سردار محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که در هشت سال دفاع مقدس فرماندهی سپاه و بسیج را برعهده داشته است، پس از دیدن فیلم اخراجی های 2 ساخته مسعود ده نمکی، اظهار داشت:
- این فیلم گوشه هایی از حقایق دفاع مقدس بخصوص مقاومت آزادگان دلیر در اردوگاه های عراق را به نمایش گذاشته است.
محسن رضایی که با حضور در جمع مردم در سینما استقلال تهران ساعت 23 پنج شنبه به همراه خانواده خود و همچنین حضور ده نمکی کارگردان، کاسه ساز تهیه کننده، محمدرضا شریفی نیاز مجری طرح و برخی عوامل اخراجی ها به تماشای این فیلم دفاع مقدس نشست، گفت:
- این که می بینیم مردم با نقاط مثبت فیلم همچون سیلی زدن به صورت منافق هواپیما ربا ابراز احساسات کرده و دست می زنند و یا در قسمت های دیگر با فیلم همراه می شوند، احساس من این است که این مردم امروز هیچ تفاوتی با مردم زمان جنگ ندارند و درست همان تفکر را دارند. این فیلم از میان مردم برخاسته است و مردمی است.
رضایی با ابراز خشنودی از ساخت چنین فیلم هایی، اظهار داشت:
استقبال مردم از این فیلم نشان می دهد که مردم دفاع مقدس را متعلق به خودشان می دانند.
فرمانده سابق سپاه درباره این که عده ای با طنز فیلم اخراجی ها مخالفت می کنند و آن را لودگی و غیر واقعی می دانند، بیان داشت:
- نخیر اصلا این طور نبود. بر خلاف این که عده ای می گویند دفاع مقدس ما همه اش گریه و عزاداری بوده، جبهه های ما سراسر شور و شادمانی بود. شب های عملیات فرماندهان لشکرها و گردان ها و نیروهای ما بسیار شاد و خوشحال بودند. نه این که عبادت و عزاداری و امثالهم نباشد، همه چیز جای خودش بود ولی روحیه رزمندگان ما کاملا بشاش و شاد بود.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با تشکر از ده نمکی کارگردان اخراجی ها و دست اندرکاران این فیلم، اظهار داشت:
این فیلم ها باید ساخته شود. حالا آقای ده نمکی گوشه هایی از آن حقایق را ارائه داده است. این فیلم بسیاری از حقایق تلخ و سختی ای را که آزادگان ما در اسارت کشیده اند نشان می دهد. آقای ده نمکی حقایق را نشان داده است.
محسن رضایی در ساعت 1 بامداد جمعه درحالی جمع مردم مشتاق را که ابراز احساسات می کردند، ترک کرد که جمعی دیگر برای تماشای سانس 1 تا 3 بامداد اخراجی ها وارد سالن می شدند.
فیلم اخراجی ها 2 که فروش آن از 5 میلیارد تومان گذشته است، به دلیل استقبال بیش از حد مردم، دارای رکورد سانس 3 تا 5 صبح در بسیاری از سینماهای کشور است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۱/٢۸ - حمید داودآبادی
حمید داودآبادی گفت: اولین همکاری من با مسعود دهنمکی در شلمچه و در سه راه مرگ شلمچه شکل گرفت به طوری که وقتی با هم ترسیدیم و ترس مرگ را در سه راه مرگ شلمچه تجربه کردیم، شاید از همان موقع با هم عهد بستیم که این تصاویر را به مردم نشان بدهیم.

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس،نشست فیلم سینمایی «اخراجیها2» با حضور مسعود دهنمکی (کارگردان)، حبیبالله کاسهساز(تهیهکننده)، محمدرضا شریفینیا (مجری طرح و بازیگر)، مرتضی شایسته (پخشکننده)، فخرالدین صدیق شریف (بازیگر)، حسام نواب صفوی(بازیگر) و حمید داودآبادی (مشاور) در خبرگزاری فارس برگزار شد.
«حمید داودآبادی» در این نشست، در خصوص نقش مشاورهای خود در «اخراجیها»گفت: اولین همکاری من با مسعود دهنمکی در شلمچه و در سه راه مرگ شلمچه شکل گرفت به طوری که وقتی با هم ترسیدیم و ترس مرگ را در سه راه مرگ شلمچه تجربه کردیم شاید از همان موقع با هم عهد بستیم که این تصاویر را به مردم نشان بدهیم.
وی ادامه داد: برخلاف تصویر برخی ما متاسفانه سینمای جنگ داشتیم و هیچ وقت سینمای جبهه نداشتیم و آن چیزی که ما در دفاع مقدس میدیدیم یک حماسه ارزشمند بود که یک مشت جوان و نوجوان زمینی ایجاد کردند. اینها آدمهای آسمانی نبودند،آدمهای زمینی بودند که در کوران جنگ متحول شدند و ما اینها را از نزدیک دیدیم.
مشاور فیلمنامه«اخراجیها» تصریح کرد: شاید یکی از دلایلی که ما فیلمهای جنگی را میدیدیم و هیچ تاثیری روی ما نمیگذاشت این بود که صداقت در این فیلمها نبود و حالا دهنمکی آمد و آن تصاویری را که از نزدیک دیده بود با صداقت به تصویر کشید و شاید به همین دلیل است که مردم از این فیلم اینچنین استقبال کردند.
«داودآبادی» افزود: به اعتقاد مردم وقتی «اخراجیها» را میبینند، نفس راحتی میکشند و میگویند که بالاخره یک نفر بچههای ما را نشان داد، خود من رزمنده وقتی خیلی از فیلمها را میدیدیم احساس غریبی میکردم و میگفتم ما که اینجوری نبودیم.
وی در ادامه اظهار داشت: از زمان جنگ تاکنون من و مسعود دهنمکی با خاطراتمان زندگی می کنیم و نقش من هم به عنوان مشاوره اینگونه نبود که قراردادی وجود داشته باشد بلکه احساس وظیفه میکردم و در تمام این سالها با خودم میگفتم که ای کاش میشد سه راه مرگ شلمچه را در سینما نشان داد.

همرزم «دهنمکی» خاطرنشان کرد: مسعود همیشه به خاطر مجید سوزوکی یک دغدغهای داشت و من این را میدیدم که همیشه هم به دنبال یک زبان جدیدتر میگردد تا حرفهایش را مطرح کند. ما با یک مرور، متوجه شدیم که سینمای ما این گونه موضوعات را کم دارد و بعد از این که فیلمنامه اولیه نوشته شد در جلسهای که در دفتر آقای کاسهساز داشتیم، گفتم این فیلمنامه میتواند پدیده جشنواره باشد چرا که میدیدم دارد یک صداقتی را نشان میدهد و منی که خودم رزمنده هستم از فیلمنامه آن دارم تکان میخورم و طبیعتا فیلم تاثیر بیشتری بر روی من خواهد گذاشت.
«داودآبادی» تصریح کرد: به نظر من همه موفقیت «اخراجیها» ناشی از صداقت آن است و بد نیست که بیائیم و در مورد خدماتی که این فیلم به صنعت سینما کرد یک کار کارشناسی کنیم. مردم ما داشتند با سینما قهر میکردند و این فیلم دوباره مردم را با سینما آشتی داد و اتفاقا با دفاع مقدس هم این آشتی صورت گرفت که به اعتقاد من باید در سینمای ایران یک کار کارشناسی روی این موضوع صورت گیرد.
مشاور فیلمنامه«اخراجیها» در مورد نوع همکاری خود با «اخراجیها2» اظهار داشت: تقریبا هیچ همکاری جدی با این پروژه نداشتم به دلیل این که من خودم همیشه از خاطرات آزادهها میترسم و وقتی که دوستان آزاده مینشینند خاطرات خود را تعریف میکنند، من جنگ رفته میترسم و جلوی آنها کم میآورم.
وی در خاتمه گفت: همین قضیه دیدار اسرا با خانوادهها در اردوگاه رمادیه را یکی از آزادگان تعریف میکرد و میگفت نمیدانید دشمن با این کار چه ضربهای بزرگی به بچههای ما وارد کرد و اوج نامردی عراق را میتوانستید در این کار ببینید، شما حساب کنید کسانی که هفت سال از خانوادههای خود دور بودند یکدفعه با بچههای کوچکی مواجه شده بودند که بوی ایران را میدادند و اولین ضربه به بچههای ما آوردن اینها و ضربه دوم بردن اینها بود که وقتی داشتند این بچهها را میبردند انگار قلب بچههای ما را داشتند میکندند.
برای دبیر همیشه کنگره ها و جشنواره ها و ... شعر و ... کاکایی
پسرم! من به تو دروغ نمی گویم.
نه پسرم. حرف های سیاه و چهره تکیده وازده هایی را که شما و ما را "نسل سر خورده" و "نسل سوخته" می دانند، باور نکن.
البته اینان نسل سوخته اند که امروز بر موج سوارند بلکه خودی نشان دهند و مورد توجه قرار گیرند. وگرنه، ما که بر آن روزهای سخت و شیرین دفاع از شرف ملت و انقلاب، مفتخریم و سرمان همواره بلند است. چون نیازی نداریم در برابر خدایان ثروت و قدرت دنیایی به کرنش درآییم.
اینها همان زمانش هم مرد میدان نبودند چه برسد به امروز که باید برای دفاع از ارزش ها سینه سپر کنند.
آن روزها که جان دادن و سوختن میان بود، اینان همه افتخارشان سراییدن و سرودن بود و بس!
همینان که می نشستند کسی بسوزد تا در سوگش بسرایند.
اینان سوگ سرایانی هستند که فقط با ماتم و غم مانوسند و جز این را کفر و حرام می دانند ولی در خلوت خویش ...
نه پسرم!
اینها را باور نکن. نان اینها با همین زهر سروده ها و در تنور کنگره ها و جشنواره ها پخت می شود.
اینها همه جنگ را خویش می دانند و مدافع حقوق تمامی ملتند.
از دید اینها همه لمپن هستند و همه آنانی که به سینما رفتند، عده ای بی شعور نافهم!
تقصیر ندارد این وازده غم گزیده اگر خود و غم هایش را با ناله های محزون همیشگی بر شبکه های تلویزیونی و دیدگان ملت تحمیل می کند ولی کسی تره برایش خورد نمی کند!
کم آورده اند پسرم.
کم آورده اند و دست پایین ترین سربازان شان را به میدان فرستاده اند.
به قول آن دوست شاعر:
بزدلانی کز یم خون تر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند!
نه پسرم!
اینها را ببین، و مطمئن باش ما هیچگاه در جبهه، همچون اینان، ماتم گرفته و اشکساز نبودیم!
پسرم!
"اگر می خواهی کسی تو را استحمار نکند، بخوان بخوان بخوان"
برو و آنچه را سالیانی است منتشر شده و همینان آنها را به سخره می گیرند، بخوان:
یاد ایام
یاد یاران
خداحافظ کرخه
جنگ دوست داشتنی
ستاره های شلمچه
مخمل یادها
روزهای آخر
و ...
تا ببینی همه جنگ، آن نیست که اینان قلب می کنند.
نماز شب، عبادت، دعا، توکل بر خدا و شادی ایمانی، همه و همه در کنار هم جمع بودند.
نه پسرم!
بجای این که وقت با ارزشت را با ناله های حزین و ساختگی این کنج عزلت گزینان که ترس آن دارند منبع آب کنگره های شان آجر شود، سر کنی، خاطرات آزادگان عزیز را بخوان. حداقل از همان ده ها آزاده ای که در اخراجی ها مشورت دادند و حتی در آن هنر نمایی کردند.
خسته شدم. از دست جنگ ندیده هایی که فقط در برابرشان می توان از زبان سردار شهید "حاج عبدالله رودکی" گفت:
ای آب ندیده، آبی شده ها
بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها
مدیون لب خنده جانبازانید
ای بر سر سفره آفتابی شده ها
کنگره هاتان مستدام، دبیریتان برقرار و چک هایتان مملو و جاری!
بخندید و شادمان باشید، ولی اشک و آه و سنگی که بر ملت آرزو می کنید، نثار قدوم خویشتان باد!
حمید داودآبادی
همان که بیش از کلمات همه غم سروده هایت، روزهایش را در نوجوانی با عاشقان خندان خدا، در جبهه گذرانده و ده ها برابر کتاب های سیاه سروده ات، دوستانش را در رقص عاشقانه و شادمانه مرگ و سوختن به نظاره نشسته.
جدیدا فردی در سایت خبری تابناک، نامه ای منتشر کرده و مدعی شده که فیلمنامه اخراجی ها از کتاب او برداشته شده که برای روشن شدن ذهن ایشان، جوابیه ای نوشته ام که می خوانید:
بنام احکم الحاکمین
مدیر محترم سایت تابناک
سلام علیکم
آنچه بنده را به نوشتن این پاسخ واداشت، نه دفاع از فیلم اخراجی ها و نویسنده و کارگردان اختصاصی آن، که ذوق زدگی برخی موج سواران خارج نشین است که به خود وعده داده اند بلکه از این نمد، کلاهی بهر خویش فراهم آورند!
می گویند:
"پیروزی صد تا پدر و مادر دارد ولی شکست، همواره یتیم است!"
هنگامی که نامه سراپا ضد و نقیض فردی را با عنوان " نویسنده واقعی «اخراجیها» کیست؟" در سایت خبری تابناک خواندم، از کار شما تعجب کردم. چرا که از شما بعید می دانستم "هر چیز" را از "هر کس" منتشر کنید!
حتما خودتان نیز به تناقضات نویسنده نامه پی برده اید، ولی این که با وجود آن، نامه را منتشر کرده اید جای تعجب دارد.
از همان روزهای اول که اخراجی ها ساخته شد، شاید بتوان گفت ایشان چندمین نفری است که مدعی نگارش آن شده است ولی لازم می دانم برای بستن دهان مدعیان دروغین، ذکر کنم که:
- نویسنده اصلی اخراجی ها، شخص مسعود ده نمکی می باشد که تنها و تنها بر اساس خاطرات و دیده های شخصی خویش در دوران دفاع مقدس و همرزمی و همسنگری با برخی شهدای والامقام آن را به رشته تحریر درآورده است.
- بنده هیچ گونه دستی در تغییر نگارش فیلمنامه اخراجی ها بخصوص اخراجی های 2 نداشته ام و فقط در برخی موارد به عنوان دوست قدیمی و همرزم، به ایشان مشورت داده ام و بس که بر این نیز می بالم.
- اگر این مدعی، یک بار دیگر شرح دیدار ده نمکی را خوانده باشند متوجه خواهد شد که او کتاب مورد نظر نویسنده را نخوانده است و جالب تر این که خود وی نیز همین ادعا را دارد که می نویسد:
"هرچه میاندیشم، درمییابم شما عزیزان اهل مطالعه واقعی آن کتاب نبودید"
- نمی دانم لات بازی و عرق خوری ایشان و دوستان شان، در کجای اخراجی ها به چشم می خورد؟
بدون شک ایشان ارازل و اوباش گری را با لوتی گری های قدیم تهران اشتباه گرفته اند که نمونه بارز آن در سرنوشت "شعبان بی مخ" و شهید "طیب حاج محمدرضا" به چشم می خورد.
- ایشان توهم کرده اند لحن کلام اهالی جنوب شهر فقط و فقط مختص همسن و سالان ایشان است و بس. در حالی که باید به ایشان یادآوری کرد بچه های جنوب شهری از نوع مجید سوزوکی و هم محلی هایش، بر خلاف تصورات ایشان، نه اهل ارازل گری و عیاشی و عرق خوری، که اهل دفاع مردانه و غیرتمندانه از ناموس و مملکت بودند و بس.
- جالب تر این که نویسنده مدعی، چنان با فضای فرهنگی ایران امروز غریب است که با وجود انتشار کتابش در چندین نوبت آن هم از سوی وزارت ارشاد، می نویسد:
" نمیدانم کتاب «در کوچه و خیابان» را چگونه به دست آوردید (هرچند حدسهایی میزنم)، ولی میدانم استقبال گرم اهل کتاب و ادبای عزیز از آن، مایه دلگرمی بسیار من شده"
حتما ایشان فردا مدعی خواهند شد که اصلا کتاب ایشان منتشر نشده، بلکه دست نوشته های شان بوده که ما از منزل شخصی ایشان در خارج از کشور به سرقت برده ایم تا اخراجی ها را بسازیم؟!
- در جواب ایشان که گفته اند:
"برادران، شما در قد و قوارهای نبودید که چنین «سوژه»ای بیابید و آن را به «فیلمفارسی جبههای» تبدیل کنید"
باید بگویم:
خدا نکند ما همقد و قواره شما باشیم! و بخواهیم از نوشته های امثال شما فیلم بسازیم و باید توجه کنید که تاکید بر این بوده است که نکند یک وقت چنین شائبه ای پیش آید و امثال شما ذوق زده شوید که "بله همه جبهه ها را لات ها می گرداندند."
با وجودی که برای ایشان به عنوان نویسنده و بخصوص یک پزشک، احترام بسیار قائل هستم، ولی چون با اکاذیب خویش سعی در قلب حقیقت دارند، فقط می توانم بگویم:
ای کاش نویسنده محترم که مدعی است:
"دریافتم سناریو، محیطسازی و حتی کلماتی که در زبان بازیگران به کار رفته، همگی رونویسی از کتاب «در کوچه و خیابان»، نوشته این حقیر است."
فقط برای نمونه، حداقل یک سطر از کتاب خود را که در فیلم اخراجی ها استفاده شده ذکر می کردند و از کلی گویی که شیوه هوچی گری و کذابی است، پرهیز می نمودند.
جناب آقای منظرپور!
"عزیزان، از اینکه نوشته ناچیزم چنین مورد سوءاستفاده و کسب و کار قرار گرفته، شکایتی ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم"
ذوق زده نشوید. بفرمایید شاکی باشید!
لطف کنید و همان طور که گفتم حداقل سطری از کتابتان را که به قولتان "چنین مورد سوءاستفاده و کسب و کار قرار گرفته" ارائه کنید. وگرنه بیرون از گود نشستن و حرافی کردن که کاری ندارد.
جوانان این مرز و بوم، از جنوب شهر تا شمال آن، و از دورترین نقاط ایران عزیز در شرق و غرب آن، همه و همه سال ها مردانه و غیرتمندانه مقابل آنان که می خواستند دین و فرهنگ این مملکت اسلام و ایرانی را به یغما ببرند، در همه جبهه های نظامی و فرهنگی ایستادند و جان فدا کردند، نه این که در خارج نشینند و لاف وطن پرستی سر دهند.
به قول مرحوم "محمد رضا آقاسی":
جنگ زد نعره، ولی پنجره ها را بستید
به غنائم که رسیدیم، به ما پیوستید
کسی از پنجره بسته خروشی نشنید
هر چه گفتیم که جنگ آمده، گوشی نشنید
حمید داودآبادی
رزمنده کوچک دیروزها
