته مصاحبه می کنه. خاطرات همرزمای دل سوخته رو جمع می کنه ...
نمی دونم شاید من خیلی بی جنبه و کم ظرفیت شدم.
ولی حاضرم قسم بخورم که شدت و میزان فعالیت سیدمحمد با همون چند تا رفیقای دور و بر خودش، از همه بنیادها و سازمان هایی که اسم بردم بیشتره.

باور نمی کنین؟
سید همه روزش بهشت زهرا (س) ست، ولی کافیه یه پنج شنبه به خودتون زحمت بدین و برین ببینین آقا سید داره چیکار میکنه.
حتما وقتی برین سر وقتش، یلان جنگ رو می بینین که دور و برش می پلکن.
اگر پیر مردی شکسته رو دیدین که چشمای قشنگش هنوز بهت می خندن، ولی زبونی برای بیان نداره، اون "اسماعیل معروفی" فرمانده گردان حضرت قاسم (ع) است که چند بار خواستم به خودم جرات بدم و دست مبارکش رو ببوسم، ولی به چشماش که هزاران درد و خاطره ازش می باره که نگاه کردم، سرم افتاد پایین.
حتما برین اون جا و ببینین کیا دورش جمع شدن.

بابا شما رو به خدا!
یا مثل تخریب و جابجایی سنگ مزار شهدا، شبونه یه تیغه بولدوزر بندازین و بیخ و بن خانه شهید بهشت زهرا (س) رو بکنین و همه خونواده شهدا رو از سیدمحمد که شده یادآور فرزندانشون راحت کنین، یا یه جوری سیدمحمد رو یا بازنشسته کنین یا بازخرید که بره خونشون بشینه و صبر مرگ کنه.
یا اگه زرنگ باشه مثل خیلی از همرزماش، بجای جهاد اکبر امروزش در ثبت و ضبط خاطرات شهدا، بره توی این شرکتای بزرگ خودرویی و اقتصادی سهام بگیره و شبای جمعه پاشو روی پاش بندازه و راه به راه سریال ها و فیلم های آبدوغ خیاری تلویزیون رو ببینه و اخبار کشتار عراقی ها، بمبارون لبنان، قتل عام فلسطین و سر به نیست کردن افغانی ها رو بشنوه و عین من و تو یه نیشخندی بزنه و "رانی" خنکش رو سر بکشه.
نه این که توی ظل گرما و سرما، زن و بچه اش نتونن مثل خونواده من یکی، تفریح و استراحت و آرامششون براه باشه.

با وجودی که سید از لج و لجبازی های من شکاره و از دستم بعضی وقتا خیلی عصبانی میشه!
اینو میگم واسه اینکه می خوام قشنگ چوب کاریش کنم. هر چی هم می خواد بگه بگه. میذارم به حساب جر و جدل های قبلی خودم و اون.
چند وقتیه سیدمحمد جوزی بد جوری عطر شهیدا رو گرفته.
بوی اونا رو میده.
شاید یاد داداشش افتاده. یاد اون روزای خدایی که داره توی بهشت زهرا (س) دنبالشون میگرده.

غلط نکنم یه خبراییه.
ما که باختیم!
خوش به حال اون.

[ ۱۳۸٧/٦/٦ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب