خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/٢٤

به نام پوشاننده عیوب و آمرزنده گناهان
ظهر روز دوشنبه 25 تیر ماه، تلفن همراهم زنگ خورد. گوشی را که برداشتم متوجه شدم "سیدمحمد جوزی" است. از خانه شهید و همان کسی که فیلم به اصطلاح "اخراجی های 2 " را علیه فیلم سینمایی اخراجی ها ساخته است.

پس از سلام و احوالپرسی و مثل همیشه اظهار دوستی با من و ده نمکی، حرف هایی زد که قرار شد از ادامه بحث پیش آمده خودداری شود که من هم رفاقتانه پذیرفتم. البته ایشان درخواست کرد که این موضوع بین خودمان بماند که من هم قبول کردم. این که سید چه گفت و چه خواست، بماند که اگر لازم شد متن کامل صحبت های او را منتشر می کنم. باز دوباره میانه برهم زنان و فتنه انگیزانی که سید جوزی شدیدا از آنها اعلام برائت کرد و گفت که هیچ کدام از نوشته ها متعلق به او نیست، تماس تلفنی جوزی را طوری نوشته اند که انگار من ملتمسانه با او تماس گرفته ام که به هیچ وجه این گونه نبود. و چه جالب که همان لحظه "سیداحمد میرطاهری" و "مجید گلرخی" هم در اتاقم بودند.

ولی آنچه مهم است، مسعود ده نمکی امروز صبح زنگ زد و خواست که ماجرا را ادامه ندهم و باز من رفاقتانه پذیرفتم.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/٢۱

یکی از فعالان پی گیری سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده در لبنان در سال 61 خبر داد: یک ایرانی که خود همزمان با 4دیپلمات دستگیر شده، اعلام کرده که آنها را 7 سال قبل در زندان‌های اسرائیل دیده است.

   به گزارش خبرگزاری فارس، مراسم بیست و پنجمین سالگرد ربایش 4 دیپلمات ایران در لبنان توسط عوامل رژیم صهیونیستی، با حضور تنی چند از مسئولان، همکاران و همرزمان این 4 دیپلمات و خانواده‌های آن‌ها در سالن‌ اجتماعات وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات برگزار شد.

"حمید داودآبادی" یکی از پی گیری ‌کنندگان اولیه سرنوشت 4 دیپلمات و نویسنده کتاب "کمین جولای 82" - تنها مرجع جمع‌آوری شده در مورد 4 دیپلمات ربوده شده در لبنان در سال 1361- در این مراسم تصریح کرد:
"بعد از 25 سال وزارت خارجه برای اولین‌بار برای 4دیپلمات مراسم برگزار کرده و بعد از 25 سال نماینده دولت در این پرونده در مراسم سالگرد 4 دیپلمات حاضر شده است. "
این فعال پی گیری سرنوشت 4 دیپلمات خاطرنشان کرد:
"بعد از 25 سال با خبرگزاری ایرنا سروکله زدیم و آخر حاضر نشدند عکس کاظم اخوان خبرنگار خودشان را به عنوان لوگو استفاده کنند و یا حتی یک یادواره برای او برگزار کنند. "
داودآبادی افزود:
"بعد از 25 سال صداوسیمای ایران، روز 14 تیر در سالگرد ربایش این افراد، به جای اشاره به وضعیت این 4 دیپلمات، در تلویزیون خبر خوردن یک کیلو انبه توسط یک هندی را نشان می‌دهد اما از این که حاج احمد که بود و چه کرد، صحبتی در میان نیست. "
این فعال پی گیری سرنوشت 4دیپلمات، در خصوص آخرین اخبار مربوط به وضعیت 4دیپلمات خاطرنشان کرد:
"علاوه بر این 4 نفر، 3 ایرانی دیگر هم اسیر شدند که یکی از اینها "سعید شیخ‌ توسلی" کارمند بنیاد شهید بوده است که در پست بازرسی برباره دستگیر و به اسرائیل منتقل می‌شود. " به گفته وی، 7 سال قبل شیخ‌توسلی از زندان اسرائیل آزاد شده و الان در تل‌آویو یک مغازه جوراب فروشی دارد. شیخ توسلی گفته که آخرین بار حاج احمد را 7 سال قبل همزمان با روزهای آزادی خود دیده است.
داودآبادی ادامه داد:
"این طور که شیخ توسلی گفته،‌ کاظم اخوان را ندیده ولی صدای او شنیده‌ می‌شده است و این سه نفر می‌گفتند که کاظم در سلول است. "
این فعال پی گیر 4 دیپلمات، با اشاره به حضور فرد یا افرادی در این پرونده که در مشخص نشدن وضعیت این 4 نفر تلاش می‌کنند، اظهار داشت:
"در سال 70 یعنی 16 سال قبل، در جلسه‌ای محرمانه در مرکز مطالعات وزارت‌ خارجه نشستی با حضور نماینده ایران، نماینده حزب‌الله و نماینده‌ای از سفارت آلمان در خصوص این پرونده برگزار شد.  نماینده حزب‌الله فردی به نام عمار و از رفقای خود من است که قضیه را کاملاً برایم تعریف کرد. او چنین می‌گوید که نماینده سفارت آلمان در حاشیه بحث به نماینده ایران می‌گوید که طرف اسرائیلی حاضر است در قبال اطلاعاتی، فیلمی را بدون مشخص بودن زمان و مکان به ایران ارائه دهد که نشان می‌دهد 3 تن از این افراد زنده هستند و در فیلم صحبت می‌کنند. با چنین صحبتی، یکی از این افرادی که نقش کلیدی در به نتیجه رسیدن این پرونده دارد، جلسه را به هم می‌زند و می‌گوید اینها همه شایعه است و این افراد شهید شده‌اند. "
داودآبادی به کمیته پی گیری دولت پیشنهاد کرد به دنبال افراد اصلی و مؤثر در این پرونده بروند و خاطرنشان کرد:
"گفته بودم که سمیر جعجع بحث انحرافی است و نقشی در ربایش این افراد ندارد. فردی به اسم نادر سکر در لبنان است که در ربایش این افراد دست داشته و خودش التماس می‌کند که اطلاعاتی در این زمینه دارد اما کسی دنبال او نمی‌رود. روبیر حاتم نیز از افراد کلیدی در این پرونده است که چند وقت قبل هم ترکیه بود، اما مذاکره با وی دنبال نشد. "




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/۱٤

  پی گیر سرنوشت 4دیپلمات گفت: سال 1370 نماینده سفارت آلمان در جلسه‌ای با وزارت خارجه ایران ادعا کرد اسرائیل فیلمی از سه نفر از دیپلمات‌ها دارد اما نماینده ایران به دلایل نامعلوم جلسه‌ را به هم زده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، بیست و پنجمین سالگرد ربوده شدن 4 دیپلمات ایران توسط رژیم صهیونیستی با حضور همرزمان، خانواده‌ها و همکاران سید محسن موسوی، احمد متوسلیان، کاظم اخوان و تقی رستگارمقدم در سالن همایش‌های اسوه برگزار شد.

"حمید داودآبادی" از فعالان اولیه پی گیری سرنوشت 4 دیپلمات که کتاب کمین 4 جولای حاصل 10 سال تحقیقات میدانی وی در لبنان در عرصه پی گیری این مسئله می‌باشد، در سخنان خود تصریح کرد: من در سال گذشته با آقای کاظمی‌نیا از اعضای اصلی کمیته پی گیری سرنوشت 4 دیپلمات تماس داشتم و خبری را در مورد 4 دیپلمات به ایشان اعلام کردم اما ایشان بدون این که جزئیات خبر را بگیرد قول داد خبر را پی گیری کند و این کار را انجام نداد.

وی در خصوص آخرین اخبار در خصوص سرنوشت 4 دیپلمات اظهار داشت: در سال 1370 در مرکز مطالعات وزارت خارجه جلسه‌ای با حضور نماینده حزب‌الله، نماینده وزارت خارجه و نماینده سفارت آلمان در ایران، برگزار شد که در این جلسه نماینده سفارت آلمان مدعی شد طرف اسرائیلی حاضر است در قبال خبری از ران آراد خلبان اسرائیلی مفقود شده، ‌فیلمی از سه تن از دیپلمات‌ها نشان دهد که زمان و مکان آن معلوم نیست.
داوودآبادی ادامه داد: نمایندگان ایرانی جلسه به دلایل نامعلومی جلسه را به هم زده‌اند. کاش الان اینجا بودند و می‌گفتند به چه دلیل این کار را کرده‌اند.
به گفته وی، برخلاف تصور همگان در 14 تیر 1361 نه 4 نفر بلکه 7 ایرانی دستگیر شده‌اند که یکی از اینها فردی به نام "سعید شیخ توسلی" است. او در دادگاه به جرم جاسوسی محاکمه و زندانی شد.
داودآبادی افزود: وی هم اکنون از زندان آزاد شد و به اسم "یاکوب" در فلسطین اشغالی یک مغازه جوراب فروشی دارد. شیخ توسلی تاکید کرده که با 3 تن از دیپلمات‌ها در یک زندان بوده و با آنها حرف زده است.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/۱٢

آن طور که خود محمد می گفت، شش هفت ماهی بود که از محل خدمتش در ارتش که در خرم آباد مستقر بود، فرار کرده و با عضویت بسیجی، به لشکر 27 حضرت رسول(ص) آمده بود. ارتش هم در عکس العمل به این کارش، به عنوان فراری او را به دادگاه نظامی معرفی کرده بود.
بعد از شهادت حاج عباس کریمی در عملیات بدر، مدتی مسئولیت لشکر برعهده "حاج سیدرضا دستواره"  گذاشته شد. دست بر قضا محمد در گردان حمزه لشکر 27 بود.
هر چه مادر حاج رضا و پدرش به او می گفتند و از او می خواستند تا نامه ای به ارتش بنویسد مبنی بر این که محمد فراری نبوده و چون یگانش در ارتش به خط مقدم نمی رفته، او به بسیج آمده تا به عملیات برود، حاجی قبول نمی کرد.

شهید دستواره

زمستان ۱۳۶۳ گردان میثم - پادگان دوکوهه قبل از عملیات بدر - همراه با شهیدان:
حاج سیدرضا دستواره - سعید طوقانی - عباس دائم الحضور - حسین رجبی

با همان آشنائیت کمی که با هر 3 برادر داشتم (سیدحسین یکی دو هفته قبل از حاج رضا در منطقه مهران به شهادت رسید و محمد هم زمستان سال 65 در عملیات کربلای 5 پیکرش جا ماند.) چندین بار دوستانه از حاج رضا خواستم تا نامه را برای محمد بدهد چون امکان دارد دادگاه نظامی با او برخورد تندی بکند، ولی حاج رضا جواب همیشگی را می داد : " نه. او تخلف کرده و از فرماندهانش سرپیچی کرده و محل خدمت خود را ترک کرده. باید برود و تنبیه شود تا دیگر از این کارها نکند".

شهید دستواره

شهید دستواره ساعاتی قبل از عملیات کربلای ۱
عکس از شهید سعید جان بزرگی

9 تیرماه سال 1365 دقایقی قبل از آغاز عملیات کربلای یک، در پشت خاکریز جاده دهلران به مهران، هنگامی که کنار دیگر نیروهای گردان شهادت که قرار بود خط دشمن را بشکنند ایستاده بودم، متوجه جیپ فرماندهی لشکر شدم که حاج رضا داخل آن ایستاده بود و سراغ بچه های اطلاعات عملیات را می گرفت.
جلو رفتم و با او دست دادم. همین که دستش در دستم قرار گرفت، آن را بوسیدم. با عصبانیت دستش را کشید و با پرخاش گفت:
- این چه کاری بود کردی؟
خجالت کشیدم بگویم از همان اولین بار که او را دیدم مهرش بر دلم نشسته بود. نمی دانم چه شد که آن شب به خودم جرات دادم و دستش را بوسیدم. شاید چهره زیبا و واقعا نورانی اش باعث این کار بود.
با خنده گفتم:
- راستی حاج رضا از محمد چه خبر؟
که عصبانیتش فرو کش کرد و گفت:
- اونو ولش کن. بذار بره تنبیه بشه ...
و سر انجام حاضر نشد پارتی بازی کند و برای برادرش که محل خدمت خود را در ارتش ترک کرده و به بسیج پیوسته بود، نامه بدهد تا از محکومیتش کاسته شود.
چند روز بعد در بیمارستان شهید رهنمون که بودم، یکی از بچه ها خبر آورد:
" سرانجام حاج رضا هم شهید شد."




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/۱٢

آن که دائم طلب سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد


بیست و پنج سال پیش در چنین روزی …
"مهران" آزاد شد … قلب امام شاد شد.

شهید دستواره

"سیدرضا دستواره" معاون لشکر 27 حضرت رسول (ص) در مهران به شهادت رسید.

شهید صفرخانی

"علی اصغر صفرخانی" فرمانده گردان شهادت در مهران به شهادت رسید.
"محسن صباغچی" آر.پی.جی زن شجاع گردان در مهران به شهادت رسید.
"داوود معینی" جوان پر شر و شور گردان، در مهران به شهادت رسید.
"گردان شهادت" آن شب خط شکن عملیات بود.
تیری بر جان من نشست و …
من در گل واماندم تا امروز …

کربلای یک

مجید دانشجوی پزشکی بود. دوکوهه که بودیم، آمد تا برای امتحاناتش مرخصی بگیرد. وقتی فهمید عملیات است، منصرف شد. اصرار کردم که برود، ولی گفت:
- درس را می شود بعدا خواند ولی جنگ را …

ساعت 9 شب بود که از خاکریز رد شدیم .
سینه خیز رفتیم تا جلوی میدون مین.
مجید جلوی من بود.
هی با کف دست زدم به کف پوتیناش و آروم گفتم:
- برو… برو … زود باش …
ولی اون تکان نخورد.
خودم رو کشیدم کنار تا از بغلش رد بشم.
پهلوش که رسیدم، متوجه شدم یه گلوله از روی شانه خورده توی شکمش.
درد می کشید. خیلی. می سوخت. حتی نمی تونست چشماش رو باز کنه.
تنم خورد به تنش و فهمید کسی کنارشه.
سمت راست صورتش روی زمین بود و منم سمت چپ صورتم روی خاک.
نفسم که خارج شد و بر صورتش نشست، آروم به طوری که دشمن نشنوه و فقط من بفهمم، گفت:
- سوختم … سوختم … سوختم …
با یه صدای "تق" گلوله ای بر فرق سرش نشست و آروم گرفت.

آن شب مهران آزاد شد.
مجید هم آزاد شد.
خیلی ها آزاد شدند.
ولی من …
مثل …
توی گل واموندم.
9 تیرماه 1386




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/۱۱

چقدر سخته آدم هزاران کیلومتر اون ور دنیا زندگی کنه، ولی دلش توی فکه جامونده باشه!
راحت نیست آدم توی سوئد، توی حال و هوای زندگی روزمره خودش باشه، ولی قلبش واسه بهشت زهرا(س) بتپه!
همه اینارو گفتم تا یه نامه قشنگ و سوزناک از دوست باصفام "مهدی صیادی فرد" براتون منتشر کنم.
جاش خیلی از ما دوره، ولی راهش نه!
خونه اش خیلی با ما فاصله داره، ولی قلبش همسایه مونه!
خب خودتون نامه دلتنگیش رو بخونین و دوست داشتین جوابش رو بدین:

تقدیم به داش حمید بخاطر لطف و صفاش

در جستجوی گم شده

داش حمید، "سیدصادق معصومی" هم یکی دیگه از داداش هامونه که بیست و دو ساله منتظرشیم.
اون هم مثل یک سپاهی و بسیجی دیگه، توی فکه، چنانه، جفیر، کوشک و طلائیه … از روی زمین محو شد و به ستاره ها پیوست.
توی این بیست و دو سال یک قرنه که منتظرشیم.
سید هم مثل خودمون وحشی بود و زبون نفهم.
اما صادق بود و معصوم.
هرچی گشتم دنبال عکسش، پیدا نشد.
انگار میخواد تا ابد گم بمونه!
اما یه هدیه ازش پیدا کردم. عکس همت زیرچادرهای حسینیه.

فقط نمی دونم چرا پشتش نوشته:

"فقط در منطقه جنگی معتبر است!"

خب اگر این کارها رو نمی کرد که بهش نمی گفتند وحشی و الآن هم مفقود نبود!
این هدیه رو تقدیم می کنم به تو که دلت مثل دریاست و حاضر نشدی دل ما رو بشکونی.
امیدوارم هیچ وقت چشمات به در نمونه.
یا علی

مهدی صیادی فرد – استکهلم سوئد

www.sayadifard.com

www.mehdis.com




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٦/٤/٩

به احترام و تبعیت از فرمان مقام معظم رهبری، در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، و  به توصیه دوست بزرگوارم آقای "مهدی صیادی فرد" که همواره در آسمان و زمین به دنبال یاران خورشیدی و گل های گم شده اش در شلمچه و فکه، هر گلی را می بوید:

آتش بس

راست گفتند که :

حرف حساب جواب نداره، عمل داره!

این هم نامه ارزشمند آقا مهدی

داش حمید سلام
سلامی به گرمی تابستان گرمدشت
داش حمید در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی شاید این گونه به خودی پرداختن در محضر الهی و حضور امام شهدا و شهدا درد آور باشه. نیست؟ 
شما رو به روح امام  و عزیزان سفر کردمون، ترتیبی بدید تا این بدعت ریشه کن بشه.
به روح رسول الله تو توی فکه و بیابون های چنانه عزیزتر از میدون جنگ خودی با خودی ظاهر شده بودی.
هنوز من به پیدا شدن جنازه خیلی از داداشام امیدوارم. سید محمود موسوی، سید مسعود اسماعیلی، چزانی ....
خیلی حرف زدم نه؟
خودم توی استکهلم نشستم و انتظار دارم تو توی گرمدشت دنبال همرزم هامون بگردی!
یاعلی




.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب