خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

آهای اصل و نسب دارها
آی دولتمردا
ای مجلسی ها
آی وزرا
آی ....
اینارو واسه این میگم که یادمون نره ...

آره شهدای بی پدر و مادر.
چیه؟ فکر کردین می خوام به رفیقای شهیدم فحش بدم؟
اون که جاش این جا نیست!
باید رفت بهشت زهرا یا سه راه مرگ شلمچه، اون وقت دل رو روی سرشون خراب کرد.
چاک دهن پر از گناه رو باز کرد و هر چی که جا داره نثارشون کرد.
فحششون داد
نفرینشون کرد
لعنتشون کرد
قسمشون داد
التماسشون کرد
نازشونو کشید
خاکشونو توتیای چشم کرد
داد زد
فریاد زد
هوار کشید
جیغ کشید
بهشون گفت:
خیلی بی معرفتین ... یادتون باشه ...
اون وقت توی اون بیابونا چرخ خورد، گیج خورد و اینو زمزمه کرد:
رفتم که خار از پا کشم
محمل ز چشمم دور شد
یک لحظه من غافل شدم
یک عمر راهم دور شد
شاید این جوری بشه یه ذره از اون روزای خوشی رو که با یه عمر معصیت و موندن عوضش کردیم، جبران کرد.
***
داشتم از شهدای بی پدر و مادر می گفتم.
ترش نکنین.
به خودتون زحمت بدین و یه سر برین خیابون انقلاب سر پیچ شمیرون.
بالای دیوار ساختمون بهزیستی، یه سری تابلو یا به قول امروزی ها "بنر" رنگی زدن.
چیه؟
خب معلومه عکس شهدای بی پدر و مادر.
باز که اخماتون رفت توی هم.
خب وقتی زیر عکس شهید اسم و فامیلی نمی نویسن، یعنی چی؟
اسم و فامیل ندارن...
آدرس؟
نشونی؟
حتی شماره قبرشونم ننوشتن که نکنه بری اون جا!
خونه
بابا
مامان
قبر
کوچه
خیابونی به نام
دیواری نقاشی شده
خاطراتی پر و پیمون ...
هیچی و هیچی.
نه کسی از اونا فیلمی می سازه، نه کسی عکسشونو چاپ می کنه.
اصلا کسی نباید اسمی از اونا بیاره.
***
مهر سال 61، همون روزایی که خدا منو یتیم کرد و مصطفی رو ازم گرفت
(اونایی که یه ذره باهام رفیقن منظورمو می فهمن. اونایی هم که متوجه نشدن بذارن مهر ماه براشون می گم.)
دو تا داداش باهامون توی گردان بودن.
اصلا اسمشونم با اسمای ما فرق داشت:
ثاقب شهابی نشاط
ثابت شهابی نشاط
هر دوتاشون امدادگر بودن.
بعد از عملیات مسلم بن عقیل که اون روزا انجام شد، یه بار اون دوتا رو دیدم. خیلی پکر بودن.
داغ داغ
خیلی می سوختن.
گفتم چتونه؟
گریه کردن.
- مگه چی شده؟ خب همه ماها رفیقامون شهید شدن.
ثاقب زد پشتم و گفت:
- آره داداش حمید تو راست میگی. اونا با رفیقای شما فرقی ندارن. ولی رفیقای شهید شما پدر و مادر دارن، خونواده دارن ...
- یعنی چی؟
- یعنی این که همه ما با هم همخانواده بودیم. بابا و مامان نداشتیم که نازمونو بکشن. برامون غذا درست کنن. واسه مون اسباب بازی بخرن ...
- آخه چه طوری؟
- خیلی ساده. ما همه مون توی شیرخوارگاه یا به قول شماها "یتیم خونه" زندگی می کنیم ...
***
ببخشین. دیگه طاقت ندارم بقیه اش رو براتون بگم. بذارین حالم که جا اومد میگم که چی شد.

[ ۱۳۸٦/۱/۱۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب