خاطرات جبهه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/۱۱/٢٦

هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر بی غیرت بشم که شهادت ثابت رو بعد از چند ماه بشنوم. درست مثل شهادت برادرش ثاقب.

 

a

شانس بد یا خوب، با هردوی آن عزیزان همسنگر بودم و دوست.
دو برادر که هر دفعه به جبهه اعزام می شدند، تعدادی اعلامیه داخل ساکشان بود که در شهرهای مختلف به در و دیوار می چسباندند.
مضمونش این بود:
"مامان، بابا، کجائین؟!"

و امروز هر دوی آن عزیز از انتظار سخت و کشنده خلاص شدند.
چقدر دلمان را خوش کنیم به هنا، هاچ و ...
همه اونایی که عکسشون بالای دیوار بهزیستی سر پیچ شمیران تهران خورده، شهدایی هستند این گونه که نه پدرشان را دیدند و نه از مادر نشانی یافتند.
ولی غیرتشان اجازه نداد آرام به خواب روند.
مام وطن را فراموش نکردند!




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/۱۱/۱٢

کربلا بود، زینب بود، حسین و علی اکبر
نینوا بود، سجاد بود، قاسم و علی اصغر
عاشورا شد، حسین بود، عباس بود، حبیب بود و زهیر
عصر بود...
زینب بود، سجاد بود، رقیه و سکینه
زینب بود، زینب بود،... حسین نبود
اربعین بود، زینب بود، سجاد بود، رقیه نبود
1367 سال گذشت...
حسن نیست، زینب نیست، سجاد نیست ...
ما هستیم، ما می مانیم، ما خواهیم ماند ...
ما ...
ما...
ما چقدر بی غیرتیم ...




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/۱۱/۱۱

زمانی بود که باید به بعضی که فکر می‌کردند جبهه، فقط و فقط، محل آه و ناله و گریه و زاری بوده، بفهمانیم که اشتباه فکر می‌کنند و اصلا تصور آنها ــ که در نوشته‌ها و فیلم‌هایشان موج می‌زد ـ از دفاع مقدس غلط است. و شاید همین هم باعث شد تا عده‌ای جبهه را با پارتی و سیرک، اشتباه بگیرند و بسیاری از آنچه را در گذشته دیده و یا شنیده بودند، به نام جبهه، به خورد خلق الله بدهند.
این اتفاق آنقدر تکرار شد و آنقدر گستردش یافت که امروز، باید به عده‌ای بباورانیم:« شمایی که خودتان جبهه بوده‌اید و حال و هوای آنجا را درک کرده‌اید، و دیده‌اید که فضای جبهه ــ از جمله شادی‌ها و تفریحاتش ــ با فضای شهر، تفاوتهای بسیاری داشت، شما چرا؟! شما که باید بهتر از هرکس دیگر بدانید که جبهه محل «جلف بازی»، «جوک سازی»، «تمسخر دیگران» و امثالهم نبود.»
القصه، چند وقتی است که برخی از دوستان برای اینکه از بعضی قافله‌ها عقب نمانند، به هر دری می‌زنند که، "حالا که نتوانستیم فرهنگ جبهه را به نسل جدید منتقل کنیم، آن فرهنگ پاک و خالص را با فرهنگ امروز جامعه، "هماهنگ" می‌کنیم" و به همین منظور هم شروع به "بازسازی"! خاطرات و حوادث جبهه کرده‌اند و از همه مهمتر اینکه عدم امانت‌داری به خرج داده و از بس ته‌مانده‌ی خاطراتشان را دستمالی کرده‌اند، به سراغ نوشته‌ها و خاطرات دیگران رفته و آنها را نیز بازیچه‌ی نیت مضحک خویش، قرار می‌دهند.
و چه خوب بود ما که مسلمانیم و تفاوتمان با بعضی‌ها در رعایت حق و ناحق و حلال و حرام است، و اول کتاب خودمان می‌نویسیم: « نقل و چاپ نوشته‌ها، منوط به اجازه‌ی رسمی از ناشر است.» به آنچه در صفحه‌ی شناسنامه‌ی دیگر کتابها و مجلات هم نوشته شده، پایبند می‌ماندیم و به خود این اجازه را نمی‌دادیم تا خاطرات و نوشته‌های دیگران را دستکاری کنیم.
«داوود امیریان» بسیجی‌ای که در نوجوانی به جبهه رفت و پس از پایان جنگ، دست بر قلم برد و کتاب بسیار زیبا و فراموش ناشدنی «خداحافظ کرخه» را فقط و فقط برای دل خویش نوشت و به حق یکی از نوشته‌ها و خاطرات زیبای جبهه را آفرید، اخیرا از فرط زیاده‌نویسی و شاید به علت قراردادهای توامانی که مقابل دیدگانش رژه می‌روند! دست به انتشار بعضی آثار زده است که بدون شک بر سابقه‌ی نویسندگی او تاثیر منفی خواهد گذاشت.
وقتی کتاب «مرد» با عنوان «رمان خاطره» از سوی حوزه‌ی هنری منتشر شد و در آن به بخشهایی از زندگی سردار رشید اسلام «حاج احمد متوسلیان» پرداخته شد، بسیاری از دوستان از نشر چنان اکاذیبی ناراحت شده و ردیه‌هایی نیز بر آن نگاشتند و برخی ارگانها نیز تا پای شکایت به مراجع ذیصلاح پیش رفتند و از همه بالاتر اینکه، خانواده‌ی حاج احمد از اینکه به کذب حاج احمد را دارای نامزد و بسیاری چیزهای دیگر معرفی شده بود، شدیدا اظهار نارضایتی نمودند؛ که البته حجم اعتراضات، باعث پذیرش خطا توسط نویسنده شد. اما توجیهی که ارائه کرد این بود: "این کتاب "رمان خاطره" است."!
آیا اگر کتابی به اسم سرداری نوشته شد، می‌توان به سادگی، هر کذبی را به زندگی او نسبت داد و اگر کسی طلب استناد کرد به جای "سند" پاسخ داد: "آن قسمتش رمان است؟!" شاید عدم برخورد جدی با آن اکاذیب، باعث شد تا شاهد انتشار کتابی به اسم «رفاقت به سبک تانک» باشیم.
مدتی قبل از انتشار کتاب، مجله‌ی «کمان» اقدام به چاپ یکی از خاطراتم، با نام امیریان به عنوان نویسنده کرده بود. هنگامی که مسئله را از خود او جویا شدم، گفت که اشتباه مجله بوده است. اما هنگامی که کتاب «رفاقت به سبک تانک» منتشر شد، در کمال تعجب دیدم که این دوست عزیز به هیچ وجه رعایت امانتداری نکرده و بدون هرگونه اجازه و حتی اطلاع، 5 نوشته‌ی بنده را در کمال بی‌انصافی برای خودش "بازنویسی" کرده و در کتاب جا داده است!
از همه بدتر اینکه نویسنده دست به عملی بسیار نابجا و خطا زده است که بدون شک می تواند طریق تحریفی در تاریخ دفاع مقدس باشد. بسیاری از بخشهای کتاب، خاطراتی هستند که واقعیت داشته و متاسفانه در کنار بعضی جوکها و لطیفه‌های ساختگی، که حتی یکی از اصلی‌ترین آنها، یعنی بخش «رفاقت به سبک تانک» از جوکهای بسیار کهنه و پوسیده‌ی یکی از جوکرهای معروف زمان شاه است، که در کمال بی‌معرفتی، در کنار خاطراتی که در جبهه‌های خون و شرف برای صاحبان آنها اتفاق افتاده است، قرار گرفته‌اند.
و باز از همه بدتر اینکه چگونه توقع داریم جوان امروزی وقتی این کتاب را بخواند، به‌راحتی متوجه شود که «حاجی مهیاری»، « حوری » و «پسر فداکار» خاطراتی هستند واقعی و بسیاری دیگر از صفحات، جوکهایی هستند ساختگی؟
به عنوان کسی که 5 عنوان از نوشته‌هایم، بدون اجازه در این کتاب درج شده، نارضایتی کامل خویش را از نویسنده و ناشر هم به این علت و هم به علت "تمسخر و سخیف کردن خاطرات و یاد شهیدان عزیزی که در این کتاب از آنها یاد شده"، اعلام می‌دارم.
این حرکت به زعم من هیچ نیست، جز اهانتی نابخشودنی، که ثمره‌ی آن در آینده می‌تواند در هم آمیختن اکاذیب پوچ و بی‌معنی با واقعیتهای دفاع مقدس باشد. امید دارم تا هرچه زودتر خطایی را که مرتکب شده‌اند، جبران کرده و در ادامه‌ی فعالیتهایشان شاهد این گونه اجحافها و عدم امانتداری‌ها نباشیم.
از مراجع ذیصلاح که در زمینه‌ی فرهنگ جبهه و دفاع مقدس فعالیت دارند نیز، این انتظار را دارم تا نگذارند عده ای با این‌گونه کارهای سخیف، ارزش و عظمت فداکاریها و ایثار دلاورمردان شهید را با تعدادی جوک بی‌ارزش و تکراری، هم ارز کرده تا مثلا فرهنگ مورد نظر خویش را به خورد نسل جوان بدهند، که این خطا، خیانتی است جبران‌ناپذیر.
اگرچه هیچ‌گاه راضی نبوده و نیستم که این گونه درباره‌ی نوشته دوست عزیز خود "داوود امیریان" بنویسم، ولی به این نتیجه رسیدم که اگر از همین‌جا با این گونه بدعتهای‌ خطرناک، برخورد و مقابله نشود، در آینده باید همه‌ی تلاشمان این باشد که ثابت کنیم بسیاری از ــ مثلا ــ خاطرات و نوشته‌ها، دروغ محض است.
امیدوارم بعد از این نیز از سوی این نویسنده‌ی جوان و توانا، شاهد انتشار آثار دیگری با حال و هوای «خداحافظ کرخه» باشیم.




نویسنده: حمید داودآبادی - ۱۳۸٥/۱۱/۱۱

گفت وگو با حمید داودآبادی درباره عزاداری بچه های جبهه
اشاره:
آیا این حرکتی که رزمندگان خودشان را حسینی، جبهه را کربلا و دشمن را یزید می دانستند، ریشه در اعتقادات داشته یا احساسات؟ احساس ممکن است در کوتاه مدت انگیزه ایجاد کند اما، هم تاثیرگذاری آن کوتاه است و هم با احساس اولین خطر جدی، این احساس تبدیل به ترس و فرار می بود. اما هر اقدام و حرکتی که بر مبنای اعتقادات است، نه تنها زودگذر نیست بلکه به مرور زمان و گذشت ایام آبدیده تر، ماندگارتر و تاثیرگذارتر می شود. در حرکت هایی که مبنای اعتقادی دارند، خطر کم ترین درصد تخریب روحیه را دارد. وجود حماسه کربلا در تاریخ و اعتقادات ما و تاثیرات شگرفی که این واقعه بر روح و جان نسل های مختلف گذاشته، شاید قوی ترین، ماندگارترین و موثرترین عامل انگیزش رزمندگان بوده. بنابراین عزاداری در شب های عملیات نه برای ایجاد شور و احساس زودگذر در درون رزمندگان، بلکه با هدف نزدیک کردن بیش از پیش رزمندگان به خصوصیات روحی و اعتقادی یاران امام حسین(ع) بوده. برای این گروه جبهه کربلا، دشمن یزید و مبارزه برای اعتقادات شیرین ترین اقدام و شهادت جایزه بهشتی این ازخودگذشتگی بود.
با حمید داودآبادی، نویسنده دفاع مقدس، گفت وگویی ترتیب داده ایم که در ذیل می آید:
¤ چرا در شب های عملیات، رزمندگان عزاداری می کردند آیا این اشک و ناله روحیه سلحشوری آنها را تضعیف نمی کرد؟
- انگیزه عزاداری، تقویت روحیه در رزمندگان بود. آنها به گریه و اشک به چشم ناله از سر درد و عجز و ناتوانی نگاه نمی کردند چون هدف آنها از گریه، عزاداری برای اباعبدالله(ع) بود و همچنین سربلندانه و افتخارآمیز در برابر خدا استغاثه و التماس می کردند که آنها را بپذیرد و این درخواست ها از روی ذلت نبود، بلکه از روی عزت بوده.
¤ آنها پس از نوحه سرایی وارد میدان کارزار می شدند، آیا این خود شور صرف نبوده؟
- شعور آنها شناخت خدا و آگاهی کامل از حرکت اباعبدالله(ع) بود و در این مسیر نیاز به شور هم بود. شاید بتوان گفت با 80 درصد شعور و 20 درصد شور حسینی وارد میدان جنگ می شدند.
¤ آیا از همان ابتدا همه شعور حسینی داشتند؟
- یکی عارف بود، دیگری با آمدن به جبهه امام حسین(ع) را شناخت و آن دیگری شاید پس از جنگ هم هنوز به شعور حسینی نرسیده باشد.
¤ اگر در وضعیت مشابه دهه 60 قرار بگیریم، باز می توان به آن شور تکیه کرد؟
- خیر، موثر نیست. ما باید آنها را به آگاهی برسانیم زیرا اگر تنها شور باشد، با دو خمپاره جا می زنند.
¤ چه باید کرد؟
- خانواده، مدرسه، جامعه، بسیج و دیگر ارگان ها هریک به سهم خود باید برای رسیدن به این آموزه ها دست به کاری بزنند. چگونه است که اگر بیماری آنفلونزا در کشور شیوع پیدا کرد، همه آحاد ملت بسیج می شوند پس چرا برای دریافت شعور حسینی دست به دست هم نمی دهیم؟ مگر منتظریم که معجزه ای رخ دهد؟
¤ یکی از راه های ترویج آن شور و شعور، محافل مذهبی اند، متولیان هیات ها چه حساسیتی را باید مدنظر بگیرند؟
- باید نظارت دقیق بر گروه های عزاداری داشته باشند و اگر یک چیزی را منفی می دانند و می خواهند آن را از هیات ها و دسته جات سینه زنی بگیرند، باید فرهنگ مثبت را جایگزین آن کنند. اگر شمایل های عزاداری را نفی می کنند، درست هم نیست که در انظار مردم، با چاقو به جان شمایل ها بیفتند! باید کاملا عالمانه و دقیق حرکتی را انجام بدهند.
¤ در بعد معنایی عزاداری، چگونه می توانند به هیات ها کمک کنند؟
- ببینید، هیات «کانون رهپویان وصال» شیراز، در طول سال هر هفته شنبه ها مراسم عزاداری دارد و بیش از ده هزار جوان در آن شرکت می کنند. واعظ، مداح و سینه زن آنها هم، یک رزمنده و روحانی به نام "سیدمحمد انجوی نژاد" است. ما اول باور نکردیم ولی رفتیم و از نزدیک مراسم را دیدیم. مراسمی که جوانان آن با امام حسین(ع) آشنا می شوند. مسئولان باید هیات های نمونه را معرفی و سبک و سیاق آنها را در بین گروه های دیگر پیاده کنند. مثل سخنرانی رحیم پور ازغدی، او حرف تازه ای نمی زند. تمام گفته هایش از کلام ائمه، نهج البلاغه و قرآن کریم است.
اما آن چنان زیبا می گوید که جوان بعد از ختم جلسه به طرف نهج البلاغه می رود تا با دیگر گفته های امام علی(ع) آشنا شود، قرآن را ورق می زند تا ببیند خداوند سبحان در آیات دیگر چه فرمان هایی داده است جان کلام این که باید به زبان روز سخن گفت.
¤ پس با تحریف و بدعت گذاری برخی از مداحان جوانان به جای هدایت چه بسا، انحراف نیز پیدا کنند؟
¤ روضه امام حسین(ع) تنها ذکر مصیبت نیست شناخت دین است. یادم است در کودکی روحانی ای بود به نام "آقا زنجانی". من پنج سالم بود و تمام شوق و دلخوشی ام این بود که محرم، او به خانه ما بیاید و در ذکر مصائب امام حسین(ع) روضه بخواند. زن های همسایه در خانه ما جمع می شدند و گریه می کردند. پس از ذکر، مادرم پنج تومان به او می داد. بعد دست پدرم را می گرفتم و به سمت تکیه و مسجد سرکوچه می رفتیم و در مراسم عزاداری شرکت می کردیم. من هرچه دارم از همان آموزه های کودکانه است که در آن سال ها امام حسین(ع) و اهل بیت را شناختم. می خواهم بگویم جریان نهضت امام حسین(ع) یک سیل عظیمی است که باید هدایتش کرد چون افراط و غلو در آن، خانه ها را ویران می کند. باید هدایت شود و در مسیر درست قرار بگیرد. چه بخواهی و چه نخواهی جریان نهضت امام حسین(ع) جاری است اما باید برای این رود خروشان جاری، مسیر درست هم فراهم کرد و جوانان تشنه را قطره قطره با آگاهی و شناخت سیراب سازیم. زیرا آنها که تحریف و غلو کردند مثل خوارج و منافقان، آنها هم عزاداری می کنند. مثل مسعود رجوی که در حرم امام حسین(ع) آه و ناله سرمی دهد و به سر و سینه خود می زند! پس باید تفاوتی بین گروه های مخلص و شیعه و مسلمان با آنها که از دین رانده شده اند و به بهانه های واهی و به ظاهرسازی این گونه حرکت ها را عوامفریبانه انجام می دهند، وجود داشته باشد.
¤ این اشک ها و مرثیه سرایی ها با نوحه خوانی رزمندگان در دفاع مقدس چه تفاوتی دارد؟
-آن موقع ما نیاز به تقویت روحیه داشتیم و به عزاداری به چشم رفع نیاز نگاه می کردیم و دل هایمان پر از شور و حماسه حسینی می شد و امروز بسیاری از عزاداری ها به چشم تفنن دیده می شوند.
¤ مقصر کیست؟
¤ گفتم که خانواده، مدرسه، جامعه همه و همه سهیم هستند. وقتی معلم از درون و معنویت و عشق خود برای بچه ها مایه نگذارد و تنها به رفع مشکل الفبایی کودکان و نوجوانان ما فکر کند و انگیزه ای جز زودتر به صدا درآمدن زنگ مدرسه و دانشگاه نداشته باشد، وقتی مسئولی پشت درهای بسته هیئت ها را نظارت کند و خانواده ها تنها دلشان به این خوش باشد که جوانشان هیئتی است و به این مسئله نیندیشند که چقدر به تفکر حسینی رسیده اند، همین می شود که بعضا شاهدش هستیم.
¤ پس هیئتی بودن مهم نیست؛ مهم باید پای منبر کدام واعظ رفتن دغدغه خانواده ها شود!؟
-همان طور که خانواده ها به دوستان فرزندان خود حساسیت نشان می دهند، باید به مجالس عزاداری که عزیزان آنها می روند نیز توجه نشان دهند زیرا گاه دیده شده با بدعت گذاری غلط و سخیفانه مداحی در قهوه خانه ای، پای جوانان دختر و پسر را به آنجا باز کرده که قلیان نذری بکشند و به ذکر اباعبدالله(ع) هم دل بسپارند! نمی دانم این متولیان و مسئولان کی می خواهند به فرمایشات رهبر عزیزمان جامه عمل بپوشانند. کی می خواهند هر کس را به ظن این که صدایی داشت، مداح اهل بیت ندانند!
روزنامه کیهان  یکشنبه 8 بهمن 1385- 8 محرم 1427
زهرا ابوعلی




.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" نشریه "فرهنگ آفرینش" سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" همکار نشریات: جمهوری اسلامی - کیهان - شلمچه - جبهه - صبح دوکوهه - عاشورا - یاد ماندگار - پلاک هشت – پیک - امتداد و ... مدیر مسئول سایت های: WWW.SAJED.IR و WWW.4DIPLOMATS.COM کتاب‌های منتشر شده: - آیا می‌دانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پاره‌های پولاد: تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان - پرواز پروانه‌ها: زندگی‌نامه سرداران شهید حسین قجه‌ای، رضا چراغی، علی‌اکبر حاجی‌پور - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا - تفحص: گزارش و خاطرات عملیات تفحص و کشف شهدا (چاپ دوم با شکل جدید) - حماسه ذوالفقار: زندگی‌نامه سرداران شهید یوسف کابلی، علی‌رضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندان‌های حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگی‌نامه سردار شهید عباس کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - دیدم که جانم می رود: خاطرات شهید مصطفی کاظم زاده - ستارگان درخشان تاریخ: وصیت‌نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان - سید عزیز: زندگی نامه خودگفته سیدحسن نصرالله - کمین جولای 82: روزشمار گروگان‌گیری دیپلمات ‌های ایرانی در لبنان - یاد ایام: متن کامل خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367- - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه - القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان (ترجمه عربی "پاره های پولاد" چاپ لبنان) - : AMBUSH OF JULY1982 ترجمه انگلیسی "کمین جولای 82" به زودی منتشر می‌شود: - تبسم‌های جبهه: خاطرات شاد و شیرین دفاع مقدس - داستان دوکوهه: داستانی برای کودکان - روزی روزگاری جنگی: خاطرات اشکی دفاع مقدس - قاتل سلمان رشدی: زندگی‌نامه شهید "مصطفی مازح" - من قاتل پسرتان نیستم: خاطرات لحظات شهادت دوستان و ...
موضوعات وب
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب