دلتنگم
می دونی؟
دل ل ل ل ل تنگم
یعنی:
حالم گرفته اس.
بغض دارم.
می خوام گریه کنم ...
نمی تونم.
می خوام داد بزنم ...
صدام در نمیاد.
می خوام هوار بکشم ...
می ترسم صدام بچه خفته همسایه رو بیدار کنه!
پس چیکار کنم؟!
به قول اون شاعر:
نه از مهر و نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است می دانی برادر؟
دلم خون است، از این می نویسم
دل تنگم.
گرفته ام.
بد اخلاق شدم.
نه ...
بد اخلاقی که مال یه دفعه اشه.
بد اخلاق بودم، بدتر شدم.
غیر قابل تحمل شدم.
به همه می پرم.
حال همه رو می گیرم.
خسته شدم.
از امید هیچی نگو.
حرف خودمون رو می زنم.
میگن موجی یه!
خب بگن. مگه موجی شدن دست خود آدمه؟!
می گن کم آورده!
خی بگن. مگه خودشون زیاد آوردن که کم آوردن من توی چشمشون میاد؟!
میگن بریده!
خب بگن. خودشون کی وصل بودن که بریدن من براشون مهم شده؟!
میگن جا زده ... جا خالی کرده!
بازم بگن. مگه خودشون چقدر سر جاشون محکمن که جا زدن من به چشم بیاد؟!
آ ی ی ی ی ی ی ی ی ی ...
یک سال دیگه گذشت.
یک سال بیشتر خسته شدم.
یک سال بیشتر از دوستام دور شدم.
از مصطفی ... از سعید ... از سیدمحمد ...
یک سال بیشتر به رفتن نزدیک شدم.
به مرگ. به سفر. به آخر داستان.
یک سال بیشتر به غصه هام افزوده شد.
یک سال بیشتر روی دلم سایه انداخت.
یک سال دورم خلوت تر شد.
دیگه فکر نکنم کسی برام مونده باشه.
دیگه هیشکی محلم نمی ذاره.
دیگه ...
خیلی بد شدم نه؟
خیلی ریاکار شدم. آره؟
هنرپیشه خوبی شدم ها!
قشنگ بازی می کنم.
هم با خودم.
هم با شهدا ...
هم با شما!
یک سال پیرتر شدم ...
ولی یک سال بر روحم افزوده نشد.
یک سال احساساتم بیشتر غلبه کرد.
ولی یک سال بر عقلم افزوده نشد.
اندک اندک می رسد اینک بهار ...
پس من چی؟
تو چی؟
همه مون چی؟
چه گلی کاشتیم؟
چه گلی به سر خودمون زدیم؟
برام دعا کنین که بدجور محتاجم.
دعا کنین خستنگیم با استراحتی کوتاه و نفس تازه کردن حل بشه.
وگرنه کارم زاره ...
دعا کنین عاقبت بخیر بشم.
جون من ...
برام دعا می کنین؟
چی می گین؟
چی دعایی در حقم می کنین؟
عیبی نداره.
واسه خودم بگین.
