خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خب کجا بودیم؟
آهان "یتیم خونه"
***
سال 64 یا 65 بود که ثابت رو دم پادگان ولی عصر (عج) که محل اعزام نیروها به جبهه بود دیدمش. کمی پکر بود. فکر کردم شاید برای ثاقب اتفاقی افتاده. پرس و جو که کردم، گفت:
- چند روز پیشا که توی میدون راه آهن بمب گذاشتن ...
اجازه ندادم حرف بزنه. سریع گفتم:
- نکنه ثاقب ...
که گفت:
- نه بابا جون. تو که امون نمی دی حرف بزنم. توی اون انفجار، زنم که رفته بود برای خونه چیز بخره شهید شد ...
هم خنده ام گرفت، هم غصه ام شد. اون که خودش رزمنده جانباز بود، حالا شده بود همسر شهید!
***
لعنت به فراموشی.
نفرین بر بی خیالی.
تف بر چسب دنیا!
آره "چسب دنیا" که وقتی بهش بچسبی دیگه نمی تونی جدا بشی.
دو سه سال پیش رفته بودم بهشت زهرا و الکی الکی تاب می خوردم بین قبرا. یه دفعه چشمم خورد به یه سنگ قبر سیاه که بدجوری تکونم داد:

"شهید مظلوم ثاقب شهابی نشاط
محل شهادت شیرخوارگاه حضرت علی اصغر"

ثاقب، اون پسرک خوش مشرب، همونی که با مصطفی باهاش شوخی می کردیم، همونی که هر دفعه منو می دید می گفت: "خدابیامرزدش مصطفی رو چه پسر خوبی بود."
همون ثاقب که قبل از این که بریم خط مقدم، وقتی شهید "رضا چراغی" فرمانده لشکر اومد برامون سخنرانی کرد، درحالی که شهید ابراهیم کسائیان فرمانده گردان سلمان داشت باهاش حرف می زد، رفت جلو و هی می زد روی شونه رضا چراغی و با قاطعیت می گفت:
- هی ... تو که فرمانده لشکر هستی ... این داودآبادی منو اذیت می کنه ...
کسائیان کشیدش کنار و گفت باشه من رسیدگی می کنم.
ولی ثاقب کوتاه نیومد و دوباره زد به شونه رضا چراغی و گفت:
- این داودآبادی داره به من میگه که ...
(حالا شما جمله اش رو نشنیده بگیرین. یه ذره بی تربیتی یه)
من و مصطفی که از خنده داشتیم می ترکیدیم، زدیم د دررو. رضا چراغی و کسائیان هم نمی دانستند بخندند یا پرستیژ فرماندهی شونو حفظ کنن. تنها کسی که نمی خندید و خشک و محکم وایساده بود تا جواب بگیره، ثاقب بود.
***
قربونت برم دنیا که هر چی عذاب و تاوان معصیته، مال همین دنیاس.
چه عذابی بالاتر از این که توی اینترنت، توی فضای مجازی، فضایی که به ایمیلت بخوای سر بزنی باید با چهار تا خانوم خوشگل لخت و پتی حال و احوال کنی! یه دفعه چشمت بخوره به یه عکس و خبر:
تشییع پیکر جانباز شهید ثابت شهابی نشاط که بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی به شهادت رسید ..."
***
از کرمانشاه و غرب کشور گرفته، تا اهواز و خرمشهر. این دوتا داداش هر جا که اعزام می شدن، توی ساک و کوله پشتی شون یه اعلامیه بود که عکس کودکی دوتائیشونو توش چاپ کرده بودن و زیرش نوشته بودن:
" مادر، پدر، از آن روز که ما را تنها در کنار خیابان رها کردید و رفتید، سال ها می گذرد. حالا امروز دیگر ما برای خودمان مردی شده ایم ولی همچنان مشتاق و محتاج دیدار شمائیم..."
***
ثاقب و ثابت، لاله و لادن نبودن که ما واسه شون خودکشی کنیم و تلویزیون خودشو بترکونه.
آخه می دونین که اون دوتا خدابیامرز لاله و لادن رو هم پدر و مادرشون رها کرده بودن و رفته بودند دنبال زندگی خودشون!
راستی!
شما از پدر و مادر ثاقب و ثابت خبری ندارین؟
هر کی اونا رو می شناسه، بهشون بگه:
" مامان و بابای مهربون، دیگه خیالتون راحت باشه. ثاقب و ثابت هر دوتاشون مردن."
***
ولعنت خدا بر من که زبان زهرآلودم، هر آنچه را مغز معیوب و فسیل شده ام در خود دارد، بروز می دهد.
و شما!
لااقل دعا کنید مثل شهدای بی پدر و مادر بمیریم!
گمنام، مظلوم و سربلند.

[ ۱۳۸٦/۱/۱٩ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب