خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تصاویر اختصاصی از کودکیهای شهید علی حسان اللقیس

فرزند سردار دلیر و شهید حاج حسان اللقیس

عاشورای 1374 - لبنان، بعلبک

http://davodabadi.persiangig.com/1-ali%20lakis.jpg

 

http://davodabadi.persiangig.com/1-ali%20lakis2.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
عکس اختصاصی و منتشر نشده از دوران نوزادی شهید حاج حسان اللقیس

http://davodabadi.persiangig.com/1-hassan%20lakis.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
حمید داودآبادی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرگزاری دفاع مقدس اظهار داشت: "آنکه فهمید آنکه نفهمید" مجموعه خاطره‌ای است که با زبانی متفاوت و شیوه‌ای جدید بازگو می‌شود.

داودآبادی افزود: این کتاب نگاه رزمندگان دیروز و امروز را با یکدیگر مقایسه می‌کند، کسانی که به شهادت رسیده و کسانی که به فیض شهادت نائل نشده‌اند، تا مخاطب راحت‌تر قضاوت کند که چه کسی فهمید و چه کسی نفهمید.

وی با انتقاد از بعضی از رزمندگانی که امروز در عرصه‌های مختلف ادعا دارند، گفت: این کتاب تلنگری است به کسانی که دیروز در جبهه‌ها در مقابل دشمن ایستادند، ولی امروز به بیراهه رفته و مسیر خود را نشناختند.

داودآبادی با بیان اینکه آیه 9 سوره زمر" هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب" جرقه انجام این کار را زده است، خاطرنشان کرد: در سال 1360 در دبیرستان عضو انجمن اسلامی بودم که بالای مهر انجمن این آیه حک شده بود، از آن روز تا به حال خیلی به این آیه و موضوع آن فکر کرده‌ام.

نویسنده کتاب "از معراج برگشتگان" تصریح کرد: گاهی این آیه را برای مقایسه مسلمانان و غیرمسلمانان به کار می‌بریم. این در حالی است که چند سال پیش رفقای رزمنده خودم را دیدم که روزی رزمنده بودند، اما امروز راهی که در پیش گرفته‌اند، بیراهه‌ای بیش نیست.

وی بیان کرد: در بعضی از برخوردها عده‌ای به من خرده می‌گیرند که هنوز در دهه شصت مانده‌ای و مانند آن روزها فکر می‌کنی؛ همین موضوع به من تلنگری زد که شروع به نوشتن در این زمینه کنم.

این نویسنده دفاع مقدس گفت: در این کتاب خاطرات در دو بخش و در 120 صفحه، شامل 15 خاطره نوشته شده است.

داودآبادی با بیان اینکه اطرافیان و برخوردهای روزمره در انتخاب موضوعات به من کمک می‌کردند، اظهار داشت: دوستی به نام پیام داشتیم که در آن دوران در خانواده مرفهی زندگی می کرد. پدر او تعریف می‌کرد که هر صبح سهمیه شکر خود را در ظرفی جداگانه و برای دوستان رزمنده خود در جبهه‌ها نگه می‌داشت. در نهایت در جبهه هم شهد نوشین شهادت را نوشید.
وی ادامه داد: در کنار این فرد، خاطرات رزمنده‌ای ذکر شده که امروز، راه درست دیروز را فراموش کرده است.

نویسنده کتاب‌های دفاع مقدس با اشاره به الگو بودن رزمندگان در جامعه امروزی اذعان کرد: حضرت آقا طی سخنانی با اشاره به شخصیت شمر فرمودند که شمر فردی بود که همرزم امام علی(ع) و جانباز محسوب می‌شد و حتی تا مرز شهادت هم پیش رفت، اما در کربلا و در مقابل امام حسین (ع) ایستاد و خیلی‌ها با الگو قرار دادن شمر، پیرو راه او شدند.

جانباز دوران جنگ تحمیلی افزود: با نوشتن کتاب به دنبال بازگو کردن این مطلب در جامعه امروزی هستم که بعضی از رزمندگان، با سوء استفاده از جایگاهی که دارند، مسیر نادرستی را انتخاب کردند و به دنبال آن بسیاری از جوانان امروز با الگو قرار دادن آنها، راه نادرستی را می پیمایند.

داودآبادی با انتقاد از جامعه‌ گذشته گفت: روی در و دیوار شهر می‌نویسیم که نسل امروز برای شهدا چه کرده است، غافل از اینکه من جانباز و رزمنده دوران دفاع مقدس که همرزم شهید بوده‌ام برای شهدا چه کاری انجام داده‌ام.

وی ادامه داد: باید گفته شود که از حجب و حیا نسل امروز سوء استفاده شده است و کتاب آنکه فهمید آنکه نفهمید به رزمندگانی اشاره دارد که امروز ادعایی دارند، که اولین آنها خودم هستم.

نویسنده کتاب "آنکه فهمید آنکه نفهمید" با بیان اینکه کتاب در 15 بخش تنظیم شده است، خاطرنشان کرد: سعی کردم لحنم در کتاب گزنده نباشد، اما من مطمئن هستم کسانی این مطالب را به خود می‌گیرند که امروز راه ناصوابی را در پیش گرفته‌اند، پس برای من اهمیتی ندارد.

داودآبادی تصریح کرد: وقتی مادری که سه شهید تقدیم انقلاب کرد، در پاسخ به سوال خبرنگاری که می‌پرسد خواسته شما چیست؟ می گوید من خواسته‌ای ندارم، من هنوز بدهکار این انقلاب هستم، یعنی اصلاً از نسل امروز طلبکار نیست.
خبرگزاری دفاع مقدس

[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
بله درست خوندین:
"آخرین شهیدی که بر دستش بوسه زدم!"
اونایی که کتاب "از معراج برگشتگان" بنده رو خوندن، خوب می دونن منظورم چیه!
نمیگم، تا خودتون برید بخونید!

باهاش اون قدرایی که بخوام امروز قیافه بگیرم، رفیق نبودم. فقط می شناختمش و صمیمانه و صادقانه دوستش داشتم. چون ارتباط کاری که نداشتم، دوستی ای زورکی بود آن هم از جانب من! درست مثل همه دوستانم که پریدند!

مهر ماه 1388 که برای آخرین بار حاج حسان رو دیدم، از صمیم قلب، بر دستانش بوسه زدم و قصد داشتم بر پاهایش که در نبرد با دشمن، استوار و مردانه ایستاده بودند، بوسه بزنم که نگذاشت!
وقتی امام بر دست و بازوی رزمندگان اسلام بوسه می زد، من در برابر ابرمردی که پوزه دشمن صهیونیست را به خاک مالیده بود، باید چه میکردم؟!

این که احوالش چگونه بود و من چه، بماند.
فقط بگویم، انگاری بر دست شهیدان عزیز "مصطفی کاظم زاده" در سومار، "سعید طوقانی" در دوکوهه، "اصغر علی اکبری" در قلاویزان، "سیدرضا دستواره" و "محسن صباغچی" در مهران، "سیدمحمد هاتف" و "مسعود کارگر" در شلمچه و ... بوسه می زدم!

چه عطر شهادتی داشت حاجی!
و آن شد که بر صفحه اول منتخب مفاتیح الجنان، که به یاد پسر شهیدش "علی رضا" و دختر مرحومه اش "آیه" منتشر کرده بود، این گونه نگاشت و به یادگار سپرد، تا امروز با آن پز بدهم که "من هم بعله ...!"

http://davodabadi.persiangig.com/1-lakis.jpg

باسمه تعالی
برادر بزرگوار حمید داوودآبادی
سالهای باعزت زندگی کردیم زیر سایه امام خمینی و سیدعباس موسوی و آقای خامنه ای و سیدحسن نصرالله.
امیدوار هستم که قدر این نعمت را حفظ کنید و زیر پرچم امام زمان به شهادت برسید.
27 شوال 1430


او نوشت و من مثل همیشه، عکس بارانش کردم!
درست مثل آخرین روزهای سعید طوقانی قبل از عملیات بدر و جعفرعلی گروسی در دوکوهه!

http://davodabadi.persiangig.com/1-lakis2.jpg

جالب این که آن روز، شنبه 25 مهر 1388 سالروز تولدم و سه روز پس از سالگرد شهادت دوست عزیزم مصطفی کاظم زاده بود!

ولی خودمونیم، فکر نکنم تا امروز، هیچ شهیدی این گونه تحویلم گرفته باشه!
خدا کند که خداوند، به آبروی آن عزیز هم که شده، قلم عفو بر اعمال ناخواسته مان بکشد و ما را هم به حرمت شیعیان آل محمد (ص) و آبروی فاطمه زهرا (س) بپذیرد؛ که سخت دل تنگیم و محتاج زیارت دوست.
و خدا کند آرزوی حاجی که برای خودش به حقیقت پیوست، برای من و ما نیز ... انشاء الله

و همان شد که با شنیدن خبر شهادت حاج حسان، انگاری به یکباره خبر شهادت همه دوستان را بهم دادند!
روحش شاد و یادش گرامی
[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

سپاس خدای را که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و چیزی بعد از او نیست. ظاهر است و باطن، و هیچ چیزی ورای او وجود ندارد. سپاس خدای را برای هر آنچه که عطا کرد و هر آنچه که پس گرفت. برای هر صنع نیکویش و هر امتحانی که به آن مبتلایمان ساخت. شکر خداوند را برای هدایت ما و برای نعمت ولایت که بزرگترین نعمت اوست برای ما.

شهادت می دهم که محمد(ص) بنده خدا و رسول و حبیب اوست، خداوند او را به حق به پیامبری بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا رهنمون شود، و از اطاعت شیطان به اطاعت خداوند و اولیای خدا بازشان دارد. شهادت می دهم علی(ع) ولی برگزیده خدا و حجت بر همه خلایق است و امامان از نسل او، رهبران مردم و ائمه هدایتند. خداوند ما را در زمره آنان محشور گرداند و به اندازه یک چشم بر هم زدنی بین ما و آنان جدایی نیفکند.

بارالها! این جان من است که هنگام خلقتم آن را نزد من به امانت سپردی، امانتی پاک و مطهر و بری از هر گونه آلودگی! تو را به محبوبترین بندگان در پیشگاهت، محمد و اهل بیت طاهرینش قسم می دهم که این امانتت را در حالی از من قبول کنی که در خون خود آغشته ام، تا بدین وسیله آن را از همه آلودگی هایی که به واسطه اعمالم در این دنیای پست بر آن نشسته است پاک گردانی. و با همه وجود امید دارم خیانتم در حفظ امانتت را مورد عفو قرار دهی و آن را از من بپذیری همانطور که از ساحران فرعون پذیرفتی. امید آن دارم که قسم مرا به محبوبترین بنده ات رد نکنی و از من در گذری، ای مهربانترین مهربانان و بهترین بخشندگان!

سلام بر تو ای آقا و مولایم، یا ابا عبدالله الحسین! ای پیشوای آزادگان و انقلابیین! تویی که راه شهادت را پیمودی و سید شهیدان گشتی. ای کسی که قربانی کردن جان و فدا کردن خانواده را به ما آموختی و آتش شوق به ملاقات پروردگار را در حالی که در خون خود غوطه وریم در دلهای ما برافروختی. همانگونه که خود نیز چنین بودی! از خداوند مسالت می کنیم شهادت را بر ما ارزانی دارد تا بدین وسیله با فاطمه زهرا (س) همدردی کرده باشیم و در زمره قافله نورانی تو در آییم که قافله عزتمندی و کرامت شهادت است، در آن روزی که جز اعمال صالح، چیزی به فریاد انسان نمی رسد. به خدا قسم که همه ایثارگری های شیعیان تو در طول تاریخ با هیچ یک از قربانی هایی که در روز عاشورا تقدیم کردی برابری نمی کند و حقیقتا هیچ روزی در سختی و شدت، مثل روز تو نیست!

السلام علیک یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان! سلام بر تو که خلیفة الرحمن و حجة الله و بقیة الله در عالم و کشتی نجات این امت هستی. جان من و همه عالمیان فدای تو باد! خداوند فرج و ظهور تو را نزدیک گرداند و ما را به واسطه شما بر دشمنان جدتان نصرت عطا فرماید و دینی را که مورد رضای اوست بر عالم بگستراند و زمین را پس از آنکه از ظلم و عدوان لبریز شده، از عدالت سرشار گرداند. اگر خداوند پیش از ظهور شما شهادت را روزی ام فرمود، از خداوند می خواهم مرا با بقیه شهیدان، برای یاری تو به این دنیا بر گرداند تا در زیر پرچم تو با دشمنانت بجنگیم و یک بار دیگر شیرینی شهادت را در زیر لوای شما تجربه کنیم. به درستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

سلام بر بت شکن زمان ما، و زنده کننده دین پیامبر خاتم و بیدارگر ما و رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(قدس)، و سلام بر رهبر و ولی فقیه مان، سید علی خامنه ای (حفظه الله) که خداوند عمر طولانی به او عطا فرماید و حکومت اسلامی و پاسداران آن و مردمش را حفظ و حراست فرماید.

سلام بر سرور شهیدان مقاومت اسلامی حزب الله، سید عباس موسوی و سایر شهیدان مقاومت اسلامی که با خون پاکشان از مقاومت حراست کردند و باعث عزت و افتخار برای مقاومت شدند.

وصیت من به رهبرم، جناب سید حسن نصرالله 
سلام من به تو ای سید مقاومت و رهبر و حافظ و نگهبان مقاومت، که پیوسته آن را به انتصارات رهنمون شدی و یکی پس از دیگری افتخار برای مقاومت اسلامی رقم زدی. سید ما، جان های ما همه فدای تو باد! اگر روز و شب، خداوند را به جهت رهبری تو در مسیر مقاومت شکر گذار باشیم حق سپاسگذاری را ادا نکرده ایم. تو تمثیل این جمله در مناجات هستی که: “آنکس که تو را یافت چه گم کرد؟ و آنکس که تو را گم کرد چه یافت؟!” ما تحت رهبری تو در این مسیر مقاومت، -به اذن الله- هرگز راه را گم نخواهیم کرد.

ای صادق امین! مجاهدت در زیر لوای تو آنقدر شیرین است و آنچنان اطمینان و اعتماد قلبی به انسان می دهد که هیچ چیزی بر روی زمین قادر به از بین بردن آن نیست. خداوند تو را با دیده همیشه بیدارش حفظ و حراست فرماید. همانطور که فرزندم علی پیش از آنکه در عملیات “الوعد الصادق” در زیر لوای شما به شرف شهادت نایل آید، در مراسم عمومی، وظیفه حراست و حفاظت از شما را بر عهده داشت، پس از شهادت او را در خواب دیدیم که با عده ای از شهدا، همچنان عهده دار حفاظت از شما هستند.

اگر خداوند توفیق شهادت را روزی ام گرداند، اهل آسمان را باخبر خواهم کرد که خداوند چطور شیعیان لبنان را به وجود رهبری چون تو که مجاهدی پرهیزگار و صادق و حکیم و شجاع و متواضع و صبور و پیروز و سرفراز هستی امتیاز بخشیده است. و نیز خواهم گفت که چگونه تو را به وجود مردمی شریف و شجاع و صبور مختص گردانیده است که بسیاری از پیامبران و امامان در طول تاریخ از آن بی بهره بودند. مردمی که دوستت دارند و اطمینان به تو دارند و یاری ات می کنند و روز و شب پیوسته دعایت می کنند. خوشا به حال تو و خوشا به سعادت آنان! از خداوند می خواهم شما را و آنان را حفظ کند و شما را نصرت عطا فرماید و آنان را به سبب شما یاری دهد، و این امت را با عطای عمر طولانی برای شما متنعم سازد، و مجاهدت طولانی ات را همانند اجداد مطهرت به شهادت ختم فرماید، تا در بهشت نیز در زمره فرماندهان و امرا باشی همان گونه که در زمین امیر و فرمانده ما بودی؛ به راستی که خداوند شنوا و اجابت کننده است.

خواهش من از شما این است در مورد کوتاهی هایی که از من در دوران خدمتم سر زد مرا مورد عفو و بخشش قرار دهی، چرا که رضایت شما به معنی رضایت خدا و رسولش و ناخشنودی شما نارضایتی خدا و رسولش است. از خدا می خواهم که من و بقیه شهیدان را با شما در کنار اباعبدالله الحسین و یارانش محشور گرداند.

در خاتمه، از جنابعالی به جهت محبت ویژه و اهتمام خاص تان به بنده و خانواده ام مخصوصا بعد از جنگ تموز (۳۳ روزه) تشکر می کنم. ان شاء الله هیچگاه شما را از یاد نخواهیم برد. خداوند بهترین پاداش را از طرف این امت نصیبتان گرداند.

خادم شما که هرگز فراموشتان نخواهد کرد: حسان اللقیس

وصیت من به برادران مجاهدم
به همه کسانی که خداوند توفیقم بخشید با آنها زندگی کرده و در کنار آنها جهاد کنم، و خدمتگذار آنان باشم، کسانی که محتاج دعای آنها هستم و از خدا می خواهم که از بین آنها شهادت را روزی ام گرداند.

برادرانم! دنیا محل گذر است و مکان توقف نیست. خداوند آن را برای این قرار داده است تا با اعمال خود مهیای آخرت شویم. ما در این دنیا مهمان هایی بیش نیستیم و در زمانی زندگی می کنیم که هجوم همه جانبه جهانی بر پیروان اسلام ناب محمدی شدت گرفته است. “یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم” می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، اما خداوند با وجود امثال شما که از صدق و صبر و ثبات قدم اصحاب اباعبدالله برخوردار هستید ابا دارد و نورش را کامل خواهد کرد.:”یأبی الله الا أن یتم نوره ولو کره المشرکون”.

وصیت من به شما برادران این است که به جهاد با نفس بپردازید. چه بسیار برنده ای که باخت به سبب اینکه دنیا او را فریفته خود ساخت و گرفتار عجب و غرور و آرزوهای طولانی گرداند. برحذر باشید برادرانم! رضایت خدا جز با اطاعت او و اطاعت اولیایش به دست نمی آید و تقوی جز با پرهیز از محرمات الهی حاصل نمی گردد و به نیکی نمی توان رسید مگر با گذشتن از دل بخواهی ها و بخشیدن آنچه که دوست می داریم. آیا می خواهیم از راهی جز این راه به رضایت الهی دست یابیم و جزو اولیایش گردیم؟؟ هیهات! رضایت خدا و بهشت الهی برای آن بندگانی آماده شده است که تقوی پیشه کنند. و درجات اعلی برای آنان است که مال و جانشان را صادقانه در مسیر او به کار گیرند تا از خاصان اولیایش گردند:

“أن الله اشتری من المومنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة”. خداوند جانها و اموال مومنان را از آنان خرید تا در مقابل،  بهشت برای آنها باشد… بهشتی که پهنای آن، آسمانها و زمین است، وبرای پرهیزکاران آماده شده است:”وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقین”.

پس تقوای خدا پیشه کنید و برای تقوی پیشگی، از صبر کمک بگیرید. چرا که تقوا، امروز حرز و سپر شماست و فردا در قیامت راه شما به سوی بهشت است.

مومن باید با برادر مومن خود مهربان باشد و به خاطر عیب یا خطایی او را رسوا نسازد، چه بسا او با وجود آن خطا یا لغزش مورد غفران الهی قرار گیرد. و در مورد خود، حتی گناه کوچک را سبک نشمارد چه بسا به واسطه همان گناه عذاب شامل حالش شود. و باید که در مورد رفتار برادرانش حمل بر وجه نیکو کند چه بسا کسی که چیزی درباره کسی نقل کرده، مرتکب اشتباه شده باشد و بعدا باطل بودن سخن او آشکار شود. خداوند شنوا و بیناست. پس هیچ کدام از شما عیب جویی از برادرش نکند و هرکس باید مشغول سپاس و شکرگذاری از خداوند باشد بایت ایمن داشتنش از بلاهایی که دیگران را به آن مبتلا ساخته است.

بسیار استغفار کنید که “یرسل علیکم مدرارا”، “و بالشکر تدوم النعم” و با شکر گذاری است که نعمت ها استمرار می یابد، (مخصوصا نعمت ولایت)، بکوشید تذلل بندگی بر سرتان سایه افکن باشد، و گردن افرازی و تکبر را از خود دور سازید، چرا که “الکبر رداء الله، ومن نازعه فی ردائه قصمه” (کبریایی، ردایی در خور شان پروردگار و مختص اوست، هر کس در این خصوص با او منازعه کند خداوند او را در هم می کوبد و هلاک می گرداند!)، و”عاجزترین مردم کسی است که از یافتن دوستان ناتوان باشد”. بر حذر باشید که خداوند بندگان مستکبرش را با دوستان خود که ضعیف شمرده شده اند به امتحان می کشد. خداوند متعال به پیامبر خود موسی (ع) در بیان علت برگزیده شدنش به پیامبری وحی فرمود: “ای موسی! من به بندگانم نظر افکندم، و در بین آنان، متواضع تر از تو نیافتم.”

برادرانم! همانطور که خداوند پیامبران و اولیای خود را برگزید، این امت عظیم را نیز از بین همه امت ها برگزید. سرسخت ترین دشمنان را در مواجهه با آن قرار داد و با انواع و اقسام حرمان ها و قهر و عذاب و جنگ ها و سختی ها و نقص در اموال و جان ها به امتحان کشید، این امت صبوری کرد و مورد بشارت قرار گرفت. خداوند بهترین رهبران را در طول تاریخ به امامت این امت برگزید که یکی پس از دیگری پیروزی و انتصار و عزت و افتخار برای آن به ارمغان آوردند و باعث مباهات این امت به سایر امت ها در دنیا شدند. و رسول اعظم نیز در آخرت به این امت در مقابل دیگر خلایق مباهات می کند. رهبرانی که استحکام اسلام را به آن باز گرداندند پس از آن که گمراهان آن را دچار انحراف ساخته بودند، و طراوات و شیرینی جهاد در راه خدا را یک بار دیگر زنده کردند. خداوند برای مجاهدین در راهش، پر افتخارترین دروازه مجاهدت را گشود، خوشا به حال آنان که به سوی جهاد فراخوانده شدند و این دعوت را لبیک گفتند، به رهبرشان که مورد تائید و نصرت الهی بود اطمینان کردند و از او اطاعت و فرمانبری کردند. بر سختی کارزار صبوری ورزیدند و ثابت قدم ماندند و جمجمه شان را به خدا سپردند و فراوان ذکر خدا را گفتند. برخی از آنها از سوی خدا برای دینش انتخاب شدند و سختی و عذاب را به جان خریدند و سرانجام در جایگاه امن خود در کنار محمد و آلش مأوا گرفتند… شما نیز جزو منتظرانی باشید که بر وعده شان با خدا ثابت قدم ماندند و دچار تغییر نشدند.

خداوند متعال می فرماید: “هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا”؛ امروز روزی است که راستگویان از صدق خود بهره مند می شوند، برای آنان باغ هایی است که از زیر آن نهرها جاری است، و در آن تا ابد جاودانه خواهند ماند.

برادرانم! شما را سفارش می کنم به ادامه دادن راه جهاد در مسیر حزب الله، که مسیر عزت و کرامت است، و سفارش می کنم به یاری رهبر حزب الله، سید حسن نصرالله، که به خدا قسم راهی را به سوی خدا نیافتم که سریعتر از این راه به رضایت خداوند منتهی شود، و رهبری را نیافتم که همچون ایشان بر مسیر هدایت قرار داشته باشد تا از او پیروی و تبعیت کنم. همه ما به چشم دیدیم چگونه خداوند این امت را با رهبری مبارکش پیروزی بخشید، در حالی که او این ندا را سر داده بود: “ولی زمن الهزائم” (روزگار شکست ها به سر آمد!) و همچنان ما را به پیروزی بشارت می دهد. خداوند او را مورد تاییدات خود قرار داده و نصرتش را شامل حالش گرداند و عمر مبارکش را تا زمان ظهور امام مهدی (ارواحنا لمقدمه الفداء) طولانی گردادند. مبادا خدای نکرده روزی همانند ابا عبدالله الحسین(ع) به خداوند شکایت برد که “وا قلة ناصراه” که در آن صورت غضب خداوند تا روز قیامت دامنگیرمان خواهد شد.

در خاتمه، از خداوند برای شما مغفرت و رضا و شهادت پس از عمری طولانی طلب می کنم و از شما طلب بخشش می کنم. برای من و بقیه برادرانتان که پیش از من در این مسیر به فیض شهادت نایل آمدند دعا کنید. مبارک باد بر حزب الله لبنان، این رهبری و این شیعیان و این مجاهدان و این شهیدانش!

فقیر رحمت پروردگار:
حسان اللقیس

[ ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
برخلاف تصور صهیونیستها، مغز متفکر جنگ الکترونیک حزب الله، بسیار عادی و بدون هرگونه هراس و بازی های امنیتی، به سادگی تمام زندگی می کرد.
درست برخلاف دشمن اشغالگر صهیونیستی، که همواره در خوف و هراس زندگی می کنند.
حسان اللقیس، مغازه ای در بیروت و شعبه ای هم در بعلبک داشت که لوازم و تجهیزات کامپیوتر، موبایل و دیگر وسایل ارتباطاتی را دراختیار مشتریانش می گذاشت.
جالب اینکه غالبا خود حاج حسان در مغازه بود و کار مشتریان را راه می انداخت!
این هم کارت ویزیت "دیجیکوم" متعلق به شهید حسان اللقیس که در دست بسیاری از لبنانی ها موجود است.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20-%20visit.jpg

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٦ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

یک روزنامه صهیونیستی با انتشار خبری به ترور "حسان اللقیس" فرمانده حزب الله لبنان در بیروت واکنش نشان داد.
 به نقل از پایگاه لبنانی العهد، روزنامه صهیونیستی هاآرتض در واکنش به ترور فرمانده حزب الله لبنان نوشت:
"اللقیس در واقع مغز متفکری بود که مسئولیتی مشابه رئیس بخش پژوهش و تحقیقات ارتش اسرائیل را در حزب الله لبنان داشت."

هاآرتض همچنین این عملیات تروریستی را دومین عملیات بزرگ تروریستی علیه مقاومت پس از ترور "عماد مغنیه" دانسته است.
این روزنامه در اخبر مذکور به برخی سوابق اللقیس اشاره کرد که در آن رگه هایی از ابراز خرسندی صهیونیستها از ترور فرمانده حزب الله لبنان دیده می شود.

[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

گفت‌و گوی اختصاصی فارس با هم رزم شهید حسان اللقیس
حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت. به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده می‌کرد.
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، یکی از همرزمان شهید حسان اللقیس در گفت‌و گو با فارس گفت: حسان اللقیس یکی از فرماندهان میدانی مبارزه با رژیم صهیونیستی بود که حدود 15 سال پیش زمانی که حزب الله علیه اسرائیل حمله نظامی در جنوب انجام می‌داد که مجری آن هم شهید حسین انیس ایوب بود، این عملیات با مسئولیت حاج حسان انجام شد.
وی افزود: حسان مسئولیت کلیه کارهای انفورماتیک و ارتباطات حزب الله را بر عهده داشت و به همین خاطر رژیم صهیونیستی شدیدا به دنبال او بود. چون به راحتی تمام در کشورهای آمریکای لاتین و حتی خود ایالات متحده تردد می کرد و پیشرفته ترین تجهیزات را برای حزب الله تهیه کرده و علیه اسرائیل استفاده می‌کرد. 
همرزم شهید حسان خاطرنشان کرد: یکی از بزرگترین این عملیات‌ها عملیات پهپادی بود که علیه اسرائیل انجام‌شد و حتی ربودن اطلاعات پهپادهای اسرائیلی که به سوی لبنان می آمدند همه طراحی حاج حسان بود.
وی گفت:در جنگ 33 روزه هم خانه این شهید عزیز در بیروت و بعلبک مورد حمله موشکی اسرائیل قرار گرفت. یک مغازه فروش تجهیزات کامپیوتری در بیروت نیز داشت که آن را هم هدف قرار دادند.
این همرزم شهید ادامه داد: سه مرتبه خودرو حاج حسان را در بیروت مورد هدف قرار دادند که این نشان می دهد اسرائیل چه بغض شدیدی از او داشته است. حتی یکبار یکی از دوستان حاج حسن ماشین او را قرض می‌گیرد که اسرائیل به اشتباه او را به شهادت می رساند و ماشین را منفجر می‌کند و اعلام‌ می‌کند که با موفقیت حسان را کشته ایم که بعد فهمیدند اشتباه بوده است. 
وی با رد بعضی از ادعاها که به منظور اختلاف افکنی میان شیعه و سنی مطرح می شود، گفت: این ترور، کار صهیونیست ها بود چرا که بارها دست به کشتن این فرمانده بزرگ مقاومت زدند اما موفق نشده بودند. 
این همرزم شهید خاطر نشان کرد: قریب 30 سال اسرائیل دنبال او بود اما حتی یک تصویر هم از وی نداشتند.حسان نیروهای عظیمی را مانند خودش تربیت کرده بود و جایگزین های زیادی لیاقت نشستن بر جای وی را دارند.

[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

سردار دلیر مقاومت اسلامی لبنان "حسان اللقیس" (که پسرش در جنگ 33 روزه در سال 1385 به شهادت رسیده بود) شب گذشته توسط مزدوران اسرائیل، در مقابل منزلش در بیروت مورد حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%281%29.JPG

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan.jpg

شهید علی اللقیس فرزند شهید حسان اللقیس

حسان اللقیس از شجاع مردان حزب الله بود که از اولین روزهای تجاوز اسرائیل به لبنان در خرداد 1361 مردانه در عملیات علیه اشغالگران حضور مستقیم داشت. حدود 30 سال آمریکا و اسرائیل سایه به سایه دنبال بودند تا زهر خود را به او بریزند.

نقش فعال او در آزادسازی جنوب لبنان و فرماندهی عملیات مهم علیه اشغالگران صهیونیست، داغ به دل جنایتکاران گذاشته بود.

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%285%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%283%29.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20hassan%20%282%29.jpg

سالها پیش، یکی از کارشناسان آمریکایی، در کتاب خود درباره حسان اللقیس آورده است:
"به راحتی سر کشیدن یک لیوان آب که ما می خوریم، حسان اللقیس به آمریکا می آید و پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و امنیتی را برای مقاومت اسلامی لبنان تهیه می کند!"
"مئیر داگان" رئیس سابق سازمان جاسوسی موساد اسرائیل، چندسال پیش در سخنرانی بازنشستگی خود، مستقیما از حسان اللقیس نام برد و اعلام کرد که آرزوی دستگیری یا ترور حسان بر دل او به عنوان رئیس موساد مانده است."
شهادت عماد مغنیه و حسان اللقیس، خلل چندانی بر حزب الله وارد نخواهد آورد چرا که آن دلاورمردان صدها و هزاران جوان را همچون خود تربیت کرده اند که جای آنها را پر خواهند کرد و روزگار را بر متجاوزان سیاه خواهند کرد.

[ ۱۳٩٢/٩/۱۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

نمی دونم چند سالش بود، ولی جوون بود. اسمش؟ نه اسمش رو هم نمی دونم. شاید حمید بود، مجید یا ...
ولی مطمئنا "بابک زنجانی" یا "خاوری" نبود.
نه دلار رو می شناخت، نه بوی نفت می داد، و نه از بیت المال نشانی می دونست!
خیلی قبل بود. شاید مال دوره پارینه سنگی که هنوز "بی.آر.تی" اختراع نشده بود!
خط اتوبوس "تهران نو به انقلاب" پاتوق هر روزه ام برای رفتن به سر کار بود. یعنی که هر روز می دیدمش.
همه راننده اتوبوسها می شناختنش. یه گونی پلاستیکی بزرگ دوشش بود، توی ایستگاه سوار می شد و تا ایستگاه بعدی به تبلیغ و فروش می پرداخت.
نه، دلار می فروخت، نه ...
دو تا اسکاچ و ابر ظرفشویی (از اونایی که آقایونی مثل من! خوب بلد بودن چه جوری باهاش ظرف بشورن. البته قبل از اختراع و کشف ماشین ظرفشویی) دستش می گرفت، اول وارد قسمت مردونه می شد و با لحنی زیبا و خنده رو می گفت:
"آقایونِ خونه دار و بچه دار ... از این اسکاچا بخرین. هم قیمتش خوبه و به صرفه است، هم خوب باهاش ظرفا تمیز میشن"
آقایون هم با لبخند و خوشی دست در جیب می بردن و چندتایی می خریدن.

سپس یاالله گویان وارد قسمت خواهران اتوبوس می شد. با همان لحن، چیزهای دیگری به طنز می گفت تا بلکه چندتایی اسکاچ هم به خانمها بفروشه.
هرچی گفت، خانمها فقط خندیدن و نگاش کردن. شاید تا اون روز اون قدر به چارلی چاپلین نخندیده بودن که به اون خندیدن!
نشد. حتی نتونست دل یکی از خانمها رو به رحم بیاره و یه اسکاچ صد تومنی بهشون بفروشه!
لحنش از طنز خارج شد و خیلی جدی رو به خانمها گفت:
"ببخشین خواهرای من، مادرای من، من با این کار شیکم چندنفر رو سیر می کنم. اگه برم موادمخدر بفروشم یا دزدی کنم خوبه؟ حالا که یه شغل حلال و آبرومندانه دارم، چرا کمکم نمی کنید؟"

و باز خانمها تبسم کردن و دست هیچکس در کیف نرفت که نرفت.
اتوبوس به ایستگاه رسیده بود و او طبق روال همیشه، پیاده می شد و با اتوبوسی که مسیر خلاف می رفت، به ایستگاه قبلی برمی گشت و داستان همان داستان قبلی.
رفت دم پله ها که پیاده بشه. نگاه خانمها خیلی براش سنگین اومد. درحالی که داشت پیاده می شد، رو کرد به اونا و گفت:
"ایشالله بچه تون اسکاچ فروش بشه تا درد منو بفهمید ..."
و رفت.

نمی دونم کدومیک از اون خانمها و آقایون، بچه شون اسکاچ فروش شد!
الله اعلم.
راستی، امروز باید پسرک اسکاچ فروش خیلی بزرگ شده باشه. بعید می دونم مغازه، سوپرمارکت یا حجره ای توی بازار زده باشه.
اگه شما (بخصوص آقایون خونه دار و بچه دار) در خطوط تندروی اتوبوسرانی پایتخت، خود اون، یا بچه هاش رو دیدین، حتما یه اسکاچ ازشون بخرین. هم قیمتش رو خوب میده، هم خوب ظرفارو پاک میکنه!

[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
در مقطع زمانی سال 1375 تا 1376 توفیقی دست داد تا به خواست حجة الاسلام "روح الله حسینیان" رئیس "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" و مدیر مسئول "فصلنامه 15 خرداد"، سردبیری آن مجله را برعهده بگیرم.

 15 خرداد مجله ای تخصصی بود ویژه اسناد انقلاب اسلامی که با تکیه بر اسناد مکتوب، صوتی و تصویری موجود در آرشیو عظیم مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چهار شماره در سال منتشر می شد.

یکی از بخش های مهم مجله، خاطرات شخصیت های مملکتی بود که سال ها قبل توسط حجة الاسلام والمسلمین "سیدحمید روحانی" رئیس سابق مرکز اسناد، با همت بالا و زحمت بسیار زیاد، ثبت و ضبط شده بودند.

یکی از بسته های ویژه، خاطرات حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی بود که سال 1364 در بحبوحه حوادث انقلاب اسلامی، در آن جا ثبت و ضبط شده بود. البته با توجه به شدت حوادث و موضع گیری های مختلف افراد و جریان ها!

آن خاطرات که به لحاظ تاریخی و استنادی ارزش بالایی داشتند (و دارند!)، به همت یکی از کارشناسان زبده تاریخ و فرهنگ (که شاید راضی نباشد نامش را بیاورم) بررسی گردید و قابل انتشار دانسته شد.

آقای حسینیان، برای هر شماره مجله، بخشی از خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی را تحویل بنده می داد که بدون هرگونه دستکاری، ویرایش یا حذف و اضافه، در مجله منتشر می کردم که با استقبال خوبی هم روبه رو می شد.

اولین بخش مصاحبه ها که به تولد و اوضاع خانوادگی می پرداخت، با عنوان "خاطرات حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی" در شماره 21 بهار 1375، دومین بخش در شماره 22 تابستان 1375 و آخرین بخش از خاطرات ایشان نیز در شماره 23 پاییز 1375 مجله 15 خرداد منتشر شد. همچنین توضیحات عدم انتشار خاطرات آقای هاشمی و نامه محسن هاشمی، در شماره 24 مجله، زمستان 1375 منتشر شد.

قرار بر آن بود تا متن کامل خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی  که سرشار بود از ناگفته های قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به خصوص موضع گیری های افراد و جناح های مختلف در برابر حوادث متفاوت، در کتابی مستقل منتشر شود.

یکی از روزها، برحسب اتفاق، آقای حسینیان در مجلسی آقای "محسن هاشمی رفسنجانی" را دید و گفت که قصد داریم کتاب خاطرات پدر جنابعالی، آقای هاشمی را منتشر کنیم. محسن هاشمی که اخیرا مسئول ثبت و انتشار آثار پدرش شده بود، از این خبر ناراحت شد و اعلام کرد که به هیچ وجه چنین کاری انجام نشود. حتی نامه ای هم خطاب به مرکز اسناد زد و خواست که خاطرات پدرش در مجله 15 خرداد هم چاپ نشود.

آقای حسینیان با کمک کارشناس یاد شده، دستی بر سر و روی خاطرات آقای هاشمی کشیدند و خلاصه آن را که بسیار صریح و حتی در جاهایی علیه برخی افراد تند هم بود، تلطیف! کرده و خدمت آقا محسن فرستادند که ایشان حتی اجازه انتشار آن خاطرات پاستوریزه شده را هم نداد!

آقا محسن نامه ای به مرکز فکس کرد و آقای حسینیان هم که مدیر مسئول مجله بود، زیر آن برای بنده پاراف کرد که از انتشار خاطرات آقای هاشمی خودداری شود.
 
همه اینها را گفتم تا به این برسم که:
بعدها که خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در قالب کتب مختلف توسط فرزند ایشان آقای محسن هاشمی منتشر شد، برای من یکی خیلی عجیب و جالب آمد! هم لحن و هم شیوه نگارش خاطرات (ظاهرا در قالب یادداشتهای روزانه)، با آنچه در مجله منتشر می شد، برایم متفاوت آمد و از آن صراحت بیان نمودی ندیدم!

حالا اینکه باید کدام را مورد استناد قرار داد، الله اعلم!
این هم متن نامه آقای محسن هاشمی و پاراف آقای حسینیان:

http://davodabadi.persiangig.com/1%20asnad.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/1%20asnad-.jpg
 
بسمه تعالی
دفتر رئیس جمهور
رئیس دفتر
شماره 11/924054  تاریخ 12/11/1375

جناب آقای حسینیان
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
با سلام
پیرو مذاکرات تلفنی مقتضی است دستور فرمایید از ادامه چاپ خاطرات حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی در فصلنامه 15 خرداد بدون هماهنگی با این دفتر خودداری گردد.
محسن هاشمی



باسمه تعالی
جناب آقای داوودآبادی
ضمن خودداری از چاپ این شماره خاطره یک نسخه از خاطرات آماده شده را به دفتر جناب آقای مهندس محسن هاشمی ارسال نمایید و اجازه چاپ بگیرید. از حرفهای آنها بدست آوردم دیگر نمیخواهند اجازه چاپ بدهند. اگر پاسخ مثبت نیامد موضوع به شکل زیر به اطلاع خوانندگان برسد:

خاطرات حضرت حجه الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی
در حالیکه خاطرات معظم له (را) آماده چاپ کرده بودیم نامه ذیل به مرکز رسید:
.........
گرچه این خبر برای مجله یک واقعه غم انگیز بوده و محروم شدن مجله از زندگینامه بزرگ مردی که زوایای حیاتش مبارزه و جهاد است و گوشه گوشه زندگی پربارش ورقی از تاریخ عظمت انقلاب اسلامی است، برای مجله غم انگیز بود خبری دیگر نسیم آرامش را بر روح غمناکمان وزیدن گرفت و آن اینکه: خاطرات معظم له توسط دفتر جناب آقای مهندس هاشمی در دو دوره قبل و بعد از انقلاب تنظیم شده است و به زودی در دسترس مشتاقان قرار خواهد گرفت.
البته خاطرات تاریخ ساز این مجاهد بزرگ آماده شده است که پژوهشگران می توانند با مراجعه به این مرکز بعنوان یک منبع مستند استفاده نمایند. ما هم به سهم خود تلاش می نماییم تا اجازه دهند این سند تاریخی را در اختیار جامعه قرار دهیم.
[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

درست 30 سال پیش بود. من و "رضا ابراهیمی" و "علی رضا باشکندی" که هر سه از بچه های مسجد لیله القدر تهران نو بودیم، قصد کردیم بریم قم زیارت حضرت معصومه (س). نه با ماشین شخصی که اون موقع موتور هم نداشتیم، بلکه با اتوبوس.
اول رفتیم بهشت زهرا (س) و سر مزار رفقای شهیدمون فاتحه خوندیم.
مگه می شد آدم بره طرف قم، ولی بهشت زهرا (س) نره؟!
طبق روال معمول هم اولین مزار شهید، "مصطفی کاظم زاده" بود. همون که بچه مسجدمون بود و دوست و رفیق هر سه تامون.
دوربین رو دادم دست رضا که از ما دو تا عکس بگیره. من و باشکندی.
و شد این عکس.

من و علی رضا باشکندی (دوبلور جومونگ) سر مزار مصطفی

علی رضا باشکندی - رضا ابراهیمی - حمید داودآبادی در قم

علی رضا باشکندی در کنار جومونگ در تهران

باشکندی این روزها


بعد 30 سال، هر کدوم یه طرف هستیم.
من این جا در خدمت شما.
رضا در کارهای اقتصادی که خدا بر نون حلالش بیفزاید.
و علی رضا باشکندی که از همون موقع هنر از وجودش می بارید، استادی در انجمن خوشنویسان، تئاتر و ... با اون صدای قشنگش رفت و شد دوبلور تلویزیون. معروفترین صداش هم دوبله جومونگ بود.
یاد اون روزا بخیر

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
کل نفس ذائقة الموت
هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید.
آنان که به هزاران دلیل زندگی می‌کنند، نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند با همان دلیل نیز می‌میرند.
بعد از یک عمر گناه، حال باید در آزمایش الهی آماده سفر مرگ بشوی.
بعد از یک عمر معصیت، حال باید افسوس یک عمر خطا را بخوری.
بعد از یک عمر خنده، حال باید نشست و بر یک عمر اشتباه رفتن و نفهمیدن گریست.
دیگر جای خنده نیست. آخر دلیلی بر خندیدن نیست. آخر در کجای دنیا انسانی که بین بهشت و جهنم در رفت و آمد است، خود را به خندیدن خوشحال می‌کند؟
هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید.
برای عده ای، مرگ گلوبند زیبایی است بر گلوی دختران، و برای عده ای، مرگ خاری است در گلو که هرگز پایین نمی‌رود.
عجیب است حال انسانهایی که می‌دانند می‌میرند و می‌دانند در پای میز محاکمه به بند کشیده خواهند شد، اما باز نشسته‌اند و دست بر روی دست، می‌خورند و می‌خوابند، آسوده و بی خیال.
چه عجیب است داستان آدمی که می داند بعد از مرگ، او را بازخواست می کنند، اما بی خیال، از یک زندگی آسوده روز را به معصیت می‌گذراند و شب آسوده همراه شیفتگان رؤیاها به خواب می‌رود.
بعد از یک عمر حساب نکردن، حال باید حساب پس داد، حاسِبوا قَبْلَ اَنْ تُحاسَبوا.
دیگر چاره‌ای نیست جز گریه، گریه به حال خویش و گذشته‌هایی که هرگز به عقب برنمی‌گردد.
گناهانی که تا ابد وسیله شکنجه روح تو شده.
دیگر هیچ چاره‌ای نیست جز دعا که خداوندا، با عدلت با من رفتار نکن که جز آتش جهنم نصیبم نیست، با عفوت از من گذر که بجز عفو تو امیدی نیست.
خدایا، گناهکارم، خطا از من است، می‌دانم همیشه مغلوب نفسم شده‌ام.
خدایا از من درگذر که جز گذشت تو منزلگاه من جز دوزخ چیزی نیست.
خدایا ای مهربان‌ترین مهربانها، ای عزیزترین عزیزانم، ای زیباترین زیبا رویان در نزدم، ای پاکترین پاکان، ای نوید دهنده، ای برپا کننده، ای همیشه زنده، ای میراننده، ای سریع الرضا، ای کاشف البلاء، ای گذرنده:
به هر نحو می‌خواهی بکشیم، بکشم. به هر گونه می‌خواهی ببریم، ببرم.
اگر یک بار به مرگم راضی نیستی، هر بار بکشم. زنده‌ام کن باز بکشم، حاضرم، راضیم فقط یک چیز از تو می‌خواهم:
ای عزیز از من بگذر، گناهانم را محو کن، آتش جهنم را یار من مکن.
خدایا، بار الها، معبودا، ایزدا، ای یار صالحان، ای دشمن کافران، ای همراه متقیان، ای عدو ظالمین، ای با مؤمنین یار و با مشرکین خصم، جز به تو امید نیست ای خالق، ای حاکم، با عدلت با من حکم مکن.
ای همیشه زنده، زندگی آن دنیا را برایم در دوزخ مخواه.
ای میراننده‌، مرگ مرا زندگی برای دیگران ساز، برای ملتم، دینم و امتم. برای آن سیاه دربند، برای آن سفید بی چیز، برای فقیر غمین، برای آنان که جز اشک سلاحی ندارند و جز ذکر تو دوایی.
برادرم، خواهرم، مادرم، ای پرورش دهنده روحم، پدرم، ما را فراری از مرگ نیست و با مردن نیز فراری از حکم خدا نیست.

http://ayandehsaz.com/blog/wp-content/uploads/2010/11/%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%AE.jpg

خوشا بحال آنان که جز راه خدا راهی ندارند و جز ذکر خدا یادی ندارند.
پدرم، مادرم، برادرم و خواهرم از اینان باشید.
به لحظه مرگ زندگی جز افسوس چیزی نیست خویشتن را بیابید.
به لحظه وداع گناهان معذب روح اند، زندگی را دریابید.
به هنگام مردن از مرگ فراری نیست، خدایی زندگی کنید چنان باشید که به قول امام علی(ع): برای هر لحظه مردن آماده باشید.
دوربین فیلم برداری خدا را که هیچگاه ندیدم، حالا دیدم گویی فرشتگان مأمور درحال گرفتن فیلم از مایند.
برادرم چنان زندگی کن که همیشه دوربین خدا را در حال گرفتن فیلم از خود ببینی.
زیاد مخواب که فردا باید سالها در زیر خاک بخوابی، زیاد مخور که برای خوردن وقت هاست، زیاد مخند که دلیلی بر خندیدن نیست، به هر کجا می روی بدان سرانجام دیدار آن دنیاست.
مرگ را همیشه ببین، با گذشت باش که خدا نیز از تو بگذرد.
پدرم، مادرم، اگر در نزدتان عزیز نبودم و وجودم برایتان جز رنج هدیه ای نبود، خوشحال باشید که رفتم و اگر در نزدتان عزیز و گرامی بودم، بدانید که خدا سفارش فرموده است از آنچه دوست دارید انفاق کنید. مرا انفاق در راه خدا فرض کنید، بهترین انفاقتان.
خواهرم حجاب تو سنگری است آغشته به خون من، می دانم بالاتر از آنی که سفارش به پوشش و حجاب تو را کنم، ولی بدان تفنگی که در دست من است، چادری است که بر سر توست. اگر میل به حفظ سلاحم داری، چادرت را سلاحم بدان.
برادرم زندگی چند صباحی بیش نیست، نیامده می گذرد، آنچنان سریع می‌گذرد که رود به دریا می پیوندد.
چنان زندگی کن که فردا برای رفتنت وحشتی نداشته باشی.
برادر، کوچکتر از آنم که به تو چیزی یاد دهم اما می‌خواهم بگویم داستان قیامت داستان حقیقی است. اگر نمی‌دانی سعی کن بدانی و اگر می‌دانی سعی کن ببینی و اگر می‌بینی سعی کن عمل کنی.
فردا دفترچه‌ اعمالت را جلویت باز می‌کنند و تو چیزی نداری، جوابی نداری جز یک کار، افسوس، افسوس، افسوس بر عمری که گذشت.
در کودکی بازی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی؟
برادرم می خواهم با زبان عاجزم و با قلم ناتوانم برایت سفارش کنم، وصیتی نمایم، پیامی دهم، می خواهم بگویم برادر، روحانیتی که اکنون پرچمدار این انقلاب است، پیشرو این اسلام است، حفظش کن. هر چه به تو گفته اند دروغ است. به خدا آنها را دیده ام بر منبرها و در سنگرها، با زبانشان و با سلاحشان، دیده ام در جبهه ها، جایی که ما را توان و شهامت رفتن نبود آنها رفته اند، به آنها احترام بگذار، البته نه آنهایی که از روحانیت تنها چیزی که دارند عبا و عمامه‌ای است.

برادر، امام را تنها نگذارید که فردا باید به غم این اشتباه افسوس‌ها بخورید.
فقط این را بدانید که اگر او نبود ما هنوز می بایست سر صف سینما‌ها به سر و کول هم بزنیم، در سالن های قمار به دعوا بپردازیم، حس حقارت و کوچکی ما را عذاب دهد.

بخدا من او را افتخار دینم و ملتم می‌دانم و باعث افتخار خودم. با جانم با ذره ذره وجودم در خوابم، در زندگی ام، در شلیکم، در نمازم، به هنگام نیازم، به هر زمان، در هر کجا با هر زبان او را دعا می‌کنم، تو نیز او را دعا کن.
اگر او نبود هنوز ما می‌بایست ذلت پذیرش ظلم را به خاطر مصلحتی پوچ بپذیریم، اگر او نبود ما از مسلمان بودن خویش هیچ نداشتیم جز نمازی که نماز نبود و جز روزه ای که جز گرسنه بودن فایده‌ای در بر نداشت.
نمی‌دانم تو او را چه می‌دانی، من او را مسلمانی مجاهد، مجاهدی مؤمن، مؤمنی عابد، عابدی سرکش، سرکشی متواضع، متواضعی پیروز، پیروزی ساکت، ساکتی خروشان و خروشانی ساکت می‌دانم. او را دعا می‌کنم تو نیز او را دعا کن.
برادر، وکیلت می‌کنم از جانب خودم تا بعد از مرگم و شهادتم راهم را ادامه دهی.
آمریکا را همیشه دشمن بدار، سعی کن همیشه بمبی باشی تا هر کجا خواستی ضامن آن را بکشی و هزاران کثیف را از زندگی که برای آنها چیزی جز نفس کشیدن نیست راحت کنی.
برادر، خون شهدا را همیشه عزیز دار "پیمان مقدس ما خون من است."
از یادم مبر که محتاج بیاد توام. برادر هر شب جمعه بر سر قبرم، منزلگاه ابدیم حاضر شو برایم دعا کن که خدا از من بگذرد.
از کسی کینه‌ای ندارم جز دشمنان خدا، آمریکا، شوروی و ابرقدرتهایی که حاضرند هزاران نفر بمیرند تا خود بر مسندی که مسند نیست، تکیه زنند.
به همه مهر می‌ورزم جز دشمنان دینم، ملتم، مذهبم، مکتبم و راهم.
برادر اگر امانتی نزدم داری از خانواده‌ام بگیر یا در راه خدا گذر کن. هر امانتی نزدت دارم، یا در راه خدا برایم انفاق کن و یا به تو بخشیده می‌شود.
همه را به خدا می‌سپارم، از همه شما طلب عفو و گذشت دارم.
خدایا به حال کسی که جز اشک سلاحی ندارد و جز یاد تو دوایی، رحم کن که محتاج یک راحمم.
حسین بیدخ ـ پادگان دو کوهه
ولادت: ۱۳۴۲ دزفول
شهادت: 2/1/1361 عملیات فتح المبین
محل شهادت: تپه چشمه
محل دفن: شهید آباد  دزفول
[ ۱۳٩٢/٩/٥ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

زمستان 1364 هنگام برگشتن از 20 روز نبرد سخت در بندر فاو
نفرات جلو از راست:
شهید جمشید پیروز مفتخری – یوسفی – حمید داودآبادی – شهید یوسف محمدی – جانباز حاج حسن نوروزیان.

آخ که چه روزهای آفتابی قشنگی داشتیم.

20 روز نبرد سخت ولی لذت بخش:
با یاد روزهای قبل که فریدون عباسیان در جمعمان بود و با آن صدای قشنگش، زیر بارش خمپاره و کاتیوشا می خواند:
یار دبستانی من
با من و همراه منی ...
که خود رفیق نیمه راه گشت و در پایگاه موشکی، جلوی هلی کوپتر عراقی مردانه برخاست، آر.پی.جی به دست گرفت و ...
سینه اش آماج گلوله های کین گشت و ... یار دبستانی پرید!
بدون یک بار طهارت راحت؛ و اصلا یک بار خدمت جناب صدام رسیدن! با آرامش خاطر!
بدون یک بار تجربه لذت جاری شدن آب گرم حمام از سر تا پا! آن هم در اوج سوختن بدن از شدت گرما، سوزن سوزن شدن بدن از عرق کردن زیر بادگیر پلاستیکی و زندگی میان نمکزارهای کارخانه نمک فاو.
بدون بلعیدن یک وعده غذای گرم! و اگر هم غذایی بود، ترس از بارش خمپاره اجازه نمی داد بخوریم که مجبور شویم فقط دقایقی بسیار کوتاه زیر بارش بمب و آتش، به آرامش رویم و ...!
بدون یک شب آرام سر بر بالش گذاشتن! اصلا بدون بالش و فقط سر بر کلوخها گذاشتن و میان لجنهای کنار خورعبدالله خفتن و همنشینی با تکه های اجساد دشمن!
همنفس شدن با بوی گند سیب و سیر و گاز و ... شب تا صبح؛ بی خیال آن که امروز خون بال بیاوری و دکتر فوق تخصص بگوید: آسم داری!
نیمه شب هنگام نگهبانی در سنگر چُرت زدن و ... هنگام صبح برخاستن درحالی که میان آب نمک های نمکزارهای فاو غرقه باشی!

وای که دلم برای همه اونا تنگ شده.
وای کجایی یوسف، جمشید، عابدی، فریدون، مصطفی، سعید، علی، نادر، عباس ...
دلم براتون تنگ شده ...
اصلا می فهمید؟
می شنوید؟
دارم دق میکنم.
ما که رفیق نیمه راه نبودیم. بعد از شما هم باز رفتیم، ترکش خوردیم، تیر نوش جان کردیم، گاز تنفس کردیم و باز رفتیم.

ولی شما ...
گذاشتید رفتید و حتی به خوابمون هم نمیایید.
بابا دلم تنگه میدونی یعنی چی؟
دلم تنگه. واسه همتون.
واسه خنده هاتون. واسه جیم شدن از صبحگاه. واسه سینه خیز رفتن و غلت زدن. واسه کش رفتن کمپوت. واسه خنده ها و شیطنتهاتون توی رزم شبانه. واسه گریه هاتون توی نماز. واسه همتون.

دارم دق میکنم. آره گفتم. بازم میگم.
دارم دق میکنم.
اونقدر میگم تا یکیتون بگه: "چه مرگته؟!"

اونوقت منم داد بزنم:
دارم دق میکنم. از تنهایی. از یاد شما. از نبود خدا توی زندگیم. از همرنگ شدن با جماعت. از همنشینی سر سفره این و اون. از رقصیدن به ساز همه. از ... بی غیرتی و تناول مال حروم.

آره.
حالا فهمیدین چرا دارم دق میکنم؟!
بازم نمیخوایید به دادم برسین؟!
پس همون بهتر که ...

[ ۱۳٩٢/٩/۳ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب