خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
چي ميشه ، به كجا بر مي خوره اگه فقط يه بار ديگه …
فقط يه بار ديگه روبه روت بشينم ، توي نگات زل بزنم و بهت بگم : « داداش » ؟
فقط يه دفعه ديگه به خودم جرات بدم و چشمامو توي چشات گره كنم و « داداش جون » صدات كنم ؟
يعني نميشه يه بار ديگه – فقط يه بار ديگه – اون اشكاي نازت رو كه مث مرواريد روي گونه هات غلت مي خوردن و مي ريختن پائين ، با سرانگشتام پاك كنم و بگم : « بميرم برات » ؟
يعني ديگه خيلي غريبه شدم كه نمي تونم مستقيم توي چشات نگاه كنم ؟
روتو برنگردون . خودت خوب مي دوني من پرروتر از اين حرفام !
مي خوام يه بار ديگه ، سرت رو بذاري روي شونه م ، هق هق گريه هات تنمو بلرزونه ، اون وقت انگشتامو بندازم توي موهات و بگم : « قربونت برم » .
مي خوام فقط براي يه دفعه هم كه شده ، دوزانو جلوت بشينم ، كف دستامو بذارم زمين و خم بشم روي نگات ، آروم ازت بپرسم : « خوبي آقا مصطفي ؟ » .
مي خوام فقط يه بار ديگه - فقط همين يه بار - نفسم به نفست بخوره و باهاش دستاي سرد همديگه رو گرم كنيم .
هوزم اگه حالي دست بده ، زير آسمون پرستاره و سرد كه بشينم ، چشمام رو ميندازم بالا و حرف اون شبارو تكرار مي كنم كه :
- خدايا خيلي نوكرتم … ديگه هيچي ازت نمي خوام … احساس مي كنم بي نيازترين انسان روي زمينتم ! آخه اينو بهم دادي !
و تو هم بگي :
- آره خدا راست ميگه منم احساس مي كنم همه قشنگي هاتو به من دادي آخه اينو برام آوردي !
مي خوام فقط يه دفعه ديگه ، كنار بدن خونيت بشينم و با خودم نجوا كنم :
- قربونت برم … قربونت برم …
و تو بخندي و جون بدي .
مي خوام يه بار ديگه واسه آخرين بار وقتي كه گوشه سرد سنگر چشم باز مي كنم و خودم رو تنهاي تنها در اوج تاريكي مي بينم ، ياد آخرين روبوسيمون بيفتم و زير لب هموني رو بگ كه آقااباعبدالله(ع) بالاي سر نوگلش حضرت علي اكبر (ع) گفت :
- علي… علي الدنيا بعدك الافاء
- اوف بر اين زندگي و زندگاني بعد از تو
مگه چيه ؟ آخه منم دل دارم ديگه ! هر چي باشه اون روزا خيلي ادعاي معرفتم مي شد . و همش زير گوشت مي خوندم :
- من خيلي نوكرتم آقا مصطفي…
و تو با يه كلمه حالمو مي گرفتي :
- مابيشتر…
حالا كه اين طوره ، فقط يه سوال دارم كه دوست دارم خودت بهم جواب بدي :
با اين چيزايي كه توي بيست سالي كه از شهادتت مي گذره و از من ديدي ، روز قيامت كه روتو از من برنمي گردوني ؟
نكنه من دارم واسه خودم حرف مي زنم ؟ نكنه اونقدر عوض شدم كه ديگه نه قيافمو مي شناسي نه صدامو مي شنوي ؟
اگه اين طوره ، پس فقط خدا به دادم برسه …

[ ۱۳۸۱/۱۱/۱٧ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب