لطفا این نامه را بخوانید و حتما نظر خود را بنویسید .
                                                           بنام حضرت دوست
جناب آقاي بني صدر ، رئيس جمهور اسبق جمهوري اسلامي ايران
سلام عليكم
مدتهاست كه نوشته هايتان را در نشريه انقلاب اسلامي مي خوانم تا هر چه بيشتر با افكار و نظرات جديدتان آشنا شوم . پيش از آن هم هر آنچه از نوشته هايتان در ايران در دسترس بود مطالعه كردم .
اول بگذاريد خودم را معرفي كنم : جواني هستم 40 ساله ! به همين خاطر با گذشته شما آشنا هستم و در جريان قضاياي سالهاي 57 تا 60 هستم . روز 14 اسفند سال 59 هم در دانشگاه تهران بودم و از نزديك شاهد تمام حوادث و وقايعي بودم كه شما را به راه خطا راند . همه آنچه كه همگان در آن نقش داشتند و از همه بيشتر باند كثيف و خيانتكار رجوي .  با گذشت بيش از بيست سال از آن وقايع ، من هنوز در تعجبم كه انساني متفكر و انديشمند چون شما كه اهل بحث و تعقل است ، چگونه به آن سادگي در دام توهمات خيالي و پوچ كسي چون رجوي افتاد ؟ !
قبول كنيد كه سادگي شما جاي تعجب دارد . كسي كه ميليونها راي ملتي پشت سرش بود ، با خود چنان كند كه با تروريست ترين افراد از مملكت بگريزد و بعد نيز هر آنچه كه خود بهتر مي دانيد و از همه بدتر ازدواج دخترتان با آن خبيث زنباره . شمايي كه تا امروز اهل جنگ و جدل نبوده ايد و يا از آن مهمتر باوجود مبارزه تان در خارج از ايران ، به هيچ وجه رهبري و طراحي كودتاهاي خونبار و وابسته به بيگانگان را بر عهده نداشته ايد و هر آنچه بوده اظهار نظرات و آرايتان بوده و احساس وظيفه و دلسوزيتان نسبت به وطن . هنوز براي من معلوم نشده كه شما از چه چيز گريختيد و به كجا پناه برديد ؟ البته انتشار خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني - بخصوص بخشهايي كه به آخرين روزهاي حضور شما در ايران مربوط مي شود -  به خوبي نشان مي دهد كه در اين طرف چه كساني نمي خواستند شما در مسند كار باقي بمانيد .
بگذاريد خاطره جالب و مهمي را برايتان تعريف كنم  : شهيد علي صياد شيرازي در خاطراتش دارد كه : يك بار پس از آنكه بني صدر مرا از مسئوليت خلع كرده بود و به وساطت بعضي آقايان نزد امام رفتم كه علل مسائل پيش آمده را توضيح بدهم ، كلا 16 دقيقه پهلوي امام بودم . 15 دقيقه من حرف زدم و فقط يك دقيقه امام سخن گفت . من هرچه گفتم ، امام در نهايت گفت : « آقاي بني صدر الان فرمانده كل قواست و شما از فرمان مافوق خود تخطي كرده ايد و بايد تنبيه شويد و من هم كاري به اين ندارم كه شما كي هستيد و چه سوابقي داريد . » و پس از اينكه من گفتم كه اصلا با شخص بني صدر مشكل دارم و خواستم درباره او حرف بزنم ، امام مرا به سكوت امر كرد و گفت : « پشت سر ايشان غيبت نكنيد ، اگر درباره او حرفي داريد ، صبر كنيد ده دقيقه ديگر ايشان مي آيد اينجا . بيا و جلويش حرفهايت را بزن . » و از همه مهمتر اينكه وقتي از اتاق امام بيرون آمدم ، آيت الله بهشتي كه در دفتر بود ، مرا به كناري كشيد و گفت : « آ قاي صياد شيرازي ، نبينم يك وقت مي روي در مساجد و جلسات سخنراني كني ، عليه بني صدر حرفي بزني » من با تعجب گفتم : آخه آقاي بهشتي ، او در مورد شما تهمتهاي زيادي زده است و آن وقت شما مي گوئيد كه به هيچ وجه در مورد او حرف نزنم ؟ كه شهيد بهشتي گفت : « چون تو يك فرد نظامي هستي و او فرمانده كل قواست ، پس بايد از او اطاعت كني و حق نداري در مورد او سخني بگويي ، بحثي هم كه ما با او داريم ، بين خودمان است و مسئله سياسي است كه ربطي به ديگر مسائل ندارد . شما بايد مراقب باشيد كه اختلافي در كار جنگ پيش نيايد »
حالا متوجه شديد كه من از چه اينقدر متعجب شده ام كه شما امام را كه مي گفت بيست سال است شما را مي شناسد و نسبت به شما مطمئن است ، گذاشتيد و خود را سپرديد به كثافات و خائنيني مثل رجوي و باند تروريست او . حداقل انتظار من اين بود كه شما حق رفاقت و معرفت را نسبت به امام ادا مي كرديد .  منافقين به امام نه بدهكاري داشتند و نه طلبكار بودند . آنها گروهي بودند كه از قبل از انقلاب هم اعتقادشان اين بود كه با ترور و آدمكشي به اهدافشان برسند و امام كاملا با روش مسلحانه مخالف بود و اگر قرار بود مشي مسلحانه را تاييد كند ، اول از همه فدائيان اسلام نواب صفوي و سيد علي اندرزگو را تاييد مي كرد كه به هيچ وجه عمل نظامي آنان را تاييد نكرد . خودتان هم بهتر مي دانيد كه امام در زمينه كار مسلحانه به كسي مساعدت نكردند . چرا كه امام به همراهي مردم معتقد بود و با همين روش هم انقلاب پيروز شد . همان طور كه شما با آراي مردم بالا آمديد نه با گلوله منافقين !
بگذاريد خاطره اي مهم درباره خود شما بگويم . يك بار يكي از آقايان كه الان هم هست ، تعريف كرد :
« مدتي بود كه بني صدر شديد به امام هتاكي مي كرد . من رفتم پهلوي امام تا از ايشان مجوز ترور بني صدر و همچنين فرح پهلوي را بگيرم . درباره فرح گفتم كه او غالبا شبهاي جمعه به سر قبر شاه در قاهره مي رود و همراه او بجز دو بچه كه بستگانش هستند ، دو نفر پليس مصري به عنوان محافظ مي روند . گروهي مصري قصد دارند تا با موتورسيكلت به آنها نزديك شده و با پرتاب نارنجك آنها را بكشند . امام به فكر فرو رفت و گفت : « اگر اين زن ( فرح پهلوي ) فاسد و فاسق است و از نظر شرعي هم به شما ثابت شده و مراجع قضايي تشخيص داده اند كه حكمش اعدام است ، او را اعدام كنيد . ولي تكليف دو بچه و دوپليس همراه او چه مي شود ؟ آنها كه جرمي ندارند . » و امام اصلا به اينكه او همسر شاه است اشاره نكرد و با چيزي كه ايشان گفت ، مسئله منتفي شد . سپس به امام گفتم كه عده اي مي خواهند بني صدر را ترور كنند . امام علت را كه پرسيد ، گفتم كه او پس از فرار از ايران در روزنامه انقلاب اسلامي در هجرتش شديد به شما اهانت مي كند و عليه تان مطلب مي نويسد . امام خنديد و گفت : « مگر هر كس به من اهانت كرد بايد كشته شود ؟ عيبي ندارد . ولي اگر او به مسلمات دين اسلام اهانت كرده و اصولي را زير سوال برده و يا مثلا حجاب و را و تشخيص داديد كه حكمش اعدام است ، اين كار را بكنيد وگرنه توهين به من دليل بر كشتن كسي نمي شود . »
جالب است نه ؟ ! حالا ديديد كه چه بي فايده از ايران گريختيد . كيست كه بخواهد شما را به عنوان خائن محاكمه كند ؟ كدام خيانت ؟ اگر بحث شكست عمليات هويزه باشد كه « علي شمخاني » وزير دفاع جمهوري اسلامي ايران در اين رابطه در مقدمه كتاب هويزه چاپ سال نوشته است : « اينكه مي گويند در قضيه عمليات هويزه بني صدرخيانت كرد و خيانت او باعث شكست عمليات بود ، من قبول ندارم . بني صدر آن روزها فرمانده كل قوا بود و نياز داشت كه در كارش به پيروزي هايي دست يابد و خودي نشان بدهد . به همين لحاظ هم به شدت دنبال اين بود كه عمليات با موفقيت انجام شود .»
مگر نه اينكه شما فرمانده كل قوا بوده ايد و از امام حكم داشته ايد ؟ خب ديگر چه هراسي ؟ فرمانده كل قوا براي خودش تزي داشته و معتقد به آن گونه جنگيدن بوده است . هر كس كه به روش بهتري معتقد بود مي توانست بيايد و ادامه دهد . همان گونه كه تا آخر جنگ ديديم .
خيانت يعني چه ؟ مگر در شكست عملياتهاي والفجر مقدماتي ، كربلاي چهار و خيانت نشد ؟ مگر خيانت شاخ و دم دارد ؟ تو كجا مثل كيانوري و حزب وابسته اش اسناد و اطلاعات ارتش را به روسيه دادي كه منجر به قتل عام بسيجيان در والفجر مقدماتي در فكه شود ؟ كجا تو مثل منافقين گراي موشكهاي 9 متري را به عراق دادي تا فجايعي مثل موشكباران پناهگاه شيرين در كرمانشاه و قتل عام دهها زن و بچه را به همراه داشته باشد ؟ كجا تو به دستبوسي صدام در عراق رفتي و به دستور آن كثيف جنايتكار بر روي مردم خودت اسلحه كشيدي و شدي سرباز صدام ؟  كمي تفكر كن . شما آن نيستي كه اكنون سعي مي كني باشي .  نگذار در تاريخ ايران از شما به عنوان « خيانتكار » نام برده شود ، بگذار حداكثر بگويند « خطاكار » .  نام خودت را با آنان كه از شرق و غرب پول گرفتند و چاپلوسي كرده و مي كنند بلكه روزي بيشتر به حياتشان در خارج ادامه دهند ، كنار هم قرار نده و چون آنان نباش . تو مسلماني و روحاني زاده و درد دين و وطن داري نه مقام و پول كه منجر به خيانتي سياه گردد .
هنوز هم دير نشده . مي شود گذشته را جبران كرد . شرايطت را اعلام كن و به خانه بازگرد .  خيلي ببخشيد ، مگر شما از اين منافقيني كه دستشان تا آرنج غرق در خون شهداست و امروزه به عنوان تواب به ايران باز مي گردند و به راحتي با نوشتن يك توبه نامه نزد خانواده شان مي روند ، كمتريد ؟  مگر نه اينكه اگر قرارباشد شما را محاكمه كنند ، اول بايد آناني را كه به شما راي داده و شما را بر مسند رياست جمهوري نشاندند ، بازخواست كرد ؟ از من به عنوان يك مسلمان ، گفتن بود . خواه شما بپذيريد و خواه نپذيريد كه براي من جاي تاسف و ناراحتي دارد . بگذار همواره به عنوان مسلماني كه از كودكي بر آن پايبند بودي محسوب شوي . مسلماني ايراني و نهايتش با خطاهايي چند . مگر كم مسلمانان خطا كرده اند كه شما از هر خطا و اشتباهي بري باشيد ؟
منظر پاسختان هستم .                                
 12/ 4 / 1382 يك بسيجي مسلمان ايراني
ياعلي (ع)