خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/٢٩

Click to view full size image

تابستان 1362 مسجد امام علی(ع) بعلبک

همراه با "سیدحسن نصرالله" امام جمعه بعلبک

 

 Click to view full size image

تابستان 1362 شهر هرمل در شمال دره بقاع

همراه با شهید "سیدعباس موسوی" دبیرکل حزب الله لبنان

 

Click to view full size image 

زمستان 1377 بیروت

همراه با "سیدحسن نصرالله" دبیرکل حزب الله

 

 شیری است در این بیشه حسن نصرالله

خونش علوی قبیله اش حزب الله

یک جلوه ز رزم حیدری اش دیدیم

لاحول ولاقوه الا بالله




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/٢٩

ستارگان درخشان تاریخ منتشر شد

کتاب "ستارگان درخشان تاریخ" دربرگیرنده وصیت نامه 38 تن از شهدای مقاومت اسلامی لبنان که در نبرد با رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده اند، منتشر شد.

ستارگان درخشان تاریخ با مقدمه سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان و همچنین نامه ای منتشر نشده از مقام معظم رهبری به خانواده شهید عملیات شهادت طلبانه "صلاح محمد غندور" به کوشش "حمید داودآبادی" از سوی "فرهنگسرای انقلاب" منتشر شده است.

این کتاب در 120 صفحه و 5000 نسخه با قیمت 1000 تومان، راهی بازار کتاب شده است.

مرکز توزیع: تهران - خیابان کمیل شرقی - تقاطع خیابان نواب

فرهنگسرای انقلاب تلفن 9 - 55419057




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/٢۱

                            3 سه روز، 3 جنایتکار، 3 شکست!

ما 3 روزه تهران را فتح می کنیم و رژیم اسلامی ایران را سرنگون خواهیم کرد.

صدام حسین رئیس حزب بعث عراق - شهریور 1359

 

ما سه روزه تهران را فتح می کنیم و در میدان آزادی جشن پیروزی و سرنگونی حکومت آخوندی را برپا خواهیم کرد.

مسعود رجوی سرکرده منافقین - تیرماه 1367

 

ما سه روزه لبنان را فتح خواهیم کرد و ریشه حزب الله را در منطقه خواهیم خشکاند.

ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی – تیر ماه 1385

 

26 سال پیش، درحالی که انقلاب اسلامی ایران آغازین سال های پس از پیروزی، بحران، پاکسازی و کودتاها و توطئه های مزدوران آمریکا را پشت سر می گذاشت و می رفت تا روی پای خودش بایستد، ناگهان رئیس جمهور عراق همسایه نابکار غربی، که با مشاهده شکست رژیم شاهنشاهی باوجود ارتش عظیم آن در برابر مردم، اوضاع داخلی ایران را برای حمله و اشغال آن مساعد می دید، در آخرین روزهای داغ شهریور 1359، متکبرانه و مغرورانه، فریب وعده های آمریکا و قدرت های استکباری شرق و غرب را خورد و با رویای فتح سه روزه تهران، پس از تهاجم وحشیانه هوایی و بمباران خانه و کاشانه مردم، تانک هایش را راهی خاک ایران کرد تا به خیال خود، سه روز دیگر در تهران جشن پیروزی فتح ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی را با حضور سردمداران و جنایتکاران شرق و غرب برپا کند. غافل از آن که این سه روز 8 سال به طول خواهد انجامید و ارتش شکست خورده بعثی که تلفات، ضایعات و کشته های بسیاری بر ملت عراق تحمیل کرد، بدون آن که حتی یک وجب از خاک ایران را در مشت داشته باشد، به پشت مرزهای بین المللی بازخواهد گشت و خیمه عزای شکست خویش را برپا خواهد کرد.

و اولین مهر ننگ و شکست وعده فتح 3 روزه، بر پیشانی صدام نشست.

 

18 سال پیش، در گرمای آخرین روزهای تیر ماه سال 1367، درحالی که جنگ ایران و عراق بحرانی ترین شرایط زمانی را پیش رو داشت و جمهوری اسلامی ایران، بالاجبار قطعنامه 598 سازمان ملل را برای پایان دادن به جنگ 8 ساله پذیرفت، نیروهای ارتش به اصطلاح آزادی بخش ملی ایران که یگان نظامی منافقین (سازمان مجاهدین خلق) بود، تصمیم گرفت تا با اجازه صدام، عملیاتی را که سال ها روی آن کار کرده و برنامه ریزی کرده بود، به مرحله عمل برساند تا هم کمکی باشد برای صدام و حزب بعث، و هم اظهار وجودی از خود.

«مسعود رجوی» رهبر خودفروخته و سرباز بدون اونیفورم صدام، در جمع نیروهای جوان و بی تجربه خود که از سراسر کشورهای غربی مدافعشان گرد آورده بود، برای آنها که تا چند روز قبل فقط به رانندگی تاکسی، رقاصی، گارسونی و واکس زدن و لیسیدن کفش غربی ها مشغول بودند، از عملیات سرنوشت ساز و نهایی برای نجات ایران! سخن راند.

مسعود رجوی، سرمست و مغرور از وعده های کشورهای غربی بخصوص آمریکا و کمک های تسلیحاتی صدام، از فتح 3 روزه تهران سخن گفت و هنگامی که یکی از فرماندهانش از او درباره ادامه عملیات سوال کرد، رجوی با خنده ای مستانه گفت: ادامه عملیات را روز سوم در میدان آزادی تهران ابلاغ می کنیم.

آخرین روزهای تیرماه بود که ارتش کاملا مجهز منافقین، با حمایت نیروی هوایی ارتش بعث عراق، از مرز غربی ایران وارد شد و با پشت سر گذاشتن شهرهای پل ذهاب، کرند و اسلام آباد غرب، نرسیده به کرمانشاه، در برابر مقاومت مردم روستاها و شهرها، مجبور به شکست و گریز شدند و کشته های خود را نیز برجای گذاشتند.

و وعده 3 روزه دوم نیز این گونه شکست خورد و مدعیانش مفتضح گشتند.

 

24 سال است که رژیم اشغالگر قدس، با دشمنی سرسخت و لجوج که به هیچ وجه حاضر نیست وجبی از خاکش را ولو به بالاترین قیمت! به او واگذار کند، همسایه گشته است.

همسایگی ای که هر صبح و شام، هراس، ترس و ذلت را برای متجاوزین صهیونیست به همراه دارد.

24 سال است که «حزب الله لبنان» متشکل از جوانان شیعه، شده است آینه دق ارتش مجهز و رتبه اول خاورمیانه.

24 سال است که بمباران شبانه خانه و کاشانه مردم، ترور رهبران مذهبی و انقلابی، ربودن شخصیت های مبارز و ... حتی نتوانسته است قدمی هر چند کوچک، همسایه شمالی فلسطین را به عقب براند.

اگرچه صهیونیست ها 60 سال پیش توانستند با توطئه مشترک همه جنایتکاران غربی، سرزمین مقدس فلسطین را به اشغال خود درآورند، ولی همسایه شمالی آن، همواره به عنوان مامن آوارگان و مهاجرین فلسطینی، مزاحمی سرسخت برای اجرای نقشه های کشورگشایی و طرح های متجاوزانه «از نیل تا فرات» آنان محسوب می شود.

رژیم صهیونیستی که 6 سال پیش طعم زهرآگین شکست از حزب الله و مقاومت اسلامی، ذائقه رهبرانش را تلخ ساخته، همواره محور مذاکرات امنیتی خود با آمریکا، سران خائن و خودفروخته کشورهای عربی چون «حسنی مبارک» مصری، آل سعود، شیوخ خلیج فارس و شاه بی غیرت انگلیسی تبار اردن را محو حزب الله به عنوان یک نیروی مزاحم شیعی که برای امنیت کل منطقه مزاحمت ایجاد می کند، قرار داده بود.

سرانجام همه خائنین و جنایتکاران به اتفاق نظر رسیدند تا این مزاحم لجباز را که حاضر نبود خانه و کاشانه اش را بکند سرزمین موعود صهیون، از سر راه بردارند و کارتل های نفتی و سرمایه داران غرب را برای همیشه آسوده خاطر سازند.

«آرییل شارون» قصاب جنایتکار که در اردوگاه های فلسطینی صبرا و شتیلا در بیروت در سال 1362، هزاران زن و فرزند را به خون کشاند، این روزها در مرگ مغزی بسر می برد و هیکل فاسدش را در بستر مرگ پیچانده است.

«ایهود اولمرت» نخست وزیر خشک مغز رژیم صهیونیستی، با فشار و نهیب های «کاندولیزا رایس» که این روزها شده است ملکه جنگ و سردمدار کفر جهانی، وعده 3 روزه ریشه کنی حزب الله را به ملت ساده لوح و شهرک نشینان صهیونیست که دستشان تا آرنج به خون کودکان فلسطینی آغشته است، داد.

«مطمئن باشید که حداکثر در عرض 3 روز ریشه این گروه کوچک تروریستی شیعه کنده خواهد شد و خاورمیانه جدید متولد خواهد شد!»

از 3 روز که گذشت، کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که مدعی بود: «منطقه درحال زاییدن خاورمیانه جدید است.» به دیدار سران رژیم صهیونیستی رفت تا ببیند که زایمان آقایان چگونه بوده است و این کودک خیالی، اگر تا 3 روز متولد نشد، پس چه زمانی متولد خواهد شد تا صهیونیست های جهان جشن تولدش را در کاخ سفید و کاخ های سبز و عظیم سران خائن عرب برپا دارند!

این 3 روز ادعایی از 30 روز هم گذشت و چیزی نمانده که کودک حرام نطفه مورد انتظار رایس و بوش، پدر و مادر نمک به حرام خود سران رژیم صهیونیستی و سردمداران خائن کشورهای عربی را هم با خود به کشتن بدهد!

سرانجام 3 روز سوم آن گونه که مدعیان آن خیال می کردند، بیش از آن چه ذهن مریضشان تصور می کرد، طول کشید و یک بار دیگر ننگ و ذلت شکست در برابر مومنین و مسلمانان واقعی، چون داغی بر پیشانی جنایتکاران قرن 21 نشست.

و نتیجه این که:

همه جنایتکاران مثل هم فکر می کنند، مثل هم ادعا می کنند و مثل هم شکست می خورند.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/۱٩

لبنان، آتش، خون ... مقاومت.

بیروت، ضاحیه، شیاح ... مصطفی چمران.

مارون الراس، بنت جبیل، تل المسعود ... صلاح غندور.

طیبه، رب ثلاثین، عدیسه ... علی اشمر.

کفرکلا، بوابه فاطمه، مرجعیون ... حر عاملی.

جبل عامل، صور، صیدا ... امام موسی صدر.

اقلیم التفاح، جبل صافی، نبطیه، شیخ راغب حرب.

دره بقاع، بعلبک، نبی شیث ... سیدعباس موسوی.

امام موسی صدر، امام خمینی، آیت الله خامنه ای ... سیدحسن نصرالله.

خاک همان خاک است، ولی پنداری خداوند سبحان، گل بعضی ها را از آنجا سرشته است.

چه سری دارد خاک لبنان که تا این اندازه صهیونیست ها در پی اشغال آنند؟!

صهیون خونریز، پشت سر هم " قانا " می آفریند.

فانتوم های آمریکایی، بمب های فرانسوی بر سر روستاها می پراکنند بلکه تخم کینه نسبت به حزب الله را بیشتر بکارند!

ناوهای صهیونیستی، آخرین تکنولوژی نظامی بشریت مفسده جو را بر سر کودکان چند روزه و چند ماهه که در خواب ناز خفته اند، می گسترانند، تا زندگی در نظم نوین جهانی را به خوابشان آورند.

سیدحسن، بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و خمینی گونه، با زبان بی زبانی، ندا می دهد:

"حسینیان، آماده باشید ... لبنان کربلاست ..."

چقدر بی غیرت شده ایم...

نه ببخشید. به شما برنخورد.

حاضرم در هر دادگاهی هم ثابت کنم منظورم این بود که من چقدر بی غیرت شده ام!!!

لبنان کربلاست ...

لبنان کربلاست و ...

من دنبال جلو افتادن سفر عمره ام به گرد خانه خدا!

لبنان کربلاست و ...

من در پی چاپ عکس جوان پسند سیدحسن بر روی تی شرت.

لبنان کربلاست و ...

من در فکر افتتاح سایت اینترنتی ای که قولش را داده ام و حقوقش زیر دندانم مزه کرده است.

لبنان کربلاست و ...

من ... بی غیرت و پر رو، آرام و بی هیچ دغدغه ای، کنار همسر خود آرام گرفته ام و کادوی روز پدر را می گشایم.

لبنان کربلاست و ...

من ... بی حیا و بی تفاوت، با فرزندانم می خندم و کشتی می گیرم.

لبنان کربلاست و ...

من ... که سال هاست وجدانم را چوب حراج زده ام، دنبال شغل نان و آب دارتری هستم.

لبنان کربلاست و ...

من ... خونسرد ولی راستش کمی عصبانی، در پی توجیه پسرم که حالا دیگر قدش از خودم بلندتر شده، هستم که : عزیزم ریش به قیافه ات بیشتر می آید.

لبنان کربلاست و ...

من ... بی خیال و بی توجه، فکر ثبت نام پسر کوچکم در کلاس زبان هستم تا وقتی که بزرگ شد، بهتر بتواند در عرصه نوین حیات، اظهار وجود کند.

لبنان کربلاست و ...

من ... به فکر چراغانی سرکوچه مان به مناسبت نیمه شعبان هستم.

راستی، امسال که لبنان و شیعیان این گونه در خون غوطه ورند، عید نیمه شعبان داریم؟!

لبنان کربلاست و ...

من ... با همه توان و عصبانیتم، به حضور در میدان فلسطین و چند تا شعار مرگ بر اسرائیل قناعت می کنم. تازه اگر جزو ماموریت اداری ام ثبت شود!

لبنان کربلاست و ...

من ... مثلا هنرمند مسلمان، که دیگر سوژه دفاع مقدس کم آورده ام، دنبال ساخت فیلم عشق های مثلثی خودم هستم.

لبنان کربلاست و ...

من ... بی رگ، دنبال چاپ عکس زیباتری از فلان هنرپیشه مطرح سینما هستم تا فروش مجله ام بالاتر برود.

لبنان کربلاست و ...

من ... بچه مسلمان و ... دنبال تیغ کشی بیشتر از بنیاد حفظ آثار، بنیاد شهید و همه نهادهای فرهنگی هستم تا با صرف ده ها میلیون تومان، چهارتا پوستر شهید و یک کتاب چهل صفحه ای و یک مجله داخلی کودکانه منتشر کنم.

لبنان کربلاست و ...

من ...

لبنان کربلاست و ...

من ...

لبنان کربلاست و ...

من ... احساس می کنم دهانم تلخ شده. احساس یک فحش رکیک گوشه لپ گیر کرده. احساس می کنم چیزی توی دهانم وول می خورد. فکر می کنم چیزی داخل دهانم اضافی است...

لبنان کربلاست و ...

من ... جلوی آینه که می روم تا موهای قشنگ و محاسن مشکی و پرپشتم را شانه کنم و خود را عطر آگین سازم، ناخواسته چیزی مثل کف و تف، از دهانم خارج می شود و بر چهره ام می پاشد.

نمی دانم چرا صورتم خیس شد!

لبنان کربلاست و ...

من ...

لبنان کربلاست و ...

راستی تو چطوری؟

چه می کنی خوش غیرت!؟




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/۱٤

شهید مصطفی مازح

جوان لبنانی که در راه اجرای حکم اعدام سلمان رشدی به شهادت رسید

mostafamazeh.blogfa.com

 

راشل کوری

دختر آمریکایی که برای جلوگیری از تخریب خانه فلسطینی ها توسط اسرائیل به شهادت رسید.

rachell.blogfa.com

 

شهید سیدعبدالصمد امام پناه

بسیجی طلبه که در لبنان یه شهادت رسید

emampanah.blogfa.com

 

پاره های پولاد

متن کتاب پاره های پولاد (تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان)

shahadattalaban.persianblog.ir




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/۱٤

 

وصيت نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان منتشر می شود

مجموعه ای از وصيت نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان، به کوشش حميد داودآبادی منتشر می شود.

«ستارگان درخشان تاريخ» ترجمه فارسی 38 وصيت نامه شهدای حزب الله لبنان در نبرد با رژيم صهيونيستی، با مقدمه «سيد حسن نصرالله» دبير کل حزب الله لبنان، در تيراژ 5000 نسخه، به زودی از سوی «فرهنگسرای انقلاب» راهی بازار کتاب خواهد شد.

 

 

مقـدمـه‌ كتاب‌ به‌ قلم‌

حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ سيدحسن‌ نصرالله

                                   دبير كل‌ حزب‌الله‌ لبنان‌

بسم‌الله الرحمن الرحيم

كتابي‌ كه‌ هماكنون‌ پيش‌ روي‌ شماست‌، مجموعه‌اي‌ است‌ از وصيت‌ نامه‌ شهيدان‌ حزب‌‌الله لبنان‌ كه‌ در رويارويي‌ با دشمنان‌ خدا و انبياء و امت‌ ـ اسرائيل‌ غاصب‌ ـ در ميدان‌ جنگ‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌اند.

اين‌ وصيت‌ها، گوياي‌ فرهنگ‌، نوع‌ بينش‌، احساسات‌، عواطف‌ و اهداف ‌اين‌ شهيدان‌ و جميع‌ آمال‌ و آرزوها، چشمداشت‌ و انگيزه‌هاي‌ آنان‌ مي‌باشد. اهميت‌ اين‌ وصايا در اين‌ است‌ كه‌ با جوهر كساني‌ نگاشته‌ شده‌ است‌ كه‌ خون‌ خود را در راه‌ اهداف‌ مقدسي‌ كه‌ از آنان‌ سخن‌ مي‌گفتند، نثار كرده‌اند. اين‌ويژگي‌هاست‌ كه‌ ارزش‌ و اعتبار و استثنايي‌ بودن‌ آن‌ نوشته‌ها و تاثير عميق ‌آنها را در عمق‌ جان‌ها و قدرت‌ شگفت‌انگيزشان‌ را در جوشش‌ آوردن ‌احساسات‌ و خروش‌ دروني‌ انسان‌ها، به‌ اثبات‌ مي‌رساند.

اين‌ وصيت‌ها، گوياي‌ آنند كه‌ بدون‌ شك‌ اين‌ شهيدان‌ تربيت‌ يافتگان ‌اسلام‌ ناب‌ محمدي‌(ص‌) و مكتب‌ كربلايي‌ سيدالشهداء اباعبدالله الحسين‌عليه‌ السلام‌ و خط‌ امام‌ خميني‌ كبير (ره‌) هستند؛ همچنين‌ بر اين‌ واقعيت‌ تاكيد دارند كه‌ حضرت‌ امام ‌(رضوان‌الله‌ تعالي‌ عليه‌) الهام‌ بخش‌، رهبر، اسوه‌ ومقتداي‌ اين‌ شهيدان‌ است‌ و حكايت‌ از وابستگي‌ و تعلق‌ شديد و ايمان‌ آنان‌ به ‌رهبري‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ خامنه‌اي‌(دام‌ظله‌) و آمادگي‌ و عشق‌ آنان‌ به‌ شهادت‌ در سايه‌ رهبري‌ حكيمانه‌ آن‌ بزرگوار نيز دارد.

از سوي‌ ديگر، اين‌ وصيت‌ نامه‌ها، آشكارا به‌ ريشه‌ها و سرچشمه‌هاي‌ جنبش‌ جهاد گرانه‌ در لبنان‌، كه‌ اميد است‌ تا مرز وصول‌ به‌ اهداف‌ الهي‌ مورد نظر ادامه‌ يابد، اشاره‌ دارد.

به‌ سهم‌ خود از همه‌ برادراني‌ كه‌ در گردآوري‌ و ترجمه‌ اين‌ مجموعه‌ تلاش‌ كرده‌اند، تشكر مي‌كنم‌ و بهترين‌ پاداش‌ را از خداي‌ سبحان‌ براي‌ آنان ‌مسئلت‌ مي‌نمايم‌ و از او مي‌خواهم‌ كه‌ اين‌ عمل‌ پسنديده‌ را در زمره‌ جهاد مقاومت‌ اسلامي‌ در لبنان‌ و فداكاري‌هاي‌ آنان‌ قرار دهد.

                                                                              بيروت

سيدحسن‌ نصرالله‌

 

 

چرا وصيت‌ نامه‌ شهداي‌ لبنان‌؟

با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌، كشوري‌ كه‌ سال‌هاي‌ بسيار محل‌ تاخت ‌و تاز فرهنگ‌هاي‌ بيگانه‌ و غريب‌ بود، فرهنگي‌ بر اين‌ سرزمين‌ سلطه‌ يافت‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ هيچ‌ سابقه‌اي‌ از آن‌ يافت نمي‌شد. راه‌ و روشي‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) در مبارزه‌ با مستكبرين‌ و زورگويان‌ آموخت‌، آن چنان‌ مسلمانان‌ ـ و حتي‌ ستمديدگان‌ِ غير مسلمان‌ جهان‌ ـ را تحت‌ تاثير قرار داد كه‌ بلافاصله‌، ايران‌ اسلامي‌ الگوي‌ مبارزه‌ با ظلم‌ و ستم‌ قرار گرفت‌.

در اين‌ ميان‌، لبنان‌ مهد فقه‌ شيعه‌، سهم‌ بسزايي‌ از فرهنگ‌ ايثار و جهاد را به‌ خود اختصاص‌ داد. از اولين‌ روزهای‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، مسلمين ‌لبنان‌ كه‌ همواره‌ در زير ظلم‌ شديد صهيونيسم‌، اقوام‌ و گروه‌هاي‌ مسيحي‌ و فالانژ، سر خم‌ نكرده‌ بودند، به‌ خوبي‌ دريافتند كه‌ چراغ‌ هدايت‌ و راه‌ نجاتشان ‌را يافته‌اند؛ و همان‌ شد كه‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بهمن‌ سال‌ 1357، اثرات‌ و شادماني‌ بسياري‌ در مظلومان‌ آن‌ سامان‌ ايجاد كرد.

ايستادگي‌ در برابر ظلم‌ و تجاوز، پايداري‌ و استقامت‌ تا دم‌ مرگ‌، همه‌ وهمه‌ تاثيرات‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بر لبنان‌ بود. از اين‌ ميان‌، فرهنگ‌ شهادت‌طلبي‌ و نثار جان‌ و خون‌، بيشترين‌ نمود را پيدا كرده‌ است‌. جواناني‌ كه‌ با گرفتن‌ مجوز شرعي‌، سوار بر خودروهاي‌ مملو از مواد منفجره‌، خود را به ‌مراكز فرماندهي‌ و كاروان‌هاي‌ نظامي‌ دشمن‌ كوبيدند و با شهادت‌ خود، ده‌ها وصدها تن‌ از نيروهاي‌ دشمن‌ را به‌ فلاكت‌ و هلاك‌ كشاندند. اين‌ گونه‌ شهادت‌ها وعمليات‌، بالاترين‌ اثر رواني‌ و روحي‌ را بر قواي‌ صهيونيسم‌ وارد آورد؛ تا جايي ‌كه‌ يكي‌ از وزراي‌ دفاع‌ اسرائيل‌ در برابر سوال‌ خبرنگاران‌، مستاصل‌ و درمانده‌ پاسخ‌ داد:

"چه‌ كاري‌ از ما برمي‌آيد؟ ما به‌ لبنان‌ رفته‌ايم‌ و آنها را از مرگ‌ مي‌ترسانيم‌ و با اسلحه‌ تهديد مي‌كنيم‌، ولي‌ حالا مي‌بينيم‌ كه‌ آنها به‌ بدن‌شان بمب‌ مي‌بندند و خود را مي‌كُشند، پس‌ ما ديگر آنها را از چه‌ چيز مي‌توانيم‌ بترسانيم‌؟!"

از آن‌ ميان‌ مي‌توان‌ به‌ شهيداني‌ چون‌ "احمد قصير"، "حسن‌ قصير"، "بلال‌ فحص‌" و آناني‌ كه‌ وصيت‌نامه‌هاي‌شان‌ در اين‌ مجموعه‌ مي‌باشد مانند: "صلاح‌ محمد غندور"، "علي‌ منيف‌ اشمر"، "هيثم‌ صبحي‌ دبوق‌" و " اسعد حسين‌ برّو" اشاره‌ كرد كه‌ هر كدام‌ در يك‌ عمليات‌ شهادت‌ طلبانه‌، به‌ شهادت‌ رسيدند و ضربه‌اي‌ سنگين‌ بر دشمن‌ وارد آوردند.

بدون‌ شك‌ تاثير پذيري‌ اين‌ راه‌، نقطه‌ اتكاي‌ خود را از رهنمودهاي‌ امام‌ راحل‌ و شهيدان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و بخصوص‌ بسيجيان‌ آموخت‌ كه‌ عظيم‌ترين‌آن‌ را مي‌توان‌ در صحنه‌هاي‌ حماسه‌ و شهادت‌ هشت‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ نظاره ‌كرد.

آنچه‌ در پي‌ مي‌آيد، قطره‌اي‌ است‌ از اين‌ درياي‌ عظيم‌ و اثرات‌ قلمي‌اي‌است‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ شيعه‌ لبناني‌ كه‌ اكثر قريب به‌ اتفاق‌ آنان‌، نه‌ به‌ ايران ‌سفري‌ داشته‌اند و نه‌ مستقيم‌ از امام‌ و رهبران‌ مذهبي‌ ايران‌ تاثير گرفته‌اند؛ اما خواندن‌ وصيت‌ نامه‌هاي‌ آنان‌، انسان‌ را در تفكر فرو مي‌برد.

زيباترين‌ بخش‌هاي‌ ‌ كتاب‌، آنجاست‌ كه‌ سبك‌ نگارش‌، ادعيه‌ و استفاده‌ از جملات ‌خاص‌ در وصيت‌نامه‌ شهداي‌ لبناني‌، بسيار نزديك‌ و شبيه‌ وصيت‌ شهداي ‌ايراني‌ مي‌باشد؛ لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ تا به حال‌ هيچ‌ گونه‌ كتاب‌ و جزوه‌اي‌ از مجموع‌ وصيت‌ نامه‌هاي‌ شهداي‌ ايراني‌ به‌ زبان‌ عربي‌ منتشر نشده‌ است‌ كه ‌بشود اين‌ تقارب‌ و نزديكي‌ حال‌ و هوا را حاصل‌ آن‌ بدانيم‌، بلكه‌ همه‌ نشان‌ ازعشق‌ عميق‌ و ريشه‌دارِ شيعيان‌ لبنان‌ به‌ ولايت‌ و اهل‌بيت‌(ع‌) مي‌باشد.

كتاب‌ حاضر اولين‌ در نوع‌ خود مي‌باشد و براي‌ تهيه‌ آن‌، از نشريات‌ "العهد" و "بقيه‌الله‌" ـ از منشورات‌ حزب‌‌الله‌ لبنان‌ ـ و همچنين‌ كتاب‌هايي‌ چون ‌مجموعه‌ چند جلدي‌ "صفحات‌ عزّ" و زندگي‌ نامه‌ شهيدان‌ علي‌ اشمر، اسعد برّو و صلاح‌ غندور بهره‌گيري‌ شده‌ است‌.

پيشاپيش‌ لازم‌ است‌ ضمن‌ تشكر از دبير كل‌ محترم‌ حزب‌‌الله‌ لبنان‌ كه‌ زحمت‌ نگارش‌ مقدمه‌ اين‌ كتاب‌ را پذيرفتند، از ياري‌ِ عزيزاني‌ كه‌ در تهيه‌ و تنظيم‌ اين‌ مجموعه‌ بهترين‌ مشوق‌ و همراه‌ بودند، كمال‌ تشكر را ابراز دارم‌. ازجمله: "حجت الاسلام والمسلمين‌ حسين‌ كوراني‌" و "موسي‌ احمد قصير" همچنين براي‌ ترجمه‌ بخش‌هايي‌ از  كتاب‌، بيشتر بايد تشكر خود را از آقاي"محمد حامي‌" و خانم "طالش‌پور" كه‌ بدون‌ هيچ‌ چشمداشتي‌ لطف‌ كرده و قبول‌ زحمت‌ فرمودند، ابراز كنم‌.

اميد وافر دارم‌ كتاب‌ حاضر، آخرين‌ از اين‌ مجموعه‌ نباشد و در آينده‌ نزديك‌، شاهد انتشار كتاب‌هايي‌ از همين‌ دست‌ از شهداي‌ لبنان‌، فلسطين‌، عراق‌ و ديگر نهضت‌هاي‌ جهاني‌ اسلام‌ باشيم‌.

 

                                                                           حميدداودآبادي‌

تهران‌ ـ تابستان 1385

 

 

 




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/٥/٥

 

نگاه امروز

كاوش در زيبايي هاي جنون

شهاب خاكسار

از آن روزهاي گرم ژوئن ۱۹۸۲ كه رژيم صهيونيستي در اوج غرور و سرمستي ناشي از قدرت پوشالي ارتش تا دندان مسلح خود، يورش همه جانبه را عليه سرزمين لبنان آغاز كرد تا امروز كه ارتش اين رژيم پس از عقب نشيني مفتضحانه  ماه مه سال ،۲۰۰۰ يك بار ديگر بخت خود را براي عرض اندام در مقابل مقاومت اسلامي در جنوب لبنان نااميدانه مي آزمايد، همواره روحيه شهادت طلبي رزمندگان حزب الله تنها مانع جدي در برابرخوي زياده خواه و درنده اسرائيلي ها بوده است.

در حقيقت مقاومت اسلامي حزب الله لبنان در شرايطي شكل گرفت كه جنايتكاران صهيونيست، تحت حمايت حاميان غربي و به ويژه آمريكايي خود، دستان خود را تا آرنج به خون مردم مظلوم لبنان آغشته بودند و مقاومت شهادت طلبانه، تنها راه جلوگيري از دامنه جنايات صهيونيست ها تحليل مي شد.

روزهايي كه قتل عام صهيونيست ها و اذناب آنها در برخي گروه هاي لبناني، فجايعي دردناك مي آفريدند كه جنايت شامگاه ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۲ در صبرا و شتيلا، تنها بخش كوچكي از آن محسوب مي شود؛ روزهايي كه كلاشينكف و نارنجك دستي پيشرفته ترين و البته تنها سلاح هاي در دست جوانان شهرك «خلده» در جنوب لبنان بود.

يازده جوان شيعه شهرك خلده، شجاعانه با اين سلاح ناچيز به مقابله با واحدهايي از ارتش مجهز رژيم صهيونيستي برخاسته و تلفات قابل توجه و ضربات سنگين روحي و رواني بر آنان وارد كردند.

سمير نورالدين  در همان روزها در خون خود غلتيد تا آن ده نفر ديگر در كنار پيكر مطهرش هم قسم شوند كه تا زوال دشمن از پاي ننشينند.

بي شك مهمترين عامل ضعف اشغالگران مقابل حزب الله، در همه اين سالها، عدم توانايي آنان در فهم صحيح فلسفه شهادت در باور مسلمانان به ويژه در فقه مترقي شيعه است.

گويي شهادت طلبي در طول تاريخ پرفراز و نشيب شيعه همواره با اين مكتب گره خورده و گويي شيعه يعني شهادت.

شيعه استشهاد را از مولاي خويش در ليله المبيت آموخت. شيعه شهادت طلبي را از حماسه علي(ع) در لحظات سخت احد و خندق فهميد. شيعه طعم شهادت را در صبحگاه نوزده رمضان چشيد.

اكنون جواناني كه از همان اولين روزهاي عرض اندام در مقابل دشمن، خود را پيرو «امام خميني(ره)» و الگوي خويش را برادران شهادت طلب ايراني خود مي دانستند، معادلات منطقه را به ضرر رژيم صهيونيستي بر هم زده اند.

اسرائيل كه روزگاري سرزمين اشغال شده فلسطين را مأمن صهيونيسم بين الملل مي دانست مغرورانه مدعي بود: «ثابت شد كه جهان عرب نمي تواند در برابر اسرائيل حتي يك انگشت بلند كند... و ديگر هيچ كس جرأت نخواهد داشت كه نگاه چپ به اسرائيل بيندازد و براي ضربه زدن، حتي به ما نزديك شود.»*

اينك اين رژيم در زير ضربات سهمگين موشك هاي حزب الله، ديوانه وار مناطق مسكوني و زيرساخت هاي اقتصادي لبنان را بمباران مي كند، بدون آن كه قدرت آن را داشته باشد كه براي ضربه زدن به حزب الله، حتي به آن نزديك شود.

و اين حادث نشده است جز به دليل عجز اسرائيل و حاميانش از درك فرهنگ  شهادت چرا كه آنان با حزب  الله لبنان، بلكه با فرهنگ شهادت درافتاده اند.

* * *

حميد داودآبادي، في الحال يعني مرداد ماه سال ۸۵ ، ۴۱ ساله است و به عبارتي دارد سرازير مي شود اما كتاب هاي سال هاي اخيرش حكايت از پختگي توأم با اشتياق و جستجوي روزافزون در امر پژوهش دارد.

او پس از جنگ و پايان حضور ۶ ساله اش در جبهه ها از خاطره نگاري و صفحه جنگ روزنامه جمهوري اسلامي به مديريت مرتضي سرهنگي شروع كرد و اولين و دومين كتابش «ياد ياران» و «ياد ايام» مجموعه خاطره هاي اوست. پس از آن مهم ترين كتاب هاي او از ميان مجموع ۱۲ كتاب چاپ شده اش سه تك نگاري است يكي درباره عمليات تفحص پيكر شهدا با عنوان «تفحص» يكي درباره ماجراي گروگانگيري ديپلمات هاي ايراني در بيروت با عنوان «كمين جولاي ۸۴» و ديگري كه امروز موضوع صفحه كتاب است درباره عمليات هاي استشهادي در لبنان با عنوان «پاره هاي پولاد».

اين سه تك نگاري هر سه مفصل و در حجمي لااقل بيش از سيصد صفحه هستند و علاوه بر بكر بودن اطلاعات، حاكي از اين هستند كه هر آنچه نويسنده توانسته است درباره موضوع جمع آوري كرده است.

اين سه تك نگاري ماهيتي تجربي دارند يعني برخاسته از دغدغه ها، پيگيري هاي مستمر شخصي نويسنده و فضاي ذهني او هستند. در اين كتاب ها با عنايت به نثر نويسنده به راحتي چهره يك رزمنده زمان جنگ را كه قلم به دست گرفته است و در موضوعات مورد علاقه اش تحقيق مي كند، مي توان دريافت و البته كاستي هاي خاص كتاب ها مثلاً حاكم نبودن يك روش علمي در ارجاعات كتاب يا نپرداختن كامل به پس زمينه هاي تاريخي- سياسي موضوعات كتاب، دقيقاً از همين ماهيت «تجربي» و پس زمينه «ذوقي» كتاب ها ناشي مي شود.

صد البته تك نگاري هاي داودآبادي به همين علت اصلاً خشكي كتاب هاي آكادميك را ندارد و سرشار از اطلاعات بكري هستند كه فقط در چنته آدم مجنوني مثل او يافت مي شود آن هم درباره موضوعاتي كه در فضاي غفلت بار جامعه فرهنگي ما اصلاً حوصله نمي كنند كه به دنبالش برود.

* سخنان مناخيم بگين، نخست وزير رژيم صهيونيستي، پس از اشغال لبنان در ۱۹۸۲(دوشنبه ۲۰ سپتامبر ۱۹۸۲

 

 

گفت وگو با نويسنده اولين كتاب تحقيقي و مستند در باره عمليات استشهادي حزب الله

سارا زيبا كلام

پس از بحران ها و جنگ هاي داخلي لبنان، وقتي امام موسي صدر- با وجود اين كه ايراني بود- به دعوت علامه شرف الدين به لبنان رفت با استقبال خوب و گسترده شيعيان آنجا مواجه شد. اين گونه موارد (يعني پذيرش يك غيرعرب يا همان عجم از طرف اعراب)، در جوامع عربي تقريباً بي سابقه است

بدون شك يكي از ريشه هاي شكوفايي و تثبيت مقاومت اسلامي در لبنان، عمليات هايي است كه در عرف رسانه هاي غربي به عمليات انتحاري مشهور شده است، ولي مجاهدان شيعه لبناني و برادران مبارز فلسطيني، به آن عمليات استشهادي يعني شهادت طلبانه مي گويند. ابعاد و بازتاب هاي تاريخي اين عمليات ها كه ابتدا در لبنان و با عمليات شهادت طلبانه قهرمان جاويدان، شهيد احمدجعفر قصير در سال ۱۳۶۱ هجري شمسي(۱۹۸۲ ميلادي) شروع شد، بسيار گسترده تر بوده است، عملياتي كه قصير با فدا كردن خود پايگاه فرماندهي ارتش اسرائيل در شهر صور را منفجر كرد و باعث كشته شدن ۱۴۱ نظامي اسرائيلي و ۲۰ افسر عالي رتبه از جمله؛ آموس ريمون، رئيس اطلاعات ارتش اسرائيل شد. كتاب «پاره هاي پولاد» يا «زبرالحديد»  كه نام خود را از آيه مباركه سوره كهف گرفته است، نخستين تحقيق مبسوطي است كه درباره عمليات هاي استشهادي لبنان در ايران منتشر شده است. به همين بهانه و در روزهايي كه قلب همه آزادگان جهان براي پيروزي مقاومت اسلامي لبنان مي تپد، با نويسنده اين كتاب گفت وگو كرده ايم كه تقديمتان مي شود.

 

* كمي از بافت فرهنگي- اجتماعي لبنان براي مان بگوييد و موقعيت شيعيان را در آن كشور بررسي كنيد.

- لبنان جمع كل فرهنگ ها و سنت هاست. مثلاً به لحاظ اين كه در زماني زير سلطه فرانسه بوده است، فرهنگ فرانسوي بسيار روي آن تأثير گذاشته است. از جهت ديگر لبنان و به خصوص مناطق خاصي از آن مثل جبل عامل، مهداسلام و تشيع بوده است واز فرهنگ اسلامي بسيار متأثر بوده است. فرهنگ عربي هم كه در خود آن جاي دارد. لبنان كشوري است كه بيشتر به طايفه گري معروف مي باشد. بافت آن فرقه اي است و خيلي هم براي اين فرقه ها اهميت قائلند. مي توان به تعبيري گفت لبنان كشور ۷۲ ملت است. از طرفي فرهنگ ايراني هم مخصوصاً بعد از انقلاب روي آن بسيار تأثير داشته است. نصف جمعيت آن شيعه است. حدود پانصد الي هفتصد هزار نفر سني دارد، ششصد هزار نفر مسيحي دارد و بقيه كمونيست و يهودي و... هستند. اين كه مي گوييم قوم گرايي و فرقه گرايي در آن جا رايج است، مسيحي هاي ماروني تماماً زير بليت فرانسه هستند، يعني مثلاً همين فالا نژيست ها. دروزي مذهب ها كه وليد جنبلاط ، رهبر آنها ، رهبري حزب سوسياليست ترقي خواه را دارد، زير بليت انگليس هستند. اصلاً انگليس اين دين دروزي را تشكيل داد و اينها فرقه بسيار مشكوكي هستند و عامل انگليس اند. مسيحيان ارتدكس در آنجا قبلاً زير نظر روسيه بود. حزب كمونيست هم باز زير نظر روسيه بودند. مسلمانان سني شان غالباً خط فكري شان را از عربستان و وهابيت مي گيرند. شيعه هميشه در آنجا قومي بوده است كه سركوب مي شده و به اصطلاح مظلوم ترين فرقه لبنان بوده است. مثلاً قانون است كه اولاً بايد رئيس جمهور ماروني باشد، بعد نخست وزير سني باشد، آن وقت رئيس مجلس كه در مقايسه با ديگر كارها تقريباً هيچ كاره است، شيعه مي باشد. درمراتب ارادتشان هم مشابه همين قانون هست. اين قانون كه «قانون طايفه» نام دارد توسط فرانسه وضع شده است.

* اين تشتت موجود در بافت جامعه لبنان، تا چه حد ممكن است هدف مند و با برنامه ريزي باشد؟

- اين احتمال بسيار وجود دارد. از طرفي همه اين آشفتگي هاي ديني فرهنگي هميشه فقط به ضرر شيعيان بوده است. از طرف ديگر لبنان هميشه مهد جنگ هاي داخلي بوده است. مثلاً در يك خيابان مسيحي ها و طرف ديگر مسلمانان بوده اند كه هشت سال با هم جنگ داشته اند. بعد مثلاً پشت خيابان مسلمان نشيني باز منطقه اي مال سازمان املي ها بوده است و منطقه اي ديگر كنار آن از آن حزب الله بوده است. باز اينها هم با خودشان جداگانه جنگ داشته اند!

آن وقت دوباره مثلاً منطقه صبرا و شتيلا منطقه سني نشين هاي فلسطيني بوده است كه باز، هم سازمان املي ها و هم حزب الله با اين گروه درگير بوده اند. اينها اصلاً سلاح جزو واجباتشان بوده است به طوري كه يكي از منبع درآمدهاي كشورهاي غربي توليد كننده اسلحه، همين لبنان بوده است. يك بچه ۱۵ ساله در آنجا مي توانست هر گونه اسلحه اي را با پول براي ديگران تهيه كند.

حدود بيست، سي سال لبنان درگير اين جنگ هاي داخلي بوده است و اصلاً نمي گذاشتند وضعيت داخلي آن آرام بماند، چرا كه اگر اين گونه مي شد مسلمانان تازه با خود فكر مي كردند كه دشمن واقعي و اصلي شان كيست؟! همان چيزي كه امام موسي صدر خودش را براي آن به كشتن داد؛ يعني فهماندن اين كه دشمن اصلي در اين بين، اسرائيل است.

* روند تشكيل حزب الله لبنان را با توضيح موقعيت شهيد چمران، امام موسي صدر و سازمان امل، تشريح كنيد.

- شيعيان لبناني هميشه شيعه هايي ولايي بوده اند و به قول خودشان «يك رگ از سلمان فارسي» دارند! آنها هميشه براي روحانيت شيعه احترام و جايگاه خاصي قائل بوده اند. شايد همين امر بود كه باعث شد پس از بحران ها و جنگ هاي داخلي لبنان، وقتي امام موسي صدر- با وجود اين كه ايراني بود- به دعوت علامه شرف الدين به لبنان رفت با استقبال خوب و گسترده شيعيان آنجا مواجه شد. اين گونه موارد(يعني پذيرش يك غيرعرب يا همان عجم از طرف اعراب، در جوامع عربي تقريباً بي سابقه است حال در اينجا امام موسي صدر نه تنها در ميان قوم شيعيان لبنان پذيرفته شد بلكه، هم رهبري آنها را بر عهده گرفت و هم بسيار موثر بر آن قوم بود. اين قضيه با امام موسي صدر شروع شد اما متأ سفانه عمر وي كفاف ادامه آن را نداد. طبيعتاً حضور موسي صدر و تأثير او بر گسترش روزافزون تشيع در لبنان، دشمني احزاب بسياري را در برابر ايشان برمي انگيخت و بنابراين طي توطئه هاي مختلفي به هر ترتيبي بود وي را از صحنه حضور در لبنان محو كردند. فقدان امام موسي صدر مجدداً براي شيعيان لبنان ضربه بزرگي ايجاد كرد. بعد از شهادت او جنگ هاي داخلي مجدداً قوت گرفت ،چرا كه او علم وحدت بود. شهيد چمران هم با پيروزي انقلاب اسلامي، به ايران بازگشت و پس از آن ديگر سازمان امل كاملاً بي سردار و رهبر شد. كم كم جنگ قدرت در اين سازمان پيش آمد و در واقع سازمان امل از لحاظ هدف و مقصد منحرف شد. مجدداً شيعيان در لبنان به طور كامل دچار بحران شده بودند.

* حضور ايران در لبنان، با توجه به جنگي كه از طرف عراق بر آن تحميل شده بود و اينك شايد ايران خود، در شرايط داخلي بسيار سختي قرار داشت، چگونه توجيه و توضيح داده مي شود؟ اين حضور از چه موقع و به چه دلايلي آغاز شد؟

- پس از آزادسازي خرمشهر توسط ايراني ها و عقب راندن عراقي ها، اسرائيل تهاجمي سراسري را عليه لبنان آغاز كرد. بسياري، عميقاً معتقدند كه اين حمله بهانه اي بود براي انحراف جنگ ايران و عراق. در آن زمان دو ابرقدرت بزرگ شرق و غرب يعني اتحاد جماهير شوروي و آمريكا، با هم متحد شده بودند. آنها از پيروزي ايران در برابر عراق هراس داشتند. از طرفي، صدام پس از قضيه فتح خرمشهر در ايران، دچار بحران شديدي شد.

در جايي خواندم كه صدام در يك سخنراني گفته بود: «وقتي ايران، محمره(خرمشهر) را گرفت، من به شدت احساس خطر كردم، ديدم ايراني ها دارند مي آيند كه بغداد را بگيرند، بنابراين دستور دادم گارد رياست جمهوري- كه از قوي ترين نيروهاي عراق بود- دور بغداد يك ديوار دفاعي تشكيل دهند.»

قدرت هاي بزرگ دنيا در صورت پيروزي ايران در جنگ، بسياري از منافع شان را در خطر مي ديدند به همين خاطر با هم متحد شده بودند تا به هر ترتيبي هست نگذارند ايران پيروز شود.

يك روز، يك گروه فلسطيني به رهبري ابونضال(كه يك تروريست بود و زير نظر صدام كار مي كرد)، سفير اسرائيل در لندن را ترور كرد. همان شب كابينه اسرائيل تشكيل جلسه اضطراري داد و طرح و دستور حمله به لبنان صادر شد. اسرائيل همواره اين گونه طرح ها را در سر دارد و مطمئناً اين قضيه اي نيست كه بتوان در يك شب ناگهان تصميم گرفت. آمادگي براي حمله و ايجاد جنگ، حتماً پيشينه مي خواهد مثل جنگي كه امروز اسرائيل به همان شيوه در لبنان به راه انداخته اين طور نيست كه به خاطر دو تا اسير، يك دفعه اسرائيل چنين تهاجمي انجام بدهد، بلكه از ماه ها پيش به دنبال بهانه مي گشت. آن روزها هم با ترور سفير اسرائيل در لبنان، اين بهانه را به دست آورد. بعدها روزنامه گاردين(Gaurdian) از قول رئيس آن گروه تروريستي، طي متن جلسه دادگاه نوشت: «ما دستور داشتيم براي منحرف كردن جنگ ايران و عراق، اين كار را بكنيم.» وقتي اسرائيل به لبنان حمله كرد، صدام يك ژست پان عربيسم به خود گرفت و گفت: «من سربازانم را از مرزهاي ايران عقب مي كشم و به ايراني ها اجازه مي دهم از اينجا رد شوند و خود را براي كمك، به لبنان برسانند. بعد از سوريه كه با لبنان هم مرز بود و مجبور به همراهي و كمك به آنها بود، تنها كشوري كه در آن زمان به لبنان كمك كرد، ايران بود، نه عربستان، نه اردن، نه كويت و عراق و ديگران، هيچ كدام كوچك ترين دخالت و كمكي در اين زمينه نكردند. اين خود گويا است كه توطئه اي در كار بوده است براي اين كه ايران وسط جنگ خودش با عراق، درگير اين قضيه هم بشود.

پس از اعزام نيروهاي ايراني به لبنان، كمي از جنگ خودمان غافل شديم. شهيد صياد شيرازي در خاطراتش نقل مي كند كه وقتي براي گزارش وضعيت ايران در اين قضيه و برخورد سوري ها- كه حتي اجازه انجام عمليات به ايراني ها نمي دادند- نزد امام رفتند، امام فرموده بودند كه آنها سريع نيروهايشان را به ايران باز گردانند و دليل اين گفته را اين گونه ذكر كرده بودند كه جلوي شما جبهه اي به وسعت ايران تا لبنان گسترانيده اند. آيا شما قدرت تأمين اين همه نيرو را داريد؟ كلاً نيروهاي ايراني حدود ۲۰ روز در لبنان بودند كه مواجه با اسارت حاج احمد متوسليان شد. بعد بازگشتند اما نطفه حضور آنها چند وقت بعد ثمره داد و با تشكيل حزب الله لبنان، آنها براي خود در جنوب لبنان خط مقدمي در مقابله با اسرائيل تشكيل دادند.

* تاريخچه اي كلي از چگونگي شكل گيري نقشه عمليات شهادت طلبانه و اولين دفعه اي كه اين عمليات انجام شد بگوييد؟

- اولين بار، بعد از شهادت آيت الله سيد محمدباقر صدر در عراق به دست صدام، از آنجا كه حزب بعث عراق در لبنان دفتر داشت و دائماً با شيعيان در منطقه اشرفيه و ديگر مناطق درگيري داشت، شيعيان لبنان طرح حمله به سفارت عراق را در بيروت ريختند. جانباز بزرگواري بود به نام ابومريم كه يك دست و يك پايش قطع شده بود. او در يك ماشين مملو از مواد منفجره نشست و عملياتي استشهادي انجام داد عليه سفارت عراق. اين اولين عمليات استشهادي در تاريخ لبنان بود. ضربه سنگيني به سفارت عراق زده شد و اما بعد از اين عمليات، در گفت وگويي با وزير جنگ اسرائيل، وقتي از او پرسيدند كه كجاي كار شما گير داشت و چه چيز در لبنان برايتان مشكل آفرين شد، او گفته بود: «ما به لبنان رفتيم كه عده اي را از مرگ بترسانيم، اما وقتي اينها كساني هستند كه خودشان را به كشتن مي دهند، ما ديگر از چه چيز بترسانيمشان؟»

در تاريخ فلسطين ما چنين چيزي را اصلاً نمي بينيم. جسارت و جرأتي كه ما امروز از آنها مي بينيم مال نسل جديدشان است وگرنه نسل هاي قديمي تر فلسطين حتي جسارت همين سنگ انداختن هاي رو در رو را نداشته اند. بچه هايي كه ما امروز مي بينيم با جرأت جلوي تانك ها مي ايستند و با سنگ به آنها حمله مي كنند، استثناهاي عظيم در تاريخ فلسطينند. اگر رهبران گذشته فلسطين جسارت اينها را مي داشتند، فلسطين خيلي پيش از اينها پيروز شده بود.

* در آن تاريخ خاص، فتواي امام خميني(ره) در مورد انجام عمليات هاي استشهادي و شهادت طلبانه چگونه بود؟ كل نگاه به اين قضيه از ديدگاه شرع و عرف چگونه است و تفاوت عمليات استشهادي با خودكشي در شرع اسلام چيست؟

- بيشتر مباحث ديني و شرعي در اين مورد، در كتاب «پاره هاي پولاد» آورده شده است.

اما علني ترين و واضح ترين فتواي امام(ره) در ارتباط با عمليات شهادت طلبانه را آنگاه مي بينيم كه او حسين فهميده را رهبر ۱۳ساله اي مي خواند كه نارنجك به خود مي بندد و باعث انفجار تانك دشمن مي شود. اين يك فتواي عمومي است براي كساني كه فتواي شرعي را قبول ندارند. برخي علماي اهل تشيع در لبنان اين گونه عمليات را خودكشي و حرام مي دانستند، اما براي حزب الله، ملاك نظر شرعي امام خميني بود. سيدحسن نصرالله در مصاحبه اي ديگر كه با او داشتم گفت كه وقتي فيلم برخي عمليات هاي استشهادي را براي امام(ره) مي برند، امام در مورد شهداي عمليات شهادت طلبانه، مي گويند كه اينها عارفان حقيقي هستند. خب، مي بينيد كه اينها نظر يك رهبر و ولي فقيه و مرجع مجتهد بود.

مسئله ديگر اينكه پس از قتل عام ها و جنايات اسرائيل و آمريكا در لبنان و فلسطين، عمليات استشهادي تبديل به سلاحي شد براي عقب راندن اسرائيلي ها در خاك لبنان و وارد كردن فشار به آنها. كار به جايي رسيد كه با مبارزات حزب الله لبنان، در عرض پنج سال اسرائيل تلفاتي داد كه در طول پنجاه سال و در جنگ هاي فراوانش با چندين كشور عربي، چنين تلفاتي را نداده نبود.

* در دنيا، با وجود اينكه از عمليات استشهادي در كشورهاي مسلمان نشين، رعب وجود دارد، اما آيا نمي توان گفت كه اين مسئله به بهانه يا نقطه ضعفي مبدل گرديده براي تروريست خواندن و بدنام كردن مسلمانان، هر چند نگاه هاي تبليغاتي در اين ماجرا كاملاً يكسويه و يك جانبه و بدون در نظر گرفتن جنايات اسرائيل است؟

- ببينيد ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اينها به مسلمانان، تروريست خواهند گفت. حالا چاره چيست؟ اينكه ما نجنگيم، دست روي دست بگذاريم و اجازه دهيم آنها هر گونه جنايت و كشتاري كه مي خواهند، انجام دهند؟ با هر چيزي بخواهيم با آنها مبارزه كنيم، محكوم به تروريست بوديم چه با كاتيوشا بجنگيم چه با موشك و چه توسط علميات استشهادي. حدود ۲۵ الي۳۰ سال است كه در سازمان ملل مسئله اي وجود دارد و آن اينكه مردم لبنان نمي توانند بيش از ۵كيلومتر از ساحل به طرف داخل درياي مديترانه پيش بروند، حتي ماهيگيرانشان، اما سازمان ملل اسم اين قضيه را گذاشته اند دفاع از امنيت و تماميت ارضي اسرائيل. بنابراين مسلمانان هميشه از اين لحاظ هم مورد ظلم و اتهام هستند.

* آيا همه اسرائيلي ها نظامي هستند كه عليه شان عمليات استشهادي صورت بگيرد؟

- امروز تقريباً همه اسرائيلي ها مسلحند و نيروهاي نظامي محسوب مي شوند. آنها به معناي واقعي  ارتش ندارند بلكه تمام افراد و مردمشان، ارتش اسرائيل را تشكيل مي دهند. اين شهرك نشين هايي كه ما مي شنويم همه نظامي اند و مسلح. اين كافه ترياها هم كه در داخل بعضي از آنها عمليات استشهادي انجام گرفته است (البته در فلسطين) اصلاً اكثراً مخصوص ارتش صهيونيستي است. بحث ديگري هم در اينجا مطرح مي شود آن هم مسئله مقابله به مثل. اسرائيل، زنان و بچه ها و مردم عادي را هم مي كشد و بلكه قتل عام مي كند تازه فلسطيني ها خيلي كوتاه مي آيند كه سعي مي كنند فقط نظامي هاي اسرائيلي را هدف عمليات هاشان قرار دهند.

* در ادامه تشريح تفاوت هاي عمليات استشهادي با انتحاري، بگوييد اين گونه عمليات هاي شهادت طلبانه، ديگر از چه طريق براي نيروهاي دشمن مشكل ساز مي شوند؟

- در اين راستا، اسرائيلي ها از چند جنبه دچار مشكل شدند. مثلاً در مناطقي در تل آويو، گفتند جوانان فلسطيني حق عبور ندارند و عبور و مرور فقط با كارت شناسايي انجام مي شد. يك بار يك مهندس فلسطيني پس از ۳۰ سال زندگي در آمريكا براي ديدن خانواده اش به فلسطين آمد. اما چند روز كه از ورودش به فلسطين گذشت، ناگهان يك ماشين گرفت، با تمام سرعت به ميان نظاميان اسرائيلي رفت و ماشين را منفجر كرد. اين باعث تعجب خيلي ها شد كه چه طور كسي كه ۳۰ سال دور از فلسطين و در آمريكا به سر مي برده، به محض بازگشت چنين كاري مي كند؟! پس مشكل جديدي برايشان ايجاد شده بود و آن اينكه ديگر نمي شد با كارت شناسايي و فلسطيني و غيرفلسطيني، دوست و دشمن را تشخيص داد، حتي فلسطيني هاي تبعه ي اروپا هم پيدا مي شدند كه خيلي غيرمنتظره دست به عمليات شهادت طلبانه مي زدند. اسرائيل ديد دارد از همه جا ضربه مي خورد و عملاً در برابر اين سلاح فلج شد.

* و راه حل مقابله با اين سلاح حزب الله از طرف اسرائيل چه بود؟

- اسرائيل دست به حربه ديگري زد و آن مشابه سازي است. تا پيش از آن، انقلاب اسلامي ايران و شيعيان دنيا از طرف سران كشورهاي عربي محكوم به اين بودند كه چرا دين را با سياست آميخته است و اينكه دين از سياست جدا است. اما ناگهان ما ديديم كه از داخل اهل تسنن، بن لادن مي آيد بيرون، ملاعمر مي آيد بيرون. اينها كه سني بودند پس چطور دست به عمليات هاي نظامي سياسي مي زنند؟ راه حل شان همين بود. آمدند اسلام انقلابي جديدي ساختند كه طبق آن، طرف به خود مواد منفجره مي بندد و در كربلا، در ميان شيعيان همه را منفجر مي كند آن هم با گفتن الله اكبر!! اسلام انقلابي  درست كردند كه اولين هدفش شيعه هايند و بعد آمريكا! آمريكا از طريق امثال بن لادن چنين چيزي را از دل اسلام بيرون آورد. مثلاً پرچم لااله الاالله ... محمد رسول الله... را مي زد كنارش، بعد گروگان هاي بي گناه كره اي را مثل گوسفند سر مي بريد. آن وقت از آن فيلمبرداري كرده و در دنيا پخش كرد. آن بچه  كره اي ديگر تا ابد با ديدن يا شنيدن تركيب لااله الاالله ياد توحش و خونخواري و ظلم مي افتد!! ديگر وقتي از آنها مي پرسند عمليات استشهادي چيست مي گويند همان كه در عراق، مردم و زائران را دارد تكه تكه مي كند! الان ديگر در عمليات انتحاري، نظامي آمريكايي يا اسرائيلي كشته نمي شود بلكه هدف اول و آخر مردم هستند. اينها همه نشان دهنده تحريف زيركانه اين گونه مبارزات و ديد مردم نسبت به آنها است.

در دنيا ديگر مردم فلسطيني ها را به عنوان عوامل عمليات استشهادي نمي شناسند بلكه لبناني ها، فلسطيني ها، عراقي ها و آن را كه حملات يازده سپتامبر را انجام داد، همه را در يك سطح مي بينند و يكي مي دانند! در اين بين تنها گروهي كه مصون مي مانند اسرائيلي ها هستند.

* در مورد كتاب «پاره هاي پولاد» بگوييد. چرا، چگونه و از كجا شروع شد؟

- سال ۱۳۶۲ زماني كه مقر نظامي ماينز آمريكا منفجر شد، خبر آن در روزنامه ها اين گونه منتشر شد كه يك سرباز آمريكايي كه نگهبان دم در مقر بوده است، شاهد بوده است كاميوني به طرف مقر مي آيد كه يك جوان با محاسن و خندان با سرعت زياد آن را مي راند! او همين طور مي خنديده تا كاميون پر از مواد منفجره را به مقر آمريكايي ها كوبيده است. از همان موقع قضيه خنده اين جوان برايم سؤال شد تا اينكه در سال ۱۳۷۴ كه دوباره به لبنان رفتم با دوستي آشنا شدم به نام ابواحمد قصير. از طريق او با بسياري از رموز عمليات هاي استشهادي و ماجراهاي آنان آشنا شدم. با خانواده هاي بسياري ديدار داشتم و حتي به چند تا از محل هاي اين عمليات ها رفتم. سپس تصميم به ثبت تمام اين قضايا گرفتم. وقايعي كه در كتاب آورده ام همه مستند است. بعداً براي تدوين كتاب حتي سفارش دادم چند كتاب از لبنان و نيز اروپا به عنوان منبع برايم بياورند. اسم كتاب را اول به خاطر حكم عملياتي ام در لبنان، «آمريكايي ها را بكشيد» گذاشتم، اما به آن مجوز داده نشد. البته در كل، در ابتدا كتاب مجوز نگرفت و به غير از اسم آن ايرادهاي ديگر برآن وارد كردند از جمله اينكه مثلاً بايد حكم امام را در مورد عمليات شهادت طلبانه از كتاب حذف كني و يا عجيب تر اينكه از من خواستند براي چاپ كتاب ابتدا از دفتر حزب الله لبنان در ايران مجوز و نامه رسمي بياورم! اين خيلي عجيب بود كه من بايد در كشور خودم براي چاپ يك كتاب، از خارجي ها مجوز بگيرم. به علاوه اينكه كسي كه از من خواسته بود اين كتاب را درآورم، سيد حسن نصرالله بود و براي من، نماينده هاي لبناني در دفتر ايران مهم نبودند بلكه حسن نصرالله حرف اول را مي زد. مدتي طولاني كتاب چاپ شد تا اينكه با همت و ياري يكي از دوستانم در انتشارات مؤسسه شهيد آويني، كتاب فقط با تغيير نامش به «پاره هاي پولاد» و بدون هيچ گونه حذف ديگري در متن، چاپ شد. سيد حسن نصرالله از من خواسته بود ابتدا در ايران كتاب را در آورم تا او بتواند ترجمه آن را در لبنان چاپ كند چرا كه به خاطر شرايط خاص لبنان، تدوين يا نوشتن چنين كتابي در آنجا امكان پذير نبود بلكه ترجمه آن آسانتر مي توانست چاپ شود. همين روزها منتظر خبر چاپش به عربي بودم كه اسرائيل به لبنان حمله كرد و باز اين ماجرا، عقب افتاد.

* چه كسي كتاب را به عربي ترجمه كرد؟

- خود ابواحمد قصير. اصلاً به خاطر محبت ها و كمك هاي او در تمام اين مدت، امتياز چاپ عربي كتاب را هم به او واگذار كرده بودم.

همشهری 5/5/1385

 




.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب