خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳٩٠/٥/۳٠

چند سال پیش، در آستانه‏ی سالروز شهادت امام رضا (ع)، پای تلویزیون نشسته بودم. "سیدمحمد حسینی" و "سیدکاظم احمدزاده" برنامه داشتند. همان اول برنامه، حسینی برگی دستمال کاغذی برداشت و به کف کفشش کشید. سپس آن را به احمدزاده داد و گفت:
- این دستمال رو بکش روی چشمات.
احمدزاده با تعجب گفت: "این چه خواسته‏ایه؟ مگه من دیوونه‏ام که این دستمال رو بکشم به چشمم؟"
حسینی گفت: "برای چی این کار رو نمى‏کنی؟"
احمدزاده گفت: "چون مطمئن هستم این دستمال کثیفه."
حسینی گفت:
- یک نفر به امام رضا (ع) گفت: "امام شما هم مثل ما هستید ولی چرا طرف گناه نمى‏روید؟" امام ظرفی جلوی او گرفت و گفت: "اگر من به تو بگویم که داخل این ظرف کثافت و نجاست است، تو حاضری آن را بخوری؟" فرد گفت: "نه." امام پرسید: "چرا نمى‏خوری؟" فرد گفت: "چون مطمئن هستم داخل این ظرف کثافت است." امام گفت: "خب ما هم به گناه به همین چشم نگاه مى‏کنیم. چون مطمئن هستیم گناه کثیف است، پس به راحتی طرف آن نمى‏رویم."

این جمله برای من یکی خیلی جالب و زیبا بود و هیچ گاه این کلام نورانی امام رضا (ع) و حسینی را که این قدر زیبا آن را برای همه بیان کرد، فراموش نمى‏کنم.

این شب های عزیز که در رحمت خداوند بیش از هر زمانی دیگر به روی بندگانش باز است، برای عاقبت بخیری همه دعا کنید. برای من، دیگران و خودتان.

برای "سیدمحمد حسینی" هم دعا کنید. دو سه سالی ست زده توی جاده خاکی. فرار کرد رفت دوبی و شد ... حالا هم توی آمریکا نشسته و به خیال خودش داره از همه انتقام مى‏گیره. به همه چیز و همه کس اهانت مى‏کنه و ...

دعا کنید تا او به همان حدیث زیبایی که برای ما تعریف کرد، پایبند بشه و یادش بیاد چی بوده و حالا چی شده.
نمى‏دونم چرا دلم به حال آدمای این جوری مى‏سوزه! اونایی که فکر مى‏کنند دارند از دیگران انتقام مى‏گیرند ولی آتشی که بپا مى‏کنند دودش فقط به چشم خودشان مى‏رود.
دعا کنیم برای شفای همه‏ی مریض های جسمی و روحی.

از یکی از ائمه (ع) پرسیدند : "عاقبت بخیری چیست؟"
گفت: "این که توفیق پیدا کنید هنگام جان دادن، زبان و دلتان به ذکر "لا اله الا الله" بچرخد."
الهی به حق مولا امیرالمومنین (ع) ، همه‏مان عاقبت بخیر شویم.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳٩٠/٥/٢۳

دیشب در برنامه "ماه عسل" چند میهمان عجیب آورده بودند.
یک حانم دکتر ماما و دو خانم غسال (مرده شور).
اولی، کسی است که انسان را عریان و بی هیچ دارایی، به دنیا می آورد، تطهیر کرده و وارد دنیای خاکی می کند؛ و دومی، کسی است که انسان را عریان و بی هیچ دارایی و اموال و تعلقات دنیوی، تطهیر کرده و راهی دیار آخرت می کند!

در آخر برنامه، درحالی که حال و روز من و چه بسا اکثر بینندگان را به هم ریخته بود، آقای "علیخانی" جمله عجیبی گفت که بدجور مرا تکان داد!
نمی دانم این جمله را از کجا و چه کسی نقل کرد، ولی هر چه که باشد، جمله تکان دهنده ای است.
بد نیست شما هم آن را بخوانید:

"وقتی به دنیا می آییم‬، در گوشمان اذان می گویند‬، ‫و وقتی می میریم، برایمان نماز می خوانند؛ ‬‫همه زندگی، فاصله یک اذان تا نماز است!




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳٩٠/٥/۱٤

کشور عزیز ما ایران، از دیرباز شاهد گونه های مختلف تفرقه افکنی از سوی دشمنانی که چشم نداشتند وحدت قومیت های مختلف را در این سرای حماسه و غیرت ببینند، بوده است.
انقلاب اسلامی که به رهبری امام خمینی (ره) به وقوع پیوست، همه خفتگان و بیداران کج اندیش را نیز هوشیار کرد و چه بسا با ملت همراه ساخت. همان بود که از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، در گوشه و کنار و بخصوص مناطق مرزی، شاهد ایجاد فتنه و درگیری قومیتی و مذهبی بودیم؛ چرا که دشمنان از مقابله رویارو با انقلاب اسلامی و رهبری مقتدر آن درمانده شدند، رو به ایجاد تفرقه آوردند.

یک روز در "کردستان" با نام "خلق کرد"، دمکرات، جمهوری خودمختار کردستان، کومله و حتی بحث شیعه و سنی، مردم را به جان یکدیگر انداختند که متاسفانه توان بسیار بالایی از قدرت انقلاب را به هدر داد و همچنان نیز برخی اثرات آن به گوش می رسد. و در آن فتنه عظیم که مستقیم دست حزب بعث عراق در کار بود، چه بسیار خون ها که بناحق ریخته شد تا دوباره امنیت به آن سامان بازگردد.

یک روز در "خوزستان" فتنه "خلق عرب" به راه انداختند و در خرمشهر و اهواز، به نام قومیت و پان عربیسم، مردمی را که تا چند ماه قبل، عاشقانه و دوشادوش یکدیگر انقلاب اسلامی را به ثمر رسانده بودند، به جان هم انداختند. که به لطف خدا و با هوشیاری و دلبستگی عرب زبانان و فارس های خوزستان، این طرح تفرقه افکنانه نیز به شکست انجامید؛ ولی دشمن بعثی که از سالیان دور بر روی نفت خوزستان و موقعیت اسراتژیک آن منطقه دندان تیز کرده بود، کوتاه نیامد و فتنه را تا آغاز حمله سراسری به خاک ایران اسلامی بخصوص خوزستان عزیز، ادامه داد و در این راه از خودفروختگان و مزدوران خلق عرب و ... بیشترین بهره را برد.

یک روز در "آذربایجان" فتنه "حزب جمهوری خلق مسلمان" را به راه انداختند که با همت و غیرت آذری های دلیر در همان روزهای اول به شکست انجامید.
روزی دیگر در "گنبد" و "ترکمن صحرا" فتنه "خلق ترکمن" را شعله ور کردند که به لطف خدا و همت اهالی منطقه و کمک پاسداران عزیز، آن فتنه نیز کاری از پیش نبرد.
روزی در سیستان و بلوچستان، اقوام مختلف را به جان هم انداختند ...
روزی در گوشه ای دیگر ...
و این فتنه انگیزی تا امروز نیز ادامه داشته و دارد؛ چرا که دشمنان هنوز نفس می کشند و آرزوی سلطه دوباره بر میهن عزیز ما را در سر دارند.

متاسفانه برخی دوستان از نوشته قبلی من بد برداشت کرده اند!
بنده به هیچ وجه قصد جسارت به هیچ یک از اقوام کشور اسلامی خویش را نه داشته و ندارم. و به هیچ وجه هم نمی توان دلاوری، شجاعت، غیرت و همت عزیزان خوزستانی را در مقابله با فتنه جویان داخلی و متجاوزین خارجی بعث عراق، از نظر دور داشت!

یکی از افتخارات خودم همین است که سالیانی را در دشت های رنگین از خون مطهر شهدا، در خوزستان غیور رزمیده ام تا دوشادوش عرب زبانان آن سامان، از مرزهای شرافت و غیرت خویش دفاع کنیم.

مگر نه این که در وجب وجب خطوط جبهه های خوزستان، اقوام مختلف از جمله جوان کردی که از کرمانشاه آمده بود، یا آن نوجوان خراسانی یا بلوچ که برای دفاع از دینشان سینه سپر کرده بودند، به چشم می خوردند.

دفاع مقدس، مرزهای قومیتی را درهم نوردید و کرد و ترک، لر و بلوچ، فارس و عرب را در کنار هم و در یک سنگر در برابر دشمنان این مرز و بوم قرار داد.

حالا این که در بین برخی طوایف و اقوام، افرادی خودفروخته و نفوذی وجود داشتند، چیز عجیبی است؟
اظهار این که عده ای مزدور و خودفروخته، از متجاوزین صدامی استقبال کردند، چه مشکلی دارد؟
آیا وقت آن نرسیده تعصب های بیجا و ناسیونالیسم را کنار بگذاریم؟!

مگر در همین مجلس شورای اسلامی خودمان، نبودند کسانی که امروز سر در آغوش غرب برده و در نوکری و مزدوری از یکدیگر سبقت می گیرند؟

مگر اکبر گنجی، محسن سازگارا، عبدالکریم سروش، علی اکبر موسوی خوئینی، فریبا داودی مهاجر، محسن کدیور، فاطمه حقیقت جو و ... روزگاری در همین تهران خودمان، عربده انقلابی گری سر نمی دادند، امروز کجایند، در کوچه پسکوچه های واشنگتن موس موس می کنند و در شبکه های ماهواره ای آمریکا و انگلیس، در اظهار نوکری و مزدوری روی هر خائنی را سفید کرده اند بلکه دلاری در کف دست شان بیندازند.

آیا ما تهرانی ها باید سر در لاک فرو بریم و از ذکر خیانت آنان هراس داشته باشیم؟
نخیر. این از خصلت های مهم انقلاب اسلامی بود و هست که مدعیان دروغین، عمر کوتاهی داشته و همچون برگ های زرد پاییزی، با کوچک ترین نسیمی از شاخه جدا شدند و به نکبت افتادند.

مگر دو سال پیش، در همین خیابان های تهران خودمان، حتی در روز عاشورا، شاهد عرض اندام خودفروختگان و مزدوران آمریکا، انگلیس و فرانسه نبودیم؟

اینان که روی خلق عربی های خوزستان را سفید کردند!
آنها حداقل بهانه قومیتی داشتند و به اسم خاک خود آن اعمال را مرتکب شدند؛ اینان چه؟
اینان به واسطه انحراف و فتنه انگیزی رهبران خود، دربست خود را در اختیار منافقین و غرب قرار داده، روز عاشورا به همه شعائر دینی و مذهبی اهانت کردند و تمام توان خود را به کار بردند تا بر چهره انقلاب اسلامی خراش بیندازند.

آیا ما تهرانی ها باید این برهه از تاریخ تلخ را پنهان کنیم و از ذکر آن چهره درهم کشیم؟!
آیا با پنهان کردن آن چه در ایام فتنه سبزلجنی در همین تهران خودمان و نه در خوزستان و آذربایجان و کردستان! اتفاق افتاد، چه چیزی اثبات می شود؟

نخیر عزیزان!
فتنه همواره بوده و هست و خواهد بود.
فتنه هزاری هم که فکر کند به توفیق دست پیدا کرده، همت و غیرت همین مردم ساده که با مشقت و تحمل سختی زندگی خویش را می گذرانند، چشم آنان را از کاسه درآورده است.
مگر چه کسانی فتنه خوزستان، کردستان، ترکمن صحرا، بلوچستان و ... را خفه کردند؟ آیا به غیر از کمک همان مردم می شد چنان ضربات سنگین دشمنان را در اولین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی به شکست منجر کرد؟

عزیزان!
8 سال دفاع مقدس، به خوبی نشان داد که همین عرب زبانان و فارس های خوزستان، در برابر دشمن خارجی، هرگونه قوم گرایی و طایفه گری را کنار گذاشته و متحد و واحد در برابر هجوم دشمنان و خائنان ایستادند تا وجبی از خاک کشور اسلامی شان به دست دشمنان نیفتد.

افتخار خوزستانی ها این است که صدام و صدامیانش به نام خلق عرب، حتی نتوانستند وجبی از خاک خوزستان را در اشغال نگه دارند. همان طور که افتخار ما تهرانی ها و همه ایرانی ها اعم از کرد، ترک، ترکمن، لر، عرب، بلوچ و ... این است که با پیروی از رهبری حکیمانه ولی فقیه خویش، در ایام فتنه، همه خائنان را ناکام گذاشتیم و اجازه ندادیم دشمنان داخلی با حمایت خارجی ها، در رسیدن به اهداف شوم خود موفق شوند و قدرتمندانه پوزه شان را بر خاک مالیدیم.

به لطف خداوند سبحان و به کوری دشمنان، همچنان در سایه وحدت کلمه، رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، غیرت و دلاوری اقوام مختلف ایران اسلامی، پرچم گلگون سبز و سفید و قرمز بر سراسر ایران اسلامی همچنان در اهتزاز است و خواهد بود.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳٩٠/٥/٧

چند روز پیش اخیر، خبر و چند عکس در سابت ها منتشر شد که بدجوری حال و هوایم را به هم ریخت.
خبر این بود:

شورای شهر سوسنگرد به بهانه اعتراض برخی از کسبه محل که این تانک را مزاحم فعالیت خود می دانستند طی هفته گذشته اقدام به برداشتن این تانک از چهارراه طالقانی سوسنگرد کرد.
این تانک مدل تی 72 از سی و یک سال پیش تاکنون به عنوان نماد مهم مقاومت و پایداری سوسنگرد در دوران دفاع مقدس محسوب می شد و یاد و خاطره شهدا و ایثارگران را در اذهان بینندگان زنده می کرد.

فرمانده قرارگاه حفظ ابنیه و آثار سرزمینی دفاع مقدس خوزستان گفت: متاسفانه در سال 84 شاهد به سرقت رفتن 6 دستگاه تانک منهدم شده عراقی در پل سابله بین دو منطقه بستان و دهلاویه بودیم که متاسفانه سارقان این موضوع هنوز پیدا نشده اند و یا هر مدت یک بار شاهد برش خوردن ادوات به جای ماده از جنگ هستیم.

در همین رابطه ناصر ربیعه عضو هیئت رزمندگان ثارالله سوسنگرد، ضمن ابراز تاسف عمیق از چنین اقدامی در گفت وگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: مردم انقلابی ما از حذف نابجای این نماد مهم مقاومت، بسیار ناراحت هستند و انتظار دارند این نماد هر چه سریعتر به جای خود بازگردانده شود.
وی تاکید کرد: مسئولین امر هنوز هیچ اقدامی در جهت رسیدگی به خواست مردم انجام نداده اند اما ما همچنان تا رسیدن به هدف خود این مسئله را پیگیری خواهیم کرد.

خیلی ساده! یعنی:
تانکی که بیش از 30 سال تمام، نماد تجاوزگری و جنایت اشغال گران بعثی بود، چون مزاحم احوال و اوقات و کسب و کاسبی عده ای خاص بود، از صحنه تاریخ حذف شد!

حالا که کار به این جا رسید، بگذارید سر دلم را باز کنم و برای ادای دین و احترام به دلیرمردان سوسنگردی که برای دفاع از دین، شرافت و سرزمین و خانه خویش، جان پاک خود را فدا کردند، حقیقتی تلخ را چه بسا برای اولین بار، بازگو کنم.

چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید این حقیقت تاریخی را بپذیریم که:
هنگامی که ارتش متجاوز بعث صدامف مرزهای رسمی را زیر شنی تانک های پولادین خود قرار گرفت، صدام که در ذهن مریض خود استقبال بی نظیر و چشمگیر مردم عرب زبان خوزستان را می دید، با واقعیتی بسیار تلخ روبه رو شد.
مقابله مردمی که خانه و کاشانه شان زیر بمب ها و توپ های صدامیان ویران می شد، عرصه را بر ارتش بعث تنگ کرد.

در آن میان، تنها چشم امید صدام به مزدوران و خودفروختگانش بود که در قالب "حزب خلق عرب" در خرمشهر، بستان و سوسنگرد، از هفته ها قبل تلاش کرده بودند تا زمینه را برای ورود پیروزمندانه صدامیان به خاک پاک جمهوری اسلامی ایران مهیا کنند.

و آن شد که در برخی خاطرات می خوانیم:
در بعضی شهرها مثل سوسنگرد و بستان، عده ای مزدور، با قربانی کردن گاو و گوسفند در برابر قدوم سربازان متجاوز، از آنان استقبال کردند و ...

تابستان 1363 که در اردوگاهی کنار رود سابله در بستان مستقر بودیم، وقتی برای مرخصی به سوسنگرد می رفتیم، مردم خود آن سامان می گفتند:
"وقتی عراقی ها شهر را اشغال کردند، تعداد اندکی از مزدوران که از آمدن ارتش عراق ذوق زده شده بودند، در برابر تانک های آنان گاو و گوسفند قربانی کردند و به رقص و پای کوبی پرداختند. حتی صدام وقتی برای مشاهده فتوحات سربازانش به سوسنگرد آمد، در همین مسجد کنار رودخانه کرخه، برای تعداد کمی از مردم که نتوانسته بودند از شهر خارج شوند، سخنرانی کرد و فردی بدبخت را که زمان شاه امام جمعه منصوب حکومت طاغوت بود و با پیروزی انقلاب اسلامی از طرف مردم برکنار شده بود، مجددا به امامت جمعه سوسنگرد برگزید که پس از آزادی سوسنگرد به درک واصل شد."

راست و دروغش با خود اهالی سوسنگرد که با همت همان دلیرمردان بود که پوزه خائنین و اشغال گران به خاک مالیده شد و سوسنگرد عزیز به آغوش ایران اسلامی بازگشت و خائنان راه فرار در پیش گرفتند ...!!!

نه!
فرار به عراق، نه!
ماندند. همچون کفتار به گوشه ای خزیدند تا زهر و کینه خویش را بر جان مردم مقاوم جنوب و خوزستان عزیز بریزند.

و امروز، آن چه می بینیم و می شنویم، ادامه مسیر همان خائنان پستی است که نمادهای مقاومت ملت شریف سوسنگرد در برابر متجاوزان را طاقت نمی آورند.

خلق عرب، خلق بعث، خلق صدام، هرچه و هر که باشند، با این عمل رذیلانه خود، در حق عرب زبانان و فارسی زبانان خوزستان که از سال های کهن تا امروز، دوست و برادر در کنار یکدیگر زیسته اند، خیانتی بس نابخشودنی مرتکب شده اند.

آن چه جای تاسف بسیار دارد، این است که مسئولین امر که به دنبال مشابه سازی و کپی برداری موزه های جنگ با بودجه های چندصد میلیاردی هستند، در برابر تحریف و تخریب این اثر که با قرار داشتن در وسط شهر سوسنگرد، نماد تجاوزگری بعثیان در حق مردم است، و نشانی از موزه ای مردمی به وسعت خوزستان عزیز، سکوت اختیار کرده اند!

راستی!
اگر اعضای فداکار! حماسه آفرین! و خدوم!!! شورای شهر سوسنگرد به دنبال بازستاندن خسارت تانک منهدم شده به پس مانده های صدام هستند، توجه کنند:

کسی که توانست ماشین جنگی صدامیان را در سوسنگرد منهدم کند و ارتش اشغالگران را زمین گیر سازد تا مبادا خوزستان را اشغال کنند، هنوز در قید حیات است. او کسی نیست جز ستوان نیروی هوایی "حسین اخوان" که باوجودی که محل خدمتش آن جا نبود، مزاحم ارتش صدام شد و دوشادوش برادرش "کاظم" (که قریب 30 سال پیش به همراه احمد متوسلیان، سیدمحسن موسوی و تقی رستگار توسط مزدوران صهیونیسم در لبنان ربوده شدند) به آفریدن حماسه های بس شگفت پرداخت.

از دیگر جرم های عظیم او این که، سردار شهید دکتر "مصطفی چمران" که سوسنگرد آزادی اش را مدیون او و همرزمان شهیدش است، در یکی از نوشته های خود در خصوص حماسه سوسنگرد این گونه آورده است:
"شوق دیدار دوستانم در سوسنگرد در دلم موج می‏زد و هنگامی که شجاعت و مقاومت‏های تاریخی آنها در نظرم جلوه می‏کرد، قطره اشکی بر رخسارم می‏غلتید. ستوان "فرجی " و ستوان "اخوان" را به یاد می‏آورم که با بدن مجروح، با آن روحیه قوی، از پشت تلفن با من صحبت می‏کردند، درحالی که سه روز بود که غذا نخورده و حاضر نشده بودند بدون اجازه رسمی حاکم شرع، دکانی یا خانه‏ای را باز کنند و از نان موجود در محل، سدّ جوع نمایند. آن دو صرفاً پس از این که حاکم شرع اجازه داد که رزمندگان به شرط داشتن صورت حساب می‏توانند اموال مردمی را که از شهر گریخته بودند بردارند، حاضر شدند پس از سه روز گرسنگی وارد یک دکان شوند و بعد از نوشتن فهرست مایحتاج خود، از آنها استفاده کنند. این تقوا در این شرایط سخت از طرف این جوانان پاک رزمنده و مقاوم، آن چنان قلبم  را می لرزانید که سر از پا نمی شناختم."




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳٩٠/٥/۱

حدود 13 سال پیش، هنگامی که فیلم سینمایی "آژانس شیشه ای" توسط "ابراهیم حاتمی کیا" ساخته و پخش شد، مقاله ای با عنوان " آژانس شیشه ای یا گیشه ای" در نشریه "شلمچه" نوشتم. در آن جا به کپی برداری مستقیم و کامل از فیلم آمریکایی "بعد ازظهر یک روز سگی" که سال ها پیش از آن ساخته شده بود، پرداختم. آقای حاتمی کیا در دو سه مصاحبه و برنامه تلویزیونی خود را به در و دیوار کوبید تا این موضوع را تکذیب کند. حتی مدعی شد که اصلا فیلم "بعد ازظهر یک روز سگی" را ندیده است! ولی بعدا در تلویزیون گفت که آن فیلم را دیده و فقط کمی از سوژه آن الهام گرفته است!

اخیرا آقای "علی رضا بذرافشان" کارگردان محترم سریال کمدی "نابرده رنج"، در تازه ترین مصاحبه خود با هفته نامه همشهری جوان، خیلی قاطعانه کپی برداری و حتی شباهت ساخته اش به فیلم سینمایی اخراجی ها را رد کرده و برای دوقبضه کردن ادعایش، مدعی شده است:

"از اخراجی ها خوشم نمی آید و نمی خواهم که سریال نابرده رنج با اخراجی ها مقایسه شود ... من از اخراجی ها خیلی بدم می آید و تلاش ندارم فیلمی مثل آن بسازم. اگر کامبیز دیرباز بازیگر نقش اول نابرده رنج نبود کسی به اخراجی ها گیر نمی داد وگرنه الان دوسه سریال دهه شصتی دیگر هم روی آنتن است ولی کسی مقایسه ای نمی کند. کار من هیچ ربطی به اخراجی ها ندارد. در آن جا عده ای آدم بد دهن و اراذل راه می افتند و به جبهه می روند و شوخی هایی می کنند و الکی متحول می شوند."

خب حق دارید! البته بنده قصد مقایسه ندارم چون اخراجی ها کجا و سریال کمدی نابرده رنج کجا!!!
و صد البته جای تشکر دارد که مثل دیگران، مدعی نشده است که سوژه اخراجی ها اول در ذهن او متولد شده و دهنمکی آن را از مغز او به سرقت برده است!

با همه احترامی که برای آقای بذرافشان به عنوان یک هنرمند و کارگردان قائلم، ولی چون از دروغ و ادعای واهی بدم می آید، قصد کردم تنها گوشه ای از کپی برداری های آشکار و چندتایی تفاوت های اخراجی ها و نابرده رنج را بنویسم.
ان شاالله دیگر دوستان هنرمند! وقتی خواستند از روی دست دیگران فیلم بسازند، دقت بیشتری به خرج دهند.
شاید هم سوژه و موضوع تمام شده که اینها به کپی برداری افتاده اند!

 

پوستری از فیلم اخراجی ها 1

شباهت های اخراجی ها و نابرده رنج:
در هر دو:
نقش اصلی و محوری داستان مجید - اسد با "کامبیز دیرباز" است.
تیپ ظاهری و حتی گریم مجید - اسد "کامبیز دیرباز" یک سان است.
نقش مادر مجید - اسد را "مینا جعفرزاده" بازی می کند.
تیپ ظاهری و حتی گریم مادر مجید - اسد "مینا جعفرزاده" یک سان است.
مادر مجید - اسد پیرزنی دل سوز فرزندش با لهجه آذری است.
نام خواهر مجید - اسد "مرضیه" است.
خواهر مجید - اسد مجرد است و خواستگار دارد.
وقتی مجید - اسد به جبهه می رود، پدرش فوت کرده و او مرد خانه است.
مقطع پایانی جنگ مورد توجه فیلم ساز است.
جنگ در منطقه غرب کشور مورد توجه است.
مجید - اسد با مادر و خواهرش زندگی می کند و هیچ برادر یا خواهر دیگری ندارد.
مجید - اسد در منطقه "پامنار" در جنوب تهران زندگی می کند.
مجید - اسد لات بی خطری است.
مجید - اسد مدتی در زندان بوده است.
مجید - اسد در قسمتی از فیلم موتور "سوزوکی 250" - که نسلش ورافتاده - سوار می شود.
مجید - اسد برای رسیدن به هدف شخصی و خاص، به نیتی دیگر راهی جبهه می شود.
مجید - اسد در جبهه تحت تاثیر موقعیت قرار می گیرد و متحول می شود.
مجید - اسد و همراهش نماز نمی خوانند!
مجید - اسد بدون این که آموزش نظامی ببیند به جبهه می رود.
مجید - اسد در جبهه "تیربارچی" است.


گوشه ای از تفاوت های "اخراجی ها" با "نابرده رنج":
در اخراجی ها صحنه های جنگی شباهت بسیار زیادی به واقعیت دارد و بر همین اساس بر مخاطبان تاثیر زیادی می گذارد.
در نابرده رنج تمامی صحنه های جنگی "کمدی" و "مضحک" است که فقط مورد خنده بینندگان قرار می گیرد ولی به عنوان یک فیلم "خنده آور" مورد پذیرش است.

در اخراجی ها پرداختن به تصویر دشمن و نیروهای عراقی، بسیار نزدیک به واقعیت است ولی در نابرده رنج آدم های دست و پا چلفتی ای هستند که هر چه بیشتر از آنها کشته می شود مثل قارچ می رویند! مثلا در درگیری روستای "سلمت آباد" فقط 3 جیپ حامل سربازان عراقی به روستا می آیند، ولی تعداد کسانی که کشته شدند و بقیه که سالم ماندند، چند برابر آنهاست!

در اخراجی ها در 2 ساعت بیننده به نتیجه مطلوب می رسد، ولی در نابرده رنج بیننده مجبور است آب بستن و کش دادن های غیر منطقی برای زیاد شدن شمارگان قسمت ها و صدالبته دستمزد! را تحمل کند.

در اخراجی ها کارگردان فیلم چون خودش در جبهه بوده دل سوزی و حساسیت خاصی نسبت به ثبت حقیقت جبهه دارد، ولی کارگردان نابرده رنج که به دلایل منطقی خودش جنگ را ندیده، جبهه را دست مایه حادثه ای و جذاب کردن فیلم خود نموده است.

در یک کلام:
داستان اخراجی ها کاملا واقعی است، ولی داستان نابرده رنج فقط زاییده ذهن نویسنده اش است.




.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب