خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
منو باش به کی ها گیر دادم سر تشییع جنازه مرحوم سیدابراهیم بحرالعلومی!
که چی؟ چرا هنرمندان، همکاران و دوستانش حتی آقای کارگردان "سیدضیاءالدین درّی" که اتفاقا سریال کلاه گشادِ بر سر بیت المال و صدا و سیما رفته! "کلاه پهلوی" با بازیگری بحرالعلومی همچنان درحال پخش است، نیامدند تا زیر جنازه اش را بگیرند.
چرا؟ چون سوپر استار نبود!
چرا چون ... نبود ...
ولش کن.

دلم خیلی سوخت.
نه برای کسی، که برای خودم.
چون خودمم شدم از جنس همون جماعت بی معرفت.
قدیما می گفتن "جماعت مُرده پرست"
کاشکی مُرده پرست بودیم. اونم دیگه تومون پیدا نمیشه!
اصلا دیگه همدیگر رو چال نکرده، میریم سراغ کار و زندگی خودمون.
بعضی جماعت ها و صنوف! هرچی به سرشون بیاد حقشونه!
میخوای هنرپیشه باش، کارگردان باش، تهیه کننده یا فوتبالیست!
آره فوتبالیست.

چند روز پیش، یه هنرپیشه و فوتبالیست، در غربت جان داد، ولی در کجای سینمای ما ازش خبری دیدیم جز تسلیت برنامه هفت و یه خبر کلیشه ای ناقص که همه سایتها زدن!
هیچی در موردش نمیگم چون خودمم اونقدر بی معرفت بودم که باوجود ارتباط فامیلی و علاقه ای که بهش داشتم، شاید ده – پونزده سال از خودش و برادرش "محمدابراهیم سلطانی فر"  کارگردان "فیلم تویی که نمی شناختمت" سراغی نگرفتم که حالا تا شنیدم سعید براثر استنشاق گازهای شیمیایی شهید شده، دربدر افتادم دنبال شماره تلفنش که مثلا بهش تسلیت بگم!

عجب. اینم از من و معرفت نداشته ام.
آره. اتفاقا در بین ما بچه رزمنده ها هم بی معرفت زیاد پیدا میشه!
مگه سر ماجرای سردار شهید "احمد پاریاب" ندیدید و نخوندید؟!

جدا اگر احمد پاریاب و سعید سلطانی فر "عسل" بودند، چه می کرد ضرغامی با همه شبکه های جعبه جادوش!!!

با همه این اوصاف، وقتی در اینترنت درباره شهید سعید سلطانی فر جستجو کردم، درکمال تعجب مطلبی در سایت "بی.بی.سی" فارسی دیدم که بدجور حالم رو گرفت.
نه اینکه مطلب بدی باشه، که اتفاقا عالیه.
ولی سوختم که چرا ما بی محلی و بی معرفتی کردیم، ولی بی.بی.سی که اتفاقا چندشب پیش برنامه ای داشت که می گفت "بعد از 25 سال که از پایان جنگ ایران و عراق می گذرد، سازمان سیا اسنادی منتشر کرده که اعتراف می کند آمریکا در جنگ شدیدا از عراق و صدام بخصوص در مقطع بمباران شیمیایی حمایت می کرده!"
از سعید این گونه می نویسد.

واقعا با دیدن این مطلب، از خودم و خودمان خجالت کشیدم.
از رزمندگان اسلام!
از هنرمندان، کارگردانها و هنرپیشه ها!
از فوتبالیست ها!

از سردارانی که سکان میلیاردی باشگاه های فوتبال کشور را در دست دارند!
که تعدد و تنوعشون، ناخواسته آدم رو یاد عملیات خیبر می اندازه!


حالا امروز بی.بی.سی برای شهید شیمیایی ما سعید سلطانی فر می نویسه:
"از مجروحان شیمیایی جنگ بود زیرا ترجیح داد جای پا به توپ شدن، دو سال از بهترین دوران فوتبالش را در مناطق جنگی، دست به دوربین شود. او در بیمارستانی در کوالالامپور بر اثر سرطان درگذشته. به خاطر عوارض بمب‌های شیمیایی مدت‌ها گرفتار شیمی درمانی بوده. می‌گویند برای معالجه عازم آمریکا شده و به دلیل هزینه‌های بالای درمان، سر از مالزی درآورده و همانجا جوابش کرده‌اند. چند روزی مقاومت کرده و سرانجام، در غربت دیده از جهان فرو بسته."

http://davodabadi.persiangig.com/1%20soltanifar%20%282%29.png

http://davodabadi.persiangig.com/1%20soltanifar%20%281%29.jpg

سعید سلطانی‌فر، نفر چهارم ایستاده از راست، یکی از بازیکنان تاثیر گذار تیم شاهین در دهه 60 بود

http://davodabadi.persiangig.com/1%20soltanifar.jpeg

سعید سلطانی‌فر؛ "تویی که نمی‌شناختمت"
مهدی رستم‌پور
خبرنگار و مفسر ورزشی
 چهارشنبه 30 مرداد 1392
هوش و حواس‌ خانواده ورزش ایران متوجه سلطانی‌فر دولتی و نحوه دفاع او در صحن علنی مجلس بود که سلطانی‌فر ورزشی در بی خبری پیگیرترین ورزشی‌ها و علاقمندان فوتبال، جان سپرد.

از مجروحان شیمیایی جنگ بود زیرا ترجیح داد جای پا به توپ شدن، دو سال از بهترین دوران فوتبالش را در مناطق جنگی، دست به دوربین شود.
او در بیمارستانی در کوالالامپور بر اثر سرطان درگذشته. به خاطر عوارض بمب‌های شیمیایی مدت‌ها گرفتار شیمی درمانی بوده. می‌گویند برای معالجه عازم آمریکا شده و به دلیل هزینه‌های بالای درمان، سر از مالزی درآورده و همانجا جوابش کرده‌اند. چند روزی مقاومت کرده و سرانجام، در غربت دیده از جهان فرو بسته.

از اغلب بازیکنان مطرح دهه ۶۰ فوتبال ایران که عضو پرسپولیس و استقلال نبودند، نه در جستجوهای اینترنتی چیزی پیدا می‌شود و نه در آرشیو صداوسیما. حتی از بازیکنانی که دهه ۷۰ بازی می‌کردند و عضو تیم ملی بودند هم وقتی به برنامه ۹۰ می‌آیند، فردوسی‌پور می‌گوید هیچ تصویری پیدا نکردیم.
شکاف بزرگی بین دهه ۶۰ و فوتبال امروز ایران وجود دارد که قابل مقایسه با حتی کشورهای حوزه خلیج فارس هم نیست. ارتباط فوتبالی‌های دیروز و امروز، محدود مانده به چهره‌هایی که قبلاً بازیکن بودند و حالا مربی. وگرنه عرصه «کسوت» در ورزش ایران یعنی فراموشی.
نادیده‌انگاری تاریخ ورزش ایران، می‌تواند از آسیب‌های تعدد روزنامه‌های ورزشی باشد و جای خالی هفته‌ نامه‌ها. همچنین تغییر شگفت‌آور ذائقه مخاطبان فوتبال طی دو دهه اخیر که به مصاحبه‌های جنجالی قبل و بعد از بازی و تردد مدیرعامل باشگاه‌ محبوب‌شان در شبکه‌های تلویزیونی خو گرفته‌اند.
اغلب باشگاه‌ها و فدراسیون‌ها در سایت‌شان به تاریخ خود بی اعتنا هستند و همچنان باید به علاقه شخصی و خاطرات چند روزنامه‌نگار، همچنین آرشیویست‌هایی که خاطرات دهه‌های پیشین فوتبال را در فیسبوک تدوین می‌کنند، اکتفا کرد.

اما سعید سلطانی‌فر، بال راست شاهین تیز پرواز (لقب کلیشه‌ای رسانه‌های آن روز) دهه ۶۰ فوتبال جنگ زده که سابقه گلزنی به پرسپولیس را هم دارد، کیست؟
برای شناخت او باید بازگردیم به سال ۱۳۶۵ و چون گمنام است، هم‌تیمی‌هایش را نیز یادآوری کنیم. مجتبی محرمی که برای سربازی، ناگزیر از شاهین جدا شده و رفته نیروی زمینی. اما این تیم با پیراهن و ساق سفید و شورت مشکی در سال ۱۳۶۶ با پیشکسوتان دلسوزش جعفر کاشانی و همایون بهزادی، مثل تمام آن سال‌ها کابوس پرسپولیس و استقلال در فوتبال تهران شده.
حجت شاه‌نباتی درون دروازه است. محمد آینه‌چی و محمود معمار، ستون‌های محکم خط دفاعی. در خط میانی محمدحسین ضیایی که بعداً راهی مجارستان و باشگاه واشاش شد بازی می‌کند و امیر قلعه‌نویی هم هست که به اتفاق سعید سلطانی‌فر، وظیفه تغذیه کریم باوی مهاجم اول تیم ملی ایران را برعهده دارند.
استقلال را بدون گل متوقف می‌کنند و پرسپولیس را ۲-۰ شکست می‌دهند، مسابقه‌ای همواره جنجالی که این بار ختم به خیر می‌شود.
البته فقط در ۹۰ دقیقه! زیرا پس از سوت داور، قلعه‌نویی با رحیم یوسفی که اتفاقاً در شاهین سال ۶۲ همبازی بودند درگیر می‌شوند. بهروز سلطانی سنگربان پرسپولیس هم یک پای دعواست.
سال ۶۷ که اکبر مالکی مربی این تیم شده، جوان‌ترهایی مثل محمد خاکپور، میرشاد ماجدی، علیرضا مجاوری هم هستند و سلطانی‌فر همچنان شاهینی مانده.
سال ۶۸ ناصر ابراهیمی روی نیمکت می‌نشیند و او چهارمین سال حضورش را در این تیم سپری می‌کند. فصلی که شاهین باز هم با استقلال ۰-۰ شد.
محمدعلی یحیوی در بهترین فصل فوتبالی‌اش مقابل پاس، بنیاد شهید، ژاندارمری، عقاب، گسترش، راه آهن، بانک سپه و ... هم دروازه‌اش را بسته نگه داشت.
آن سال منوچهر عبدالله‌نژاد که بعداً به پرسپولیس پیوست و فریدون برقی هم در شاهین بودند و غلامرضا فتح‌آبادی نیز در آخرین روزهای فوتبالی‌اش در خط حمله. روزهایی که ستارگان فوتبال با مینی‌بوس شهری خودشان را به ورزشگاه شیرودی می‌رساندند تا آخرین پرده از نمایش فوتبال بدون پول در ایران را اجرا کنند.

مرحوم سعید سلطانی‌فر یکی از همان‌ها بود. همو که بعداً نه یک خط مصاحبه کرد، نه از بی پولی آن مقطع زمانی نالید، نه به مال و مکنت فوتبالیست‌های امروز گیر داد، نه از همبازیانی که میلیاردر شده‌اند و فراموشش کرده‌اند، گله کرد.

او که جنگ را از نزدیک دیده بود، فیلم جنگی هم بازی کرد. «تویی که نمی‌شناختمت» در سه اپیزود که ایفاگر نقش اصلی‌اش شد.
در اپیزود اول دو برادر که به فاصله یک ساعت متولد شده‌اند، رضایت پدرشان را جلب می‌کنند تا راهی جبهه شوند. برادری که زودتر متولد شده هدف گلوله قرار می‌گیرد و از پا درمی‌آید. برادر دوم هم موقعی که پیکر برادرش را به پشت جبهه منتقل می‌کند، با هدف قرار گرفتن آمبولانس کشته می‌شود.
این فیلم که عنوان اصلی‌اش روی اپیزود سوم بود، سال ۱۳۶۹ دیپلم افتخار بخش مسابقه فیلم‌های اول و دوم جشنواره فجر را گرفت و دو سال بعد هم چهار جایزه از جشنواره فیلم های دفاع مقدس دریافت کرد.

از سال ۶۸ به بعد بود که با پایان جنگ و تغییر آرایش سیاسی و اقتصادی کشور باشگاه‌های پورا، بانک تجارت، کشاورز و در ادامه هم تیم‌هایی مثل سایپا و بهمن تعریف جدیدی از اقتصاد و فوتبال ارائه کردند.
دیگر نیازی نبود بازیکنان هم در کارخانه کارگری کنند و هم برای تیم‌شان بدوند و گل بزنند.

اما دوران فوتبال سعید، به خاطر آثار بمب‌های شیمیایی و ضرورت پیگیری درمان، تمام شده بود. پس از مرگ فوتبال آماتور دهه ۶۰، از سعید سلطانی‌فر هم تا ۲۵ سال دیگر خبری نیامد تا انتشار خبر مرگ غم‌انگیزش.
بی.بی.سی فارسی
[ ۱۳٩٢/٥/۳۱ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
به یاد هنرمند گرامی "سید ابراهیم بحرالعلومی" (نویسنده مطبوعات، هنرپیشه و استاد هنر) که روز عید فطر جان به جان آفرین تسلیم کرد و امروز، در تالار وحدت، غریبانه و بدون حضور دوستان و همکاران سینمایی و مطبوعاتی اش تشییع و تدفین شد!


http://davodabadi.persiangig.com/1-bahrololomi.jpg
بحرالعلومی، سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی در محضر حضرت امام (ره)

http://davodabadi.persiangig.com/1-%20bahrololomi.jpg

با او، در نشریات شلمچه و جبهه مسعود ده نمکی آشنا شدم و جالب این که در تشییع جنازه او، از آن همه دوست مطبوعاتی حزب اللهی، فقط من بودم و مسعود ده نمکی و سهیل کریمی.
سینماگران را که نگو؛ حتما سر قرارهایشان بودند!
روحش شاد
[ ۱۳٩٢/٥/٢٢ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

بشکند دستی که جامش زهر کرد

عاقبت ما را اسیر شهر کرد

 

http://www./images/59095177179265798048.jpg

[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

ژنرال "امیر دروری" فرمانده ارتش شمال و چندین نفر از افسران عالى‏رتبه‏ی اسرائیل، در پست فرماندهی خود در بیروت مشغول پذیرایی از چندین میهمان بودند: رئیس ستاد نیروهای لبنان "فادی فرم" و رئیس امنیتی بدنام "الیاس حبیقه" فردی بوقلمون صفت، شرور و فاسد که همیشه یک هفت‏تیر، یک چاقو و یک نارنجک دستی با خود حمل مى‏کرد. او سربازان سوریه را مى‏کشت و گوش آنها را قطع کرده و تسبیح وار از رشته سیمی که در خانه‏اش آویزان کرده بود، مى‏گذرانید. حبیقه دوست و هم کار نزدیک ژنرال مسیحی "سمیر جعجع" بود و بعدها آن دو به‏عنوان فرمانده ارتش مسیحی چندین بار جای خود را با یک دیگر عوض کردند. البته از نظر موساد حبیقه رابط مهمی بود. او دوره‏ی ستاد و کالج فرماندهی را در اسرائیل گذرانده بود. ریاست نیروهایی که به کمپ‏های پناهندگان رفته و مردم غیرنظامی را سلاخی مى‏کردند، با حبیقه بود. حبیقه از امین جمیل تنفر داشت و برای برکناری او در یک کشمکش داخلی شرکت کرده بود.
پنج شنبه 25 شهریور 1361 (16 سپتامبر 1982م) ساعت 5 بعد از ظهر، حبیقه نیروهای خود را در فرودگاه بین‏المللی بیروت مستقر کرده، به‏طرف کمپ پناهندگان در شتیلا حرکت داد. در این یورش او از شعله‏افکن، تانک و خمپاره‏انداز نیروی دفاعی اسرائیل بهره گرفت.
فردای آن‏روز او با کسب اجازه از اسرائیل، علاوه بر نیروهای موجود، دو گردان دیگر وارد کمپ پناهندگان کرد. اسرائیل علنا شاهد این کشتار دست‏جمعی بود. حتی آنها بر بالای چندین ساختمان هفت طبقه، برج های دیده‏بانی برقرار کرده، حبیقه را در مسیر خود راهنمایی مى‏کردند تا این خون‏ریزی به‏دقت و به‏درستی انجام گیرد.
ایام و ساعات خوبی برای اسرائیل نبود. اواسط شهریور 1361 (سپتامبر 1982م) عرصه‏ی دنیا صحنه‏ی‏ کشتارهای دسته‏جمعی بود. تصاویر این خون‏ریزى‏ها در تلویزیون، روزنامه و مجلات نشان داده مى‏شد. اجساد زنان، مردان و کودکان بى‏گناه، حتی اسب‏ها نیز سلاخی شده بودند. بعضی از قربانیان بر اثر گلوله‏ای که مستقیما به مغزشان خالی شده بود جان داده بودند. عده‏ای را اخته و عده‏ای دیگر را سر بریده بودند؛ مردان جوان را در گروه‏های 10 و20 نفری گله‏وار به گوشه‏ی متروکی برده، به رگبار گلوله مى‏بستند. تقریبا 800 نفر فلسطینی آواره که در کمپ‏های پناهندگان در بیروت مانند صبرا و شتیلا زندگی مى‏کردند، افراد بى‏گناه و غیرنظامی بودند که دچار انتقام خونین فالانژهای مسیحی گشته، با بى‏رحمی تمام کشته شدند. این افراد هیچ کدام مسلح نبودند.
(از راه خدعه /خاطرات یک افسر سابق موساد: ویکتور استرووسکی - ترجمه: پرویز ختائی - تهران 1377 نشر و پژوهش فرزان)

ساعت 5 بامداد روز چهارشنبه 24/6/1361 (15 سپتامبر1982م) نیروهاى زرهى و چترباز ارتش اسرائیل وارد بیروت غربى شدند. یکى از ستون‏هاى اصلى آن با پیش‏روى خود، در کنار اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا مستقر شد. در این اردوگاه‏ها، ده‏ها فلسطینى در جریان پیش‏روى اسرائیلى‏ها، به ضرب گلوله کشته شدند.
در ساعت 9 بامداد، آرییل شارون که بر بالاى موضع دیده بانى پست فرماندهى ارتش اسرائیل مشرف بر صبرا و شتیلا ایستاده بود، به ژنرال‏هاى خود مى‏گفت: "هر چه سریع‏تر ترتیبى بدهید که نیروهاى مسیحى فالانژ تحت نظارت ارتش اسرائیل وارد اردوگاه‏هاى فلسطینى شوند."
دقایقى پس از فرمان، شارون سوار بر اتومبیل خود و همراه اسکورت‏هاى نظامى، به سوى مقر حزب کتائب در منطقه‏ى "کرانیتینا" رفت. وزیر دفاع رژیم صهیونیستى، از رفتن فالانژها به درون اردوگاه‏ها همراه با نیروهاى ارتش اسرائیل، سخن به میان آورد و نیز درباره‏ى باقى‏مانده‏ى رزمندگان فلسطینى در بیروت غربى گفت: "من نمى‏خواهم حتى یک نفر از همه‏ى کسانى که داخل اردوگاه‏ها هستند، باقى بماند."
وى بعد از ظهر همان روز در "بیکفیه" مرگ بشیر را در انفجار مقر کتائب بیار جمیل (پدر بشیر) و امین (برادر کوچک ترِ بشیر) تسلیت گفت و نیاز به انتقام خون بشیر را یادآور شد.
بعد از کنار زدن ارتش لبنان، نیروهاى اسرائیلى به طرف بیروت‏غربى پیش رفتند. آنها از شش محور حمله کردند. سه محور از طریق راه‏هاى اصلى که سربازان اسرائیلى ده روز پیش آنها را از مین‏ها و سنگرها پاک سازى کرده بودند، و سه محور دیگر از طریق منطقه‏ى "موزه" و "مرفا". آنها مواضع تخلیه شده توسط تفنگ داران دریایى آمریکایى رااشغال کردند. صبح چهارشنبه پایان نیافته بود که تانک‏ها و زره پوش‏هاى اسرائیلى در تمام راه‏ها و ورودى‏هاى اصلى مستقر شدند.
شفیق وزان نخست وزیر لبنان، طى ارسال تلگرافى، در مورد حمله‏ى اسرائیل، به ریگان رئیس جمهورى آمریکا اعتراض کرد؛ اما ریگان به وى پاسخ داد: "اسرائیل معتقد است که بعد از کشته شدن بشیر جمیل، این پیش‏روى محدود براى حفظ امنیت لازم است."
نیروهاى ملى لبنان تا پاى جان از بیروت دفاع کردند و در چندین محور از جمله "الطریق الجدیده" و "المَزرَعِه" و "فاکهانى" و در کنار اردوگاه‏ها و منطقه‏ى "الروشِه"، درگیر نبردهاى بى‏امان شدند.
بعد از ظهر چهارشنبه، تانک‏هاى اسرائیلى، اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا را محاصره کرده، آنها را زیر آتش توپخانه خود گرفتند. در این میان سربازان مشغول بازرسى خانه‏هاى مجاور اردوگاه‏ها شدند و سپس روى ساختمان‏هاى نزدیک و مشرف بر اردوگاه‏ها سنگر گرفتند. با فرا رسیدن شب، نیروهاى اسرائیلى، برق بیروت غربى را قطع کردند.
نبردها در بامداد پنج‏شنبه 25 شهریور (16 سپتامبر) ادامه داشت؛ اما نیروهاى اسرائیلى بیروت غربى را به کنترل خود در آورده و ارتباط مناطق را با یکدیگر قطع و اعلام منع عبور و مرور کردند و به مردم دستور دادند که از خانه‏هاى خود خارج نشوند؛ سپس همه‏ى راه‏هاى منتهى به پایتخت را بستند و یورش به خانه‏ها و جمع آورى سلاح و بازداشت‏ها آغاز شد.
ظهر پنج‏شنبه، اسرائیلى‏ها با بیش از 150 تانک و 100 نفربر و 14 زره‏پوش حامل انواع توپ و 20 دستگاه بولدوزر، اردوگاه‏هاى صبرا وشتیلا را در محاصره‏ى خود داشتند. بعد از ظهر آن روز، اهالى شهرک "شُویفات" - که به فرودگاه بین‏المللى بیروت مشرف است - شاهد سرازیر شدن سیلى از کامیون‏ها و نفربرهاى زرهى به یکى از باندهاى فرودگاه که در نزدیکى قرارگاه اسرائیلى‏ها قرار داشت، بودند. شاهدان عینى گفتند که نفربرها حامل سربازانى در لباس شبه نظامیان فالانژ بوده که از دو سو سرازیر مى‏شدند: یکى از جاده‏ى جنوب لبنان "دژ سَعَدَ حَدَّاد" و دیگرى از بیروت شرقى "دژ کتائب". منابعى در ارتش لبنان، گفته‏هاى اهالى شویفات را تایید کردند.
ساعت چهار بعد از ظهر، کاروان قاتلان به مرز اردوگاه‏ها که در محاصره‏ى نیروهاى اسرائیلى بود، رسیدند. سربازان راه را براى این کاروان باز کرده و ورود آن را با اقدام به گلوله باران‏هاى شدید اردوگاه ها، پوشاندند.
در شامگاه پنج‏شنبه 25/6/1361 (16 سپتامبر 1982م) در زیر نور خمپاره‏هاى منورى که ارتش اسرائیل شلیک کرده و منطقه‏ى عملیات را کاملاً روشن مى‏ساخت، افسران اطلاعات ارتش اسرائیل، از پشت بام مقرِ ژنرال آموس یارون و نیز از یک گیرنده‏ى رادیویى، در جریان چگونگى عملیات فالانژها در اردوگاه‏ها قرار مى‏گرفتند.
یک افسر رابط موساد، در سراسر این مدت در مقر فالانژها در کرانیتینا بود. مقام‏هاى اسرائیلى، در ساعت 19 بعد از ظهر نخستین خبر رادیویى را درباره‏ى چگونگى کشتار قصابى‏اى که در حال انجام بود، دریافت کردند.
نیروهاى مسیحى فالانژ، بى رحمانه هر انسان زنده‏اى را که یافتند، اول مورد اذیت و آزار قرار داده، سپس به قتل رساندند. روش کشتار به فجیع‏ترین شکلِ ممکن بود. با کارد شکم زنان حامله دریده شد؛ سرها از تن جدا گردید و با سرنیزه بر روى بدن خونین کودکان و زنان، نشان صلیب کشیده شد.
یک افسر فالانژ، پشت بى سیم، از فرماندهى عملیات پرسید: "با پنجاه زن و کودکى که به محاصره در آورده‏ام چه کنم؟"
"ایلى حُبَیقِه" فرمانده شبه نظامیان مسیحى، با عصبانیت، پاسخى تکان‏دهنده بر زبان آورد که از تمامى بى سیم‏هاى منطقه به گوش رسید: "این آخرین بارى باشد که این چیزها را از من مى‏پرسى... خودت که بهتر مى‏دانى باید چه کار بکنى!"
دقایقى بعد، در پشت بى سیم، صداى یکى از فرماندهان فالانژ به‏گوش رسید که مى‏پرسید با چهل و پنج مرد فلسطینى که دستگیر کرده،چه بکند؟ "جِسى سُکر" ما فوق او پاسخ داد: "خواست خدا را انجام بده."
و لحظاتى بعد، رگبار گلوله که بر سر و روى زنان و کودکان مى‏بارید، در قهقهه‏ى فالانژیست‏ها گم شد. شبه نظامیان فالانژ، از مسیحیان افراطى که کشتار و جنایت برایشان تفنن و سرگرمى به شمار مى‏آمد تشکیل شده بودند. در میان جنایتکاران فالانژ، زنانى نیز به چشم مى‏خوردند که وحشیانه در کشتارها شرکت مى‏کردند.
گزارش‏هایى که از اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا ارسال مى‏شد، حاکى از اوج وحشى‏گرى و جنایت بود. برخى از مشاهدات خبر نگاران که در بعضى مطبوعات به چاپ رسید، جوّى از وحشت در میان مردم ایجاد کرد. در یکى از این گزارش‏ها آمده بود:
"بوى مرگ و انبوه مگس و اجساد روى هم انباشته، همه جا را گرفته ... دست‏ها و پاها به هم گره خورده است. انگار از قساوتِ مرگ به هم پناه آورده بودند. گلوله‏ها را در سرشان خالى کرده بودند. بیضه‏هاى بعضى‏ها را بریده بودند. سر عده‏اى دیگر را قطع کرده بودند. چشمان شان باز و متشنج مانده بود.مرگ هم نتوانسته بود رعب و وحشت را، به ویژه در چشمان کودکان، برطرف کند. چند متر جلوتر، جسد پنج زن و تعدادى کودک، روى تلى از خاک به پشت افتاده ... از جمله یک زن که پیراهنش از ناحیه سینه پاره و دو پستانش قطع شده، و در کنارش سر بریده دخترکى با نگاهى خشمگینانه به قاتلان، دیده مى‏شود؛ و دخترکى دیگر، تقریباً سه ساله در لباسى سفید، آغشته به خون و گِل، و سرى از هم پاشیده با گلوله ...
در کنار خانه‏اى نیمه ویران، زن جوانى درحالى که طفل شیرخوارش را در آغوش گرفته، به رو افتاده است. تلاش کرده بود خود و کودکش را از چنگ قاتلان نجات دهد، اما جنایتکاران از پشت او را به رگبار بسته بودند. گلوله‏ها از بدنش عبور کرده و در بدن طفل شیر خوارش نشسته بود.
در کنار دیوارى، اجساد دست بسته بیست نوجوان پانزده، شانزده ساله ردیف شده بود. آنها دیگر نه مدرسه را خواهند دید، و نه معلمان و دوستان شان آنها را.
بالاى تلى از آوار، جسد دخترکى چهار ساله افتاده است. در میان خرابه‏هاى خانه ویران شده خود، دنبال مادرش مى‏گشت که قاتلان او را دیده و گلوله‏هاى خود را در عورت او خالى کردند. در کنار جسدى که سر آن از هم پاشیده بود، زنى کارت شناسایى آلوده به خونى به دست گرفته و فریاد مى‏زند: این برادر من است ... لبنانى است نه فلسطینى.
در کوچه‏اى، دو دختر یازده یا دوازده ساله، درحالى که پاهای شان از یکدیگر فاصله داشت، به پشت افتاده‏اند، قاتلان قبل از خالى کردن گلوله در سرشان، آنان را مورد تجاوز قرار داده بودند. در جاى دیگرى، بولدوزرهاى اسرائیلى، آوار خانه‏ها را روى تعدادى جسد ریخته بودند. از میان سنگ‏ها و خاک‏ها، دست زن باردارى دیده مى‏شود؛ او مى‏خواسته کارت شناسایى لبنانى‏اش را نشان دهد که مهلتش نداده بودند. کارت شناسایى هنوز در دستش بود.
در خانه‏اى دیگر، همه‏ى افراد خانواده در حین غذا خوردن به رگبار بسته شده بودند. بشقاب‏ها نیم خورده مانده بود. در خانه‏اى دیگر، قاتلان شکم زن باردارى را از هم دریده و جنین را از امعا و احشا بیرون کشیده بودند. صندوق‏هاى مهمات و کاغذهاى رنگین مخصوص شکلات ساخت اسرائیل که نوشته‏هایى به زبان "عبرى" روى آن دیده مى‏شود، در محل جنایت پراکنده‏اند. آثار بولدوزرها روى جاده‏ى شنى، به گورهاى دسته‏جمعى ختم مى‏شود. قاتلان براى پنهان کردن اجساد، خانه‏ها را روى آنها ویران کرده‏اند.
قربانیان قتل عام صبرا و شتیلا، بیش از 000/4 نفر برآورد شده است. در اردوگاه، حتى یک جسد که لباس نظامى به تن داشته باشد دیده نمى‏شود.
بامداد روز بعد، جمعه 26 شهریور (17 سپتامبر)، اسرائیل که سعى مى‏کرد چهره‏اى موجه و عوام فریبانه بگیرد، حدود ساعت 11 صبح، مثلا از روى ناراحتى، به یگان‏هاى فالانژ دستور داد که عملیات خود را متوقف کنند؛ ولى از ساعت‏هاى اولیه‏ى بعد از ظهر، یارون به یک نیروى 150 نفرى فالانژ اجازه داد که به افراد حُبیقه پیوسته و با ورود به اردوگاه‏ها، در کشتار فلسطینى‏ها شرکت کنند.
ساعت 5 بعد از ظهر، میان ایتان و فرماندهان فالانژ، دیدارى صورت گرفت و رئیس ستاد ارتش اسرائیل به یگان‏هاى فالانژ اجازه داد که تا صبح روز بعد در اردوگاه‏ها باقى مانده و مأموریت جنایتکارانه خویش را کامل کنند.
فالانژیست‏ها از یگان‏هاى مهندسى - رزمى ارتش اسرائیل خواستند که با به کارگیرى بولدوزرهاى خود، ساختمان‏هاى محل سکونت فلسطینیان درداخل اردوگاه‏ها را که از نظر مسیحیان "ساختمان‏هاى غیرقانونى" به‏حساب مى‏آمد، با خاک یک سان کنند، که یگان‏هاى ارتش اسرائیل به بهترین وضع ممکن! وظیفه‏ى خود را انجام دادند. فالانژها، فلسطینى‏ها را داخل خانه‏های شان قتل عام کرده بودند و بولدوزرهاى اسرائیلى آنها را در زیرآوار مدفون کردند.
ساعت 8 صبح روز بعد، شنبه 27 شهریور (18 سپتامبر)، هنوز فالانژها از اردوگاه‏ها خارج نشده بودند و در نتیجه، ارتش اسرائیل براى آن‏که ژست بشردوستى بگیرد، به نیروهاى مسیحى دستور داد که از آن‏جا خارج شوند. ظرف چند ساعت بعد، شدت خون ریزى آشکار شد.
شدت جنایت فالانژها به حدى آشکار بود که نیروهاى مارونى مسیحى، از میان پرستاران و پزشکانى که براى کمک به مجروحین آمده بودند، افراد فلسطینى را جدا کرده و در مقابل چشمان همگان و در کمال خون سردى، با شلیک گلوله به سرشان، آنها را به قتل رساندند. 36 ساعت پس از آغاز قتل عام، وقتى خبرنگاران وارد اردوگاه شدند، دیدند که هنوز بولدوزرهاى اسرائیلى مشغول انتقال جنازه‏هاى مقتولین به‏ گورهاى دسته‏جمعى هستند و هنوز همه‏ى کشتگان که تعدادشان بین یک ‏تا دو هزار نفر اعلام شده است، دفن نشده‏اند.
یک افسر فالانژ، بعدها درباره‏ى تعداد تلفات جنایت اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا گفت: "زمانى که بخواهند براى بیروت مترو بکشند و مجبور باشند زمین را بکنند، خواهند فهمید چه تعداد زیر خاک دفن شده‏اند."
(حرب الالف سنه حتی آخر مسیحی: جاناتان راندال - بیروت 1984)

دیوید هرست خبرنگار معروف غربی در کتاب خود می نویسد: اولین واحد شامل 150 فالانژیست پس از عبور از موانع اسرائیلی ها از در اردوگاه شتیلا وارد شدند که گروهی از آنها علاوه بر سلاح، چاقو نیز به همراه داشتند. قتل عام به مدت 48 ساعت شروع شد و حتی در شب نیز با روشن کردن محوطه اردوگاه توسط اسرائیلی ها ادامه داشت: آنها به زور وارد خانه های مردم شده و فلسطینی های در خواب را به رگبار مسلسل بستند. فالانژ ها بعضاً قبل از کشتن آنان را شکنجه می دادند چشم هایشان را درمی آوردند، زنده زنده پوستشان را می کندند، شکم ها را می دریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز می کردند و بعد سینه هایشان را می بریدند و در آخر به ضرب گلوله آنها را از پا درمی آوردند. بچه ها را از وسط دو شقه می کردند و مغزشان را به دیوار می کوبیدند. در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت خود کشتند. دست بعضی را به ماشین می بستند و در خیابان ها می کشیدند، دست های فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع شد. در نهایت چند بولدوزر به اردوگاه آورده تا علاوه بر دفن مقتولان خانه های سالم را با خاک یکسان کنند اجساد مردم تا چند روز بر زمین مانده بود و گربه ها از گوشت آنها می خوردند و آنقدر وحشی شده بودند که به مردم زنده نیز حمله می کردند زیرا به خوردن گوشت انسان عادت کرده بودند.
(تفنگ و شاخه زیتون: دیوید هرست. ترجمه: رحیم قاسمیان)

یک خبرنگار اسکاندیناوی در شرح این واقعه بیان می کند: من از شکاف باریک یک دیوار، لودرهای زیادی را دیدم که ساعتی بعد از قطع شدن صدای مسلسل ها اجساد فلسطینی ها را دسته دسته به مکانی حمل می کردند در حالی که بوی خون فضا را پوشانده بود جز تلی از اجساد که در نقاط مختلف بر روی هم ریخته شده بودند چیزی دیده نمی شد، حتی بسیاری از قربانیان به سختی شکنجه شده بودند و آثار چاقو بر بدن و دست و پاهای بسیاری از دختران و کودکان دیده می شد.
(روزنامه جمهوری اسلامی 28/6/1378)

جیمى کارتر رئیس جمهورى اسبق امریکا، در کتاب خون ابراهیم، نوشته است که مقتولین، تنها فلسطینى‏ها نبودند، بلکه مسلمانان لبنانى نیز جزو کشتگان بودند و اجساد مقتولان در گورهاى دسته جمعى دفن مى‏شدند. کارتر همچنین متذکر مى‏شود که هیچ دلیلى وجود نداشت که ثابت کند در اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا، رزمنده وجود دارد.
وحشیانه بودن این قتل عام و مسئولیت شارون و برخى دیگر از فرماندهان نظامى اسرائیل در وقوع و ادامه‏ى چند روزه‏ى آن، به قدرى آشکار بود که حدود چهار صد هزار نفر اسرائیلى با برپا کردن تظاهرات خیابانى، این قتل عام وحشیانه را محکوم کرده و خواهان تحقیق براى تعیین نقش اسرائیلى‏ها در آن شدند.
(آسمان گریست: تونى کلیفتون. ترجمه: کاظم چایچیان تهران 1364 انتشارات امیر کبیر)


جورج بال، درباره کشتار صبرا و شتیلا، برخورد غرب و نقش اسرائیل در آن، مى‏نویسد:
"اسرائیل با اشغال غرب بیروت توانست کنترل اردوگاه‏هاى آوارگان در صبرا و شتیلا را به دست گیرد و به دنبال آن، بدون توجه به تعهدات قبلى و تضمین‏هایى که براى حفظ امنیت و سلامت خانواده‏هاى فلسطینى در اردوگاه‏ها داده شده بود، ژنرال شارون و همکارانش حتى یک لحظه هم براى استفاده از فرصت به دست آمده درنگ نکردند و بلافاصله درهاى این دو اردوگاه را به روى دوستان متحد خویش، فالانژیست‏ها گشودند، که آنها نیز به‏نوبه‏ى خود حتى لحظه‏اى را براى قصابى از دست ندادند. آن طور که از گزارش کمیسیون کاهان بر مى‏آید، در قتل عام صبرا و شتیلا، روى هم رفته بین 700 تا800 مرد و زن و کودک فلسطینى به شکلى که یادآور دوران تیمور لنگ بود،کشته شدند. گزارش هلال احمر فلسطینى، تعداد کشته شدگان را افزون بر000/2 نفر نشان مى‏دهد، اما فقط براى 200/1 نفر جواز دفن صادر کرده است."
(خطا و خیانت در لبنان: جورج بال. ترجمه: دکتر حسین ابوترابیان تهران 1366 موسسه اطلاعات)

پایگاه اینترنتی بی.بی.سی لندن پیرامون علل این فاجعه انسانی می نویسد:
در جریان همین تهاجم (حمله اسرائیل به لبنان) بود که سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و رهبر فقید آن یاسر عرفات، مجبور به ترک لبنان شدند. این حرکت نظامی آقای شارون اگرچه حمله های ساف از خاک لبنان علیه اسراییل را پایان داد، اما فاجعه کشتار دسته جمعی صدها فلسطینی در صبرا و شتیلا - اقامتگاه های پناهندگان در بیروت - را نیز در پی داشت.
یک سال پس از حمله به لبنان، در 1983 میلادی، دادگاهی در اسراییل آقای شارون را مسئول "غیر مستقیم" آن کشتارها دانست و به تبع آن وی از سمت وزارت برکنار شد.
(www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/01/060105_fb_sharon_profile.shtml)

دولت اسرائیل با محکوم کردن حادثه کشتار، دستور تشکیل کمیته تحقیقاتی کاهان را در فوریه ۱۹۸۲ میلادی صادر کرد. این کمیته مستقل در نتایج تحقیقاتش آریل شارون را که فرمانده محلی نیروهای دفاعی اسرائیل در منطقه بود، به دلیل سهل انگاری و دست کم گرفتن واکنش فالانژهای مارونی لبنان، مقصر اعلام کرد.
کمیته کاهان به ریاست اسحاق کاهان رئیس وقت دادگاه عالی اسرائیل تشکیل شده بود.
در ۱۶ دسامبر ۱۹۸۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با محکوم کردن کشتار آن را نسل‌کشی نامید. این قطعنامه با ۹۸ رأی موافق در مقابل ۱۹ رأی مخالف و ۲۳ رأی ممتنع تصویب شد.

واکنش‌های جهانی در قبال اسرائیل
انتشار اخبار کشتار صبرا و شتیلا در اروپا، باعث واکنش شدید مردم نسبت به اسرائیل شد. در ایتالیا کارکنان فرودگاه شرکت خطوط هوایی اسرائیل ال عال را بایکوت کردند، نشان‌هایی با آرم ستاره داوود و صلیب شکسته پخش شد ومردم شعار "نازیسرائیل" (ادغام شده لغات نازی و اسرائیل) سر دادند. در فرانسه معلمان یکی از بهترین دبیرستان‌ها تمامی کلاس‌ها را تعطیل کرده و طی نامه‌ای به رئیس‌جمهور فرانسه خواهان قطع روابط دیپلماتیک و اقتصادی با اسرائیل شدند.
پس از انتخاب آریل شارون به نخست‌وزیری اسرائیل خانواده قربانیان کشتار با استناد به قانونی که برای اولین بار در سال ۱۹۹۳ در مورد نسل‌کشی روآندا اعمال شد اقامه دعوی کردند. در ۱۲ فوریه ۲۰۰۳ دادگاه عالی بلژیک حکم به قابل پیگرد بودن نخست‌وزیر اسرائیل بدین جرم داد. در حالی که اسرائیل آن را سیاسی خواند. در نهایت در ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۳، بخاطر تغییراتی که در قوانین بلژیک از آغاز این حادثه ایجاد شده بود، دادگاه عالی بلژیک قرار منع تعقیب آریل شارون را برای اتهام جنایت جنگی صادر کرد و دلیل آن نداشتن تبعیت بلژیکی شاکیان در زمان وقوع حادثه اعلام شد.

قتل ۲۱ ایرانی در صبرا و شتیلا
سایت خبری "انتفاضه الکترونیکی" روز ؟؟؟؟ (21 مه 2005م) درباره ملیت قربانیان اردوگاه های صبرا و شتیلا نوشت:
"در قتل عام صبرا و شتیلا، نه فقط اعراب که افرادی با ملیت های مختلف از جمله بنگلادشی، ترک ها و ایرانی ها نیز وجود داشتند که در خانه های کوچک خود تیرباران شدند."
(www.electronicintifada.net/content/book-review-sabra-and-shatila-1982/3489)

"روزنامه السفیر در بیست و نهمین سال گرد کشتار اردوگاه صبرا و شتیلا به دست شبه نظامیان مسیحی (فالانژها) تحت حمایت نظامیان رژیم صهیونیستی طی گزارشی، پشت پرده انتشار خبر کشته شدن ۲۱ ایرانی در قتل عام صبرا و شتیلا در روزنامه صهیونیستی "یدیعوت احرونوت" را افشا ساخت.
به گزارش ایرنا از بیروت، روزنامه لبنانی السفیر در گزارش خود نوشت: گزارش رسمی پیرامون کشتار اردوگاه صبرا و شتیلا توسط "اسعد جرمانوس" قاضی نظامی تحقیق، تهیه شده بود ولی این گزارش در هیچ رسانه یا سازمانی منتشر نشد و عملا این گزارش ناپدید شده است.
این در حالی است که گزارش روزنامه صهیونیستی یدیعوت احرونوت مدعی شده بود:
"تعداد جان باختگان فاجعه اردوگاه صبرا و شتیلا تنها ۴۷۰ نفر بوده است که در میان آنها ۲۱ ایرانی، ۳۲۸ فلسطینی، ۷ سوری، ۳ پاکستانی، ۲ الجزایری، ۹ کودک و ۸ زن دیده می شود."
السفیر با اشاره به گزارش گمراه کننده روزنامه صهیونیستی نوشت:
"آیا ممکن است لبنانی ها و آزادی خواهان جهان، عکس های قربانیان این فاجعه هولناک رژیم صهیونیستی اعم از کودک، زن، مرد، پیر و جوان از نظرها پاک کنند؟ چگونه ممکن است که رسانه دروغین رژیم صهیونیستی با کم جلوه نشان دادن اهمیت این فاجعه، تعداد کودکان قربانی را تنها ۲۰ نفر معرفی کند. فاجعه ای که مردم به چشم خود عکس های آن را از طریق رسانه های خبری و رادیو و تلویزیون مشاهده کرده اند."
این روزنامه لبنانی افزود:
"هدف روزنامه صهیونیستی یدیعوت احرونوت از کم اعلام کردن تعداد قربانیان، آن است که از حجم فاجعه بکاهد و آن را تنها درگیری مختصری میان نظامیان مسیحی و رزمندگان مسلمان معرفی کند."
فاجعه اردوگاه صبر وشتیلا درسال ۱۹۸۲ میلادی توسط مزدوران رژیم صهیونیسی در لبنان به وقوع پیوست که در این فاجعه بیش از ۶ هزار نفر از ساکنان اردوگاه به خاک و خون کشیده شدند. از میان شهدا، تنها ۳۲ نفر به خانواده لبنانی "مقداد" تعلق داشتند و اکثر اجساد کودکان و زنان به صورت دست جمعی در گلزار شهدا واقع در ضاحیه جنوبی به خاک سپرده شدند.
چنین به نظر می رسد که رسانه های رژیم صهیونیستی به خصوص روزنامه یدیعوت احرونوت که به نشر اکاذیب شهرت دارد، نشر خبر کشته شدن ۲۱ ایرانی را با هدف گمراه کردن افکار عمومی جهان انجام داده است تا نشان دهد که فلسطینی ها در اردوگاه صبرا و شتیلا تنها نبوده اند بلکه نیروهای دیگری از کشورهای خارجی در کنار آنها بوده اند و آن چه در اردوگاه صبرا وشتیلا روی داد، تنها درگیری میان نیروهای لبنانی (به ریاست سمیر جعجع) و کتائب (به ریاست امین جمیل) از یک سو، و نیروهای سازمان های فلسطینی مورد حمایت ایران از سوی دیگر بوده است.
این درحالی است که نیروهای سپاه پاسداران ایران در سال 1892 میلادی برای حمایت از مبارزات مردم لبنان علیه رژیم صهیونیستی، وارد لبنان شدند. ولی وجود نیروهای نظامی وابسته به سوریه در آن زمان، مانع استقرار این نیروها در جنوب لبنان شد؛ از این رو این نیروها ضمن متمرکز شدن در منطقه بقاع شمالی، به آموزش نظامی لبنانی ها در راستای مبارزه خود علیه رژیم صهیونیستی پرداختند.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)
با گذشت ماه ها از انتشار این خبر، هیچ موضع تایید یا تکذیب از سوی منابع رسمی ایران به خصوص وزارت امور خارجه و سفارت ایران در بیروت، منتشر نشده است.

موضع آمریکا
پس از گذشت 36 ساعت از آغاز کشتار، به دنبال آشکار شدن تنها گوشه‏اى از جنایات فالانژها و صدور گواهى مرگ 200/1 نفر و درحالى که دیگر سکوت امکان نداشت، آمریکا در ژستى بشر دوستانه خواستار پایان قتل‏عام شد. در واقع دیگر کسى زنده نمانده بود که فالانژها او را بکشند!
فیلیپ حبیب نماینده ویژه‏ى آمریکا، هنگام مذاکره با رهبران فلسطینى در مورد خروج آنان از لبنان، با گرو گذاشتن شرف آمریکا، به آنها تعهد داده بود که سلامت خانواده‏هاى اعضاى ساف را که در اردوگاه‏ها باقى مانده‏اند، تضمین مى‏کند. او به آنها گفته بود که آمریکا این تضمین را بر اساس تاکیدهایى مى‏دهد که از دولت اسرائیل و رهبران گروه‏هاى لبنانىِ مرتبط با اسرائیل (فالانژیست‏ها) دریافت داشته است.آمریکا نه تنها هیچ تلاشى جهت عملى شدن این تضمین انجام نداد، حتى تفنگ داران خود را زود هنگام از بیروت بیرون برد، بدون آن‏که طبق توافق قبلى، تدابیر لازم را به منظور حمایت از خانواده‏هاى فلسطینى باقى مانده در بیروت، اتخاذ کند.
فیلیپ حبیب، بعد از کشتار صبرا و شتیلا گفت: "من با سوگند شرف خود، یعنى شرف آمریکا، به آنها قول دادم که خانواده‏هاى فلسطینى که بدون حمایت رزمندگان در اردوگاه‏ها باقى‏مانده‏اند، در امان خواهند بود؛ ولى ما هیچ کارى براى حمایت از آنها انجام ندادیم."
جورج بال در این باره مى‏نویسد:
"موقعى که آمریکا صریحاً توسط فیلیپ حبیب، فرستاده‏ى مخصوص رئیس جمهورى آمریکا به فلسطینى‏ها قول داد که تمام سعى خود را به کار خواهد گرفت تا برنامه تخلیه و تضمین‏هاى مورد نظر به نحو کامل و دقیق به اجرا گذارده شود، معنایش این بود که رهبران فلسطینى! مطمئن باشید اگر به تعهدات خود عمل کنید، اسرائیل نیز در مقابل به تعهدات خود عمل خواهد کرد. و فلسطینى‏ها چون هیچ‏گاه به وعده‏هاى اسرائیلى‏ها اعتماد نداشتند، بنابراین حتماً توافقنامه‏ى ترک بیروت را فقط با اطمینان به تضمین ما پذیرفتند و به مورد اجرا گذاشتند ... آنها در این ماجرا به ما اعتماد کردند؛ ولى ما در عوض به آنها خیانت کردیم. گر چه جریان قتل عام اردوگاه‏هاى صبرا و شتیلا، نظر جهانیان را علیه این اقدام برانگیخت، ولى انعکاس اخبار آن به گونه‏اى بود که به نظر نمى‏رسید حتى یک نفر هم حکومت ریگان را به خاطر لکه دار کردن‏ حیثیت آمریکا و پشت پا زدن به تعهداتش، مقصر قلمداد کرده باشد."
در پایان اجلاس شوراى امنیت هم، آمریکا هنگامى راضى به تایید قطعنامه محکومیت "قتل عام وحشیانه" در بیروت شد که توانست با استفاده از قدرت سیاسى خود، نام اسرائیل را به‏عنوان عامل این جنایات، از قطعنامه حذف کند؛ ولى در همان حال نماینده‏ى اسرائیل در سازمان ملل، قطعنامه شوراى امنیت را "گردن نهادن به نوع جدیدى از انحطاط اخلاقى و رذالت" توصیف کرد و آن را غیر قابل قبول دانست.
ریگان در مواجهه با این اقدام، به خاطر رعایت مصالح سیاسى ناچار به عکس‏العمل شد؛ ولى چون درصدد توجیه یورش اسرائیل به غرب بیروت بود ناچار شد بگوید: "آن‏چه قواى اسرائیل را به بازگشت دوباره به بیروت وادار ساخته، وقوع حملاتى است که پس از حادثه‏ى قتل رئیس جمهورى انتخابى لبنان، توسط بعضى عناصر شبه نظامى دست چپى در غرب بیروت جریان دارد."
(خطا و خیانت در لبنان: جورج بال. ترجمه: دکتر حسین ابوترابیان تهران 1366 موسسه اطلاعات)

کابینه‏ى اسرائیل طى اجلاس یکشنبه شب 28 شهریور (19 سپتامبر) خود، این بى رحمى را نتیجه‏ى عمل یک یگان لبنانى که از یک نقطه‏ى دورتر از مواضع ارتش اسرائیل وارد اردوگاه‏ها شده است، قلمداد کرد و کوشید تا هر گونه ارتباط خود را با این کشتار منتفى تلقى کند.

شدت جنایت رژیم صهیونیستی و فالانژیست ها در صبرا و شتیلا بدان حد بود که با گذشت 28 سال از آن، رسانه های آمریکایی - که همواره به عنوان حامیان سرسخت رژیم صهیونیستی عمل کرده اند - لب به اعتراف گشوده اند.
شبکه خبری "سی.ان.ان" آمریکا، در گزارشی از بیروت - هرچند بسیار دیر - گوشه ای از آن چه در صبرا و شتیلا اتفاق افتاده، بیان می کند:

"باشگاه گلف لبنان؛ سبزه زار یا گورستان قتل عام صبرا و شتیلا؟
مناطق فقیر نشین حاشیه جنوبی شهر بیروت در محله ضاحیه، رازهای فراوانی را در خود پنهان دارد. اینها مناطق اصلی نفوذ گروه حزب الله هستند که درجریان جنگ 1385 (2006م) اسراییل و لبنان به شدت ویران شده و تصاویر سیدحسن نصرالله رهبر این گروه را در هر گوشه ای می توان دید.
خبرنگار شبکه "سی.ان.ان" که از این مناطق دیدن کرده می نویسد:
در پناه دیوارهای بتونی و یک سان ساختمان های این منطقه، تنها باشگاه گلف لبنان خود را پنهان کرده است؛ گویی از وجود خود شرمگین است.
این باشگاه با تمام امکانات مدرن، ورزشگاه مجهز، استخر فیروزه ای و سبزه زار و گل کاری زیبایش، در میان محله ای شلوغ و متراکم از زاغه ها قرار دارد. ساختمان جدید دفتر مرکزی تلویزیون المنار شبکه حزب الله در کنار این باشگاه ساخته شده است.

خبرنگار سی ان ان می افزاید که این باشگاه گلف مثل بسیاری از چیزهای دیگر در لبنان، از گذشته دشواری جان سالم به در برده است.
در جریان اشغال بیروت توسط ارتش اسراییل در سال 1361 (1982م) ویران شد. اما هم زمان با احیا و بازسازی آن در سال های اخیر، شایعات و ادعاهایی مطرح شده که این زمین ها محل دفن قربانیان قتل عام در اردوگاه های فلسطینی است.
باغچه بان این باشگاه به خبرنگار شبکه سی ان ان می گوید که در مجموع بازسازی آن، بیش از سه سال طول کشید و تعداد فراوانی مین، موشک و بمب از این زمین ها با کمک ارتش لبنان جمع آوری شده است.
برخی از منابع مطلع و روزنامه نگاران لبنانی مدعی اند که این زمین ها محل دفن فلسطینیانی هستند که در سال1361 (1982م) توسط شبه نظامیان مسیحی فالانژ و با حمایت ارتش اسراییل در دو اردوگاه صبرا و شتیلا قتل عام شدند. در آن زمان ارتش اسراییل آمار قربانیان را 700 نفر اعلام کرد ولی هلال احمر لبنان رقم قربانیان را حدود 000/2 نفر می داند.
دولت اسراییل پس از انجام تحقیقاتی در مورد این قتل عام، آرییل شارون، وزیر دفاع وقت و شماری از مقامات نظامی ارشد را غیرمستقیم مسئول این حادثه دانست و آنها را از مقام خود برکنار نمود. هر چند که آقای شارون بعدها به مقام نخست وزیری رسید.

رابرت فیسک روزنامه نگار بریتانیایی که کتاب ها و مقالات متعددی در مورد جنگ داخلی لبنان نوشته است، در روزنامه ایندیپندنت چاپ لندن نوشت:
"حداقل جسد هزار نفر از قربانیان قتل عام صبرا و شتیلا توسط مسیحیان، فالانژیست و ارتش اسراییل در این اراضی نزدیک به فرودگاه بیروت دفن شده اند."
برخی دیگر از کارشناسان هرچند رقم دفن شدگان را کم تر می دانند، ولی شکی ندارند که در زیر سبزه زارهای این باشگاه گلف، بقایای یک کشتار جمعی دفن شده است. از جمله دکتر "بیان نوحدال هوت" نویسنده کتاب "صبرا و شتیلا، سپتامبر ۱۹۸۲" به خبرنگار سی.ان.ان گفت:
"همه می دانند که از اراضی نظیر این باشگاه گلف، برای کشتن و سر به نیست کردن اجساد قربانیان استفاده می شد."

خبرنگار سی.ان.ان می افزاید که با توجه به بافت قوی و سیاسی پیچیده جامعه لبنان، هنوز در مورد جنایات جنگی که در دو دهه ۱۹۸۰ و ۹۰ میلادی اتفاق افتاده یک بررسی دقیق صورت نگرفته است.
به گفته سازمان عفو بین الملل، باوجودی که خانواده ها خواستار روشن شدن حقایق هستند و نه اجرای عدالت، اما نیروهای سیاسی در هراس از گسترش خصومت های گروهی و قومی از تحقیق و روشنگری در مورد فجایع دوران جنگ پرهیز می کنند.
مالک این باشگاه گلف می گوید:
"منطقه ای که یک زمانی گورستان بوده، خارج از اراضی این باشگاه است و به خاطر پوشش گیاهی و درختان از زمین گلف نمی توان آن را مشاهده کرد."
او با اشاره به زمین هایی که در پشت دیوار باشگاه هستند می گوید که گورهای دسته جمعی آن جا هستند. "محمد الخطیب" مالک باشگاه می گوید که با همسایگان خود یکی سازمان های تبلیغاتی و تلویزیون گروه حزب الله، هیچ مشکلی ندارد ولی از خبرنگار سی.ان.ان می خواهد که درمورد سیاست صحبت نکند چون در این منطقه همه وابسته به حزب الله هستند و او تمایل ندارد روابط خود را با آنها خدشه دار کند.

در پایان این گزارش، خبرنگار سی.ان.ان یادآوری می کند که ورزش گلف در دهه 1920م توسط دیپلمات های غربی به بیروت آورده شد. این باشگاه از سال 1342 (1963م) فعالیت خود را آغاز کرده و هرچند حوادث سیاسی و جنگ فعالیت آن را هر از گاهی متوقف کرده است، ولی در مجموع تعداد اعضای آن رو به افزایش بوده است.
مالک این باشگاه می گوید:
"اکنون حدود 900/2 نفر عضو داریم ولی تمام آنها از اعضای ۹۰۰ خانواده هستند. گلف در لبنان هنوز یک ورزش کم طرف دار و کوچک است ولی بدون شک بر تعداد علاقمندان آن افزوده می شود."
(www.radiofarda.com/content/f4_Beirut_golf_club_grave_Sabra_Shatila_massacre/2223751.html)
بخشی از کتاب "پاره های پولاد" نوشته: حمید داودآبادی

[ ۱۳٩٢/٥/٩ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]

 

مقبره خواهران گمنام بستان را مشاهده می‌کردید که به دست نیروهای پلید بعثی می‌افتند، آنها را اسیر می‌کنند، به اردوگاه خود می‌برند، مورد شکنجه و آزار قرار می‌دهند و بعد از ضرب و جرح، زنده به گور می‌کنند. بعد از آزاد سازی این منطقه این جنایت بزرگ به وسیله یکی از اسرای عراقی فاش می‌گردد.  این صحنه تکان دهنده‌تر از صحنه های قبل بود و غیرت و مبارزه را به اوج خود می رساند.
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

سال62 به اتفاق برادرم و جمعی از برادران در نزدیکی هویزه بر سر قبر خواهران گمنام رسیدیم. به خدا قسم وقتی به این منطقه رسیدیم تمام برادران شروع به گریه کردند و خاک آن محل را با دستان خود فشردند و با خدای خود عهد بستند تا انتقام خون این عزیزان را نگیرند از پا نخواهند نشست.
و آنچنان ناله سر می دادند و آنچنان زجه می زدند که هر کس از آنجا عبور می کرد فکر می کرد از اقوام نزدیک این مرحومین هستند.
و آنها خواهرانی اهل سوسنگرد و از روستای اطراف آن بودند و در میان آنها دختر بچه 7 ساله و پیرزن 70 ساله هم مشاهده می شد و این ها را باید همه مردم ایران در نظر داشته باشند که چه خونها در راه انقلاب ریخته شده و در همان سالها مراسمی بسیار با شکوه در مسجد بستان برایشان برگزار کردند .
وبلاگ شهدای دانشجو

گلستان‌ زینب‌: نام‌ دشتی‌ است‌ بین‌ راه‌ سوسنگرد ـ بستان‌، بعد ازپل‌ سابله‌. آرامگاه‌ بیش‌ از بیست‌ تن‌ از خواهران‌ شهیدی‌ که‌، حسب‌نقل‌، در هجوم‌ دشمن‌ بعثی‌ به‌ شهر مظلوم‌ بستان‌ در استان‌ خوزستان‌ به‌طرزی‌ فجیع‌ و ناجوان‌ مردانه‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌اند و به‌ طور پراکنده‌ دراین‌ محل‌ دفن‌ شده‌اند.
وبلاگ راهیان نور

تابستان 1363
یکی از روزها، کاروانی از خانواده‌ی شهدا برای بازدید از جبهه آمد. در آن میان چشمم به یکی از بچه-‌محل‌هایم خورد. «داود جعفری» همراه آن کاروان بود. از دیدن او خیلی خوشحال شدم. از برادر عبادی اجازه گرفتم و همراه آنها به مزار خواهران گمنام رفتم. آن‌طور که می‌گفتند، هنگامی که نیروهای عراقی شهر بستان و سوسنگرد را اشغال کرده بودند، اهالی شهر «حمیدیه» مقاومت زیادی از خود نشان داده بودند و حاضر نشده بودند از نیروهای متجاوز عراقی استقبال کنند. همین مسئله باعث ‌شده بود که عراقی‌های وحشی از آنها کینه به دل بگیرند و با هجوم به اهالی، بیش از 20 دختر جوان را اسیر کنند و به اردوگاه خود در نزدیکی بستان ببرند.
بعد از آن که در عملیات طریق‌القدس، شهر بستان و روستاهای اطراف آن آزاد شد، یکی از سربازان عراقی که در آن عملیات به اسارت ایرانی‌ها درآمده بود، ماجرای اسارت آن دخترها را لو داد و با حضور در منطقه، کنار اردوگاه تاکتیکی خودشان در حوالی رود سابله، محلی را نشان داد که پس از کند و کاو، پیکر بیش از 20 دختر که پس از آزار و اذیت فراوان، زنده به گور شده بودند، کشف شد. از آن زمان به بعد آن‌جا به نام «مزار خواهران گمنام» معروف شد.
کتاب از معراج برگشتگان – حمید داودآبادی – صفحه 411

و نمی دانم. آیا امروز اثری از آن مزار خواهران گمنام در بیابان های بین بستان و دهلاویه به چشم می آید یا نه؟!
معلوم نیست چرا امروز دیگر از آن مکان و محل دفن خواهران گمنام هیچ اثری نمانده و حتی از آنها حرفی هم زده نمی‌شود؟!

[ ۱۳٩٢/٥/۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ حمید داودآبادی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب